هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 8 مهر 1398
ساعت 17:49
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 16 اسفند 1389 ساعت 16:24 2011-3-7 16:24:43
شناسه خبر : 64991
فیلم فرنس همان فیلم فارسی است. فیلم فرنس هم کاملا مبتنی بر یک پارادایم غیر خلاق است. يعني الگوي روايت و حتي لوكيشن ها و ديالوگ ها بر اساس كليشه هاي مورد درخواست و سفارش دولت‌هاي خارجي تعيين مي شود و فيلمساز نه اجازه اش را دارد ونه حالش را كه بخواهد خلاقيتي به خرج بدهد و....طبق يك الگوي مشخص از پيش تعيين شده و كاملا مجرب! به ملت خودش به فرهنگ و جامعه و تاريخ و نظام خودش فحش مي دهد.

اشاره: میزگرد بررسی فیلم‌های جشنواره فجر، نقد داوری‌ها و آینده سینمای ایران هفته گذشته با حضور جهانگیر الماسی بازیگر و داور جشنواره بین‌المللی فجر و وحید جلیلی کارشناس فرهنگی و سردبیر مجله راه در رجانیوز برگزار شد.

در این میزگرد، موضوعات متنوعی در مورد وضعیت فعلی سینمای ایران و چشم‌انداز آینده آن به بحث گذاشته شد و میهمانان نظر خود را در مورد داوری و سطح جشنواره نیز بیان کردند. متن این گفت‌وگوها در ادامه آمده است:

ارزیابی کلی خود را از بيست و نهمين جشنواره فيلم‌هاي فجر را بيان كنيد؟

الماسی: این جشنواره که جشنواره نیست! محل دعواست. جشنواره یعنی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی جشنی گرفته شود و معاونت سینمایی کشور از آثاري كه حسب اهداف عاليه نظام و تعاریفی که برای تلاش فرهنگی کشور شده، دو قدردانی کند. تقدير از این گونه فیلم سازها اصلا محل نبرد نیست؛ در عین اینکه ما باید نسبت به مسایل فرهنگی حسب فرمایش رهبری به مسایل فرهنگی و هنری و يه‌ويژه سینما ساده نگاه نکنیم. نگاه افراطی ضربه می زند و ما را دور از واقعیت و بر اساس تخیل و گرایش‌های فردی و گروهی و دسته‌ای هدایت می‌کند و تفریط هم ما را با معنای تسامح و تساهل همراه می‌كند که عبور از یک سری ارزش هاست و آن هم مورد قبول نیست.

حدود! هفت ماه از مسئولیت این گروه محترم معاونت سینمایی که منسوب به هیئت اسلامی هنرمندان هستند و انصافا هم همسو با ارزش های انقلاب هستند می‌گذرد، مدیریت کسانی هم که در حوزه فرهنگ و هنر نیز فعالیت می کنند نیز دشوارتر است. در این!7 ماه بر حسب واقعیتی که در جشنواره دیدم احساس می کنم یک بذر پاشی‌ای صورت گرفته و پشت آن هم یک شعوري وجود دارد و این شعور حسب معرفت صاحب شعور در مختصات مختلفی ممکن است قرار بگیرد. یک عده به جراحی و عده‌اي هم به حمايت گلخانه‌اي معتقدند. من احساس می کنم بهترین روش در حوزه فرهنگ شیوه باغبانی است یعنی هم کاشتن و هم مراقبت. این‌ها محصول دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های سینمایی کشور هستند که در آن‌ها بر اساس تعریف علوم انسانی برآمده از فن ترجمه سینمای ما به آن‌ها آموزش داده می‌شود. روابط خاص سینمایی ویژگی‌هایی دارد. حالا كه این تکنولوژی و ابزار اکنون در اختیار ماست باید در آن تصرف کنیم. اول باید تسلط پیدا کنیم و بعد تصرف کنیم و آن را در اختیار عقیده و فرهنگ‌مان قرار دهیم. اتفاقا موقعیت فرهنگ دینی و اعتقادی ما ممتاز است. در دنیا می‌بینیم که اومانیزم تقریبا شکست خورده است، رئالیسم و سوسیالیسم و نئورالیزم شکست خورده و خود دنیای غرب و سینماگرها و اهل فرهنگ و هنر به دنبال راه‌های تازه‌ای برای تبیین مسایل فرهنگی و مهم‌تر از آن تربیتی به صورت مستقیم و غیر مستقیم هستند. بهترین راهی که پیدا کردند اتفاقا همین راهی است که ما فکر می کنیم در اول راه داریم می لنگیم؛ یعنی نگاه اخلاقی به اجتماع انسانی و نگاه الهی و دینی به انسان و شرف و اصالت او. الان مکتب فطری گری در رابطه با انسان حرف می زند انسانی که به دنبال عبودیت و طرح مسائل عبودیت است. انسان تنها، نه. انسان شریفی که عقبه‌ي الهی دارد مقصود و منظوری از خلقتش دارد، حتي مکتب نئومارکسیست‌ها که آقای هابرماس نماینده نئومارکس‌های فرانكفورت است، در آخرین مقاله‌ای که از ایشان خواندم ببینید به مقوله دین چگونه نگاه می‌کنند، البته ابزاری نگاه می کنند و می گویند که دین را نادیده گرفتیم، باید می دیدیم و بالاخره از همین آقای هابرماس یک بخش و گروه سیاسی در داخل کشور از اندیشه‌های ایشان استفاده کردند كه عقبه فکري‌شان را تشکیل می‌دهد، ولی واقعیت این است که انسان معاصر انسانی است ره گم کرده.

در فرهنگ ما دنیای ممتد داریم، دنیایی که در امتداد این دنیاست و ابن عربی است که بخشی از این را مطرح می کند و عرفان اسلامی و ایرانی که عالی‌ترین شکل هنری است به نظر من سعادت انسانی را باید در همین عرصه جستجو کرد و آنچه که ما امسال در جشنواره فجر دیدیم تنوع آثار و تنوع تولیدات فوق العاده بود این همه موضوعات مختلف و به لحاظ تکنیکی، سینما گران ما مرتبت عالی‌ای را پیدا کردند و دیگر اینکه تقریبا بر زبان تکنولوژی سینما تسلط پیدا شده است، به طور کامل، هه متوجه شده‌اند که اندازه یک کلوزآپ چه مفهومی را با خودش حمل می کند.در یکی دو اثر با این تکنیک در رابطه با شخصیت اصلی فیلم حرفهايي گفته شد، پس در جشنواره فیلم فجر یک رشد و تعالی تکنیکی و فکری و در عین حال یک بذرپاشی را شاهد بودیم.

شما وقتی به کمیت می پردازید مي‌بينيد كه یک مرتبه صد فیلم ساخته مي‌شود با توجه به اينكه ظرفیت سینمایی کشور ما حداکثر 45 فیلم است؛ تولید صد فیلم یک معنا دارد، به خصوص که این حرف را کسی می زند که خودش مسئولیت اداری و رسمی دارد یعنی آگاهانه است و این سرمایه گذاری آگاهانه صورت پذیرفته است و هم توسط بخش دولتی و هم غیردولتی این فرصت به آن‌ها داده شده است که این سرمایه گذاری صورت بگیرد.

