هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 12 مهر 1400
ساعت 16:36
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 16 آذر 1390 ساعت 12:24
چهارشنبه 16 آذر 1390 15:54 ساعت
2011-12-7 12:24:44
شناسه خبر : 93124

سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، انجمن پادشاهی، حزب دموکرات کردستان، گروهک پژاک و... را باید مهم ترین گروهک های مخالف نظام دانست که در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم به شکل علنی در ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری به ایفای نقش پرداختند. اما در این میان گروهکی که در آشوب ها و اغتشاشات فتنه 88 نقش ویژه ای بر عهده داشت سازمان منافقین(مجاهدین خلق) بود. برای شناخت دلایل حضور کینه توزانه این گروهک مخوف و روان پریش، در عملیات فتنه 88 لازم است ابتدا نسل جوان و فهیم، از سیر تاریخی تحولات درونی سازمان و برخی از خصوصیات روحی و روانشناسی رهبران آن اطلاع دقیق تری داشته باشند که در این شماره از بازخوانی خبری – تحلیلی 9 دی از 8 ماه جنگ نرم، به آن می پردازیم.

التقاط معرفتی و انحراف عقیدتی: تضاد درونی سازمان

سازمان مجاهدین خلق از دهه ۱۳۴۰ با هدف مبارزه علیه رژیم پهلوی شکل گرفت. این سازمان را چند تن از جوانان نهضت آزادی به نام های محمد حنیف نژاد، علی اصغر بدیع زادگان و سعید محسن در سال ۱۳۴۵ تأسیس کردند. بنیانگذاران سازمان قبل از آن عضو نهضت آزادی ایران و از شاگردان بازرگان به شمار می آمدند. به طور مثال نوشته اند نحوه تفکر سیاسی حنیف‏نژاد در دوران دانشجویی، «متاثر از اندیشه‏ها و آثار مهندس بازرگان بود، منتها رادیکال‏تر. او اگرچه اعتقاد داشت که اسلام مکتبی حیات‏بخش، زنده و جامع است، اما در عرصه نظری وامدار منابع معرفتی متفاوت‏ و گوناگونی بود و از منابع مختلفی همچون نوحنبلی‏گری حاج‏ یوسف شعار، تحصلی مشربی(پوزیتیویسم) مهندس بازرگان، تکامل‏گرایی یا تفسیر ترانسفورمیستی از قرآن‏ به روایت سحابی و بالاخره تفکر مارکسیستی عمدتا به روایت‏ مائوتسه‏تونگ تاثیر پذیرفته بود» (خردنامه همشهری، شماره 4) آنگونه که اعضای سازمان در خاطرات خود نوشته اند وابستگی رژیم شاه به امپریالیسم، فساد حاکم بر جامعه، و نابرابری های گسترده ای که در جامعه وجود داشت، آنان را به مبارزه با رژیم شاه کشاند. به بن بست رسیدن مبارزات پیشین، آنها را به این نتیجه رسانده بود که مبارزة مسالمت آمیز علیه رژیم پهلوی به جایی نمی رسد و باید از طریق یک سازمان "آوانگارد" توده ها را علیه رژیم به حرکت درآورد. با وجود اصرار برخی خواص مذهبی چه قبل و چه بعد از انقلاب، امام خمینی(ره) به دلیل انحراف عقیدتی و التقاط فکری سازمان هرگز حرکت آنها را تایید نکردند. از سوی دیگر به نظر می رسد امام خمینی(ره) اولویت و ضرورتی برای مبارزه مسلحانه در برابر رژیم شاه قائل نبودند. اما شاید قابل توجه باشد که برخی از همان خواص خوشبین مذهبی به سازمان منافقین، در دوران فتنه 88 به همراه اعضاء  خانواده خود نقش مخربی را ایفا کردند. به هر حال مرام و ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق  ترکیبی از مارکسیسم و اسلام بود، هرچند که باید گفت در ایدئولوژی آنان اصالت با مارکسیسم بود و آیات قرآنی و روایات معصومین بیشتر در جهت توجیه مارکسیسم به کار گرفته می شد. به همین خاطر جامعه مذهبی از آنان به "التقاطی" یاد می کرد. سازمان تا سال ۱۳۵۰ مخفیانه فعالیت می کرد و اعضا در خانه های تیمی آموزش های ایدئولوژیک لازم را فرا می گرفتند. سازمان در سال ۱۳۵۰ تصمیم گرفت که به طور علنی موجودیت خود را اعلام کند، نامی که آنها برای این سازمان انتخاب می کنند سازمان مجاهدین خلق ایران است. کلمه مجاهدین برگرفته از آیات قرآنی و به معنی جهادکنندگان در راه خدا می باشد و کلمه خلق نیز برگرفته از ادبیات مارکسیستی است، خلقی که توسط سرمایه داران و دولت که ابزار دست این طبقه است مورد استثمار قرار می گیرد، در ادبیات مارکسیستی این طبقه استثمارگر ضلع سومی نیز دارد که آن مذهب می باشد و به وسیله آن خلق را تحمیق می کند. بنابراین اولین تضاد همین جا پیدا می شود. سازمان از همان ابتدا متوجه این تضاد شده بود اما از آنجا که جامعه ایران جامعه ای دینی بود نمی توانست علناً مارکسیست بودن خود را اعلام کند. بنابراین سعی کرد به هر نحوی که شده این تضاد را پوشیده نگه دارد. تضادی که خود را در سال ۱۳۵۴ نشان داد. در این سال سازمان ناگهان بیانیة تغییر مواضع ایدئولوژیک خود را منتشر و اعلام کرد که مرام مارکسیستی را پذیرفته است.

