هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 8 آبان 1399
ساعت 08:28
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 17 تير 1390 ساعت 17:13
جمعه 17 تير 1390 21:43 ساعت
2011-7-8 17:13:49
شناسه خبر : 78646
گروه فرهنگی رجانیوز: پایان بندی پرونده «نقد انجمن حکمت و فلسفه»(+)،(+)،(+) دو گفتگو با دو متفکر ایرانی و آمریکاییست درباره نقش سازمان های دانش و پژوهشگاه ها در وضع کنونی. میرشکاک درباره روزمرگی و پیروی پژوهشگاه های ایرانی از مدهای روز روشنفکری و غفلت زدگی آنها گفته و تیلور فیلسوف علم آمریکایی درباره ضرورت پژوهشهای مستقل در کشورهای شرقی بر اساس بوم فرهنگی شان:
 
رجانیوز: سال­هاست از عمر انقلاب فرهنگی می­گذرد و بحث­هایی طولانی در مورد چگونگی بهبود آن در گرفته اما هنوز کار پژوهشگاه­ها نابسامان است و گویا اثر آنها در جامعه دیده نمی­شود؟
میرشکاک: آنچه بیش از هر چیز موجب ناکامی می­شود این است که ما شرایط را به اشتباه تحلیل می­کنیم. چیزی که در دنیا و به تبع آن در ایران، فرهنگ را راه می­برد، سینماست و نه دیگر حتی هنر به معنی عام کلمه. حتی هنرها نیز تحت تاثیر سینما هستند. البته چیزهای دیگری هم هست مانند سرعت اطلاع رسانی که به آن انفجار اطلاعات می­گویند و اغلب به جای آگاهی بخشی، آدمی را سرگردان می­کند. حال اگر ما از یک پژوهشگاه انتظار داشته باشیم الگوی رفتار مردم را تغییر دهد ناکام می­مانیم و اساسا از پیش تصمیم هایی می گیریم که نادرست است.
 
رجانیوز: این ماجرا را با مثالی توضیح دهید؟
میرشکاک: پژوهشگاهی که ماموریت خود را راهنمایی مردم در زندگی روزانه می­دانند، تدابیری برای چاپ کتاب و آموزش دارند که کمتر بنیادی است. او می­خواهد فورا نیاز امروزی و تا حدی روشنفکرانه را رتق و فتق کنند. آنها خواه ناخواه به خود همچون کارگزار روزمرگی نگاه می­کنند. این در حالی است که نیاز به انجام کارهای بنیادی همچنان پابرجاست. آنها نیروی خود را مدام در حوزه امور روشنفکرانه تقسیم کرده­اند. حوزه کارهای روزانه که تا حد زیادی بازار روشنفکری است. مرتب نو به نو می­شود و این نهادها را از کار اصلی باز می­دارد. متاسفانه انتظاری که از این نهادها نیز هست فعالیت آنها را تایید می­کند، ولی چون نیاز به کارهای بنیادی واقعیت دارد همه اعم از تماشاگران و بازیکنان این بازی ناراضی باقی می­مانند.
 
رجانیوز: آیا معتقدید نوعی غفللت گریبانگیر ماست؟
میرشکاک: غفلت در ذات مدرنیسم وجود دارد و به گونه­ای عمل می­کند که آدمی را تبدیل به جاهل مرکب می­نماید. یعنی اتفاقا انسان برای رهایی از جهل دست به کارهایی می­زند که خود حجاب هستند. حجاب، آدمی را از روشنایی بر کنار می­گذارد و محروم می­کند اما چه بسا حجابی که انسان را از نور دور (تفاوت است میان بر کنار بودن از نور و دور شدن از نور)می­کند. این حجاب در حالی مارا به علم می­خواند که در حقیقت به ما جهل می­دهد.
 
رجانیوز: آیا میان پژوهشگاه به طور کلی و مدرنیته رابطه وثیقی هست؟ در این صورت چگونه بدون آن کارهای خود را انجام دهیم؟ ما به هر حال آشکارا به پژوهش نیاز داریم؟
میرشکاک: مدرنیته امروز در هر جایی از جهان گسترده شده و هیچ سرزمینی نیست که بیرون از آن وطن داشته باشد. ما البته به پژوهش نیاز داریم ولی این پژوهش همان حکمت آموزی قدیم نیست این ماجرا را باید بدانیم والا همین می­شود که هستیم. از سوی دیگر پژوهشگاه و پژوهش که مدرن هم هستند مورد نیاز است. تنها کاری که می­توان در مرحله اول انجام دهیم آگاهی و تذکر به وضع واقعی است. یعنی من نمی­گویم باید نهادهای پژوهشی را خراب کرد این نه ممکن است و نه مطلوب. بلکه باید به دور از انواع اغراض از وضع خود پرسش کرد. هر پژوهشگاهی باید آن کار را اول در مورد خود انجام دهد: یعنی پرسش.
 
***
گفت و گو با دکتر استیفن تیلور درباره سازمان های دانش
ایران و مالزی و مصر برای استقلال فکری تلاش می‎‎‎کنند
 
هومن کشاورز: از زمانی که مفهوم توسعه تبدیل به چیزی شده که با طراحی دولت‎‎‎ها پیش می‎‎‎رود سازمان‎‎‎های دانش نقش زیادی در پیشبرد زندگی پیدا کرده‎‎‎اند، آنها امکانات کشور را تبین کرده و نشان می‎‎‎دهند از چه راهی باید رفت. زیرا ظاهرا کشورها هر کدام راه خاصی را برای بهبود اوضاع خود در پیش دارند. در این گفت و گو که خلاصه و قسمتی از یک گفت و شنود بلند تر است، تیلور، فیلسوف علم و شرق شناس امریکایی از ضرورت توجه کشورها به پشتوانه تمدنی خود دو می‎‎‎زند که در ادامه می‎‎‎خوانید. 
 
