هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 2 بهمن 1399
ساعت 00:36
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 18 بهمن 1387 ساعت 23:42
شنبه 19 بهمن 1387 03:12 ساعت
2009-2-6 23:42:53
شناسه خبر : 9227

ع- امامي

در اخبار داشتیم که جناب خاتمی مطابق معمول! و در ادامه افاضات تأمل برانگیز خود (که هر از چندی با زیر سئوال بردن مبانی انقلاب اسلامی و آرمانهاي شاخص بنیانگذار کبیر آن، حضرت امام خمینی (ره) و طرح شبهات سست و نابجاي خود، از یکسو غریو سوت و کف سرسخت ترین دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی را در تشویق خود بلند کرده! و از سوی دیگر با تضعیف ارزشهای انقلاب، زخم ناسور دیگری بر دل دلسوختگان و شیفتگان امام و رهبری و مستضعفان وارد می سازد!) در اظهار فضل عجیب دیگری و در راستای همنوایی با همفکران تجدیدنظرطلب و مدعیان اصلاحات در هجمه ناجوانمردانه علیه دولت اصولگرای نهم، اقدام اخیر و خبیثانه اتحادیه اروپا در خارج کردن نام گروهک ورشکسته و جنایتکار منافقین از به اصطلاح فهرست تروریستها را به عنوان بهانه دیگری برای جوسازی علیه دولت دکتر احمدی نژاد قرار داده و ضمن تبرئه و تطهیر جنایتهای غرب و غفلت از دشمنی استکبار جهانی با جمهوری اسلامی ایران، فرموده است:

«امروز وقتی دوران گذشته را با دوران کنونی مقایسه می کنیم از یک سو احساس سرافرازی می کنیم و از سوی دیگر دلمان برای کشور می سوزد[؟!]» سپس درباره یکی از دستاوردهای دولت اصلاحات که باعث سرافرازی وی بوده، گفته است: «در گذشته کاری شد که همه دنیا گفتند منافقین تروریست هستند اما امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها از لیست تروریست درآمده است؟ آیا این خدمت به خون شهیدان است[؟!]»؟!

هر چند اعتراضات به حقی به این اظهار نظر نامعقول و مغرضانه خاتمی بیان شده و از جمله آقای حسین شریعتمداری طی یادداشت کوتاهی در کیهان (یکشنبه 14 بهمن، ص.2) با عنوان دستمال کاغذى! حق مطلب را تا اندازه ای ادا کرده و پاسخ شایسته ای به این اظهار فضل! خاتمی داده است اما به نظر می رسد بازهم در این زمینه نیازمند روشنگری بوده و لذا صاحب این قلم لازم دیدم تا نکاتی را به اجمال به استحضار خوانندگان محترم برسانم:

اولین نکته اینکه آقای خاتمی چنان از بابت مصیبت عظمای! خارج شدن منافقین از فهرست تروریستی اتحادیه اروپا ابراز دلتنگی و پریشانی خاطر نموده، کاّنه ما تابحال و صرفاً به دلیل قرار داشتن نام آن گروهک روسیاه و دشمنان خدا و خلق خدا در فهرست کذایی اتحادیه اروپا، قائل به تروریست بودن منافقین بودیم و چون دیگر اتحادیه اروپا –که خود همدست و شریک جرمِ اگر نه تمام، دستکم بسیاری از جنایات و عملیاتهای تروریستی دشمنان انقلاب و به ویژه فرقه جهنمی رجوی می باشد- نام این گروهک را از فهرست مقدس! و غیرقابل خدشه! خود خارج کرده و نیز از آنجا که از نظر برخی از روشنفکران عزیز! ما تنها معیار تشخیص صحیح از سقیم، میل و تشخیص غربیها است و لاغیر! لاجرم چاره ای نداریم جز اینکه از امروز منافقان را نه به عنوان یک گروهک تروریستی جنایتکار که دستش به خون صدها و بلکه هزاران تن از عزیزترین فرزندان و سرمایه های ملت آلوده است، بشناسیم بلکه لابد باید ایشان را بعنوان مبارزان راه آزادی! در آغوش نیز بفشاریم!