فشل بودن در مبارزه با رژیم شاه

پس از اینکه سازمان تغییر موضع داد رهبری سازمان در اختیار جناح مارکسیست آن قرار گرفت. در این مرحله پاکسازی عناصر مخالف درون سازمانی مجاهدین در دستور کار قرار گرفت. از جمله کسانی که در این مرحله حذف شدند می توان به "سید مجید شریف واقفی شریف " و "محمد یقینی" اشاره کرد که توسط سازمان کشته شدند. از سال ۱۳۵۴ به بعد اختلافات درون سازمانی مجاهدین را به خود مشغول کرد و عملاً تا سال ۱۳۵۷ سازمان نتوانست اقدام مؤثری علیه رژیم شاه سازمان دهد. با پیروزی انقلاب و آزاد شدن زندانیان سیاسی، مسعود رجوی و موسی خیابانی سازمان را بازسازی و به عضوگیری پرداختند. آنها در این دوره نیز با همان ذهنیت پیش از انقلاب به تشکیل میلیشیا و نفوذ در نهادهای حکومتی برای کسب قدرت سیاسی روی آوردند. آنها پس از آنکه نتوانستند از راه های مسالمت آمیز قدرت سیاسی را به دست آورند دست به ترور و آشوب زدند. سازمان در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ آغاز نبرد مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام و در ۳۰ خرداد با هدف سرنگونی نظام، شورش مسلحانه به راه انداخت. سازمان در مرحله بعد استراتژی ترور سران نظام را در پیش گرفت. آنها فکر می کردند اگر بتوانند چند مهره اصلی نظام را ترور کنند، نظام فرو خواهد پاشید. اما این استراتژی نیز ناموفق بود. استراتژی بعدی مورد ترور و ارعاب قرار دادن نیروهای کمیته و سپاه و مردم حامی حکومت بود که سازمان آن را زدن سرانگشتان اختناق نامید. به اسم زدن سرانگشتان اختناق ده ها نفر از مردم عادی که فقط یک عکس از امام به شیشه مغازه خود چسبانده بودند یا به صرف اینکه با نهادهای انقلابی همکاری می کردند ترور شدند. سازمان درگیر یک جنگ با مردم شده بود. این عملیات تنها نفرت مردم را از آنان افزایش داد و هیچ گونه دستاورد سیاسی یا نظامی برای سازمان نداشت.

خیانت به خلق با قرارگرفتن در جوار صدام!

سازمان نه تنها از این وقایع درس نگرفت، بلکه در سال ۱۳۶۵ پس از اینکه فرانسه آنان را مجبور به ترک این کشور کرد، به عراق عزیمت کردند و به طور استراتژیک سرنوشت خود را با سرنوشت جنگ ایران و عراق و با سرنوشت صدام گره زدند. سازمان عملاً در اختیار صدام حسین قرار گرفت. مجاهدین با خرابکاری در جبهه ها و کمک اطلاعاتی به ارتش عراق خدمات قابل توجهی به صدام ارائه دادند. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران، سازمان را دچار سردرگمی کرد. سازمان در تحلیل های خود سرنوشت جمهوری اسلامی را به جنگ گره زده بود، بنابراین آنها به هیچ وجه فکر نمی کردند ایران آتش بس را بپذیرد. پذیرش قطعنامه تمام نقشه های سازمان را نقش بر آب کرد. سازمان در این سردرگمی تمام هواداران خود را از اروپا و امریکا فرا خواند و در ۳ تیر ۱۳۶۷ یعنی شش روز پس از پذیرش قطعنامه، عملیات فروغ جاویدان را به اجرا گذاشت. رزمندگان اسلام، مجاهدین را در تنگه چهارزبر(مرصاد) غافلگیر ساخته و شکستی سهمگین به آنان وارد نمودند. در این عملیات بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر از اعضای سازمان به هلاکت رسیدند. این عملیات آخرین تلاش نظامی بزرگ سازمان برای براندازی جمهوری اسلامی بود. پس از آن سازمان بسیاری از هواداران خود را از دست داد و هر چه بیشتر در خود فرو رفت.

مکانیسم های فاشیستی اداره سازمان:

خودآزاری و دیگر آزاری

مکانیسم  های روانی سازمان با دو خصوصیت " تسلیم شدن" یا "تسلط یافتن" متجلی می گردد (به طور مثال سازمان در عین حال که بیشترین تحکم را بر اعضای خود تحمیل می کند در برابر قدرت صدام و امریکا سرفرود می آورد) و یا به عبارت دیگر به صورت سادیسم یا مازوخیسم نمود می یابد. رویکرد سازمان منافقین یک نوع مبارزطلبی است و هدف آن عرض اندام و غلبه بر احساس ناتوانی خویش می باشد. یک عضو سازمان هرگز انقلابی نیست و بهتر است او را "طاغی" نامید. طغیانی که هم علیه خود فرد و هم علیه دیگران شکل می گیرد. شاید اگر بخواهیم در بنیان های فکری مجاهدین خلق کاوش کنیم، همان رساله چند صفحه ای سرگئی نچایف، انقلابی روسی را می توان سرفصل تمامی فعالیت های سازمان دانست. نچایف در "رساله عملی برای یک انقلابی" می نویسد: " [انقلابی] که با خود سختگیر است باید با دیگران نیز سخت گیری کند. شور تام و تمام و خلل ناپذیرش برای انقلاب هر نوع احساسات رقیق، عواطف خانوادگی و زنانه، دوستی، عشق، احساس دین و حتی شرافت را در او می کشد. برای او تنها یک راحتی، یک تسکین، یک پاداش و یک دلخوشی وجود دارد و آن پیروزی انقلاب است. شب و روز باید یک هدف و یک اندیشه را دنبال کند: نابودی بی ترحم، باید با سنگدلی تمام و خستگی¬ناپذیری کامل، در پی این هدف بکوشد و همواره به نیستی خود رضا باشد، و هر آنچه را که سد راه تحقق این هدف است با دست خود نیست کند" (نچایف، چند گفتار درباره توتالیتاریسم ، ۱۳۷۸، ص ۳۶). سازمان مجاهدین نیز به همین روش تاکنون به هیچ اصل انسانی و اخلاقی وفادار نبوده است. نحوه آموزش در خانه های تیمی نیز دال بر نوعی مازوخیسم(خود آزاری) است. شمس حائری از اعضای بریدة سازمان در خاطرات خود می آورد:"وقتی ما به کوه می رفتیم برای"خودسازی" هیچ غذای گرم و چایی با خود  نمی بردیم و چون باری نداشتیم سنگ در کوله پشتی می گذاشتیم. در حالی که می توانستیم بخوریم و دلیلی برای نگرانی وجود نداشت و حتی از این عمل مقدس خود لذت می بردیم و به تجملی در زندگی ما تبدیل شده بود "(شمس حائری، مرداب ، ص۱۵۰). در سازمان مجاهدین از عواطف و احساسات خود صحبت کردن گناهی بزرگ محسوب می شد و به شدت مورد انتقاد قرار می گرفت:"اگر عضوی احساسی عاطفی نسبت به بستگانش نشان می داد یا اگر جوانی از نیازهای غریزی اش سخن می گفت و اگر یکی از یاران تشکیلاتی خوراکی خاص را دوست می داشت، به شدت مورد انتقاد و سرزنش انقلابی قرار می گرفت. از دیدگاه ما یک فرد انقلابی، فرد فولادینی بود که بر همه غرایز و عواطف خویش چیره می شد "هم چنین حنیف نژاد گفته بود: «اصلاً با خانواده نباید صحبت کرد. شعارش این بود که خانواده جلوه استعمار است. آدم از طریق خانواده است که به شعارهای استعمار جذب می شود. مثلاً ازدواج کردن و دنبال زندگی رفتن و این چیزها. می گفت کسی که می خواهد مبارزه کند، نباید ازدواج کند و باید فول تایم انقلابی بماند» (مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، جلد1، ص 295). برخی سرکوب جنسی و عاطفی نیرو را در جهت دست یافتن به نیروی خشن و بی رحم و بی عاطفه می دانند. اما به نظر می رسد حداقل در دوران اولیه تأسیس سازمان مخالفت با تشکیل خانواده بیشتر ناشی از خودآزاری باشد. خودآزاری و دیگرآزاری در شخصیت فاشیستی همگام با یکدیگر عمل می کنند. این مخالفت با خانواده بعدها در سازمان، عنوان "انقلاب طلاق" گرفت. اما این بار بیشتر در جهت وابسته کردن هر چه بیشتر نیرو و تسلیم تمام  عیار آن به سازمان بود. شکلی از بروز سادیسم این است که فرد بخواهد دیگران را از نظر مادی و غیر مادی مورد استثمار قرار دهد. استثمار اعضا توسط سازمان مجاهدین هیچ گونه حد و حصری ندارد. آنها همه چیز خود را باید در اختیار مرکزیت سازمان قرار دهند.

