هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 14:53 2017-7-23 14:53:58
شناسه خبر : 273785
هدف از این یادداشت بررسی امکان ادامه جنگ از نظر اقتصادی می‌باشد. اما در کنار پرداختن به این موضوع، ابتدا باید ضرورت این بحث مشخص شود.
 
محسن رفیق‌دوست می‌گوید: "درست قبل از پذیرش قطعنامه، ما احساس می‌کردیم که مملکت امکانات وسیع ندارد ولی این مهم نبود؛ مهم این بود که این امکانات آن طور که نظامی‌ها می‌خواستند در خدمت جنگ قرار نمی‌گرفت. یعنی اکثر اوقات در دولت با پیشنهادهایی که برای جنگ می‌شد، مخالفت می‌کردند و دائم می‌گفتند: شما که می‌دانید نمی‌توانید بغداد را بگیرید چرا ول نمی‌کنید؟"
 
فرماندهان نظامی بر این عقیده بودند که در صورت برآورده شدن خواسته‌هایشان، رژیم بعث را از بین خواهند برد. محسن رضایی در سال 1379 بیان می‌کند:" استراتژی رسمی کشور بر پایه جنگ برای تحمیل صلح قرار داشت؛ ولی استراتژی امام سقوط صدام و حزب بعث بود و اگر ما براساس استراتژی امام حرکت می‌کردیم، جنگ به جای 8 سال، در کمتر از 5 سال و با یک فتح بزرگ‌تر و با سقوط صدام تمام می‌شد."
 
فرماندهای نظامی معتقدند اگر عملیات‌هایی مانند عملیات بیت‌المقدس و والفجر8 که برای فتح خرمشهر و جزیره فاو صورت پذیرفت، انجام می‌شد جنگ زودتر تمام می‌شد.  به راستی اگر امکان پیروزی ایران بر رژیم بعث وجود نداشت چرا آمریکا و غرب به دنبال توقف جنگ بودند؟ مگر هدف آنان نابودی نظام جمهوری اسلامی نبود؟ مگر آنان جنگ را به راه نینداخته بودند؟
 
چرا در صورت امکان باید جنگ ادامه می‌یافت؟ 
 
1- تنبیه متجاوز: حضرت امام همیشه تأکید داشتند که پایان جنگ باید به گونه‌ای باشد که متجاوز تنبیه شده باشد تا دیگر کسی جرأت نکند که این عمل را تکرار نماید؛ ولی در قطعنامه 598، حتی حرفی از متجاوز بودن عراق نیز نشده بود و تکلیف غرامت‌های جنگ مشخص نشده بود. حتی عراق پس از جنگ خلیج فارس متجاوز شناخته شد؛ طبیعی بود که صدام این حکم را قبول نکند. اما مگر در جنگ تحمیلی، تنها عراق متجاوز بود؟ نقش کشورهای غربی و مرتجع عربی کم‌رنگ‌تر از رژیم بعث نبود. تنها با کنار رفتن رژیم بعث، کشورهای متخاصم تنبیه می‌شدند. 
 
2- افزایش قدرت منطقه‌ای ایران: در چند سال گذشته شاهد موجی در کشورهای عربی بودیم که در داخل کشور به بیداری اسلامی موسوم است. اگر فرض کنیم این خیزش در 25 سال پیش با سقوط حکومت بعث عراق اتفاق می‌افتاد، شاهد انحراف این خیزش‌های مردمی نبودیم. در آن دوره نه احزاب به اصطلاح اسلام‌گرای سکولار مانند حزب عدالت و توسعه ترکیه و نه گروه‌های تکفیری نقش مهمی در منطقه ایفا می‌کردند. 
 
