سه شنبه 3 مرداد 1391 21:05 ساعت
شناسه خبر : 116013
حسینه رجا/ویژه ضیافت الله؛ سفره چهارم/
صوت:توصیه اخلاقی امام برای رمضان و سخنان قرآنی مرحوم بهاءالدینی /فیلم: بیان فضیلت قرائت قرآن توسط آیتالله ناصری/ دعای مجیر با نوای احمد پناهیان/ترتیل جزء چهارم/ مناجات و روضه؛ارضی، کریمی و طاهری
یكی این كه شما مرا امر كردی به واجبات و مستحبات، امر كردی و من در اطاعت امر كُندی كردم و انجام ندادم . دوم این كه مرا از بعضی از امور نهی كردی و من متأسفانه مرتكب مَنهیّ عنه تو شدم. سوم این كه نعمتهای فراوانی به من دادی، من به جای شكر نعمت، كُفران نعمت كردم و حقّ شناسی نكردم.
صفحه ویژه ماه مبارک رمضان: قد اقبل الیکم شهر الله؛ ماه خدا به سوی شما روی آورده است. این بشارتی است که برترین آفریده خدا پیش از فرارسیدن ماه مبارک رمضان و در واپسین ساعات ماه شعبان به امت خود داده است. ماهی پر از برکت و رحمت و مغفرت به سوی امت رسول خدا روی آورده است. ماهی که ضیافت الهی در آن به پا خواهد شد و مشتاقانش از روزها قبلتر به پیشواز و استقبالش رفتهاند.
رجانیوز به برکت و میمنت این میهمانی الهی هر روز سفره ای از معارف، نصایح اخلاقی، حکایات شیرین علما و حکمای الهی و مناجات و توسل را در قالب متن، صوت، و فیلم برای میهمانان ماه خدا خواهد گشود تا به این واسطه برای خود سهمی کوچک در تزکیه و تعالی مخاطبان روزهدار دست و پا کرده باشد. ویژهنامههای ماه مبارک رمضان رجانیوز را هر روز از طریق صفحه ویژه ماه مبارک رمضان دنبال کنید.
بچه كه تنهايي نميتواند لباسش را عوض كند. از صبح تا شب بازي كرده است و حالا با لباس كثيف آمده است خانه. مادرش بايد بيايد و كمكش كند تا لباسش را عوض كند. لباس آلوده را بيرون بياورد و جايش يكدست لباس تر و تميز بپوشاند. دنياست ديگر؛ مشغول بودن در دنيايي كه جز لهو و لعب نيست بدجور لباس روحمان را كثيف كرده است. بايد كسي پيدا شود و برايمان مادري كند تا اين لباس آلوده را با لباس طيب و طاهر عوض كنيم. حالا چشم اميد ما به مادر سادات است تا شايد با عنايت ايشان با رويح پاكيزه تر وارد ضيافت خدا شويم.
:: صوت
توصیه گوهربار امام خمینی(س) در ماه مبارک رمضان
این ضیافت الهی باید انسان را از جهت حیوانی به آن جهت انسانی باید منقلب کند، از این ظلمت هایی که آن ابتلا داریم انسان را به نور مطلقی که همه عالم تبع اوست منقلب کند.
:: شرح حدیث
ملاک پیروی از گفتهها
شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای:
«عَنْ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا صَالِحُ اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيكَ وَ هُوَ لَكَ نَاصِحٌ وَ لَا تَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِكُكَ وَ هُوَ لَكَ غَاشٌّ وَ سَتَرِدُونَ عَلَى اللَّهِ جَمِيعاً فَتَعْلَمُون» كافى، ج 2، ص 683
فى الكافى و التّهذيب، عن الباقر (عليهالسّلام): [حضرت امام محمدباقر علیهالسلام فرمودند:] «اتّبع من يبكيك و هو لك ناصح»؛ [از] آن كسى كه حرفهائى به تو ميزند كه آنقدر تلخ است كه تو را به گريه مىآورد، اما خيرخواه توست؛ حرف او را قبول كن. «اتّبع» يعنى حرف او را گوش كن، بپذير؛ [اگرچه] تلخ است، ليكن به نفع توست.
«و لا تتّبع من يضحكك و هو لك غاش»؛ ولى گوش نكن، پيروى نكن از حرف آن كسى كه حرفهاى شيرينى ميزند كه خوشت مىآيد و لبهاى تو را به تبسم باز ميكند، اما «و هو لك غاش»؛ فريبگر است، غش ميكند با تو، خيرخواهى ندارد، از روى بددلى و بدخواهى است، [ولی] حرفى ميزند كه تو خوشت بيايد؛ از اين شخص پرهيز كن. «و ستردّون الى اللَّه جميعا فتعلمون»؛ وقتى پيش خداى متعال رفتيد، آنگاه حقايق دلهاى يكديگر را آنجا خواهيد فهميد.
:: فیلم
بیان دلنشین آیت الله ناصری درباره اهمیت قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان (دانلود)
:: سخنرانی مکتوب
آن چه پيش رو داريد گزيدهاي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) همراه با فایل صوتی، در دفتر مقام معظم رهبري در قم است كه در سال 86 هم زمان با ماه مبارك رمضان 1428 با موضوع شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام ايراد فرمودهاند. (دانلود)
خسارتهاي گناه
پيشتر اشاره شد براي اين كه انسان انگيزه توبه پيدا كند، اوّل بايد درباره ضررهاي گناه و فوائد توبه بيانديشد. امّا درباره اين كه گناه چه ضررهايي دارد، بايد گفت به مراتب معرفت و ايمان انسان بستگي دارد. برخي بيشتر به ضررهاي مادي و برخي ديگر به ضررهاي معنوي توجه دارند، بعضي ضررهاي دنيا برايشان مهم است و بعضي ديگر ضررهاي اخروي برايشان اهميت بيشتري دارد. اما برخي از ضررهايي كه در همين دنيا، بر گناه مترتب ميشود، مادّي و جسماني است و در انواع گناهان تفاوت ميكند. بعضي از گناهان هست كه آثارش در بدن زود ظاهر ميشود، مثل: ضعف و بيماري. بعضي از گناهان، ناراحتيهاي رواني را در پي دارد و بعضي از گناهان مثل دروغ گفتن ضررهاي اجتماعي خيلي روشني دارند.