من فکر می کنم با توجه به سابقه!7 ماهه برای یک مدیریت، اين كارنامه قابل احترام و تحمل است و سرمایه گذاری‌ای که صورت گرفته خوب است حالا ما باید از این سرمایه‌گذاری مراقبت کنیم، اما در مضمون و معنا و اینکه حالا مقصود ما از تولید این فیلم ها چیست و چقدر این‌ها فراراه خودشان را تا نوک بینی شان می‌بینند و چقدر و چه آثاری از این آثار دنیای بهتری را دارد و طراحی می کند و چقدر از آثار می خواهد ما را عقب نگه دارد و چقدر به دنبال تخلی شخصیت است و به دنبال بی هویتی ما هست و این از آن حاصل می شود و گاهی مستقیما نشان نمی دهد ولی مقصودی که می رساند این است مثل جریان سینمای کمدی که تا سال گذشته حاکم بود كه البته بهتر بگوييم شبه کمدی بود که در آن از شخصیت‌های بی‌هویت و شخصیت هایی که یک سطحی نگری را در جامعه ترویج می دهد که در این جشنواره من دیدم تعداد این گونه آثار به حداقل ممکن رسیده است و این از ویژگی‌های مثبت جشنواره است.

آقای جلیلی شما جشنواره را چگونه دیدید؟

جليلي: ابتدا بايد ببينيم معيارمان براي ارزیابی چيست؟ یک معیار می تواند مقوله تكنيك باشد و یک معيار دیگر محتوای تک تک فیلم ها. نگاه سوم هم این است که به جای اینکه فیلم ها را تک تک ببینیم مجموعه سینمای ایران را در چه مرحله ای می بینیم؟ آیا جشنواره بیست و نهم یک نقطه عطف محسوب می شود واز آينده متفاوتي خبر مي دهد؟

در زمینه تکنیکی از لحاظ قابلیت های فنی و سخت افزاری پیشرفت‌هایی دیده می‌شد. فیلم‌های انیمیشن خوبی داشتیم. در كارگرداني يا فيلم‌برداري بعضي فيلم‌ها زحمت زيادي كشيده شده بود اما از جهت فیلم نامه کماکان مشکلات جدی داریم و چندان پیشرفتی را شاهد نبودیم. راجع به سینمای ایران اگر چه این تنوعي را که جناب آقای الماسی فرمودند به نوعی می‌توان مشاهده کرد ولی یک سری خلأهایی در سینمای ایران دیده می شود که كماكان ادامه دارد و برطرف نشده است. 

مثلا در حوزه تاریخ انقلاب ما در طول 20 سال گذشته به تعداد انگشتان یک دست فیلم حتي ضعیف هم نداشتیم و این خیلی محل تعجب است که جشنواره فیلم فجر که در سالگرد انقلاب برگزار می شود یکی از بی‌اعتنا‌ترین محافل فرهنگی ما نسبت به مهمترین واقعیت تاریخ ایران محسوب می شود.

در زمینه دفاع مقدس هم چندسالی است که به آن پرداخته نمی‌شود و امسال فیلم‌هایی داشتیم اما کمي و کیفي در تراز معارف دفاع مقدس ما نبود. وسینمای دفاع مقدس همچنان در بایکوت به سر می برد.

علاوه بر اين "موضوعات" ممنوعه؛ یک سری "لوکیشن‌ها" هم کلا در سینمای ایران گم شده‌اند. انگار خطوط قرمزی وجود دارد که اينها را منطقه ممنوعه اعلام كرده و دوربین نباید وارد اين فضاها شود. مثلا در فیلم های امسال شما دهها بار کافی شاپ دیدید. ولی نمی دانم چندبار مسجد دیدیم؟! مسجد بمثابه يك مكان عمومي كه هر روز ميليون‌ها ايراني از اقشار و طبقات و اقوام و اقاليم مختلف در آن حضور پيدا مي‌كنند در فضاي هنر ايران اعم از تجسمي و دراماتيك و... ناپديد است. وقتی مسجد را سرچ مي‌كنيد عكس گنبد و مناره مي آيد! چون هنر ايران فقط از بيرون به مسجد نگاه كرده و هنرمندان ما فقط گنبد دیده‌اند و داخل نشده‌اند که داخل مسجد چه خبر است. مردانه‌اش کجاست، زنانه‌اش کجاست، کتابخانه‌اش کجاست، آبدارخانه‌اش کجاست، پایگاه بسیجش کجاست.

چند روز پیش تبریز بودم. رفتيم به يك مسجد در جنوب شهر؛ فقیر اما بسیار پرنشاط و پررونق که حدود 20 شهید تقدیم انقلاب کرده است. پایگاه بسیجی داشتند که سقفش یک متر و هشتاد سانتی متر بود ومساحتش حداكثر در حد یک اتاق!6 متری. در همین پایگاه در طول بیش از سی‌‌سال صدها نفر نیروهای مختلف تربیت شدند و برخی از آن‌ها روزنامه‌نگار و فیلم‌ساز شده‌اند. امثال این گونه اماکن در جامعه ایران بعد از انقلاب کم نیست و بسیار زیاد است. ولی شما یک بار هم ندیديد که چنین فضاهایی که بسیار آشنا و عادی برای اکثر ملت ما هستند در سینمای ما مشاهده شود.

نشانه شناسی انقلاب اسلامی متأسفانه در فضای سینمایی ایران کاملا انکار می‌شود و می‌توان گفت که از انقلاب تنها عکس امام و رهبری در کلانتری ها و دفاتر مدیریتی وجود دارد ولی تار و پود فضاهای بعد از انقلاب گم شده است و بعید به نظر می‌رسد که این مسئله اتفاقی باشد. چندصد فیلم در طول این سال‌ها ساخته شده است هیچ کدام وارد این فضاها نشده است و در جشنواره امسال هم ما ندیدیم که این گونه فضاها دیده شود.

مثال دیگر محرم است. آیینی كه مربوط به امروز و دیروز هم نیست و گسترده‌ترين، پرشورترین و فراگيرترين آیین فرهنگی کل اقوام ایرانی محسوب می‌شود و تقريبا همه افراد جامعه ما ازآن خاطره و تجربه فردي و جمعي دارند. اما نمي بينيم که در سینمای ایران یک هیئت عزاداری واقعی دیده شود.

می خواهم بگویم آنچه که فرهنگ ایران و جامعه و تاریخ ایران به سینما عرضه داشته است درمقايسه با بسیاری از فرهنگ‌ها و جوامع دیگر خیلی گنجینه ارزشمندی است. ما که بورکینافاسو نیستیم؛ اما آنچه که این ملت در قالب فرهنگ و تاریخش به سینما عرضه داشته مورد بي‌اعتنايي اين سينما قرار گرفته و به‌جاي آن به هپروت روشنفكري و تجدد و اخیرا به قول خودشان طبقه متوسط (یا طبقه مرفه نوکیسه وبی هویت) رو كرده است. اگر از این زاویه نگاه کنیم باید بحث شود که این گسستی که بین سینما و فرهنگ و تاريخ و جامعه واقعي ایران وجود دارد چرا ترمیم نمی‌شود و یک فکر جدی راجع به آن نمی‌شود و از برخی جهات باید بگویم که بعضی نشانه‌های مشئوم در جشنواره اخیر دیده شد که از قرار معلوم دست‌هایی در کار است که این گسل‌ها بیشتر هم بشود.

