هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 30 فروردين 1398
ساعت 17:58
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 15:14 2011-8-10 15:14:30
شناسه خبر : 82102
مي شود نظام اسلامي با 300 هزار شهيد را به تقلب و كشتار مردم متهم كرد و دم بر نياورد. مي شود در لبنان از جيگر و پنجره باز سخن گفت و در تهران مويد فقط فلات ايران بود. مي شود داستان سيستان نوشت و مومن در هيچ چارچوبي نمي گنجد را هزار بار گفت و آخر در چارچوب انقلاب نگنجيد و از تولد نطفه انقلاب اسلامي مردم ايران در دموكراسي و دولت مدرن تركيه سخن گفت.

گروه سياسي-‌ ياسر انصاري: 1- رضا اميرخاني نويسنده مشهور ايراني در آخرين كتابش با عنوان جانستان كابلستان مي نويسد:

"وظیفه من هماره بیان حقیقت مکتوم بود نه حتی بیان حقیقت و این البته یک شرط داشت: رسیدن به حقیقت. جنس آدم سیاسی و خبرنگار دنبال موضع بودند و یارگیری؛ این یکی را قطعا جواب نمی‌دادم. من نمی‌خواستم مثل بسیاری از متظاهران در تنور داغ بچسبانم نان خود را. از آن طرف هم هیچ‌گاه از ترس تکفیر شهادتین نمی‌گویم. تکفیر شیرین‌تر است از تلخی شهادتینی که از سر ترس گفته شود... علی پروین، محمدرضای شجریان، مسعود کیمیایی، حتا حاج منصور ارضی، شخصیت‌های سیاسی نیستند. اگر موضع سیاسی گرفتند، موضعی دارند غیرتخصصی. این موضع‌شان اصالتا قابل نقد نیست. در عین حال اینجور شخصیت‌ها به نشان محبوبیت‌شان و به دلیل تخصص‌شان به شدت مردمی هستند و قسمتی از حرف ایشان حرف مردم است و شنیدنی، شنیدنی‌تر از حرف هر مسئول و وکیل و وزیری اما قسمت سیاسی حرف‌شان اصالتا غیرتخصصی است."

2- رضا اميرخاني هفته گذشته در گفت‌وگو با نشريه نسيم بيداري به اظهارنظرهاي سياسي پرداخته كه جاي نقد سياسي دارد. اميرخاني در دو سال گذشته و حين و بعد از فتنه 88 به گفته خودش همواره مورد سوال درباره ماجراهاي سال 1388 بوده است. او در كتاب جانستان كابلستان مي كوشد تا با ترفندهايي از جمله سياسي نبودن از توجيهي براي سكوتش بيابد، اما در اين گفت‌وگو مجبور به پاسخگويي صريح تر مي‌شود، چنان كه بسياري از سخنان اميرخاني حرف هاي سال 88 است و براي خوانندگان بدون سابقه ذهني درك آنها دشوار است.

3- اولين نكته اي كه از گفته هاي اميرخاني بر مي آيد، ‌اطلاق شخصيتي يكي ديگر از نويسندگان معاصر است كه از قضا در انتخابات نهم رياست جمهوري دستبند سبز به دست و يكي از لجوجانه ترين مواضع را در هفته هاي اول فتنه دروغين تقلب بر قلم داشت. حال اگر شخصيتي مانند وحيد جليلي كه خود از شاگردان مكتب نيستان است، به نقد اين نويسنده بپردازد (نامه وحيد جليلي به سيد مهدي شجاعي در تاريخ 20 خرداد 1380 را اينجا مي توانيد بخوانيد) با اين ادبيات از سوي اميرخاني مورد خطاب قرار مي گيرد: "یک آدم سیاسی درجه دو که در پوستین فرهنگ افتاده، به خودش حق می‌دهد که به او توهین کند. اين اصطلاحات در واقع رهروي اميرخاني در مسيري است كه خود داعيه نقدش را دارد."