3- تضعیف آمریکا و اسرائیل: آمریکا در دهه شصت نه در عراق و افغانستان حاضر بود و نه در خلیج‌فارس قدرت امروز را داشت. ماجراجویی صدام در کویت با اجازه آمریکا و جنگ‌های دوره جرج بوش قدرت نظامی آمریکا در منطقه را افزایش چشمگیری داد. اگر رژیم بعث نابود می‌شد آیا جنگ خلیج‌فارس شکل می‌گرفت؟ آیا بوش بهانه برای حمله به خاورمیانه پیدا می‌کرد؟ 
 
4- کاهش هزینه‌های مسلمانان: به واسطه حمله آمریکا به عراق و افغانستان، صدها هزار نفر انسان کشته شد. اگر امنیت در عراق حاکم بود و آمریکا بهانه‌ای برای حمله به عراق نداشت آیا شاهد این تعداد کشته بودیم؟ آیا سوریه به این وضع می‌افتاد؟ آیا درصورتی که شرایط منطقه در اختیار جریانهای ضداستکباری هم‌پیمان با ایران قرار می‌گرفت غرب می‌تواست پروژه اسلام‌هراسی را جلو ببرد.
 
ریشه‌های انحراف طیف‌های از سیاسیون در چند دهه آخر را می‌توان در نگرش افراد به پایان جنگ مشاهده کرد. آنانی که هنوز بر این باور هستند که باید با آمریکا کنار آمد نه اینکه شعارهای استقلال‌خواهانه داد. 
 
امام خمینی می‌فرمایند:" اشتباهات در همین است که خیال می‌کنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار را انجام می‌دهد. پیروزی را افراد و جمعیت‌های زیاد نمی‌آورد، پیروزی را قدرت ایمان می‌آورد."
 
با توجه به سخنان حضرت امام و عملکرد به چند انحراف اشاره می‌کنیم. همه موارد به رکن استقلال‌خواهی انقلاب اسلامی مربوط است.
 
1- عدول از شعارهای ضداستکباری و تنظیم شدن با معادلات جهانی
2- نفی خودباوری و اعتقاد به شعار ما می‌توانیم
3- افتادن انقلاب دست نااهلان
4- عدم التزام به دستورات امام جامعه
 
در ادامه به بررسی امکان ادامه جنگ از نظر اقتصادی پرداخته می‌شود. اگر اقتصاددانان کشور از آگاهی کامل نسبت به اقتصاد کشور برخوردار بودند شاهد شکوفایی اقتصاد در همان دوره جنگ می‌شدیم. اما برای بررسی توان اداره اقتصاد با ادامه جنگ باید همان فضایی که وجود داشت را تصور نمود. ناآگاهی کارشناسان اقتصادی بخشی از آن فضا بوده‌است. یعنی فرض می‌کنیم که سیاست‌های کلان اقتصادی دولت موسوی ادامه یابد.
 
ابتدا به پاسخ این سؤال پرداخته می‌شود که با ادامه جنگ آیا بودجه کشور قابل تحقق بود؟ 
 
ابتدا باید بین دو مفهوم درآمدهای ریالی و درآمدهای ارزی دولت تمایز قائل شد. درآمدهای ارزی در یک صورت تبدیل به درآمدهای ریالی می‌شود که صرف واردات شود. 
 
پشتوانه نقدینگی در کشور، مبادلاتی است که با این نقدینگی انجام می‌شود. بودجه کشور بخشی از مبادلات کشور است. باید توجه شود که صادرات هیچ نقش مستقیمی در بودجه کشور ندارد. هر چقدر صادرات افزایش یابد منابع درآمدی برای بودجه حاصل نمی‌شود. برخلاف تصور، واردات موجب افزایش منابع درآمدی بودجه عمومی می‌شود. دولت با استفاده از ارز حاصل از صادرات کالاهای دولتی به صورت مستقیم و یا با کمک واردکنندگان، کالای وارداتی به کشور می‌آورد. با فروش این کالای وارداتی به مردم و کسب درآمد ریالی می‌تواند بخشی از بودجه عمومی‌اش را حاصل کند. اگر صادراتی انجام شود ولی درآمد ارزی حاصل از آن، به واردات تخصیص نیابد هیچ کمکی به بودجه دولت نمی‌کند. بخش اعظمی از بودجه کل کشور ناشی از مبادلاتی است که ربطی به واردات ندارد. برای مثال بودجه کل کشور در سال 1367 برابر 900 میلیارد تومان بود. واردات در این سال حدود 8 میلیارد دلار که معادل 56 میلیارد تومان می‌شود. درآمد ارزی که به واسطه واردات نصیب دولت شده است بسیار کمتر از بودجه دولت است. شاید دو شبهه مطرح شود. اول اینکه چرا دلار را با نرخ 7 تومان محاسبه شده است؟ چون نرخ رسمی دلار 7 تومان بوده است. بودجه دولت نیز با همین نرخ محاسبه شده است. دوم اینکه چرا بودجه کل در نظر گرفته شده است و بودجه عمومی را در نظر نگرفتیم؟ چون شرکت‌های دولتی علاوه بر هزینه‌اشان، سودی را نصیب دولت می‌کنند. سود شرکت‌های دولتی بخشی از هزینه بودجه عمومی دولت است. 
 
