هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 3 خرداد 1398
ساعت 08:26
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 25 دى 1387 ساعت 01:04 2009-1-14 01:04:51
شناسه خبر : 7987

سعيد سليماني

در 29 نوامبر سال 1947، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دوسوم رأی اکثریت بین المللی، طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطینرا به تصویب رساند (قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل متحد). این طرح برای پایان دادن به مناقشه اعراب و اسرائیل در نظر گرفته شده بود، سرزمین فلسطین را به 2 کشور یهودی نشین و عرب نشین تقسیم می کرد و بخش اعظم بیت المقدس را که شامل بیت اللحم می شد، تحت کنترل نیروهای بین المللی قرار داد. رهبران یهودیان این طرح را پذیرفتند اما رهبران اعراب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند *(همسایگان عرب و ارتش های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی بخش اعراب و اعراب محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور جعلی حمله کردند و متعاقب آن جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948 در گرفت.)

در قطعنامه¬ی مربوط به تقسیم فلسطین آمده است که سازمان ملل متحد، «با اطلاع از بیانیه¬ی دولت قیم در مورد تلاش برای اتمام خروج نیروهای خود از فلسطین در اول آگوست 1948، به پادشاهی متحد (بریتانیا) به عنوان دولت قیم بر فلسطین و سایر اعضای سازمان ملل متحد توصیه می کند که در مورد آینده ی فلسطین،پروژه ی تقسیم این کشور و ایجاد فدراسیون اقتصادی را در دستور کار خود قرار دهند.» بر اساس این طرح، قلمرو رژیم صهیونیستی، در حدود 54 درصد از مساحت فلسطین را در بر می گرفت. به رغم آنچه در منشور جامعه ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته های اعراب و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومیت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومیت، خواسته های مردم فلسطین را مد نظر قرار نداد. این امر اهمیت فراوان یافت چرا که دولت انگلیس تقریباً 5 سال پیش از دریافت حکم قیمومیت فلسطین از جامعه ملل، به سازمان صهیونیست ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تاسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست ها مدعی بودند اجدادشان 2 هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان، در فلسطین می زیسته اند.

با شروع اقدامات اجرایی این پروژه،انگلیسی ها عقب نشینی کردند و یهودیان در 15 مه 1948، در جریان جنگی نابرابر، بر سرزمین هایی چنگ انداختند که فراتر از قطعنامه تقسیم فلسطین بود که از جمله ی آن ها قدس غربی است. قدس شرقی، کرانه باختری و نوار غزه، از اشغال دور ماند. مساحت کل فلسطین 27027 کیلومتر مربع و مساحت اراضی اشغال شده در سال 1948، 20770 کیلومتر مربع بوده است. به عبارت دیگر، 77 درصد از کل مساحت فلسطین اشغال شد.

در واقع این اقدام سازمان ملل، پروژه مقدماتی بود برای به رسمیت شناختن کشوری به نام اسرائیل که هیچ مبنای تاریخی و مبنایی نداشت. تنها 11 دقیقه پس از صدور اعلامیه ملل متحد مبنی بر پایان قیمومیت انگلیس بر فلسطین در نیمه شب 14، 15 مه 1948، ترومن "رئیس جمهور وقت امریکا" اسرائیل را به رسمیت شناخت و به این ترتیب، چراغ سبز جامعه بین المللی برای توسعه تجاوزات رژیم صهیونیستی به سران این رژیم نشان داده شد. در پی تجاوز ژوئن 1967، باقی مانده فلسطین و بیت المقدس و بعضی از مناطق مصر، سوریه و اردن اشغال شد. پس از 5 ماه از این تجاوز اخیر، قطعنامه ای در شورای امنیت (شماره 2420) صادر شد که در آن، عقب نشینی نیروهای مسلح اسرائیل از زمین های اشغال شده در درگیری های اخیر لحاظ شده بود. در واقع، این قطعنامه تثبیت اشغال بخشی از اراضی فلسطین از سوی اسرائیل در سال 1948 را قانونمند کرد و به این ترتیب، پروژه تشکیل کشور جعلی اسرائیل به نتیجه رسید.

