هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 15 آذر 1390 ساعت 01:46 2011-12-6 01:46:15
شناسه خبر : 93060
مالک بن یسر به جانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشیرى بر سر مبارکش زد که کلاه زیر عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نیزه بر پهلوى مبارکش زد که از اسب بر روى زمین افتاد. حصین بن نمیر تیرى بر دهان مقدسش زد و ابو ایوب غنوى تیرى بر حلقوم شریفش زد و رزعة بن شریک ضربتى بر شانه چپش زد و سنان بن انس نیزه بر گلوى مبارکش فرو برد و تیرى بر نحر شریف آن مظلوم زد.

گروه فرهنگی- بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:





امروز در کربلا چه خبر است؟ / 10

عزا عزاست امروز...

ماجرای شب و روز عاشورا هم زیاد است و هم اینکه برخی از موارد آن، بارها گفته و شنیده شده است. در این مجال تنها به بیان برخی از موارد که احتمالا کمتر شنیده شده باشد، می پردازیم:

حفر خندق در اطراف خیام

امام علیه ‏السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى که در پشت خیمه ‏ها بود، در محلى که اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خیمه ‏ها حفر کرده بودند، بریزند، زیرا هر لحظه احتمال شبیخون دشمن از پشت خیمه ‏ها مى ‏رفت. امام علیه ‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب ‌ها و نى ‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خیمه ‏ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذیرد، و این تدبیر براى اصحاب امام بسیار سودمند بود.

امام حسین علیه ‏السلام برخاست و آب بر رویش پاشید تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پیشه کن و به شکیبایى خود را تسلى ده و بدان که اهل زمین مى ‏میرند و اهل آسمان نمى‌ مانند و هر چیزى فانى شود مگر خدا، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى باید از رسول خدا سرمشق بگیریم و در بلا ها و مصیبت ‌ها عنان اختیار خود را از دست ندهیم.

تحکیم مواضع

امام حسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و به اصحاب فرمان داد که خیمه ها را نزدیک یکدیگر قرار داده و طناب بعضی را در بعض دیگر ببرند و لشکر دشمن را در روبروی خود قرار داده و خیمه ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند، به‌گونه ای که خیمه ها در سه طرف آنها قرار بگیرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند. سپس امام و یارانش به جایگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپری کردند و آن شب اصلا نخوابیدند.

پیوستن گروهى به امام علیه‏السلام

نوشته ‏اند: 30 نفر از اهل کوفه که در لشکر عمر بن سعد بودند، به او گفتند: چرا هنگامى که فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پیشنهاد مى ‏کند تا جنگى در نگیرد، شما هیچ کدام را نمى ‌پذیرید؟ و پس از این اعتراض، از لشکر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پیوستند.

رؤیای امام حسین علیه السلام

به هنگام سحر امام حسین علیه السلام به خوابی سبک فرو رفت و چون بیدار شد فرمود: یاران من، می دانید هم اکنون درخواب چه دیدم؟

اصحاب گفتند: یا بن رسول الله چه دیدی؟

فرمود: سگانی را دیدم که به من حمله می کردند تا مرا پاره پاره کنند و در میان آنها سگی دورنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشی تر و خون آشام تر بود! گمان کنم آن مردی باشد که مرا خواهد کشت. در دنباله این خواب، جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم که تعدادی از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم، تو شهید آل محمدی و اهل آسمان ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادی می کنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهی بود. شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز. این فرشته ای است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه سبز رنگی قرار دهد. یاران من، این خواب گویای آن است که اجل نزدیک و بی تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانی فرا رسیده است.

امام حسین علیه ‏السلام زهیر بن قین را در میمنه سپاه خود قرار داد، و حبیب بن مظاهر را بر میسره سپاه گمارد، و پرچم را به دست برادرش عباس علیه ‏السلام سپرد، و خیمه ‏ها را در پشت سر سپاه قرار داد و امر کرد خندقى را که در پشت خیمه ‏ها حفر کرده بودند، از نى و هیزم انباشته و آنها را آتش زدند که دشمن نتواند از پشت حمله کند.

سپاه عمر بن سعد

عمر بن سعد نیز عبدالله بن زهیر ازدى را بر جمعى از سپاهیان که اهل مدینه بودند، امیر کرد و قیس بن اشعث بن قیس را فرماندهى قبیله ربیعه و کنده داد و عبدالله بن ابى سبره جعفى را بر سپاهیان مذحجى و اسدى و حر بن یزید ریاحى را به فرماندهى قبیله تمیم و همدان گمارد (و تمامى این گروه‌ ها در صحنه جنگ با امام حسین علیه ‏السلام حضور داشتند به جز حر بن یزید که توبه کرد، به اردوى امام رفت و به شهادت رسید)

بعد از این تقسیم مسئولیت ‌ها -که ریشه قومى داشت-، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدى را بر میمنه لشکر و شمر بن ذى الجوشن را بر میسره و عروه بن قیس احمسى را بر سواره نظام و شبث بن ربعى را بر پیاده نظام خود گمارد و پرچم را به درید غلامش، سپرد.

