هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 6 مهر 1400
ساعت 17:20
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 12 شهريور 1389 ساعت 19:36
شنبه 13 شهريور 1389 00:06 ساعت
2010-9-3 19:36:57
شناسه خبر : 44643
محمد مهدي تهراني- مشکل جامعه امروز ما صرفا عجله در شناسایی عوامل فتنه دوم و مواجهه صریح با آنها نیست؛ بلکه یک مشکل "فتنه دوم سازی" است. مسئله "فتنه دوم" بهانه ای شده است برای برخی تصفیه حساب های سیاسی و برخی قدرت طلبی ها. مسئله شعله ور کردن آتش اختلاف و تفرقه در کشور است و این از سوی هر جریانی باشد، در تضاد با استراتژِی نظام و رهبری است. بحث به هیچ وجه مصلحت و تاکتیک نیست و نمی توان پرهیز دادن رهبری از آتش افروزی سیاسی را صرفا مصلحتی یا تاکتیکی توصیف کرد.

محمد مهدي تهراني

شاید بتوان از او با عنوان "سردار جنگ های داخلی" نیز نام برد! در دوره محدود خلافت او سه جنگ داخلی در درون جغرافیای اسلامی رخ می دهد. زاویه انحرافی‏ای که سال ها بعد به عاشورا منتهی می شود نیز درست از همان زمانی آغاز می شود که پیامبر از دنیا رخت برمی بندد و آن روز را علی(ع) نیز درک می کند. با این حساب پاسخ این سوال چیست؟ امام علی(ع) طرفدار خلوص بود یا وحدت؟!

*****

در مسیر صفین تا راه به کربلا می افتد، اشك از چشمان مباركش سرازير مي‌شود؛ ابن عباس! اگر می دانستی چه خواهد شد تو هم مثل من شیون می کردی. فبکی طویلا. حضرت گریه ای طولانی مدت کردند و فرمودند: «اوه! مالی و لآل ابی سفیان! مالی و لآل حزب الشیطان و اولیاء الکفر.» و نیز با حالتی پریشان چندین بار فرمودند: «صبرا یا اباعبدالله» دیگر حال ابن عباس نیز دگرگون شده است. علی(ع) نماز خواند و با گریه دقایقی به خواب رفت. کمی بعد از خواب بیدار شد در حالی که گریه اش شدیدتر شده بود. اشاره اش به صحرا بود با بغضی که در گلو خفته داشت؛ ابن عباس! در خواب دیدم این صحرا دریای خون شده است. حسینم، فرزندم، پاره تنم در میان خون دست و پا می زند. یستغیث فلا یغاث. طلب کمک می کند اما کسی پاسخش را نمی دهد. علی(ع) آن قدر گریه کرد تا غش کرد.

این یک سوال کلیدی است در تاریخ که چرا علی(ع) با آنکه از عاشورا خبر دارد و انحرافات در جامعه اسلامی را می بیند و بعضا گوشزد هم می کند، درصدد مواجهه زودرس بر نمی آید؟ چرا شمر سردار سپاه امیرالمومنین بوده است، با این وجود که علی(ع) علم به واقعه عاشورا دارد؟ چرا علی(ع) نه تنها شمر را حذف نمی کند، بلکه او را بر مسند سرداری می نشاند؟

*****

نوبت خلافت امام علی(ع) رسیده بود و ابن ملجم برای بیعت آمد. اميرالمؤمنين علي(ع) از ابن ملجم به جای یک بار چند بار بیعت گرفت و بعد به اصحاب خبر داد که روزی توسط ابن ملجم به شهادت خواهد رسید. برخی نزدیکان که این وصف را شنیدند اجازه خواستند تا ابن ملجم را بکشند، حضرت اجازه ندادند. سال ها بعد در بیستم شعبان ابن ملجم به کوفه رسید در حالی كه عزم قتل حضرت را داشت. امیرالمومنین جویای احوال او شد و از رسیدن او خبر گرفت و وقتی هم علی سحرگاه شب نوزدهم رمضان همان سال وارد مسجد شد، نخست ابن ملجم را بیدار کرد...

