هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 4 مهر 1400
ساعت 09:44
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 23 مهر 1389 ساعت 02:26
جمعه 23 مهر 1389 05:56 ساعت
2010-10-15 02:26:45
شناسه خبر : 49748
محمد مهدي تهراني- این مسئله آنقدر اهمیت داشت که به یک ضلع دعواهای انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران نیز بدل شود تا بعدها شعار احمقانه "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" در مسیر خواست صهیونیست ها و استکبار جهانی و بر مبنای بافته های ذهنی کسی چون میرحسین موسوی رقم بخورد. و احمدی نژاد آن روز مجبور بود در کنار آمارهای اقتصادی و کذا از سیاست خارجه دولت نهم و دفاع دولت از فلسطین و لینان دفاع کند.

محمد مهدي تهراني

«حاج احمد... با چهره ای برافروخته و لحنی حماسی گفت: برادران! این راه، راهی بی بازگشت است. کسی که با ما می آید، باید تا آخر خط همراه باشد. اگر در آنجا عملیاتی انجام بدهیم، ممکن است حتی جنازه هیچ یک از شهدای ما به ایران برنگردد... حاج احمد با حرف هایش آب پاکی را روی دست همه ریخت. جواب سخنان او را بچه ها با وصیت نامه هایی که از جیب هایشان بیرون کشیدند و به سویش گرفتند، دادند. همه اشک شوق می ریختند. پادگان از فریادهای "یاحسین" بچه های سپاهی و ارتشی به لرزه درآمده بود...»                   سعید قاسمی مسئول وقت واحد اطلاعات عملیات تیپ 27

حکایت ایران و لبنان حکایتی است مفصل و خواندنی. یک روز علمای جبل عامل به ایران آمدند تا در عهد صفویه تشیع را در ایران بنیان نهند؛ بر تصوف بتازند و در مقام شیخ الاسلامی شهر، دین خدا را میان ایرانیان ترویج دهند و روز دیگر این ایرانیان بودند که به امداد شیعیان لبنان آمدند تا در مقابل هجمه اسرائیل بایستند. از همین رو بود که ایران و لبنان به گونه ای وصف ناشدنی به هم پیوند خوردند که هر یک به گونه ای مدیون دیگری باشد و مایه ملال کسانی که سخن گفتن از هلال شیعی ترس بر اندامشان می افکند.

از میان علمای جبل عامل که رخت هجرت به سوی ایران بستند شاید نام آشناترین فرد شیخ بهایی باشد؛ کسی که بنای اصفهان نیز مدیون حضور اوست و رهایی ایران از بند تصوف رهاورد تلاش او و امثال او. در بازه زمانی حکمرانی صفویه در ایران فرصتی فراهم آمد تا بسیاری از علما از نجف و لبنان به سوی ایران آیند و شیخ بهایی از این جمله بود که ورودش به ایران با حکمرانی شاه طهماسب مقارن شد.

از سوی دیگر این امام موسی صدر بود که در قم دیده به دنیا گشود اما رسالتش چنین شد تا رحل سفر به لبنان بندد و از سوی حوزه علمیه قم مأمور رسیدگی به امور شیعیان لبنان شود. او در سال 1972 تشکیلات المحرومین را به وجود آورد؛ تشکیلاتی که در سال 1975 شاخه نظامی‏اش با نام افواج المقاومه البنینیه (جنبش امل) تاسیس شد.

این تنها طلایه داران دینی نبودند که از ایران و لبنان به کمک هم می شتافتند. وقتی انقلاب اسلامی شکل گرفت، مصطفی چمران که پیشتر فنون نظامی چریکی را در اروپا، الجزایر و مصر آموخته بود و به دعوت امام موسی صدر نقش آفرینی های عمده ای را در لبنان بر دوش گرفته بود، به ایران بازگشت تا چهره مبارز ناآرامی های کردستان و پاوه باشد. کسی که فوق لیسانس مهندسی برق‏اش را در دانشگاه تگزاس گرفته بود و دکترای فیزیک پلاسمایش را در دانشگاه برکلی، اینک در سیل خیانت های ارتش عهده دار مبارزه در خوزستان بود.

