هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 13 اسفند 1399
ساعت 01:10
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 19 بهمن 1399 ساعت 11:50
يكشنبه 19 بهمن 1399 11:50 ساعت
2021-2-7 11:50:50
شناسه خبر : 344060
منصور روایت داستان ایستادگی و غربت ارتش در سالهایی است که با چنگ و دندان آسمان این کشور را حفظ می کرد. آنهم در مقابل نفوذی های دولت میرحسین موسوی، جماعتی که هرچه توانستند چوب لای چرخ جنگ گذاشتند و حالا بعد چهل سال طلبکارند.
منصور روایت داستان ایستادگی و غربت ارتش در سالهایی است که با چنگ و دندان آسمان این کشور را حفظ می کرد. آنهم در مقابل نفوذی های دولت میرحسین موسوی، جماعتی که هرچه توانستند چوب لای چرخ جنگ گذاشتند و حالا بعد چهل سال طلبکارند.
گروه فرهنگی-رجانیوز: داود مرادیان نوشت: «منصور» ساخته سیاوش سرمدی فیلم خوبی است که معایب کمی دارد و آن را همین آغاز می گویم.
 
منصور بحران استراتژیک ندارد. بحرانی که کاراکتر را در چنان فشاری قرار دهد که ناچار شود با تقابل با این بحران سرنوشت خود را تغییر دهد. کل داستان ملو و بی اوج تعریف می شود. مثل یک پژوهش تصویری، شرح گزارشی زندگی نامه یک مستند غیر دراماتیک.
 
اما این مهمترین و شاید تنها عيب «منصور» ی است که سرتا پايش حسن است. منصور شبیه یک پرتره آمریکایی درست و درمان است، آنهم در این جشنواره خموده و خسته‌ی اروپازده.
 
داستان ایستادگی و غربت ارتش در سالهایی که با چنگ و دندان آسمان این کشور را حفظ می کرد، آنهم در مقابل نفوذی های دولت میرحسین موسوی، جماعتی که هرچه توانستند چوب لای چرخ جنگ گذاشتند و حالا بعد چهل سال طلبکارند.
 
منصور خیلی واضح با این طایفه مرزبندی دارد و این مرزبندی شعاری نیست. اما همین وسواس برای شعاری نشدن تصویرِ تقابل باعث شده تا منصور هیچ کشمکش واقعی نداشته باشد و این عیب استراتژیک و ساختاری فیلمنامه است.
 
آدم بدها تلاششان خیلی و بزرگ نیست و بحران ها به قدری شکننده نیستند که منصور را در محاصره قرار دهند.
 
اما از این ایراد که بگذریم منصور فيلم گرمی است.
 
دوربین روی دست سرمدی آزاردهنده نیست. مستندنمایی فیلم اصلا اغراق شده نیست و همین دوربین روی دست توانسته لقي بعضی میزانسن ها را بگیرد.
 
از این جهت سرمدی بسیار پخته‌تر از یک فیلمساز تازه کار عمل کرده. بازی ها عالی است. بخصوص بازیگرمنصور بسیار پخته تر از حد انتظار ظاهر شده.
 
منصور آنقدر خوب است که می توان آن را با اغماض تاحدی شبیه نسخه دیدنی فورد عليه فراری دانست. منصور مملو از حس است. حس درد، غربت، حماسه و افتخار.
 
اما ای کاش برخاستن آذرخش از زمین دراماتیک‌تر می بود. ایکاش زمین خوردن بونانزا دراماتیک‌تر می شد و همه اینها ناشی از سالها مستندسازی پژوهشی و غیردراماتیکی است که سرمدی تجربه کرده و حالا در کار داستانی یقه ش را گرفته.
 
به هرحال منصور آنقدر خوب است که از همه این ها می شود گذشت. و اما در آخر: چقدر شنیدن صوت ملکوتی روح خدا اعلى الله مقامه روی پرده سینما روح افزاست. سیدی که منصور یکی از هزاران شاگردان تربیت شده اوست.
 
 
بازنمایی با بازسازی تاریخ؟-صادق فرامرزی
در شبهای کم فروغ جشنواره «منصور» را می توان ستاره آسمان فجر دانست. فیلمی نسبتاً کامل که موفق به خلق روایتی جاندار از کالبد تاریخی خود می شود.
 
نسبت تاریخ و بازنمایی آن در قالب سینما از جمله مهم ترین معادلات سینمایی ایران در دهه های اخیر به شمار می آید که در قالب آن عمدتاً بازنمایی تاریخ با بازسازی آن اشتباه گرفته مي شود.
 
براین اساس «منصور» را می توان از استثناهای موفقی دانست که این بازنمایی را با توفیق حداکثری پیش برده است. شخصیت شهید منصورستاری در این اثرشخصیتی پویا و زنده است چه از آن رو که کارگردان در تصویر کردنش سراغ کلیشه های مرسوم نرفته و از او شخصیتی زمینی به نمایش گذاشته و چه از این جهت که روایت این فیلم پیوند انکارناپذیری با مساله ایران 1399 دارد.
 
روایت «منصور» از ابتدا روایت زیست مقاومت در جامعه ای تحریمی است، با این تفاوت که بستر زمانی این روایت دردهه 60 یعنی دهه ای که روایت های آن به درست یا غلط در هاله ای از قداست قرار گرفته است می گذرد.
 
