هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 15 فروردين 1399
ساعت 07:54
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 13 آذر 1390 ساعت 16:56
يكشنبه 13 آذر 1390 20:26 ساعت
2011-12-4 16:56:24
شناسه خبر : 92988
نباید ذائقه مستمع را راحت طلب بار بیاوریم. شعری که برای مصیبت اهل بیت(ع) گفته می‌شود باید دل مستمع را بسوزاند. در بیان مصیبت این خانواده نباید ذوق و سوز و گداز مردم را تنبل بار بیاوریم. مستمع باید وقتی شعر مصیبت را می شنود بسوزد. برخی شعرها جوری است که وقتی درباره گودال قتله گاه هم می‌سراید مستمع بیشتر خوشش می‌آید تا دردش!

گروه فرهنگی- بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:

 

 

امروز در کربلا چه خبر است / 8

ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد

چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.

امام (علیه السلام) فرمود: اختیار با توست.

او به خیمه عمر بن سعد وارد شد، بدون آنکه سلام کند.

عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم؟

آن مرد همدانی گفت: اگر خود را مسلمان می پنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند، از آن مضایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند، حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان می کنی که خدا و رسول او را می شناسی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی من می‌دانم که آزار کردن این خاندان حرام است اما عبیدالله مرا به این کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؟ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم؟ و یا اینکه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالی که می دانم کیفر این کار آتش است، ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است. ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل رساند.

ملاقات امام حسین (علیه السلام) و عمر بن سعد

امام حسین (علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، عمر سعد نیز پذیرفت. شب هنگام امام حسین (علیه السلام) با 20 نفر از یارانش و عمر بن سعد با 20 نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند.

امام حسین (علیه السلام) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علی (علیه السلام) و فرزندش حضرت علی اکبر (علیه السلام) را در نزد خود نگاه داشت و همین طور عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.

ابتدا امام حسین (علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود:

ای پسر سعد آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی. آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی؟ و این موجب نزدیکی توبه خداست.

عمر بن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود: من برای تو خانه ات را می سازم.

عمر بن سعد گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند.

امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم.

عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر گذراند.

امام حسین (علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود بازنمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به‌زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری.

عمر بن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است!

 

 

منبر / 8

رجانیوز بر اساس ذائقه‌های مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور حجج اسلام انصاریان، پناهیان را که به صورت سلسله‌ای در ایام محرم ایراد کرده‌اند، منتشر می‌کند. از امروز با اتمام بحث هفت شب حجت‌الاسلام و المسلمين هاشمي‌نژاد، سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين قاسميان منتشر مي‌شود.

شب هشتم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حسین انصاریان در خصوص اصحاب حضرت سید الشهداء عليه السلام و مصداق ارزش‌ها در دهه اول محرم سال گذشته در هیئت صاحب الزمان تهران

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

شب هشتم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با موضوع "گامی به سوی جامعه مهدوی" در دهه اول محرم سال گذشته در مهدیه تهران

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

شب اول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قاسميان در دانشگاه علم و صنعت

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

فايل صوتي روضه و مداحي حضرت علي اكبر با صداي حاج محمود كريمي (شب هشتم محرم الحرام سال 1390)

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

فايل صوتي روضه و مداحي حضرت علي اكبر با صداي حاج حسن خلج (شب هشتم محرم الحرام سال 1390)

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

پير غلام / 8

هر روز ياد پيرغلامان اهل‌بيت عليهم السلام يك مداحي از دهه‌هاي گذشته را منتشر مي‌كنيم:

روضه حضرت علي اكبر با صداي حجت‌الاسلام و المسلمين مرحوم سيد علي نجفي كه مداحان بزرگي مانند حاج منصور ارضي از وي به‌عنوان استاد خود ياد مي‌كنند:

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

روضه روز هشتم حضرت علي اكبر عليه السلام با صداي حاج منصور ارضي در سال 1365

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

سخنرانی مکتوب / 8

 

نوشتار پيش‌رو، گزيده‌اي از مباحث حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري درباره سلسله مراقبه‌های عاشورا است که در آستانه عاشورای حسینی در دو بخش ارائه می‌شود:

مراقبه عاشورایی- ۱

عاشورا، کانونی برای سلوک

درست است که از حادثه ی عاشورا قرن‌هاست می‌گذرد؛ اما عاشورا حادثه جاری در تاریخ است. هر سال که عاشورا فرا می‌رسد، لازم است که با یک سلسله مراقبه‌ها و محاسبه‌های خاص عاشورا، به استقبال این موسم شریف برویم. چرا که برای درک عاشورای هر سال همانند درک شب قدر، مراقبه‌های تازه و مختص آن سال لازم است.

کتاب "المراقبات" که از علمای بزرگ شیعه برای ما به یادگار مانده است، برنامه ها و مراقبه هایی را درخود جای داده اند که اهل سلوک، نسبت به رعایت آن در طول سال احتمال خاصی دارند. هیچ سالکی به بهانه انجام دادن برنامه‌های سلوکی یک سال، برای مقید شدن به آن‌ها در طول سال‌های دیگر سر باز نمی‌زند. بلکه هر سال محاسبه‌های جدیدی را آغاز می‌کند تا طریق تازه ای را طی کند.

