هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 14 آذر 1398
ساعت 03:47
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 4 خرداد 1390 ساعت 14:55 2011-5-25 14:55:39
شناسه خبر : 73958
برخي از افراد به وجود اين رابطه اعتقادي ندارند، اما من دست كم نمي‌توانم اين واقعيت را ناديده بگيرم كه رفتارهاي تروريستي گروه فرقان شباهت زيادي به مجاهدين داشت. وقتي انبار اسلحه گروه فرقان در يكي از باغ‌هاي كرج‌ كشف شد، ما ديديم به همان شيوه منافقين، اسلحه‌ها را انبار كرده‌اند

گروه تاریخ رجانیوز: سوم خرداد سالروز اعدام اکبر گودرزی، رهبر گروهک تروریستی و ضاله فرقان است. گرچه با اعدام این شخص مفسد پرونده این گروهک تقریباً از بُعد عملی بسته شد ولی پرونده این گروهک برای محققین تاریخی همچنان باز است. یکی از ابعاد شایان بررسی درهمین باره، نسبت این گروهک با گروهک تروریستی منافقین است که در این باره، چندین نظر وجود دارد. شاید با مرور خاطرات حاج احمد قدیریان که در این موضوع از صاحب نظران محسوب می شود، نوری به این ماجرا بتابد:


من ترجيح مي‌دهم خاطرات خود را درباره فرقان، با رابطه اين گروه با سازمان مجاهدين خلق آغاز كنم. كساني كه پيگير مسائل مبارزاتي در سال‌هاي منتهي به پيروزي انقلاب بودند، ‌مي‌دانند كه سازمان مجاهدين خلق، براي پوشش دادن به ترورهايش، ده الي پانزده گروه يا خرده گروه ايجاد كرده بود، يعني اساساً چون قبل و بعد از انقلاب تا خرداد 60، به هر دليلي نمي‌خواست برخي از اقدامات تروريستي به پايش نوشته شود، آن را از طريق ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم و حتي القاء به يكي از اين گروه‌هاي خودساخته انجام مي‌داد، بالطبع از ديدگاه من، گروه فرقان ناشي از اراده سازمان مجاهدين بود.
برخي از افراد به وجود اين رابطه اعتقادي ندارند، اما من دست كم نمي‌توانم اين واقعيت را ناديده بگيرم كه رفتارهاي تروريستي گروه فرقان شباهت زيادي به مجاهدين داشت. وقتي انبار اسلحه گروه فرقان در يكي از باغ‌هاي كرج‌ كشف شد، ما ديديم به همان شيوه منافقين، اسلحه‌ها را انبار كرده‌اند، يعني اسلحه‌ها را گريس زده، داخل مشمع گذاشته و دفن كرده بودند؛ همان شيوه‌اي كه بعدها در خانه‌هاي تيمي فرقان يا باغ‌هائي كه به اينها تعلق داشت، مشاهده كرديم.
 اين گروه از اواخر سال 55 و اوايل 56 فعاليت خود را آغاز كرد. آنها با رويكرد ارائه تفاسير نوين و جذاب و با ادعاي بازسازي انديشه ديني پا به عرصه گذاشتند و چون حرفشان در ميان علما و حوزه‌هاي علميه خريداري نداشت، مخاطب خود را قشر جوان و دانشگاهي قرار دادند. مؤسس اين گروه، اكبر گودرزي، به لحاظ علمي، آدم قوي و ريشه‌داري نبود. مدتي در مدرسه آقاي مجتهدي بود كه ايشان اخراجش كرد، بعد به مدرسه چهلستون رفت كه از آنجا هم اخراج شد، بعد به مدرسه حاج شيخ عبدالحسين رفت و مقداري هم ادبيات عرب را نزد آقاي بادامچيان فرا گرفت. اساساً آنچه مي‌گفت بيش از آنچه محصول تحصيلات قوي و پيگير باشد، اقتباس از سخنان اين و آن بود. مثلا  بسيار تظاهر به گرايش به دكتر شريعتي مي‌كرد كه البته من اين نسبت را روا نمي‌بينم. من خودم در آن دوره به هيچ گروهي وابسته نبودم، اما به جلسات حسينيه ارشاد مي‌رفتم و پاي صحبت‌هاي مرحوم شريعتي هم مي‌نشستم. بسياري از افراد هم بودند كه آنجا مي‌آمدند و نه تنها از حرف‌هاي دكتر شريعتي برداشتي مثل گودرزي نكردند، بلكه به نقطه مقابلش گرايش پيدا كردند و بسياري از پامنبري‌هاي دكتر شريعتي، علاقمندان و مريدان سفت و سخت امام خميني از كار در‌آمدند، پس بنابراين اثر تعليمات دكتر شريعتي لزوماً نمي‌تواند اين گونه باشد، چون بايد روي همه يا اكثر مخاطبين چنين اثري گذاشته باشد. گودرزي از سخنان دكتر شريعتي آنچه را كه مطابق سليقه‌اش بود و با تصورات و وهمياتش تناسب داشت‌، انتخاب مي‌كرد.