سازمان های دانش از چه زمانی آغاز به کار کردند و از کی بیشتر مورد توجه قرار گرفته‎‎‎اند؟
ساز مان های دانش همواره در تمدن های متفاوت بنا به نیازهای حکومت ها و زندگی علمی و فرهنگی کشورها تاسیس می شدند. در قرن 19 و 20 مخصوصا با ظهور گرایش های پوزیتیویستی در اروپا و فلسفه های پراگماتیسمی در آمیکا، علوم انسانی به کار گرفته شدند. دانش مدیریت با رشته هایی مانند مدیریت علم و...به صورت محسوسی مورد استفاده قرار گرفتند.
 
چه نهادهایی به صورت فعال  از علوم انسانی و فلسفه استفاده می کنند؟
علوم انسانی و فلسفه 2 چیز متفاوت محسوب می‎‎‎شوند. امروزه هیچ نهادی نیست که از علوم انسانی بی نیاز باشد، اما جایگاه فلسفه به گونه ای است که پشتوانه علوم انسانی محسوب می شود
 
یعنی مستقل است؟ 
فلسفه امروزه کمتر می‎‎‎تواند مستقل باشد. تا جایی که من می‎‎‎دانم سیستم های فلسفی، خود معطوف به فرهنگ خویش هستند. اما این در همه جا به یک منوال نیست. ما می‎‎‎دانیم برخلاف اروپا و آمریکای شمالی، یعنی در کشورهای آسیایی و افریقایی و امریکای جنوبی، کسانی که فعالیت فلسفی می‎‎‎کنند کمتر از استقلال فرهنگی برخوردار هستند. طبق مطالعات ما آنها هر چند کلا راضی نیستند نمی‎‎‎توانند خود را از قید فلسفه های غربی آزاد کنند. به صورت مشخص در ایران و مالزی و مصر تلاش های زیادی برای استقلال فکری انجام می‎‎‎دهند.
 
ما تا چه اندازه از فعالیت های آنها آشنا هستیم؟
در اینجا بیشتر به نظریه ها و پژوهش های سیاسی و اقتصادی کشورهای توسعه نیافته توجه می‎‎‎کنند. زیرا برای دولت های ما فقط مراودات سیاسی و اقتصدی با این کشورها مهم است. در حالی که برای قضاوتی درست به اطلاعاتی نیاز داریم که از گزند خواسته های سیاسی به دور باشد. ولی از مدت ها قبل این نگرانی در نزد بعضی ازروشنفکران غربی بوده و بعضی از آنها از متفکران کشورهای در حال توسعه می‎‎‎خواهند که استقلال خود را باز یابند. برای مثال سالها پیش سارتر در مقاله ای به زبان طنز به روشنفکران کشورها حاشیه ای پیشنهاد می کند راه خود را بروند و از القائات غرب را کنار بگذارند.
 
آنها چه باید بکنند؟ 
بعضی از آنها سنت ملی فکری باستانی قابل توجهی دارند. هند، چین و ایران قابل توجه هستند. کشورهای اسلامی نیز از پشتوانه فرهنگی خاصی بهرمند  هستند. ایران و مصر بر فلسفه قرون وسطی تاثیر فراوانی داشته و فلسفه های چینی و هندی بر متفکران قرن19 و 20 اثر بزرگی داشته اند. آنها می‎‎‎توانند با بازخوانی سنت خویش جایگاه خود را باز یابند. هر چند فلسفه و علوم با ادیان و دین متفاوت است ولی نمی‎‎‎توان از رابطه دین و فرهنگ  و تفکر تمدن ها چشم پوشی کرد.
 
نقش سازمانهای دانش در این کشور ها چه باید باشد؟
دانشگاه ها و پژوهشگاه ها می‎‎‎توانند در دو سطح باز خوانی سنت خویش از یک سو و گفتمان سازی با توجه به سنت فکری ملی و مسائل روز، از سوی دیگر  فعال باشند. این موضوع از اهمیت استراتژیک برخوردار است. یعنی استقلال ملی آنها در گرو استقلال فکری است. امروزه دیگر استقلال اقتصادی و سیاسی به آن معنا که می توان مرزها را بست خنده دار است . حتی کشوری مثل کره شمالی بیشتر لاف و گزاف می‎‎‎زند و عملا ارتباط های آشکار و پنهان دارد. ولی استقلال فرهنگی از سنخ دیگری است.  یعنی هم دشوار تر است و هم اساسی تر. در این تاریخ که با شما حرف می‎‎‎زنم، دوستان زیادی دارم که قانع شده اند که بگویند مردم کشورهای در حال توسعه خود باید از آزادی خود دفاع کنند و دیگر امیدی به کمک غرب نداشته باشند.آنها اغلب با من موافق هستند که استقلال واقعی از استقلال تفکر آغاز می‎‎‎شود و از اینکه بعضی از مردم کشورهای در حال توسعه کمتر به تاریخ و سنت خویش بها می‎‎‎دهند، تعجب می‎‎‎کنند. 
 
***
پرونده نقد انجمن حكمت و فلسفه