هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 3 خرداد 1405
ساعت 12:31
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت 16:35
سه شنبه 3 مرداد 1391 21:05 ساعت
2012-7-24 16:35:41
شناسه خبر : 116013
یكی این كه شما مرا امر كردی به واجبات و مستحبات، امر كردی و من در اطاعت امر كُندی كردم و انجام ندادم . دوم این كه مرا از بعضی از امور نهی كردی و من متأسفانه مرتكب مَنهیّ عنه تو شدم. سوم این كه نعمت‌های فراوانی به من دادی، من به جای شكر نعمت، كُفران نعمت كردم و حقّ شناسی نكردم.

صفحه ویژه ماه مبارک رمضان: قد اقبل الیکم شهر الله؛ ماه خدا به سوی شما روی آورده است. این بشارتی است که برترین آفریده خدا پیش از فرارسیدن ماه مبارک رمضان و در واپسین ساعات ماه شعبان به امت خود داده است. ماهی پر از برکت و رحمت و مغفرت به سوی امت رسول خدا روی آورده است. ماهی که ضیافت الهی در آن به پا خواهد شد و مشتاقانش از روزها قبل‌‌تر به پیشواز و استقبالش رفته‌اند.

رجانیوز به برکت و میمنت این میهمانی الهی هر روز سفره‌ ای از معارف، نصایح اخلاقی، حکایات شیرین علما و حکمای الهی و مناجات و توسل را در قالب متن، صوت، و فیلم برای میهمانان ماه خدا خواهد گشود تا به این واسطه برای خود سهمی کوچک در  تزکیه و تعالی مخاطبان روزه‌دار دست و پا کرده باشد. ویژه‌نامه‌های ماه مبارک رمضان رجانیوز را هر روز از طریق صفحه ویژه ماه مبارک رمضان دنبال کنید.
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
بچه كه تنهايي نمي‌تواند لباسش را عوض كند. از صبح تا شب بازي كرده است و حالا با لباس كثيف آمده است خانه. مادرش بايد بيايد و كمكش كند تا لباسش را عوض كند. لباس آلوده را بيرون بياورد و جايش يكدست لباس تر و تميز بپوشاند. دنياست ديگر؛ مشغول بودن در دنيايي كه جز لهو و لعب نيست بدجور لباس روحمان را كثيف كرده است. بايد كسي پيدا شود و برايمان مادري كند تا اين لباس آلوده را با لباس طيب و طاهر عوض كنيم. حالا چشم اميد ما به مادر سادات است تا شايد با عنايت ايشان با رويح پاكيزه تر وارد ضيافت خدا شويم.
 

 

:: صوت
 

توصیه گوهربار امام خمینی(س) در ماه مبارک رمضان 

این ضیافت الهی باید انسان را از جهت حیوانی به آن جهت انسانی باید منقلب کند، از این ظلمت هایی که آن ابتلا داریم انسان را به نور مطلقی که همه عالم تبع اوست منقلب کند.

 

Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
:: شرح حدیث
 
ملاک پیروی از گفته‌ها
 
شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای: 
 
«عَنْ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا صَالِحُ اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيكَ وَ هُوَ لَكَ نَاصِحٌ وَ لَا تَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِكُكَ وَ هُوَ لَكَ غَاشٌّ وَ سَتَرِدُونَ عَلَى اللَّهِ جَمِيعاً فَتَعْلَمُون» كافى، ج 2، ص 683
 
فى الكافى و التّهذيب، عن الباقر (عليه‌السّلام): [حضرت امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند:] «اتّبع من يبكيك و هو لك ناصح»؛  [از] آن كسى كه حرفهائى به تو ميزند كه آنقدر تلخ است كه تو را به گريه مى‌آورد، اما خيرخواه توست؛ حرف او را قبول كن. «اتّبع» يعنى حرف او را گوش كن، بپذير؛ [اگرچه] تلخ است، ليكن به نفع توست.

«و لا تتّبع من يضحكك و هو لك غاش»؛ ولى گوش نكن، پيروى نكن از حرف آن كسى كه حرفهاى شيرينى ميزند كه خوشت مى‌آيد و لبهاى تو را به تبسم باز ميكند، اما «و هو لك غاش»؛ فريبگر است، غش ميكند با تو، خيرخواهى ندارد، از روى بددلى و بدخواهى است، [ولی] حرفى ميزند كه تو خوشت بيايد؛ از اين شخص پرهيز كن. «و ستردّون الى اللَّه جميعا فتعلمون»؛ وقتى پيش خداى متعال رفتيد، آنگاه حقايق دلهاى يكديگر را آنجا خواهيد فهميد.
 
 
:: فیلم
 
بیان دلنشین آیت الله ناصری درباره اهمیت قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان (دانلود)
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
:: سخنرانی مکتوب
 
آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) همراه با فایل صوتی، در دفتر مقام معظم رهبري در قم است كه در سال 86 هم زمان با ماه مبارك رمضان 1428 با موضوع شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام ايراد فرموده‏اند.  (دانلود)
 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
خسارت‏هاي گناه
 
پيشتر اشاره شد براي اين كه انسان انگيزه توبه پيدا كند، اوّل بايد درباره ضررهاي گناه و فوائد توبه بيانديشد. امّا درباره اين كه گناه چه ضررهايي دارد، بايد گفت به مراتب معرفت و ايمان انسان بستگي دارد. برخي بيشتر به ضررهاي مادي و برخي ديگر به ضررهاي معنوي توجه دارند، بعضي ضررهاي دنيا برايشان مهم است و بعضي ديگر ضررهاي اخروي برايشان اهميت بيشتري دارد. اما برخي از ضررهايي كه در همين دنيا، بر گناه مترتب مي‏شود، مادّي و جسماني است و در انواع گناهان تفاوت مي‏كند. بعضي از گناهان هست كه آثارش در بدن زود ظاهر مي‏شود، مثل: ضعف و بيماري. بعضي از گناهان، ناراحتي‏هاي رواني را در پي دارد و بعضي از گناهان مثل دروغ گفتن ضررهاي اجتماعي خيلي روشني دارند.