 علاوه بر اين بر اساس آنچه كه شنيديم و بعدها در خلال اعترافات دستگيرشدگان فرقان به دست آمد، هم گودرزي و هم دوستانش در جلسه تفسير قرآن آقاي موسوي خوئيني‌ها در مسجد جوستان شركت مي‌كردند. من خودم هيچ وقت به جلسات ايشان نرفتم، اما چون برخي از دوستانم مي‌رفتند، از محتواي سخنان ايشان به ما خبر مي‌دادند.
ما از نظر اعتقادي، عمده ارتباطمان با شهيد بزرگوار آيت‌الله بهشتي بود. خاطرم هست وقتي چند نفر از دوستان، سخنان تفسيري آقاي خوئيني‌ها را براي شهيد بهشتي نقل ‌كردند، ايشان با جديت ‌گفتند: «مراقب باشيد تحت تاثير اين حرف‌ها قرار نگيريد. بخشي از اين حرف‌ها معلول گرايش به ماركسيسم است و بخشي هم تفسير به راي است. اين روش، روش درستي براي تفسير قرآن نيست.» به هرحال آنچه كه به طور واضح در ذهن من هست، نگاه منفي آيت‌الله بهشتي به تفسيرهاي موسوي خوئيني‌هاست. البته بعدها هم رفتارهاي اين شخص را در جريانات بعد از پيروزي انقلاب، كاملا مشكوك ارزيابي مي‌كرديم. اگر دقت كرده باشيد امام هم در حكمي كه براي دادستاني ايشان نوشتند، ذكر كردند كه برخي افراد ايشان را به من معرفي كرده و گفته‌اند فرد متعهدي است. اين نشان مي‌داد كه امام هم شناخت چندان طولاني‌اي از اين فرد نداشتند. بعد هم كه ايشان به دادستاني آمد، تمام افرادي را كه با شهيد بهشتي و شهيد قدوسي كار مي‌كردند و جزو همكاران و تربيت شدگان آنها بودند، اخراج كرد. مشخص بود كه رفتارهايش كاملا شبهه‌برانگيز است. من در اين باره حرف‌هاي زيادي دارم، ولي چون از بحث اصلي دور مي‌شويم، از بيان آنها صرف‌نظر مي‌كنم.
بعضي‌ها ادعا مي‌كنند كه ملاك فرقاني‌ها در انتخاب افراد براي ترور ، صرفاً ايدئولوگ و خط‌دهنده بودن آنها بود، اما من بر اين ادعا مي‌افزايم آنها افرادي را كه تأثيرگذار بودند، اعم از ايدئولوگ و غيرايدئولوگ را براي ترور انتخاب مي‌‌كردند. مرحوم مطهري كه جايگاه مشخصي داشت و جالب است بدانيد كساني كه ايشان را ترور كردند،‌ اساساً شناختي از ايشان نداشتند. هنگامي كه ضارب شهيد مطهري دستگير و محاكمه و محكوم به اعدام شد، ظاهراً همسر محترمه شهيد مطهري متوجه شده بودند كه قرار است اين فرد قصاص شود و با دامادشان آقاي لاريجاني تماس گرفته و خواسته بودند ضارب را ببينند. آقاي لاريجاني به ما زنگ زدند و ما ترتيبي داديم كه خانم به اوين تشريف بياورند و اين ملاقات صورت بگيرد. يادم هست زمستان بود،‌ چون كل محوطه اوين را برف پوشانده بود. وقتي همسر شهيد مطهري رسيدند، چون كسالت داشتند، برنامه را به اين شكل ترتيب داديم كه ايشان از ماشين پياده نشوند، بلكه ضارب را نزد ايشان ببريم. خانم از ايشان پرسيدند:‌ «شما آقاي مطهري را مي‌شناختيد؟» جوان گفت: «به خدا نمي‌شناختم.» خانم پرسيدند: «اصلا مي‌دانستي چه جور آدمي بوده و چه جور فكر مي‌كرد؟‌مباني انديشه‌اش چه بود؟ به چه چيز اعتقاد داشت؟ به چه چيز اعتقاد نداشت؟» جوان گفت: «به خدا اين را هم نمي‌دانستم.» خانم پرسيدند: «چرا اين كار را كردي؟ مي‌داني زندگي من و بچه‌هايم را متلاشي كردي و از بين بردي؟» وقتي خانم اين حرف را زدند، همه اطرافيان به گريه افتادند. كاملاً مشخص است كه عاملين ترور، ترور شوندگان را درست نمي‌شناختند.
