هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 12 اسفند 1402
ساعت 13:14
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 14 بهمن 1402 ساعت 11:48
شنبه 14 بهمن 1402 10:45 ساعت
2024-2-3 11:48:18
شناسه خبر : 374943
 بیش از چهل درصد جمعیت یمن را شیعیان زیدی تشکیل می‌دهند. در نگاه زیدیه، حکومت با هدایت و شریعت توأمان است و چیز جداگانه‌ای نیست. لذا زیدیه از این نظر به‌شدت با سکولاریسم و جدایی دین از سیاست زاویه دارد و دقیقاً نقطه مقابل سکولاریسم است.
بیش از چهل درصد جمعیت یمن را شیعیان زیدی تشکیل می‌دهند. در نگاه زیدیه، حکومت با هدایت و شریعت توأمان است و چیز جداگانه‌ای نیست. لذا زیدیه از این نظر به‌شدت با سکولاریسم و جدایی دین از سیاست زاویه دارد و دقیقاً نقطه مقابل سکولاریسم است.
حامد حجازی-رجانیوز: پس از طوفان‌الاقصی و رشادت مجاهدان فلسطینی در مبارزه با رژیم صهیونیستی، مقاومت برگ برنده‌ی دیگری را از سرزمین سبا رو کرد؛ یمنی‌ها در معادله‌ای که یک طرف آن اسرائیل و آمریکا قرار داشتند، وظیفه‌ی خود را به بهترین شکل ممکن در حمایت از مردم فلسطین ایفا کرد.
 
مجاهدان یمنی با رشادت و جسارتی مثال‌زدنی، راه را بر شناورهایی که عازم اسرائیل بودند، بسته و از این طریق قدم بزرگی در محاصره اقتصادی رژیم صهیونیستی برداشتند. شدت تاثیر این اتفاق به حدی بالا بود که آمریکا و معدود متحدان اروپایی‌اش، سعی کردند تا با تهدید یمنی‌ها، از اقدامات آتی آن‌ها جلوگیری کرده و نهایتا رژیم را از باتلاقی که در پهنه دریای سرخ گرفتار شده، برهانند؛ اما هیچ یک از حربه‌های‌شان به سرانجام نرسید و یمن، استوار و جسور اعلام کرد، مادامی که محاصره فلسطین از سوی اسرائیلی‌ها ادامه داشته باشد، تغییری در معادله دریای سرخ رخ نخواهد داد.
 
در شرایطی که شیوخ کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با ثروت‌های نفتی بادآورده‌شان عاجز از برداشتن قدمی مثبت برای مردم فلسطین‌ند، این یمنی‌‌ها بودند که تمام داشته‌هایشان را برای حمایت از اسلام و مظلومان فلسطینی به کار بستند؛ آن هم در موقعیتی که خود با مشکلات و معضلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند که از جنگ نه ساله‌شان با عربستان سعودی بر جای مانده است.
 
در چنین شرایطی انسان یمنی و آنچه که وی را به مثابه یک مجاهد جسور و نترس می‌نمایاند، امری است که در قالب یک سوژه قابل پرداخت خواهد بود و از همین طریق مطالعه تاریخ و مصادیق اجتماعی یمن را نیز الزامی می‌کند.
 
از همین رو رجانیوز در سلسله گزارش‌های انسان یمنی به بررسی تاریخ یمن، پیوستن به اسلام، نقش تشیع در بافت اجتماعی یمن، ساخت سیاسی این کشور در آغاز سده نوزدهم میلادی، موقعیت یمن در جریان بیداری اسلامی، جنگ داخلی و دخالت مستقیم عربستان سعودی که منجر به حمله همه‌جانبه این کشور شد و نهایتا تحلیل تحرکات بدیع نیروهای یمنی در حمایت از مقاومت فلسطینی، خواهد پرداخت.
 
در ادامه بخش دوم این مطلب پیرامون مختصات کشور یمن و ساختار قبیله‌ای آن، تقسیم‌بندی مذهبی مردم این کشور، یمن در دوران عثمانی و تقسیم این کشور به یمن شمالی و جنوبی را مشاهده خواهید کرد.
 