علاوه بر اين ضررها براي كساني كه ارج و منزلت انساني يافتهاند، بر اثر بعضي از گناهان، آن مرتبه از دست ميرود، ضرر ميكنند، و در بعد ارزشي ورشكست ميشوند. حتي اعتقاد به خدا و دين هم شرط داشتن اين ارزشها نيست. انسانهايي هستند كه حق شناسند، اگر كسي به آنها خدمت كند، سعي ميكنند خدمتش را جبران كنند؛ اگر يك جايي حقناشناسي و ناسپاسي كنند، وجدانشان ناراحت ميشود؛ اگر چه به خداوند اعتقاد ندارند، ولي اهل وفا هستند. بلاخره لازمه ايمان يك شخص مؤمن اين است كه ارتكاب گناه را علاوه بر ضررهاي دنيوي، موجبات ناراحتيها، رنجها و عذابهايي تا قيامِ قيامت بداند. بايد بداند ضررهاي كمي متوجه گناهكار نيست. با يك گناه، مريضي ضعف و آشفتگي رواني پديد ميآيد و آرامش روحي انسان از دست ميرود، و اگر توبه نكند، عذابهاي جهنم سرانجام كار او ميشود. اگر اندكي وجدان انسان بيدار باشد نبايد نعمتهاي خداوند را در راه دشمني با خداوند صرف كند! كسي كه ايمان ندارد حسابش جداست. كلام ما درباره كفّار نيست، بحث ما درباره مؤمني است كه مبتلا به گناه شده است. او بايد چه كند كه انگيزه توبه پيدا كند؟ يك راه اين است كه درباره اثر گناه و خسارتهاي آن بيانديشيد. قيمت اين چند دقيقه عمر انسان كه با گناه ضايع شده است، از هر چيز ارزشمندي بيشتر است.
محروميتهاي ناشي از گناه
علاوه بر ضررهاي گناه، انسان، بر اثر گناه محروميتهايي، هم در اين عالم، هم در عالم برزخ و هم در آخرت پيدا ميكند. كسي كه مبتلا به گناهي ميشود و توبه نميكند، پشيمان نميشود و به گناهش ادامه ميدهد، از هدايتهاي الهي محروم ميشود. خداي متعال غير از آن هدايتهاي عمومي كه براي همه اقوام دارد، هدايتهاي خاصّي هم براي اهل تقوا دارد. معناي «اهدنا الصراط المستقيم1»، هدايتهاي خاصي است كه از خدا ميخواهيم كه ما را همواره در راه راست و مستقيم استوار بدارد. كسي كه اهل معصيت و فسق شد، توبه نكرد و گناه خود را باز هم تكرار كرد، از نعمت هدايتهاي خاص الهي محروم ميشود. غير از هدايتهاي خاص الهي، اولياي خدا نيز نسبت به مؤمنين عنايت دارند. حتّي مؤمنين، شهدا، صالحيني كه از دنيا رفتند، چه خدمتهايي كه براي ما انجام ميدهد و دعاهاي آنها در حق ما چه كارها كه نميكند! آنها هستند كه در آن عالم دعا ميكنند و خدا به كساني در اين عالم توفيق ميدهد تا قدمهايي بر دارند. همينطور اولياء دين و ائمه اطهار(ع)، به خصوص در هر زماني امام معصوم آن زمان، عنايتهاي خاصي به پيروانش دارد، در حقّ آنها دعا ميكند. حديثي از امام زمان(عج) نقل شده است و همه آن را شنيدهايم كه «ما از رنجهاي شما ناراحت ميشويم و به دعاهاي شما آمين ميگوييم». وقتي ما رفتاري كنيم كه بر خلاف رضايت آنهاست و خلاف راهي است كه آنها پيش پاي ما گذاشتند علاوه بر خود، باعث گمراهي ديگران هم ميشويم. كار كساني كه به دليل انتساب به امام زمان و به نام نوكري امام زمان، موجبات گمراهي ديگران را فراهم كنند، چگونه قابل توجيه است؟ به هر حال، وقتي وجود مقدّس حضرت وليعصر(عج) كسي را دوست بدارند و به او عنايت داشته باشند، نه تنها لحظه به لحظه به او فيض ميرسانند، بلكه او را مجراي فيض براي ديگران هم قرار ميدهند. وقتي انسان اهل اطاعت نباشد و اهل معصيت باشد، از اين فيضها محروم ميشود و ديگر عنايتي به او نميكنند. مگر اين ضررها را ميتوان حساب نكرد؟ ميپنداريم ضرر فقط همان است كه آدم يك غذايي بخورد و مريض شود! آن ضررهايي كه در اثر گناه به روح ما ميخورد و روح را بيمار ميكند چه؟ بيماريهاي روح بسيار سختتر از بيماريهاي جسماني است و ضررش، مشكلاتش و رنجش خيلي بيشتر است.
آثار اطاعت و بندگي
آنهايي كه اهل اطاعت و تقوا هستند به اين بيماريهاي روحي مبتلا نميشوند. مؤمن در سختترين حالات، از آرامش خاصّي برخوردار است. بزرگاني چون مرحوم حاج آقا رضا بهاءالدّيني (رضوان الله عليه)، در سختترين حالات و گرفتاريها مثل: جريان پانزده خرداد، خيلي ناراحت بود؛ اما آرامش و وقار خاصي داشت.
مؤمنين، آنهايي كه ايمان قوي دارند، در گرفتاريها و مصيبتها، با آن كه دركشان بسيار بيشتر از ماست، آرامش روحيشان محفوظ است و يك وقار، سنگيني و متانت خاصي دارند. اما ما چه؟ بر اثر يك مسأله كوچك اعصابمان خرد ميشود، بدگويي ميكنيم و حتي رفتارهاي زشت از ما سر ميزند. اين آرامشِ روحي، آن وقار روحي و متانت مؤمنين نعمت عجيبي است و ما به هيچ وجه نميتوانيم ارزشش را درست درك كنيم. ولي اهل معصيت از اين نعمتها بيبهرهاند.