چند کارگردان شاخص از جمله حاتمی کیا، افخمی و فرهادی و... در اين جشنواره فیلم داشتند، فیلم‌هاي اين كارگردانان را چگونه دیدید؟

الماسي: راجع به فرزند صبح چند نکته قابل بررسی است. بهروز افخمی سابقه مشخصی دارد. فیلمی که می‌سازد هم از امکانات دولتی استفاده می کند و هم در بخش خصوصی فیلم سازی می کند. سینما را می‌شناسد و راجع به یک موضوعی دارد فیلم می سازد در رابطه با حضرت امام خمینی(ره).

در این فیلم افخمی به خاطرات فردی امام می پردازد. بحث روانشناسی دوران کودکی رهبر انقلاب را مطرح می‌کند که به خاطر همین شرایط کودکی اش انتخاب می شود و کودکی زمانی است که شما دنیا را می‌بینید و ثبت خاطره می کنید و دوران اندیشه ورزی زمان بلوغ است و شما کمترین پلان ها را راجع به بلوغ می بینید. جالب اینجاست که پایان فیلم مانند آغاز فیلم، امام راجع به کودکی اش صحبت می کند؛ یعنی بحث روانشناسی نو است که بحث روانشناسی یک پا در فروید دارد یک پا در آقای یونگ دارد و یک پا در روانشناسی نو دارد که توسط رسانه‌های روز دنیا دارد تبلیغ می شود که دنبال تمام پدیده های اخلاقی و رفتاری دوران بزرگسالی را باید در دوران کودکی جستجو کرد. حالا در باورهای دینی و مکتبی ما این چقدر جا دارد خودش بحث جداگانه ای است.

در فیلم حاتمی کیا باید دید که اهداف تولید چه بوده و بعد چقدر نسبت به آن اهداف دور و نزدیک است. حاتمی کیا هم فیلم سازی را می شناسد. وقتی در پایان فیلم اش از شیوه فیلمبرادی شبه مستند استفاده می‌کند کاملا هدفدار است.

یا در فیلمی مثل "جدایی نادر از سیمین" برای اولین بار بود که یک طبقه از مردم را در این سینما دیدم که این طبقه اسمش طبقه محروم و پایبند به اعتقادات است. این دختر و این خانم شریف که این همه تهمت را تحمل می کند -اصلا به فیلم کاری ندارم- تنها این شخصیت را می بینم؛ من برای این زن گریستم که در این جامعه پرتنش و پر از ماسک و ریا این پاکدامنی نتیجه‌اش چه می شود.

یا فیلمی مانند "آیینه‌هاي روبرو" می‌بینیم که یک دختر کارگردان جوان به نظر من سربلند بیرون ‌مي‌آید. من به این دختر نمره خوبی می‌دهم چون تجربه اولش بوده است ولی تجربه اول بودنش دلیل نمی شود که ما کاستی‌هایش را نبینیم اما دلیل نمی‌شود که قوتش را هم نبینیم. من دوست دارم مثبت نگاه کنم. یعنی تا به حال با منفی نگریستن با دیدن بخش خالی لیوان و با حذف کردن، ما نتیجه ای نگرفتیم.

سرمایه دارد هزینه می شود. هزینه شود چطور برای یک فیلم هفت میلیارد الی دوازده میلیارد هزینه می شود برای این فرد، باید 230 میلیون تومان هزینه شود باید بدهند دست این بچه‌ها که فیلم ساخته شود. آن یکی فیلم ساخته و من به مضمونش کاری ندارم ولی!14 دقیقه یک پلان است که اگر در دنیا بود حلوا حلوا می‌کردند. بی نظیر است و اگر این فیلم هفت سال پیش ساخته می شد من به شما می گفتم که در ایران چه غوغایی می‌کرد. خود این مبارک است که از فرم گذشتیم و حالا به مضمون داریم می‌رسیم. یک گزارشی که بنده دادم به معاونت سینمایی همین است که بازشناسی نسل جوان است. نسل من و پیش از من کارش را کرده و رفته است و کارش را هم بلد است و این نسل جوان است که راه را باید یاد بگیرد.

سیزده پنجاه ونه؟

الماسي: دو تا فیلم به جشنواره رسید که سرداران دفاع مقدس ما دارند گدایی می‌کنند، که یکی از اين فيلم‌ها رسید و دیگری نرسید. کاراکتر این فیلم اتوبان همت را برعكس می‌آید و من باید دل بسوزانم به حال اين فرد برای چه. آمریکا چهل سال پیش به ویتنام حمله کرده است، فرماندهانشان هنوز در راس‌اند. ببینید سینما چگونه به آن می‌پردازد. ما هنوز در جنگیم فرماندهان‌مان ولي یا پیزوری‌اند یا گرفتار ترحم. یا احتیاج به توجه دارند و بدبخت و بیچاره‌اند. این‌گونه نیست. اصلا بیایید فرمانده جنگ به شما نشان بدهم يا يك سپاهی ساده جنگ را نشان بدهم که چه شرفی دارد چون به خاطر پول و اقتصاد به جنگ نرفته است. چهار تا سکه برای قدردانی بردند برای پدر یک شهید. گفت: مگر پسر من برای این طلاها رفته است و سکه ها را پرت کرد. یعنی نام مبارک جهان‌آرا عالم را طلا می کند و حالا این پدر سکه طلا نگرفته من دلم به حالش بسوزد. حاشا این بچه‌ها گمنامند. اگر من و شما نام زین‌الدین و خرازی و همت و... را می شناسیم به دلیل رسانه است. بیا سوسنگرد و خوزستان را نگاه کن! این بچه‌های گل جنوب را به شما نشان بدهم که در گمنامی سردار همیشه ایران‌اند این را باید سینمای ایران نشان بدهد. آقا یادت رفته که یک عده قپه و درجه نمی گرفتند می گفتند ما همه سربازیم. همت، همت یک ملت بوده است برای مقابله با دشمن با دست خالی.

سینمای ما وقتی متعالی می شود که این حجم را ببیند و برای اینکه به اینجا برسد اول از طرف ما باید صداقت و از طرف تولید کنندگان و مدیران باید پاکدامنی ببیند. ما دنبال این سینما هستیم فکر کنم آقای جلیلی هم دنبال این سینما است. ایده آل من هم این سینما است. ولی برای رسیدن به آن سینما باید گام به گام پیش رفت و با صبوری و مهمتر از آن تدبیر كار را جلو برد.