از انقلاب طلاق تا فاز اعتراف احمقانه!

سازمان مجاهدین در استثمار اعضای خود تا آنجا پیش رفت که هنگامی که به بهانه جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ کودکان را از خانواده ها جدا کرد و به آلمان برد، آنها را به پرورشگاه ها و انجمن های خیریه این کشور تحویل نداد بلکه خود پرورشگاه هایی زیر نظر سازمان ایجاد و به این بهانه از نهادهای خیریه آلمانی و اداره جوانان هر شهر پول می گرفت. هدف سازمان از این کار این بود که بتواند بدین وسیله این پول ها را بالا بکشد. وضعیت کودکان در این پرورشگاه از لحاظ غذا و پوشاک و امکانات بهداشتی بسیار وخیم بود. (راستگو، مجاهدین خلق در آیینه تاریخ ، ۱۳۸۴، ص۳۲۵). در عوض سازمان این پول ها را برای برگزاری تظاهرات علیه جمهوری اسلامی خرج می کرد. آنها افرادی را که بیکار و سرگردان بودند با این پول ها جمع آوری و تظاهرات خود را برگزار می کردند و بدین وسیله تعداد خود را زیاد نشان می دادند. پس از اینکه سازمان موفق شد کودکان را از والدین آنها جدا کند، در مرحله بعد نوبت به جداسازی خود والدین رسید. لذا انقلاب ایدئولوژیک دیگری راه افتاد و همة زنان و مردان را سه طلاقه کردند. در انقلاب طلاق، زن و شوهر را مجبور کردند که روبه روی یکدیگر بایستند و به صورت همدیگر تف بیندازند. رجوی نیز در یک نشست عمومی یک سینی به دست گرفت و کلیه حلقه های ازدواج را جمع آوری کرد (شمس حائری، ص۱۰۰). رجوی برای اینکه کنترل کامل سازمان را در دست داشته باشد کلیه مناصب فرماندهی را به زنان واگذار کرد. انقلاب های ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین یکی دیگر از روش های سرگرم کردن اعضا می باشد. سازمان هر از چندی برای منحرف کردن اعضا یک انقلاب ایدئولوژیک به راه می اندازد تا اذهان را از شکست های سازمان منحرف و اعضا را سرگرم سازد. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ پس از شکست سازمان در مبارزه مسلحانه اتفاق افتاد. انقلاب تنگه و توحید و انقلاب طلاق نیز پس از شکست سازمان در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) اتفاق افتاد. اعضای سابق سازمان مجاهدین به این فاز از انقلاب ایدئولوژیک "فاز خر"می گفتند (سینگلتون، ارتش خصوصی صدام ، ص۱۰۵). در نشست های انقلاب اعضا باید به گناهان نکرده خود اعتراف و بدین ترتیب، خود را لجن مال کنند. 

مسعود رجوی: از خودکشی تا ادعای خدایی!