 

 

منبر / 10

رجانیوز بر اساس ذائقه‌های مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور را منتشر مي‌كند. امروز فايل صوتي سخنراني‌هاي حجج اسلام انصاريان، قاسميان و مؤمني تقديم مي‌شود كه سخنراني حجت‌الاسلام مؤمني حاوي مقتل خواني جانسوز وي در روز عاشورا نيز هست.

شب دهم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حسین انصاریان در خصوص اصحاب حضرت سید الشهدا عليه السلام و مصداق ارزش‌ها در دهه اول محرم سال گذشته در هیئت صاحب الزمان تهران

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

شب سوم سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين قاسميان در دانشگاه علم و صنعت (محرم سال جاري)

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 


 

سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين سيد حسين مؤمني در روز عاشورا در مسجد ارك تهران به همراه مقتل خواني

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

 

فايل صوتي روضه و مداحي روز عاشورا با صداي حاج محمود كريمي (روز دهم محرم الحرام سال 1389)

 

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

پير غلام / 10

هر روز ياد پيرغلامان اهل‌بيت عليهم السلام يك مداحي از دهه‌هاي گذشته را منتشر مي‌كنيم:

حاج سيد محمد موسوي از ذاكران با اخلاص اهل بيت عليهم السلام است كه روضه وداع روز عاشورا از وي تقديم مي‌شود:
 

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

 

عزاداري روز عاشورا با نواي حاج منصور ارضي در سال 1365

 

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

سخنرانی مکتوب / 10

حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری در هشتمین شب از مراسم عزاداری دهه اول محرم الحرام، در مدرسه فیضیه قم سخنان خود را پیرامون جبهه ی تاریخی سید الشهدا (ع) بیان نمود. وي، عاشورا را نقطه كانوني ظهور حقيقت و تجلي خلافت الهي در روي زمين دانست. خصايص «خلافت كليه» افاضه شده به معصومين (عليهم السلام) و موانع و مراحل ظهور خلافت كليه در عالم انساني، دو محوری بود که وي به تبیین آن پرداخت که در ادامه، اجمالی از آن تقدیم خوانندگان محترم می گردد:

خصايص «خلافت كليه» افاضه شده به معصومين (عليهم السلام)

يكي از مراقبه ها و وظايف اصلي محرم، شناخت جبهه ی سيد الشهداء (عليه السلام) است. جبهه ای تاريخي كه تا عصر ظهور و رجعت و قيامت ادامه دارد. آن اصلاحي را كه سيد الشهداء (عليه السلام) از طريق عاشورا دنبال مي كنند، رسيدن به حكومت شكوهمند وجود مقدس امام زمان(عج) و بعد حكومت در دوره ی رجعت و سپس قيامت است. اصولاً آن ملكي كه خداوند به اهل بيت (عليهم السلام) داده، چنين ملكي است. در آيات و روايات، به مفصل درباره ی اختصاصات اين ملك و سلطنت كليه و به تعبير بهتر «ولايت كليه» گفتگو شده است. از جمله:

ـ «قال رسول الله صلى الله عليه و و آله سلم: من أطاعني فقد أطاع الله و من عصاني فقد عصى الله»

اين «من اطاعكم» فقط مربوط به عالم انساني نيست، بلكه مربوط به همه ی عوالم است. جز از طریق اهل بيت (عليهم السلام) راهي براي بندگي و قرب در همه عوامل وجود ندارد. ولايت اهل بيت (عليهم السلام)، همان ولايت خداوند متعال است كه بر همه ی عوالم جاري گشته است. بر اساس روايات، خداوند متعال از همه ی مخلوقات ـ حتي از جماد و نبات ـ ميثاق ولايت اهل بيت (عليهم السلام) را گرفته است. اين معني ملكي است كه خداوند به اهل بيت (عليهم السلام) داده است كه گاهي در قرآن از آن به «ملك عظيم» تعبير شده است؛ «ملكاً عظيماً».

اين ملك اصلاً قابل مقايسه با ملك حضرت سليمان (ع) نيست. ذيل آياتي كه ملك حضرت سليمان (ع) را بيان مي كند، روايات متعددي آمده كه خداوند كاملترش را به اهل بيت (عليهم السلام) داده است. اصلاً هر آنچه خداوند به انبياء داده، يك جا به اهل بيت (عليهم السلام) داده است. «آتَاكُم مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّن الْعَالَمِينَ» 

ـ «إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِيَاءَ وَ جَعَلَكُم مُّلُوكاً»

مراد در ظاهر آيه، انبياء و سلاطين بني اسرائيل هستند. امّا در روايات ذيل آيه آمده؛ انبياء يعني حضرت ابراهيم خليل، رسول الله ... تا اينكه آمده؛ «ملوك ائمه»، اين همان باطن است. پس به حضرت عرض كرد ملكي كه خداوند متعال به شما داده چيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ملك قيامت و رجعت. آن ملكي كه در قيامت به اهل بيت (عليهم السلام) داده اند، شفاعت كليه عالم است. لذا در روايت آمده، اين ملك همان ملك جنّت و نار است.