این یک سوال کلیدی است در تاریخ که چرا امام علی(ع) با آنکه از فتنه ابن ملجم سال ها قبل مطلع است، در مواجهه با ابن ملجم اقدامی نمی کند؟ چرا حضرت که از جهل و انحرافات ابن ملجم مطلع است، برای حذف او از جامعه دینی اقدام نمی کند؟!

این یک سوال کلیدی است در تاریخ که چرا امام علی(ع) با آنکه از فتنه های سه گانه مطلع بود، هیچ گاه جنگ زودتر از موعد را کلید نزد؟ چرا نهروانیان را در همان صفین تصفیه نکرد؟ فراتر از این مگر خود رسول خدا(ص) نمی دانست چه انحرافی در امت به وجود خواهد آمد؟ مگر بارها و بارها روضه صدیقه طاهره(س) و سیدالشهداء(ع) را از زبان جبرائیل نشنیده بود؟ چرا برای حذف کسانی که منحرف می دانست، اقدامی نکرد؟ چرا سیدالشهداء(ع)، مسلم را به کوفه فرستاد؟ چرا به کربلا رفت؟ مگر ندیده بود پیامبر را در خواب که خبر از شهادت او می داد و اسارت زینب(س)؟

*****

انگار تاریخ باید به جای خود رقم بخورد؛ نه زودتر. بنای امام بر هدایت است و رویش و افزایش دایره مخلصین نه بر حذف و ریزش و محدود کردن دایره خواص. اگر بنای بر حذف باشد، بسیاری باید بروند. اما اگر بنای بر جذب باشد، بسیاری خواهند ماند و امام برای وصل کردن آمده است و برای فرصت دادن برای امتحان و آزمون.

*****

صبر کن! امام علی(ع) انگار می خواهد پاسخی به دعوای خلوص و وحدت بدهد! در خطبه شقشیه. همان جا که باب گلایه هایی را نیز باز می کند. می فرماید: «هان! به خدا قسم! جامه خلافت را کسی پوشید که خود به تحقیق می دانست، تنها مرا آن جامه می برازید... از خلافت چشم پوشیده، شانه از آن خالی كردم. در این اندیشه بودم که آیا بی هیچ دستمایه و تدارکی به ستیز برخیزم، یا این واقعه کور و غیرقابل توجیه را به حال خود واگذارم و بگذرم؛ واقعه ناگواری که بزرگسالان با درک آن فرسوده می‌شوند و خردسالان پیر و مومنان -تا لقای پروردگارشان- با سختی ها درگیر!» و پاسخ می دهد: «عقل چنین حکم می کرد که از این دو راه، دومی را برگیرم و صبر پیشه خود سازم، و چنین کردم. حالم به کسی می مانست که خاری در چشم دارد و استخوانی در گلو!...»

*****

وقتی امام علي(ع) مخاطب حضرت صدیقه(س) قرار گرفت که: «ای فرزند ابی طالب!‌ آیا مانند کودکی که در جنین است، ‌پرده پوشیده ای و در خانه نشسته ای، مانند کسی که به او تهمت زده شده است؟!» حضرت چند لحظه سکوت کرد تا موقع اذان شد. همین که موذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، فرمود: «فاطمه جان، این صدا را می شنوی؟ اگر می خواهی نام پدرت (کنایه از اسلام) باقی بماند، باید صبر کنم...»

*****

وقتی امام علی(ع) مخاطب گلایه ابن عباس قرار گرفت که: یا علی! مگر ذوالفقارت کُند شده یا اینکه بازویت خسته شده است؟ چرا در کنج خانه نشسته ای؟ حقّت را گرفته اند و دست به هیچ اقدامی نمی زنی؟ فرمود: «ابن عباس صبر کن خواهی دید که نه ذوالفقار کُند شده و نه بازویم خسته شده است، باید صبر کرد.»