به گزارش رجانیوز؛ ساختار یمن قبل از اسلام و در دوران باستان، قبایلی بوده و تاکنون نیز همین ساختار قبایلی و بدوی قدرت را حفظ کرده است. در این ساختار، شیخ یا بزرگی در قبیله‌ محترم است و حرف اول و آخر را او می‌زند. همچنین، به‌منظور تأمین نیازها و به دلیل پیوندهای خونی بسیار محکم و سبک زندگی قبیله‌ای و ویژگی‌های زندگی قبایلی و عشایری، پیوندهای قبیله‌ای در این منطقه بسیار محکم بوده است. 
 
در این میان تقسیم‌بندی مذهبی در یمن هم قابل توجه است. اکثریت مردم یمن برخلاف تصور مردم و پژوهشگران که گمان می‌کنند زیدی هستند، مسلمانان سنی و شافعی مذهب‌ند. البته آنها هم به اهل بیت(ع) محبت دارند. شافعی‌ها نزدیک‌ترین فرقه از اهل سنت هستند که بیشترین مشترکات را با شیعه دارند. بیش از چهل درصد جمعیت یمن را شیعیان زیدی تشکیل می‌دهند که عمدتاً در ارتفاعات شمال یمن، در صعده و صنعا و حوالی حدیده ساکن هستند. خاستگاه زیدیه، استان صعده است، منتها به دلایل تاریخی امروزه حتی تا صنعا، حدیده و بقیه نقاط هم پراکنده شده‌اند. 
 
در نگاه زیدیه که شعبه‌ای از شیعه هستند و اقترابات بسیار زیادی با شیعه امامیه یا شیعه دوازده امامی دارند، حکومت با هدایت و شریعت توأمان است و چیز جداگانه‌ای نیست. لذا زیدیه از این نظر به‌شدت با سکولاریسم و جدایی دین از سیاست زاویه دارد و دقیقاً نقطه مقابل سکولاریسم است.
 
زیدی‌ها تشابهات زیادی با شیعه امامیه دارند و عقایدشان در اصول تقریباً مشابه و در بسیاری از موارد منطبق بر شیعه امامیه است، اما در فقه، مناسک و شریعت عمدتاً پیرو مناسک و فقه شافعی هستند و بسیاری از آدابشان را بر اساس مذهب شافعی که مذهب غالب کشور یمن است، انجام می‌دهند. 
 
همان طور که عرض کردم دین و سیاست نزد شیعه زیدیه توأمان است و بر همین اساس زیدیه حکومت را بعد از پیامبر(ص) متعلق به اهل بیت(ع) می‌داند و معتقد است تنها کسانی که لیاقت و شایستگی به دست گرفتن قدرت سیاسی را دارند، اهل بیت پیغمبر(ص) هستند. منتها در تعریف اهل بیت(ع) با امامیه متفاوت هستند. امامیه در مورد اهل بیت(ع) معتقد به نص صریح نبوی است که پیغمبر اکرم آنها را دوازده تن برشمرده و اسامی‌شان را تک تک نام برده و از آخرینشان به‌عنوان کسی یاد کرده که همنام پیامبر(ص) و کنیه‌اش کنیه اوست و قیام خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. 
 
اما زیدیه این گونه نیست و دایره اهل بیت(ع) را بسیار وسیع‌تر می‌داند. همه فرزندان حسنی و حسینی حضرت فاطمه زهرا(س) را با وجود چند شرط که در ادامه عرض می‌کنم، جزو اهل بیت می‌شمارد و آنها را امام می‌داند. در واقع اصلی‌ترین شرط امام بودن و اهل بیت بودن در نزد زیدیه، فاطمی بودن است؛ یعنی کسانی که نسبشان از مسیر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به فاطمه زهرا(س) برسد. این شرط لازم است، ولی کافی نیست. در نزد زیدیه شروط دیگری نیز وجود دارد، من‌جمله اینکه امام را مردم انتخاب می‌کنند.
 