آقای جلیلی نظر شما در مورد فیلم‌هايي مثل گزارش یک جشن حاتمی کیا چگونه بود؟

جليلي: یکی از عوامل فيلم از من پرسید که نظرت چیست؟ گفتم: راجع به نگاه سیاسی‌ای که ایشان داشتند؛ نمی خواهم بحث کنم. ولی چرا این‌قدر ساختار فیلم ضعیف است؟ گويا همين حرف غلطي را هم که می‌خواهد بزند به همان هم اعتقاد ندارد چون اگر اعتقاد داشت فیلم قوی تری می ساخت. تأسفی که داریم همین است که از قرار معلوم بیشتر با یک مصلحت اندیشی دارد حرف می زند تا اینکه مسئله ای باشد که به آن اعتقاد داشته باشد. گويا پارسال معاونت سینمایی عنایت کرد وتحت فشار دوستان سبزش قرار گرفت و حالا خواسته دل آنها را به دست بياورد.احتمالا فیلم سال بعدش حزب اللهی است! این که نشد روش فیلم ساز حرفه ای. مگر اینکه حرفه ای را به معنای کسب و کار بگیریم. به نظر می رسد مشکل آقای حاتمی کیا اين است که بسیار به مسایل سیاسی و فرهنگی سطحی نگری دارد که در فیلم اش هم دیده می شود و این افت شدیدی است که در ساختار سینمایی و فرم فیلم و حتی در بازی گرفتن از بازیگر و کارگردانی دیده می شود. این را مقایسه کنید با آژانس شیشه ای. چرا حاتمی کیا بعد از آژانس نتوانسته حتي به بخشی از استانداردهای آژانس برسد. به نظر من هم آقای حاتمی کیا و هم کمال تبریزی و هم مجيد مجيدي باید به این نتیجه برسند که اگر شما روزی قابل دفاع ترین آثار سینمایی و هنری را تولید کردید آثاری است که به تم انقلاب اسلامی نزدیک تر بوده است یعنی آژانس شیشه ای و لیلی با من است و بچه هاي آسمان و هرچه از آن معانی دورتر شده اید از نظر فنی هم افت کردید از نظر استقبال مخاطب عام هم افت کردید اگر چه به به و چه چه روشنفكرها را خريديد كه حالا همان ها هم ديگر چندان محلي به شما نمي گذارند و وقتي نسخه هاي اصل روشنفكري در سينما رو امده چه نيازي هست به نسخه هاي غيراورژينال.

یعنی شما می گویید که یک زمانی فیلم خوب می‌ساختند و الان برای دل خوش کردن دل یک سری افراد ادا در می‌آورند؟

جليلي: حالا این تعابیر ی است که شما به کار می برید، تندتر از این هم می شود به کار برد. نکته مهمی که در جشنواره امسال مشاهده می شد این بود که ما بالاخره در بعد از انقلاب دو سه جریان در سینمای کشور داشتیم یک جریان سینمای قبل از انقلاب بود که یک گزیده ای از کارگردانان قبل از انقلاب در سینمای بعد از انقلاب به فیلم سازی خودشان ادامه دادند مانند بیضایی وتقوايي و حاتمی و کیمیایی و مهرجویی و کیا رستمی. گروه دیگر سینمای بدنه بودند. یک جریان جدی دیگر که بعد از انقلاب به وجود آمد بچه های انقلاب بودند مانند همین آقای حاتمی کیا و میرکریمی و مخملباف و کمال تبریزی و درویش ومجيدي وسيف الله داد و... که پر تلالوترین کارهای سینما نوعا کارهای این ها بود ولي در جشنواره های اخیر واقعیت این است که سینمای روشنفکری آمده است و به بدنه پیشرو سینما تبدیل شده است و امثال حاتمی کیا و تبریزی و...تبدیل شده اند به دنباله رو این جریان و این مایه تأسف است. این ها قدر آن آرمان هایی که این ها را به این رشد هنری رسانده است نمی دانند و حالا نمی دانم به چه دلیلی دچار این عقب ماندگی شده اند و حالا ما داریم رسما می بینیم که این ها به عنوان نیروهای دنباله رو و مقلد شناخته می شوند و به خصوص فیلم کمال تبریزی که مظهر انحطاط بود و البته در فیلم های قبلی ایشان انحطاط را می دیدید ولی این اوج همه آن هاست هم از جهت محتوا و هم فنی. شما می بینید که دو سوم اول فيلم پر است از ديالوگ هاي تكراري و گاف هاي فني و به شدت ملال اور و بي كشش و دست اخر مجبور مي شود فقط از حواشي و مسائل بيرون قصه يك جذابيت نصفه ونيمه اقتباسي ايجاد كند. مثل فوتباليستي كه حال دويدن و دريبل زدن ندارد و سعي مي كند با حاشيه سازي و فحش دادن به داور و تماشاگر جلب توجه كند. آخرین دیالوگش فحش خواهر و مادر بود. کسی که به این حد از انحطاط می رسد باید از خودش بپرسد که چه شد به اینجا رسیدم. این ها باید بازنگری کنند در خودشان و چه بسا در این حضیض هم بیشترفرو بروند.چون مردم و انقلاب که ضربه نمی بینند. خیلی بزرگ تر از شما بودند که ریزش کرده اند واتفاقی نیفتاده. ضمن اينكه باز امثال مخملباف از اينها تكليفشان روشن تر است. مخملباف 200 میلیون تومان از سازمان ملي جوانان و 500 ميليون از معاونت سينمايي نگرفته که فحش بدهد. سیستمش مشخص است. آقای حاتمی کیا ابتدای فیلم با صداقت بنویسد که من چقدر پول از دولت احمدی نژاد گرفتم تا این فیلم را ساختم... این‌ها خوب است که این مسایل را بیان کنند تا با مخاطب ارتباط صادقانه‌تری برقرار کنند.

نکته دیگر این است که هیچ کدام از کشورهای منطقه سینمايشان قابل مقايسه با ايران نيست و این همه ظرفیتی که در سینمای ایران وجود دارد مثل ظرفیت بازیگری و... واقعا خیلی قابل اعتنا است شما با فیلم های عربی مقایسه کنید ببینید که چقدر تفاوت وجود دارد این ظرفیت ما در بازیگری و جلوه های ویژه و در فیلم برداری و... ولی توجه کنیم که اگر این ها درست هدایت نشود این نقطه قوت تبدیل به نقطه تهدید می شود و از این ها استفاده می شود نه براي فراوری فرهنگ شما بلکه برای تخریب فرهنگ و عزت شما و این ها مسایلی است که حساسیت می طلبد.