در اکتبر سال 1973، مصر و سوریه، وارد جنگ علیه اسرائیل شدند و طی آن بعضی از اراضی اشغال شده خود را از اسرائیل بازپس گرفتند. البته با عقب نشینی مصر از جنگ، سوریه نیز ناچار به توقف شد و شورای امنیت با تصویب شتاب زده قطعنامه شماره 338 خود از همه ی طرف درگیر خواست فوراً به اجرای کامل قطعنامه شماره 242 که در سال 1967 صادر شده است، بپردازند. این شرایط مانع از پیشروی بیشتر اعراب در جنگ شد.

در مارس سال 1978، اسرائیل با تجاوز به لبنان، نیمی از جنوب لبنان را به تصرف خود درآورد. این بار هم شورای امنیت اقدام به صدور قطعنامه شماره 425 کرد که در آن از اسرائیل خواسته شده بود ضمن احترام به اراضی لبنان و حاکمیت و استقلال این کشور، فوراً عملیات نظامی خود را علیه تمامیت اراضی لبنان متوقف سازد و نیروهای خود را از همه اراضی لبنان فرا بخواند.
در عمل، اسرائیل با بی اعتنایی به قطعنامه اخیر، اقدام به ایجاد نوار امنیتی در منطقه اشغال شده ی خود کرد و یک چهارم از اراضی جنوب لبنان را در اشغال خود نگه داشت و از آن به عنوان فضایی حیاتی برای حمایت از مستعمره های شمالی در فلسطین در برابر اقدامات سازمان آزادی بخش فلسطین بهره برداری کرد.
اسرائیل با یک حرکت خزنده و با همراهی تلویحی سازمان¬های بین المللی و کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده امریکا، توانست خود را وارد پیمان¬های سیاسی کند و در کش و قوس های بین المللی، مشروعیت جعلی خود را تثبیت نماید. به موازات این جریان، با تجهیز ارتش اسرائیل توسط امریکا و همپیمانان اروپایی¬اش، به تدریج سناریوی برتری وحشت در منطقه به اجرا گذاشته شد و تابوی شکست ناپذیری ارتش اسرائیل در اذهان اکثر دولت¬های منطقه شکل گرفت که نهایتاً خیلی از دولت¬های منطقه را وارد فاز جدید سازش با اسرائیل و به رسمیت شناختن این کشور کرد.

سازش اعراب با اسرائیل

همه تلاش های اسرائیلی، امریکایی در حوزه سیاسی، ایجاد تشتت و پراکندگی در مواضع اعراب بود. این تلاش ها در سال 1979 با خارج کردن مصر از گردونه نزاع اعراب و اسرائیل به نتیجه رسید. در 17 سپتامبر سال 1979، معاهده صلح مصر و اسرائیل (موسوم به کمپ دیوید) با میانجیگری ایالات متحده و ریاست جمهوری وقت آن "جیمی کارتر" میان انور سادات و مناخم بگین نخست وزیر اسرائیل منعقد شد و به موجب آن، مصر سینا را باز پس گرفت و "اتخاذ همه تدابیر و اقدامات ضروری برای تضمین امنیت اسرائیل" را تعهد کرد. بر اساس این تعهد نامه، "مصر و اسرائیل و اردن و نمایندگان ملت فلسطین در مذاکرات مربوط به حل و فصل مسئله فلسطین" در همه جنبه های آن باید شرکت کنند.

با ورود مصر به عرصه صلح با رژیم اشغالگر قدس، عملاً جبهه¬ی مقابله با اسرائیل، نیروی اساسی خود را از دست داد و به تدریج دامنه سازش به سایر کشورهای عربی کشیده شد. سایه¬ی این وقایع به حدی سنگین بود که بعد از مدتی سازمان آزادی بخش فلسطین که زمانی در خط مقدم جبهه مبارزه مسلحانه با اسرائیل قرار داشت، با تزلزل رهبران آن به دام سازش و صلح افتاد و به این ترتیب کمر اتحاد عربی ضد اسرائیل خم شد. پس از 14 دو دیدارهای محرمانه هیأتی از سازمان آزادی بخش فلسطین و یک هیأت اسرائیلی که در پایتخت نروژ صورت گرفت، قرارداد اسلو در 13 سپتامبر 1993 توسط یاسر عرفات امضا شد و تضمین های امنیت و صلح را به طور مستقیم برای اسرائیلی¬ها به ارمغان آورد. هم چنین در تاریخ 26 اکتبر 1994، معاهده صلح اردن و اسرائیل منعقد شد و این کشور که در فرآیند نبرد غالباً بی طرف مانده بود، طی تماس های محرمانه با اسرائیل به ذلت سازش با کفر تن داد.