در احوالات بزرگان ما نقل شده است که ایشان در ماه رمضان برنامه هایی را برای خود مقرر می‌کردند تا به درک فیض شب قدر نائل شوند. اگر به این فضیلت نمی‌رسیدند، سعی می‌کردند به هر ترتیبی که شده در آخر ماه رمضان جبران ما فات کنند. در نهایت، اگر از این فیض هم محروم می‌شدند، از فردای ماه رمضان برای ماه رمضان و شب قدر سال بعد، خود را محیا می‌کردند.

برای درک محرم وعاشورا نیز چنین سلوکی وارد شده است. با آغاز محرم، شیعیان و محبان اهل بیت یک سلسله مراقبه، مشارطه و محاسبه‌هایی را آغاز می‌کنند تا در روز عاشورا به کاروان حسینی ملحق شوند. اما آنان که از قافله جا می‌مانند، از فردای عاشورا نیز باید مراقبه، مشارطه و محاسبه‌هایی را آغاز کنند تا به حول و قوه الهی به کاروان عاشورای سال بعد ملحق شوند. رابطه ی ما با عاشورا هیچ وقت تمام شدنی نیست و این سلوک همیشه جاری است.

بنا به آموزه های اهل بیت برای سلوک باید سه گام اصلی را طی کرد:

اولا: انسان باید توجه کند و شرط‌ها و میثاق‌هایی را از خود بگیرد؛ که مرحله مشارطه است.

ثانیا: مراقب باشد تا به شرط هایی که بسته و میثاق‌هایی که تعهد داده، دقیقا عمل کند؛ این گام دوم سلوک یعنی «مراقبه» است.

ثالثا: پس از مشارطه و مراقبه بر اعمال، باز گردد و میزان درستی و کمال عمل خود را محاسبه کند که به آن «محاسبه» گفته می‌شود.

مراقبه های قبل از عاشورا

مراقبه‌های قبل از محرم، ویژه قبل از عاشوراست. انسان باید در این مرحله توجه کند که چگونه آرام آرام، امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شدند و در آن سرزمین بار انداختند. چگونه کسانی که آمدنی بودند، به ایشان ملحق شدند و کسانی که رفتنی بودند از ایشان جدا گردیدند. چگونه کسانی که خود را از راه های دور و نزدیک به امام حسین در کربلا رساندند، امام را شناخته بودند. و چگونه کسانی که تا کربلا آمدند و با امام بوند اما نتوانستند با امام بمانند و در نتیجه از ایشان جدا شدند، کسانی بودند که به نور امام راهی نیافته بودند.

خیلی از آن هایی که از امام حسین علیه السلام جدا شدند، به ایشان تعلق داشتند و محب ایشان بودند؛ اما این تعلق و وابستگی به امام، پس از تعلق و وابستگی شان به دنیا بود. به همین دلیل نصرت و یاری شان به سید الشهدا، در حجاب تعلقات دست و پا گیر دنیا قرار گرفت. آنها، با آنکه دوست داشتند که امام حسین را یاری کنند، اما وقتی به سید الشهدا رسیدند که کار از کار گذشته بود و عاشورا به پایان رسیده بود.

با توجه به این صحنه‌هاست که انسان متوجه خودش می‌شود و با خود محاسبه می‌کند. محاسبه می‌کند که آیا توانسته است نور امام را از روزنه کوچک این جسم ببیند و یا آنکه هنوز محجوب مانده است؟ در این مرحله از محاسبه است که انسان باید ببیند ندای سید الشهدا را که فرمودند: «من کان بازلا فینا محجته علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا» شنیده است یا نه! اگر شنیده ایم، آیا از اهل سبقت و سرعت بوده ایم یا نه؟ آیا از کسانی نیستیم که کندی و سرعت کمشان، آن ها را از قافله سید الشهدا علیه السلام به تاخیر انداخت و جدایشان کرد؟ آدم سالک و محاسب وقتی حوادث قبل از عاشورا را می‌بیند متوجه جایگاه خودش می‌شود و خود را محاسبه می‌کند. محاسبه می‌کند که آیا مثل «ترنماه» نیست که کاروان سید الشهداء علیه السلام را در نزدیکی کربلا درک کرد، اما بهانه بردن آذوقه برای همسر و فرزندانش، او را از فیض همراهی با سید الشهداء جدا کرد؟

انسانی که اهلیت همراهی با سید الشهداء را دارد، برای امام و همراهی با امام شرط نمی گذارد و نصرت و یاری خود را به چیزی مشروط نمی کند. داشتن شرط برای همراهی، اولین حائلی است که مانع می شود و در آخر نیز او را از امام خود جدا می کند. به طوری که حتی اگر تا جایی توفیق معیت و همراهی امام را هم داشته باشد، لحظه ای می رسد که او را از امام جدا می کند.