نکته دیگر این که برای تبیین وضع سینمای ایران، ادبیات انتقادی موجود کفایت نمی کند. باید ادبیات انتقادی جدیدی وارد سینمای ایران شود. هم مفردات اين ادبيات نياز به بازنگري دارد و هم گزاره هاي مشهورش. از جمله اینها "سینمای سفارش خارجي" است که در جشنواره بیست و نهم این دیده می شود و حضور جدی دارد و کم کم این سینما دارد به سينماي بخشنامه اي تبديل مي شود. انگار حتي ديالوگ ها را هم به اينها ابلاغ كرده اند. این دیالوگ ها باید باشد تا فیلم در جشنوارهای خارجی پذیرفته شود. اینکه بشود به این صراحت سفارش بدهند و با استفاده از امکانات داخلی یک کشور علیه آن کشور و براي منویات و تمنیات بیگانگان فیلم ساخته شود این خيلي قابل تأمل است یعنی شما نگاه می کردید واقعا برخی از فیلم ها فقط برای جشنواره خارجی ساخته شده بود مثل "سوت پایان". فضای روشنفکری سینما در داخل کشور آمده یک سری ادبیاتی را وارد کرده که نعل وارونه بزند و رد گم کند. در حالی‌که سینمای روشنفکری ایران دقیقا خودش یک سینمای سفارشي و دقیقا یک سینمای دولتی است. یعنی دولت آلمان برنامه ریزی می کند که این چنین فیلمی در ایران ساخته شود و یا دولت فرانسه که چنین فیلمی باید ساخته شود در ایران. می گویند بساز و بیا جایزه ات را بگیر. آنجا عقل ابزاری حاکم است. آنجا کسی حق ندارد از بودجه آلمان يا فرانسه یک ریال خلاف مصالح کشور خرج کند! مثل اينجا نيست كه به ازاي هر فحشي كه به نظام بدهي!چند صد میلیون گيرت بيايد!

در کنار فیلم فارسی باید فیلم فرنس هم بگذاریم. فیلم فرنس همان فیلم فارسی است. فیلم فرنس هم کاملا مبتنی بر یک پارادایم غیر خلاق است. يعني الگوي روايت و حتي لوكيشن ها و ديالوگ ها بر اساس كليشه هاي مورد درخواست و سفارش دولت‌هاي خارجي تعيين مي شود و فيلمساز نه اجازه اش را دارد ونه حالش را كه بخواهد خلاقيتي به خرج بدهد و....طبق يك الگوي مشخص از پيش تعيين شده و كاملا مجرب! به ملت خودش به فرهنگ و جامعه و تاريخ و نظام خودش فحش مي دهد و يك تور دور اروپا جايزه مي گيرد. يك پديده جالب ديگر در سينماي ايران كه در جشنواره اخير هم نمونه هايش را شاهد بوديم "سینمای دولتی ضدانقلاب" است و بودجه هايي از بيت المال که خرج فیلم های ضد انقلابي مي شود. البته یک بحث مجوز داریم که آیا مجوز بدهیم و آزادسازی کنیم یا نه؟ که در جای خود باید بحث شود. یک بحث ديگر داريم كه بحث كمك مالي از بودجه بيت المال به فيلم‌هاي ضدانقلابي و ضد ايراني است. اینکه ما بیاییم هفتصد میلیون تومان تا یک میلیارد کمک کنیم که بیایند به نظام فحش بدهند. این دیگر نشانه سماحت نیست نشانه بلاهت است. هم مجوز بدهیم هم پول بدهیم که این فیلم بسازد در آخرهم فحشش را بدهد!

نکته دیگر بحث فساد مالی در سینمای ایران است. برخی از فیلم ها و رقم هایی که در مورد آن ها بیان می‌شود سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات باید نظارت کند و این هزینه ها باید یک حساب و کتابی داشته باشد چون رقم های میلیاردی پول داده می شود و در مورد برخی فیلم‌ها گفته می شود یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان هزینه تولید این فیلم شده است این هزینه برای چیست؟

به هر حال اگر در مملکت یک حساب و کتابی وجود دارد صرف نظر از اینکه محتوای این فیلم خوب هست و یا بد است.یک نفر بیاید حساب و کتاب کند که آیا این فیلم این قدر هزینه دارد؟ این خیلی قابل تأمل است و فیلمی که میلیاردی هزینه می شود و بعد کارشناسان بگویند که با نصف بودجه ساخته شده است و بقیه را به خاطر جذب فلان ادم داده اند‌!

گفتيد بودجه ميلياردي! نظرتان راجع به فرزند صبح چيست؟

جليلي: فرزند صبح خیلی خوب شروع شد. چند دقیقه اول خیلی خوب بود و شاید چند دقیقه‌ای که بینندگان دیر شروع کردند به اعتراض شاید به خاطر این بود که انتظار داشتند که یک اتفاقی بیفتد ولی دیدند که متاسفانه شوخی جدی است. و حالا آقای الماسی نکات خوبی گفتند راجع به فیلم ولی به نظر خیلی پایین تر از آن حدی است که بخواهیم راجع به آن بحث کنیم. البته این نكته را مي شود طرح كرد كه ببينيد مدیریت فرهنگی جامعه ما چه قدر رها است و حتا برای ساختن فیلم امام هم حساسيتي وجود ندارد.تهیه کننده اولیه اش سپاه است که سپاه از این دست گل ها زیاد به آب داده است. از فیلم هايي که هجو دفاع مقدس کردند که چند سال پیش ساخته بود تحت عنوان پیک نیک در میدان جنگ که هجو دفاع مقدس بود.

یا فرزند صبح. همین آقایان سپاهی که به همه هم اعتراض می کنند تو یک روایت فتح را نمی توانی جمع کنی و ان وقت نسبت به همه ایراد می گیری.یک موسسه روایت فتحت را نمی توانی جمع کنی که گاف به این بزرگی ندهد.

و "جدايي نادر از سيمين"؟

جليلي: در اول جدایی نادر از سیمین، ما هم این ذوق زدگی آقای الماسی را داشتیم كه دارد طبقه شریف فقیر را نشان مي دهد و اینکه این طبقه در سینمای ایران دیده نشده به جز چند نمونه مثل فیلم نیاز آقای داوودنژاد و بچه های آسمان مجید مجیدی.