کشور سوری هم که همواره قائل به اتحاد عربی، فلسطینی بود، در این سناریو در انزوا فرو رفت و فشارهای سیاسی امریکا و اسرائیل این کشور را از دیگران جدا ساخت. البته پیوند 2 کشور سوریه و لبنان موجب قدرتمند شدن هر 2 کشور شد و تلاش¬های اسرائیل برای عبور از دست انداز سوریه به جایی نرسید.

یکی از مشکلات اساسی و لاینحل اسرائیل، وجود مقاومت¬های مسلحانه در جنوب لبنان بود که مظهر این مقاومت¬ها، حزب الله و مقاومت شیعیان به شمار می¬رفت. در واقع، قدرت گرفتن سلاح مقاومت در لبنان به موازات نفوذ استراتژیک انقلاب اسلامی ایران در منطقه سد عظیمی بود در برابر نقشه¬ی خاورمیانه¬ای امریکایی- اسرائیلی- اروپایی. علاوه بر این، گرته¬برداری نیروهای مقاومت فلسطینی از این جریان ضد صهیونیستی مجهز به سلاح ایمان و عقیده، نوید حرکت¬های جدیدی را در سرزمین¬های فلسطین می¬داد. همچنین درگیری ماشین جنگی اسرائیل در جبهه لبنان و سوریه، عامل تضعیف ارتش این رژیم در نفوذ به سرزمین¬های فلسطین بود. در ژوئیه 1993 و آوریل 1996، لبنان شاهد 2 تجاوز بزرگ بود که از هر 2 تجاوز، پیروز و سرافراز بیرون آمد. به رغم فشارهای سنگین بر لبنان، در نهایت و در پی عملیات فشرده و موفق مقاومت لبنان علیه اسرائیل و مزدوران آن، صهیونیست¬ها در 24 مه 2000، بی آن که هیچ دستاورد سیاسی یا امنیتی را محقق سازند، ناچار به عقب نشینی از لبنان شدند.

با مرور مقدمه فوق، به شرایط منطقه غزه و جنگ اخیر اسرائیل با مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) می¬پردازیم.

غزه

نوار غزه، ناحیه¬ای است نوار گونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قرار دارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با سرزمین¬های اشغالی هم مرز است. منطقه نوار غزه 41 کیلومتر طول و در بخش¬هایی از 6 تا 12 کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، 360 کیلومتر مربع است. این منطقه دارای مرزی 51 کیلومتری با سرزمین¬های اشغالی و مرزی 11 کیلومتری با مصر در نزدیکی شهر رفح است. خان یونس در 7 کیلومتری شمال شرقی رفح واقع شده، و شهرهای متعدد در طول ساحل بین این منطقه و شهر غزه واقع شده است. بیت لحیا و بین حنون به ترتیب در شمال و شمال شرقی شهر غزه واقع شده¬اند.

حدود 1.5 میلیون نفر در نوار غزه زندگی می¬کنند که تماماً فلسطینی هستند. بیش از 99 در صد ساکنان نوار غزه را مسلمانان و حدود یک درصد از جمعیت را اقلیت مسیحیان فلسطین تشکیل می¬دهند.

نوار غزه دارای آب و هوای معتدلی است؛ زمستانی ملایم و خشک و تابستانی گرم و توأم با خشکسالی دارد. سطح زمین مسطح یا هموار است و تپه های شنی نیز در کنار ساحل به چشم می¬خورد. منابع طبیعی فلسطین شامل زمین های قابل کشت است. حدود یک سوم از نوار غزه را زمین های آبی تشکیل می دهد. صنایع نوار غزه اغلب از تجارت های خانوادگی که به تولید منسوجات، صابون، حکاکی برچوب درخت زیتون و سوغاتی صدف مروارید می¬پردازد، تشکیل شده است. مهمترین محصولات کشاورزی نوار غزه عبارتند از: زیتون، مرکبات، سبزی جات، گوشت و لبنیات. صادرات اصلی عبارتند از: مرکبات و گل، در حالی که واردات اصلی را غذا، کالاهای مصرفی و مواد ساختمانی تشکیل می¬دهد.