بر اساس روايتي كه فريقين هم نقل كرده اند، نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: روز قيامت منبري نصب مي كنند. من با علی (عليه السلام) بالاي منبر مي روم. در آن لحظه مالك بهشت مي آيد، كليد بهشت را به من مي دهند، من مي گويم به دست علي بدهيد. مالك جهنم مي آيد، كليد جهنم را به دست من مي دهند، من مي گويم به دست علي بدهيد؛ «علي قاسم الجنّه و النار»، «نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْأَبْرَارِ وَ نَقِمَتِهِ عَلَى الْفُجَّارِ»، هم نعمت خداست هم نقمت و عذاب.

موانع و مراحل ظهور خلافت كليه در عالم انساني

خلافت كليه در عالم ملائكه اتفاق افتاده است. امّا تحقق اين مهم در عالم انساني نيازمند حوادث و اتفاقات عظيمي است تا عالم انساني قابل شود و آن ملك در اين عالم، تجسد پيدا كند. ـ مراد از تجلي ولايت و ملك حضرت، تجسد آن به صورت حيات اجتماعي در اين عالم است ـ مأموريت سيد الشهداء (عليه السلام) تحقق بخشيدن همين ولايت است. حضرت دنبال چنين حكومتي بوده اند، نه حكومت سال 61 كوفه. حكومت سال 61 كوفه، نه شأن سيد الشهدا (عليه السلام) بوده و نه قابل تحقق. 

ـ عصر ظهور و رجعت و قيامت مراحل ديگر تجلي خلافت كليه

اين خلافت هنگامي محقق مي شود كه بساط ظلمت دستگاه باطل جمع شود. تا زماني كه حجاب طغيان و استكبار وجود دارد، حقيقت ولايت كليه و نور نبي اكرم (ص) تجلي پيدا نمي كند. از همين رو، بايد ولات جور و اتباع آنها جمع شوند و صف آنها كاملاً متمايز گردد. آنجاست كه خداوند متعال به وسيله حضرت ولي عصر (عج) بساط تاريكي و ضلالت را جمع مي كند. 

ـ غدير از مراحل ظهور خلافت كليه

اين «ولايت كليه» در یک مرحله به شفاعت نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير تحقق پیدا کرده است. با تجلي اين مرتبه، دشمن ديگر مأيوس شدند؛«اليوم يئس الذين كفروا من دينكم». اين همان است كه در خطبه قاصعه آمده كه وقتي حضرت به پيامبري مبعوث شدند، فرمودند: «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ»؛ من صداي ناله شيطان را شنيدم. 

ـ سقيفه مانع اصلي تجلي خلافت كليه

اگر اهل آن زمان تحمل مي كردند، تحقق اين ملك عظيم و خلافت الهيه آغاز مي شد. امّا متأسفانه در اين امتحان عظيم، چنين چيزي اتفاق نيفتاد، بلكه «والليل اذا يسر»، و «والليل اذا يغشي» پديد آمد.

ـ عاشورا مرحله ی ديگر تجلي خلافت كليه

يكي از مراحل تجلي حقيقت «خلافت كليه» عاشورا است. از عاشورا دريچه اي به سوي آن حقيقت ولايت و عقول كامل باز مي شود، قلوب آماده مي شود و حقيقت علم و معرفت تجلي مي‌كند و بالاخره در عصر ظهور، كلمه نور، كلمه علم و كلمه ی حيات ظهور پيدا مي كند؛ «وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ فِي أَرْضِكَ». كلمه تامه الهي در عالم انساني ظهور پيدا مي كند و بساط ظلمت به كلي جمع مي شود.

در عصر ظهور نشئه و مناسبات عالم تغيير مي يابد. چون محيط قوانين انسان، همان محيط ولايه الله است. قوانين حاكم بر انسان با تحمل مراتب بالاتر ولايت، تغيير مي كند؛ «لمشيتم علي الماء و لصافحتكم الملائكه». اين همان ملكي است كه در عالم ظهور پيدا مي‌كند. البته اين ملك در مرتبه بالاتر در رجعت ظهور پيدا مي كند، همان گونه که ظهور مرتبه ی كمال آن در قيامت اتفاق مي افتد. آنچه سيد الشهداء (عليه السلام) به انجام رسانيده، مجموعه اقدامات عملي اثر گذار بر عالم بوده است؛ آن هم نه صرفاً با جنگ و ستيز نظامي؛ هم ستيز است و هم عاطفه. حضرت با اين درگيري عظيم، عالم را به سمت چنين حكومتي جلو برده اند؛ يعني بستر ارتقاء وجدان بشري را ايجاد كرده اند. اگر بشر بخواهد به آن ملك عظيم برسد و آن حقيقت تجلّي پيدا كند بايد آمادگي پيدا كند. عالم به شكل اجتماعي آماده مي شود و اين آمادگي جز در سايه عاشورا ممكن نيست. لذا يكي از نقاط كانوني ظهور حقيقت و تجلي خلافت الهي در روي زمين، عاشورا و سپس عصر ظهور و در پايان قيامت است. 