اما در فيلم جدایی نادر از سیمین چیزی که ارایه می شود حداکثر دین ذهني فردی است. یعنی آن خانم فقیر مذهبی در عین اینکه یک سری اعتقاداتی دارد اما نگاهش به دین یک نگاه کارکردی است و می توانست معتقد به یک بت بودایی باشد يا به عيسي مسيح قسم بخورد. نزدیک نمی شود به عمق تفکر دینی ما و ويژگي هاي اسلام و تشيع. چون تفکر دینی ما یک منظومه است و اگر منظومه هم شد فقط در حیات فردی شخص معنا پیدا نمی کند. آنچه فيلم القا مي كند اين است كه این زن حتی نمی تواند برای خانواده خودش یک الگو باشد. این دینی است که حتا نمی تواند شوهر خودش را مجاب کند و دارد این سیگنال را می دهد که دین در ايران به بن بست رسیده است یعنی نمی تواند مبنای اداره یک خانواده باشد تا چه رسد به جامعه. چون حتا آنهایی که عمیق‌ترین اعتقادات دینی را هم دارند با اعتقادات دینی زندگی‌شان به هم می‌ریزد و این دین دینی نیست که تسهیل کند زندگی را و شما را به آینده پر امیدی ببرد. البته اين در فيلمهاي قبلي آقاي فرهادي هم بود. مانند فیلم کنعان که فیلم نامه اش برای ایشان بود خدا به معنای حقيقي وجود ندارد. یک خدای ذهنی است که در ذهن شخصیت های فردی حضور دارد. در این فیلم هر كسي به چيزي اعتقاد دارد و هر کدام هم به اندازه هم حق دارند و کل فیلم هم اثبات همان نظریه اول است که اول فیلم یک ایده مطرح می شود که زن می خواهد برود و تمام فیلم اثبات این است که این کشور جای ماندن نیست و خیلی هم جالب است که آقای فرهادی در مصاحبه اش گفته است که این فیلم زندگی خود من است و می گوید من که الان آمده ام برلین خانواده ام را گذاشتم و قبلش مخالف بودم و خانمم می گفت که بیاییم خارج، بچه ها باید در خارج بزرگ شوند و بعد دیگر موافقت کردم و بچه ها را گذاشتم آلمان، بچه بزرگم را گذاشتم دبیرستان و دختر کوچکم را گذاشتم مهدکودک در آلمان و حالا خودم بازگشتم. صریحا مصاحبه کرده و این ها را بیان کرده. از قرار معلوم در نگاه آقايان ايران جاي زندگي نيست فقط جاي فيلم ساختن است! ان‌شاء‌الله همان آلماني كه ملت ما او را با بمب‌هاي شيميايي كه به صدام داد مي شناسد به فيلمساز ما كمك كند كه فرزندان صادقي تربيت كند.

 

فیلم "مرهم" فیلم اجتماعی‌تر و واقعی‌تر و صادقانه‌تری نسبت به فیلم آقای فرهادی است و از لحاظ تم خیلی به جامعه ایرانی نزدیک‌تر است. یعنی آقای داوود نژاد هر قضاوتی که راجع به فیلم های دیگر ایشان داشته باشیم یک چیزی را به جامعه ایرانی نشان می‌دهد. بخشی از فرهنگ را نشان می دهد که واقعا قابل احترام و دلبستگی است. فرهنگ مادری در تفکر ایرانی و این را در فیلم آقای فرهادی نمی‌بینیم و یا اگر می‌بینیم یک چیز در حال اضمحلال می‌بینیم. از نظر فیلم‌نامه‌نویسی هم دارای ایراد بود چون بخشی از اطلاعات را دزدید یعنی کل فیلم بنا شده بر اتفاقی که از چشم مخاطب دزدیده شد. بحث تصادف را دزديد.

الماسی: تصادف را نشان داد.

جلیلی: نه! یک پلان اتوبوس آمد کات کرد یعنی واضح نیست کمااینکه در مورد پول که این زن متهم می‌شود آن را برداشته مشخص نمی شود بالاخره آن را برداشته یا نه و این موضوع همچنان مبهم باقی می‌ماند. آن عمقی که شما انتظار دارید کار این‌ها نیست. اما ظرافت دید شما و جامعه مدیریت فرهنگی و از بالا نگاه کردن باعث می‌شود که مسایل را اینقدر ریز ببینیم.

یکی دیگر از مسایلی که مطرح می شود بحث داوری است که حرف و حدیث‌های فراوانی را موجب شده است؛ فرآیند داوری چطور بود و این ارتباطات را شما چگونه دیدید؟

الماسي: بخش اعظم اين جشنواره بازی اقتصادی است نوعی تجارت است مثل جشنواره برلین که هدف اصلی آنها این بازاریابی است. ولی هدف ما تنها بازاریابی نیست و تا خودمان را تعریف نکنیم به نظرم به پاسخ درستی نمی رسیم ما باید اول تعریف کنیم که این داورها برای چه چیز اینجا نشسته اند و از طرف چه کسی نشسته اند ما از طرف تاریخ که نشسته ایم از طرف جمع سینما گران هم ننشسته ایم قرار هم نیست که همه بیاییم سینمای ایران را بگذاریم در یک کفه و یك تیم برگزار کننده را بگذاریم در یک کفه. بدیهی است که فیلم های دیگری بوده اند و یا خواهند بود ولی من فیلم های خوبی که دیده‌ام عبارتند از آلزایمر، ندارها، آیینه‌های روبرو، 33 روز و... یک بحث خیلی مهم در مسائل اجتماعی موضوع لقمه حرام یا حلال است و البته بسیار تعیین کننده هم هست پدربزرگم می گفت کاري نکن این شیطان تو را ببرد. موضوعی که در فیلم سیب وسلما به آن اشاره می شود.

ظاهرا ایده اولیه این فیلم از شماست؟

الماسي: بله! البته بنده نقدهایی به این فیلم دارم. آلزايمر چه فيلم خوبي است! جداي از موضوع رفتن بنده موضوع انتظار،‌ باور و پناه بردن به نماد شريعت و تدين را در هنگام فروپاكشيدن، بسيار دوست دارم. نقدمان هم برادروارانه است. آقای حاتمی کیا! به صراحت می گویم، آن موقع که بر اساس اعتقاداتت فیلم می‌ساختی دلپذیر و گرم بودی حالا داری بر اساس مصلحت فیلم می سازی.

يعني شما معتقدید که آقای حاتمی کیا بر اساس مصلحت فیلمش را ساخته است؟

الماسي: من می گویم که این فیلم رندانه است، فیلم آژانس شیشه ای خیلی صریح بود، تکلیف‌اش با انقلاب و امام روشن بود. تکلیف‌اش با مردم روشن بود. اما اين، تکلیف‌اش روشن نیست، یک روز یک ماسک دارد یک روز دیگر یک ماسک دیگر. یک روز می خواهم این خوشش بیاید و یک روز یکی دیگر.

یعنی شما فیلم گزارش جشن را در یک فضای دوپهلو تحلیل می کنید؟

الماسي: مشکلش خیلی جدی تر از این حرف‌هاست، اولا اغتشاش در مفاهیم بود؛ آقای حاتمی کیا فکر پشت حرفش است اما اغتشاش دارد. باید دنبال مختصات روشن باشیم برای ساختن جهانی روشن. دنیا به دنبال یک مدینه فاضله سالم است.

با توجه به اینکه شما جزء هیات داوران بودید به نظر می رسد فشارهايی بر هیئت داوران بود؟

الماسي: وقتی فلان کارگردان با صراحت می گوید که داوری‌ها را قبول ندارد یعنی چه؟ مارلون براندو بعد از گرفتن اسکار آن دختر سرخ پوست را فرستاد و گفت: من جایزه نمی‌خواهم. هنوز فیلم‌ها داوری نشده این کارگردان می گوید داوران را قبول ندارم! عميقاً‌ متأسف شدم حتي پس از پاسخم در تلويزيون عميقاً متأسفم. شايد اين جمله از شكسپير كمك كند؛ "بودن يا نبودن" به شرطي كه بجاي يا فقط "و" بگذاريم!

