هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 8 اسفند 1399
ساعت 20:32
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت 11:19
پنجشنبه 23 بهمن 1399 11:04 ساعت
2021-2-11 11:19:00
شناسه خبر : 344150
بعد از اتهامات ناروا و بی سابقه‌ای که آقای احمد توکلی بر اساس گمانه‌ها و احتمالات – که بعدا کذب بودنش مشخص شد – نسبت به آیت الله مصباح روا داشت، آقای دعایی در گفتگویی اینترنتی، ادعای جدید دیگری را مطرح کرد که از ایشان انتظار دقت بیشتری می‌رفت.
واکنش حمید رسایی به ادعای اخیر محمود دعایی درباره علامه مصباح؛

آقای دعایی فراموشکار شده‌اید/ نظر امام خمینی(ره) درباره شریعتی چه بود؟

بعد از اتهامات ناروا و بی سابقه‌ای که آقای احمد توکلی بر اساس گمانه‌ها و احتمالات – که بعدا کذب بودنش مشخص شد – نسبت به آیت الله مصباح روا داشت، آقای دعایی در گفتگویی اینترنتی، ادعای جدید دیگری را مطرح کرد که از ایشان انتظار دقت بیشتری می‌رفت.
گروه سیاسی-رجانیوز: حمید رسایی نوشت: در روزهای اخیر و پس از ارتحال عالم مجاهد، آیت الله مصباح یزدی(ره) با اینکه از سوی امام خامنه‌ای در پیامی که صادر کردند و نماز متفاوتی که بر پیگر این عالم مجاهد خواندند، از سوی برخی افراد اما برخوردهای نامناسبی با این شخصیت تاریخ انقلاب شد.
 
بعد از اتهامات ناروا و بی سابقه‌ای که آقای احمد توکلی بر اساس گمانه‌ها و احتمالات – که بعدا کذب بودنش مشخص شد – نسبت به آیت الله مصباح روا داشت، آقای دعایی در گفتگویی اینترنتی، ادعای جدید دیگری را مطرح کرد که از ایشان انتظار دقت بیشتری می‌رفت، خصوصاً که آقای دعایی همواره در برابر تهاجم به آیت الله مصباح، از سوابق مبارزاتی ایشان سخن گفته‌اند.
 
آقای دعایی در این برنامه اینترنتی می‌گوید: 
«این ایام من نجف بودم آقای مصباح نامه‌ای را (درباره شریعتی) برای امام نوشتند و این نگرانی خودشان را از موج جدید و نگرانی دیگرشان را از تصمیمی که گرفته شده و در مدرسه (حقانی) اینطوری عمل شده برای امام گزارش کردند. من نامه را محضر حضرت امام بردم و به ایشان عرض کردم که آقای مصباح منتظر پاسخ هستند. امام آهی کشیدند و فرمودند که این بزرگواران به عالم و آدم شک دارند. من در آینده پاسخی را خواهم داد. 
 
امام سخنرانی کردند و سخنرانی تاثیرگذاری هم بود و دو طیف را نصیحت کردند طیف دانشگاهی و طیف حوزوی؛ از هر دو طیف خواستند که اینها با هم متحد شوند و ابراز نگرانی کردند از تخطئه‌هایی که حوزه، علیه دانشگاه دارد و دانشگاه، علیه روحانیت دارد و حتی یک تعبیری داشتند که اگر تحولی صورت بگیرد و ما بخواهیم که نظامی را اداره کنیم، ناگزیر هستیم از اینکه از تحصیل کرده‌های دانشگاهی استفاده کنیم. اگر خاطرتان باشد تعبیر امام بود. این سخنرانی در حقیقت پاسخ آقای مصباح هم بود و البته تعبّد آقای مصباح هم جالب هست یعنی بعد از این سخنرانی، آقای مصباح علناً علیه آقای شریعتی هیچ جا صحبت نکردند.»
 