ـ عاشورا بستر نيل به حيات و ممات محمد و آل محمد (عليهم السلام)

امام حسين (عليه السلام) با عاشورا كار را به اینجا می رساند: «اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد». اين وقتي واقع مي شود كه حقيقت ولايت در ما محقق شود. نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ علیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: مَنْ يُرِيدُ أَنْ يَحْيَي حَيَاتِي و َيَمُوتَ مَوتِي» هر كس مي خواهد حيات و ممات من در او ظهور پيدا كند، «فَلْيَتَوَلَّ علی‌َّ بْنَ أَبِي‌ طَالِبٍ وَذُرِّيَّتَهُ مِنْ بَعْدِهِ».

 


 

روضه / 10

بلند مرتبه شاهي ز صدر زین افتاد...

امام حسین عليه‌السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شکیبایی سفارش و با قلبی شکسته از آنان خداحافظی کرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین عليه‌السلام را که در بیماری سختی به سر می برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن شد.

آن‎وقتى که (امام حسین علیه اسلام) به جهت وداع ایشان به خیام آمد و آنها را صدا زد و با یک یک وداع کرد و امر به صبر فرمود و آن لباس کهنه را طلبید و در زیر جامه هاى خود پوشید و به میدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگى و داغ هاى کمرشکن که آن حضرت دیده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آن حضرت ظاهر شد تا آنکه پیشانى مقدسش را شکستند.

جامه بلند کرد که خون از چهره پاک كند، تیر زهر آلود سه شعبه به قلب مبارکش رسید، همین که آن تیر را از قفا بیرون کشید، مانند ناودان خون از جاى آن جارى شد. حضرت دست ها را از آن پر می کرد و به جانب آسمان می ریخت و هم به سر و صورت خویش می مالید.

در این وقت، به‌واسطه آن زخم و زخم هاى فراوان دیگر که بر بدنش بود، ضعف و ناتوانى عارض آن جناب شد، از کارزار ایستاد. مالک بن یسر به جانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشیرى بر سر مبارکش زد که کلاه زیر عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نیزه بر پهلوى مبارکش زد که از اسب بر روى زمین افتاد. حصین بن نمیر تیرى بر دهان مقدسش زد و ابو ایوب غنوى تیرى بر حلقوم شریفش زد و رزعة بن شریک ضربتى بر شانه چپش زد و سنان بن انس نیزه بر گلوى مبارکش فرو برد و تیرى بر نحر شریف آن مظلوم زد.

زینب چون این بدید، از خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت وا اخاه وا سیداه وا اهل بیتاه. اى کاش آسمان خراب مى شد و بر زمین مى افتاد و کاش کوه ها از هم مى پاشید و عمر سعد را فرمود: اى عمر! ابو عبدالله را مى کشند و تو او را نظاره مى کنى. آن ملعون جواب نگفت.

زینب با لشکر فرمود: واى بر شما مگر میان شما یک نفر مسلمان نیست. احدى جواب او را نداد و بالجمله شمر، لشکر را ندا کرد که مادر بر شما ها بگرید، چه انتظار مى برید، چرا کار حسین را تمام نمی کنید. پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله کردند.

سرانجام شمر بن ذی الجوشن، با قساوت و بی رحمی تمام، به بدن خونین و کم رمق آن حضرت نزدیک شد و سر مبارکش را از قفا جدا کرد و بدین طریق، روح شریفش به اعلی علیین به پرواز در آمد.

پس آن جناب را شهید کردند، به‌نحوى که ذکرش شایسته نيست. پس از آن، بدن مقدسش را برهنه کردند و لشکر به خیام محترمش ریختند و آنچه در خیمه ها بود، بردند و زن هاى داغ دیده را بیازردند. زنها ناله هاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خیام آمد. زن‌ها چنان صیحه کشیدند و گریستند که ابن سعد به حال آنها رقت کرد. فریاد زد که کسى متعرض ایشان نشود. زن‌ها خواهش لباس هاى ربوده خود را كردند. عمر سعد حکم به رد کرد، لکن کسى بر ایشان رد نکرد.
 