يا مرحوم حاج آقا مهدي عراقي كه تاثير ايشان در جريانات مربوط به انقلاب كاملا مشهود و غيرقابل انكار است. نقش ايشان قبل از پيروزي انقلاب را همه مي‌دانيم، اما بعد از پيروزي انقلاب بايد به اين نكته اشاره كنم كه مهندس بازرگان بعد از تحويل گرفتن دولت،‌ واقعا براي بودجه لنگ بود و با توجه به وضعيت نابساماني كه كشور از نظر مالي داشت، دولت درتأمين منابع مالي با بحران مواجه بود، در نتيجه امام، مرحوم حاج آقا مهدي عراقي را مامور كرد كه به بنياد مستضعفان برود تا  آنچه را كه از اموال و اشياي قيمتي سران رژيم گذشته مانده بود، تبديل به نقدينگي كنند تا به دولت كمك شود. شهيد عراقي با مديريت قوي خود توانست به احسن وجه اين كار را بكند. از اين نقش او هم كمتر كسي مطلع بود و فهميدن اين مسئله، نفوذي فراتر از فرقان مي‌خواست، به همين دليل است كه مي‌گويم مجاهدين خلق بودند كه اين كارها را مي‌كردند، چون آنها در نفوذ به نهادها و به دست آوردن چنين اطلاعاتي استاد بودند.
يا مرحوم حاج آقا تقي حاج طرخاني «رحمة ‌الله علیه» عليه از دوستان ما بود. شايد كسي از نقش ايشان در ترور منصور و كمكي كه به مرحوم بخارائي كرد، مطلع نباشد. يا كمك‌هائي كه در جريان مبارزات به مرحوم اندرزگو مي‌كرد، حمايت‌هاي گستردة تداركاتي و مالي او، در تجهيز مبارزين سياسي و پخش اعلاميه‌هاي امام نقش بسيار مهمي داشت. كمتر كسي از فعاليت هاي آن مرحوم مطلع بود، اما فرقاني‌ها دقيقا اين افراد را شناخته بودند. ملاك اينها براي ترور، تاثير بود.
من از وقتي با پرونده فرقان ارتباط پيدا كردم كه شهيد بزرگوار سيد اسدالله لاجوردي به عنوان دادستان اين پرونده انتخاب شد و همراه با ايشان و آقاي حاج اكبر صالحي و آقاي جولائي به دادستاني رفتيم. شهيد لاجوردي در اوايل كار، به لحاظ شكنجه‌هائي كه در دوران طاغوت ديده بود، واقعا توانائي جسمي براي اين كار نداشت. هم يك چشمش معيوب بود و هم كمردرد بسيار شديدي داشت؛ به خاطر همين مدتي دنبال مداوا رفت تا بتواند اين كار بسيار بزرگ و شبانه‌روزي را انجام بدهد. چشم ايشان كه هيچ وقت خوب نشد و تا پايان عمر، تقريبا نابينا بود، اما كمردردش يك مقداري بهتر شد.
شيوه‌اي كه آقاي لاجوردي براي گفتگو با اعضاي فرقان انتخاب كرد، مناظره، آن هم فارغ از فضاي سياسي و اجتماعي موجود بود كه اين شيوه، تأثير شگفتي داشت. ايشان اعضاي گروه فرقان و بعدها منافقين را جمع مي‌كرد و مثلا مي‌گفت امشب همه در حسينيه بزرگ اوين جمع شويد. زنداني‌ها چون معمولا روزها خواب هستند و شب‌ها بيداري بيشتري دارند، آن وقت را انتخاب مي‌كرد كه به جاي حرف زدن‌هاي بي‌فايده، جلسساتي برگزار شود تا نتيجه مثبتي بگيرد. حسينيه اوين حدود 4، 5 هزار نفر گنجايش داشت. يك طرف خانم‌ها و يك طرف آقايان مي‌نشستند و شهيد لاجوردي مي‌گفت: «امشب نه من دادستان هستم، نه شما زنداني. دو طرز فكر هستيم كه مي‌خواهيم با هم مناظره كنيم.» و واقعاً عناصر صادق فرقان و مجاهدين متوجه مي‌شدند كه چه اشتباهاتي را مرتكب شده‌اند. مي‌دانيد     كه اعدامي‌هاي گروه فرقان 4، 5 نفر بيشتر نبودند و مابقي توبه كردند، عده‌اي هم به جبهه رفتند و شهيد شدند. آنها تا آخر عمر با ‌آقاي لاجوردي رابطه بسيار صميمانه‌اي داشتند، از زندان كه آزاد ‌شدند، عمدتاً در جلسات قرآن منزل ايشان حركت مي‌كردند. من معتقدم لاجوردي حق ناشناخته و حتي مورد ناسپاسي قرار گرفته‌اي، برگردن اين انقلاب دارد. فكر مي‌كنم واقعا كسي جز مرحوم امام،‌ شهيد بهشتي و شهيد قدوسي به‌درستي به اين نقش پي نبردند.