زیدیه مانند آنچه که در نزد شیعه امامیه اثنی عشری مورد قبول است که امیرالمؤمنین علی‌بن ابیطالب(ع) با اجازه و دستور مستقیم خدای متعال به پیامبر اکرم(ص) به‌عنوان اولین امام منسوب شده و بعد از او نیز امام معصوم مجدداً به اذن خدای متعال امام بعد از خود را معین می‌کند، قبول ندارند و به عصمت ائمه(ع) چندان قائل نیستند. بنابراین یکی از تفاوت‌هایشان بحث انتخابی بودن امام است، در حالی که امامیه، امامت را انتسابی می‌دانند و نه انتخابی. دوم اینکه امام در نگاه زیدیه باید عالم به علوم دینی و حتماً باید یک فقیه یا عالم باشد. منظور از فقیه در اینجا فقه زیدیه است. از دیگر شرایط امام در نزد زیدیه این است که امام اهل امر به معروف باشد که این خود مصادیقی از جمله امر به معروف لسانی تا ایستادگی در مقابل ظالم دارد. 
 
از همه مهم‌تر اینکه زیدی‌ها معتقدند امام باید جهاد به سیف، یعنی جهاد و مبارزه مسلحانه انجام بدهد. از خود یمنی‌ها هم که می‌پرسیم، روی این ویژگی به‌عنوان مهم‌ترین عامل تعیین امام دست می‌گذارند و تأکید دارند که امام باید قیام کند و این هم برمی‌گردد به روحیه حماسی و سلحشوری یمنی‌ها؛ حماسه در تار و پود زندگی یمنی‌ها حاضر و در رگ‌ها و شریان‌های این مردم جریان دارد.
 
 باید به این نکته اشاره کرد که با توجه به تفاوت ملاک‌های تعیین امام در زیدیه و امامیه، شیعیان زیدی‌ نسبت به ائمه شیعیان امامیه احترام کامل دارند. مثلاً صحیفه سجادیه که انشای حضرت علی بن الحسین امام زین‌العابدین(ع) است، در کنار نهج‌البلاغه و قرآن یکی از کتب مقدس ایشان است. شیعیان زیدیه و نیروهای انصاراللّه چهار کتاب مقدس دارند و در دفتر کار همه مسئولین و فرماندهان انصاراللّه موجود است. اگر از تک تک افراد انصاراللّه بپرسی چهار کتاب مقدس را نام ببر ۱. قرآن ۲. نهج‌البلاغه، ۳. صحیفه سجادیه و ۴. کتاب «المحاضرات» را نام خواهند برد. المحاضرات جمع «محاضره» به معنای کلاس درس است. این کتاب در واقع نوارهای صوتی «حسین بدرالدین» رهبر انصاراللّه است که بعدها مکتوب و تبدیل به کتاب المحاضرات شده است. 
 
در هر صورت زیدی‌ها نسبت به ائمه شیعیان امامیه، از جمله امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام رضا(ع) احترام بسیار زیادی قائلند و وقتی در باره ائمه اثنی عشری ازشان سئوال می‌کردیم، می‌گفتند: «برای ما محترمند، ولی امام قائم نیستند، امام قاعدند.» امام قاعد یعنی امام نشسته، امامی که قیام نکرده. در نظام ارزش‌گذاری مردمی که حماسه، سلحشوری و جنگاوری همواره یک ارزش محسوب می‌شده و ملاک ارزش‌گذاری بوده، 
 
از سبایی‌ها و ساختار قبیله‌ای یمن تا کشورگشایی عثمانی‌ها و تقابل با انگلیس؛ سیری که یمن را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرد
شاید نقطه عطف تاریخ یمن حکومت سبایی‌هاست. حکومت یمن بعد از آن هیچ‌گاه به صورت متحد و یکپارچه نبود، بلکه شامل قلمروهای قبایل قدرتمندی مثل حمیری‌ها، سبایی‌ها و ... در دوران باستان بود که تشکیل یک حاکمیت محلی دادند. بعد از ظهور اسلام نیز تا زمانی که اسلام حالت ربوبی و نظام امام ـ امت داشت، اینها تحت سیطره خلیفه و امام بودند. پس از آن که در زمان امویان و عباسیان قلمرو جهان اسلام بسیار بزرگ‌تر شد و جنس حکومت از شیوه و مدل امامت ـ امت به سوی سلطنت ـ رعیت پیش رفت، اینها قاعدتاً چون از مرکز خلافت که در شام و عراق بود، کمی فاصله داشتند، مجدداً به خو و زی قبیلگی خود بازگشتند و تا اواخر حکومت سلسله‌های اموی و عباسی همواره دارای حکومت‌های محلی خودمختار، ولی تحت‌الحمایه حکومت مرکزی بودند. این قضیه تا قرن نوزده میلادی و زمان انقراض سلسله عباسی و به قدرت رسیدن عثمانی‌ها ادامه پیدا کرد. 
 
