هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 5 مهر 1400
ساعت 21:06
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 15 تير 1400 ساعت 14:10
سه شنبه 15 تير 1400 12:00 ساعت
2021-7-6 14:10:50
شناسه خبر : 349299
 مهدی نصیری از «اخباری‌گری» و «اخباری‌اندیشی» آغاز کرد، امّا به‌تدریج، هم «اخلاق» و «انصاف» و «آداب مسلمانی» در وی رنگ باخت، و هم «همسویی با انقلاب». امّا مهمّ نیست؛ انقلاب در درون خود، هم «ریزش» دارد و هم «رویش». و مگر ریزش‌ها، همگی باید از جریان و جبهۀ اصلاح‌طلبان باشند؟
مهدی نصیری از «اخباری‌گری» و «اخباری‌اندیشی» آغاز کرد، امّا به‌تدریج، هم «اخلاق» و «انصاف» و «آداب مسلمانی» در وی رنگ باخت، و هم «همسویی با انقلاب». امّا مهمّ نیست؛ انقلاب در درون خود، هم «ریزش» دارد و هم «رویش». و مگر ریزش‌ها، همگی باید از جریان و جبهۀ اصلاح‌طلبان باشند؟
[1]. اشتباه است اگر بخواهیم با مهدی نصیری، با زبان «استدلال» سخن بگوییم؛ او در پی «گفتگوی عالمانه و منطقی» نیست و حرف‌های شبه‌محقّقانه‌اش، پوشش‌هایی هستند برای «دیده‌شدن». می‌خواهد چشم‌هایی را به خود خیره و متوجّه سازد و دریافته است که راهش، همین «فضیلت‌سوزی‌ها» و «لجن‌پراکنی‌ها» است، وگرنه مهدی نصیری را چه کار با «علم» و «منطق» و «عقلانیّت»؟ «ژورنالیست اخباری»، می‌خواهد با همان خلق‌وخویِ‌ ژورنالیستی‌اش، برگ برنده را به دست آورد و «سرشناس‌تر» شود. این‌همه «خباثت» و «بی‌اخلاقی» و «نیرنگ‌بازی» که در قلم و سخن وی موج می‌زند، ریشه در شوره‌زارِ «شهرت‌طلبی» دارد. پس از این نوشته، توقع «پاسخ عالمانه» و «اقامۀ ادلّه» نداشته باشید. مسأله‌وارگی وی، «علّت» دارد نه «دلیل».
 
[2]. مهدی نصیری، از اینجا و از آنجا «اقتباس» می‌کند و «تکه‌پاره‌هایی از اندیشه‌های بی‌ارجاع» را به یکدیگر می‌دوزد تا به‌عنوان یک «نیروی فکری»، شناخته شود، درحالی‌که اندیشه‌های «اقتباسی» و «غیرتولیدی»‌اش، هرگز با یکدیگر سر «سازگاری» ندارند. وقتی سودای مخدوش‌ساختنِ بنای فکری و معرفتی انقلاب را دارد، از «موضع اخباری» سخن می‌گوید و «متحجّرانه» و «خشک‌اندیشانه»، با «عقلانیّت» و «پویایی» و «پیشروی»، می‌ستیزد؛ و زمانی‌که می‌خواهد سیاسی‌کاری کند و منزلت سیاسی انقلاب را مجروح گرداند، دشنۀ «آموزه‌های لیبرالیستی» از نیام برمی‌کشد! مهدی نصیری، همین اندازه، «متناقض» و «مذبذب» و «چندپاره» است. خودش هم نمی‌داند چه می‌خواهد؛ تنها می‌داند که می‌خواهد و می‌تواند با «شاذگویی» و «پرده‌دری» و «مخالف‌خوانی» دیده شود.
 
[3]. در مناظرۀ حضوری و مکتوب با وی دانستم که تنها در پی پرتاب‌کردن حرفش به فضای اجتماعی است، بی‌آن‌که توان «دفاع» از آن را داشته باشد؛ می‌خواهد بگوید، ولی «گوش شنیدن» ندارد؛ همه‌چیز را به نفع، خودش «مصادره‌به‌مطلوب» می‌کند؛ «خودش» را بر «حقیقت» ترجیح می‌دهد؛ قصر کاغذیِ پیش‌فرض‌هایش، با تلنگری فرومی‌ریزد؛ «مغالطه» می‌کند تا نبازد؛ .... و از همه مذموم‌تر و مشمئزکننده‌تر، سخن می‌گوید تا «دیده شود». به‌راستی، چه بد آتشی به جانش افتاده است و داشته‌هایش را می‌سوزاند. «علّت‌زدگی» را می‌گویم.
 