مثل «ضحاک مشرقی» که با امام حسین به کربلا آمد، ولی قید کرده بود که یاری و همراهی من با شما تا جایی است که امید به پیروزی و غلبه شما وجود داشته باشد؛ اگر مطمئن شدم که امید پیروزی در کار نیست دیگر بیش از آن با شما عهدی ندارم. همین شرط بود که او را از عاشورا محروم کرد. ضحاک تا ظهر عاشورا صبر کرد و وقطی برای او قطعی شد که پیروزی در کار نیست و کار با شهادت سید الشهداء و یارانش به پایان خواهد رسید، مرکب خود را که در خیمه ها پنهان کرده بود سوار شد و پس از اجازه از امام، کربلا را ترک کرد. ضحاک مشرقی در لحظه غربت امام حسین علیه السلام و در لحظه ای که عالی ترین و ناب ترین جذبه های ایشان ساطع می شد و از قوی و ضعیف دستگیری می کرد، هیچ نوری دریافت نکرد و رشته تعلقش از سید الشهداء بریده شد.

این ها مراقبه و محاسبه های قبل از عاشوراست. با توجه به این عبرت ها و اتفاق های کاروان عاشوراست که انسان می تواند متوجه شود که آیا مخاطب ندای الهی قرآن بوده است یا نه.

«یا ایها الذین آمنوا، استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»

فرصت تا عاشورا همیشه کوتاه است. در این فرصت کوتاه باید اهل کاروان خود را به قافله امام حسین برسانند. با محاسبه های قبل از عاشورا، انسانی که قصد همراهی با ولی خدا را دارد باید ببیند، اگر وابستگی و تعلقی حرکت او را کند می کند آن را کنار بگذارد. اگر شرطی برای همراهی با امام دارد، آن را کنار بگذارد و فاصله بین خود و امام را بردارد. باید همه تلاش خود را بکند که حتی اگر تا ظهر عاشورا هم شده تعلقات خود را کناری بنهد و مثل «حرّ» در کنار امام حاضر شود. حرّ اگر چه تا ظهر عاشورا در مقابل امام و صف سید الشهداء علیه السلام بود، اما در مدت هم سفری با ایشان، با محاسبه و دقت خود را سنجید و از تعلقات خود را آزاد کرد و در نهایت به همراهی ایشان رسید؛ و در رکاب ولی خدا به شهادت نائل شد.

سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امنیت الهی

سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امن ولایت ولی خداست. پس از مراقبه و ورود به وادی همراهی با ولی خداست که می بینیم این وادی، سرای آسایش و رحمت و امنیت است. اما همین وادی امن و رحمت برای کسانی که وارد این حوزه نشده اند، به واسطه ی امتحانات و آزمایش ها و سختی عبور از آن ها، جلوه بسیار صعبی دارد. «الجنه حُفّت بالمکاره و النّار حُفّت بالشهواه». لذت هایی که جهنم را در بر گرفته است، انسان را به جهنم؛ و مکارهی که بهشت را محاصره کرده است، او را به بهشت دعوت می کند.

ابراهیم خلیل الرحمن، نمونه کامل آن دسته از انسان های ملحق شده است. این یقین و اعتماد به خداست که همه آتش ها را گلستان می کند. مشکل انسان ها برای ورود به محیط امن ولایت همین است؛ چرا که آتش نفس شعله می کشد. سخت ترین مساله، اصل ورود و اهل راه شدن است؛ یعنی جایی که باید حجاب نفس و خودخواهی را کنار زد. از برخی علمای اخلاق نقل شده است که لذت های دنیا مثل بادام بو داده و گوشت کباب شده در تله ی شکارچی است. این همه بوی وسوسه برانگیز طعام برای آن است که او را به تله بکشاند. تله ای که از آن نجات و رهایی نیست.

باطن دنیا نیز مکاره است. اما ظاهر اغواگر آن انسان را دعوت می کند. باطن سختی عبور از پل صراط نیز همین مکاره دنیا در مسیر الحاق به ولایت است. وقتی قیامت جلوه می کند این پل از مو باریک تر می شود و عبور از آن سخت تر. ورود به محیط ولایت «صعب مستصعب» است، اما پس از ورود به آن حصن حصینی خواهد بود که آدمی در امنیت و اطمینان کامل به سر برده و هیچ عذابی او را تهدید نخواهد کرد.

«ولایت علی بن ابی طالب حصنی؛ فمن دخل حصنی امن من عذابی».

در عاشورا کسانی که به این محیط وارد شدند، خود را فراموش کردند و جذبه های ولایت سید الشهداء به گونه ای آن ها را با خود برد که خبر از رنج ها نداشتند. همه تعلقات خود را پشت سر گذاشتند و به تعبیر دیگر، همه آن صحنه های سخت که هر کدام برای زمین گیر کردن هزاران سالک کافی بود، برای آن ها گلستان شد. از طرف دیگر کسانی که به دنبال کوچک ترین لذت بودند، همه لذت ها دامن گیرشان گردید و آن ها را زمین گیر ساخت.