بیست و پنج سال بعد در صفین امام علی(ع) بالای تپه ای قرار گرفت و فرمود: ابن عباس اینجا بیا! با انگشت لشكریان را نشان داد که برای شهادت سر از پا نمی شناختند. پرسید: این افراد را در چه سنی می بینی؟ و پاسخ شنید: حدود بیست تا بیست و پنج سال. حضرت فرمود: «ابن عباس، اگر آن روز ذوالفقار کند نشده بود این جوان مردان مؤمن به حقیقت فداکار در صلب پدرها یا در رحم مادرها از بین می رفتند؛ آیا حیف نبود چنین مردان با ایمان و با فضیلتی به کلّی نابود می شدند؟» امام علی بر کسی شمشیر نکشید مگر چندین پشت او را دیده بود که از شیعیان خواهد بود یا نه! حضرت امام زین العابدین(ع) می فرماید: «دیدم در روز عاشورا کسی نیزه ای به پدر بزرگوارم زد، ولی پدرم عکس العملی نشان نداد و او را نکشت. وقتی که امامت به من منتقل شد، دانستم که یکی از دوستان ما در صلب او بوده است»

*****

امر انگار دایر بر حفظ دین بود و حفظ جامعه مسلمین و بسط و توسعه دایره مخلصین. عُمَر بارها اقرار کرد: لولا علی لهلک عمر. اگر علی نبود، یقینا هلاک شده بودم. علی به جای حذف عمر، مددکار عمر هم می شود!

*****

مقام معظم رهبری: «در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌كعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجه‌ى اول و خالص‌ترينها بودند؛ عده‌اى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عده‌اى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى - كه كار خالص‌سازى خيلى آسانتر بود از يك جامعه‌ى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالص‌سازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازه‌ى مرخصى بگيرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند.» در واقع پیامبر به حذف عمر و ابوبکر هم اقدام نکرد، چه برسد به کسانی که احیانا زکات نداده بودند و...!»

*****

دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب به تبیین یک بحث کلیدی انجامید و آن جدال بین وحدت و خلوص بود. در فضای بعد از فتنه برخی معتقد بودند هر روز که از عمر انقلاب می گذرد، غربال انقلاب دانه ریزتر می شود و در واقع انقلاب به خلوص بیشتری می رسد و اکنون پس از فضای فتنه گون باید درصدد حذف ناخالصی های دیگر بود و در مورد نقش آفرینی آنها هشدار داد. این نگاه به "خلوص" شهرت پیدا کرد. از سوی دیگر رهبری مدام بر ضرورت "وحدت" تکیه می کردند و طبیعی بود که این دو رویکرد پارادوکسیکال به نظر برسند. این دو دعوی که ناظر به دو گزاره "خلوص" و "وحدت" بود، از سوی دانشجویان محضر رهبر انقلاب عرضه شد و ایشان پاسخی قابل توجه و درخور تأمل دادند و بین خلوص و وحدت جمع کردند.

مقام معظم رهبری فرمودند که من می گویم هم وحدت و هم خلوص و این گونه توضیح دادند که: «خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم... اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعاف‌الايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانه‌ى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائره‌ى خلّصين را توسعه بدهيد.»

*****

یک سوال مهم در این میان است و آن اینکه دستور به وحدت یک تاکتیک است یا استراتژی و به عبارت دیگر دستور به وحدت صرفا ناظر به یک مصلحت است یا نوعی حقیقت؟ در واقع کسانی که امروز در مقابل بیان صریح رهبری که فرمودند تعمد در مخالفت با وحدت یک خلاف شرع است، عمل می کنند، اختلاف‏زاویه‏ی تاکتیکی با رهبر انقلاب دارند یا این اختلاف عمیق تر است و در سطحی استراتژیک قابل تعریف است؟ بحث صرفا مصلحت است و اینان مصلحت سنجی رهبری را قبول ندارند یا بحث از نوعی حقیقت است و اینان به مقابله با مشی مبنایی مورد نظر رهبری برخاسته اند؟