عثمانی‌ها وارث یک قلمرو بسیار بزرگ اسلامی از شمال تا روسیه، از غرب تا قلب اروپا (اندلس)، از جنوب تا افریقا و از شرق هم تا هند و چین بودند. البته این قلمروها در ادوار مختلف کم و زیاد می‌شد، منتها یمن به‌واسطه اینکه از یک سو در جنوب شبه جزیره عربستان و حجاز واقع بود و از جهاتی حیاط خلوت سرزمین وحی محسوب می‌شد، لذا در اختیار داشتن این سرزمین به لحاظ سوق‌الجیشی برای حفظ و حراست حرمین شریفین در مکه و مدینه اهمیت بسیاری داشت. مکه و مدینه اساساً عامل مشروعیت حکومت عثمانی بودند، چون عثمانی‌ها خودشان را خلیفه مسلمین و حکومتشان را یک حکومت اسلامی می‌دانستند. لذا داشتن یمن به‌عنوان سدی در برابر تهاجمات برای فتح مکه و مدینه توسط رقیب دیرینه و بسیار چغر عثمانی‌ها که همان غربی‌ها بودند، بسیار مهم بود.
 
از سوی دیگر یمن به لحاظ فرهنگی نیز حائز اهمیت بود. یمن در یک چهارراه فرهنگی قرار داشت که از یک طرف محل آمد و شد هندی‌ها و اهالی جنوب آسیا و از طرف دیگر به‌شدت تحت تأثیر افریقا، مخصوصاً سومالی و اریتره یعنی کشورهای شمال و شرق افریقا بود. از طرفی دیگر تجار و علمای ایرانی هم در آنجا آثار و رد پایی داشتند. جالب است بدانید که یمنی‌ها در برهه‌هایی به ایران آمدند و در حکومت دیلمیان در منطقه گیلان و مازندران صاحب حتی صدارت شدند و الان هم قبر یکی از امامان زیدیه به نام «الاُطروشی» در شمال کشور ماست. لذا یمن به لحاظ فرهنگی هم برای عثمانی‌ها اهمیت داشت.
 
همچنین یمن یک چهارراه اقتصادی محسوب می‌شود و لذا از لحاظ اقتصادی هم مهم است. یمن از قدیم‌الایام مسیر تجارت ادویه، عطر، ذغال سنگ، پنبه، کتان و برد یمانی که بسیار معروف بوده است. در ادبیات ما هم از برد یمانی بسیار یاد شده. برد یمانی یا همان پارچه یمنی نشان‌دهنده شکوفایی نساجی در یمن بوده و به‌ تبع آن دامداری، نخ‌ریسی، کشت پنبه و صنایع وابسته نیز ایجاد شد.
 
بنابراین یمن یک چهارراه اقتصادی و منبع درآمدی خوبی برای عثمانی‌ها بود. در آن دوره یعنی در قرن ۱۸ و ۱۹ یمن دیگر تبدیل به یک حکومت خودمختار شده و منطقه‌ای بود که قبایل در آن حکومت می‌کردند. 
 
رقیب دولت عثمانی در آن زمان انگلیس بود که توانسته بود پرتغالی‌ها، ایتالیایی‌ها و بسیاری از دولت‌هایی که در آن زمان صاحب نیروی دریایی و مستعمراتی بودند را عقب براند و یکه‌تاز و آقای عرصه استعمار در غرب و رقیب اصلی عثمانی‌ها شود. انگلیسی‌ها هند را تصرف کرده و مستعمره خودشان ساخته بودند و در آنجا کمپانی بزرگ هند شرقی را داشتند. 
 