 

 

روضه / 8

اشبه الناس به پیامبر(ص)

حضرت علي اكبر علیه السلام فرزند ابي عبدالله الحسين علیه السلام بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است. لیلی دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی است و مادر لیلی میمونه دختر ابو سفیان و مادر میمونه دختر ابی العاص بن امیه بوده است. نسب لیلا و مختار بن ابی عبید در مسعود ثقفی به هم می رسد زیرا لیلا دختر ابی مرة عروة بن مسعود است و مختار فرزند ابی عبیدبن مسعود و ابو مره پدر لیلی با مختار عموزاده می باشند.

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او مي‌برد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد، نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، «ما يُريدُ اَبُوك؟» پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود: والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود. اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت 25 ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند.

گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي/ نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني/ ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي/ تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا 200 تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي كرد. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

بعضی نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون روی چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.

در این هنگام بود که فریاد زد: السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست.

تو را سلام می رساند و می گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن. و آن گاه فریاد زد و به شهادت رسید.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)

 

 

گفت‌وگوی عاشورایی /8

ابایی برای سرودن روضه های مکشوف ندارم

پای ثابت مجالس مرثیه ثرایی اهل بیت(ع) شعرهایی است که این افتخار را پیدا کرده اند که برای حضرات معصومین سروده شوند. افزایش کیفیت شعرهای آیینی در چند سال اخیر باعث شده است تا ذائقه مستمعین هم بالا برود و حالا کم نیستند اشعاری که به صورت کلیپ‌های صوتی و تصویری دست به دست می‌چرخند تا نشان دهند مردم قدر شعر خوب را می‌دانند و از شنیدن چند باره اش سیر نمی‌شوند.

مجالس دهه اول محرم اوج رونق بازار شعرهای هیئتی است و این بازار گاهی خوراک یک سال جان‌های تشنه معارف اهل بیت(ع) را تامین می کند. در این شلوغی بازار رفتیم سراغ اکبر لطیفیان از شاعران آیینی سرا تا گپی بزنیم درباره شعرهای هیئتی و حواشی آن.

یکی از مباحثی که در حوزه شعر آیینی وجود دارد بحث تعریف آن است. به نظر شما آیا تعریف جامعی برای شعر آیینی صورت گرفته است؟

واقعیت آن است که هنوز تعریف دقیق و جامعی که همه متفق القول آن‌ را قبول داشته باشند برای شعر آیینی وجود ندارد. به همین دلیل هم خیلی از مسائل بدون جواب باقی مانده است چون جواب دادن به خیلی از سوالات درباره شعر آئینی نیازمند رجوع به آن تعریف است تا بتوان آنرا معیار شناخت شعر آیینی از غیر آیینی کرد اما متاسفانه هنوز چنین چیزی وجود ندارد.

راه رسیدن به این تعریف واحد چیست؟

به نظر من الان دوره ای نیست که با مصاحبه افراد مختلف بتوان به تعریف مشخصی رسید. به نظر من باید شورایی تشکیل شود از بزرگان این عرصه مثل جناب حاج آقا سازگار، حاج علی انسانی یا حاج آقای جعفری و آقای جواد زمانی با حضور مادحین و شعرا و خلاصه کسانی که در این عرصه سال‌ها کار کردند. اینها باید بنشینند و تعریف و چارچوب دقیقی برای نسل جوان علاقه‌مند به این حوزه تعیین کنند. اینکه از هر فردی مثل بنده به صرف سرودن چند شعر مذهبی یا هیئتی بخواهیم تعریفش را از شعر آیینی بگوید درست نیست. چون همه می‌دانیم که درصد بالایی از بچه هایی که در این حوزه شعر می گویند دلی وارد کار شده اند و شاید اطلاعات علمی زیادی نداشته باشند.

این دلی وارد شدن خوب است یا بد؟ فرصت است یا تهدید؟

قطعاً از جهت ارادتی که وجود دارد خیلی خوب است و فرصت است و یقیناً محاسن خودش را هم دارد، ولی معایبی هم دارد. این جوشش و عنایتی که شده است دلیل نمی‌شود که ما هم تلاش نکنیم.

یعنی شما اعتقاد دارید که جوشش و کوشش باید با هم باشد؟

بله، چه بسا همان عنایتی هم که شده است بخاطر کوششی بوده که شاعر انجام داده؛ بخاطر همان شب تا صبح بیداری و سختی‌هایی که کشیده مورد لطف حضرات معصومین(ع) قرار گرفته است.

 در حوزه شعر آیینی یک مرز نامشخصی بین دو دسته شعر وجود دارد، برخی اشعار معروف به شعرهای هیئتی است که در مجالس اهل بیت(ع) مورد استفاده قرار می‌گیرد و برخی دیگر نیز شعرهای به قول معروف انجمنی است. نظر شما درباره تفکیک چیست؟

بنده به شخصه شعری که به درد مجلس امام حسین(ع) نخورد و مداح نتواند آن‌ را بخواند نمی‌گویم. البته نمی‌گویم که شعرهای دیگر خوب نیست ولی عرض بنده در مورد شعرهای خودم است که من حتی در انتخاب کلمات هم دقت می‌کنم که شعرم قابل استفاده برای مجلس اهل بیت(ع) باشد. شعری می‌گویم که خرج مجلس امام حسین(ع)شود.