گفتني است از رحمتهاي دائم و متناوب خدا نسبت به اوليائش، هيچ كس خبر ندارد. نمونه آن را در آيات و رواياتي كه چند شب پيشتر خوانديم. ملاحظه فرموديد كه خدا با بعضي از بندگانش مناجات ميكند، «فناجيته سر2»؛ كسي نميفهمد دل اولياي خدا كجاست، با چه كسي هست، چه ميشنود، چه ميكند، چه آرامشي دارد. چه لذّتي ميبرد، چه انسي با خداي خودش دارد، كس ديگري متوجه نميشود و نبايد هم متوجه بشود، اين يك راز است!
امّا اهل فسق و فجور و اهل معصيت از اين چيزها بهرهاي ندارند. بالاتر از همه، اين عنايتها با توانِيك عدد بالايي در قيامت ظاهر ميشود. آن جا خدا بندگاني دارد كه هر لحظه آنها را نوازش ميكند، نوازشي كه يك لحظهاش به همه عالم ميارزد: «فأنظر اليهم كلّ يومٍ سبعين مرّة و اكلّمهم كلما نظرت اليهم3»؛ خدا بندههايي اين چنين دارد. بندههايي هم هستند كه «لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ4»؛ به تعبير خودماني، خدا با آنها قهر است، نه نگاهشان ميكند و نه با آنها حرف ميزند و نه اجازه ميدهد كه حرف بزنند! تصور كنيد كسي كه از عطشْ در حالِ جان دادن است، چقدر نياز به جرعهاي آب دارد. انسان در قيامت نيازش به نوازش الهي از نياز تشنهاي كه رو به مرگ است به يك جرعهي آب، بيشتر است. آن جا خدا با او قهر ميكند، «لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ»؛ حرف هم باايشان نميزند، «وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ5»، اجازه هم نميدهد كه حرف بزنند و درخواستي بكنند و اينها آثار گناه است! آثار گناه و خودداري از تقواست.
چرا توبه؟
متأسفانه آن قدر مسائل مهم زندگي داريم! كه نميرسيم فكر كنيم كه در اثر گناه چه از دست دادهايم، چه آتشي به جان خودمان افكندهايم و چه سرمايهاي را آتش زدهايم! حتي در صدد جبرانش هم نيستيم. به ما ميگويند: بيا جبران كن، همه اين گذشتهها با توبه جبران ميشود، «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ6»؛ «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ7»؛ و ما ميگوييم بايد فكر كنيم و ببينيم كه صلاح هست توبه كنيم يا نه! نابخردي از اين بيشتر ميشود؟
فرض كنيد يك مهماني عامي ترتيب دادهاند. مجلسي است كه بزرگان، علما، شخصيتها، موجهين، معتمدين مردم در آن حضور دارند و چون مهماني عام است بنده هم حاضر باشم! اگر حاضر شوم در حالي كه بدنم متعفّن باشد، كنار هر كس كه بنشينم رويش را بر ميگرداند، قيافهام زشت است، كسي رغبت نميكند نگاه به صورتم بيندازد، از بوي بد دهانم، مردم متأذي ميشوند. اگر اجازه دادند با لباسِ كثيف و آلوده و چرك، نفسِ بدبو، بدنِ متعفّن، قيافه زشت، به اين مجلس وارد شوم، آيا خودم رغبت ميكنم در اين مجلس حاضر شوم؟ به يقين با اين بدنِ كثيف و متعفّن، با اين نفس متعفّن، بدن پر از زخم و چرك و آلودگي و لباسهاي كثيف من خجالت ميكشم در اين مهماني حاضر شوم. ما در عرصه قيامت آرزو داريم در جايي حاضر شويم كه دارِ پذيرايي و دارِ اكرامِ الهي است؛ آن جايي كه از انبياء، از اولياء، از شهدا پذيرايي ميكنند. امّا ما بدنمان كثيف، زبانمان و دهانمان متعفّن است گفتهايم براي اين كه دروغ، تهمت زدهايم و غيبت كردهايم. آنجا آثار اعمال ما ظاهر ميشود، لباس زيبايي نداريم، لباس كثيف و مندرس و چهره زشت و چروكيدهاي داريم كه جملگي از آثار گنهكاران در قيامت است. اكنون با قيافههايي چروكيده و زشت، متعفّن و كثيف، ميشود در يك مجلسي كه همه لباسهاي زيبا، «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ8»؛ چهره شاداب، خرّم، خندان و مسرور دارند رفت؟ اين بالاترين رنج است. اما وقتي گفتند توبه كن تا همه اينها اصلاح شود، ما چه ميگوييم؟ ميگوييم حالا ببينيم چه طور ميشود! اين حرف چه منطقي دارد؟ كدام عقلي اين را قبول ميكند؟ به تعبير قرآن «أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»؛ در نامه عملمان كه سيئات نوشته شده، با توبه آنها محو ميشود و جاي آنها «حسنه توبه»؛ نوشته ميشود. بايد توجه داشت: توبه خود يك عمل صالح است، نامه سياه به نور توبه نوراني ميشود و سياهيهاي قبلياش هم پاك ميشود. با اين همه فوايد توبه باز هم در برخي از انسانها اراده توبه پيدا نميشود. ممكن است يك استغفراللهي بگويد و گاهي يك اشكي هم بريزد، اما به حقيقت قصد ندارد دست از گناه بكشد و اين خود عقوبتي است براي گناهاني كه قبلاً مرتكب شده است: «بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9»؛ گناهان، آينهي دل را سياه ميكند. سبب ميشود انسان ديگر درك صحيحي نداشته باشد و ارادهاي هم از او ناشي نميشود.