4- نويسنده كتاب بي وتن و جانستان كابلستان كه دو سفرنامه به آمريكا و افغانستان است، در بخش ديگري از سخنانش خواستار الگوگيري جمهوري اسلامي ايران از حكومت فعلي تركيه درباره فهم دموكراسي و فهم دنياي مدرن شده است. با توجه به ماجراي آن زن بدكاره در رمان بي وتن كه با اصلاح "بنده شناس جاي ديگري است" توجيه مي شود،‌ يحتمل اين نويسنده زبردست خواستار اجراي سياست‌هاي فرهنگي تركيه در باب توريسم شود كه درآمدش از نفت ايران بالاتر است و مديران "سه لتي" عقل‌شان به آنجا نمي رسد.

جالب آنجاست كه نداي پيروي از مدل تركيه اي حكومت داري چند سال پيش توسط آقاي مصطفي تاج زاده ايدئولوگ حزب مشاركت سر داده شد و او بارها خواستار اجراي سياست هاي حزب اعتدال و توسعه، ‌آن هم نه سياست هاي انقلابي‌اش مانند ماجراي كاروان آزادي غزه كه سياست هاي فرهنگي‌اش مانند آزادي حجاب (آزادي بي حجابي!)، ‌لغو قصاص (با عنوان دموكراتيك لغو اعدام براي پيوستن به اتحاديه اروپايي) شده بود.
 
5- قفل كردن رضااميرخاني بر ماجراي ربناي شجريان هم جالب توجه است و به نظر مي رسد اين هم حرفي است كه بايد در سال 88 گفته مي شد. از سوي ديگر باز هم رد پاي اطلاق شخصيتي دوست صمصيمي و سبز اميرخاني در اين اظهارنظر ديده مي شود و شجريان بهانه اي بيش نيست كه در روز ديدار رمضاني رهبر انقلاب با هنرمندان: «از سيدمهدي شجاعي هم دعوت مي‌شود تا پشت تريبون حاضر شود. شجاعي كه مي‌آيد معذرت مي‌خواهد و مي‌گويد كه حالش مساعد نيست!» همه بايد در خدمت مجيد مجيدي و عبدالجباركاكايي و سهيل محمودي و سيد مهدي شجاعي و فاطمه معتمدآريا و شجريان و رضا اميرخاني و محسن مخملباف و حسام آشنا  و حميد فرخ ن‍ژاد و کامبوزیا پرتوی و منیژه حکمت و  پگاه آهنگراني و محمد نوري زاد و... وگرنه انسداد رسانه اي ايجاد خواهد شد!
 
6- اميرخاني دربخش ديگري از اظهاراتش به ريشه يابي اختلافات احمدي نژاد و هاشمي رفسنجاني مي پردازد و مي گويد: «من هم شاید به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقد داشته باشم، اما از استاندار آقای هاشمی که تا روز آخر استاندار او بود، نمی‌پذیریم که بیاید و دوره او را نقد کند. اگر این استاندار یک روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی از کارش استعفا می‌داد، به او حق می‌دادم تا پایان عمر رکیک ترین الفاظ را نسبت هاشمی به کار ببرد.»
 
هر چند رضا اميرخاني هم مي گويد كه به هاشمي رفسنجاني نقد دارد اما هيچ گاه تاكنون اين نقدها نه نوشته شده و نه گفته شده؛‌ اكنون آيا مخاطب اميرخاني حق دارد كه به صرف نگفتن اين نقدها او را موافق هاشمي رفسنجاني بداند.
 
به عنوان مثال آقايان دانش جعفري و پورمحمدي بيش از دو سال و نيم در هيات دولت محمود احمدي نژاد حضور داشتند و در اين دو سال و نيم هيچ گاه زبان به نقد به رئيس دولت نگشودند و انتقادات‌شان از محافل خصوصي چندين نفره بيرون نمي رفت و به گفته خودشان در صورتي كه آنها را عزل نمي كردند، قصد استعفا نداشتند و البته در زمان مسئوليت در مجامع عمومي به عنوان نماينده دولت به تحسين رفتار رئيس جمهور مي پرداختند. با توجه به اين نكات آيا انتقادات آنها از دولت و رئيس جمهور پس از جدايي از دولت را مي توان قدرت طلبي و غيرواقعي خواند؟
 