و انگار اتحادیه اروپا تابحال با قرار دادن این گروهک جنایتکار در آن فهرست مسخره و هم ردیف کردن سازمان استالینیست به اصطلاح «مجاهدین خلق» با گروههای مبارز و مشروعی چون حزب الله لبنان و حماس فلسطین، منتی بر سر ما داشت و حالا که این منت و این فیض عظمی!- به فتوای اخیر آقای خاتمی!-«به دلیل عملکرد نابخردانه! دولت فعلی!» از ما دریغ شده، باید خاک عزا بر سر کنیم!(1)

سازمان جهنمی و فاشیستی که سرکرده جنایتکار آن در مصاحبه های متعدد و رسماً منتشر شده با نشریات و روزنامه های غربی، به ترور هزاران تن از مردم ایران، از مقامات عالیرتبه بگیر تا شهروندان بیگناه صراحتاً اعتراف کرده و بعبارتی خون بیش از 6 هزار نفر از مردم غیرنظامی را بر گردن گرفته(2) (و این تازه سوای آن جنایات فجیع و بی نظیری مانند بمب گذاری در هفتم تیر و قتل عام نزدیک به 100 تن از عالیترین رده های مدیریت نظام تنها در یک شب که نظیر چنین فاجعه و عملیات تروریستی با چنین گستردگی شاید در سرتاسر تاریخ بشریت یافت نشود!، یا انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریور 1360 و سوزاندن فجیع رئیس جمهور و نخست وزیر کشور، آنهم کمتر از یک ماه پس از انتخاب شدن و استقرار دولت! است که سازمان به دلایل مختلف از جمله هراس از تبعات منفی آن، علیرغم شواهد روشن از پذیرش رسمی مسئولیت ارتکاب آنها خودداری کرده است!)

سازمان خيانتكار و خبيثي كه اوج رذالت و پستي خود را در دوران دفاع مقدس و با به عهده گرفتن نقش ستون پنجم ارتش متجاوز صدام بعثي به نمايش گذاشت تا جايي كه اين رذالت حتي مورد انزجار سلطنت طلبان و ساير گروههاي ضد انقلاب كه حداقل و در ظاهر اندكي عرق وطن دوستي دارند، قرار گرفت!

ثانیاً این دست بیانات که متأسفانه مکرر در مکرر در اظهارات آقای خاتمی دیده شده و در واقع به جزئی لاینفک از ادبیات خاصّ وی بدل شده، بخوبی عقبه فکری ایشان و نیز کسانی که چون وی می اندیشند و یا وی را به عنوان مقتدای فکری و سیاسی خود پذیرفته اند(3) نشان داده و نیز شاخص خوبی است تا ملت عزیز ما و بویژه جوانان با تأمل در این قبیل اعمال و گفتار، در مقطع حساس پیش رو و انتخابات سرنوشت سازی که بدون اغراق، اکنون چشم همگان اعم از موافق و مخالف در داخل و در خارج به آن دوخته شده است، تصمیمی صحیح و خداپسندانه و موافق با آرمانهای انقلاب اسلامی و معمار آن حضرت امام خمینی (قدس سره) اتخاذ و ان شاءالله چون همیشه دشمنان و بدخواهان را مأیوس نمایند.

خاطرم هست 8 سال قبل و در همین ایام که کم کم فضای جامعه برای انتخابات دور هشتم ریاست جمهوری آماده می شد، دکتر علی مطهری(4) طی نامه سرگشاده ای ضمن طرح انتقادات اساسی خود از افکار و عملکرد آقای خاتمی و دولت اصلاحات، به ایشان پیشنهاد کرد که از شرکت در انتخابات دور بعدی خودداری کرده و میدان را به دیگران بسپارد که البته – چنانکه انتظار میرفت- این پیشنهاد با اعتراض و پرخاش مدعیان آزادی بیان و نقدپذیری روبرو شد!