مسعود رجوی تنها کسی است که در زمان شاه، حکم اعدامش ناگهان به حبس ابد تبدیل می شود. وی بنا به اطلاعات موجود در پرونده متعلق به او که در شهربانی(سابق) مشهد و در پرونده ساواکش باقی مانده، نشان می دهد بارها و بارها از خارج از کشور با رجوی نامه نگاری شده و حتی سازمان های بین المللی از شاه خواستند که از اعدام او جلوگیری کند. میثمی در مورد خودکشی رجوی می نویسد: "مسعود رجوی به علت همکاری هایی که در طول بازجویی کرده بود، با یک درجه عفو به حبس ابد محکوم شده بود. مسعود با شنیدن این خبر خیلی شوکه می شود و تشنج شدیدی پیدا می کند. مقداری سیانور نیز در اختیار داشته و می خواسته خودکشی کند. او نمی توانست چنین جوی را تحمل کند، اما "عباس داوری" او را نجات داد... البته بعد از قضیه خودکشی، شروع به سیگار کشیدن کرد و این حادثه ادامه داشت تا زندان قصر که روزی یک و نیم پاکت سیگار زر می کشید" (همان، صص۱۱۶-۱۱۷). اما همین فرد ترسو و ضعیف النفس چند دهه بعد چنان خود را به شجاعت و لیاقت در نزد کوته فکران تحت سیطره خود جا می زند که اعلام می کند تمام افراد سازمان از لحاظ روحی و فکری و جسمی باید دربست در اختیار سازمان و شخص او باشند. سیطره فاشیستی او بر افراد خود به حدی است که  رجوی به خود اجازه داد که زنان سازمان را نیز ملک خود اعلام کند. وی در سال ۱۳۶۴به  "مهدی ابریشم چی" دستور داد زن خود یعنی مریم عضدانلو قجر(مریم رجوی) را طلاق دهد  و بعد از یک هفته ( بدون گذشت دوره عدّه = سه ماه و ده روز ) او را به عقد خود درآورد. رهبر سازمان نه تنها مریم قجر که همه زنان سازمان را متعلق به خود می دانست: "شما که مرا به عنوان رهبر پذیرفتید، باید بدانید زنانی که در سازمان هستند ملک و حریم من می باشند ... مریم تنها به یک دلیل حائز اعتبار و اهمیت است و آن پرداخت همه چیزش به رهبری است. مریم این باور را به هم زد که زن باید پایبند یک شوهر باشد بلکه به خاطر رهبرش شوهر را طلاق داد و با من یگانه شد و حالا کلیه افراد باید این راه را طی کنند "(روان شناسی رجوی، ۱۳۸۳، گفتار چهارم، ص۶). یکی از روش های رجوی برای سلطه بر افراد، القائات روانی به افراد تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک است. به گفته یکی از اعضا سازمان، انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین را می توان به تزریق مواد مخدر و یا اثر مشروبات الکلی قوی بر مغز انسان تشبیه کرد. تأثیر انقلابات ایدئولوژیک در افراد و اعضا به اندازه ای است که آنها تحت تأثیر فضای عرفانی قرار می گیرند و با تجسم مریم و مسعود در جسم و روح خود نشئه می شوند و گذشته ها را به فراموشی می سپارند (اسدی، واپسگرا ، ص۲). با همه شعارهایی که سازمان علیه استعمار و استثمار سر می دهد، در داخل سازمان نیز از لحاظ مادی تفاوت زیادی بین رهبری سازمان و اعضا وجود دارد. یکی از زنانی که به دیدن مریم رجوی رفته بود، می گوید: «ما از ناهار تا شام با او بودیم و یک سری زن های دیگر هم از جاهای مختلف دنیا بودند. در این فاصله سه بار لباس غذایش را عوض کرد. لباس نهار مریم با لباس عصرانه و شام کاملاً فرق داشت. همین خانم می گفت من وقتی این مردها را دیدم که با پاپیون ایستاده و جلوی مریم تعظیم می کنند، به یاد امپراتوریهای روم می افتادم» (گفت وگو در تنهایی، ۱۳۸۳، ص ۴). یکی دیگر از زشت ترین جنبه های فداسازی نیرو، دستور تشکیلاتی خودسوزی اعضا برای اعتراض به بازداشت مریم رجوی بود که در ژوئن ۲۰۰۳ اتفاق افتاد. این خودسوزی ها به مرگ سه تن از اعضا و سوختگی شدید چند نفر دیگر منجر شد (مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، ج۳، ص ۶۰۷).

فرش ابریشمی هدیه "مارکسیست های آمریکایی" برای کلینتون!

سازمان اگر زمانی درصدد آن بود که هم مارکسیست ها و هم مذهبی ها را به خود جذب کند، امروز نیز برای جلب توجه مقامات اروپایی و امریکایی و همچنین مردم مسلمان ایران دو چهره از خود ارائه می کند؛ که این چهره یک چشم به داخل و یک چشم نیز به دنیای غرب دارد. از منظر این سازمان همه چیز وسیله است. روزی که اقتضا می کرد سازمان دم از مبارزه با امپریالیسم بزند، سازمان خود را پیشتاز مبارزه با امپریالیسم معرفی می کرد. همین سازمان ده سال بعد برای کلینتون پیام تبریک می فرستد و به او فرش ابریشمی هدیه می کند. حمایت امریکا آن قدر برای سازمان حیاتی است که هنگامی که اطلاعیه ای از جانب کنگره امریکا در حمایت از آن صادر می شود، بلافاصله بلندگوهای پادگان اشرف به صدا درمی آید و کارها تعطیل می شود و همه موظف اند در هر کجا که هستند بایستند و پیام حمایت امریکا را گوش دهند (شمس حائری، ۱۳۸۳، ص۴۷). جالب است بدانیم حضرت امام خمینی(ره) اوایل انقلاب، زمانی که می خواستند این سازمان را خطاب قرار دهند از آنان با عنوان "فرزندان امریکا"  نام می بردند ( نه شوروی ). اما همانطور که می دانیم این سازمان به عنوان یک سازمان کمونیستی، در آن مقطع بیشتر به افکار شوروی نزدیک بودند. این تعبیر در دوره 8 ساله دفاع مقدس با همکاری منافقین با عروسک خیمه شب بازی امریکا (حزب بعث) کاملا ظاهر شد. و در فتنه 8 ماهه تیزبینی شگرف حضرت امام(ره) باز هم بیشتر تأیید شد. پس از سقوط ارباب فرقه رجوي (صدام حسين) و تسليم و واگذاري اسلحه از طرف تروريست هاي مستقر در اشرف به نيروهاي آمريكايي (درسال 2003)، به مدت 5 سال سرپرستي و حمايت از اين تروريست ها به عهده آمريكا واگذار شد و فرقه رجوي طي اين پنج سال با دست هاي باز تعدادي از اعضاي سابق خود را به اشرف كشيد و پس از تعليم و آموزش آن ها را جهت فعاليت هاي تبليغي به داخل ايران فرستاد؛