فرصت استثنايي
فرصت را غنيمت بشماريم و در اين شبها براي ترك گناه و جبران مافات تصميم جدي بگيريم. ضعف ارادهمان را با توسّل به اولياء خدا و كمك خواستن از خدا جبران كنيم. يكي از راههايي كه كمك ميكند به اينكه ارادهي توبه در آدم تقويت شود، انس گرفتن با دعاها و مناجاتهايي است كه از اولياء خدا به دست ما رسيده است. توجه به مضامين دعاهايي كه به خصوص در ماه رمضان هست مثل: دعاي ابوحمزه، دعاي افتتاح و اين مناجات خمسه عشر سبب ميشود كه انسان به تدريج زنگارها را از دل خود دور كند، دل را صيقل دهد و ارادهاي جدّي براي توبه پيدا كند.
آثار گناه در مناجات تائبين
مناجات تائبين با مضاميني شروع ميشود كه از اوّل آثار زشت و خطرناك گناه را توجه ميدهد: «إلهي ألْبَسَتْني الخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتي»؛ خدايا گناه جامه ذلّت بر اندام من پوشانده است. انسان وقتي تصور ميكند كه در پيشگاه الهي است، اولياء خدا عزتي دارند، مقامي دارند، مؤمنين مورد اكرام و احترام هستند، امّا به گنهكار كسي اعتنايي نميكند، كسي احوال او را نميپرسد، اين بياعتنايي خدا را چونان لباس ذلّت ميداند. «وَجَلَّلَني التَّباعُدُ مِنْكَ لِباسَ مَسْكَنَتي»، با گناههاي رنگارنگ قدم به قدم از تو دور شدم و اين دوري گزيدن از تو، من را به نهايت خواري و پستي انداخته است و بالاتر از اينها كه به آن كمتر توجه ميكنيم: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ دل من در اثر گناه مُرده است. مرگ انساني به نفس نكشيدن نيست. مرگ انساني، اين است كه ارزشها را درك نكنيم، راهي به سوي قُرب الهي پيدا نكنيم، در حيرت فرو بمانيم، اسير شهوت، اسير شيطان، اسير هواهاي شيطاني، اسير اوهام شويم و نتوانيم خوب و بد را تشخيص دهيم. نمونهاش اين است كه بعضي براي به دست آوردن پست و مقام و اعطاي القاب به هر كاري دست ميزنند، در حالي كه اگر چند روزي به ما گفتند آقاي رئيس يا حضرت آيت الله چه ميشود؟ تعريف و تمجيد ديگران چه تأثيري دارد؟ اما اگر كاري كرديم كه خداوند خشنود شود و امام زمان(عج) به ما آفرين بگويد، ارزشمند خواهد بود. بدترين بلايي كه انسان به آن مبتلا ميشود اين است كه اصلاً نتواند خير و شر، خوب و بد خود را تشخيص دهد، نداند صلاح و فسادش چيست و همانند سنگ، وقتي موعظهاش ميكنند در او تأثيري نميكند. «كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ10»؛ خداوند ميفرمايد: دل برخي از انسانها از سنگ سختتر است، سنگهايي هست كه از خوف خدا سقوط ميكند، ميشكافد و آب از آنها جاري ميشود، اما آدمهايي هستند كه قطره اشكي هم از چشمشان نميآيد، هر چه آنان را موعظه كني، هيچ تأثيري نميپذيرند. اين همان حالتي است كه فرمود: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ فقط يك چيز ميتواند همه پستيها را تغيير دهد و آن پذيرش توبه از سوي پروردگار جهانيان است. پروردگارا! تو را به حقّ اوليائت قسم ميدهيم توفيق توبه نصوح به همه ما مرحمت بفرما.
1.؛ حمد، 6.
2.؛ مناجات شعبانيه.
3.؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 23، باب 2، روايت 6.
4.؛ آلعمران، 77.
5. مرسلات، 36.
6. فرقان، 70.
7.؛ كافي، ج 2، ص 435، باب التوبة، روايت 10.
8.؛ قيامت، 22.
9.؛ مطففين، 14.
10. بقره، 74.
:: پرسش و پاسخ قرآنی
آنچه که در ادامه میآید، پاسخ های حضرت آیت الله جعفر سبحانی به پرسشهای قرآنی است.
در قرآن مجيد در سوره ى اسراء آيه 85 مى فرمايد: (وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى...)مقصود از روح چيست؟
پاسخ: آنچه كه در احاديث اسلامى پيرامون تفسير آيه وارد شده است، روح را به فرشته بزرگ تفسير كرده است و در ميان دوازده روايتى كه در تفسير «البرهان»([1]) و هفت روايتى كه در تفسير «نور الثقلين»([2]) نقل شده است، فقط در يك روايت به روح انسانى تفسير گرديده است.
سيوطى در تفسير «الدر المنثور» رواياتى نقل كرده كه شايد يكى بيشتر مربوط به روح انسانى وحيوانى نيست.
عقيده ى يهوديان درباره «جبرئيل»
آيات قرآن و شأن نزول هايى كه پيرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه يهود و يا لااقل يهود معاصر با پيامبر، جبرئيل را دشمن داشته و او را فرشته عذاب مى ناميدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراييل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعيل داد و جمله «خان الأمين» كه نويسندگان جاهل و نادان به شيعه نسبت مى دهند مربوط به اين گروه است كه او را به خيانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند([3])
و به مودت ميكاييل تظاهر كرده و به جبرييل عداوت مىورزيدند قرآن در مقام انتقاد از چنين عقيده چنين مى فرمايد: (قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجبريلَ فإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّه مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدىً وَبُشرى لِلْمُؤْمِنينَ).([4]) «بگو هر كس دشمن جبرئيل باشد( او دشمن خدا است و او مأمورى بيش نيست) او به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده ، كتاب هاى پيشين را تصديق مى كند ومؤمنان را هدايت نموده ومايه بشارت است».
وباز مى فرمايد:(مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكالَ فإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِريَن).([5]) «هر كس دشمن خدا و فرشتگان و پيامبران او وجبرئيل و ميكائيل باشد، (محققاً او كافر است)و نيز دشمن كافران است».
از اين آيات به روشنى استفاده مى شود كه آنان به عللى «روح الأمين» را دشمن مى داشتند و قرآن هم او را از هر لغزش پيراسته مى داند و يادآور مى شود كه او مأمور خدا بوده است.