آقای مطهری در تشریح پیشنهاد خود دلایلی را ذکر کرد که یکی از آنها دلیل کلی ایشان مبنی بر اصلح بودن حضور فردی غیرمعمم در عرصه سکانداری قوه مجریه به عنوان یک اصل و قاعده کلی و مورد تأکید بزرگانی چون استاد شهید مطهری و نیز خود حضرت امام بود، و دلیل دیگر نیز به وجود اشکالات عمده در منش و افکار شخص آقای خاتمی بر می گشت. ایشان در فرازی از این نامه با اشاره به «وجود نوعي شيفتگي در آقاي خاتمي به مغرب زمين و متفكران غربي»، و نیز روحیه صلح کلی وی و اینکه ایشان فقط و فقط درصدد جذب همه گروهها و اقشار بوده و لذا مواضع بعضاً مبهم و یا حتی متناقض اظهار می نماید، این گونه روحیات آقای خاتمی را به درستي «مخّل استقلال مكتبي» (كه لازمه يك مسئول بلندپايه نظام مكتبي جمهوري اسلامي است.) قلمداد نمود و سپس خاطره ای از مخالفت استاد شهید مطهری با رفتن آقای خاتمی به خارج و آلمان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي (به دلیل شناختی که آن شهید فرزانه و متفکر بصیر از این روحیات آقای خاتمی داشتند و احتمال تأثیرپذیری منفی وي از دیدن ظواهر زندگی غربی را قوی می دانستند) به عنوان شاهد مدعای خود مطرح نمود. (نامه سرگشاده دكتر علي مطهري به آقاي خاتمي، آبان 79، به نقل از «اصلاح‌طلبي» نوشته دكتر علي مطهري، چاپ چهارم، صدرا، ص.151) و البته دیدگاههای لیبرالیستی و به اصطلاح روشنفکرانه آقای خاتمی که مكرراً با فراموش کردن اقتضائات سِمَت خود به عنوان رئیس قوه مجریه نظام مکتبی جمهوری اسلامی، در کسوت یک ایدئولوگ! و نظریه پرداز روشن فکر! به طرح دیدگاههای بعضاً ساختارشکنانه و مغایر با مبانی و ثوابت فکری نظام پرداخته و البته همچنان نیز بر این رویه غلط و بیگانه پسند اصرار دارد، دلیل واضحی بر صحت و درستی این مدعا می باشد.

در اينجا ضروري است كه اين اظهار نظر اخير اقاي خاتمي را با مقياس و ترازوي ديدگاههاي حضرت امام خميني (ره)، بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي به محك گذارده و انحراف بارز آن از ديدگاههاي حضرت امام و نيز شخصيتهاي برجسته و بنيانگذار انقلاب اسلامي را مستنداً بيان نماييم.