نوار غزه دارای شبکه کوچک و محدودی از راهها است. این منطقه همچنین دارای یک راه آهن یک خطه است که در طول نوار در مسیر شمال به جنوب از مرکز این منطقه می گذرد. با این وجود، این خط آهن بدون استفاده رها شده و خطوط اندکی از آن بر جا مانده است. این راه آهن سابقاً از جنوب به راه آهن مصر و از شمال به راه آهن سرزمین های اشغالی ختم می شد.

باریکه غزه به همراه کرانه باختری 2 تکه از سرزمین فلسطین هستند که پس از اشغالگری سال 1948 یهودیان از اشغال به دور ماند. در سال 1949، پیمان صلح موقتی بین دولت جعلی اسراییل و مصر، اردن، سوریه ولبنان به امضا رسید که بنا بر مفاد آن، مرزهای سرزمین های اشغالی و فلسطین مشخص شده و نوار غزه تحت کنترل کشور اردن قرار داشت. به دنبال تجاوزگری رژیم اشغالگر قدس در سال 1967، غزه به همراه باقیمانده فلسطین و بیت المقدس به اشغال نظامی نیروهای اسراییلی در آمد. از دهه 1970 به بعد، رژیم صهیو نیستی شروع به ساخت 21 شهرک یهودی نشین در حوالی نوار غزه کرد که البته این شهرک ها در اوت 2005 تخلیه شد.

جنبشهای مقاوت در نوار غزه

با تجاوز گری های پی در پی رژیم صهیونیستی و نادیده گرفتن حق مسلم فلسطینیان و هم چنین سیل آوارگان فلسطینی که از سرزمین های اشغالی به نوار غزه و کرانه¬ی باختری پناهنده شده بودند، به تدریج بذر مقاومت در برابر دشمن غدار صهیونیستی در میان مسلمانان پاشیده شد و روزنه های امید برای ملت مظلوم فلسطین با تشکیل جنبش های مردمی ایجاد شد. از نخستین این جنبش ها می توان به جنبش "اخوان المسلمین" اشاره کرد که در سال 1967 در نوار غزه شروع به کار کرد. اخوان المسلمین فلسطین در آغاز کار در پی ایجاد تحولات اجتماعی بود. از این رو به ارایه خدمات اجتماعی و کمک آموزشی به مردم فلسطین روی آورد.
همچنین جنبش جهاد اسلامی در اواخر دهه 70 و در پی مناقشات فکری و کشمکش های سیاسی که جنبش اسلامی فلسطین با آن درگیر بود، شکل گرفت. رهبری این جنبش را در ابتدا عده ای از دانشجویان فلسطینی که در دانشگاههای مصر مشغول تحصیل بودند، بر عهده گرفتند که در رأس آنها موسس این جنبش دکتر فتحی شقاقی قرار داشت. در آغاز دهه 80 و پس از بازگشت وی و عده¬ای از برادرانش به فلسطین، بنای اولیه جنبش جهاد اسلامی نهاده شد و این جنبش، به جذب نیروهای مردمی و سیاسی در میان فلسطینیان پرداخت تا مبارزه ی مسلحانه را به عنوان تنها راه حل آزادی فلسطین سازماندهی کند.

حماس

جنبش مقاومت اسلامی حماس یک جنبش اسلامی فلسطینی است که در سال 1987و دقیقاً چند روز پس از شروع انتفاضه اول شکل گرفت و اعلام موجودیت کرد. در واقع با افزایش نفوذ جنبش اخوان المسلمین فلسطین در میان مردم، جنبش مقاومت اسلامی (حماس) به عنوان شاخه نظامی در برابر اشغال¬گری اسراییل به وجود آمد. حماس از لحاظ ساختاری و سازمانی امتدادی از جنبش اخوان المسلمین است. جنبش حماس هدف از تشکیل خود را ایجاد دولت اسلامی و دموکراتیک اعلام کرده است و آزاد سازی همه سرزمین های فلسطینی از اهداف استراتژیک این جنبش محسوب می شود. این جنبش از بدو تأسیس تاکید داشت که مقاومت راه درست و کوتاه فلسطین و بازگشت مقدسات در دامان جهان اسلام و موجب بازگشت آوارگان به میهن¬شان خواهد بود. حماس در این راه هزاران شهید و مجروح و اسیر را تقدیم داشته که شهید احمد یاسین و دکتر عبدالعزیز رنتیسی در رأس شهدا قرار دارند.