علاوه بر اين ضررها براي كساني كه ارج و منزلت انساني يافته‏اند، بر اثر بعضي از گناهان، آن مرتبه از دست مي‏رود، ضرر مي‏كنند، و در بعد ارزشي ورشكست مي‏شوند. حتي اعتقاد به خدا و دين هم شرط داشتن اين ارزشها نيست. انسانهايي هستند كه حق شناسند، اگر كسي به آنها خدمت كند، سعي مي‏كنند خدمتش را جبران كنند؛ اگر يك جايي حق‏ناشناسي و ناسپاسي كنند، وجدانشان ناراحت مي‏شود؛ اگر چه به خداوند اعتقاد ندارند، ولي اهل وفا هستند. بلاخره لازمه ايمان يك شخص مؤمن اين است كه ارتكاب گناه را علاوه بر ضررهاي دنيوي، موجبات ناراحتي‏ها، رنج‏ها و عذاب‏هايي تا قيامِ قيامت بداند. بايد بداند ضررهاي كمي متوجه گناه‏كار نيست. با يك گناه، مريضي ضعف و آشفتگي رواني پديد مي‏آيد و آرامش روحي انسان از دست مي‏رود، و اگر توبه نكند، عذاب‏هاي جهنم سرانجام كار او مي‏شود. اگر اندكي وجدان انسان بيدار باشد نبايد نعمت‏هاي خداوند را در راه دشمني با خداوند صرف كند! كسي كه ايمان ندارد حسابش جداست. كلام ما درباره كفّار نيست، بحث ما درباره مؤمني است كه مبتلا به گناه شده است. او بايد چه كند كه انگيزه توبه پيدا كند؟ يك راه اين است كه درباره اثر گناه و خسارت‏هاي آن بيانديشيد. قيمت اين چند دقيقه عمر انسان كه با گناه ضايع شده است، از هر چيز ارزشمندي بيشتر است.

محروميت‏هاي ناشي از گناه
 
علاوه بر ضررهاي گناه، انسان، بر اثر گناه محروميت‏هايي، هم در اين عالم، هم در عالم برزخ و هم در آخرت پيدا مي‏كند. كسي كه مبتلا به گناهي مي‏شود و توبه نمي‏كند، پشيمان نمي‏شود و به گناهش ادامه مي‏دهد، از هدايت‏هاي الهي محروم مي‏شود. خداي متعال غير از آن هدايت‏هاي عمومي كه براي همه اقوام دارد، هدايت‏هاي خاصّي هم براي اهل تقوا دارد. معناي «اهدنا الصراط المستقيم1»، هدايت‏هاي خاصي است كه از خدا مي‏خواهيم كه ما را همواره در راه راست و مستقيم استوار بدارد. كسي كه اهل معصيت و فسق شد، توبه نكرد و گناه خود را باز هم تكرار كرد، از نعمت هدايت‏هاي خاص الهي محروم مي‏شود. غير از هدايت‏هاي خاص الهي، اولياي خدا نيز نسبت به مؤمنين عنايت دارند. حتّي مؤمنين، شهدا، صالحيني كه از دنيا رفتند، چه خدمت‏هايي كه براي ما انجام مي‏دهد و دعاهاي آن‏ها در حق ما چه كارها كه نمي‏كند! آنها هستند كه در آن عالم دعا مي‏كنند و خدا به كساني در اين عالم توفيق مي‏دهد تا قدم‏هايي بر دارند. همين‏طور اولياء دين و ائمه اطهار(ع)، به خصوص در هر زماني امام معصوم آن زمان، عنايت‏هاي خاصي به پيروانش دارد، در حقّ آنها دعا مي‏كند. حديثي از امام زمان(عج) نقل شده است و همه آن را شنيده‏ايم كه «ما از رنج‏هاي شما ناراحت مي‏شويم و به دعاهاي شما آمين مي‏گوييم». وقتي ما رفتاري كنيم كه بر خلاف رضايت آنهاست و خلاف راهي است كه آن‏ها پيش پاي ما گذاشتند علاوه بر خود، باعث گمراهي ديگران هم مي‏شويم. كار كساني كه به دليل انتساب به امام زمان و به نام نوكري امام زمان، موجبات گمراهي ديگران را فراهم كنند، چگونه قابل توجيه است؟ به هر حال، وقتي وجود مقدّس حضرت وليعصر(عج) كسي را دوست بدارند و به او عنايت داشته باشند، نه تنها لحظه به لحظه به او فيض مي‏رسانند، بلكه او را مجراي فيض براي ديگران هم قرار مي‏دهند. وقتي انسان اهل اطاعت نباشد و اهل معصيت باشد، از اين فيض‏ها محروم مي‏شود و ديگر عنايتي به او نمي‏كنند. مگر اين ضررها را مي‏توان حساب نكرد؟ مي‏پنداريم ضرر فقط همان است كه آدم يك غذايي بخورد و مريض شود! آن ضررهايي كه در اثر گناه به روح ما مي‏خورد و روح را بيمار مي‏كند چه؟ بيماري‏هاي روح بسيار سخت‏تر از بيماري‏هاي جسماني است و ضررش، مشكلاتش و رنجش خيلي بيشتر است.

آثار اطاعت و بندگي
 
آن‏هايي كه اهل اطاعت و تقوا هستند به اين بيماري‏هاي روحي مبتلا نمي‏شوند. مؤمن در سخت‏ترين حالات، از آرامش خاصّي برخوردار است. بزرگاني چون مرحوم حاج آقا رضا بهاءالدّيني (رضوان الله عليه)، در سخت‏ترين حالات و گرفتاري‏ها مثل: جريان پانزده خرداد، خيلي ناراحت بود؛ اما آرامش و وقار خاصي داشت.

مؤمنين، آن‏هايي كه ايمان قوي دارند، در گرفتاري‏ها و مصيبت‏ها، با آن كه دركشان بسيار بيشتر از ماست، آرامش روحي‏شان محفوظ است و يك وقار، سنگيني و متانت خاصي دارند. اما ما چه؟ بر اثر يك مسأله كوچك اعصابمان خرد مي‏شود، بدگويي مي‏كنيم و حتي رفتارهاي زشت از ما سر مي‏زند. اين آرامشِ روحي، آن وقار روحي و متانت مؤمنين نعمت عجيبي است و ما به هيچ وجه نمي‏توانيم ارزشش را درست درك كنيم. ولي اهل معصيت از اين نعمت‏ها بي‏بهره‏اند.