 

 

در یک قدمی بهشت و جهنم / 10

مردی که در یک قدمی بهشت می خندید

بهشت/ بریر بن خضیر همدانی

بریر از قبیله بنو مشرق -تیره ای از قبیله همدان- بود؛ قبیله ای که امیرمؤمنان در باره آن فرمود: "اگر دربان بهشت باشم، اجازه ورود بدیشان می دهم و خوش آمدشان خواهم گفت" ابن خضیر در کوفه می زیست و از بزرگان آن شهر به شمار می آمد. استاد فن قرائت در کوفه بود. در عبادت سرآمد مردم شمرده می شد و زهد و بی علاقگی به دنیا او را از تعلقات جدا کرده بود تا اینکه به دوراز چشم جاسوسان، راه مکه در پیش گرفت و به کاروان امام پیوست.

روز نهم ماه محرم بود و دشمن آماده مبارزه. بریر شاهد بود که امام برای شهادت آماده می شود. او که شور و شعف تمام وجودش راگرفته بود، با عبد الرحمن بن عبد ربه مزاح می کرد و می خندید. عبد الرحمن گفت: مرا به حال خود واگذار؛ به خدا قسم، لحظه، لحظه‎ي مزاح نیست. او که مقام خود را نزد خدای سبحان می دید، در جواب گفت: به خدا قسم، بستگان من همه می دانند که هرگز اهل شوخی نبوده ام؛ ولی سوگند به خدا، از آینده‌ي خود خوشحالم. به خدا، میان ما و حور العین فاصله‎اي باقی نمانده است. تنها مانع، حمله و شهادت است که دوست دارم به زودی محقق شود.

بریر همچنین از جمله‎ي افرادی بود که به پند و اندرز دشمنان امام پرداخت و حتی در چند نوبت با اجازه امام، عمر سعد را نصیحت کرد که کارساز نیفتاد.

مباهله و شهادت

در روز عاشورا پس از حملات پی در پی سپاه کوفه، مردی به نام "یزید بن مغفل" برای مبارزه تن به تن به میدان آمد و خطاب به بریر بن خضیر گفت: «گمان می‌کنی خدا با تو چه کرده؟»

بریر گفت:«به خدا سوگند او در حق من نیکی کرده و کار تو را در مسیر شرّ و بدی قرار داده»

یزید بن مغفل گفت: «دروغ می گویی و پیش از این دروغ‎گو نبودی! آیا به یاد می آوری که می گفتی معاویه گمراه و گمراه کننده است و علی بن ابی طالب امام بر حق و پیشوای هدایت است؟»

بریر پاسخ داد: «گواهی می دهم که گفتار و اعتقاد من همین است»

یزید بن مغفل گفت: «من شهادت می دهم که تو از گمراهان هستی»

بریر گفت: «آیا حاضر به مباهله هستی؟ از خدا می‌خواهیم دروغ‎گو را لعنت کند و کسی که حق می گوید، کسی را که بر باطل است از پای در آورد؟ آیا حاضری با یکدیگر مبارزه کنیم؟»

هر دو دست ها را برای مباهله بلند کردند و از خدا خواستند كه دروغ‎گو را لعنت کند و اهل حق، اهل باطل را از پای در آورد. آن‌گاه هر دو با هم در آویختند.

دو ضربه رد و بدل شد. یزید بن مغفل ضربتی بر بریر وارد کرد که زیانی متوجه وی نشد. آن‌گاه بریر ضربه شمشیری بر یزید فرود آورد که کلاه‎خود او را شکافت و در سر او فرو رفت.

نقطه رهایی

سپس بریر در حالی که این‎گونه رجز می خواند، به مبارزه ادامه داد: «من بریر من بریر فرزند خضیر هستم به شما زیان می رسانم ولی زیان نمی بینم اهل خیر و شرف خیر مرا می شناسند این چنین عمل نیک من، معروف است.»

با این که کهنسال بود، چند تن را کشت و به هلاکت رساند. پیوسته فریاد می زد: جلو بیایید. ای کشنده مؤمنان، نزدیک شوید ای کشنده فرزندان مجاهدان بدر، نزدیک شوید ای کشنده فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله. در این هنگام رضی بن منقذ عبدی به او حمله برد. مدتی با هم درگیر شدند. بریر او را به زمین زد و بر سینه اش نشست. عبدی مایوس از مبارزه فریاد زد: «کجایند یاران تا مرا نجات دهند؟» کعب بن جابر ازدی از پشت با نیزه و شمشیر به بریر حمله برد. نیزه به اعماق پیکرش فرورفت و بدین ترتیب، روان پاکش به سوی معبود پرواز کرد.

در زیارت رجبیه امام حسین عليه‌السلام به همراه شهیدان دیگر سلامش می دهیم که: السلام علی بریر بن خضیر.