با این اوصاف شعری که می‌خواهد خرج مجلس امام حسین(ع) شود چه خصوصیتی باید داشته باشد؟

اول از همه باید شعر باشد. یعنی باید اصول و قواعد ادبی شعر را رعایت کرده باشد. دیگر اینکه باید مستند باشد. یکی نکته‌ای که به نظر من می‌رسد این است که شعر مرثیه باید سوز وگداز داشته باشد. بالاخره نمی‌توان یک مصیبت را بگونه‌ای شرح داد که درد نداشته باشد. باز هم تاکید می‌کنم که قصد ندارم ارزش گذاری کنم که کدام شعر خوب است و کدام خوب نیست.

بلکه بنده دارم مواردی را که در شعر خودم رعایت میک‎نم عرض می‌کنم. به نظر من نباید ذائقه مستمع را راحت طلب بار بیاوریم. شعری که برای مصیبت اهل بیت(ع) گفته می‌شود باید دل مستمع را بسوزاند. در بیان مصیبت این خانواده نباید ذوق و سوز و گداز مردم را تنبل بار بیاوریم. مستمع باید وقتی شعر مصیبت را می شنود بسوزد. برخی شعرها جوری است که وقتی درباره گودال قتله گاه هم می‌سراید مستمع بیشتر خوشش می‌آید تا دردش! یعنی صنایع ادبی موجود در شعر بیشتر از مصیبت آن خودنمایی می‌کند.

البته این نوع نگاه نیز به مطلب اول باز می‌گردد و آن تعریف دقیق، علمی و همه جانبه شعر آیینی است. هم اکنون هیچ تعریفی از مختصات «شعر مرثیه»و«شعر مصیبت»در دسترس نیست. شاعرانی هم که در حوزه بیان مصایب در اشعار خود بر می آیند، تنها و تنها بر اساس تصمیماتی که از روحیه شخصی ناقدین اتخاذ می‌شود به بیان «روضه مکشوفه» متهم می‌شوند.

سوالی که در اینجا مطرح است اینکه واقعاً مرز دقیق این «مکشوفه بودن»کجاست؟ آیا ما به کلی از ورود به این حوزه منع شده ایم؟

به نظر بنده خیر. مطالبی که از زبان و بیان منتقدان منعقد می‌شود بیشتر به مختصات شخصیتی فرد باز می‌گردد. ایشان چون خود اهل سوز و گداز، مصیبت و مرثیه نیستند، بنابراین خط کش خود را در این حوزه قرار می‌دهند و توقع دارند که توده مردم به صورت عام و شاعران به صورت خاص از بیان برخی از مصایب محروم باشند. اما حقیقتی که هم اکنون در سطح عموم مجالس محقق شده با دیدگاه این دسته، تفاوت فاحشی دارد. ما حصل این نظرگاه را نیز می‌توانید به خوبی در مجالس عزاداری ببینید. بنده تمام تلاش و کوشش خود را معطوف این امر کرده ام تا متن مصایب و روضه های مستند را در قالبهای مختلف و متنوع ارائه کنم.

اگر تعریف «شعر مرثیه» و «شعر مکشوفه» همین پریشان گویی‌هایی است که آقایان منتقد برگرفته از روحیات شخصی خود و صرفاَ جهت رونق دکان نقدشان بیان می‌کنند، نه ! بنده ابایی برای سرودن «روضه های مکشوفه» ندارم!

 

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

شعر خوانی لطیفیان

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن
هرچند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توام جلویت ایستاده ام
با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال میبری
ای خمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو
حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی
اینگون نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی
با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم با کفن ولی
آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن
بعد از تو چند زن، نه خدا حافظی مکن
 

عزادار حقیقی / 8

چگونه يك قطره از اشك عزادار آتش جهنم را فرو مى‏نشاند

عزادارى چيست؟

عزادارى از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسى كه به مصيبتى دچار شده است و ياد كسى كه به علل طبيعى يا غير طبيعى از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

يك اصل كلى و يكى از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزى كه براى سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضرورى باشد، غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيايى و يا آخرتى مى‏كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را برطرف ساخت.

دلايل قرآنى لزوم عزادارى

1 - ياد ايام الله و معناى آن

قرآن كريم موارد متعدد از امورى كه توجه به آن براى انسان در مسير تعالى ضرورى و سازنده است، ذكر فرموده است. قرآن كريم تصريح كرده است كه انسان ممكن است نسبت به اين امور دچار غفلت و فراموشى شود و نسبت به ضرورت يادآورى و تذكر به‏عنوان يك اصل كلى و يك سنت لايتغيّر الهى، تصريح فرموده است.

گاهى اين يادآورى را خداوند با ايجاد حوادث مختلف در زندگى انسان انجام مى‏دهد و گاهى از پيامبران الهى خواسته كه انسان‏ها را به ياد آن امور مهم و ضرورى بيندازند و گاهى از خود انسان‏ها خواسته است كه به ياد آن امور مهم بوده و مواظب باشند نسبت به آن امور دچار فراموشى و غفلت نشوند و بلكه بالاتر يكديگر را به‏صورت‏هاى مختلف به ياد آن امور مهم و ضرورى بيندازند.