گفتني است از رحمت‏هاي دائم و متناوب خدا نسبت به اوليائش، هيچ كس خبر ندارد. نمونه آن را در آيات و رواياتي كه چند شب پيشتر خوانديم. ملاحظه فرموديد كه خدا با بعضي از بندگانش مناجات مي‏كند، «فناجيته سر2»؛ كسي نمي‏فهمد دل اولياي خدا كجاست، با چه كسي هست، چه مي‏شنود، چه مي‏كند، چه آرامشي دارد. چه لذّتي مي‏برد، چه انسي با خداي خودش دارد، كس ديگري متوجه نمي‏شود و نبايد هم متوجه بشود، اين يك راز است!

امّا اهل فسق و فجور و اهل معصيت از اين چيزها بهره‏اي ندارند. بالاتر از همه، اين عنايت‏ها با توانِ‏يك عدد بالايي در قيامت ظاهر مي‏شود. آن جا خدا بندگاني دارد كه هر لحظه آنها را نوازش مي‏كند، نوازشي كه يك لحظه‏اش به همه عالم مي‏ارزد: «فأنظر اليهم كلّ يومٍ سبعين مرّة و اكلّمهم كلما نظرت اليهم3»؛ خدا بنده‏هايي اين چنين دارد. بنده‏هايي هم هستند كه «لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ4»؛ به تعبير خودماني، خدا با آن‏ها قهر است، نه نگاهشان مي‏كند و نه با آنها حرف مي‏زند و نه اجازه مي‏دهد كه حرف بزنند! تصور كنيد كسي كه از عطشْ در حالِ جان دادن است، چقدر نياز به جرعه‏اي آب دارد. انسان در قيامت نيازش به نوازش الهي از نياز تشنه‏اي كه رو به مرگ است به يك جرعه‏ي آب، بيشتر است. آن جا خدا با او قهر مي‏كند، «لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ»؛ حرف هم باايشان نمي‏زند، «وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ5»، اجازه هم نمي‏دهد كه حرف بزنند و درخواستي بكنند و اين‏ها آثار گناه است! آثار گناه و خودداري از تقواست.

چرا توبه؟
 
متأسفانه آن قدر مسائل مهم زندگي داريم! كه نمي‏رسيم فكر كنيم كه در اثر گناه چه از دست داده‏ايم، چه آتشي به جان خودمان افكنده‏ايم و چه سرمايه‏اي را آتش زده‏ايم! حتي در صدد جبرانش هم نيستيم. به ما مي‏گويند: بيا جبران كن، همه اين گذشته‏ها با توبه جبران مي‏شود، «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ6»؛ «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ7»؛ و ما مي‏گوييم بايد فكر كنيم و ببينيم كه صلاح هست توبه كنيم يا نه! نابخردي از اين بيشتر مي‏شود؟
فرض كنيد يك مهماني عامي ترتيب داده‏اند. مجلسي است كه بزرگان، علما، شخصيت‏ها، موجهين، معتمدين مردم در آن حضور دارند و چون مهماني عام است بنده هم حاضر باشم! اگر حاضر شوم در حالي كه بدنم متعفّن باشد، كنار هر كس كه بنشينم رويش را بر مي‏گرداند، قيافه‏ام زشت است، كسي رغبت نمي‏كند نگاه به صورتم بيندازد، از بوي بد دهانم، مردم متأذي مي‏شوند. اگر اجازه دادند با لباسِ كثيف و آلوده و چرك، نفسِ بدبو، بدنِ متعفّن، قيافه زشت، به اين مجلس وارد شوم، آيا خودم رغبت مي‏كنم در اين مجلس حاضر شوم؟ به يقين با اين بدنِ كثيف و متعفّن، با اين نفس متعفّن، بدن پر از زخم و چرك و آلودگي و لباس‏هاي كثيف من خجالت مي‏كشم در اين مهماني حاضر شوم. ما در عرصه قيامت آرزو داريم در جايي حاضر شويم كه دارِ پذيرايي و دارِ اكرامِ الهي است؛ آن جايي كه از انبياء، از اولياء، از شهدا پذيرايي مي‏كنند. امّا ما بدنمان كثيف، زبانمان و دهانمان متعفّن است گفته‏ايم براي اين كه دروغ، تهمت زده‏ايم و غيبت كرده‏ايم. آنجا آثار اعمال ما ظاهر مي‏شود، لباس زيبايي نداريم، لباس كثيف و مندرس و چهره زشت و چروكيده‏اي داريم كه جملگي از آثار گنهكاران در قيامت است. اكنون با قيافه‏هايي چروكيده و زشت، متعفّن و كثيف، مي‏شود در يك مجلسي كه همه لباس‏هاي زيبا، «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ8»؛ چهره شاداب، خرّم، خندان و مسرور دارند رفت؟ اين بالاترين رنج است. اما وقتي گفتند توبه كن تا همه اينها اصلاح شود، ما چه مي‏گوييم؟ مي‏گوييم حالا ببينيم چه طور مي‏شود! اين حرف چه منطقي دارد؟ كدام عقلي اين را قبول مي‏كند؟ به تعبير قرآن «أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»؛ در نامه عملمان كه سيئات نوشته شده، با توبه آن‏ها محو مي‏شود و جاي آن‏ها «حسنه توبه»؛ نوشته مي‏شود. بايد توجه داشت: توبه خود يك عمل صالح است، نامه سياه به نور توبه نوراني مي‏شود و سياهي‏هاي قبلي‏اش هم پاك مي‏شود. با اين همه فوايد توبه باز هم در برخي از انسان‏ها اراده توبه پيدا نمي‏شود. ممكن است يك استغفراللهي بگويد و گاهي يك اشكي هم بريزد، اما به حقيقت قصد ندارد دست از گناه بكشد و اين خود عقوبتي است براي گناهاني كه قبلاً مرتكب شده است: «بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9»؛ گناهان، آينه‏ي دل را سياه مي‏كند. سبب مي‏شود انسان ديگر درك صحيحي نداشته باشد و اراده‏اي هم از او ناشي نمي‏شود.

فرصت استثنايي
 
فرصت را غنيمت بشماريم و در اين شب‏ها براي ترك گناه و جبران مافات تصميم جدي بگيريم. ضعف اراده‏مان را با توسّل به اولياء خدا و كمك خواستن از خدا جبران كنيم. يكي از راه‏هايي كه كمك مي‏كند به اينكه اراده‏ي توبه در آدم تقويت شود، انس گرفتن با دعاها و مناجات‏هايي است كه از اولياء خدا به دست ما رسيده است. توجه به مضامين دعاهايي كه به خصوص در ماه رمضان هست مثل: دعاي ابوحمزه، دعاي افتتاح و اين مناجات خمسه عشر سبب مي‏شود كه انسان به تدريج زنگارها را از دل خود دور كند، دل را صيقل دهد و اراده‏اي جدّي براي توبه پيدا كند.