تیم جدید معاونت سینمایی دو سالی است که بر سرکارند. کارهایی را انجام دادند ولی نتوانستند آن‌طور که باید و شاید یک جریان جدی را به وجود بیاورند. شما مشکل را در کجا می بینید؟ سینمای آینده ما را چگونه می‌بینید؟

الماسی: جریان جدید شروع شده است هیچ وقت این قدر راجع به جشنواره فجر بحث نشده است. به جز به‌به و چه‌چه در جشنواره‌های قبلی چیزی شنیدید؟ چپ و راست این جشنواره را می‌زنند. البته عالی است. آب‌دیده می‌شوند. اشکال فرهنگی‌مان این است که استراتژی فرهنگی نداریم، برای اولین بار استراتژی فرهنگی تبیین شد حالا چقدر خوب اجرا شده است آن یک بحث دیگری است. به نظرم بايد يك شوراي واحدي تشكيل شود هركسي مي‌خواهد از هرجايي كمك بگيرد از طريق آن شورا باشد. يك پاي وزارت ارشاد وسط باشد. مسئوليت شوراي عالي سينما خيلي عمده‌تر از اين حرف‌هاست. ممكن است اين مسئله در شوراي عالي سينما طرح شود راه‌كار تازه‌اي باز بشود. مثلاً همين راه آبي ابريشم اگر منابع اقتصادي خيلي كمتر از فيلم‌هاي ديگر گرفته است. يكي از مسائلي كه مثلاً يك عده بي تفاوت با اين فيلم برخورد مي‌كنند منابع اقتصادي آن است. شايد اگر اين طرح نمي‌شد اين يك چيز ديگر مي‌شد. همه مي‌رفتند دنبال اين كه اين فيلم چگونه خلق شده است. به نظر من از اين قدرت اقتصادي كه بيت‌المال است بخش خصوصي نيست مي‌خواهم بدانم كه يك نفر شبانه به فلاني چهار ميليارد مي‌دهد، اين تشخيص با چه كسي است؟ با چه كسي بايد باشد و ارزيابي براساس چه مختصاتي صورت مي‌پذيرد؟

جلیلی: یک چهار سال و يك دو سال از رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد می گذرد، اما در عرصه فرهنگی احمدی نژادي عمل نشده تا الان هم این طور است. احمدی نژاد دارای ویژگي ها و جنبه های مثبتی است مثل منفعل نبودن، دورنگر بودن، اعتنا کردن به استعدادهای جوان، نترسیدن از هیاهو، دغدغه جدی عدالت داشتن، مبارزه با تبعیض. این ویژگی‌ها را در عرصه فرهنگ دولت ندیدیم. اتفاقی که در تیر 84 افتاده بود، واقعا آمادگی وجود داشت برای تحول بزرگ در مسایل فرهنگی. یک عملکرد کاملا محافظه کارانه بدون اینکه بخواهد مناسبات و قواره نامتوازن رسانه وهنر وسينما را به هم بزند. در دوره جدید آقای شمقدری حرفی که دارد، اين است که می شود با برخی از آن هم موافق بود مثلا ما می خواهیم فضایی ایجاد کنیم که همه فیلم بسازند آزادی وجود داشته باشد. فیلم سازان مستقیما در مقابل ملت قرار بگیرند. البته تا قبل از این هم این گونه نبوده است که فیلم های سیاه نما و ضد انقلاب ساخته نشود. ساخته می شد در دوره آقای هاشمی و خاتمی و دولت نهم ساخته می شده. اما یک سازوکارهایی در حوزه فرهنگی تعبیه شده بود که هم مجوز را می گرفتند و هم پول را می گرفتند و کاملا از این امکانات بهره مند می شدند. بعد نوبت یک رانت جدیدی می شد که نظام در اختیار این ها قرار بدهد مثلا فلان فیلم ساخته می شد با پول حوزه هنری و ارشاد. در چهار کشور هم فیلم برداری می شده است. عالی ترین هزینه ها برای آن فیلم می شده حالا مرحله دوم این است که یک رانت جدیدی وارد شود و این فیلم را توقیف کنند. یعنی بودجه دولتی را خوردی و حالا پز اپوزیسیون به تو می دهیم و از این فیلم ها کم نیست...

آقای شمقدری ادعا مي كند این رانت را دیگر به شما نمی دهیم، رانت اپوزیسیون شدن را به شما نمي دهیم. یا تک سانس می دهیم و یا اکران محدود ولی دیگر اجازه نمی دهیم از این رانت در جمهوری اسلامی استفاده کنید. این استراتژی در مورد فیلم هایی است که تا آن مقطع ساخته شده است ولی برای فیلم های بعدی چطور؟

یک بحث مجوز داریم آیا مجوز بدهیم به فیلم هایی که می خواهند حریم شکنی کنند و چه حریم هایی را پاسداری کنیم و چه حریم هایی را اجازه دهیم جولان دهند. آن بحث علی حده ای است. ولی چرا باید به فیلمی که از لحاظ هنری و محتوایی کاملا در مقابل اکثریت ملت قرار می گیرد به غير از مجوز؛ بودجه دولتی و چند صد میلیونی هم داده شود؟ این سوالی است که جدا باقی است ومديريت جديد بايد به آن پاسخ بدهد. چون در جشنواره امسال علیرغم وعده های قبلی دوباره کلی فیلم سیاه با بودجه مستقیم دولت ساخته شده بود.

برخی از سیاست های آقای شمقدری سیاست خوبی بود ولی نمی دانم چقدر همت دارد که این را اجرایی کند. مثلا ایشان در دفترچه سیاست های سینمایی اش اشاره داشته که من کشور را به هشت منطقه تقسيم مي كنم واز این به بعد حمایت های من و بودجه هایی که برای تولید فیلم می دهم یک بخشش می رود سراغ اینکه فیلم هاي منطقه ای ساخته شود، راجع به ماجراهای تاریخی و فضاهای فرهنگی همان منطقه ساخته شود مثلا آذربایجان شرقی و غربی یک منطقه است و حتما باید یک فیلم ساخته شود و یا بوشهر و خوزستان و فارس و

اما صرف یک سیاست کفایت نمی کند باید این سیاست‌ها اعمال و مدیریت شود وگرنه هر کارشناس فرهنگی می تواند صدها طرح بدهد. مهم این است که این سیاست را با چه ابزار و تاکتیک و زمان بندی مشخصی بخواهد پیش برود، این کار مدیر است.

در این جشنواره خیلی ندیدم که این سیاست‌ها اجرا شود حداکثر کاری که کرده فیلم پایان نامه را آورده ولی آن طرف چهار پنج تا فیلم تند صریح سیاسی علیه نظام ساخته شده است. این مسایل جزیی نیست. تیم شمقدری اگر بخواهد با همین فرمان برود، قطعا با مشکلات اساسی روبرو خواهد شد چون برای غرب و دنباله های داخلی‌اش سینمای انقلاب اسلامی تهدیدی در حد انرژی هسته ای است و این طور نیست که اگر شما سیاستی را دنبال کردید، آنها دست روی دست بگذارند و هیچ کاری نکنند. شما در یک فضای دینامیک و پر زد و خورد فعالیت می کنید. باید بازنگری کنند و سیستم نباید مبتنی بر پاداش صرف باشد، شما فضا را بازکردید فیلم ها را از توقیف خارج کردید مجوز به فیلم نامه ها دادید. پول دادید... برگشتند به سمت شما تف کردند، باز نگویید بارک الله و دمتان گرم! باید مخالفان سیستم ببینند که با یک موجود زنده طرف هستند که متناسب با پاسخی که می دهند جوابی هم دریافت کنند.