بویژه اين نكته از آن رو اهميت خاص مي يابد كه از ياد نبريم در طول 8 سال اصلاحات و بالاخص طی 3 سال اخیر و بعد از پاسخ منفی قاطعانه ملت به آقای خاتمی و دولت مدعي اصلاحات و شکست سنگین و مفتضحانه رادیکالهای تجدیدنظرطلب در انتخابات حماسی سوم تیر و پس از آن، حضرات که در هوچیگری، شانتاژ و جوسازی سرآمد اقران هستند! در کمال وقاحت و پررویی و با خیال خام فراموش شدن سوابق مشعشع! خود در امام زدایی و دشمنی آشکار با تقریباً تمام آرمانهای روشن و شاخصهای انکارناپذیر خط امام و حتی در موارد نه چندان معدودی، توهین گستاخانه به خود حضرت امام در لوای آزادی، نام امام را همچون قرآن معاویه! بر سر نیزه تزویر کرده و به دروغ خود را خط امامی! و بلکه صاحب انحصاری خط امام!؟ نامیده و گستاخانه و در عین حال مذبوحانه کوشیده اند تا با پنهان شدن در زیر عَلَم دروغین امام خواهی، اعتبار امام را به نفع افكار و اميال ضد امامي خود مصادره نموده و مردم را دچار اشتباه و انحراف نمایند! و در این میان و با کمال تأسف، برخی متولیان رسمي و حتي از وابستگان به بیت و دفتر امام نیز بر خلاف تأکیدات صریح و فراوان امام در خصوص منع اطرافیان از مداخله در جناح بازيهاي رايج و نيز منع شديد ايشان از خرج كردن اعتبار وابستگي و انتساب به امام و بيت امام به سود جريانات سياسي، به اين وادي وارد شده و برخلاف رضايت امام حيثيت و اعتبار كسب شده از ناحيه انتساب به امام را آنهم به سود تجديدنظرطلباني كه مخالفتشان با اصلي ترين آرمانهاي امام اظهر من الشمس است!، هزينه كرده و با غفلتي شگفت انگيز از وجود اينهمه زاويه و تعارض ميان ديدگاههاي روشن امام و گفتار و كردار امثال آقاي خاتمي، در كمال بي انصافي، گاه به تلويح و با برخي اقدامات ضمني (اقدامات سئوال برانگیزی از قبیل حاتم بخشی از کیسه اعتبار امام و اهدای سخاوتمندانه! دفتر امام به آقای خاتمی!؟ دعوت ایشان به عنوان سخنران در مراسم مختلف حرم امام از سوی متولیان رسمی مرقد که جملگی از همفکران چپی – و بعضاً چپ زده!- خاتمی هستند،(5) آنهم در حالیکه وي دیگر هیچ سمت رسمی در کشور ندارد! نگارش مقالات بعضاً مغالطه آميز و پرخاش جويانه در اعتراض به منتقدان خاتمي يه نام «دفاع از انديشه امام در برابر متحجران!؟» و در مقابل سكوت در برابر تحريفات و توهينهاي صريح همفكران خود و آقاي خاتمي به آرمانهاي امام و...) و گاه به تصريح! آقاي خاتمي را «نزديكترين فرد به انديشه و سيرة امام!» لقب داده و با پرخاش به منتقدان افكار ليبراليستي خاتمي، خود جفاي ديگري بر امام مرتكب شده اند! جفايي كه يقيناً بايد در فراي قيامت و در محضر امام نسبت به آن پاسخگوي باشند و خدا كند كه از عهدة پاسخگويي به در آيند!

قبل از هر چيز خطاب به امثال آقاي خاتمي كه رضايت و خوشايند «همه دنيا!» (بخوانيد غرب مستكبر!) را معيار درستي يا نادرستي اظهار نظر و اقدام مي دانند و بيهوده تلاش مي كنند تا با هر شيوه اي، رضايت خاطر مستكبران زياده خواه غربي را به دست آورند، اين نص صريح كلام آسماني را يادآور شويم كه:

«ولن ترضي عنك اليهود و لاالنصري حتي تتبع ملتهم» (سوره مباركه بقره آيه 120)

خوب است آقاي خاتمي و همفكران ايشان كه از يكسو خود را مدعي انحصاري خط امام مي نامند! و از سوي ديگر امروز از بابت حذف نام منافقين از فهرست اتحاديه اروپا به فغان آمده و نارضايتي غرب از دولت نهم را به مثابه چماقي براي كوفتن بر سر رقيب انتخاباتي خود علم كرده اند!، نسبت خود را با اين فرمايشات روشن امام مشخص و شفاف نمايند:
«بايد هيچ سستي نكنيم و از اين ترس نداشته باشيم كه فلان راديو يا دولت خارجي چه ميگويد، راديوها بايد به ما فحش بدهند! آن روزي را كه آمريكا از ما تعريف كند،بايد عزا گرفت! آن روز كه كارتر و ريگان از ما تعريف كند، معلوم ميشود در ما اشكالي پيدا شده است، آنها بايد فحش دهند و ما هم بايد محكم كارمان را انجام دهيم.» (صحيفه امام،ج.18،ص.242)

و «نبايد توقع داشته باشيم كه اينها براي ما خوب بگويند، اگر خوب بگويند معلوم ميشود كه ما خيانتكاريم! اگرچنانچه آمريكا از ما تعريف كند و روزنامه‌هاي آمريكا از ما تعريف كنند، آن وقت است كه مردم بايد بگويند اين چه است قضيه؟ يك قضيه‌اي است كه دارند تعريف ميكنند!» (همان،ج.9،ص.527)

و خلاصه اينكه «آن روز که دشمن از ما تعريف کند، بايد عزا بگيريم و در خودمان شک کنيم!»

