هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت 18:03
سه شنبه 2 مرداد 1397 17:37 ساعت
2018-7-24 18:03:36
شناسه خبر : 290211
 لیبرالیسم که در مبنا ایدئولوژی خشونت است، برای پیروان‌اش در کشورهای غیرلیبرالی جز وادادگی و تحقیر چیزی نداشته است. اتفاقا لیبرال‌های وطنی اگر سیلی بخورند گونه چپشان را نیز در اختیار دشمن قرار می‌دهند تا این‌بار محکم‌تر از قبل مورد عنایت واقع شوند.
لیبرالیسم که در مبنا ایدئولوژی خشونت است، برای پیروان‌اش در کشورهای غیرلیبرالی جز وادادگی و تحقیر چیزی نداشته است. اتفاقا لیبرال‌های وطنی اگر سیلی بخورند گونه چپشان را نیز در اختیار دشمن قرار می‌دهند تا این‌بار محکم‌تر از قبل مورد عنایت واقع شوند.

گروه اندیشه _رجانیوز: محمد قوچانی را می‌توان مروج رسانه‌ای لیبرالیسم نامید. نام او را در این سال‌ها به عنوان سردبیر در ماه‌نامه‌ها و مجلات اندیشه‌ای و سیاسی متعددی می‌توان مشاهده کرد. مجلاتی که معمولا یک ایده‌ی واحد را پمپاژ رسانه‌ای می‌کنند؛ اینکه لیبرالیسم تنها راه پیشرفت ایران است و اصلاح‌طلبان و کارگزارانی‌ها مهم‌ترین طرفداران وطنی‌اش. در همین راستا چیزی که زیاد مشاهده می‌شود، تحریف اندیشه‌ای و تاریخی برای وصول به اهداف لیبرالی توسط این طیف است.

 

به گزارش رجا نیوز یکی از آفت‌های فضای ژورنالیسم این است که نویسنده با آوردن مطالبی گزینشی و بدون توجه به اصل ماجرا نتیجه دلخواه خود را می‌گیرد و از پایه با طرح مبحثی بی اساس تا انتهای متن هر چه می‌خواهد به مخاطب القا کند را می‌نویسد. برای مثال سردبیر اصلاح‌طلب سازندگی که ید طولایی در تحریف مباحث اندیشه‌ای دارد در سرمقاله‌ای تحت عنوان «لیبرالیسم، علیه امپریالیسم» در توجیه تغییر مواضع روحانی و سخنان انقلابی‌اش علیه ترامپ می‌نویسد:

 «هم برخی اصلاح‌طلبان و هم عمده‌ی اصول‌گرایان، لیبرالیسم را ایدئولوژی وادادگی و نرمش افراطی می‌دانند و فکر می‌کنند لیبرال‌ها پیرو این آموزه‌اند که اگر دشمن بر گونه راست شما سیلی نواخت، گونه چپ را هم در اختیار او قرار دهید تا بنوازد! لیبرالیسم در این معنا صرفا به عدم خشونت فرو کاسته می‌شود و در معرض بدفهمی شدیدی قرار می‌گیرد.»

 

وی در ادامه باز هم تاکید می‌کند:

«‌بزرگترین خطر برای لیبرالیسم (به معنای کلاسیک آن یعنی آن‌چه جان لاک، جان استوارت میل، شارل مونتسکیو، الکسی دوتوکویل، رمون آرون، فریدریش فون هایک، کارل پوپر و دیگر بزرگان این مکتب سیاسی تقریر کرده‌اند) امپریالیسم است. امپریالیسم به عنوان شکل نهایی هر نوع اقتدار سیاسی مدافع انحصارطلبی، اقتدارگرایی و نظامی‌گری یک‌جانبه است.»

 

نکته اول اینکه اتفاقا ما هم معتقدیم لیبرالیسم ایدئولوژی خشونت است. جان لاک که پدر لیبرالیسم لقب گرفته است و قوچانی آن را مدافع آزادی و مخالف امپریالیسم معرفی می‌کند، دبیر شورای تجارت و مستعمرات در کارولینای امریکا، سهامدار در شرکت های برده داری و شرکت های زمین خواری و دبیر دولت لرد شافتسبری صدر اعظم دولت انگلیس بوده است. او در کتاب دو رساله خود در رساله دوم در بخش مالکیت Property می گوید:

اصل بر وضع طبیعی و رضایت به قوانین طبیعی است؛ مگر اینکه بر مبنای یک قرارداد و قاعده توافقی صورت گیرد. جوامعی که به این قاعده رضایت نمی دهند، در حالت توحش می مانند؛ لذا مجوز داریم آنها را تحت استعمار درآوریم. لذا می گوید: سرخپوستان آمریکا Indian Wild  هستند که باید در حد نیاز مصرف کنند و اجازه بهره برداری از زمین ها را دارند و بقیه آن برای تصرف اولیه به روی همگان باز است.