آثار گناه در مناجات تائبين
 
مناجات تائبين با مضاميني شروع مي‏شود كه از اوّل آثار زشت و خطرناك گناه را توجه مي‏دهد: «إلهي ألْبَسَتْني الخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتي»؛ خدايا گناه جامه ذلّت بر اندام من پوشانده است. انسان وقتي تصور مي‏كند كه در پيشگاه الهي است، اولياء خدا عزتي دارند، مقامي دارند، مؤمنين مورد اكرام و احترام هستند، امّا به گنهكار كسي اعتنايي نمي‏كند، كسي احوال او را نمي‏پرسد، اين بي‏اعتنايي خدا را چونان لباس ذلّت مي‏داند. «وَجَلَّلَني التَّباعُدُ مِنْكَ لِباسَ مَسْكَنَتي»، با گناه‏هاي رنگارنگ قدم به قدم از تو دور شدم و اين دوري گزيدن از تو، من را به نهايت خواري و پستي انداخته است و بالاتر از اين‏ها كه به آن كمتر توجه مي‏كنيم: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ دل من در اثر گناه مُرده است. مرگ انساني به نفس نكشيدن نيست. مرگ انساني، اين است كه ارزش‏ها را درك نكنيم، راهي به سوي قُرب الهي پيدا نكنيم، در حيرت فرو بمانيم، اسير شهوت، اسير شيطان، اسير هواهاي شيطاني، اسير اوهام شويم و نتوانيم خوب و بد را تشخيص دهيم. نمونه‏اش اين است كه بعضي براي به دست آوردن پست و مقام و اعطاي القاب به هر كاري دست مي‏زنند، در حالي كه اگر چند روزي به ما گفتند آقاي رئيس يا حضرت آيت الله چه مي‏شود؟ تعريف و تمجيد ديگران چه تأثيري دارد؟ اما اگر كاري كرديم كه خداوند خشنود شود و امام زمان(عج) به ما آفرين بگويد، ارزشمند خواهد بود. بدترين بلايي كه انسان به آن مبتلا مي‏شود اين است كه اصلاً نتواند خير و شر، خوب و بد خود را تشخيص دهد، نداند صلاح و فسادش چيست و همانند سنگ، وقتي موعظه‏اش مي‏كنند در او تأثيري نمي‏كند. «كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ10»؛ خداوند مي‏فرمايد: دل برخي از انسان‏ها از سنگ سخت‏تر است، سنگ‏هايي هست كه از خوف خدا سقوط مي‏كند، مي‏شكافد و آب از آنها جاري مي‏شود، اما آدم‏هايي هستند كه قطره اشكي هم از چشمشان نمي‏آيد، هر چه آنان را موعظه كني، هيچ تأثيري نمي‏پذيرند. اين همان حالتي است كه فرمود: «وَأماتَ قَلْبي عَظيمُ جِنايَتي»؛ فقط يك چيز مي‏تواند همه پستي‏ها را تغيير دهد و آن پذيرش توبه از سوي پروردگار جهانيان است. پروردگارا! تو را به حقّ اوليائت قسم مي‏دهيم توفيق توبه نصوح به همه ما مرحمت بفرما.
 
1.؛ حمد، 6.
 
2.؛ مناجات شعبانيه.
 
3.؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 23، باب 2، روايت 6.
 
4.؛ آل‏عمران، 77.
 
5. مرسلات، 36.
 
6. فرقان، 70.
 
7.؛ كافي، ج 2، ص 435، باب التوبة، روايت 10.
 
8.؛ قيامت، 22.
 
9.؛ مطففين، 14.
 
10. بقره، 74.
 
 
 
:: صوت
 
 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
 
:: پرسش و پاسخ قرآنی
 
آنچه که در ادامه می‏آید، پاسخ های حضرت آیت الله جعفر سبحانی به پرسش‌های قرآنی است.
 
 
در قرآن مجيد در سوره ى اسراء آيه 85 مى فرمايد: (وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى...)مقصود از روح چيست؟
 
پاسخ: آنچه  كه در احاديث اسلامى پيرامون تفسير آيه وارد شده است، روح را به فرشته بزرگ تفسير كرده است و در ميان دوازده روايتى كه در تفسير «البرهان»([1])  و هفت روايتى كه  در تفسير «نور الثقلين»([2]) نقل شده است، فقط در يك روايت به روح انسانى تفسير گرديده است.
 
سيوطى در تفسير «الدر المنثور» رواياتى نقل كرده كه شايد يكى بيشتر مربوط به روح انسانى وحيوانى نيست.
 
عقيده ى يهوديان درباره «جبرئيل»
 
آيات قرآن و شأن نزول هايى كه پيرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه يهود و يا لااقل يهود معاصر با پيامبر، جبرئيل را دشمن داشته و  او را فرشته عذاب مى ناميدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراييل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعيل داد و جمله «خان الأمين» كه نويسندگان جاهل و نادان به شيعه نسبت مى دهند مربوط به اين گروه است كه او را به خيانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند([3])
 
و به مودت ميكاييل تظاهر كرده و به جبرييل عداوت مىورزيدند قرآن در مقام انتقاد از چنين عقيده چنين مى فرمايد: (قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجبريلَ فإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّه مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدىً وَبُشرى لِلْمُؤْمِنينَ).([4]) «بگو هر كس دشمن جبرئيل باشد( او دشمن خدا است و او مأمورى بيش نيست) او به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده ، كتاب هاى پيشين را تصديق مى كند ومؤمنان را هدايت نموده ومايه بشارت است».
 
وباز مى فرمايد:(مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكالَ فإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِريَن).([5]) «هر كس  دشمن خدا و فرشتگان و پيامبران او وجبرئيل و ميكائيل باشد، (محققاً او كافر است)و نيز دشمن كافران است». 
 
از اين آيات به روشنى استفاده مى شود كه آنان به عللى «روح الأمين» را دشمن مى داشتند و قرآن هم او را از هر لغزش پيراسته مى داند و يادآور مى شود كه او مأمور خدا بوده است.
 
از آنجا كه گروه يهود جبرئيل را به خيانت متهم مى كردند، خداوند او را با لفظ «الامين» توصيف مى كند و مى فرمايد:
(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ).([6])«روح الأمين قرآن بر قلب تو نازل كرده تا تو از بيم دهندگان باشى».
 