بنابراین به دلیل سیاست‌های صحیح دولت وقت، واردات نقش قابل‌توجهی در بودجه کشور در دوره جنگ نداشت. اگر حتی درآمد ارزی کشور به صفر می‌رسید و وارداتی انجام نمی‌شد توان تحصیل بودجه کشور را داشتیم. در این حالت با تحمل چند درصد تورم بیشتر می‌توان بودجه را تنظیم نمود. نباید تصور شود که برای توازن بودجه نیاز به افزایش 56 میلیاردی پایه پولی است. چون آمارهای دقیقی از سرعت گردش در دوره جنگ وجود ندارد نمی‌توان افزایش تورم را محاسبه نمود. پایه پولی در سال 1367 برابر با 900 میلیارد تومان بوده است. اگر حتی 56 میلیارد پایه پولی افزایش یابد تورم تنها حدود 6 درصد از تورم سال 1367 بیشتر می‌شود. البته یک حالت افراطی و بدبینانه لحاظ شده است وگرنه دلیلی برای کاهش واردات از آن میزان وجود نداشته است. با لحاظ نمودن ناآگاهی کارشناسان اقتصادی و با ادامه سیاست‌های غلط اقتصادی دولت موسوی نیز قادر به تأمین بودجه در شرایط جنگ بوده‌ایم. ایروانی وزیر اقتصاد دولت موسوی نیز به این موضوع اذغان می‌کند.
 
پس بودجه دولت به راحتی قابل تأمین بود ولی آیا در صورت ادامه جنگ از هزینه جنگ برمی‌آمدیم؟ شاید برخی مدعی شوند که با ادامه جنگ، هزینه‌های جنگ افزایش چشمگیری می‌یافت. 
 
کارشناسان نظامی می‌بایست تجهیزات مورد درخواست برای ادامه جنگ را بسنجند که چقدر با واقعیت تطابق داشته‌است. هزینه جنگ به دو بخش تقسیم می‌شود. بخشی که نیاز به ارز دارد مانند تسلیحاتی که وارد کشور می‌شد. بخشی دیگر از بودجه ریالی دولت تأمین می‌شد؛ مانند هزینه کالاهایی که در در داخل کشور تولید می‌شد و به جبهه‌ها تخصیص می‌یافت. تأمین هزینه‌های ریالی جنگ چندان سخت نبود. برای بررسی دقیق توان تأمین هزینه ارزی جنگ نیاز به اطلاعات بیشتری است ولی می‌توان با توجه به آمارهای و اظهارات مطرح شده این مسئله را بررسی نمود. بودجه دفاعی سال 1366 حدود یک هشتم بودجه عمومی دولت بوده‌است. اگر ارز مورد نیاز برای جنگ به همین نسبت باشد تأمین آن چندان سخت نبود. 
 
محسن رضایی در مصاحبه‌ای بیان می‌کند:" در کل دوران هشت ساله جنگ، ما 22 میلیارد دلار ارز خرج جنگ کردیم ... درحالی که فقط در سال 1362، بالای بیست و چند میلیارد دلار فروش نفت داشتیم." 
 
