هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 1 ارديبهشت 1398
ساعت 23:51
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 29 فروردين 1390 ساعت 23:48 2011-4-18 23:48:55
شناسه خبر : 68979
با اين حال، من هم معتقدم در دوراني كه همه چيز كالا مي شود، نبايد مقدس ترين معتقدات ديني برود در سي‌دي و دست هركسي بيافتد و نقل محافل شود تا درباره اش مثل نقل و نبات اظهار نظر كنند. اين حرف‌ها درست و غلطش حرف‌هاي نخبگاني است نه آجيل خورده ريزه ي سر فرشي.

وحيد يامين‌پور: قاصد پيامكي فرستاد كه "كارگردان ظهور بسيار نزديك است بازداشت شد". دلم ريخت و پريشان شدم. فيلم را ديده ام. آماتور است و پر است از ايراد. معلوم است كه هيچ نهاد يا سازمان رسمي يا اراده‌ي ويژه ي سياسي پشت پرده ندارد. علاوه بر اينكه برخي از دست اندركارانش را مي شناسم. جوان هايي هستند كه در محيط طلبگي از سر احساس تكليف و با نيت خير دست به كار شده اند و احتمالا در خواب هم نمي ديدند كه ظرف چند هفته نيروهاي غيبي(!) ميليون‌ها نسخه از كار را تكثير و توزيع كنند و بشوند مساله اول فرهنگي كشور!

كار به صحت و سقم ادعاهايش ندارم كه كار علماست هرچند همين حرف ها بارها و بارها در يادداشت ها و منبرها و سي‌دي‌ها و كتاب هاي مختلف به انحاي ديگر گفته شده بود و اين عكس العمل شديد و سخت را برنيانگيخته بود. با اين حال، من هم معتقدم در دوراني كه همه چيز كالا مي شود، نبايد مقدس ترين معتقدات ديني برود در سي‌دي و دست هركسي بيافتد و نقل محافل شود تا درباره اش مثل نقل و نبات اظهار نظر كنند. اين حرف‌ها درست و غلطش حرف‌هاي نخبگاني است نه آجيل خورده ريزه ي سر فرشي.

اما بازداشت عواملش واقعا براي من اتفاق تلخي است. به اين فكر مي‌كنم كه بازهم چند جوان متدين بدون پشتوانه سياسي وسط ميدان افتادند و خواستند كاري بكنند... كه نفله شدند. مثل همان جوانك‌هايي كه در شيراز به‌خاطر اعتراض به زمين خواري بازداشت شدند، مثل طلبه سيرجاني، مثل چندين جوان حزب الهي ديگري كه چند روز پيش جلوي كنسولگري عربستان در مشهد بازداشت شدند، مثل جواني كه چندي پيش در جلسه سخنراني يكي از مسوولين مملكتي در قم بازداشت شد، مثل احضار كاوه اشتهاردي و مسئول بسيج اميركبير، مثل خيلي هاي ديگر كه فقط به‌خاطر دغدغه هاي انقلابي وسط آمدند و اول به به و چه چه شنيدند و دست آخر شدند "جوان خام و افراطي" و ممنوع التصوير شدند يا به دادگاه احضار يا از دانشگاه‌شان اخراج شدند و...

واقعا اگر قرار است كساني را كه به اعتقادات مردم لطمه مي‌زنند، احساسات عمومي را جريحه دار مي كنند و رفتارهاي فرهنگي توهين آميز داشته اند، بازداشت كنيم الان نبايد تهمينه ميلاني را به‌خاطر حرف‌هاي چند شب پيش او در برنامه هفت و معلم را براي تقدير از آنجلينا جولي و بهروز افخمي را به‌خاطر خراب كردن تنها اثر سينمايي راجع به امام(ره) و علي عطشاني را به‌خاطر "دموكراسي تو روز روشن" و اصغر فرهادي را به‌خاطر درباره الي و جدايي نادر از سيمين و حرف‌هاي موهن اخيرش در فرانسه و مسوول پخش چندين فيلم امريكايي مخرب در ايام نوروز از تلويزيون جمهوري اسلامي و بهراميان را براي سريال مخرب ساعت شني و... را بازداشت مي كردند؟