ايّام ميلاد و يا شهادت معصومين «علیهم‏السلام» قطعاً از «ايّام اللَّه» است كه ياد آورى آنها براى سازندگى و خروج انسان از تاريكى به سوى نور لازم و سازنده است. عزادارى براى معصومين «علیهم‏السلام» نيز از آن جهت كه انسان را به ياد آنها و دستورات و خواسته‏هايشان از ما و نيز وظايف ما در قبال آنها و مصايبى كه به آنها رسيده، مى‏اندازد، از مصاديق «ايّام اللَّه» است.

2 - تعظيم شعائر الهى

نكته ديگر درباره بزرگداشت ايّام ميلاد و شهادت معصومين «علیهم‏السلام» اين است كه اين بزرگداشت‏ها از مصاديق تعظيم و بزرگداشت شعائر الهى است كه قرآن كريم ما را امر به آن فرمود و آن را از نتايج تقواى قلب دانسته است. «شعائر الهى» يعنى هر علامت و هرچيزى كه انسان را به ياد خدا مى‏اندازد و به سوى او دعوت مى‏كند كه اهل بيت «علیهم‏السلام» از بزرگترين نشانه‏هاى خداوند هستند و تعظيم آنها، در حقيقت تعظيم خدا است.

3 - وجوب مودّت اهل بيت‏علیهم‏السلام

دليل سومى كه بر لزوم عزادارى دلالت مى‏كند لزوم مودّت نسبت به اهل بيت پيامبر علیهم‏السلام است. قرآن كريم مودّت نسبت به اهل بيت پيامبر علیهم‏السلام را به‏عنوان مزد رسالت حضرت از سوى امت بر همه مسلمين واجب ساخته است. بديهى است كه عزادارى و اعلام محبت نسبت به اهل بيت علیهم‏السلام و اعلام انزجار از قاتلين و دشمنان آنان از كمترين مراتب مودّت نسبت به آنان است.

معصومين «علیهم‏السلام» و روشهاى مختلف تشويق به عزادارى

به همين دليل است كه معصومين علیهم‏السلام به گريه بر خود و اقامه مجالس عزا براى ساير معصومين امر كرده‏اند و خود نيز عملاً با گريه و اقامه مجالس عزا براى يكديگر اهميت اين امر را نشان مى‏دادند و آن را در جامعه اسلامى تثبيت مى‏كردند.

روش‏هايى كه معصومين «علیهم‏السلام» در اين كار مهم بكار گرفته‏اند، مختلف بوده است. ما در اينجا به برخى از اين روش‏ها اشاره مى‏كنيم.

1 - عزادارى قبل از شهادت

گاهى قبل از آنكه معصومى از دنيا رود و به شهادت برسد، با ذكر زمان، مكان و كيفيت شهادت خويش و يا معصوم ديگر، مى‏گريستند و ديگران را نيز به گريه مى‏انداختند تا شيعيان را نسبت به اهميت آن حادثه و وظايفشان در قبال آن آگاه سازند.

2 - عزادارى پس از شهادت

گاهى با اقامه مجالس عزا عملاً به شيعيان درس عزادارى مى‏دادند.

3 - اختصاص هزينه براى عزادارى

4 - تشويق به عزادارى با ذكر ثواب آن

نظر علامه طباطبایى (رحمة الله عليه) درباره ثواب عزادارى:

مرحوم علامه طباطبايى كه خود بسيار اهل گريه و عزادارى بودند در پاسخ به اين سؤال كه چگونه طبق فرمايش امام صادق «علیه‏السلام» يك قطره از اشك عزادار آتش جهنم را فرو مى‏نشاند،(124) مى‏فرمايند:

«چه مانعى دارد كه قطره اشكى به اذن و خواست خدا، آتش جهنم را خاموش گرداند، در واقع قطره اشك نظير توبه است كه باعث آمرزش گناه و محو آثار و از بين بردن عذاب مى‏شود، و نيز در نقطه مقابل آن كفر، باعث حبط و نابودى حسنات و نعمت‏هاى بهشتى و سبب افروختن آتشى مى‏گردد».(در محضر علامه طباطبايى، ص 182.

 

 

رسم ارادت / 8

طشت هایی پر از آب فرات

مروری بر آیین های عزاداری آذری‌ها

ماه‌های محرم و صفر در آذربایجان ماه‌هایی است که مردم استان‌اعم از شیعه و سنی و حتی اقلیت‌ها از هر حرکتی که به نوعی بیانگر سرور و طرب باشد، دوری می‌جویند.

در اعتقادات محلی مردم استان توسل به دسته‌های عزاداری برای شفای بیماران از سالار شهیدان جایگاه ویژه‌ای دارد طوری که بارها مشاهده شده بیمارانی از هموطنان مسیحی مقیم شهرهای استان نیز در مسیر دسته‌های عزاداری نشسته و از شهیدان کربلا طلب حاجت کرده‌اند.