با توجه به اين مقدمات بالأخص اين كه طراحان سؤال، گروه يهود بودند و درباره او عقيده ويژه اى داشتند و او را به علت اين كه: مأمور عذاب بود، و از زوال ملك بنى اسراييل به وسيله بخت نصر گزارش داده بود و در مسأله نبوت خيانت ورزيده و آن را از نسل اسرائيل به نسل ديگر منتقل  ساخته است (با توجه به اين مطالب) مى توان گفت كه مقصود آنان از روح همان «روح الأمين» است و آنان مى خواستندكه از اين طريق نظريه پيامبر را درباره وى به دست آورند، كه اگر با نظريه آنان موافقت داشته باشد، از تأييد او بهره بگيرند، و در غير اين صورت با او مخالفت ورزند از اين جهت به قريش تعليم دادند كه از او درباره «روح» نيز سؤال كنند.
 
بنابراين تفسير روح در اين آيه به روح«مبدأ حيات»در انسان وحيوان بسيار بعيد است و اين تفسير فقط در يك روايت وارد شده است. دورتر از آن اين كه بگوييم مورد سؤال، قديم وحادث بودن روح انسانى است كه هرگز براى يهود  آن زمان و عرب جاهلى مفهوم و مورد نظر نبود.
 
تا اين جا روشن گرديد كه مقصود از «الروح» در مورد سؤال، همان روحالأمين و جبرئيل است،  اكنون بايد ديد كه جواب  قرآن از اين سؤال چيست؟!
 
به ديگر سخن: ثابت شد كه مقصود از روح كه در آيه (وَيَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمين» است اكنون بايد ديد مقصود از جواب قرآن (قُل الرُّوح مِنْ أَمْرِ رَبّى)چيست؟
 
ابن عباس مى گويد: پيامبر به جبرئيل گفت: چرا ما را بيشتر از آنچه كه ملاقات مى كنيد، ملاقات نمى نماييد در اين موقع در پاسخ پرسش پيامبر آيه ياد شده در زير نازل گرديد: (وَما نَتَنزَّلُ إِلاّ بِأَمْرِ رَبِّك).([7]) «ما به فرمان پروردگار تو فرود مى آييم و پيرو دستور او هستيم».([8])
 
با توجه به اين مطلب، به روشنى مى توان گفت: مقصود از جمله ى(قُلِالرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) اين است كه اى پيامبر به سؤال كنندگان بگو: روح (الأمين) مقام و موقعيتى جز اين كه مأمورى از مأموران خدا است، ندارد و او در سمت فرمانبردارى به پايه اى رسيده است كه تو گويى سراپا (امر) و (فرمان) خدا است، همچنان كه گاهى فردى از نظر عدالت و پاكى به پايه اى مى رسد كه تو گويى عين عدل و عدالت است.([9])
 
--------------------------------------------------------------------------------
 
[1] . تفسير برهان، ج2، ص 444ـ 445.
[2] . نور الثقلين، ج3، ص 215 ـ 219.
[3] . تفسير فخر، ج1، ص 437 ط مصر 1308 مجمع البيان، ج1، ص 167.
[4] . بقره/97.
[5] . بقره/98.
[6] . شعراء/193 ـ 194.
[7] . مريم/64.
[8] . مجمع البيان، ج3، ص 521.
[9] . منشور جاويد، ج3، صفحات 204 ـ 211 و 215و 216.
 
 
 
:: صوت
 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.
 
خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا کن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان
 
 
:: فیلم کوتاه
 
آیت الله جوادی آملی
 
تاثیر قرائت سوره حمد در سایه طهارت دهان؛ فرمودند که ممکن نیست کسی حمد بخواند بر بالین بیماری اما اثر نکند، چرا برای برخی اثر نمی کند؟ (دانلود)
 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
 
:: صوت
 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
 
 
:: استفتائات رهبر انقلاب
 
مبطلات روزه
 
 
س 766: داروهاى مخصوصى براى معالجه بعضى از بيمارى‏هاى زنان وجود دارد (شيافهاى روغنى) که در داخل بدن گذاشته مى‏شود، آيا استفاده از آن موجب بطلان روزه مى‏شود؟
 
ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمى‏رساند.
 
 
س 768: آيا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جايز است يا خير؟
 
ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براى درمان فشار خون ضرورى باشد، اشکال ندارد، ولى با خوردن آن روزه باطل مى‏شود.
 
 
س 769: اگر من و بعضى از مردم بر اين عقيده باشيم که بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان خوردن و آشاميدن صدق نمى‏کند، آيا عمل به آن جايز است و به روزه‏ام ضرر نمى‏زند؟
 
ج: خوردن قرص روزه را باطل مى‏کند.
 
 
س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضى باشد چه حکمى دارد؟
 
ج: بر هر يک از آنان حکم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، کفّاره هم بر هر دو واجب است.
 
 
س 771: اگر مردى با همسرش در روز ماه رمضان شوخى و ملاعبه نمايد، آيا به روزه‏اش ضرر مى‏رساند؟
 
ج: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمى‏کند.
 
 
 
:: فیلم/ با بهجت عارفان 
 
کلیپ تصویری از رهنمود و بیانات نورانی مرحوم آیت الله محمدتقی بهجت؛ قدردان قرآن باشید  (دانلود)
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
:: گناهان کبیره  
 
شوره زار
 
گناهان کبیره، گناهانی هستند که از نظر اسلام پراهمیت و بزرگ‌ اند. نشانه‌ی اهمیت این گناهان آن است که برای‌شان به نهی اکتفا نشده است و به عذاب دوزخ نیز تهدید شده است.
 
آنچه که در ادامه می‌آید برگرفته و چکیده‏ای از کتاب " گناهان کبیره " به تألیف: شهید مهراب آیت الله دستغیب است.
 
شهید بزرگوار (آیت الله دستغیب) در مقدمه اش آثار نیک تقوی را از آیات و اخبار وخطبه نهج البلاغه بر می شمرد و پس از متوجه ساختن خواننده به اهمیت تقوا، معنی و حقیقت آن که انجام واجبات و ترک محرمات است را با بیانی شیوا ثابت می کند و در زمین مساعد تخم عمل به هر کمی باشد بارور میشود ولی با آفت گناه کوه عمل نیز کاهی نمی ارزد.
 