کشتی‌های نظامی و تجاری انگلیسی برای استحکام نفوذ و توسعه تجارتشان در هند نیازمند این بودند که آفریقا را دور بزنند و با طی کردن یک مسیر طولانی از کنار یمن عبور کنند و به هند برسند. به همین دلیل یمن را به لحاظ اقتصادی ایستگاه و بارانداز بسیار مناسبی می‌دیدند که بتوانند آن را به یک هاب اقتصادی[قطب اقتصادی] برای اقتصاد کمپانی هند شرقی تبدیل کرده که محصولات هندی را به یمن بیاورند و از آنجا به اروپا یا خود افریقا صادر کنند. 
 
همچنین بنادر عدن و مّکلّا در کنار اقیانوس هند مکان بسیار مناسبی برای بارگیری ذغال‌سنگ و پشتیبانی از کشتیرانی انگلیس بودند. 
 
به لحاظ نظامی هم باز یمن سنگر مستحکمی برای حمایت از خط کشتیرانی انگلیس به هند و آسیای شرقی و برای تأمین امنیت منطقه و دریا بود. انگلیس به دنبال توسعه قلمرو استعماری خودش بود. به همین جهت یمن در نگاه سیاسی و دیپلماسی هر دو کشور عثمانی و انگلیس جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند و زمینی می‌شود برای رقابت این دو تا هر چه زودتر شروع به اشغال و استعمار آن کنند. 
 
در این میان به‌صرفه‌ترین راه برای عثمانی‌ها برای ورود به یمن قاعدتاً از طریق شمال و غرب یمن؛ جایی است که امروزه استان صنعا و بندر حدیده یمن در آنجا قرار دارد. یمن ادامه همان عربستان امروزی است و تا سالیان سال در نقشه‌های جغرافیایی و نوشته‌جات سیاسی به‌عنوان عربستان جنوبی معروف بود. عثمانی‌ها بر منطقه حجاز، مکه و مدینه حاکمیت و در آنجا لشکر و نیروی نظامی داشتند. در نتیجه به‌صرفه‌ترین و ساده‌ترین راه برای ورود به یمن نفوذ از شمال آن بود. همچنین از غرب به‌واسطه اینکه مصر که همسایه دریایی غرب یمن است و بین مصر و یمن فقط دریای سرخ حائل است، باز در آنجا هم ناوگانی داشتند که می‌توانستند از طریق مصر به غرب یمن لشکرکشی و به آن نفوذ کنند. 
 
مناطق صعده در شمال و حدیده در غرب عمدتاً محل حضور و سلطه زیدی‌ها بود که اتفاقاً در این زمان توانسته بودند با همت و تلاش‌های امامان خود در منطقه صعده حکومت متوکلیان را تشکیل بدهند. البته حدیده هم چندین بار بین حکومت متوکلی زیدی یمن دست به دست شد، ولی به هر حال نفوذ تفکر زیدی و نگاه زیدی‌ها به حکومت و سرسختی‌شان تا حدودی در حدیده رواج داشت. فلذا کار عثمانی‌ها برای ورود به یمن به‌مراتب از انگلیسی‌ها سخت‌تر بود. 
 
انگلیسی‌ها برای ورودشان به یمن دقیقاً برعکس عثمانی‌ها از جنوب و شرق یمن و از منطقه‌ای استفاده کردند که تحت سیطره، نفوذ و حاکمیت قبایل سنیِ شافعی بود. انگلیسی‌ها عدن را به‌عنوان یکی از پررونق‌ترین بنادر یمنی در جنوب این کشور برای لشکرکشی و ورود به یمن انتخاب کردند. به عدن حمله می‌کنند و جنگ خونینی در آنجا رخ می‌دهد. جنگ، مغلوبه و عدن دست به دست می‌شود. طبیعتاً انگلستان از تکنولوژی نظامی بالاتر و توپ و تانک و اسلحه پیشرفته‌تری برخوردار بوده و بالاخره می‌تواند بر یمن مستولی شود و دیگر جنگ را ادامه نمی‌دهد. با ۹ قبیله از قبایل سنی و شافعی آن منطقه پیمان‌نامه‌ای امضا می‌کند که به «پیمان انگلیس با قبایل نه‌گانه» معروف می‌شود. این قبایل در این پیمان‌نامه متعهد می‌شوند که تحت‌الحمایگی انگلستان را قبول کنند و به حاکمیت خود در این مناطق ادامه بدهند. انگلیس هم کاری به کارشان نداشته باشد، اما به شرطی که آنها هم با کشور دیگری پیمان نبندند. در نتیجه عدن و ۹ قبیله اطراف عدن تبدیل به کشور تحت‌الحمایه انگلستان می‌شوند. 
 