از آنجا كه گروه يهود جبرئيل را به خيانت متهم مى كردند، خداوند او را با لفظ «الامين» توصيف مى كند و مى فرمايد:
(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ).([6])«روح الأمين قرآن بر قلب تو نازل كرده تا تو از بيم دهندگان باشى».
با توجه به اين مقدمات بالأخص اين كه طراحان سؤال، گروه يهود بودند و درباره او عقيده ويژه اى داشتند و او را به علت اين كه: مأمور عذاب بود، و از زوال ملك بنى اسراييل به وسيله بخت نصر گزارش داده بود و در مسأله نبوت خيانت ورزيده و آن را از نسل اسرائيل به نسل ديگر منتقل ساخته است (با توجه به اين مطالب) مى توان گفت كه مقصود آنان از روح همان «روح الأمين» است و آنان مى خواستندكه از اين طريق نظريه پيامبر را درباره وى به دست آورند، كه اگر با نظريه آنان موافقت داشته باشد، از تأييد او بهره بگيرند، و در غير اين صورت با او مخالفت ورزند از اين جهت به قريش تعليم دادند كه از او درباره «روح» نيز سؤال كنند.
بنابراين تفسير روح در اين آيه به روح«مبدأ حيات»در انسان وحيوان بسيار بعيد است و اين تفسير فقط در يك روايت وارد شده است. دورتر از آن اين كه بگوييم مورد سؤال، قديم وحادث بودن روح انسانى است كه هرگز براى يهود آن زمان و عرب جاهلى مفهوم و مورد نظر نبود.
تا اين جا روشن گرديد كه مقصود از «الروح» در مورد سؤال، همان روحالأمين و جبرئيل است، اكنون بايد ديد كه جواب قرآن از اين سؤال چيست؟!
به ديگر سخن: ثابت شد كه مقصود از روح كه در آيه (وَيَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمين» است اكنون بايد ديد مقصود از جواب قرآن (قُل الرُّوح مِنْ أَمْرِ رَبّى)چيست؟
ابن عباس مى گويد: پيامبر به جبرئيل گفت: چرا ما را بيشتر از آنچه كه ملاقات مى كنيد، ملاقات نمى نماييد در اين موقع در پاسخ پرسش پيامبر آيه ياد شده در زير نازل گرديد: (وَما نَتَنزَّلُ إِلاّ بِأَمْرِ رَبِّك).([7]) «ما به فرمان پروردگار تو فرود مى آييم و پيرو دستور او هستيم».([8])
با توجه به اين مطلب، به روشنى مى توان گفت: مقصود از جمله ى(قُلِالرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) اين است كه اى پيامبر به سؤال كنندگان بگو: روح (الأمين) مقام و موقعيتى جز اين كه مأمورى از مأموران خدا است، ندارد و او در سمت فرمانبردارى به پايه اى رسيده است كه تو گويى سراپا (امر) و (فرمان) خدا است، همچنان كه گاهى فردى از نظر عدالت و پاكى به پايه اى مى رسد كه تو گويى عين عدل و عدالت است.([9])
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تفسير برهان، ج2، ص 444ـ 445.
[2] . نور الثقلين، ج3، ص 215 ـ 219.
[3] . تفسير فخر، ج1، ص 437 ط مصر 1308 مجمع البيان، ج1، ص 167.
[4] . بقره/97.
[5] . بقره/98.
[6] . شعراء/193 ـ 194.
[7] . مريم/64.
[8] . مجمع البيان، ج3، ص 521.
[9] . منشور جاويد، ج3، صفحات 204 ـ 211 و 215و 216.
:: صوت
اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.
خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا کن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان
:: فیلم کوتاه
آیت الله جوادی آملی
تاثیر قرائت سوره حمد در سایه طهارت دهان؛ فرمودند که ممکن نیست کسی حمد بخواند بر بالین بیماری اما اثر نکند، چرا برای برخی اثر نمی کند؟ (دانلود)
:: استفتائات رهبر انقلاب
مبطلات روزه
س 766: داروهاى مخصوصى براى معالجه بعضى از بيمارىهاى زنان وجود دارد (شيافهاى روغنى) که در داخل بدن گذاشته مىشود، آيا استفاده از آن موجب بطلان روزه مىشود؟
ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمىرساند.
س 768: آيا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جايز است يا خير؟
ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براى درمان فشار خون ضرورى باشد، اشکال ندارد، ولى با خوردن آن روزه باطل مىشود.
س 769: اگر من و بعضى از مردم بر اين عقيده باشيم که بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان خوردن و آشاميدن صدق نمىکند، آيا عمل به آن جايز است و به روزهام ضرر نمىزند؟
ج: خوردن قرص روزه را باطل مىکند.
س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضى باشد چه حکمى دارد؟
ج: بر هر يک از آنان حکم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، کفّاره هم بر هر دو واجب است.
س 771: اگر مردى با همسرش در روز ماه رمضان شوخى و ملاعبه نمايد، آيا به روزهاش ضرر مىرساند؟
ج: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمىکند.
:: فیلم/ با بهجت عارفان
:: گناهان کبیره
شوره زار
گناهان کبیره، گناهانی هستند که از نظر اسلام پراهمیت و بزرگ اند. نشانهی اهمیت این گناهان آن است که برایشان به نهی اکتفا نشده است و به عذاب دوزخ نیز تهدید شده است.
آنچه که در ادامه میآید برگرفته و چکیدهای از کتاب " گناهان کبیره " به تألیف: شهید مهراب آیت الله دستغیب است.
شهید بزرگوار (آیت الله دستغیب) در مقدمه اش آثار نیک تقوی را از آیات و اخبار وخطبه نهج البلاغه بر می شمرد و پس از متوجه ساختن خواننده به اهمیت تقوا، معنی و حقیقت آن که انجام واجبات و ترک محرمات است را با بیانی شیوا ثابت می کند و در زمین مساعد تخم عمل به هر کمی باشد بارور میشود ولی با آفت گناه کوه عمل نیز کاهی نمی ارزد.