فتنه 88 و شراکت شیطانی سازمان منافقین

از همان روزهای ابتدایی اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری و شکل گیری تجمع هاي پراکنده در برخی از خیابان های تهران، رهبر انقلاب و بسیاری از دلسوزان نسبت به سوءاستفاده گروهک های تروریستی از این فضای اغتشاش و دامن زدن به گسترش خشونت ها هشدارهايي داده بودند.اين هشدارها با وجود حمایت رسمی منافقین از ادامه آشوب ها، از سوی سران فتنه مورد توجه قرار نگرفت و آنان که از «ادبار» مردم به خود در جریان انتخابات ناراحت بودند، از «استقبال» سازمان نفاق تبری جدی ننمودند. با این حال، شباهت حوادثی که در تهران روی می داد، با سابقه تاریخی اعضای این گروهک تروریستی در ابتدای انقلاب مانند كشته‎سازي، اقامه نمازجمعه با کفش، ديوارنويسي و ترورهاي موردي از جمله دلایلی بود که بر حضور و دخالت مستقیم این سازمان در اغتشاش هاي پایتخت حکایت می کرد و در جريان بازداشت ها به ويژه در روز عاشوراي 88 نيز اين موضوع كاملاً  اثبات شد.(گرچه موسوی در بیانیه خود که پس از حوادث روز عاشورا و اعلام انزجار گسترده مردم در راهپیمایی تاریخی 9 دی منتشر کرد، ضمن "خداجو" نامیدن اغتشاشگران عاشورا، از اساس حضور اعضای منافقین در جریان آشوب ها را رد کرد و این مساله را توهمی نامید که موجب زنده شدن تروریست های منافقین می شود.) اما صحنه واقعی «شورش» چیز دیگری بود؛ گروهک منافقین از ابتدای انقلاب اسلامی هزاران نفر از شخصیت های مطرح انقلاب اسلامی و مردم عادی را به شهادت رسانده بود و در فتنه 88 هم حاضر به دست کشیدن از ترور و قتل نبود. گروهک تروریستی مجاهدین خلق(منافقین) در آشوب عاشورای88 هم نقش تاثیرگذاری داشت و حتی پس از آشوب روز عاشورا مریم رجوی به دلیل نقش آفرینی نیروهایش از آنان تقدیر کرد. گروهک مجاهدین خلق یک روز پیش از عاشورای 88 با انتشار مطلبی با عنوان "در روز عاشورا همه با هم بر می خیزیم"، به حمایت از فراخوان موسوی برای بزرگداشت این روز پرداخت. هم چنین در مرداد ماه 1390 ، مازيار بهاري، از فعالان رسانه  اي فتنه سبز (که در جریان فتنه 88 در ایران حضور داشت و نخستین فیلم ها از حمله اغتشاشگران به پایگاه بسیج و درگیری هاي اين منطقه را منتشر کرد) و اکنون در خارج از کشور در کنار ساير ضد انقلاب ها به فعاليت عليه جمهوري اسلامي مشغول است، در گفت وگو با سايت خودنويس به جهت دهي گروهک منافقين به تجمعات فتنه سبز اعتراف کرد. مازيار بهاري با تأکيد براينکه منافقين با خط دهي به حاميان فتنه سبز، عامل حمله به يک پايگاه بسيج بوده اند، گفت: «من نمي گويم همه کساني که کشته شدند يا حمله کردند، متعلق به سازمان مجاهدين(منافقين) بودند؛ اما شعارهاي اين گروه، شعارهايي نبودند که با ماهيت آن روز نسبتي داشته باشند و مشخص بود که يک سازمان ديگري دخالت دارد. من آن روز حدس زدم سازمان مجاهدين(منافقين) اين تحريک را شروع کرده و جمعيت هم تحريک شد و به سمت پايگاه حمله کردند.» بهاري با تأکيد بر اطلاع اطرافيان ميرحسين موسوي از اين مسئله افزود: «فرداي آن روز در صحبت با افراد نزديک به مهندس موسوي، آن ها به من گفتند که طرفداران يا اعضاي سازمان مجاهدين(منافقين) آن حمله را سازماندهي کرده بودند.» حتی روز 27 خرداد 1388 معاون عملیات رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین طی تماسی محرمانه با میرحسین موسوی از طریق پیک اعلام آمادگی اعضای گروهک منافقین را برای انجام عملیات ویژه در حین اغتشاشات اعلام کرد. اما سازمان منافقین از قبل از فتنه 88 طراحی های خود را برای اغتشاشات انجام داده بود. در خرداد 1388 مركزي تحت نام «اتاق سرخ» توسط تروريست هاي مستقر در فرانسه(پايگاه تروريستي OVERS –SUR-OISE ) به سرپرستي مريم رجوي و با دستور سركرده فراري فرقه تشكيل شد. هدف از ايجاد اين اتاق، شناخت چگونگي راههاي تاثيرگذاري بر تحولات ايران در درون و برون مرزهاي ايران بود که از جمله تصميمات اتخاذ شده در اين مركز، رصد كردن دقيق رخدادهاي ايران و ايجاد پايگاه هايي مجازي جهت اشاعه دروغ و خبرسازي و جعل خبر در رسانه ها بود.

حضور میلیشیای رسانه ای منافقین میان سبزها!