الماسی: مثلا فیلم آقای کمال تبریزی با چه تفکری تولید شده است و چه فکری پشت این است من نمی فهمم چرا شهرداری تهران باید از این حمایت کند. به غیراز اینکه کمال تبریزی در خارج از کشور يك چهره داشته باشد و در داخل يك چهره‌ي ديگر بخصوص در استفاده از منابع اقتصادي و بيت‌المال.

من احساس مي‌كنم بهترين روش براي مديريت سينماي ايران پس از سال‌ها تجربه و خطا روش باغباني باشد. همين امسال فيلم‌سازان اول با حضور كيفي خود جوانب مختلفي را اثبات كردند چه اشكالي دارد كه مديريت فرهنگي سينما به مثل باغبان هم بذر و تخم بپاشد و هم مراقبت كند و هم او انتخاب كند كه در كدام گوشه از باغ گل نرگس باشد كدام گوشه گل سرخ كدام گوشه گل نسترن و كدام گوشه بنفشه و البته اين را به صورت جامع ببيند. پازل و نقشه عمومي استراتژي و هدف و تاكتيك رسيدن به هدف داشته باشد. سينما و سينماگران ما محصول دانشكده‌هاي سينمايي ما هستند در اين دانشكده‌ها فيلم‌سازي براساس تعاريفي كه با ترجمه آثار به آن‌ها رسيده‌ايم تدريس مي‌شود سينما محصول مدرنيته است. مدرنيته يك فرهنگ و يك موقعيت فرهنگي و تمدني است و خود برآيند (حداقل امروز) ليبراليسم و ليبرال دموكراسي است. در حوزه‌ي علوم انساني ما نيز براساس هويت ديني اعتقادي و تاريخي حرف براي گفتن داريم ما شاهد بوده‌ايم كه اومانيسم و به تبع آن مثلاً در سينما رئاليسم سوسياليزم، يا نتورئاليسم به بن بست رسيده است گرايش به تخيل در سينماي امروز دنيا گرايش به طرح مباني فلسفي مثل دنياي هولوگرام و انسان در جهان هولوگرائيك مبين نياز جدي فرهنگي دنياي ليبرال دموكراتيك به تغيير در مباني وجودي خود و از منظر ما نماد روشن به بن‌بست رسيدن‌ اين‌گونه تفكر فلسفي و اجتماعي و بالطبع هنري و فرهنگي است اينها را عرض كردم از اين‌جهت كه بگويم تكنولوژي سينما، زيبايي شناسي مضموني و ساختاري منبعث از ابزار خود داراي نيروي مؤثر است به مثابه گفته مك لوهان درباره‌ي رسانه كه خود رسانه و تكنولوژي ارتباطي آن خود داراي پيام مستقلي است ما مي‌بايد علاوه بر تسلط كافي بر ابزار و تكنولوژي سينما در آن تصرف كنيم تا بتوانيم مباني فكري و فرهنگي خود و منطبق بر جهاني از انديشه پوياي اسلامي تبيين و ابراز كنيم دنياي غرب از هشتاد سال پيش متوجه كاستي خود در تعريف جهاني هستي، انسان و موقعيت مرتبط انسان با جهان پيرامون خود شده است.

انسان ابتدا و انتهاي جهان است اما در عقيده‌ي ما انسان عبد است و معبود ابتدا و انتها و فراز و فرود هستي است اين بنياد فرهنگ ايراني و اسلامي است.

از يكي بود و يكي نبود گرفته در فرهنگ عامه تا كلام وحي و هو الاول و الآخر و... پس امروز ما نيازمند شناخت و تصرف در تكنولوژي سينما و چگونگي بيان تصويري هستيم و اين مهم فقط با شناسايي نيروهاي جوان هوشيار وخردمند با پشتوانه فكري ديني و از طريق مثلاً‌باغباني باغ انديشه ايراني فراهم است وقتي از پشتوانه فكري و فرهنگي ديني سخن مي‌گوييم مرادم استفاده ابزاري از دين نيست آنگونه كه آقاي هابرماس اشاره مي‌:ند مرادم عرصه اعتقاد باور و عبوديت است. كه حداقل در سال‌ةاي دفاع مقدس شاهد كاركرد و شكوه حضورش بوده‌آيم. خوشبختانه در اين ردوه از جشنواره فيلم‌سازان متقدم هم همين‌راه را نشانه داشتند تبليغ ارزش‌هاي ماهوي و اصالت حكمت اسلامي و ايراني در آثاري از جمله آسمان محبوب آقاي مهرجويي وجد و شعف ويژه‌اي براي بنده فراهم كرد. چرا كه بيش از اين منابع تفكر مهرجويي را در انديشه‌ةاي دكتر سيد حسن نصر و حتي داريوش شايگان و آثار متفكرين بزرگواري نظير رنه گنون و هانري كربن از يك سو و در حوزه جامعه شناختي در آثار ايارن دكتر شريعني نظير فراتر از قانون پي گرفته بودم با اين تفاوت كوچك براي دانشجوي كوچكي مثل من كه چشمه زلال سنت را نه در گذشته بلكه در آينده باور دارد و مرادم از رجعت رجوع به تازگي است به طراوت، جلوه بديع تازه است نه در معنا و شكلي كهنه و فراموش گشته.

نكته ديگري كه در جشنواره بيست و نهم وجود داشت تنوع آثار در مضمون بود خوشبختانه سينماگران ايران از عرصه تجربه تكنيكي در حد عالي و با نمايش شگرف گذشتند و اين‌بار مرتبت بايسته را در حوزه مضمون و حرف پنهان و آشكار فليم‌ساز و لايه‌هاي آثار سينمايي جستجو مي‌كردند اين يعني شهادت تام و تمام و توفيق بالنده بر رشد تكنيكي و توان‌مندي فيلم‌سازي با استانداردهاي بسيار بالا در اين دوره از جشنواره فيلم فجر نكته ديگر موقعيت كمي فيلم‌ةا، هرچند سلطه كميت كاهنده‌ي ارزش كيفيت است اما از سوي ديگر كميت مي‌تواند منبع توان و نيروي رشد كيفي هم باشد توليد حدود يكصد فيلم توسط مديريت!7 ماهه معاونت سينمايي مؤيد يك شعور و برنامه‌ريزي جدي در مديريت فرهنگي وزارت ارشاد و بخصوص معاونت سينمايي وزارت ارشاد است من يك شعور در پس اين حركت مي‌بينم و بسيار اميدوارم مطمئنم كه سال آينده شاهد رشد كيفي و كمي شايسته‌تري در سينماي ايران و ابزار تبليغ باورهاي اسلامي و فرهنگ و هويت ديني و ملي اين سرزمين خواهيم بود.