هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 21 مهر 1400
ساعت 01:41
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 17 دى 1388 ساعت 00:12
پنجشنبه 17 دى 1388 03:42 ساعت
2010-1-7 00:12:24
شناسه خبر : 27063

سجاد فياض

شاید اگر "یا من یا میرحسین" بر زبانش جاری نشده بود، همه چیز به گونه ای دیگر رقم می خورد. نه از آن جهت که شاید صف بندی انتخاباتی تغییر می کرد؛ چه آنکه رفتن آن روز خاتمی از الزامات شرایط اصلاحات بود و آمدن موسوي نیز. البته باید پذیرفت آمدن موسوي در کنار کشیدن خاتمی نقشی به سزا ایفا کرد؛ نقشی که نارضایتی و عصبانیت حامیان خاتمی را نیز به دنبال داشت.

تا پیش از آن، اصلاح طلبان بارها و بارها چه برای انتخابات دهم و چه برای انتخابات نهم سراغ میر رفته بودند؛ اما میر هنوز انگار احساس خطر نکرده بود! این گونه بود که بخشی از اصلاح طلبان گرد خاتمی حلقه زدند تا با اصراری تمام ناشدنی حضور دوباره او در عرصه انتخابات را انتظار بکشند؛ اما دست آخر موفقیت‌شان در راضی کردن سید خندان اصلاحات با آمدن یکباره میرحسین نقش بر آب شد.

آن روزها که هنوز خاتمی در صحنه بود، شیرزاد قضیه خاتمی و موسوي را به ترکیب عسل و خربزه تشبیه کرد و نوشت: «قضیه خاتمی و میر حسین شده است مثل عسل و خربزه، تک تک شان شیرین اند، اما ترکیبشان سنگ می شود سر جگر آدم، آن طور که عوام می گویند. شنیده اید که کسی می گفت عسل و خربزه با هم نمی سازند و دیگری می گفت: نه، اتفاقاً خوب هم با هم می سازند و پدر آدم را در می آورند. فعلاً که آن عسل و این خربزه دست به دست هم داده اند و روزگار را به ما زقّوم کرده اند!»

به هر حال آن روز، خاتمی، نه کاندیداتوری انتخابات که عملا زمامداری اصلاحات را به موسوي سپرد تا او آن گونه که می پسندد با بیانیه های راه و بیراه خود آینده جبهه اصلاحات را رقم بزند؛ آینده ای که دیگر نه تنها از کف خاتمی که از کف تدبیر استراتژیست های گذشته اصلاحات هم خارج می شد.

خاتمی اما بعد از انتخابات به واسطه تاییدی که از میرحسین کرده بود، گاه او را حمایت کرد و گاه سکوت اختیار کرد؛ گاه هم با کنایه سخن گفت. و این همه در حالی بود که او دیگر مثل گذشته در جبهه اصلاحات نقش آفرین نبود. میهمان تازه از راه رسیده ای که 20 سال سکوت اختیار کرده بود و در گرم و سرد روزگار اصلاحات سر به گریبان گرفته بود، به یک‌باره به رهبر اصلاحاتی بدل شد که خاتمی آن را دوم خرداد بنیان نهاد.

و اکنون شرایط با آن روزهای آغازین خیلی فرق کرده است. شرایط اصلاحات متفاوت شده است. طریق یک سویه و هیجانی ای که بر فضای کشتی شکست خورده اصلاحات غالب شد، تمامی ندارد و پایان این خط سیر هم مشخص است.
در این شرایط که خاتمی در مقام رهبری شکست خورده اما کهنه کار بریده بریده سخن می گوید، لا به لای سخنان او و طعنه هایش به نظام می توان ردی از گلایه را بر عملکرد میرحسین هم دید. اظهارنظرهای خاتمی هم‏سنخ اظهارات میرحسین نیست. جنسی دیگر دارد.

او حتی هنوز از مخالفتش با شعار "مرگ بر..." سخن می گوید:«در سال‌های پیش وقتی شعار" مرگ بر ..." سر می‌دادند، گفتم این شعار را ندهید؛ شعار ما شعار زندگی است و از جمله زنده باد مخالف من و این زنده باد به معنای این است که اگر این مخالفت نباشد حکومت چون قدرت و امکانات دارد امکان انحراف‌های بزرگی از سوی قدرت وجود دارد...»

خاتمی البته جدای از جریان فتنه نبود، اما آن گونه که گمان می شد همگام این جریان هم نبود. و اکنون زمانی است که دیگر باید او نسبت خود را با "من یا میرحسین" مشخص کند. در شرایطی که موسوي به رادیکالیسم مفرط می تازد، او یا باید جانب تندروی ها و رادیکالیسم را بگیرد که البته مصلحت سنجی هایش تا کنون چنین بوده؛ و یا اینکه خطی جداگونه را برای بقای اصلاحات فرتوت پی بگیرد.

خاتمی ژنرال شکست خورده ای است که نمی تواند منجی اصلاحات باشد؛ اما می تواند اصلاحات را از مرگ حتمی رهایی بخشد. اصلاحاتی که اکنون دستخوش هیجان و تندروی است و جز رادیکالیسم مفرط طریقی نمی شناسد.