رویهم رفته ارزش هر کس به اندازه تقوای او است و می دانیم که تقوی را مراتب متعدد و مختلفی است و نخستسن مرتبه آن ترک گناهان و انجام واجبات است و مرتبه دوم تهذیب نفس و آراسته شدن به ملکات فاضله است و در مرتبه سوم از غیر خدا بریدن و یکباره به او پیوستن است.
 
دروغ
 
یکی از مبتلابه ترین گناهان، دروغ است که بکبیره بودنش تصریح شده، شیخ انصاری علیه الرحمة در کاسب محرمه می فرماید، دروغ گفتن حرام است بحکم قطعی بشری و جمیع ادیان آسمانی و در شرع مقدس اسلام حرمت آن به ادله اربعه: کتاب، اجماع، سنت و عقل ثابت است و کبیره بودنش از قرآن و احادیث استفاده می گردد.
 
دروغ از بزرگترین کبائر: رسول خدا(ص) فرمود: بزرگترین گناهان کبیره، شرک و عقوق والدین و قول باطل یعنی دروغ می باشد. [6]
 
لعن ملک و بودی گند: رسول خدا(ص) فرمود: مؤمن هر گاه بدون عذر دروغی بگوید هفتاد هزار ملک او را لعنت می کنند و بوی گندی از قلبش بیرون می آید که تا بعرش می رسد و خداوند بسبب این دروغ گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای با مادر است برای او می نویسد. [7]
 
قرآن مجید و دروغ: در سوره نحل می فرماید: جز این نیست که می بافند دروغ را کسانی که ایمان نیاورده اند و تصدیق نکرده اند نشانه های خداوند را. [8] یعنی دروغگو ایمان به آیات خداوند ندارد.
 
و از چند آیه قرآن استفاده می شود که دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار است. (سوره 24 آیه 7)
 
آیات و اخبار وارده در بزرگی گناه دروغ و شدت عقوبت و مفاسد و زیانهای مترتبه بر آن زیاد که مرحوم حاجی نوری علیه الرحمه برای اختصار و آسانی حفظ آن چهل مورد را شماره کرده بدین قرار: (در کتاب به همه موارد پرداخته شده است. موارد اشاره شده در این مقاله 25)
 
1- دروغگو قابل رفاقت، اتهاد و برادری نیست. 2- دروغگو مروتش از همه خلق کمتر است. 3- دروغگو ایمان ندارد. 4- دروغ اثم و گناه است. 5- دروغگو ملعون است. 6- دروغگو تخم دشمنی و کینه را در دلها می کارد. 7- دروغ از شراب بدتر است. 8- بوی گند دروغ 9- خداوند دروغگو را لعنت می فرماید. 10- فرار ملک. 11- بوی گند دروغ تا به عرش می رسد. 12- ملائکه مقربین دروغگو را لعنت می کنند. 13- دروغ خراب کننده ایمان است. 14- دروغ قول زور است. 15- دروغگو رو سیاه است. 16- دروغ نشانه یک نفاق است. 17- دروغ زشت ترین مرضهای نفسانیه است. 18- دروغ انگشت پیچ شیطان است. 19- دروغ بدترین رباهاست. 20- دروغ دری از درهای نفاق است. 21- دروغگو از نماز شب محروم است. 22- دروغ بزرگترین خبائث است. 23- دروغ صاحبش را هلاک می کند. 24- خداوند دروغگو را هدایت نمی کند. 25- دروغ فسق است.
 
 
 
:: صوت سخنرانی
 
 
"عادت های غلط در دینداری"  در سخنان حجت الاسلام و المسلمین پناهیان (دانلود)
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر آقاتهرانی با موضوع عشق، اجباری یا اختیاری؟ (دانلود)
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
:: آوای وحی
 
قرائت قرآن جزء چهارم
 

Get the Flash Player to see this player.
 
 

 
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
 
 
 
:: قرآن صاعد

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله جوادی آملی 3
 
 أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم . بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیم .
 
قُلْ مَا یَعْبِأَ بِكُمْ رَبّی لُولا دُعاكُمْ (1)
 
یكی از آداب و سنن دعا همین است. وجود مبارك امام سجاد سلام الله علیه در سحرهای ماه مبارك رمضان ذات أقدس إله را حمد می‌كند و او را شایسته حمد و ثناء می‌داند و همین را زمینه اجابت دعا می‌شمارد . عرض می‌كند:"اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ كُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی".
 
خدا را من حمد می‌كنم كه وقتی او را می‌خواهم و می‌خوانم ، مرا اجابت می‌كند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با كُندی به طرف او حركت می‌كنم و گاهی هم ممكن است این راه را طی نكنم.

و خدای را حمد می‌كنم كه هر وقت چیزی خواستم به من عطا می‌كند، گرچه هر وقت او دستور انفاق مالی داد من بُخل می‌ورزم . و خدای را حمد می‌كنم كه هر وقت خواستم با او ندائی در میان بگذارم، بدون واسطه و بدون شفیعی كه از من شفاعت بكند او مرا می‌پذیرد. قبلاً به عرضتان رسید كه همانطوری كه آیات قرآن یكدیگر را شرح و تفسیر می‌كنند، احادیث و ادعیه و مناجات هم به شرح ایضا.ً
 
این دعای ابوحمزه ثمالی را باید با سائر ادعیه امام سجاد شرح كرد. وجود مبارك امام سجاد در صحیفه سجادیه دارد كه: خدایا! سه چیز مانع دعا كردن من است و یك چیز من را به دعا كردن تشویق می‌كند.
 
اما آن سه چیزی كه حاجب است، نمی‌گذارد من دعا بكنم؛ یكی این كه شما مرا امر كردی به واجبات و مستحبات، امر كردی و من در اطاعت امر كُندی كردم و انجام ندادم . دوم این كه مرا از بعضی از امور نهی كردی و من متأسفانه مرتكب مَنهیّ عنه تو شدم. سوم این كه نعمت‌های فراوانی به من دادی، من به جای شكر نعمت، كُفران نعمت كردم و حقّ شناسی نكردم . این سه امر حاجب و مانع نیایش و دعای من است كه من به خودم اجازه نیایش نمی‌دهم و آنها جلوی نیایش من را هم می‌گیرد.
 