حکومت عثمانی نیز‌ از شمال و غرب نفوذ می‌کند و بخش‌هایی را متصرف می‌شود. سپس با امام زیدی که ـ اگر اشتباه نکنم ـ امام الیحیی الهادی است و در آنجا حکومت متوکلی را تشکیل داده بود، درگیر و بخشی را متصرف می‌شود. 
 
آن چیزی که ما از یمن شمالی و یمن جنوبی بر اساس عرف سیاسی متصوریم که چیزی شبیه کره شمالی و جنوبی که خطی مستقیم بین آن کشیده شده و آن را به دو کشور بالایی و پایینی یا همان شمالی و جنوبی تقسیم کرده و یا مثل آلمان شرقی و غربی، کشوری است که خطی وسطش کشیده شده و دو قسمت چپ و راست را به آلمان شرقی و غربی تقسیم کرده، نیست. اولاً اینکه بخش عمده‌ای از یمن که شرق یمن است، بیابانی لم‌یزرع و بسیار وسیع است که امروزه به نام «حضرموت» معروف است و از شمال شرق تا نزدیکی‌های عدن در جنوب گسترده است. در تقسیم‌بندی‌ای که در اثر این تحولات به وجود می‌آید یک خط اریب از شمال شرقی به جنوب غربی یمن کشیده می‌شود و به این شکل یمن را به دو قسمت یمن شمالی و یمن جنوبی تقسیم می‌کند. یمن شمالی از شمال شرقی تا حدیده و جنوب غربی یمن را در برمی‌گیرد و این درست منطقه‌ای است که تحت نفوذ و سیطره عثمانی‌ها قرار می‌گیرد.
 
در نقطه مقابل هم از جنوب غربی تا شمال شرقی، یمن جنوبی را تشکیل می‌دهد که تحت سیطره و نفوذ انگلیسی‌ها درمی‌آید و این وضعیت تا زمان جنگ جهانی اول که عثمانی‌ها دچار اضمحلال و فروپاشی می‌شوند و شمال را از دست می‌دهند ادامه دارد. در این زمان «شریف حسین» و پسرانش در عربستان به‌واسطه فعالیت‌های جاسوسی و نفوذ اطلاعاتی سرهنگ اطلاعاتی ارتش انگلیس به نام «ادوارد لورنس» یا همان «لورنس عربستان»، تحریک می‌شوند و از حجاز، مکه و مدینه خروج می‌کنند. ابتدا سیطره پاشای حاکم بر عربستان امروزی را از بین می‌برند. پاشا مترادف همان ساتراپ ساسانی و استانداران عثمانی بودند. پس از آن حاکمیت حجاز را به عهده می‌گیرند و با تحریک ادوارد لورنس به سمت شمال حرکت می‌کنند. 
 
جالب است بدانید که خاندان شریف حسین اصالت و تیره قریشی داشتند و منسوب به پیامبر(ص) بودند و به دلیل همین شرافت در نسب، «شریف» نام گرفته بودند و در نزد اعراب آن زمان محترم بودند.
 
«فیصل» پسر شریف حسین به منطقه‌ای که عراق امروزی است حمله می‌کند و آن را تصرف می‌کند. پسر دیگر او «عبدالله» اردن و شامات امروزی را اشغال می‌کند. در نتیجه فشار از روی حکومت متوکلیان برداشته می‌شود و اینها نفسی می‌کشند و حکومت خود را مستحکم‌تر می‌کنند. حکومت متوکلیان هم بعدها دچار اختلافات داخلی می‌شوند و به ضعف می‌گرایند. اما کماکان جنوب یمن تا سال ۱۹۶۷ در دست انگلستان بوده و به همین دلیل تقسیم‌بندی یمن به دو قسمت شمالی و جنوبی همچنان ادامه داشته است.
 
پایان بخش دوم؛ ادامه دارد...
 
انتهای پیام/