شايسته و ضروري است كه جناب خاتمي كه امروز دولت نهم را به دليل در پيش گرفتن رفتاري كه به ادعاي وي سبب نارضايتي طبع لطيف! غرب گرديده و آنها را به حذف منافقين از آن فهرست مضحك تحريك كرده، سرزنش مي كند و خلاصه مقصر اصلي اين مصيبت عظمي! را دولت نهم ميداند، موضع خود را نسبت به اين فرمايشات نوراني حضرت امام روشن كند:

«غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامي‌تان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. هميشه با بصيرت و چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‌اي آرامتان نمي‌گذارند.» (صحيفه‌نور، ج.21، ص.109)

و از آن مهمتر:

«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را تحمّل مي‌كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويّتها و ارزشهاي معنوي دينمان نمي‌شناسند. به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقابله و ستيز با شما برنمي‌دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، صهيونيستها و آمريكا و شوروي در تعقيبمان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبمان را لكه‌دار نمايند. بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه‌توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي‌دهند و با دلسوزيهاي بي‌مورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است! كه چه خوبست به اين سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ايران چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بي‌اعتبار شده‌اند؟!

آري! اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين عليهم‌السلام را با دستهاي خود ويران نمايد، آنوقت ممكن است! جهانخواران اورا به عنوان يك ملّت ضعيف و فقير و بي‌فرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند، ما نوكر!؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعيف؛ آنها ولي و قيّم باشند، ما جيره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه يك ايران با هويت ايراني اسلامي، بلكه ايراني كه شناسنامه‌اش را آمريكا و شوروي صادر كند؛ ايراني كه ارابه سياست آمريكا يا شوروي را بكشد!» (پيام استقامت حضرت امام، ذيحجه 1408، تيرماه 1367)

و موارد متعدد ديگر!

همچنين سيدالشهداي انقلاب اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي نيز در رد همين شبهات بي اساس و تحليلهاي به اصطلاح دلسوزانه و اعتراضات انحرافي ليبرالها نسبت به استكبارستيزي جمهوري اسلامي (كه آنها هم مثل بعضيها مكرراً از اينكه از اينكه سازش‌ناپذيري نظام با استكبار جهاني سبب بي‌اعتباري كشور! در عرصه بين‌المللي شده، مي ‌ناليدند!)، به زيبايي هر چه تمامتر چنين مي فرمايند:

«عده‌اي مدام مي‌گويند كه اي واي! دارند آبروي انقلاب ما را ميبرند! مگر ما از اينها (استكبار جهاني) جز اين هم ميتوانستيم توقع داشته باشيم؟! به شما قول ميدهم فقط در يك حالت اينها به شما بارك‌الله خواهند گفت و آن، موقعي است كه دوباره و به شكل تازه‌اي راه بازگشت امپرياليسم و صهيونيسم را به كشورعزيزتان باز كنيد، به آنها بگوييد: بفرماييد! خيرمقدم! در آن حالت تمام دستگاههاي تبليغاتي درباره همه مردم ما به ستايش و ثناگويي خواهند پرداخت! والا تا زمانيكه ملت ما در برابر اين ستمگران چپاولگر دنيا ايستادگي ميكند، آنها بايد هم فحش بدهند! هيچوقت ما آبروي انقلاب را نبايد در نوشته‌هاي روزنامه‌ها و مجله‌هاي صهيونيستي و سروصداهاي راديوها و تلويزيونهاي امپرياليستي بنگريم!

[بلكه بايد] ببينيم ملتهاي محروم دنيا راجع به انقلاب ما چه ديدگاهي دارند. اطلاعاتي كه از اطراف و اكناف دنيا ميرسد، قاطعانه نشان مي دهد كه مستضعفان دنيا همين حالا، امام خميني را رهبر خودشان مي دانند...» (سخنراني شهيد بهشتي پيش از خطبه‌هاي نمازجمعه تهران، 13/10/59) و چه زيباتر آن شهيد مظلوم و استكبارستيز –بر خلاف برخي عافيت طلبان و كساني كه بيهوده در پي كسب رضايت! خاطر استكبار جهاني بودند!- بر شيطان بزرگ اينگونه خروشيد كه: «آمريكا! از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!»