رویهم رفته ارزش هر کس به اندازه تقوای او است و می دانیم که تقوی را مراتب متعدد و مختلفی است و نخستسن مرتبه آن ترک گناهان و انجام واجبات است و مرتبه دوم تهذیب نفس و آراسته شدن به ملکات فاضله است و در مرتبه سوم از غیر خدا بریدن و یکباره به او پیوستن است.
دروغ
یکی از مبتلابه ترین گناهان، دروغ است که بکبیره بودنش تصریح شده، شیخ انصاری علیه الرحمة در کاسب محرمه می فرماید، دروغ گفتن حرام است بحکم قطعی بشری و جمیع ادیان آسمانی و در شرع مقدس اسلام حرمت آن به ادله اربعه: کتاب، اجماع، سنت و عقل ثابت است و کبیره بودنش از قرآن و احادیث استفاده می گردد.
دروغ از بزرگترین کبائر: رسول خدا(ص) فرمود: بزرگترین گناهان کبیره، شرک و عقوق والدین و قول باطل یعنی دروغ می باشد. [6]
لعن ملک و بودی گند: رسول خدا(ص) فرمود: مؤمن هر گاه بدون عذر دروغی بگوید هفتاد هزار ملک او را لعنت می کنند و بوی گندی از قلبش بیرون می آید که تا بعرش می رسد و خداوند بسبب این دروغ گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای با مادر است برای او می نویسد. [7]
قرآن مجید و دروغ: در سوره نحل می فرماید: جز این نیست که می بافند دروغ را کسانی که ایمان نیاورده اند و تصدیق نکرده اند نشانه های خداوند را. [8] یعنی دروغگو ایمان به آیات خداوند ندارد.
و از چند آیه قرآن استفاده می شود که دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار است. (سوره 24 آیه 7)
آیات و اخبار وارده در بزرگی گناه دروغ و شدت عقوبت و مفاسد و زیانهای مترتبه بر آن زیاد که مرحوم حاجی نوری علیه الرحمه برای اختصار و آسانی حفظ آن چهل مورد را شماره کرده بدین قرار: (در کتاب به همه موارد پرداخته شده است. موارد اشاره شده در این مقاله 25)
1- دروغگو قابل رفاقت، اتهاد و برادری نیست. 2- دروغگو مروتش از همه خلق کمتر است. 3- دروغگو ایمان ندارد. 4- دروغ اثم و گناه است. 5- دروغگو ملعون است. 6- دروغگو تخم دشمنی و کینه را در دلها می کارد. 7- دروغ از شراب بدتر است. 8- بوی گند دروغ 9- خداوند دروغگو را لعنت می فرماید. 10- فرار ملک. 11- بوی گند دروغ تا به عرش می رسد. 12- ملائکه مقربین دروغگو را لعنت می کنند. 13- دروغ خراب کننده ایمان است. 14- دروغ قول زور است. 15- دروغگو رو سیاه است. 16- دروغ نشانه یک نفاق است. 17- دروغ زشت ترین مرضهای نفسانیه است. 18- دروغ انگشت پیچ شیطان است. 19- دروغ بدترین رباهاست. 20- دروغ دری از درهای نفاق است. 21- دروغگو از نماز شب محروم است. 22- دروغ بزرگترین خبائث است. 23- دروغ صاحبش را هلاک می کند. 24- خداوند دروغگو را هدایت نمی کند. 25- دروغ فسق است.
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر آقاتهرانی با موضوع عشق، اجباری یا اختیاری؟ (دانلود)
:: آوای وحی
قرائت قرآن جزء چهارم
:: قرآن صاعد
شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله جوادی آملی 3
أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم . بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیم .
قُلْ مَا یَعْبِأَ بِكُمْ رَبّی لُولا دُعاكُمْ (1)
یكی از آداب و سنن دعا همین است. وجود مبارك امام سجاد سلام الله علیه در سحرهای ماه مبارك رمضان ذات أقدس إله را حمد میكند و او را شایسته حمد و ثناء میداند و همین را زمینه اجابت دعا میشمارد . عرض میكند:"اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ كُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی".
خدا را من حمد میكنم كه وقتی او را میخواهم و میخوانم ، مرا اجابت میكند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با كُندی به طرف او حركت میكنم و گاهی هم ممكن است این راه را طی نكنم.
و خدای را حمد میكنم كه هر وقت چیزی خواستم به من عطا میكند، گرچه هر وقت او دستور انفاق مالی داد من بُخل میورزم . و خدای را حمد میكنم كه هر وقت خواستم با او ندائی در میان بگذارم، بدون واسطه و بدون شفیعی كه از من شفاعت بكند او مرا میپذیرد. قبلاً به عرضتان رسید كه همانطوری كه آیات قرآن یكدیگر را شرح و تفسیر میكنند، احادیث و ادعیه و مناجات هم به شرح ایضا.ً
این دعای ابوحمزه ثمالی را باید با سائر ادعیه امام سجاد شرح كرد. وجود مبارك امام سجاد در صحیفه سجادیه دارد كه: خدایا! سه چیز مانع دعا كردن من است و یك چیز من را به دعا كردن تشویق میكند.
اما آن سه چیزی كه حاجب است، نمیگذارد من دعا بكنم؛ یكی این كه شما مرا امر كردی به واجبات و مستحبات، امر كردی و من در اطاعت امر كُندی كردم و انجام ندادم . دوم این كه مرا از بعضی از امور نهی كردی و من متأسفانه مرتكب مَنهیّ عنه تو شدم. سوم این كه نعمتهای فراوانی به من دادی، من به جای شكر نعمت، كُفران نعمت كردم و حقّ شناسی نكردم . این سه امر حاجب و مانع نیایش و دعای من است كه من به خودم اجازه نیایش نمیدهم و آنها جلوی نیایش من را هم میگیرد.