جهنم/ عمرو بن صبیح

از عناصر خبیث حکومت بنی امیه و از قاتلان شهداي کربلا بود. او یکی از 10 نفری است که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، بر بدن مبارکش با اسب تاختند. بیشتر مورخین گفته اند که روز عاشورا سال 61 هـ.ق، در سرزمین کربلا، یکی از فرزندان حضرت مسلم بن عقیل عليه‌السلام بنام عبدالله (عبیدالله) و مادرش رقیه دختر علی بن ابی‌طالب علیه السلام حضور داشتند و فرزند جناب مسلم به جنگ و مبارزه با دشمن آمد که "عمرو بن صبیح" تیری به طرف او پرتاب کرد. عبدالله دستش را بر پیشانی خود سپر کرد، اما آن تیر، دست او را آن‎چنان بر پیشانی جوان بیست و چند ساله دوخت که عبدالله دیگر نتوانست دستش را حرکت دهد، آنگاه ملعون دیگری، نیزه ای به قلب مبارکش زد و او شهید شد، همدستش را "زید بن ورقاء جهنی" و به نقلی "اسد بن مالک" گفته اند. برخی دیگر از مقتل نویسان او را به عنوان قاتل "عبدالله بن عقیل" مطرح کرده اند و به هر حال همه بر اینکه عمروبن صبیح، قاتل و کشنده بنی هاشم بوده، اتفاق نظر دارند.

بعد از شهادت حضرت امام حسین عليه‌السلام، او به فرمان عمربن سعد همراه با دیگر اشقیا، با اسب بر بدن مطهر آن حضرت تاخته و استخوان سینه و پشت و پهلو را درهم شکستند و وقتی به کوفه رسیدند، نزد عبیدالله بن زیاد اظهار خوش خدمتی کرده و جایزه اندکی گرفتند.

محدثینی چون ابو عمرو زاهد گویند: چون نسب این 10 نفر بررسی شد، معلوم شد که همگی حرام‎زاده بودند.

اما سرانجام کار او:

عمروبن صبیح، در زمان قیام مختار ثقفی، به دستور او توسط عبدالله بن کامل دستگیر شد.

شب هنگام که در پشت بام منزلش خوابیده و شمشیرش را زیر بالین گذاشته بود، مأموران مختار خانه اش را محاصره کردند. او که ناگهان خود را در محاصره شدید دید، خواست شمشیرش را بردارد، اما مأموران زودتر آن را برداشته بودند. او را نزد مختار آوردند. ادعا می کرد که من در کربلا بودم و بعضی از یاران امام حسین علیه السلام را با نیزه زدم و زخمی کردم ولی کسی را نکشتم.

به دستور مختار، او زندانی شد و صبح فردا، در مجلس بزرگی که تشکیل شده بود، او و همراهانش را دست بسته به قصر آوردند تا محاکمه کنند. عمرو، فریاد زد: ای مردم کافر و فاجر، [خطاب به اصحاب مختار] اگر شمشیر در دستم بود، می دیدید که قوت بازویم چقدر است و اکنون که باید کشته شوم، همین بهتر که شما مرا بکشید، زیرا بدترین خلق خدایید. پس با هتاکی، سیلی به صورت عبدالله بن کامل زد. وی از حماقت و حمله او خندید و دست او را گرفت و به مختار گفت: امیر، این مرد مدعی است که در کربلا فقط با نیزه بعضی از اصحاب امام حسین علیه السلام را زخمی کرده، چه دستور می دهید؟

مختار دستور داد نیزه داران آمدند و آن‌قدر نیزه بر او زدند، تا به هلاکت رسید. حضرت مهدی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه، او را لعنت می کند آنجا که می فرماید: السلام علی ابی عبدالله (عبیدالله) بن مسلم بن عقیل، و خداوند قاتل و تیرانداز او، عمروبن صبیح صیداوی را لعنت کند.

 

 

عزادار حقیقی/10

وظيفه ما در قبال مصيبت اعظم

هر چند از آنچه تا كنون درباره جايگاه معصومين علیهم‏السلام در نظام خلقت، رابطه وجودى ما با آنها و نيز روابط متقابل مصيبت عظيم و اعظم گفته شد، وظيفه ما در قبال مصيبت اعظم تا حدود زيادى روشن مى‏شود ولى به جهت اهميت فوق العاده موضوع چند نكته را به‏طور مختصر بيان مى‏كنيم:

معناى ثارالله

"خون خدا" يك تشبيه بسيار ظريف، دقيق و لطيف است كه فهم معناى آن منوط به انسان‏شناسى دينى و قرآنى است. بدون فهم معناى حيات انسانى و فوق حيوانى، معناى "ثارالله" فهميده نمى‏شود، همان‏طور كه گفته شد، دين خدا عامل حيات حقيقت انسان و بخش فوق حيوانى وجود او است اما همين دين خود يك عامل حيات و بقا دارد و آن عبارت است از امام معصوم كه مظهر خدا است هم عامل حيات انسانى ما و هم عامل حيات دين و حيات حقيقى اجتماع است.