از دیگر اهداف حماس، تحقق مشروعیت سیاسی در کنار مقاومت و مبارزه مسلحانه است. این بود که حماس برای اولین بار در سال 2004 در انتخابات شوراهای محلی فلسطین شرکت کرد و توانست در تعدادی از مناطق به خصوص در نوار غزه به پیروزی هایی دست یابد. اوج قدرت نمایی حماس در عرصه سیاسی فلسطین شرکت در انتخابات پارلمانی در 25 زانویه سال 2006 بود که توانست 74 کرسی از 134 کرسی پارلمانی را تصاحب کند. مردم دنیا شاهد پیروزی حماس با بیش از 60 درصد آرا بودند. حماس با کسب اکثریت اعضای پارلمان اقدام به تشکیل دولت فلسطین به نخست وزیری اسماعیل هنیه کردند. دولت مردمی و قانونی حماس که با انتخابات ازاد و منطبق با اصول دموکراتیک انتخاب شده بودند، از همان شروع فعالیت با سنگ اندازی های امریکا و اسراییل مواجه شد. قدرت های استکباری تحمل دولتی در فلسطین را نداشتند که نه تنها کشور اسراییل را به رسمیت نمی¬شناسد بلکه مشی او مشی مبارزه و آزاد سازی سرزمین های اشغالی است. از این رو، از تمام ظرفیت خود استفاده کردند و هجمه های وسیعی را علیه دولت مردمی حماس به راه انداختند و با توطئه های گوناگون در صدد بر انداختن این دولت مردمی بر آمدند.

در این راستا، دشمن امریکایی و صهیو نیستی با ترغیب جریان خیانتکار و خیانت پیشه ای در جنبش فتح که در رأس آن (محمد دهلان) قرار داشت، از فتح خواست که طرح جامعی را برای سرنگونی حماس تهیه کند. امریکا از این فتنه گری اهداف خاصی را پیگیری می کرد. در درجه اول، ایجاد تشتت و اختلاف بین نیروهای فلسطینی می توانست فضای درگیری را بین خود فلسطینیان بکشاند و با این اقدام، توان آنها با در گیری های داخلی تحلیل برود. همچنین افکارعمومی در سطح داخلی و خارجی معطوف به حل و فصل منازعات درونی شود و از مطالبه گری نسبت به آرمان فلسطین منحرف گردد. تا زمانی که فضای 2 قطبی مقاومت- سازش که در واقع از آن به تقابل حماس- الفتح تعبیر می شود، در عرصه سیاسی فلسطین وجود داشته باشد، زمینه مناسبی برای فتنه گری و سوء استفاده وجود دارد و مهره های امریکایی رژیم صهیونیستی می توانند از اتحاد مردم حول محور مقاومت و نماد آن یعنی دولت مردمی حماس جلو گیری کنند.

البته حماس بعد از گذشت حدود یک سال و نیم از تشکیل دولت توانست در اقدامی به جا مواضع این جناح خائن را که از حمایت مالی و تسلیحاتی امریکا بر خوردار بودند، در نوار غزه شناسایی کند و به پاکسازی این مواضع بپردازد که در این جریان مستندات بسیاری مبنی بر همکاری این گروه با سازمان اطلاعاتی اسراییل یافت شد.

محاصره غزه و فشار بر دولت مردمی حماس

هدف اصلی دشمن صهیونیستی و دستگاه جنلیتکار امریکا، از پا در آوردن مقاومت در غزه است و مظهر این مقاومت یعنی دولت مردمی حماس. راهبرد رژیم صهیونیستی در این برهه، محاصره کامل باریکه غزه و فشار مضاعف به مردم فلسطین بوده تا از این طریق، بار افکار عمومی بر حماس را سنگین کند و به خیال خود آن را از پای در آورد.قطع کلیه ی راههای ارتباطی به غزه و انسداد گذر گاههای مرزی در این منطقه، جلوگیری از ورود امکانات اولیه نظیر سوخت، غذا، دارو، قطع نیروگاههای نوار غزه که عمدتاً در داخل خاک سرزمین های اشغالی قرار دارند، تلاش¬های دیپلماتیک نظیر رایزنی های سیاسی با گروههای فلسطینی مخالف مقاومت برای قطع رابطه با حماس، برگزاری کنفرانس¬های متعدد با موضوع صلح اعراب و اسراییل و متقاعد کردن سران عرب به برائت از حماس و مقاومت فلسطین و... از تلاش های رژیم امریکا برای تأمین امنیت سرزمین های اشغالی با حذف جنبش مقاومت اسلامی فلسطین است.