اما یك چیز است كه من را وادار به نیایش میكند و دعای من را هم مستجاب میكند و آن تفضّل و بزرگواری و احسان ابتدائی توست. خدایا ! تو در برابر كار پاداش نمیدهی! تمام لطفهای تو احسان است و تمام منّتهای تو ابتدا . مِنَنُكَ ابْتِداء . مسبوق به استحقاق نیست . چون روی لطف رفتار میكنی، بنابراین من هم به خودم اجازه نیایش و دعا میدهم.
در همین دعای ابوحمزه ثمالی عرض میكند: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ كُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد میكنم كه هر چه از او خواستم به من میدهد و اگر خود خدا از من استقراض كند به عنوان قرض الحسنه من كُندی میكنم و بُخل میورزم . در قرآن هم فرمود: هآ أنْتُمْ هؤلآءِ تُدعَونَ لِتُنْفِقُوا وَ مِنْكُمْ مَنْ یَبْخَل وَ مَنْ یَبْخَل فَإنَّمَا یَبْخَلُ عَلی نَفسه(2). فرمود: شما كسانی هستید كه دعوت میشوید در راه خدا انفاق كنید، ولی برخی از شما بُخل میورزند باید مستحضر باشند كه علیه خود بُخل میورزند.
بعد عرض میكند: خدای را شكر میكنم كه هر وقت من خواستم با او تنها باشم و كسی مرا همراهی نكند، خدا مرا راه میدهد. گاهی انسان میخواهد شفیع بیاورد، ولی شفیع ندارد و خداوند هم آخَرُ مَنْ یَشفَع است و آخَرُ مَنْ یَشفَع أرحَمُ الرَّاحِمین.
شفیع جناح طائر است. جناح سائل است كه با وسیله شفیع انسان توان پرواز دارد. ولی گاهی انسان بی پر است. شفیعی ندارد. قدرت استشفاء ندارد و اگر هم استشفاء كرد كسی از او شفاعتی را به عمل نمیآورد.
آنگاه وجود مبارك امام سجاد وصف دیگری كه برای داعیان لازم است ذكر میكند. داعی باید در خوف و رجاء موحّد باشد. عرض میكند:
"وَالحَمدُ للهِ الَّذِی اَدعُوهُ وَلا اَدعُوا غِیرَهُ وَ لُو دَعُوتُ غِیرَهُ لَمْ یَستَجِب لِی دعائی ."
خدای را شكر میكنم كه من فقط او را میخوانم . غیر او را نمیخوانم . اگر غیر او را بخوانم ، استجابت نمیكنم . چون كار از غیر او ساخته نیست . چنین كه در طلیعه امر هم گذشت مِنْ إینٍ لِیَ الخِیرُ یا رَبِّی وَ لا یُوجَدُ إلا مِنْ عِندِكْ.
در امید انسان، باید موحّد باشد. چنین كه در خوف هم باید موحّد باشد. یك موحّد در تمام شئون موحّد است. میگوید: "إنِّ الصَّلاتِی وَ نُسُكِی وَ مَحیایَ وَ مَماتِی للهِ رَبِّ العالَمِین."(3) ممكن نیست كسی موحّد ناب باشد، توحیدش صحیح باشد، از غیر خدا بترسد. یا ممكن نیست كسی توحیدش تامّ باشد و به غیر خدا تكیّه كند و امیدوار باشد. لذا عرض میكند:
"وَالحَمْدُللهِ الَّذِی اَرجُوهُ وَ لا اَرجُوا غِیرَهُ ."
به غیر خدا امیدوار نیستم . چرا ؟ برای این كه: وَ لُو رَجُوتُ غِیْرُهُ لَأخْلَفَ رَجائی . اگر من به غیر خدا امیدوار باشم یا كار از دست آنها ساخته نیست، یا اگر ساخته باشد خُلفه رجاء میكنند؛ یعنی به امید من بها نمیدهند. در حقیقت از غیر خدا كاری ساخته نیست.
چون هر چه در جهان امكان یافت میشود مظاهر قدرت خدایند وَ للهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَالأرض(4) است، للهِ خَزائِنُهُ السَّمواتِ وَالأرض است وَ مَا یَعلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إلا هُو(5) و مانند آن است. بنابراین یك موحّد در خوف و رجاء موحّد خواهد بود. بعد عرض میكند: خدا را شكر میكنم كه ما را به خودش واگذار كرده است.
و با واگذاری به خود مایه كرامت ما را تأمین كرده است. و ما به غیر خودش واگذار نكرده است كه مورد اهانت ما باشد. خدا اگر ما را به خودمان واگذار كند یا به غیرمان واگذار كند مورد وهن ما و سستی ما و اهانت ما خواهد بود. ما میشویم موهون و خار و ذلیل. چرا ؟ چون اگر اَلعِزَّةُ للهِ جَمِیعاً (6)، اگر تمام عزّت مال خداست، اگر خدا انسان را به غیر خدا واگذار كند، چه به خودش واگذار كند، چه به افراد دیگر چنین كسی ذلیل خواهد بود.
برای این كه عزّت فقط از ناحیه ذات أقدس إله است . و خداوند با این كار كه ما را به خودش واگذار كرده ، به غیر خودش واگذار نكرده، ما را از ذلیل و فرومایه شدن رهائی بخشید و عزیز و گرامی قرار داد.
وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی . وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی كَأنّی لا ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أحمَدُ شِیءٍ عِنْدِی وَ اَحَقُّ بِحَمْدِی.
خدا از هر موجودی حمیدتر، محبوبتر و شایستهتر برای حمد است . چرا ؟ برای این كه خدا خود را دوست ما معرفی كرده است . فرمود: إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبْكُمُ الله (7). خدا بندگانش را دوست دارد.