این تفکر که «بقیه در حد نیاز برای مصرف» آن هم در حدودی که استکبار تعریف می کند، می توانند حق داشته باشند، یک تفکر استکباری بر مبنای اندیشه لیبرالیستی است.

 

استوارت میل یکی دیگر از فلاسفه لیبرالیسم است که قوچانی از آن به عنوان مخالف امپریالسیم نام می‌برد. او تقسیم بندی west and the rest (یک طرف غرب و طرف دیگر سایرین) را ارائه می کند. او رسماً تمایز بین مردمان با معیار فرهنگ برتر superior و فرهنگ فروتر inferior را وضع می کند و می گوید نباید قواعد یکسانی برای رفتار میان ملل متمدن و وحشی وضع کنیم:

 «نخست اینکه قواعد معمولی اخلاق بین المللی مبتنی بر رفتار متقابل و بده و بستان است؛ اما وحشی ها اهل رفتار متقابل (reciprocate) نیستند. آنها نمی توانند هیچ قاعده ای را رعایت کنند. ... دوم اینکه ملت هایی که هنوز وحشی هستند و از مرحله توحش در مدت زمان محتمل آن عبور نکرده اند، باید فتح شوند و تحت انقیاد خارجی ها قرار بگیرند.»

 

جان رالز هم یک فیلسوف لیبرال متأخر است که در اندیشه های خود متعرض بحث عدالت نیز شده است، می گوید:

«دموکراسی آمریکایی نه تنها مقدم بر عدالت است بلکه عدالت بر این مبنا تعریف می شود.» مجموعه‌ای از حقوق را بر مبنای لیبرالیسم تعریف و برای انسان ها تعیین می‌کند و کسی را که خلاف این عمل کرد، قانون شکن می داند و چنین تجویز می کند: «یک دولت قانون شکن که این حقوق را نقض می‌کند، باید محکوم شود و در موارد جدّی می‌توان آن را تحت مجازات های شدید (forceful sanctions) قرار داد و حتی در آن کشور مداخله کرد.‌(John Rawls, The Law of Peoples, 81).

 

 با این تعاریف از منظر اندیشمندان لیبرال، هرکه با ماست آزاد است و هرکه علیه ماست باید نابود شود! و این مگر چیزی جز امپریالیسم می‌تواند باشد! آن‌ها یک‌سری قانون خودنوشته و الحادی را مبنای خود قرار داده‌اند و هرکسی در این دهکده‌ی جهانی علیه نظم سکولار آن‌ها قیام کند، محکوم به نابودی می‌شود. مخالفت با انقلاب اسلامی و اسلام سیاسی مگر خارج از این پارادایم امپریالیستی بوده است.

 

اما نکته‌ی دوم اینکه اتفاقا لیبرالیسم که در مبنا ایدئولوژی خشونت است، برای پیروان‌اش در کشورهای غیرلیبرالی جز وادادگی و تحقیر چیزی نداشته است. اتفاقا لیبرال‌های وطنی اگر سیلی بخورند گونه چپشان را نیز در اختیار دشمن قرار می‌دهند تا این‌بار محکم‌تر از قبل مورد عنایت واقع شوند. نمونه‌اش خوش‌باوری لیبرال‌ها نسبت به غرب، که در زمان خاتمی به ایده‌ی گفتگوی تمدن‌ها منجر شد. مگر خاتمی و لیبرال‌های وطنی همان موقع بعد از قرارگرفتن ایران در محور شرارت‌ها از دشمن سیلی نخوردند! پس چرا در دوران حسن روحانی باز با همان ایده‌های نخ نماشده‌ی غرب باوری و قانون‌مداری در عرصه بین‌الملل تن به مذاکره با هر نتیجه‌ای دادند و این بارهم محکم تر از قبل سیلی خوردند. نگاهی کوتاه به اندیشه‌های تئوریسین لیبرال دولت روحانی،محمود سریع القلم اوج وادادگی و فلاکت را در نظرتان بیشتر از پیش نمایان می‌کند. او مدعی می‌شود:

 « کشورهایی که از سه عنصر عبور نکنند، نمی‌توانند به قرارداد اجتماعی نوسازی و رشد اقتصادیِ مصطلح در جهان برسند. اول، عبور از تاریخ است... دوم، عبور از موضوع هویت است... سوم، حل مساله امنیت است، یعنی نباید امنیت خود را در تضاد با ارتباطات جهانی تعریف کرد.»

 

این جملات بیانگر اوج وادادگی فرهنگی و هویتی لیبرال‌ها نسبت به غرب است. چیزی که باعث می‌شود امثال قوچانی تمام تلاش خود را در راستای عمومی کردن یک جمله بکنند؛ «لیبرالیسم تنها راه برای پیشرفت است». یک گزاره که حاصل فرایند تحقیر است. تحقیر ایران و اسلام در متن تمدن مادی جا گرفته است، چیزی که باعث می‌شود این به اصطلاح متفکران غرب‌گرا متوجه عمق شکاف بین اسلام و لیبرالیسم نشوند و در نشریات و جراید خود هر روز به نفع لیبرالیسم در جدال با اسلام تحریف اندیشه‌ای کنند. آن‌ها به هر راست و دروغی متوسل می‌شوند که لیبرالیسم را تنها راه پیشرفت ایران معرفی کنند.