اما یك چیز است كه من را وادار به نیایش می‌كند و دعای من را هم مستجاب می‌كند و آن تفضّل و بزرگواری و احسان ابتدائی توست. خدایا ! تو در برابر كار پاداش نمی‌دهی! تمام لطف‌های تو احسان است و تمام منّت‌های تو ابتدا . مِنَنُكَ ابْتِداء . مسبوق به استحقاق نیست . چون روی لطف رفتار می‌كنی، بنابراین من هم به خودم اجازه نیایش و دعا می‌دهم.
 
در همین دعای ابوحمزه ثمالی عرض می‌كند: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ كُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد می‌كنم كه هر چه از او خواستم به من می‌دهد و اگر خود خدا از من استقراض كند به عنوان قرض الحسنه من كُندی می‌كنم و بُخل می‌ورزم . در قرآن هم فرمود: هآ أنْتُمْ هؤلآءِ تُدعَونَ لِتُنْفِقُوا وَ مِنْكُمْ مَنْ یَبْخَل وَ مَنْ یَبْخَل فَإنَّمَا یَبْخَلُ عَلی نَفسه(2). فرمود: شما كسانی هستید كه دعوت می‌شوید در راه خدا انفاق كنید، ولی برخی از شما بُخل می‌ورزند باید مستحضر باشند كه علیه خود بُخل می‌ورزند.
 
بعد عرض می‌كند: خدای را شكر می‌كنم كه هر وقت من خواستم با او تنها باشم و كسی مرا همراهی نكند، خدا مرا راه می‌دهد. گاهی انسان می‌خواهد شفیع بیاورد، ولی شفیع ندارد و خداوند هم آخَرُ مَنْ یَشفَع است و آخَرُ مَنْ یَشفَع أرحَمُ الرَّاحِمین.
 
شفیع جناح طائر است. جناح سائل است كه با وسیله شفیع انسان توان پرواز دارد. ولی گاهی انسان بی پر است. شفیعی ندارد. قدرت استشفاء ندارد و اگر هم استشفاء كرد كسی از او شفاعتی را به عمل نمی‌آورد.
 
آنگاه وجود مبارك امام سجاد وصف دیگری كه برای داعیان لازم است ذكر می‌كند. داعی باید در خوف و رجاء موحّد باشد. عرض می‌كند:
 
"وَالحَمدُ للهِ الَّذِی اَدعُوهُ وَلا اَدعُوا غِیرَهُ وَ لُو دَعُوتُ غِیرَهُ لَمْ یَستَجِب لِی دعائی ."
 
خدای را شكر می‌كنم كه من فقط او را می‌خوانم . غیر او را نمی‌خوانم . اگر غیر او را بخوانم ، استجابت نمی‌كنم . چون كار از غیر او ساخته نیست . چنین كه در طلیعه امر هم گذشت مِنْ إینٍ لِیَ الخِیرُ یا رَبِّی وَ لا یُوجَدُ إلا مِنْ عِندِكْ.
در امید انسان، باید موحّد باشد. چنین كه در خوف هم باید موحّد باشد. یك موحّد در تمام شئون موحّد است. می‌گوید: "إنِّ الصَّلاتِی وَ نُسُكِی وَ مَحیایَ وَ مَماتِی للهِ رَبِّ العالَمِین."(3) ممكن نیست كسی موحّد ناب باشد، توحیدش صحیح باشد، از غیر خدا بترسد. یا ممكن نیست كسی توحیدش تامّ باشد و به غیر خدا تكیّه كند و امیدوار باشد. لذا عرض می‌كند:
"وَالحَمْدُللهِ الَّذِی اَرجُوهُ وَ لا اَرجُوا غِیرَهُ ."
 
به غیر خدا امیدوار نیستم . چرا ؟ برای این كه: وَ لُو رَجُوتُ غِیْرُهُ لَأخْلَفَ رَجائی . اگر من به غیر خدا امیدوار باشم یا كار از دست آنها ساخته نیست، یا اگر ساخته باشد خُلفه رجاء می‌كنند؛ یعنی به امید من بها نمی‌دهند. در حقیقت از غیر خدا كاری ساخته نیست.
 
چون هر چه در جهان امكان یافت می‌شود مظاهر قدرت خدایند وَ للهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَالأرض(4) است، للهِ خَزائِنُهُ السَّمواتِ وَالأرض است وَ مَا یَعلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إلا هُو(5) و مانند آن است. بنابراین یك موحّد در خوف و رجاء موحّد خواهد بود. بعد عرض می‌كند: خدا را شكر می‌كنم كه ما را به خودش واگذار كرده است.
 
و با واگذاری به خود مایه كرامت ما را تأمین كرده است. و ما به غیر خودش واگذار نكرده است كه مورد اهانت ما باشد. خدا اگر ما را به خودمان واگذار كند یا به غیرمان واگذار كند مورد وهن ما و سستی ما و اهانت ما خواهد بود. ما می‌شویم موهون و خار و ذلیل. چرا ؟ چون اگر اَلعِزَّةُ للهِ جَمِیعاً (6)، اگر تمام عزّت مال خداست، اگر خدا انسان را به غیر خدا واگذار كند، چه به خودش واگذار كند، چه به افراد دیگر چنین كسی ذلیل خواهد بود.
 
برای این كه عزّت فقط از ناحیه ذات أقدس إله است . و خداوند با این كار كه ما را به خودش واگذار كرده ، به غیر خودش واگذار نكرده، ما را از ذلیل و فرومایه شدن رهائی بخشید و عزیز و گرامی قرار داد.
 
وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی . وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی كَأنّی لا ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أحمَدُ شِیءٍ عِنْدِی وَ اَحَقُّ بِحَمْدِی.
 
خدا از هر موجودی حمیدتر، محبوب‌تر و شایسته‌تر برای حمد است . چرا ؟ برای این كه خدا خود را دوست ما معرفی كرده است . فرمود: إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبْكُمُ الله (7). خدا بندگانش را دوست دارد.
 
مؤمنین را دوست دارد و مانند آن تَحبُّب كرده، اظهار محبّت كرده. نسبت به ما دوستی می‌كند با این كه از ما بی‌نیاز است كاملاً، این یك. خدا از زشتی‌های ما صرف نظر كرده، حلیمانه با ما برخورد كرده كه گویا اصلاً گناهی از ما سر نزده، دو . وَ هُوَ یَحلُم . از این جهت خدا محمودترین اشیاء و شایسته‌ترین اشیاء به حمد است. برای این كه در كمال بزرگواری و بی‌نیازی خود را نسبت به ما محبّ نشان می‌دهد. و در كمال حلیم و صبور و بردبار بودن از همه گناهان ما می‌گذرد كه گویا اصلاً گناهی از ما صادر نشده است. خوب چنین موجودی دارای بهترین نعمت است و نعمت او هم به ما می‌رسد، لذا شایسته بهترین نعمت است و نعمت او هم به ما می‌رسد، لذا شایسته بهترین حمد است. غیر خدا نه از ما بی نیازند، نه نسبت به ما تَحبُّب دارند، اظهار محبّت می‌كنند. نه از لغزش‌های ما می‌گذرند.
 