مؤمنین را دوست دارد و مانند آن تَحبُّب كرده، اظهار محبّت كرده. نسبت به ما دوستی میكند با این كه از ما بینیاز است كاملاً، این یك. خدا از زشتیهای ما صرف نظر كرده، حلیمانه با ما برخورد كرده كه گویا اصلاً گناهی از ما سر نزده، دو . وَ هُوَ یَحلُم . از این جهت خدا محمودترین اشیاء و شایستهترین اشیاء به حمد است. برای این كه در كمال بزرگواری و بینیازی خود را نسبت به ما محبّ نشان میدهد. و در كمال حلیم و صبور و بردبار بودن از همه گناهان ما میگذرد كه گویا اصلاً گناهی از ما صادر نشده است. خوب چنین موجودی دارای بهترین نعمت است و نعمت او هم به ما میرسد، لذا شایسته بهترین نعمت است و نعمت او هم به ما میرسد، لذا شایسته بهترین حمد است. غیر خدا نه از ما بی نیازند، نه نسبت به ما تَحبُّب دارند، اظهار محبّت میكنند. نه از لغزشهای ما میگذرند.
پس شایسته حمد نیستند. در اینگونه از موارد احمد بودن و أحقّ به حمد بودن أفعَل تعیینی است نه تفضیلی. یعنی تنها كسی كه شایسته حمد است خدای سبحان آن است. امیدواریم خدای سبحان حمد و ثنای همگان را بپذیرد.
پینوشتها:
1- سوره فرقان / آیه 77
2- سوره محمّد / آیه 38 ـ با تلخیص
3- سوره انعام / آیه 162
4- سوره فتح / آیات 4 و 7
5- سوره مدّثر / آیه 31
6- سوره نساء / آیه 139
7- سوره آل عمران / آیه 31
:: صوت
سخنرانی قرآنی آیت الله بهاءالدینی با موضوع شکسست مبارزه با قرآن (دانلود)
:: دریچهای به عالم معنا
استاد اصغر طاهر زاده
آنچه که در پی میآید برگرفته از کتاب "روزه؛ دريچهاي به عالَم معنا" که توسط اصغر طاهرزاده به رشته تحریر در آمده است.
بركات روزه
در روايت از امامصادق(ع) داريم؛ روزه هوس را مي كُشد «فَالصَّوْمُ يُميتُ هَوَيالنَّفْس» يكي از امتيازات مؤمنين وارسته اين استكه اصلاً گرفتار ميلهاي پست نيستند، و روزه چنين هنري را دارد كه دردسر هوسراني را از سر ما بر ميدارد. بعـــد ادامــة روايت ايـن اســت: «وَ شَهْوةَالطَّبْعِ» روزه؛ شهوت و ميلهاي سركش و افراطيِ طبع و طبيعت و بُعد حيواني شما را ميكُشــد.
«وَ فيهِحَياةُ القَلْبِ» و در روزه حيات قلب هست. مگر همة ما نميخواهيم قلبمان بيدار شود و درك و فهممان اوج بگيرد؟ با روزه درك و فهم عوض ميشود، آن چيزهايي را كه مفيد نبود و دنبالش بوديم ـ با بيداري قلب ـ ديگر نميخواهيم، و آن چيزهايي را كه مفيد بود و ميلي به آنها نداشتيم، اهميتش در قلبمان روشن ميشود و مطلوبمان ميگردد. اينجاست كه ابزار هدايت را دوست خواهيم داشت نه عوامل ضلالت را. اينجاست كه وجود عالَم غيب و ملائكه و قيامت را به نحوي و تا حدي احساس ميكنيم. چون وقتي قلب زنده شد، ادراك حقايق عاليه برايش ميسّر ميشود، ادراك بيشتر آن حقايق، بستگي به شدت حيات قلب دارد.
«وَ طَهَارَةُ الجَوارِحِ» روزه؛ موجب طهارت اعضاء و جوارح ميشود، اعضاي بدن شما از كارهاي زشت باز ميماند. قلب روزهدار آنچنان اعضايش را در كنترل دارد كه آن اعضاء به اعمال ناپاك نميافتند، دل انسان بر اعضايش حاكم ميشود، نه هوس انسان. ديگر چشم، آن چشمي نيست كه با قصد گناه، نظر كند و يا به چيزي كه توجهِ به آن گناه است، نظر بيفكند.
«وَ عِمارةُ الظّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ» روزه؛ هم ظاهر را از سنگيني و بد قوارهبودن در ميآورد، و هم باطن را از ميلهاي ظلماني آزاد و نوراني ميكند، هم باطن متعادل ميشود و هم ظاهر تابع باطن ميگردد.
«وَ زِيادَةُ التَّضَرُّعِ» روزه؛ زاري و تضرّع در پيشگاه پروردگار را ميافزايد، قلب آدم از قساوت در ميآيد و ميل به نيايشِ با حق در آن پيدا ميشود. چون اصل جان ما ملكوتي است و از نيستان عالَم غيب بريده شده است، «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلين» و بنا به مصلحتي به عالَم ماده و عالَم بدن، هبوط كرده، ولي اينجايي نيست، حالا با روزهداري، كمي از اين منزل دروغينِ خود فاصله ميگيرد، تازه ياد منزل حقيقي و عالَم قربِ با حق ميافتد، و ناله و تضرع سر ميدهد تا برگشت به آن عالَم را براي خود ممكن كند و راهي بهسوي آن عالم باز نمايد و ثابت كند هنوز دلش در هواي آن نِيِسْتان عالم قرب است.
روزه، گرسنگي يا بندگي؟
مهم اين است كه ما روزه بگيريم، نه اينكه فقط گرسنگي بكشيم، روزه يك نحوه صعود روحاني براي انسان است از دريچة بندگي خداوند، ولي گرسنگي يك عمل بدني است مثل ورزش كه يك عمل بدني است. شما در روزه به يك صعود روحاني نظر داريد منتها از طريق گرسنگي بدن. ولي گاهي ما بهجاي اينكه در مغرب افطار كنيم، در مغرب روزه خود را خراب ميكنيم. فرق است بين افطار كردنِ روزه و خرابكردن آن. افطار كردن؛ يعني روزه را شكستن. ولي خراب و باطلكردن روزه ، يعني غذاهايي را كه در روز نخوردهاي در فرصتي كه داري، جبران كني، و در واقع آن مقاومت و كنترل روحاني را كه در طي روز در خودت تقويت كردي از دست بدهي.
:: صوت
روضه با نوای « حاج محمود کریمی»

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/116013
لینک کوتاه کپی شد
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