در روزهای تاسوعا و عاشورا در مناطقی از شهرارومیه که جمعیتی از اقلیت‌های دینی نیز در آن سکونت دارند مسیحیان زیادی را می‌توان یافت که همراه با دیگر مردم در مسیر عبور دسته‌ها قرار گرفته و برای امام حسین(ع) و شهدای کربلا اشک می‌ریزند.

عزاداري شهرهاي آذربايجان و اردبيل با دو رسم خاص «طشت گذاري» و دسته‌هاي «شاخسي، واخسي» معروف است که با مرثيه‌ها و آداب خاصي برگزار مي‌شود. دسته‌هاي عزاداري «شاخسي، واخسي» (شاه حسين، واي حسين)، بنابر سنت ديرينه آذربايجانيان، همه ساله از دهه آخر ماه ذيحجه، فعاليت خود را شروع مي‌کنند. به اين شکل که دسته‌هاي عزاداري شاخسي، واخسي، از چند روز مانده به ماه محرم، شب‌ها در حسينيه‌ها و مساجد تشکيل شده و با حضور عزاداران، در صف‌هايي طويل و زنجيروار، راهي کوچه و خيابان شده و مرثيه‌ها و اشعار مذهبي در رثاي سالار شهيدان و يارانش سرمي دهند. اوج اين مراسم درظهر عاشورا و پس از اتمام عزاداري ظهر عاشوراست که عزاداران، با ذکر «شاخسي، واخسي»، پس از طي نمودن مسيري طولاني نهايتا خود را به خيمه‌هاي به آتش کشيده شده (نماد خيمه‌هاي امام حسين(ع) و يارانش در کربلا) رسانده و به سوگ واقعه مي‌نشينند.

طشت هایی پر از آب فرات

رسم ديگر، «طشت گذاري» يا «طشت گردانی» است که منسوب به اردبيل، به طور خاص و مردم آذربايجان به طور عام است. در این مراسم طشت‌هاي آب را كه رمزي از «فرات» است در مساجد و حسينيه‏ها مي‏آورند. اين سنت به تاسي از اقدام سالار شهيدان و يادآور رفتار جوانمردانه امام حسين(ع) در مقابل سپاه حر است كه به روايتي، در روز 27 ذيحجه‏، آب مشك‌ها را در طشت‌ها ريخته و تمام لشكر حُر و اسبان آنها را سيراب ‏نمودند... اين ‏مراسم از 3 روزمانده به محرم در مسجد جامع، مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگر اجرا مي‏شود. طشت‌هاي آب را بالاي سرها مي‏گيرند و مسجد را دور مي‏زنند. مردم آب طشت‌ها را در شيشه‏هايي براي شفا و تبرك برمي‏دارند.

كي ديگر از مراسمي كه در روز تاسوعا در دسته‌‌هاي عزاداري اردبيل برگزار مي‌شود، مراسم سنتي «شمع‌گرداني» است. در اين مراسم كه از صبح روز تاسوعا تا پاسي از شب ادامه مي‌يابد، مردم عزادار اردبيل به صورت گروهي از يك مسجد به مسجد ديگر و از محله‌اي به محله ديگر رفته و اقدام به روشن كردن شمع مي‌كنند.

پرچم هاي رسمي محلات شش‌گانه

اردبيل از ديرباز به شش محله تقسيم شده است كه هركدام از اين محلات پرچم مخصوص به خود را دارند كه همگي از قدمت بيشتري برخوردارند. اين پرچم ها عموماً به شكل سه ضلعي قائمند و در جنس هاي متفاوت مانند ترمه و مخمل بوده و داراي نقش و نگار خاص و منحصر به فردند. از مهم ترين آنها بيرق محله گازران است كه اهدايي نادرشاه افشار بوده و با خطوط عالي نوشته و زردوزي شده است. اين پرچم هر سال در روز تاسوعا جهت مشاهده عموم در جاي مخصوص قرار داده مي شود. بيرق ديگر مربوط به محله طوي است كه از دو مثلث قائم الزاويه به هم متصل تشكيل يافته و جنس آن از شال است. مردم اردبيل به بيرق محلات شش گانه اهميت خاصي قائلند و آنها را مايه آبرو و احترام محله خود و شعب مربوطه به حساب مي آورند.

بازار تبریز، کانون عزاداری

بازار تبریزکانون عزاداری‌هاست و تیمچه های بازار که بالغ بر 60 تیمچه است سیاه پوش شده و در اکثر تیمچه ها بعد از احسان صبحانه هر روزچند روحانی بالای منبر رفته و از فلسفه محرم و عاشورا و اهداف قیام ابا عبدالله الحسین سخن گفته و روضه خوانی و مرثیه سرایی می شود. محلات مختلف تبریز دارای پرچمهای مخصوصی هستند که قدمت بعضی از این پرچمها به 120 سال پیش می رسد.‏

در سحرگاه روز سوم شهادت امام(ع) که در ارومیه به آن "اهل قبیله" گفته می‌شود در برخی از مناطق تعدادی از جوانان در حالی که لباس‌های عربی به تن کرده‌اند از مساجد خارج شده و اشعاری را به مضمون زیر می‌خوانند "ای اهل قبیله برویم جسم بی‌سر و بی‌کفن امام حسین (ع) را دفن کنیم."