میرحسین موسوی نیز اظهار داشته است:" سال‌های 65-66 بود و طبیعی بود که وضعیت اقتصادی کشور خوب نباشد. در آن هنگام درآمدهای ارزی حدود 5/6 یا 7 میلیارد دلار و هزینه‌های مستقیم جنگی حدود 5/3 میلیارد دلار بود. مشکلات زیادی داشتیم و گزارش‌هایی که در این زمینه می‌رسید، نگران‌کننده بود. دائم این سؤال مطرح می‌شد که آیا این شرایط اقتصادی بحرانی، امکان ادامه مقاومت را می‌دهد یا نه؟ تا آنجا که این مسئله از طرف رهبر گرانقدر انقلاب، حضرت امام خمینی به دولت وقت محول شد تا درباره آن بررسی صورت بگیرد. کاری که در آن زمان شد، این بود که تمام نقاط بحرانی و حساس‌ترین نقاط اقتصادی و معیشت کشور و وضعیت کشور برای مقاومت را بررسی کردند ... در آن زمان بحث بسته شدن تنگه هرمز هم مطرح بود و پرسشی در این زمینه وجود داشت که اگر تنگه هرمز در جریان جنگ نفت‌کش‌ها بسته شد و اگر مرزجلفا را هم شوروی‌ها بستند و اگر ترکیه هم مرزهای خود را بست، آیا می‌توانیم تاب مقاومت داشته باشیم؟
 
نتیجه بررسی‌هایی که در این زمینه به عمل آمد، این بود: بله، شرایط سختی حاکم خواهد شد ولی با روحیه‌ای که در ملت، مدیران و نیروهای ما وجود دارد، می‌توانیم مقاومت کنیم. حتی بحث شد که اگر هیچ مقدار نفت هم برای صادرات نداشته باشیم، از طریق حوزه‌هایی که در خلیج فارس و دریای عمان است، می‌توانیم به هر نحوی که شده حداقل روزی 200 هزار بشکه نفت از کشور خارج کنیم؛ و بحث شده بود که این مقدار نفت در کدام قسمت از هزینه‌های ارزی کشور می‌تواند کارساز باشد. از این سند 9 نسخه تنظیم شد که در سه وضعیت سرخ و زرد و سبز طراحی شده بود و سرخ بدترین وضعیت بود. البته فازهای بعدی هم در این برنامه دیده شده بود."
 
در سال 1389 نیز محمدجواد ایروانی وزیر وقت اقتصاد در مصاحبه‌ای همین سخنان موسوی را بیان کرد. 
 
باتوجه به سخنان موسوی و رضایی، دو احتمال وجود دارد. اول اینکه کل هزینه‌های ریالی و ارزی جنگ سالانه 5/3 میلیارد دلار بوده است. اگر این‌گونه باشد که هزینه جنگ خیلی ناچیز بوده است. زیرا تأمین هزینه ریالی هیچ محدودیتی ندارد. حالت دوم اینکه این رقم هزینه ارزی جنگ بوده است. همین وضعیت را در نظر می‌گیریم که بدبینانه‌تر است. با توجه به آمارهای بانک مرکزی ایران در دوره سال‌های 59 تا 67 حدود 120 میلیارددلار صادرات نفتی داشته است. اگر حتی 22 میلیارد دلار هزینه جنگ، هزینه ارزی بوده است باز حدود یک ششم صادرات نفتی می‌شود. رضایی معتقد است اگر بعد از فتح خرمشهر امکانات لازم به آنها داده می‌شد جنگ را کمتر از 8 سال تمام می‌کردند و دستاوردهای بزرگتری نیز به همراه می‌داشت. در دوره چهار ساله 1361 تا 1364 صادرات نفتی کشور حدود 73 میلیارد دلار بود. اگر نصف صادرات نفتی اختصاص به جنگ می‌یافت به رقم سالانه 9 میلیارد دلار می‌رسیدیم. پس ادعای رضایی چندان غیرقابل تصور نیست. افرادی که طرفدار اتمام جنگ بودند را تنها نباید برای اتمام جنگ مورد شماتت قرار داد بلکه برای طولانی شدم جنگ نیز باید سرزنش شوند که مورد دوم بسیار غیرقابل ‌بخشش‌تر است. زیرا با توجه به دیدگاه و تحلیلی که داشتند اتمام جنگ را به صلاح کشور می‌دانستند و اختلاف نظر امری طبیعی است. ولی اگر تصمیم به ادامه جنگ گرفته شد باید نهایت تلاش خود را می‌کردند.
 
از یک سو آمارها حکایت از توان کشور برای اداره اقتصاد در شرایط جنگی دارد و از سوی دیگر مسئول وقت اقتصاد کشور نیز به این نکته اعتراف می‌کند.


x