در سوی مقابل می توان از حاج احمد متوسلان سراغ گرفت. آن گاه که برای تحت الشعاع قرار دادن جنگ ایران و عراق، حمله اسرائیل به لبنان رقم خورد، امام راحل پیام صریحی صادر کردند که با کلمه استرجاع آغاز می شد:«انا لله و انا الیه راجعون. من کلمه مبارکه استرجاع را نه برای جنایات اسرائیل و شهادت و آسیب بسیاری از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزیز می گویم-اگر چه آن هم استرجاع دارد- و نه برای شهرها و روستاهای آن کشور اسلامی که به دست جنایتکار رژیم صهیونیستی کافر اسرائیل، اشغال و خراب شده است –گر چه آن هم استرجاع دارد- نه برای آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محیط مظلوم اسلامی –گر چه آن هم استرجاع دارد- بلکه برای بی تفاوتی کشورهای اسلامی یعنی حکومت های آنها استرجاع می کنم و ای کاش فقط بی تفاوتی بود. من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت ها از اسرائیل و صدام، این دو ولد نامشروع آمریکا می کنم...»

و این گونه بود که قوای محمد رسول الله(ص) در سه مرحله با فرماندهی حاج احمد متوسلیان و محمد ابراهیم همت عازم لبنان شدند تا پیوند دوجانبه ایران و لبنان بیش از پیش شکل گیرد و اکنون جوانان لبنانی به ایران به چشم اندیشه های امام خمینی(ره) و همان مفهوم صدور انقلاب و مبارزه با ظلم و امپریالیسم نگاه می کنند.

در واقع اگر سیدحسن نصرالله خم می شود و بوسه بر دستان رهبران انقلاب می زند، بی راه نیست. سزاست که او با این صراحت بگوید:«ما بخشی از انقلاب اسلامی هستیم و این را به طور واضح از ده سال پیش اعلام کرده ایم. بنابراین انقلاب اسلامی حق دارد که به ما کمک کند؛ زیرا امام خمینی(ره) اعلام کردند که هر جا مبارزه علیه ظلم هست، ما هستیم.»

در جبهه مقابل ترس از همین فراگیری اسلام انقلابی بود که مقوله هلال شیعی را رقم زد و نگرانی های جبهه سلطه گر را در پی داشت. انقلاب اسلامی با یک افق بلند متولد شد که تبلور آن در نقش آفرینی هایی از این دست بود و سوم تیر فرصتی شد برای ظهور دوباره همان اندیشه های انقلابی.

اگر در بازه زمانی حکمرانی اصلاحات، صدور انقلاب به سخره گرفته شد و اگر احمد متوسلیان می رفت تا به دست فراموشی سپرده شود، در فضای بعد از سوم تیر بار دیگر اندیشه هایی از همان جنس در بستر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران سریان پیدا کرد. اگر سید حسن نصرالله در کنار توصیف هایی که از امام و رهبر انقلاب داشته است، این چنین از محمود احمدی نژاد یاد می کند، به واسطه مسیری است که در راه احیاء اندیشه های امام و حاج احمد متوسلیان می بیند که «خرمشهر آمدیم؛ کربلا می آییم؛ قدس خواهیم آمد.»

این مسئله آنقدر اهمیت داشت که به یک ضلع دعواهای انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران نیز بدل شود تا بعدها شعار احمقانه "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" در مسیر خواست صهیونیست ها و استکبار جهانی و بر مبنای بافته های ذهنی کسی چون میرحسین موسوی رقم بخورد. و احمدی نژاد آن روز مجبور بود در کنار آمارهای اقتصادی و کذا از سیاست خارجه دولت نهم و دفاع دولت از فلسطین و لینان دفاع کند.

نتیجه عزم دولت طی این سال ها آن چیزی است که در لبنان با سفر رییس جمهور رقم خورد و این واقعیتی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. انقلاب ها آن گاه که رو به تثبیت می گذارند، عمدتا آرمان های پیش گفته را به دست فراموشی می سپارند یا به تعدیل آن دست می یازند؛ اما امروز شرایطی رخ داده است که اسرائیل و آمریکا باز می بایست نگران شکل گیری هلال شیعی و فراتر از آن جبهه مستضعفین در جهان باشند. بالواقع این همه مدیون اندیشه های احمد متوسلیان است و مدیون غبارروبی محمود احمدی نژاد از همان اندیشه های بنیادین.

اکنون احمدی نژاد در جمع پرشور لبنانی ها می گوید:«از سرزمین امام خمینی آمده ام تا سلام رهبری گرانقدر را به شما برسانم.» او از احمد متوسلیان یاد می کند و زنده بودن چهار دیپلمات ایرانی. احمدی نژاد به اسرائیل می تازد و تأکید می کند:«دنیا بداند صهیونیست ها رفتنی هستند.» این همه همان تبلور اندیشه های احمد متوسلیان و امام راحل است؛ اندیشه هایی که صدور انقلاب و یکپارچگی و پیروزی جبهه مستضعفین را انتظار می کشید.