هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 4 مهر 1396
ساعت 09:33
به روز شده در :

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 23 مرداد 1389 ساعت 08:11 2010-8-14 08:11:14
شناسه خبر : 42306
میثم تولایی

یک سال از آخرین میهمانی می گذرد، حالا خسته و درمانده طبق قول و قراری که با صاحب مجلس داری خودت را آماده می کنی برای میهمان شدن، برای عزیز شدن.

 
کوچه را آب و جارو کرده اند، بوی نم خاک با هر صدای خشی که از کشیدن جارو به زمین به گوش می رسد، مشام را پر می کند.
 
محل را چراغانی کرده اند، هرکس مشغول کاری است، صاحب مجلس دستور داده بهترین پذیرایی را از شما به عمل آورند، الآن مثل گوهری هستی در میان هزاران فرشته که باید مراقبت شوی.
 
دعوتنامه ات یک نشانه است همان که گفته اگر دیدی بیا، به همان نشانی که خودت می دانی، بندگی.
 
جلوی خانه رسیدی، زود آمده ای برای اطمینان، اما درب خانه باز است، می نشینی روی سکوهای سنگی کنار درب چوبی خانه.
 
حوض وسط حیاط را می بینی که لبالب از آب تازه است، احساس می کنی خنک هم هست، منتظر رخصت هستی، می گیری و وارد می شوی.
 
با آب حوض وضو می گیری و می نشینی سر سفره ای گه گسترده اند، حالا می بینی که خیلی ها زودتر از تو به پیشواز آمده اند، اینجا شهر رمضان است و با گرسنگی و تشنگی پذیرایی می شوی همان چیزی که صاحب خانه از تو انتظار دارد.
 
خود را شایسته این ضیافت نمی بینی، این گرسنگی و سختی! واقعا لیاقت این امتحان را داری؟
 
در این شهر شیطان صفتان در غل و زنجیر هستند و حالا دیگر بهانه ای برای گناه کردن نداری.


 

 

 

 

دروپال طراحی سایت آموزش مجازی lms