اما اوج این فتنه گری ها، کنفرانس ادیان در نیویورک بود که سران خائن و منافق برخی کشور های عربی و اسلامی نیز در آن حضور داشتند. با دیدارهای مخفیانه، نقشه شوم حذف حماس با گزینه ی نظامی را پی ریزی کردند که این طراحی چند ماهه سبب حمله¬ی همه جانبه¬ی ارتش اسراییل به نوار غزه، مرکز اصلی دولت حماس شد.

این عملیات نظامی که برای یک جنگ کوتاه مدت پیش بینی شده بود، شامل 3 مرحله و در هر مرحله با نیت دستیابی به اهداف مشخصی طراحی شده بود:

مرحله ی اول جنگ، حملات هوایی و بمباران زیر ساختها و نقاط حساس شهر غزه را شامل می شد تا با گرفتن ابتکار عمل و اعمال راهبرد (زمین سوخته ) مقاومت را در مرحله ی اول زمین گیر کنند. زمین سوخته به زمینی اطلاق می شود که در آن، نه اراده مقاومت، نه سلاح مقاومت و نه استحکام مقاومت وجود داشته باشد. در واقع، پیشبرد این راهبرد، زمینه را برای ورود به مرحله دوم جنگ یعنی یورش زمینی با نیروهای زرهی و تصرف مناطق در گیر،فراهم می کند. البته اسراییل با دستپاچگی و بدون اتمام مرحله اول، وارد مرحله¬ی دوم جنگ شد تا زمان بندی پیش بینی شده را برای جنگ کوتاه مدت، بر هم نزند. یعنی ارتش اسراییل زمانی وارد غزه شدند که در آن هم اراده و هم سلاح و هم استحکام مقاومت وجود داشت و بیش از پیش خود نمایی می کرد. مرحله سوم جنگ هم مناقشات سیاسی و امتیازطلبی بعد از آن است که با پشتوانه ی سازمان های بین المللی و ناتوانی شورای امنیت در حل منازعه، در ظاهر به نفع اسراییل تمام می شد.

اما اهداف و نتایج این حمله گسترده از چند منظر قابل بررسی است:

1-اهداف اسرائیل و امریکا برای ورود به عرصه درگیری

2-اهداف کشورهای عربی از همکاری در جنگ و یا سکوت مطلق

(1) اهداف اسرائیل و امریکا از ورود به صحنه درگیری

مهمترین هدف دشمن صهیونیستی در این جنگ از بین بردن مقاومت فلسطینی و در نهایت حذف آرمان فلسطین از صحنه¬های سیاسی و بین المللی بوده اما در پی این هدف شوم، اهداف دیگری پیگیری هم می شد:

حذف کشور فلسطین و تحقق تجزیه آن و از بین بردن نام این کشور با الحاق غزه به مصر و کرانه باختری به اردن، سپس استفاده از غفلت و ساده لوحی سران این کشورها و بازپس گیری این مناطق و انضمام آن به سرزمین¬های اشغالی و تحقق سرزمین موعود یهودی.

1.انتقام ناکامی امریکا و اسرائیل در کنفرانس پاییزی آناپولیس از مردم غزه

2.چرخاندن افکار عمومی فلسطین علیه حماس از طریق ایجاد فضای روانی که در آن علت کشتار مردم بی دفاع را مقاومت بی دلیل حماس در برابر اسرائیل عنوان می¬کنند.

3.اجرایی کردن روند صلح و سازش با کشورهای عربی از طریق نابودی حماس و واگذاری غزه به تشکیلات خودگردان و مسئولان خائن آن.

4.ترمیم افکار عمومی داخلی اسرائیل نسبت به شکست در جنگ 33 روزه با منهدم کردن حماس در یک جنگ کوتاه مدت، اعاده حیثیت ارتش اسرائیل و روحیه بخشی به سربازان که در این ارتش به اصطلاح شکست ناپذیر مقتدر حضور دارند.