 

 

کتاب /8

ردپاي دنيا در فاجعه 61

نويسنده: حشمت‌اله قنبري همداني

این كتاب در 2 بخش با عناوين «مباني نظري انحراف تا فاجعه 61» و «سير انحرافات تا فاجعه 61» و 12 فصل به بررسي علل و اسباب پيدايي قيام عاشورا مي‌پردازد.

ناشر این کتاب شركت چاپ و نشر بين‌الملل است که در سال 1386 برای بار چهار تجدید چاپ شد.

در فصل اول كتاب با درنظر گرفتن اين پيش‌فرض اصلي كه 1400 سال از حادثه بزرگ عاشورا سپري شده است، با طرح سوالاتي از جمله اينكه چرا كار امام حسين (ع) به اينجا رسيد؟ چه تغييري در فرهنگ ديني و ارزشي جامعه اسلامي به وجود آمد كه ريختن خون حسين‌بن‌علي(ع)، با تحميل آن شرايط عجيب به آل عصمت، هرگز به چشم مردمان آن روزگار نيامد و زندگي عادي خود را ادامه دادند؟ به موضوعاتي همچون ما و كربلا، قرآن نسخه جامع الهي، ديدار و گفت و گوي امام با مروان و وداع با رسول خدا پرداخته مي شود.

در فصل دوم كتاب اولين فاجعه و نخستين حماسه و فدك مصادره حاكميت علوي و شهادت سفير امام تحت عنوان «استراتژي مصادره قدرت» مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

فصل سوم كتاب به موضوع سياست منع و جعل حديث مي پردازد. سياستي كه از سوي دشمنان رسول خدا در پيش گرفته شده بود تا فهم مردم دچار تغييرات اساسي شود و دامنه آن هرروز گسترده‌تر از گذشته مي شد. نويسنده در اين بخش به اين مساله اشاره مي كند كه مي‌بايست ما خط تحريف را بشناسيم تا نسبت به حقايق اسلام، تاريخ و سرنوشت جامعه اسلامي، بيان صحيح و حركت و موضع‌گيري روشن داشته باشيم.

در فصول چهارم و پنج از بخش اول كتاب نويسنده با عناويني همچون « علم مغلوب» و « انسان مسئول، انسان تراز اسلام » به بحث غفلت مردم از دريافت حقيقت روشن و واماندگي آنها مي‌پردازد و اينكه با وجود همه كژي‌ها و ناراستي‌ها، مردم با تمسك به كتاب خدا و رهنمودهاي الهي مي توانستند در مقابل كژي‌هاي خواص بايستند و راه درست را از نادرست تشخيص بدهند.

در فصول ششم و هفتم كتاب ردپاي دنيا در فاجعه 61 با عناوين «خشت بناي جور» و «فاجعه دوري گزيدن از اهل بيت» به مباحث مهمي همچون نيرنگ و خدعه معاويه و عمروعاص و همچنين دوري گزيدن مردم از تمسك به اهل بيت پيامبر(ص) اشاره مي شود و اينكه چگونه ناديده گرفتن واقعيت مي تواند مردم را از درك شرايط موجود و تشخيص حق از باطل دور كند.

تعصب، حجاب هدايت، ابليس و تعصب، تعصب و معاويه، تملق، عجب بستر تملق، حق معيار معرفت، مرز تواضع و تملق ويژگي‌هاي اهل نفاق، از جمله مباحث فصل هشتم كتاب حاضر است.

فصل نهم: طلوع خلافت ناب اسلامي از تاريكي‌هاي دنيا

در فصل دهم و يازدهم كتاب با عناوين «صلح صالح» و «قرآن ناطق» به زمامداري عوام فريبانه و سراسر نيرنگ و خدعه معاويه بعد از شهادت علي‌ابن‌ابيطالب(ع) پرداخته مي‌شود.

در فصل دوازدهم كتاب با عنوان «نهضت اصلاحي» نويسنده به اين مطلب اشاره مي‌كند كه وصيت‌نامه امام حسين(ع) دوره جامع و كاملي از معارف آسماني مي‌باشد كه حسين‌بن‌علي(ع) هنرمندانه عميق‌ترين مفاهيم عرشي را درظريف‌ترين الفاظ و كوتاهترين عبارات جاي داده است. وصيت‌نامه ارزشمندي كه مباحثي همچون اصلاحات ديني و صداقت و صراحت، خط قرمز اصلاح گري توحيدي، مكانيزم اصلاح‌طلبي ديني و بسياري از معاني ژرف و انسان‌ساز را درآن مي‌توان يافت.

ردپاي دنيا در فاجعه 61، حاصل 12 جلسه از 24 جلسه گفتگوهايي است كه حشمت‌اله قنبري همداني با تعدادي از استادان و دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران درآن به بررسي علل و اسباب پيدايي نهضت عاشورا پرداخته‌اند.