البته این سنخ افاضات و اضافات از آقای خاتمی هر چند – همانگونه که گفتیم- بسیار مایه تأسف است، اما هرگز مایه تعجب نیست! نگارنده خطاب به برخی دوستانی که از شنیدن این اظهار نظر اخیر آقای خاتمی متعجب و نگران شده اند عرض میکنم که آیا اصولاً مگر از ايشان جز اینهم انتظار دیگری داشتید؟! مگر این نخستین بار است که حضرتش در کسوت یک به اصطلاح منورالفکر! با انداختن یک پا روی پای دیگر، مواضعی و بیاناتی اظهار می کند که بیگانگان از شنیدن آنها به وجد میآیند؟! برای اینکه ذهن دوستان در خصوص سوابق مشعشع! آقای خاتمی و افاضات ایشان روشنتر شود به چند نمونه از این بیانات گهربار! اشاره می نماییم:

آقای خاتمی در اولین سالگرد دوم خرداد در سخنرانی خود در دانشگاه تهران (محل اقامه نماز جمعه که نگارنده این سطور نیز در آن محل حضور داشتم) با تفکیک کردن دین از آزادی و برخلاف آراء صریح حضرت امام که دین و اسلام را بالاترین چیز معرفی کرده و هیچ چیز را بالاتر از آن نمی دانستند و همه ارزشهای انسانی اعم از آزادی، حقوق بشر، عدالت،... را فقط و فقط در قالب و در پرتو اسلام قابل طرح می دانستند و خارج از اسلام هیچ مشروعیتی برای هیچ چیز قائل نبودند، به صراحت اعلام کرد: «آزادی اصلی ترین گوهری است که در طول تاریخ بشریت، انسان در پی آن بوده است، به صراحت میگویم تجربه تاریخ نشان داده که هرجا هر عنصری در برابر آزادی ایستادگی کرده، شکست خورده است! حتی دین عدالت هم اگر در برابر آزادی قرار بگیرند شکست میخورند!؟» و سپس در تعمیمی کاملاً انحرافی و غلط، تجربه کلیسای قرون وسطی و نیز شکیت انقلاب مارکسیستی را بعنوان شاهد مدعای خود ذکر کرد! غافل از اینکه دین مبین اسلام هرگز با دین تحریف شده و کلیسای متحجر قرون وسطی و نیز مکتب ورشکسته و به تاریخ پیوسته مارکسیسم و سوسیالیسم قابل قیاس نیست!

3 سال قبل هم که در پي اهانت گستاخانه مطبوعات اروپايي به ساحت مقدس نبي اكرم (ص) موج اعتراض و خشم در جهان اسلام و حتي پيروان ساير اديان بالا گرفته بود، آقاي خاتمي (درست همانند همین اظهار نظر اخیر خود) مجدداً توپ را به زمین خودی برگردانده و با تبرئه غرب از جنایت اهانت به مقدسات بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان و طی بیاناتی بسیار شگفت، با همطراز دانستن «لیبرالیسمِ» عزیز خود! با دین مبین اسلام، اینگونه افاضه فرمود که: «علاوه بر غرب ما هم در اين زمينه مشكلاتي داريم و دائماً به جاي نقد دموكراسي، مدرنيته و ليبراليسم به آنها بد مي‌گوييم. من خدمت بزرگاني عرض كرده‌ام كه دين دنيا، دين ليبراليسم است [!] و ما حق نداريم به آن اهانت كنيم. ما نيز نبايد از واژه هايي مانند فرهنگ منحط و عقب‌ماندهِ غرب و... سخن گوييم. در قرآن كريم هم آمده كه «شما خدايان ديگر را دشنام ندهيد تا غيرمستقيم خداي يكتا را دشنام داده باشيد» بايد ايستاد و مقاومت كرد اما همه بايد همه جنبه‌ها را رعايت كنند.» (شرق، پنجشنبه 27/11/84، ص.2)

به عبارتي وي كه همواره دغدغه حفظ حرمت ليبراليسم را داشته و در اغلب بيانات خود آن را ابراز مي نمايد، در آن مقطع نيز زمان را مناسب ديده و انتقاد (يا به تعبير وی، هجمه) به ليبراليسم را با اهانت سخيف مطبوعات اروپايي به نبي اكرم(ص) در يك رتبه قلمداد و هر دو را تقبيح كرد!؟(6)

و نمونه های فراوان دیگر!

