هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 31 ارديبهشت 1401
ساعت 09:47
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 20 دى 1400 ساعت 10:33
دوشنبه 20 دى 1400 10:31 ساعت
2022-1-10 10:33:20
شناسه خبر : 354333
پروازهای وضعیت اضطراری تمام شده بود. به همراه شهید بابایی جهت استراحتی کوتاه در زیر سایه هواپیما روی زمین نشسته بودیم. عباس که از پروازهای پی‌در‌پی خستگی در چهره‌اش آشکار بود رو به من کرد و در حالی که به کارگری که در محل استقرار هواپیماهای آماده مشغول نظافت بود اشاره کرد و گفت: «آقارضا! آن کارگر را می‌بینی؟ از خدا می‌خواستم که به جای آن کارگر بودم و آنجا را جارو می‌کردم.»
 
من از این گفته او کمی دلگیر شدم وگفتم: «چرا چنین آرزویی می‌کنی؟ شما که الان فرماندهی پایگاه را به عهده ‌دارین و این مسئولیت سنگینی است. در ثانی شما شایستگی ارتقا به پست‌های بالاتر در نیروی هوایی را نیز دارید!»
 
شهید بابایی در حالی‌که چهره از من برگرفته بود و با نگاه نافذش به آسمان می‌نگریست گفت: «نه اینکه از شغلم ناراحتم ولی اگر کارگر ساده بودم مسئولیتم در نزد خداوند کمتر بود. حالا که فرمانده پایگاه هستم هرکجا حادثه‌ای رخ دهد فکر می‌کنم شاید کوتاهی من باعث به وجود آمدن آن بوده است. به همین خاطر است که آرزو می‌کنم کاش جای آن کارگر ساده بودم.»
 
منبع: پرواز تا بی‌نهایت‌، خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی 
به نقل از سرگرد رضا نیکخواهی
 
منبع:جهان نیوز