بر همين اساس، در عالم باطن، امام حسين علیه‏السلام، خود اسلام و احكام و نماز و روزه و... است. از اين‏رو در زيارت ناحيه مى‏خوانيم كه: اى حسين! با كشتن تو اسلام را كشتند و نمى‏گوييم رهبر دين را كشتند. (دقت كنيد) و مى‏گوييم نماز و روزه را ضايع كردند و نمى‏گوييم نمازخوان را كشتند و... بعضى تصور مى‏كنند كه جمله حرفوا... حكايت از تحريف آياتى مى‏كند كه در شأن امام حسين علیه‏السلام است، ولى بر اساس توضيحات فوق روشن مى‏شود كه امام حسين علیه‏السلام، خودش، آيات قرآن است و منظور از تحريف آيات قرآن، كشتن امام حسين علیه‏السلام است.

معناى وِتْر و مَوْتُور

تعبير ديگرى كه در زيارت عاشورا پس از عبارت "ثارالله وابن ثاره" شده، عبارت "وَالْوِتْرَ الْمَوْتُور" است كه به معناى مصيبت‏زده و مظلومى است كه انتقام او گرفته نشده باشد. توضیح آنکه مصيبت اعظم كه همان محروميت جامعه‏انسانى از رهبرى و حاكميت خليفه خدا و امام معصوم و متخصص الهى با كنار زدن آنها از مقامى كه خداوند براى آنها تعيين كرده است. شكى نيست نسبت به اين ظلم و جنايت بزرگ هرگز انتقام آنها گرفته نشده و جنايت و خسارت عظيمى كه بر جامعه انسانى در طول تاريخ شده است، هرگز جبران نشده است. پس انتقام مصيبت اعظم گرفته نشده است.

پيدايش روح انتقام

عبارت "و الوتر الموتور" نشان مى‏دهد كه ماجراى عاشورا يك امر شخصى و تاريخى نبوده است كه تمام شده باشد بلكه امرى مربوط به همه جامعه انسانى و همه زمان‎ها است و انتقام سيدالشهدا علیه‏السلام با كشته شدن قاتلين حضرت گرفته نشده است. سخن از خون بدن حضرت نيست بلكه سخن از "خون خدا" است كه در وجود همه انسان‌ها جريان دارد. انتقام حسين علیه‏السلام يعنى بازگرداندن خون خدا در رگ‏هاى جامعه، يعنى قرار گرفتن خليفه خدا در رأس حاكميت جامعه جهانى.

نمى‏توان به امام زمان علیه‏السلام گفت كه: ما در مصيبت عظيم همراه تو براى جدّ غريبت گريه مى‏كنيم ولى در مصيبت اعظم از همراهى تو براى انتقام و بازگرداندن "خون خدا" به پيكر جامعه معذور و معاف هستيم، آنچه كه حضرت در اين مرحله از ما مى‏خواهد، شركت در عمليات انتقام است نه صرف گريه و عزادارى.

عزادار در مرتبه چهارم با دست يافتن به معرفت‎هاى جديدتر و بالاتر داراى "روح انتقام" از كسانى مى‏شود كه معصومين را از مقام و جايگاهى كه خداوند براى آنها در نظر گرفته است، كنار زدند و همچنين انتقام از كسانى كه غاصبين "مقام امامت و هدايت" جامعه را در تحميل اين بزرگ‎ترين جنايت بر مردم جهان يارى كردند. عزادار در اين مرحله، گريه كردن و گرياندن را هر چند وظيفه مهمى هستند، كافى نمى‏داند. او در سايه مودّتى كه پيدا كرده است، به مقام عضويت در حزب امام حسين علیه‏السلام نايل مى‏شود كه همان "حزب الله" است.

رسم ارادت/10

همسایه های امام رضا(ع) در سوگ جد بزرگوارش

مروری بر آیین‎های عزاداری محرم در خراسان شمالی و جنوبی

عزاداری‎های خراسان شمالی از 60 سال پیش تا کنون تغییر چندانی نکرده است. در گذشته از چراغ و فانوس، هیئت ها برای دسته روی استفاده می کردند و این کار ادامه داشت تا روز تاسوعا که به نام "قمر بنی هاشم" هیئت ها و دسته های عزاداری به سوی مساجد می رفتند و پس از عزاداری به حسینیه ها برمی گشتند و برای شب عاشورا آماده می شدند. در هر حسینیه شمع روشن می کردند و هر کس نذر و نیازی داشت، به حسینیه ها می آمد و با روشن کردن شمع و دادن کمک نقدی به حسینیه ها،‌ حاجت خود را از امام حسین عليه‌السلام می خواست و پس از این که هیئت ها از سیه پوشان پذیرایی می کردند دسته های عزاداری به سوی بارگاه امام زاده سید عباس بن موسی بن جعفر عليه‌السلام "معصوم زاده" حرکت می کردند.