اگر اميرخاني به صورت تخصصي وارد عرصه سياسي مي شد، مي‌توانست رواياتي از انتقادات شديد احمدي نژاد به سياست هاي وزارت علوم دولت هاشمي رفسنجاني و دانشگاه تهران (در دوره مديريت محمدرضا عارف) را بشنود. مي توانست انتقادات گسترده احمدي ن‍ژاد را به سياست‌هاي كارگزاران سازندگي و سياست تعديل را در جلسه استانداران با رئيس جمهور بشنود. مهم‌ترين شاهد مخالفت احمدي ن‍‍ژاد با سياست‌هاي دولت سازندگي نحوه بركناري شبانه او از استانداري توسط عبدالله نوري و به كارگرداني مصطفي تاج‌زاده باشد و در نهايت تفاوت مشي مديريتي احمدي نژاد در استانداري اردبيل،‌ شهرداري تهران و دور نهم رياست جمهوري با هاشمي رفسنجاني نيز مهمترين دليلي بود كه مردم را به باور وجود دوگانه اي واقعي احمدي ن‍ژاد-هاشمي رفسنجاني قانع كرد.
 
7- رضا اميرخاني تغييرات مديريتي و شخصي احمدي نژاد در دولت دهم نسبت به دولت دهم را تاكتيكي و سياسي مي داند و وجود جريان انحرافي را تكذيب مي كند و اشكال را به حاميان سابق احمدي نژاد مي داند: "احمدی نژاد به عنوان سیاست ورز قدرت طلب، کمترین تغییرات را داشته است. نوع نگاه او به سیاست به هیچ عنوان آرمان‌گرایانه نبوده است که بگوییم تغییر کرده است یا منحرف شده است. روزی که در ابتدای دولت می‌خواست تعطیلات نوروز را به شیوه سلف تبلیغاتی‌ آن روزهایش، مرحوم شهید رجایی، پنج روزه کند و امروز نوروز را هدیه ایرانی به امام زمان می‌داند. اتفاقا من در این دوعبارت تناقض نمی‌بینم. چون ایشان در یک دستگاه فکری و منطقی صحبت نکرده است... این شان سیاست‌ورزی مثل احمدی نژاد است. تغییر در احمدی‌نژاد نیست. تغییر در گروهی است که دیروز رای او را مورد تایید امام زمان می‌دانستند و امروز او را مشرک بالله می‌دانند. تغییر مال این آدم‎هاست که موضوعی غیر مقدس را مثل این جور سیاست‌ورزی‌ها را پیوند می‌زنند با مقدسات."
 
در اين باره هم رضا اميرخاني براساس چند شنيده تاييد نشده و دروغ مانند طرح كم كردن تعطيلات نوروزي در ابتداي دولت نهم مي خواهد نتيجه بگيرد كه از ابتدا تبليغ محور و قدرت محور بوده است. اين ديدگاه با نگاهي كوتاه بر تفاوت راهبردها، مديران،‌ گفتمان و نوع هواداران در دولت نهم و دهم كاملا مضحك و ناشي از عدم بينايي و شنوايي سياسي است. آيا اولويت هاي فرهنگي دولت نهم و دهم يكي است؟ آيا حسين صفار هرندي رئيس كميسيون فرهنگي دولت نهم با رحيم مشايي رئيس كميسيون فرنگي دولت دهم تفاوتي ندارند؟ آيا مفهوم عدالت، مهدويت، ولايت و امامت در لسان شخص اول دولت در دولت نهم و دهم يكي است؟ آيا آيت الله مصباح يزدي مهم‌ترين حامي گفتمان دولت نهم نبود و اكنون فرهاد جعفري نويسنده سكولار كتاب كافه پيانو مهمترين حامي ايدئولوژي جريان نفوذي است! در واقع ديدگاه اميرخاني تغييري نكرده است. او به دليل خاستگاه اشرافي و حلقه بسته اطرافش از همان ابتدا همين ديدگاه را نسبت به دولت  و احمدي ن‍ژاد داشته است و اكنون اقدامات فرهنگي و سياسي جريان نفوذي پاس گلي 99درصدي مقابل اين نويسنده فرصت طلب قرار داده است.
 