5.اجرای سناریوی قدیمی "وحدت بعضی از کشورهای عربی با اروپا و امریکا جهت از بین بردن مقاومت به عنوان گام اولیه تحقق طرح خاورمیانه بزرگ و گسترش دموکراسی امریکایی در منطقه"

6.استفاده از فضای خلأ موجود ناشی از جابجایی قدرت در امریکا و ایجاد نزاعی که دولت جدید امریکا در آن نقش ناجی را پیدا کند و بدین ترتیب به توجیه افکار عمومی بپردازند.

7.تنبیه مردم فلسطین به سبب انتخاب دولت حماس و برگزیدن مقاومت به عنوان مشی پیروزمندانه

8.انتخاب داخلی رژیم صهیونیستی طی چند هفته آینده، پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ با غزه منجر به پیروزی وزیر امور خارجه این رژیم یعنی "لیونی" رهبر حزب کادیما(حزب ایهود اولمرت) در انتخابات خواهد شد چون شعار وی این است که نیروی مقاومت حماس را شکست خواهد داد و با طیف مقابل آنان یعنی فلسطینیان سازش پذیر که همان محمود عباس است، وارد مذاکره خواهد شد، سپس اسرائیل در امنیت و آرامش کامل به سر خواهد برد. در مقابل حزب کادیما، نتانیاهو(حزب لیکود) قرار دارد و بر این عقیده است که اسرائیل هرگز نباید با فلسطینیان حتی سازش پذیر آنها نیز مذاکره کند، بلکه تنها راه مقابله، کشتن و یا به دریا انداختن فلسطینی هاست...

9.از بین بردن آرمان فلسطین و قطع هر گونه ارتباط میان غزه و کرانه باختری و از بین بردن ایده دو دولت.

10.تلاش امریکا برای عوض کردن ترتیبات امنیتی منطقه و معرفی حماس و عقبه تئوریک آن یعنی ایران به عنوان دشمن منطقه به جهان عرب و جهان اسلام.

11.جلوگیری از نفوذ گفتمان انقلاب اسلامی ایران در متن مردم فلسطین از طریق حذف جریان نزدیک به این گفتمان یعنی حماس

12.پیگیری «دکترین مذهبی تندرو و جنگی رژیم صهیونیستی» که بر چهار محور استوار است. محور اول: نابودی کامل نیروهای مقاومت مسلحانه در فلسطین در رأس آن جنبش حماس و از میان بردن هر نوع توان مقابله این جنبش. محور دوم: تفرقه انداختن میان مردم فلسطین و نیروهای مبارز مقاومت. در واقع از میان بردن پایگاه مردمی نیروهای مقاومت. محور سوم: وارد آوردن تلفات سنگین به فلسطینیان و نیروی مقاومت حماس بر اساس بمباران¬های وحشیانه، مداوم و از راه دور. محور چهارم: کاهش تلفات وارده به نیروهای خود که ساکن سرزمین¬های اشغالی¬اند، خلع سلاح مقاومت و جلوگیری از موشک پرانی به شهرک¬های رژیم صهیونیستی.

13.ایجاد یک جنگ روانی پر دامنه از طریق اعمال برتری وحشت و چربش روانی بر مردم فلسطین با تهدید و بمباران و به این طریق زدن عقبه مردمی و گسست افکار عمومی با مقاومت، از بین بردن اراده مقاومت در بین مردم از طریق کشتار و همین طور نابودی سلاح مقاومت و استحکام آن در فلسطین، در حقیقت گرفتن عمق استراتژیک حماس که همان افکار عمومی است به ویژه در نوار غزه.

(2) اهداف کشورهای عربی از همکاری در جنگ

حکومت های عربی منطقه عمدتاً نظام¬هایی غیر ایدئولوژیک هستند که تنها مبتنی بر تضمین های داخلی و خارجی خود بنا نهاده شده اند و این تضمین¬ها در سنجش سود و زیان¬های شخصی معنا پیدا می¬کنند.