پس شایسته حمد نیستند. در اینگونه از موارد احمد بودن و أحقّ به حمد بودن أفعَل تعیینی است نه تفضیلی. یعنی تنها كسی كه شایسته حمد است خدای سبحان آن است. امیدواریم خدای سبحان حمد و ثنای همگان را بپذیرد.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1- سوره فرقان / آیه 77
2- سوره محمّد / آیه 38 ـ با تلخیص
3- سوره انعام / آیه 162
4- سوره فتح / آیات 4 و 7
5- سوره مدّثر / آیه 31
6- سوره نساء / آیه 139
7- سوره آل عمران / آیه 31
 
 
 
:: صوت
 
سخنرانی قرآنی آیت الله بهاءالدینی با موضوع شکسست مبارزه با قرآن (دانلود)
 
 
Get the Flash Player to see this player.
 
 
:: دریچه‏ای به عالم معنا 
 
استاد اصغر طاهر زاده
 
آنچه که در پی می‏آید برگرفته از کتاب "روزه؛ دريچه‌اي به عالَم معنا" که توسط اصغر طاهرزاده به رشته تحریر در آمده است.
 
بركات روزه
 
در روايت از امام‌صادق(ع) داريم؛  روزه هوس را مي كُشد «فَالصَّوْمُ يُميتُ هَوَي‌النَّفْس» يكي از امتيازات مؤمنين وارسته اين است‌كه اصلاً گرفتار ميل‌هاي پست نيستند، و روزه چنين هنري را دارد كه دردسر هوسراني را از سر ما بر مي‌دارد. بعـــد ادامــة روايت ايـن اســت: «وَ شَهْوةَ‌الطَّبْعِ» روزه؛ شهوت و ميل‌هاي سركش و افراطيِ طبع و طبيعت و بُعد حيواني شما را مي‌كُشــد. 
 
«وَ فيهِ‌حَياةُ القَلْبِ» و در روزه حيات قلب هست. مگر همة ما نمي‌خواهيم قلبمان بيدار شود و درك و فهممان اوج بگيرد؟ با روزه درك و فهم عوض مي‌شود، آن چيزهايي را كه مفيد نبود و دنبالش بوديم ـ با بيداري قلب ـ ديگر نمي‌خواهيم، و آن چيزهايي را كه مفيد بود و ميلي به آنها نداشتيم، اهميتش در قلبمان روشن مي‌شود و مطلوبمان مي‌گردد. اين‌جاست كه ابزار هدايت را دوست خواهيم داشت نه عوامل ضلالت را. اين‌جاست كه وجود عالَم غيب و ملائكه و قيامت را به نحوي و تا حدي احساس مي‌كنيم. چون وقتي قلب زنده شد، ادراك حقايق عاليه برايش ميسّر مي‌شود، ادراك بيشتر آن حقايق، بستگي به شدت حيات قلب دارد.
 
«وَ طَهَارَةُ الجَوارِحِ» روزه؛ موجب طهارت اعضاء و جوارح مي‌شود، اعضاي بدن شما از كارهاي زشت باز مي‌ماند. قلب روزه‌دار آنچنان اعضايش را در كنترل دارد كه آن اعضاء به اعمال ناپاك نمي‌افتند، دل انسان بر اعضايش حاكم مي‌شود، نه هوس انسان. ديگر چشم، آن چشمي نيست كه با قصد گناه، نظر كند و يا به چيزي كه توجهِ به آن گناه است، نظر بيفكند. 
 
«وَ عِمارةُ الظّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ» روزه؛ هم ظاهر را از سنگيني و بد قواره‌بودن در مي‌آورد، و هم باطن را از ميل‌هاي ظلماني آزاد و نوراني مي‌كند، هم باطن متعادل مي‌شود و هم ظاهر تابع باطن مي‌گردد.
 
«وَ زِيادَةُ التَّضَرُّعِ» روزه؛ زاري و تضرّع در پيشگاه پروردگار را مي‌افزايد، قلب آدم از قساوت در مي‌آيد و ميل به نيايشِ با حق در آن پيدا مي‌شود.‌‌‌ چون اصل جان ما ملكوتي است و از نيستان عالَم غيب بريده شده است، «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلين»  و بنا به مصلحتي به عالَم ماده و عالَم بدن، هبوط كرده، ولي اين‌جايي نيست، حالا با روزه‌داري، كمي از اين منزل دروغينِ خود فاصله مي‌گيرد، تازه ياد منزل حقيقي و عالَم قربِ با حق مي‌افتد، و ناله و تضرع سر مي‌دهد تا برگشت به آن عالَم را براي خود ممكن كند و راهي به‌سوي آن عالم باز نمايد و ثابت كند هنوز دلش در هواي آن نِيِسْتان عالم قرب است.
 
روزه، گرسنگي يا بندگي؟

مهم اين است كه ما روزه بگيريم، نه اين‌كه فقط گرسنگي بكشيم، روزه يك نحوه صعود روحاني براي انسان است از دريچة بندگي خداوند، ولي گرسنگي يك عمل بدني است مثل ورزش كه يك عمل بدني است. شما در روزه به يك صعود روحاني نظر داريد منتها از طريق گرسنگي بدن. ولي گاهي ما به‌جاي اين‌كه در مغرب افطار كنيم، در مغرب روزه خود را خراب مي‌كنيم. فرق است بين افطار كردنِ روزه و خراب‌كردن آن. افطار كردن؛ يعني روزه را شكستن. ولي خراب و باطل‌كردن روزه ، يعني غذاهايي را كه در روز نخورده‌اي در فرصتي كه داري، جبران كني، و در واقع آن مقاومت و كنترل روحاني را كه در طي روز در خودت تقويت كردي از دست بدهي.
 
 
 
:: صوت

روضه با نوای « حاج محمود کریمی»
 
 
Get the Flash Player to see this player.

 



-