ضمناً خوب است آن حضراتی که اتهام حمایت آمریکا و غرب از اصلاح طلبان را «توطئه اصولگرايان و تبانی آنها با آمریکا! برای بدنام کردن اصلاح طلبان عزیز و شریف!» می خوانند، پاسخ دهند که آیا این افاضات آقای خاتمی در تبرئه استکبار جهانی و در عوض انداختن توپ به زمین خودی نیز که قطعاً با استقبال آمریکا و غرب روبرو میشود نیز توطئه و تبانی رقبای خاتمی و اصلاح طلبان برای بدنام کردن آنهاست؟!

در انتها با عنایت به آن فرمایش امام مبني بر اينكه «اگر دشمن از ما تعريف كند بايد عزا بگيريم!»، و از آنجا كه جناب خاتمی به خصوص در اين چند سال اخير، با رفتار و گفتار خود تعريف و ستايش مكرر در مكرر استكبار جهاني و دشمنان سرسخت انقلاب اسلاميمان را براي خود خريده اند، جا دارد از حضرتشان بخواهيم كه:

جناب آقاي خاتمي! لطفاً عزا بگيريد!

فاعتبروا یا اولی الابصار

پي نوشت ها:

1 - شاید از این منظر بتوان گفت که اتفاقاً این اقدام اتحادیه اروپا یعنی خارج کردن منافقان از فهرستی که در رأس آنها حزب الله لبنان و حماس و سایر آزادیخواهان جهان قرار دارند را باید به فال نیک بگیریم!

2 - ر.ک به کتاب تازه منتشر شده «تبار ترور» اثر محقق ارجمند دکتر محمد صادق کوشکی و منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی

3 - و البته شمار این دسته افراد بسیار معدود بوده و بعبارت دیگر هرگز نمی توان آن 20 میلیون رأی دوم خرداد 76 را تماماً به عنوان پیروان فکری خاتمی قلمداد نمود كه جای بحث آن در این مقال نیست.

4 - که البته مواضع سئوال برانگیز اخیر ایشان در طرح انتقادات - با کمال تأسف - بعضاً غیرمنصفانه از دولت نهم و حتی طرح تلویحی ضرورت عبور از دکتر احمدی نژاد! قطعاً -ولو ناخواسته- مصداق حقیقی آب به آسیاب رقیبان تجدیدنظرطلب ریختن بوده و به همین دلیل نیز مورد استقبال شدید همان اصلاح طلبانی که آقای مطهری مدعی مرزبندی با ایشان است، قرار گرفته است!

5 - كه اين امر سبب دلزدگي و ناراحتي بسياري از دوستداران امام و مردم اردتمند و عاشقان دلباخته به آن حضرت گرديده است بنحوي كه بنده مطمئنم بسياري از دوستداران امام منجمله خود حقير، – در عين داشتن علاقه فراوان به شركت در مراسم حرم امام- اما صرفاً به دليل همين جهت گيري بارز سياسي و سياست زدگي متوليان مرقد و دعوت از افراد خاصي كه شائبه بهره برداريهاي سياسي را به شدت تقويت مي نمايد، از شركت در اين قبيل مراسم خودداري مي كنند.

6 - نگارنده پس از آن افاضات آقای خاتمی نیز یادداشتی در نقد آن نگاشتم که همزمان هم در روزنامه کیهان (با عنوان «لیبرالیسم دین نیست!» چهارشنبه، 3/12/84، ص.12) و نیز هفته نامه «پرتو سخن» (با عنوان «آقاي خاتمي! باز هم اين سخن حق را تكرار مي كنيم، ليبراليسم فرهنگي منحط است») منتشر گردید.