میلیشیا یا همان ارتش خصوصی اگرچه در برخی کشورهای چپگرا نمادی از فداکاری است اما در تاریخ سیاسی انقلاب ایران، سنبل ترور، خشونت و محاربه علیه حکومت مرکزی است.سازمان مجاهدین (منافقین) که در پیروزی انقلاب با مبارزه مسلحانه طرفی نبسته بود و این جنبشی مردمی ناشی از جهت دهی، امام (ره) بود که پتانسیل لازم برای تبدیل جرقه انقلابی گری به آتش انقلاب را زده بود، پس از پیروزی نهضت، سعی در تحکیم ابزارهای جلب قدرت از تقویت بدنه گرفته تا ارعاب از طریق تشکیل "میلیشیا" می کرد.اوج اظهار وجود میلیشیای منافقین به سال 59 باز می گردد. رژه های نظامی در تهران و برخی شهرستانها که در آن، دختران نیز حضور داشتند. با این حال، آنچنانکه اسناد انقلاب گویاست، میلیشیا، نه یک بازوی نظامی برای جمهوری اسلامی که شکل گرفته برای روز موعود سازمان، برای براندازی نظام بود. ترور های میلیشیا از بزرگانی چون بهشتی، باهنر، رجایی، آیت، قدوسی، مدنی، دستغیب، اشرفی اصفهانی و صدوقی تا بمب گذاری در حرم رضوی نتوانست هدف براندازی را مهیا کند.چنین بود که 2 دهه بعد کسانی که به پیروی مارکسیست ها "قدرت را تنها در گلوله " می دیدند به فکر تشکیلات  رسانه ای و میلیشیای رسانه ای افتادند.در ایام فتنه 88 يكي از تلاش هاي دستگاه تبليغي اين سازمان تلاش براي نفوذ در رسانه هايي چون بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا و راديو زمانه بود. تلاش اين فرقه در رسانه صداي آمريكا و تا حدودي راديو زمانه و راديو فردا و بي بي سي صورت گرفت و  عوامل پوششي و نفوذي اين فرقه در صداي آمريكا علي جوانمردي، جمشيد چالنگي و بيژن فرهودي بودند كه دعوت از حسن داعي الاسلام (تروريست قديمي و كراواتي كنوني) و همچنين ارتباط افرادي چون علي جوانمردي و جمشيد چالنگي با اسارتگاه اشرف و در اختيار گذاشتن فرصت تبليغ جهت اشاعه دروغ از جانب برخي از اسيران را مي توان در اين زمينه ارزيابي كرد. گفتگوي راديو زمانه با محمدرضا روحاني از اعضاي اين فرقه نيز دليل ديگري از تلاش دستگاه تبليغي اين فرقه براي نفوذ و اشاعه دروغ در رسانه محسوب مي شود.یکی دیگر از اقدامات سازمان، تلاش براي شكار و جذب و تطميع روزنامه نگاران جوان در ايران بود. افراد تيم فرقه رجوي مستقر در انگليس كه شامل تعدادي از زنان اين فرقه هستند، طي فتنه 88 با ارتباط گيري با برخي روزنامه نگاران جوان در ايران براي درج اخبار دروغ در وبسايت هاي جديد التاسيس مذكور، از جمله ايران پرس نيوز و آژانس ايران، فيلم هاي كوتاه تبليغي از نوشتن شعار در مكان هاي خاص تهيه كرده و آنها را به  عنوان خبرنگاران خود! در ايران بخورد منابع خبري دادند. آژانس ايران خبر با سرقت فيلم هاي ارسالي كوتاه از ايران در سطح نت و با درج نام اين منبع دروغين (INA) اينگونه ادعا مي كرد كه اين فيلم ها را خبرنگارانش از ايران ارسال مي كنند! كه البته اين دروغگويي ها به موقع در سطح وسيع افشا شد. در ضمن عموم اين خبرنگاران كه از ماهيت اين افراد و تشكيلات تروريستي آنها در انگليس آگاه شدند دست به افشاي اينگونه تلاش هاي ابلهانه زدند و كار اين شيادان را به كسادي كشاندند.

اقدامات سازمان منافقین در فتنه 88

اهم اقدامات فیزیکی و روانی گروهک منافقین در فتنه ۸۸  عبارت بود از: ۱- جمع آوری اطلاعات از داخل کشور برای برنامه ریزی و تهیه خوراک اطلاعاتی برای سرویس های جاسوسی غربی که با پرداخت مبالغی به صورت ماهیانه به برخی نفرات و ارتباط گیری با پوشش هایی از قبیل آژانس های خبری مانند خبرگزاری هما، آژانس ایران خبر، کمیته های به اصطلاح دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی و... صورت می گرفت. ۲- نفوذ در ستاد های انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی با هدف جمع آوری اطلاعات و تأثیرگذاری بر مواضع آن ها.( پرونده های کلاسه فرعی۵۷۰/۸۵/۸۸ به نقل از کتاب دادگاه هشتاد و هشت، مؤسسه خبرگزاری فارس، انتشارات جوان، ۱۳۸۹، ص ۱۶۱ )۳- برنامه ریزی جهت سازماندهی اعتراضات صنفی در جریان رقابت های انتخاباتی و تشدید اختلافات میان هواداران نامزدها و ایجاد اغتشاش میان آن ها پیش از انتخابات. 4- تلاش گسترده اما نافرجام برای بمب گذاری در شهرهای مختلف کشور به ویژه تهران که پیش از هرگونه اقدامی، عوامل آن شناسایی و دستگیر شدند. در این ارتباط چندین تیم منافقین همراه با سلاح و بمب در آشوب های خیابانی گوناگون به ویژه حادثه عاشورای ۸۸، ۲۵ بهمن و اول اسفند ۸۹ دستگیر شدند. 5- اعزام تیم های آموزش دیده برای ایجاد اغتشاش و موج سواری و سوق  دادن اعتراضات به سمت اقدامات خشونت آمیز، ایذایی و تروریستی. (براساس افشاگري يكي از دانشجويان فعال در فرانسه بيش از 350 تن از عوامل سازماندهي شده منافقين، طبق طرح مسعود رجوي موسوم به (خروش  بهمن) از اروپا و چند كشور آسيايي به تهران و شهرهاي بزرگ ايران اعزام شده بودند). به طور مثال واحدهاي عملياتي منافقين در روز 25 بهمن با سوار شدن بر روي فراخوان سركردگان فتنه سبز، قصد ايجاد درگيري و آشوب را داشتند و با ايجاد رعب و وحشت و به آتش كشيدن سطل هاي زباله، شكستن شيشه باجه هاي تلفن و اماكن عمومي اقدام به ايجاد نا امني كردند. بر اساس دستورالعمل مشخصي كه از طرف مسعود و مريم رجوي صادر شده بود، واحد هاي عملياتي منافقين، مردم حاضر در صحنه كه براي دفاع از كشور و نظام، به مقابله با منافقين پرداخته بودند را هدف آماج گلوله مسلسل  هاي خود قرار دادند تا وانمود شود نيروهاي امنيتي ايران براي جلوگيري از پيشرفت تظاهرات به سوي مردم عادي تيراندازي كرده و حمام خون راه انداخته اند. 6- صدور بیانیه های پی در پی از سوی سرکردگان این گروهک و انتشار گسترده آن از طریق شبکه های ماهواره ای و فضای مجازی اینترنتی برای گسترش دامنه و استمرار اغتشاشات و آشوب های خیابانی. در این رابطه به پیام سرکردگان گروهک در تاریخ ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۸۸ به ترتیب اشاره می گردد: «آری، اکنون شما زن و مرد جنگید و در هر کوی و برزن برمی خیزید برمی خروشید، همچنان که مریم رجوی اعلام کرده است، باید قویاً از ابطال انتخابات این رژیم استقبال نمود. انتخابات آزاد باید تحت نظر سازمان ملل متحد، بر اساس اصل حاکمیت مردم، صورت بگیرد...»«تظاهرات برق آسا، در هر زمان و در هر مکان، به ویژه در نقاط ضعف و نقاط خلأ نیروهای سرکوبگر دشمن حتی در شرایطی که هیچ گونه امکان تجمع نیست، هسته های ۹ نفره، ۵ نفره و حتی هسته های مقاومت ۳ نفره جوانان انقلابی می توانند نیروهای سرکوبگر دشمن را تجزیه، خسته و فرسوده کنند. دسته های کوچک، موتور محرک و راهگشای تجمعات بزرگ ترند. هسته ها و تیم های جداگانه تدارکات و ترابری و امداد پزشکی و ارتباطات را، تا آنجا که برایتان امکان پذیر است، فراموش نکنید...»7- صدور دستورالعمل برای اقدامات ایذایی و تروریستی اعم از آتش زدن اتوبوس ها، بانک ها، کیوسک های تلفن، حمله به مراکز نظامی، انتظامی و نیروهای بسیج به برخی از مرتبطان خود که از قبل در اردوگاه اشرف واقع در عراق آموزش های تروریستی را گذرانده و با اهداف مشخص به داخل کشور اعزام شده بودند. در همین راستا یکی از اصلی ترین پایگاه های گروهک تروریستی منافقین مستقر در کشور انگلیس، هدایت تیم های ترور و اغتشاش داخلی را برعهده داشته و ضمن اعلام خط مبارزه مسلحانه و ایجاد هرج ومرج در کشور و تحریک معترضان به سر دادن شعار های تند علیه مسئولان و ارکان اصلی نظام اقدام کردند و با القای بی اعتمادی مردم نسبت به نظام، بستر لازم را برای به وجود آمدن شکاف میان مسئولان و مردم فراهم کرده و از انجام هرگونه حرکتی که این هدف را محقق کند، فرو گذار نکردند. اقاریر متهم پرونده{کلاسه ۸۸/۱۱۵۹۷/ط د} در این باره بدین قرار است: «از مهرماه سال ۸۶ از طریق یکی از هواداران گروه، وصل به آن ها (منافقین) شدم و در دی ماه همان سال به صورت غیرقانونی توسط قاچاقچی مرتبط با گروهک عازم عراق شدم و مدت سه ماه در قرارگاه آن ها آموزش های مختلفی از قبیل کار با کامپیوتر، اقدامات تبلیغی، جذب نیرو، کلاس های ایدئولوژی، جمع آوری اطلاعات، اقدامات ایذایی و... را گذراندم و به صورت غیر قانونی جهت انجام ماموریتهای محوله به داخل کشور بازگشتم. از جمله محورهای مأموریت من در انتخابات، جمع آوری اخبار و اطلاعات از حوزه های انتخاباتی و اخذ عکس و فیلم و ارسال آن به منافقین بود. بعد از آغاز اغتشاشات تأکید آنان بر حضور من در صحنه های درگیری بود که در تاریخ ۲۷ خرداد ۸۸ سرپل من به نام زهره از شماره تلفن ۰۰۴۴۲۰۳۲۳۹۸۴۸۷ طی تماسی به من گفت: همه مردم ایران مشکلات شخصی دارند... ولی ریشه مشکلات کجاست؟... باید ریشه رو زد... الآن فکر کنم وقتش باشه، نباید دست روی دست گذاشت...، ما آمده ایم به کمک تو، پس جنگ مسلحانه امروز صدای ماست... با دوستانت بروید یک جایی رو آتش بزنید، جاهایی که بسیج است، پنج شش تایی جمع شوید، یواشکی بروید مرکز این ها را آتش بزنید بنزین ببرید (کوکتل) پرت کنید سمتشون پمپ بنزین ها را آتش بزنید، اتوبوس های عمومی رو... مردم رو بیارید پایین بعد وسط خیابون آتش بزنید...»( همان، صص ۱۶۳و ۱۶۴)