بد نيست خاطره‌اي را نقل كنم. مي‌دانيد كه از قديم‌الايام و حتي در دوران زندان رژيم گذشته، آقاي لاجوردي شيوه رفتار آقاي منتظري با مجاهدين و اساسا نوع نگاه و شيوه تحليلش از مسائل سياسي را قبول نداشت. اين را نزديكان آقاي لاجوردي خوب مي‌دانند و ايشان در ضمن خاطرات زندان هم نقل مي‌كرد. بعد از انقلاب كه ايشان دادستان و پيگير پرونده‌هاي فرقان و منافقين شد،‌ افراد زيادي نزد آقاي منتظري مي رفتند و از آقاي لاجوردي سعايت مي‌كردند. در دوره‌اي كه آقاي منتظري قائم مقام بود، من و سيد و عده‌اي از دوستان، يك روز براي ديدار با ايشان به قم و منزلشان رفتيم. وقتي رسيديم، ديديم هادي هاشمي كنار ايشان نشسته و حسابي هم او را پر كرده بود. اين شخص در مشكلاتي كه بعدها براي آقاي منتظري پيش آمد، نقش اساسي داشت. همين كه رسيديم، هنوز سيد شروع به گزارش دادن نكرده بود كه آقاي منتظري شروع كرد به پرخاش كه‌: «شما خشن هستيد، بد رفتار مي‌كنيد و ...» و سيد هم با كمال خونسردي او را نگاه مي‌كرد. وقتي آقاي منتظري خوب حرف‌هايش را زد، سيد گفت: «فرمايشي نداريد؟» و بلند شد و همگي از خانه آقاي منتظري بيرون آمديم و به منزل آقاي گيلاني رفتيم و جريان را براي ايشان نقل كرديم. آقاي گيلاني از اين نحوه برخورد آقاي منتظري خيلي ناراحت شد و گفت: «من همين امروز عصر به تهران و نزد امام مي‌روم و قضيه را مي‌گويم.» ايشان رفتند و فرداي آن روز به ما خبر دادند كه حضرت امام فرموده‌اند: «آقايان به اينجا بيايند كه با آنها صحبت كنم.» وقتي خدمت امام رفتيم، مرحوم شهيد لاجوردي با طمأنينه، گزارش مفصلي از شرح حال بعضي از منافقين، پيشينه فكري و عملي و نحوه رفتار با آنها در زندان را ارائه كرد و گفت: «كسي بوده است كه چهار بار آزادش كرديم، توبه نامه نوشته و ما هم به توبه‌اش اعتماد كرده‌ايم و بيرون رفته و همان كارهاي سابق را از سر گرفته است!»
وقتي حرف‌هاي شهيد لاجوردي تمام شد، آقاي گيلاني با توجه به روحيه منعطفي كه دارد، آمد حد وسط را بگيرد و تاكيد كرد كه ما همه سعي داريم بر اساس قانون عمل كنيم كه امام با اينكه هميشه صبر مي‌كردند تا حرف طرف تمام شود، ناگهان حرف آقاي گيلاني را قطع كردند و فرمودند: «آقاي گيلاني! ساده نباشيد. اينها پاي هدم انقلاب ايستاده‌اند. قوي برخورد كنيد. از چيزي نترسيد. اينها محارب با خدا و رسول هستند. آن كساني هم كه به دوستانتان بد گفته‌اند، نمي‌فهمند. متوجه اهميت و خطورت مسئله نيستند. شماها پاسدار امام زمان(عج) هستيد، سربازان پيغمبر اكرم(ص) هستيد. نبايد مسامحه كنيد.» اين حرف‌هاي امام آن‌چنان روحيه‌اي به دوستان ما داد كه وقتي از جلسه بيرون آمديم، آثار آن كاملا مشهود بود، با اين همه و بعد از آن، شهيد لاجوردي هميشه به زندانيان منافق نگاه رأفت‌آميز و اميدوارانه‌اي داشت و به هر بهانه‌اي سعي مي‌كرد آنها را آزاد كند.