ظاهرا آقای دعایی به دلایلی از جمله عارض شدن نسیان و فراموشی، دچار خلط مبحث شده اند و اظهارات ایشان با واقعیت‌های بیرونی تطبیق ندارد. چرا که:
 
اولاً تا قبل از این اظهارات، هیچ کس (حتی شخص آقای دعایی) از چنین نامه‌ای سخن نگفته‌اند. با اینکه موضوع نظرات شریعتی و مخالفت‌های آیت الله مصباح با نظرات وی، همواره از جمله مباحثی بوده که در طول 42 سال گذشته درباره آن بارها و از سوی افراد مختلف، سخن گفته شده است. پس در باره چنین نامه‌ای تاکنون نه آیت‌الله مصباح یزدی و نه موافقین یا مخالفین ایشان و طرفداران شریعتی، سخن نگفته‌اند.
 
ثانیاً با مروری بر واقعیات تاریخی، به نظر می‌آید آقای دعایی دچار خلط واقعیات تاریخی شده‌اند. چرا که سخنرانی امام خمینی - که آقای دعایی نشانه هایی از محتوای آن داده اند - پس از درگذشت آقا مصطفی و مربوط به تاریخ 10 آبان 56 است که موضوع آن، خدمات روحانیت به اسلام و تشیع و تقریبا سه چهارم محتوای آن، پاسخ حضرت امام به شبهات دکتر شریعتی بدون ذکر نام او درباره اتهام همکاری روحانیت با سلاطین است که ایشان از علمای دوره صفویه تا میرزای شیرازی تا مرحوم مدرس مثال می‌آورند و درباره خطر اسلام منهای روحانیت هشدار می‌دهند و در پایان، دو طیف دانشگاهی و حوزوی را از ادامه اختلافات برحذر می‌دارند و به طیف روحانیت هم می‌فرمایند که اگر در ایران اتفاقی بیفتد ما باید از همین قشر دانشگاهی برای اداره کشور استفاده کنیم.
 
جالب آن که یک ماه قبل از این سخنرانی، یعنی  5 مهرماه همان سال هم امام در یک سخنرانی دیگر درباره برداشت‌های غلط از اسلام که توسط برخی نویسندگان ترویج می‌شود «تمام معنویات را به مادیات بر می‌گردانند» مفصل صحبت می‌کنند. 
 
بنا بر نقل آقای دعایی، اگر این سخنرانی امام (ره) در آبان ماه، واکنشی به نامه آیت الله مصباح یزدی بوده است و ایشان با خواندن نامه آقای مصباح، سری تکان داده‌اند و آهی کشیده‌اند و گفته‌اند که این آقایان به عالم و آدم بدبین هستند، پس چرا سه چهارم سخنرانی شخص حضرت امام در پاسخ به شبهات مطرح شده توسط شریعتی است؟! کافی است شما متن این سخنرانی را مطالعه کنید، آن وقت تصدیق خواهید کرد که بخش معظمی از آن، پاسخ به شبهاتی است که شریعتی در باره ارتباط علما با دربار شاهان زمان خود داشته است. یعنی امام خمینی(ره) خود به عالم و آدم بدبین بوده‌اند؟! یا آقای دعایی مباحث را خلط کرده‌اند!
 
معتقدم آقای دعایی دچار خلط مبحث شده؛‌ چرا که مطابق مستندات تاریخی، پس از مرگ مشکوک دکتر شریعتی و مباحثی که پیرامون نظرات وی بویژه درنقد علمای تاریخی مثل مرحوم علامه مجلسی و... درآن ایام طرح شد، شهید مطهری(ره) نامه‌ای در نقد افکار شریعتی به امام خمینی نوشتند و در آن، دقیقا به تفکرات انحرافی شریعتی درباره روحانیت اشاره کردند: 
 
«کوچک‌ترین گناه این مرد (شریعتی) بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده مردم را بصورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر، تبغ و طلا و تسبیح همیشه درکنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه، سه عامل همکار برضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد، منتها بجای دین، روحانیت را گذاشت؛ نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می‌کند.» 
 
باتوجه به اینکه شهید مطهری در این نامه از صحبت‌های مراسم چهلم شریعتی انتقاد کرده و در پایان نامه هم نوشته «خدمت آقازادگان عظام دامت برکاتهم، عرض سلام این بنده را ابلاغ فرمایید» می‌توان حدس زد این نامه در بازه زمانی تیر تا آبان ماه 56 نوشته شده است. 
 