عاشورای 88 اوج حضور سازمان منافقین سبز!

از جمله اتفاقاتي كه براي آشوبگران حامي موسوي طي حركت  هاي ساختارشكنانه شان در هشت ماه فتنه 88 رخ داد، راديكال شدن روز به روز شعارها بود تا آنجا كه مدعيان اعتراض به نتيجه انتخابات به شعارنويسي و عربده كشي عليه مردم و اصل نظام جمهوري اسلامي روي آوردند و در نهايت پس از آنكه شعارهايي همچون «مرگ بر اصل ولايت فقيه» و حرمت شكني عاشورا را در كارنامه خود ثبت كردند، از سوي ميرحسين موسوي لقب «مردم خداجو» را گرفتند. واكاوي بيانيه ها و پيام ها يي كه امضاي دو عنصر معلوم الحال منافقين يعني مريم و مسعود رجوي با عنوان مضحكي همچون رهبر و رئيس جمهور برگزيده مقاومت پاي آنهاست، نشان مي دهد برخلاف آنچه سران فتنه در تهران تصور مي كردند (و یا ابراز می داشتند) چندان هم سرنخ آشوب ها دستشان نبود و پلاكاردها و شعارها و عربده ها با خودكار سبز منافقين نگاشته مي شد. تحريك به سردادن شعار عليه رهبر معظم انقلاب به دليل عناد بارز اين گروهك تروريست با اصل ولايت فقيه از همان ابتدا در بيانيه هاي آنان پيگيري مي شد. مريم رجوي در بيانيه 18 تيرماه خود سرنخ اين شعار را به حاميان موسوي داد و اين گروهك در مقاطع ديگر از جمله 26 تيرماه، شعارهاي تند ديگري را با محوريت رهبري و ولايت فقيه به آشوبگران در داخل القا كردند.آنها براي روز قدس شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» را براي مقابله با ابتكار تاريخي امام خميني (ره) درباره حمايت از فلسطين ساختند و براي 13 آبان روز جهاني مبارزه با استكبار جهاني، شعارهاي «مرگ بر ديكتاتور»، «مي جنگيم، مي ميريم ايرانو پس مي گيريم». «تجاوز، جنايت - مرگ بر اين ولايت» را تدارك ديدند و به درستي در بيانيه ها از آنها به عنوان شعارهاي «اشرف نشان» ياد كردند. «مرگ بر اصل ولايت فقيه»، «... لعنتي، تو دشمن ملتي»، «بسيجي برو گمشو، امروز غذا نميدن»، «بسيجي دروغگو، كارت دانشجوئيت كو؟»، «چي  شده چي شده، بسيجي وحشي شده»، «ما همه هستيم، دانشجوي نترسيم» و ... را در بيانيه هايشان سر دادند و در تهران نيز حاميان موسوي پشتگرم حمايت هاي او و كروبي در قالب بيانيه  و مواضع ساختار شكنانه در جريان اغتشاشات این شعارها را سر دادند. اين مورد نيز در بيانيه مسعود رجوي در 16 آذرماه اينگونه مورد تأييد قرار گرفت: «در آستانه محرم و عاشوراي حسيني، يكبار ديگر مي خواهم به آنها كه شبانه بر فراز بام ها عليه آخوندهاي حاكم بانگ «الله اكبر» سر مي دهند، تهنيت بگويم.» اما حوادث روز عاشورا كه در ميانه بهت و ناباوري مردم مسلمان ايران رخ داد، پرده ديگر از سناريوي نفا ق آلودي بود كه با همكاري مشترك سران آشوب ها در داخل و منافقين در خارج از كشور رقم خورد. سردادن شعارهايي همچون: «مي كشم، مي كشم، آن كه برادرم كشت» «بسيجي يزيدي، خشم ما رو نديدي»، «تجاوز توي زندان، اين هم بود توي قرآن»، «ابوالفضل علمدار، ... رو بردار.»، «پول نفت چي شده، خرج بسيجي شده»، «يا حجت ابن الحسن، ريشه ظلمو بكن» و ... آرزوي منافقين بود كه در بيانيه خود به همين مناسبت مورد تأكيد قرار دادند و از زبان كساني جاري شد كه موسوي آنها را «خداجو» ناميد.