عملاً مصر، عربستان و رژیم صهیونیستی 3 عضو مثلثی هستند که طرح حمله به غزه را طراحی و به اجرا گذارده¬اند. به گفته "میسان"، پژوهشگر فرانسوی در پایگاه اینترنتی ولتر«هیئت¬های مصر، اسرائیل و عربستان در ماه¬های سپتامبر و اکتبر 2008 در مصر گرد هم آمدند و در پایان این مذاکرات، هیئت¬های حاضر توافق کرده بودند که در صورت تحول انتخاباتی در امریکا، اسرائیل حمله وسیعی را به حماس آغاز کند که در این خصوص عربستان هزینه¬ی این عملیات را تقبل نماید و مصر نیز قرار است شبه نظامیان را به این منطقه وارد سازد.» این نخستین بار است که هزینه جنگ اسرائیل در منطقه را نه امریکا بلکه یک کشور عربی آن هم عربستان سعودی تأمین می¬کند. پیش تر هم فاش شده بود که سران عربستان، مصر و اردن در جریان تهاجم اسرائیل به غزه بوده¬اند. هفته نامه فلسطینی المنار با اشره به چراغ سبز عربستان سعودی به رژیم صهیونیستی برای حمله به غزه نوشته بود:«دو تن از مقامات اسرائیلی از جمله یکی از شخصیت¬های امنیتی بلند پایه این رژیم پیش از تجاوز به غزه با مسئولان سعودی در دبی دیدار کرده¬اند.» در جریان جنگ نیز اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی گفته بود که برخی از سران کشورهای عربی ادامه حملات اسرائیل علیه حماس و بمباران غزه را خواستار شده¬اند.

اما چرایی همکاری صریح سران عرب در طراحی نقشه شوم شوم حمله به غزه مظلوم با وجود اشتراکات فراوان مردم غزه م ملت¬های عرب منطقه، جای تأمل دارد که در ذیل به برخی از این اهداف اشاره شده است:

1.مصادره کشورهای عربی به خصوص مصر و عربستان از لحاظ سیاسی و امنیتی(بعد از قرار داد کمپ دیوید) توسط اسرائیلی¬ها و مصادره آن¬ها از لحاظ تجاری توسط امریکا که سب از بین رفتن اراده¬ی این کشورها در بازیگردانی سیاسی در منطقه شده است.

2.نابودی مهمترین جنبش سیاسی سنی که در کنترل آن¬ها نیست و از بین بردن هر آلترناتیو سنی در منطقه برای این که خود بتوانند بر قدرت باشند.

3.وجود تفکر کهنه سازش با اسرائیل و برقراری صلح پایدار در منطقه از طریق عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی، در نتیجه حذف حماس به عنوان دولت سیاسی ضد اسرائیلی.

4.فشار به حماس و مردم بی¬دفاع و بی¬گناه غزه برای امضای توافق نامه¬ای با اسرائیل در سایه¬ی رژیم مبارک در مصر، که این توافقنامه دارای 3 بند است. بند اول آن خواستار آتش بس متقابل نیروهای رژیم صهیونیستی با حماس است. یعنی از یک طرف باید عملیات¬های شهادت طلبانه و مسلحانه و پرتاب موشک به تمام سرزمین¬های اشغالی را متوقف کند و از طرف دیگر هم رژیم صهیونیستی فقط حملاتش را به غزه متوقف کند. بند دوم ناظر به بازگشت به توافق نامه آتش بس نانوشته¬ای میان حماس و رژیم صهیونیستی است که با پیشنهاد رژیم مبارک در سال گذشته بوده است. امضای این توافق نامه هیچ گونه منافعی برای مردم غزه نداشته و باعث تنگ تر شدن حلقه محاصره¬ی مردم غزه شده است. اما بند سوم این توافقنامه این است که رژیم مصر و رژیم غاصب صهیونیستی آن وقت اجازه خواهند داد تا کمک¬های انسان دوستانه به غزه برسد.

5.جلوگیری از گسترش خط فکری انقلاب ایران در بین امت عربی که نتیجه آن چیزس جز فشار امت¬های عرب بر ملت¬هایشان برای تغییر مشی نخواهد بود.

6.ایفای نقش میانجیگری بین مقاومت و اشغالگران و مقدمه چینی برای اخراج دولت حماس از صحنه سیاست.

7.القای این ذهنیت در میان عموم مردم که غزه مشکل عربی است و فقط حکام عرب قادر به حل آن هستند، آن هم با شرکت در پیمان های بین المللی.