دراصل وجود نامه شهید مطهری تردیدی نیست و انتشارات صدرا سال‌ها قبل آن را منتشر کرده. اگر بر فرض صحت ادعای آقای دعایی، نامه‌ای هم ازطرف آیت الله مصباح وجود داشته باشد، احتمالا بعد از نامه شهید مطهری بوده است. اما ابهام در باره انتساب جمله‌ای است که آقای دعایی به امام خمینی نسبت داده‌اند که امام پس از دریافت نامه (چه نامه شهید مطهری که وجودش قطعی است و چه نامه آیت الله مصباح که ادعا می‌شود و چه با فرض وجود هردو نامه) بگویند «این بزرگواران به عالم و آدم شک دارند» و سپس خودشان دو سخنرانی با فاصله یک ماه ایراد کنند و عین انتقادات آنها را مفصلا تایید کند و در پایان هم به طرفین توصیه کند که اختلافات را کاهش دهند؟! 
 
همانطور که آقای دعایی ذکر کرده، پس از این توصیه حضرت امام بود که آیت‌الله مصباح یزدی، درس‌های نقد شریعتی را تعطیل و شهید مطهری هم در آذر ماه، بیانیه مشترکی با بازرگان در تایید نیت شریعتی و لزوم نقد و بررسی اشتباهات او صادر کردند. که فصل‌الخطاب اختلافات باشد.
 
همه می‌دانند که شهید مطهری در کنار چندتن دیگر از روحانیون نهضت، مثل آیت‌الله ربانی شیرازی و آیت‌الله مصباح یزدی، جزو معدود روحانیون مبارز شاگرد امام بودند که مجاهدین خلق و شریعتی را تایید نکردند و همیشه درباره تفکرات انحرافی و التقاطی آنها هشدار دادند و شهید مطهری دربخشی از آن نامه مفصلش به امام درباره مجاهدین خلق هم هشدار داده و آنها را "منافقین خلق" نامیده است.
 
اما متاسفانه این دقت نظر درمثل آقای دعایی نبود و ایشان در کارنامه خود،  به خاطر علاقه و حمایت از سازمان مجاهدین خلق، حتی سابقه قهر از امام را دارد تا جایی که در کتاب خاطراتش می نویسد: «هنگامی که بدن بدیع زادگان را زیر شکنجه اطو کشیده ‌‏و نخاع او را سوزاندند و او را شهید کردند، برای مبارزین آن ‌‏زمان، دوره بسیار وحشتناکی پیش آمده بود. سازمان (مجاهدین) از من خواست تا نزد‎ ‌‏امام بروم و نامه یا حکمی در محکوم کردن جنایت های رژیم علیه این ‌‌‌‏گروه بگیرم. 
 
من یک شب نزد امام رفتم و حدود یک ساعت با شور و ‌‎ ‌‏هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و پنج دقیقه با‌‎ ‌‏صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. سپس از امام ‌‎ ‌‏درخواست کردم تا تفقدی کنند. گفتم: ما شما را عنصری مسئولیت‌پذیر ‌‎ ‌‏می‌دانیم، الان جوان‌های ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی ‌‎ ‌‏کردن به این نحو شکنجه می‌کنند و می‌کشند و شما حاضر نیستید سخنی ‌‏بگویید؟! 
 
امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ کس نام ببرم و ‌‎ ‌‏بصورت کلی، شکنجه ها و بیدادگری های رژیم شاه را محکوم می‌کنم.‏ وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را‌‎ ‌‏دیدم، بریدم و دو تا‌‎ ‌‏سه ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را‌‎ ‌‏که ماهانه می‌دادند، نگرفتم. البته ‌‌‏بعد از سه ماه، خدمتشان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با‌‎ ‌‏بزرگواری‌‎ ‌‏پذیرفتند. تا‌‎ ‌‏این که خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها‌‎ ‌‏نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را‌‎ ‌‏که ابراز ‌‎ ‌‏می‌کردند، ندارند. در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما‌‎ ‌‏به آنها‌‎ ‌‏گفتم که من عضو نیستم و عضویتم را‌‎ ‌‏رسما‌‎ ‌‏پس گرفتم و دیگر هم عضو ‌‎ ‌‏سازمان نشدم.‏»