هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 7 فروردين 1398
ساعت 06:43
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 24 شهريور 1390 ساعت 15:53 2011-9-15 15:53:48
شناسه خبر : 85418

مجتبي دانش‌طلب در واكنش به ادعاي دروغ شلاق خوردن يكي از فعالان جريان فتنه نوشت:

«دیروز یک نفر مدعی شد که در زندان اوین 50 ضربه شلاق خورده، تحقیر شده و غرورش را شکسته اند. طبیعتا روان جماعتی از دوستانش را بهم ریخت و در زمان اندکی حجم زیادی از واکنش های احساسی تولید شد و فحاشی و عربده کشی های آشنا هم از سر گرفته شد. بعضی از دوستان مذهبی هم هول برشان داشت ـ و از سر دلسوزی و البته بی سیاستی ـ شروع کردند به اعتراض و ابراز ناراحتی و عصبانیت و حتی تعریض به قاضی و نظام قضایی و غیره. بعدش معلوم شد قاضی عاقل تر از این حرف‌ها بوده و اجرای حکم هم نمادین اتفاق افتاده، یعنی چه؟

یعنی اساسا تقلب شده و اصلا شلاقی نزده اند، ادای شلاق را درآورده اند و پیام داده اند که جرمت سنگین است و حواست را جمع کن! حالا طرف خودش آمده و گفته که شلاقش نمادین بوده و کسانی که با احساسات‌شان بازی شده طبیعتا جا خورده اند؛ "خب چرا از اول نگفتی؟ چرا قضیه را تراژیک کردی و حالا اصل ماجرا را می گویی؟ دنبال توجهی؟ می خواهی قهرمان باشی؟" اینها هست و بدتر از اینهم هست اما چون فضای مجازی فضای خلأ نیست و مخالف هم حضور دارد و نباید به هیچ وجه جلویش کم آورد تازه دور لجبازی شروع می شود: "خب شلاق زده اند دیگه، نمادیدن بوده که بوده، همان نمادینش می دانی چقدر درد دارد؟!"

اما ما می گوییم حرکت قسری (زورکی) دوام ندارد، دروغی گفته شده و هیجانی به وجود آمده و پشت بندش هم اصل ماجرا لو رفته است. این رفت و برگشت عین اتفاقی است که دو سال پیش رخ داد، یک نفر جوگیر می شود و می خواهد قهرمان بازی دربیاورد، برای مطرح کردن خودش از هر ابزاری (اعم از دروغ و مظلوم نمایی و خون سازی و خون خواهی و ...) استفاده می کند و مدعی می شود که تقلب شده و تسلیم صحنه آرایی خطرناک نمی شود، شعور و احساسات دیگران را به بازی می گیرد اما کمی که گرد و خاک هیجانات فرو می نشیند، معلوم می شود که خبری هم نبوده است، و منظور از تقلب هم اقدامات نمادینی مثل توزیع سهام عدالت و وعده یارانه و حتی پخش سیب زمینی و از این جور حرف‌ها بوده! خودشان هم خوب این را می دانند اما چون در فضای خلأ نیستند و روبروی مخالف قرار دارند نباید کم بیاورند و تازه وارد دور لجبازی می شوند. کل داستانی که بر کشور ما گذشت (و می گذرد) همین بود.

همشهری همین خانم بود که با کلی دروغ کارش را شروع کرد تا جلب توجه کند، همه اش دروغ برای جلب توجه بود، برای مظلوم نمایی، آمد و گفت که به مردم ایران توهین شده! غرور مردم ایران را جریحه دار کرده اند! صدا و سیما مرا بیست سال بایکوت کرده! عکس زن مرا در مناظره نشان داده اند! و ... همه اش دروغ، آنهم جلوی روی مردم، با وقاحت هر چه تمام تر. برای قهرمان شدن دروغ سازی و دفاع از دروغ به یک آیین دنباله دار تبدیل می شود، تا فقط در فضای لج و لجبازی فضای سیاست زده کم نیاورند.

پیرنگ داستان چنین چیزی است؛ که تصور کنید عده ای از مردم روستا مغز خر خورده باشند و از سر ارادت و همشهری گری با چوپان، یا لجبازی با بقیه مردم روستا، تا آخر بخواهند گول چوپان دروغ‌گو را بخورند! خب چه اتفاقی می افتد؟ تکرار یک ماجرای تکراری، آنهم به شکل دستوری و تصنعی، و دفاع تمام عیار از یک ادعای پوچ و توخالی، فقط برای رو کم کنی و کم نیاوردن، از سر نداشتن شعور سیاسی و درک نکردن مصلحت های واقعی. از سر جمع این ماجراها حدس می زنم که خیلی ها داستان چوپان دروغگو را خوب نخوانده اند، و پیام داستان را دریافت نکرده اند، نمی دانند فی الجمله نباید به هر حرفی اعتماد کرد، و حتی با احتمال صحیح بودنش نباید احساساتی شد، و نباید قضاوت احساسی کرد. احساسات در سیاست موریانه نیست، سیانور است.»