 

در همین راستا قوچانی در ادامه‌ی افاضات  خود از یک لیبرال محافظه‌کار انگلیسی به عنوان الگوی مبارزه با امپریالیسم نام‌ می‌برد :

«سال گذشته پس از جدایی انگلیس از اروپا، هنرمندان آنگلوساکسون به یاد نقش قهرمان ملی خود وینستون چرچیل در نجات اروپا (به خصوص فرانسه) از دست فاشیسم هیتلر افتادند و چند فیلم در این باره ساختند... چرچیل نیز لیبرالی محافظه‌کار بود که برخلاف انتظار، قهرمان مقاومت ملی انگلیس شد و توانست در اوج بی‌اعتمادی نخبگان سیاسی و نظامی، در راس حاکمیت قرار گیرد و غرور و اقتدار ملی دولت و ملت انگلیس را احیا کند. فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک لیبرال می‌تواند بیشتر از هر انقلابی، مقاومت کند و برای نجات میهن و آزادی در برابر امپریالیسم بایستد و در راه امیدبخشی به جامعه حتی از آبرو و حیثیت خود عبور کند و اسیر پوپولیسم چپ و راست نشود.»

 

قوچانی می‌خواهد نتیجه بگیرد که روحانی هم مانند چرچیل می‌تواند لیبرالی باشد که علیه امپریالیسم می‌جنگد و اصولا تهدیدهایش از حوزه‌ی انقلابی‌گری اسلامی نیست. فارغ از تشابه روحانی به چرچیل که خود بیشتر لطیفه است تا هر چیز دیگری؛ اصولا از منظر تاریخ، چرچیل بیشتر موجودی جنگ‌طلب بوده است تا ضد امپریالیسم! روزنامه دی ولت در توصیف فاجعه درسدن می‌نویسد:

«آنها در درسدن، تنها در عرض یک شب جهنمی، صدها هزار نفر را نابود کردند و گنجینه‌های فرهنگی بی‌شماری را تخریب نمودند. زن‌هایی که در بیمارستان‌ها در حال وضع حمل بودند از پنجره‌ها به بیرون می‌پریدند تا در آتش نسوزند. اما در عرض چند دقیقه این زنان و کودکانشان که هنوز چشمانشان را به روی جهان باز نکرده بودند به تلی از خاکستر تبدیل شدند. هزارن نفر که بمب‌های آتش‌زا آنها را تبدیل به مشعل‌های متحرک کرده بود به درون حوض‌های آب می‌پریدند اما فسفر حتی درون آب نیز آنها را می‌سوزاند. حتی حیوانات باغ‌وحش نیز با بیچارگی به همراه انسان‌ها به سوی آب می‌دویدند. اما تمام این انسان‌ها و حیوانات به نام آزادی نابود شدند.»

 

 در 13 فوریه 1990، 45 سال بعد از ویرانی درسدن، دیوید ایروینگ (David Irving)، در کاخ فرهنگ درسدن به سخنرانی پرداخت. ایروینگ در سخنرانی خود به جمله‌ای مشهور از چرچیل اشاره کرد:

« نمی‌خواهم در مورد چگونگی نابود کردن اهداف با اهمیت اطراف درسدن به من پیشنهاد دهید. من پیشنهاد‌هایی می‌خواهم در مورد چگونگی کباب کردن 600000 پناهنده‌ای که از برسلاو به درسدن آمده‌اند.»

 

اما کباب کردن آلمان‌ها برای چرچیل کافی نبود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمباران‌ها را در ساحل رودخانه الب (River Elbe) به رگبار ببندند. این دستور چرچیل در راستای تحقق بخشیدن به برنامه پیشنهاد شده از سوی مورگنتا، وزیر خزانه داری روزولت بود. وی پیشنهاد کرده بود که برای اطمینان حاصل کردن از اینکه آلمان دیگر هیچگاه قدرت نیابد، می بایست به گونه ای به این کشور حمله کرد که این کشور تکه تکه و منزوی شود و برای همیشه از لحاظ صنعتی فلج بماند.

 

این‌ها تنها بخشی از جنایات لیبرال محافظه‌کاریست که قوچانی قهرمان ملی انگلیسی‌ها و دشمن امپریالیسم معرفی می‌کند. چیزی که باعث می‌شود بیشتر از پیش یک گزاره رنگ و بوی واقعی‌تری به خود بگیرد؛ لیبرال‌ها برای اثبات حرفشان، هم دروغ می‌گویند و هم تاریخ را تحریف می‌کنند.