*****

علی اگر نشست، مصلحت جامعه مسلمین بود و حفظ اسلام در گرو همراهی او حتی با کسی مثل عمر. اما ورای این مصلحت سنجی انگار نگرشی پایه ای تر نیز وجود داشت. در نشستن مصلحت بود، در مواجهه با ابن ملجم چه طور؟ مقصود از بیست و پنج ساله هایی که علی به آنها اشاره می کند، چیست؟ منحرفانی که می شد بدون هزینه ای کنارشان گذاشت ماجرایشان چگونه است؟ چرا علی فرصت می دهد؟ چرا صبر می کند تا تاریخ به جای خود رقم بخورد؟ چرا شمشیر نمی کشد تا شمشیر بکشند؟

اینجاست که باید پاسخ جدال وحدت و خلوص را در مشی امیرالمومنین جست و افزایش دایره مخلصین را به عنوان یک استراتژی و یک حقیقتی که مطلوب جامعه اسلامی آرمانی است، درنظر گرفت. مسئله علی اگرچه حفظ دین است اما فقط حفظ دین نیست؛ افزایش دایره مخلصین نیز هست.

*****

نقطه مقابل آنچه رهبری بدان امر می کنند، همان چیزی است که در فضای رسانه ای گاهی متاسفانه شاهدش هستیم. سخنان رهبری در جمع مسئولین انگار ناظر به همین مسئله بود: «بعضى‌ها آتش‌افروزى‌هاى سياسى و جناحى مي‌كنند. عده‌اى كأنه براى اين كار مأموريت دارند. من مى‌بينم در داخل كشور خودمان كه يك عده‌اى مي خواهند اصلاً عناصر گوناگون را، جناح‌هاى مختلف را، افرادى از هر يك از جناح‌ها را به جان هم بيندازند و اختلاف ايجاد كنند؛ كأنه اصلاً از آتش‌افروزى خوش‌شان مى‌آيد؛ اين خلاف تقواست.»

در واقع چنانچه از این سخنان بر می آید مشکل جامعه امروز ما صرفا عجله در شناسایی عوامل فتنه دوم و مواجهه صریح با آنها نیست؛ بلکه یک مشکل "فتنه دوم سازی" است. مسئله "فتنه دوم" بهانه ای شده است برای برخی تصفیه حساب های سیاسی و برخی قدرت طلبی ها. مسئله شعله ور کردن آتش اختلاف و تفرقه در کشور است و این از سوی هر جریانی باشد، در تضاد با استراتژِی نظام و رهبری است. بحث به هیچ وجه مصلحت و تاکتیک نیست و نمی توان پرهیز دادن رهبری از آتش افروزی سیاسی را صرفا مصلحتی یا تاکتیکی توصیف کرد. موضوع یک آسیب جدی است که اکنون متوجه جامعه اسلامی شده است. نمی توانیم از کنار این مهم، ساده بگذریم یا خود را به نشنیدن بزنیم.

با این تأمل در موضوع است که نوع مواجهه با سخنان رهبری و دستور صریح ایشان توجه دوچندان به خود جلب می کند. کسانی که هنوز این دستور را درنیافته اند، یا منتظرند کمی فضا فروکش کند تا باز همان بساط گذشته را به راه بیاندازند تا قند در دل امثال محسن سازگارا آب شود، باید بدانند در چه سطحی به مواجهه با دستور رهبری رفته اند.

البته دلسوزی هایی وجود دارد و این دلسوزی ها طبیعی و لازم و درخور ارج است، اما مسئله برخی افراد اصولا دلسوزی نیست؛ سوء استفاده از دلسوزی هاست! اشتیاق به موج سواری است! مسئله برخی متاسفانه بهره گیری از یک فرصت و یک آسیب پذیری در دولت برای پایین کشاندن رییس جمهور و دلسرد کردن مخلصین و حامیان دولت است و تمام حرف و حدیث های به ظاهر دلسوزانه و تمام اصلی کردن های مسائل فرعی نیز با همین هدف صورت می پذیرد. به نظر می رسد برخی جریانات که خود را بیش از همه ولایتمدار می دانند، باید پیش از همه خود را ملزم به رعایت دقیق بیانات رهبری بدانند و برابر این عمل به فرامین رهبری است که نسل انقلابی قضاوت خواهد کرد.