[4]. مهدی نصیری از «اخباری‌گری» و «اخباری‌اندیشی» آغاز کرد، امّا به‌تدریج، هم «اخلاق» و «انصاف» و «آداب مسلمانی» در وی رنگ باخت، و هم «همسویی با انقلاب». امّا مهمّ نیست؛ انقلاب در درون خود، هم «ریزش» دارد و هم «رویش». و مگر ریزش‌ها، همگی باید از جریان و جبهۀ اصلاح‌طلبان باشند؟ در جبهۀ نیروهای انقلابی نیز کسانی هستند که پشیمان می‌شوند و از راه، باز می‌گردند. مهدی نصیری و صد تن همچون او، در برابر موج رویش‌ها و جوشش‌های انقلابی، «هیچ» و «حقیر» هستند. بگذار آن‌قدر بگوید و تردیدپراکنی کند تا بیشتر «دیده شود»؛ بگذار ساختارشکنی کند تا در جبهۀ «ریزش‌کرده‌ها» و «ازراه‌برگشته‌ها» و «پشیمان‌شده‌ها»، به جا و جایگاهی دست یابد؛ بگذار تصوّر کند که «حرف‌های گرته‌برداری‌شده و اقتباسی‌اش»، اثر و ثمری دارند... چه شود ترکیبِ «فرصت‌طلبی» و «طوطی‌صفتی».
 
[5]. حتّی نگاه‌کردن از بیرون نیز به این بازیِ «حقیرانه» و «بیگانه با اخلاق»، چقدر چندش‌آور است. در گوشه‌ای نشسته و «مترصد» است که زخمی بر پیکر انقلاب بنشاند و زهری بپاشد. می‌خواهد «انتقام» بگیرد و «کینه‌ورزی» کند. سخنش، ناصحانه و مشفقانه نیست. «زخم زبان» می‌زند تا بسوزاند. «نفرت‌پراکنی» می‌کند تا شاید طعم استقبال آن ‌طرفی‌ها را بچشد. یکی همچون گلشیفته فراهانی، «برهنه» می‌شود تا به واسطۀ اندامش دیده شود، و یکی نیز همچون مهدی نصیری، جامۀ «انصاف» و «اخلاق» و «مروّت» را از تن درمی‌آورد و نمایی مشمئزکننده و تهوع‌آور از زشت‌های باطنیِ خویش را عیان می‌سازد.
 
[6]. وی تاکنون چند بار، به «علامه مصباح» تاخته و یاوه بافته. «اخباریِ عقل‌ستیز» از «عقل انقلاب» چه می‌خواهد؟ به‌درستی دریافته که «تقابل با مصباح»، برایش «نام‌آور» است و «خلاء دیرینۀ دیده‌شدن» را پاسخ می‌دهد؛ پس باید به «مصباح»، دروغ بست و اتهام زد و گفته‌های اصلاح‌طلبان را دربارۀ وی «تکرار» کرد. عجبا که حتّی این اندازه «خلّاقیّت» ندارد که از خویش، دروغی ببافد و نیرنگی بسازد و عملیّاتِ خائنانۀ «ترورِ شخصیّتِ مصباح» را طرّاحی کند. می‌گوید مصباح به «رأی مردم» معتقد نبوده است؛ دروغی که بیست‌وپنج سال است که می‌شنویم، بی‌آن‌که کسی مشخّص کند که مصباح در کدام‌یک از «نوشته‌ها» یا «گفته‌ها»ی خویش، جمهوریّت را نفی کرده است! مهدی نصیری، همین دروغ را تکرار کرده است؛ دروغی که او از دهان ناپاک اصلاح‌طلبان ربوده است و می‌خواهد با جَویدنش،  فضل و فکر و فرهیختگیِ نداشته‌اش را به رخ مخاطب بکشد...