چرا "ظاهرا" شراکت به هم خورد؟

"کریم قصیم" (عضو ارشد مجاهدین خلق) با حضور در برنامه افق که در 31 اگوست (9شهریور 1390) از تلویزیون صدای آمریکا پخش شد، عنوان کرد: «مسئله دفاع از موسوی و کروبی اولین بار توسط خانم رجوی مطرح شد و ما همواره از امنیت خانم رهنورد و آقای موسوی دفاع کرده ایم.» اما حب مقام و خودرأیی موسوی و کروبی مانع پذیرش نصایح مشفقانه توسط آنها شد و متاسفانه سازمان های تروریستی مانند مجاهدین خلق (منافقین) و سرویس های جاسوسی بیگانه با فرصت طلبی، فضای پایتخت را به سمت آشوب و تجاوز به جان و مال مردم سوق دادند. در اولين روزهاي پس از انتخابات سال 88، سران فتنه، گروه هاي مختلف تروريستي مانند «منافقين» را در ظاهر از خود دور می كردند تا با خيال خودشان افكار عمومي را به سمت خود متمايل كنند، اما اين عوام فريبي ها براي آنها سودي نداشت، چرا كه روز به روز از تعداد حاميان شان كم شد و كار به جايي رسيد كه ضدانقلاب ها دست به دامن منافقين شدند، به طوري كه در آشوب صهيونيستي 25بهمن به جز منافقين كسي در آن آشوب شركت نكرد. با اين حال بعد از اغتشاشات 25 بهمن 1389 ضدانقلاب ها ديگر نتوانستند تجمع ديگري را ترتيب دهند، اما کنار رفتن پرده های غبار فتنه سبب شد فتنه گران برای دورخیز اقدامات خود به طور نمایشی از سازمان منافقین تبری جویند. بالاترين در يکي از لينک هاي 10 آگوست ( 19 مرداد 1390) با عنوان" نگذاريم بالاترين به تسخير مريم رجوي درآيد" با انتقاد از لينک هاي مربوط به حمايت از منافقين در بالاترين نوشت: «هنوز جنايات مجاهدين در بيعت با صدام تکريتي و چماق داري براي او در تجاوز به خاک ايران از ياد ايرانيان نرفته است که مي بينيم مدتي است بالاترين به طور برنامه ريزي شده جولانگاه فعاليت و تبليغات اين گروه تروريستي و مريم رجوي گرديده است.» هم چنین سايت «جرس» با مطلبی تحت عنوان «مجاهدين خلق يا مزاحمين خلق؟» نوشت: «حمايت سازمان مجاهدين خلق نه تنها هيچ نفعي ندارد كه ضررهاي بسياري را متوجه جنبش (فتنه سبز) مي كند» گفتني است سايت های بالاترين و جرس قبل از انتخابات رياست جمهوري، بزرگترين پايگاه های اينترنتي حامي اصلاح طلبان بودند. با اين حال به نظر مي رسد ضدانقلاب ها مي خواهند با اعلام برائت ظاهری از منافقين، به تطهير چهره پليد خود بپردازند تا از اين طريق بتوانند در انتخابات مجلس نهم از اين پايگاه و ديگر سايت هاي ضد انقلابي براي تبليغ نامزدهاي اصلاح طلبان استفاده كنند و به فتنه گري خود ادامه دهند. اين تحركات در حالي است كه حافظه مردم با بصيرت كشورمان، جنايات فتنه گران را در دو سال اخير از ياد نبرده و اين اقدامات سطحي، نظر مردم را نسبت به فتنه گران و حاميان شان تغيير نخواهد داد. برای درک این نکته کافی است کمی به عقب برگردیم: درباره ارتباط موسوی با این گروهک تا مدت ها پس از شروع فتنه 88 خبری رسمی منتشر نشد تا اینکه آذر ماه 89 منابع خبری از دستگیری سرپل اصلی ستاد موسوی با گروهک نفاق خبر دادند. (هفته نامه 9 دی در مطلبی با عنوان" امیرارجمند؛ حلقه مفقوده موسوی تا منافقین" در پنجمین قسمت از تبارشناسی قبائل فتنه به طور مبسوط به این موضوع پرداخت) شاید در همین راستا بود که چند هفته بعد سرکرده گروهک تروریستی منافقین، فتنه گران را "جوانان دلیر" نامید. از همین رو، دفاع آن روز محافل متعلق به جریان فتنه از دو همکار اعدام شده منافقین هم در راستای همین موضوع ارزیابی شده است. جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی، از عوامل گروهک منافقین بامداد دوشنبه 4 بهمن 89 اعدام شدند. در حالی که این دو منافق به عضویت خود در گروهک تروریستی منافقین و همکاری نزدیک با آن اعتراف کرده بودند، محافل رسانه ای جریان فتنه از آنان با عنوان "زندانی سیاسی" یاد و حتی اعدامشان را محکوم کردند.

منبع: هفته‌نامه 9 دي