در روز سوم پس از شهادت امام حسین عليه‌السلام، هیئت ها به هیئت های دیگر می رفتند و هیئت میزبان و میهمان به عزاداری می پرداخت و در تابوتی نمادین که اشاره به بدن امام حسین عليه‌السلام داشت، ‌دستی با انگشتری بیرون از تابوت دیده می شد و ساربان که اسم او "بژدل" بود، می آمد تا انگشت مبارک امام را قطع کند و انگشتری وی را به یغما ببرد، ‌دیدن این صحنه تأثیر فراوانی بر روی حضار می گذاشت و صدای ناله و شیون مردم را به آسمان بلند می کرد. در اربعین نیز تمام هیئت ها به قالب متحده حسینی به معصوم زاده می رفتند و پس از مراسم عزاداری بر می‎گشتند و پذیرایی می شدند و سپس در مسجد جامع، مجلس ختم برگزار می شد.

در روز شهادت امام رضا عليه‌السلام که مصادف با چهل و هشتمین روز شهادت امام حسین عليه‌السلام بود، هیئت متحده حسینی به سوی مشهد برای عزاداری حرکت می کردند و در مشهد، بجنوردی‎های مقیم برای استقبال از کاروان عزادران به پنج یا شش کیلومتری مشهد می آمدند و همراه با عزا داران به سوی محل استقرار آنها حرکت می کردند.

اقوام کرد عزاداری‎های گرمی داشتند،‌ و قبل از روز عاشورا علمی داشتند که آن را خانه به خانه در روستاهای کرد نشین می چرخانند،‌ گله داران گوسفندان نذری خود را به حسینیه ها می دادند و آنها با طبخ گوسفندان و پخت حلیم از میهمانان امام حسین عليه‌السلام پذیرایی می کردند. دراین ایام، اقوام کرد آن‎چنان که هم اکنون نیز مرسوم است، به پخت فطیر و قتلمه می پرداختند که نوعی نان مخصوص خراسان شمالی است و توسط زنان رواج دارد و در روز عاشورا و تاسوعای حسینی بین مردم توزیع می شود.

مشعل گردانی و سنگ زنی خراسان جنوبی

مردم در شهرستان بیرجند مرکز خراسان جنوبی نیز با فرارسیدن ماه محرم‌الحرام با نصب پرچم‌های سیاه و علم‌های مخصوص عزاداری در مساجد، حسینیه‌ها و تکایا به عزاداری می‌پردازند.

برگزاری مراسم "مشعل گردانی" در روستای خور و برکوه و "سنگ زنی" در روستای درخش بیرجند، شبیه‌گردانی، تعزیه‌خوانی، آتش زدن نمادین خیمه‌ها، راه اندازی کاروان‌های سبزپوش و سرخ پوش از دیگر آیین‌های سوگواری شهادت سالار شهیدان در روز عاشورا در این شهرستان است.

در مراسم مشعل گرانی روستای خور، مشعل به شکل استوانه‌ای است که از ‪۲۰ تسمه آهنی تشکیل شده که بعضی ازآن‌ها بلندتر است و پایه مشعل فلزی و حدود دو متر ارتفاع دارد. این مشعل را در شب نهم محرم روشن می‌کنند. در مراسم "سنگ زنی" روستای درخش، سنگ عبارت است از دو تکه چوب استوانه‌ای هشت سانتیمتری که نخی از آن عبور کرده و در پشت دست قرار می‌گیرد.

این روستا هشت نفر سنگ زن دارد که از شب پنجم محرم این کار را همراه هیات با آهنگ نوحه سینه‌زنی یا زنجیرزنی انجام می‌دهند و یا نوحه جداگانه می‌خوانند. مردم معتقدند که سنگ زنی به نشانه سنگی است که کفار به دندان رسول خدا زده‌اند.

 

 

معرفي كتاب / 10

مراقبه های عاشورایی

اين كتاب شامل گفتارهای عاشورایی از مرحوم آيت‌الله سید منیرالدین حسینی الهاشمی و حجت الاسلام و المسلمین سید محمدمهدی میرباقری است.

در مقدمه این کتاب به مبادی و مبانی تحلیل قیام عظیم عاشورا به عنوان یکی از مهم ترین وقایع تاریخ پرداخته شده و آمده است که مقدمه ضروری تفسیر عاشورا، یافتن نقشه آن حرکت جامعی است که عاشورا در درون آن و به خاطر تکمیل شدن آن رخ داده است.

در بخش اول این کتاب با عنوان شناخت عاشورا به بررسی شخصیت تاریخی سیدالشهدا و تحریفات عاشورا پرداخته شده و آمده است که زبان سید الشهدا زبان سخن گفتن با عاطفه تاریخ است اینکه سیّدالشّهدا در میدان جنگ در شدیدترین مقاومت‌ها و ظلم‌ستیزی‌ها به عواطف انسانی کمال اهتمام را می‌ورزد و در کشاکش مقابله با ظلم در یک روز، دوازده بار از جنگ به خیمه بازمی‌گردد؛ به این دلیل است که باید عاشورا الگوی تکامل گرایی تاریخی باشد.

بخش های دیگر این کتاب به مراقبه های عاشورا و مراقبه های عاشورایی هنرمندان اختصاص یافته است.