گاهي اوقات امام دستور آزادي برخي از زندانيان را صادر مي‌كردند و سيد هم طبيعتاً سمعاً و طاعتاً مي‌پذيرفت. يادم هست در سال‌هاي اوليه بعد از انقلاب سريالي از تلويزيون پخش ‌شد كه مرحوم نعمت‌‌الله گرجي در آن نقش جالبي را بازي مي‌كرد. ظاهراً حضرت امام سريال را ديده و به احمدآقا گفته بودند كه:  «آقاي گرجي خيلي خوب نقشش را ايفا كرد. يك روز ايشان را بخواه كه اينجا بيايد تا از او تقدير كنيم.» مرحوم حاج احمدآقا زنگ زده و آقاي گرجي را دعوت كرده بود. او هم هاج و واج مانده بود كه با من چه كار دارند؟ ايشان به دفتر امام رفته و با حالتي ميان شوخي و جدي پرسيده بود: «مي‌خواهند اعدامم كنند؟» احمدآقا خنديده و گفته بود: «نه! آقا مي‌خواهند از شما تقدير كنند.» آقاي گرجي نزد امام رفته و امام از او تفقد كرده بودند. آقاي گرجي هم بسيار تحت تأثير قرار گرفته و به امام عرض كرده بود: «آقا! من دو تا از فرزندانم به گروهك‌هائي وابستگي داشتند و الان در زندانند. اگر حضرت‌عالي مي‌خواهيد به بنده لطفي بكنيد، دستور بدهيد بچه‌هاي مرا آزاد كنند. من تعهد مي‌كنم كه اينها ديگر وارد هيچ گروه و دسته‌اي نشوند و هيچ كار خلافي هم انجام ندهند.» امام فوراً به حاج احمدآقا دستور دادند كه بگوئيد بچه‌هاي ايشان را آزاد كنند. حاج احمدآقا به آقاي لاجوردي زنگ زد و ايشان هم روزي را تعيين كرد كه آقاي گرجي بيايد و بچه‌هايش را تحويل بگيرد. من هيچ وقت آن صحنه يادم نمي‌رود كه ايشان آمد و با هيجان و وجد عجيبي آنها را برد. بعد هم ظاهراً فرزندانش به خارج از كشور رفتند.
به هرحال نحوه رسيدگي آقاي ناطق نوري و شهيد لاجوردي به ماجراي فرقان از صفحات پر افتخار انقلاب است كه نشان مي‌دهد يك نظام به‌رغم اينكه چهره‌هاي شاخص و متفكرين خود را از دست داده بود، اما تا اين حد در برابر قاتلين آنها تسامح نشان داد و ثابت كرد كه از آغاز به دنبال انتقام‌جوئي نبوده است و اگر بعدها منافقين كار را به جائي رساندند كه نظام مجبور به برخورد شد، طبيعتاً بايد ريشه‌هاي آن را در عملكرد خود آنها جستجو كرد.
من معتقدم مجاهدين حتي بالذات به مسئولين هم كاري نداشتند، بلكه از اول خود را آماده كرده بودند كه مملكت را تحويل بگيرند و هنوز هم در اين فضاي بسته و توهم هستند. من ترديد ندارم كه اقدامات چهره‌هائي مثل ريگي بي‌شك ملهم از منويات مجاهدين است. الان وضعيت در دنيا به شكلي درآمده كه واقعا يا ظاهراً تمام قدرت‌هاي مستكبر، مخالف تروريسم شده اند. در چنين فضائي سازمان مجاهدين نمي‌تواند خودش بيايد و رأساً ترورها را به عهده بگيرد و يا مسئوليت اعمال خود را بپذيرد، بلكه به همان شيوه زمان شاه عمل مي‌كند، يا از طريق ايجاد گروه‌ها و يا با نفوذ در آنها اين كار را انجام مي‌دهد و اين خطري است كه همچنان ادامه دارد و مسئولين بايد به‌هوش باشند. بي‌ترديد بخشي از برنامه‌ريزي آشوب‌هاي اخير توسط منافقين انجام شد و روسياهي آن براي كساني مي‌ماند كه پس از قلع و قمع شدن‌هاي اوليه مجاهدين، زمينه و ميدان را براي تركتازي آنها در كشور فراهم كردند. گذر زمان اين مسئله را روشن‌تر خواهد كرد.