دولت نهم و احمدي ن‍ژاد (82-88) بنا به فرموده رهبر انقلاب گفتمان امام خميني را احيا كردند،‌ محبوب ترين دولت ايران پس از مشروطه بودند، چند برابر دولت هاي قبل كار و خدمت كردند و... اميرخاني هيچ يك از سخنان رهبر درباره احمدي ن‍ژاد را نمي بينند، چون قرار است كه نبيند! چون رهبر براي نويسنده جوان فقط لقلقه زباني براي معروف شدن بود اما ره‌بر براي ما نايب امام زمان است.
 
راي به احمدي نژاد مورد تاييد امام زمان بود، چرا كه نايب امام زمان به صراحت رضايت‌شان را از دولت نهم ابراز كرده بودند. مهمترين شعار حاميان احمدي نژاد، «احمدي دلاور پيرو خط رهبر» بود. امروز نيز احمدي ن‍ژاد شخصيت دوم همان نظام جمهوري اسلامي است كه اميرخاني حيثيتش را به چهار شعار و ژست تركيه اي ها مي فروشد! اميرخاني از همه ابزار سياست سكولار آن هم بدترين نوعش مانند دروغ و تهمت و افترا استفاده مي كند تا نظريه غلطش را به كرسي بنشاند.
 
او خنده دارترين و بي پايه ترين دوقطبي ممكن را در فضاي سياسي ايران ترسيم مي كند: جریاني موافق آقای احمدی‌نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد! انگار نه انتخاباتي بوده و نه فتنه اي! نه جملي نه صفيني نه نهرواني! نه "نه غزه نه لبنان" و نه "مرگ بر اصل ولايت فقيه"! نه فاجعه عاشورايي رخ داد و نه 30 خردادي! نه موسوي اي بود نه كروبي اي نه خاتمي اي نه خوييني هايي! اول و وسط و آخرش احمدي نژاد بود!
 
8- اميرخاني خودش هم مي گويد كه در فتنه 88 سكوت كرد، ‌بهانه‌اش هم مخالفت با احمدي نژاد است. او البته مخالف خوبي هاي احمدي نژاد است و همه اين امتيازات را وسيله تبليغات مي داند. او در برابر يك نامه انتقادي به سيد مهدي شجاعي مي خروشد اما تمام هشت ماه نبرد مقدس از 22 خرداد88 تا 22 بهمن88 به را به زيارت و سياحت و كوهنوردي پرداخت تا نشان دهد كه مي شود شخصي همه حيثيتش را مديون جرياني باشد اما در وقت ضرور در كنج آسايش به رصد بدر و احد و خيبر پرداخت.
 
مي‌شود نظام اسلامي با 300 هزار شهيد را به تقلب و كشتار مردم متهم كرد  و دم بر نياورد. مي شود در لبنان از جيگر و پنجره باز سخن گفت و در تهران مويد فقط فلات ايران بود. مي شود داستان سيستان نوشت و مومن در هيچ چارچوبي نمي گنجد را هزار بار گفت و آخر در چارچوب انقلاب نگنجيد و از تولد نطفه انقلاب اسلامي مردم ايران در دموكراسي و دولت مدرن تركيه سخن گفت. مي شود خود را به نشنيدن اين عمار زد و بعدا گفت ما را دفع حداكثري نكنيد! مي شود دكتر روح الامين را ديد كه هم مخالف احمدي نژاد بود و هم جنازه پسرش روي دستش ولي در روز عاشورا صف اول مقابله با حراميان بود مي شود رضا اميرخاني را هم ديد!
 
آنان كه با دل مردم راه نيامدند و اردهاي روشتفكري و توهمات ذهني شان را به واقعيت ترجيح دادند و ساكتين و خواص مردود لقب گرفتند . مردم در 9 دي و 22 بهمن پيروز ميدان بودند و بي اهميت بودن نخبگان بي خاصيت را براي بار هزارمين بار فرياد زدند و آنها كه در پيله سكوت ماندند و يا حالشان خوب نبود و يا به جانستان رفته بودند و يا عذري ديگر داشتند بازنده بودند!