با این حال این روایت خلاف عرف مرسوم سیمای دهه 60 را آشنا با فضای دهه ۹۰ تصویر می کند. قهرمان تحریم شکنی که از قضا بیشترین موانع داخلی را در قالب حلقه های تودرتوی فساد مقابل خود می بیند.
 
در این میان البته فیلم به گرداب یک خطی آثار مشابه نمی افتد و با خلق خرده حادثه های موفقیت-شکست به شکلی پینگ پنگی، بازنمایی واقعی از واقعیت تاریخی را برای مخاطب خود ایجاد می کند.
 
شهامت فیلم برای نشان دادن مواردی همانند حلقه های فساد دولتی در میانه دفاع مقدس، بی اعتمادی خلبانان ایران به قطعات تولید داخل و... هرچند در نگاه اول پرریسک به نظر می آمده اما نهایتاً به این فیلم کمک کرده از قهرمان خود در میانه تابوهایی که کمتر روایت شده اند رونمایی کند.
 
با تمامی این اوصاف اما «منصور» از ضعف بزرگی نیز رنج می برد، رهاشدگی بسیاری از گره ها در میانه فیلم نهایتاً اثر را با نقصانی بزرگ روبرو می سازد.
 
آغاز فیلم به اشغال تهران و تقلای نیروی هوایی ارتش برای احیای توان خود مربوط می شود، اما با شروع اصل داستان، نقطه آغازین فیلم رها می شود، تا جایی که اصل داستان می توانسته در فضایی غیرجنگی نیز رخ بدهد. یا در مورد مشابه دیگری فیلم بارها به سنگ اندازی نهادهای مختلف در مقابل کارویژه شهید ستاری اشاره می کند اما همه این سنگ اندازی ها بدون ارائه تصویری واقع بینانه با یک هشدار این شهید مهار می شود.
 
شوق پرواز-علی جعفرآبادی
علی جعفرآبادی نوشت: برگ برنده ی اصلی «منصور»، انتخاب سوژه ایست که در همان یک ربع، بیست دقیقه ی اول، تماشاگر را پای فیلم می نشاند. «منصور ستاری» شباهتی به تصوير و تصور عمومی کلیشه ای از شمایل «شهید» ندارد و همین موضوع اولین پوئن ها را به سبد فیلم می ریزد.
 
ستاری چه درمنش و رفتار و دیسیپلین کاری، و چه حتی در زندگی شخصی و فردی، متفاوت و متمایز با آن چیزی عمل می کند که تماشاگر خو گرفته به تصاویر کلیشه ای و سازمانی از شهدا انتظارش را دارد و سازندگان فیلم به خوبی فهمیده اند که تاکید و تمرکز بر همین تفاوت، به امتیاز اصلی «منصور» تبدیل خواهد شد و همه ی اجزای متن راه برهمین مبنا طراحی کرده اند.
 
او مخالفين و دشمنانی دارد که ظاهر و شمایل آنها به تصویر رایج از طیف ظاهراً «انقلابی» و «تندرو» نزدیک است و ظاهراً انسانی آوانگارد و ویژه است ( که البته تاکید فیلم بر نسبت او با رهبرانقلاب، عملاً نسبت و موضع او نسبت به اصل و اساس انقلاب را هم معین و مشخص می کند) و در مجموع، یک آرمانگرای قابل درک و غیرفانتزی است.
 
از سوی دیگر در زندگی و زیست فردی هم انسانی آراسته، با ديسيپلين، مقتدر، کاریزماتیک و به تعبیر ساده تر، شیک و جذاب است که تصویرش به روایت های رسمی از شهدا نزدیک نیست و فیلمساز حتی روی جزئیاتی مثل رفتار او با آن سگ خانه ی ترکها، با ظاهر و زیست نزدیکانش، از کاراکتر حمیدرضا نعیمی با چهره ی جذاب و بازی خوبش، تا شخصیت مهندس ثنایی با آن هیبت جالب و رفتارهای جالب ترش، همه و همه قرار است بر همان تفاوت شهید تاکیدکنند.
 
این متفاوت نمایی به بار هم می نشیند و  فیلم را به یکی از متفاوت ترین آثار ساخته شده بر اساس زندگی شهدا تبدیل می کند.
 
این امتیازات اما، مانع از دیده شدن برخی ضعفهای فیلم نیست. کارگردان با اصرار بر تدوین فیلم خودش، بزرگترین ضربه را به فیلم زده و نسخه ی فعلی نه تنها طولانی و کشدار است، که در برخی فصول به دلیل تدوین غلط، بیشتر به «راف کات» شبیه است تا یک نسخه ی شسته و رفته.
 
اشتباه بعدی کارگردان، انتخاب های غلط در دکوپاژ است که برای ساخت فیلمی درباره ی شخصیتی مقتدر ومستحکم، دوربین روی دستی بسیار لغزان و آزاردهنده انتخاب کرده که در بسیاری از صحنه ها با القای حسی از عدم اطمینان و ناپایداری، عملاً در تضاد با درونمايه و ماهيت سوژه ی اصلی قرار می گیرد.