و البته اين ليست براي صدها نفر جا دارد از سينماگرهاي غرب‌زده كه ميلياردها تومان سرمايه فرهنگي را پاي جشنواره هاي صهيونيستي ريختند تا آقازاده هايي كه صبح در ديزين اسكي روي برف دارند و عصر در كيش اسكي روي آب تا بازيكن هاي ميليوني فوتبال كه دم به دقيقه در پارتي هاي شبانه رويت مي شوند تا هنرپيشه هايي كه سي‌دي‌هايشان نقل و نبات مجالس خاله زنكي است تا برخي مديران رسانه ملي و مديرمسوولان نشريات زرد وخيلي هاي ديگر كه به‌جايشان "..." مي‌گذارم.

كاري به قوه محترم قضائيه ندارم كه به‌خاطر رشته ام مي دانم با چه مصيبت هايي در مسير اجراي عدالت و حكم خدا مواجه است. با هم سلك هايم در رسانه ها كار دارم كه آنجا كه بايد حرف بزنند، سكوت مي كنند و باج مي دهند و جاي ديگر مدافع حريم دين و انقلاب مي شوند. ما به اندازه اي كه مسوول گفتن برخي حرف‌ها هستيم، به همان اندازه براي نگفتن برخي حرف‌ها هم مسوول هستيم.

مراجع عظام تقليد، پشتوانه هاي اين انقلاب هستند. همين طلبه جواني كه اين مستند را ساخته، از شيوه گزارش هايي كه به علما داده اند، به شدت گلايه كرده است. نمي دانم چه نيتي بوده است كه موجي از تكذيبيه و انكار راه مي‌افتد و دودي درست مي شود تا به چشمي فرو برود. چرا وقتي وزارت فرهنگ خاتمي فرش از زير پاي سينماي ايران كشيد و كتاب هاي كوئيلو و اوشو رو به اسم كتاب ديني در بازار ريخت، كسي نرفت تا از علما دست خط بگيرد يا به آن بزرگواران گزارش بدهد. چرا وقتي تمام سازوكار حاكميتي دولت اصلاحات در خدمت نهادينه كردن حاكميت دوگانه و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و رفتار پلوراليستيك با دين و انقلاب و هضم شدن در نظم نوين جهاني و عقب نشيني از اهداف راهبردي انقلاب اسلامي و... بود، آقايان نمي رفتند تا به علما واقعيات را گزارش بدهند و مردم را روشن كنند.

مي ترسم بيش از اين حرف بزنم و متهم به تشويش اذهان عمومي شوم. علاقه‌مند به بازداشت كسي نيستم؛ ولي حواس‌مان باشد كه چه كساني لابلاي انبوه داد و قال ها و نگراني ها و بگو مگوها نفله مي شوند. جوان هاي حزب الهي مظلوم هستند، كار به آنجا نرسد كه عطاي امر به معروف و نهي از منكر را به لقايش ببخشند و براي تبليغ دين و انقلاب لاقيد شوند و بروند دنبال كار اقتصادي... مثل خيلي از قديمي‌ترها!

اين دو فراز از رهبر معظم انقلاب بايد چراغ راه باشد:

«يك مطلب ديگر هم عرض كنم و آن اين است كه، در دستگاه قضايى جمهورى اسلامى، بايد براى ضعفا يك نگاه مؤكد و يك عطف نظر ويژه وجود داشته باشد. ترديدى نيست كه در مقابل ترازوى عدل، همه يكسانند؛ اما ضعفا غالباً - يا در بسيارى از اوقات - دستشان به ترازودار عدالت نمى‏رسد و زبان گويا ندارند. خيلى فاصله است بين آن متخلفِ قانوندان كه پيچ و خم‌هاى قانون را مى‏شناسد؛ مى‏فهمد از كجا وارد شود، كجا تندروى كُند، كجا كُند روى كند، كجا لبخند بزند، كجا اخم كند، با هركسى چگونه رفتار كند، كجا را امضا كند و كجا را امضا كند كه گير نيفتد؛ با آن انسان ضعيفى كه اين پيچ و خم‌ها را بلد نيست. فرق است بين آن كس كه توانايى دارد وكيل زبردستى را به استخدام درآورد تا برايش همه جاده‏ها را صاف كند، و كسى كه چنين توانايى را ندارد. اينها يكسان نيستند. بله؛ آن‏جا كه بناى ترازو كردن سخن حق و سخن باطل است، همه يكسانند. اگر دزد بر ديوار خانه كسى نردبان بگذارد، شما نگاه نمى‏كنيد كه اين خانه، خانه كيست. خانه هر كه باشد، دزد را تعقيب خواهيد كرد. در اين شكى نيست. اما بالضروره، تفاوت است در رعايتى كه مسوول و مرجع قضا بايد نسبت به انسان ضعيف بكند:

كوزه بى دسته چو بينى، به دو دستش بردار

مرد بى برگ و نوا را، سبك از جاى مگير

لذا بايد توجه كرد. غالب عناصر مؤمن و حزب‏اللهى و كسانى كه در ميدانهاى دفاع از جمهورى اسلامى در خطوط مقدم قرار گرفتند، جزو دسته دومند. چقدر از جوانان خوب و مؤمن و حزب‏اللهى كه در حادثه‏اى دچار شده‏اند و حتى گاهى بعضى از مسؤولين جريان قضا هم اعتراف مى‏كنند و مى‏گويند «ما مى‏دانيم كه اين بى‏تقصير است، لكن دست و بالمان بسته است! روال قانونى! آن طرف زرنگ بوده و طورى حركت كرده كه نمى‏شود به نفع اين مظلوم كارى انجام داد.» جاى استفاده از علم، اين‏جاست.»

و نیز :

«همه ملت ايران وظيفه دارند كه از عناصر فداكار و ايثارگر، قلباً و لساناً متشكر باشند. ما همه زير بار منت اين ايثارگران هستيم. البته غرب‌زده‏ها و دل‌داده‏هاى به اربابان خارجى و كسانى كه خواب دوران حكومت طاغوت را مى‏بينند و دل‌شان مى‏خواهد كه با امريكا نَرد دوستى ببازند و مثل كشورهاى دست‏نشانده، دور از نام اسلام و پرچم اسلام، زير بار طواغيت عالم بروند، خوشبختانه در جامعه ما مطرود و دورافتاده و منفورِ مردمند. اينها سعى مى‏كنند نام پاسدار و نام ارتشى و نام بسيجى و نام جانباز و نام شهيد و نام آزاده و نام ايثارگر را مورد تحقير قرار دهند. وقتى صحبت از ايثارگران مى‏شود، چهره‏هايشان درهم مى‏رود. وقتى صحبت از خانواده‏هاى شهدا، يا صحبت از نيروهاى بسيجى، يا صحبت از نيروهاى مؤمن حزب‏الله - كه متن عمومى ملت ايرانند - مى‏شود، اينها چهره درهم مى‏كشند. در حالى كه كشور ايران را همين نيروها حفظ كردند. الان هم همين نيروها حفظ مى‏كنند. الان هم در هر جبهه و در هر قسمتى، اگر خطرى اين كشور را تهديد كند، آن كسانى حاضرند پا در ميدان بگذارند و فداكارى كنند و از خودگذشتگى نشان دهند، كه روحيه ايمانى و روحيه ايثار دارند. آدم‌هاى خودپرستِ منفعت‏طلبى كه در همه عمرشان، به جز منافع شخصيشان چيز ديگرى را نمى‏بينند، اينها كه از يك كشور دفاع نمى‏كنند؛ از منافع ملت دفاع نمى‏كنند. وقتِ جنگ كه بشود، جاى اينها خالى است؛ وقتِ خطر كه پيش آيد، جاى اينها خالى است؛ وقتى خطرى نيست، زبان اينها دراز است: "سلقوكم باَلسنةٍ حداد"»