هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 15 فروردين 1399
ساعت 11:38
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت 10:40
چهارشنبه 7 اسفند 1398 10:37 ساعت
2020-2-26 10:40:35
شناسه خبر : 334960

چند روز تا انتخابات مجلس یازدهم بیشتر باقی نمانده. خطبای معروف کشور به تکاپو می‎افتند تا وحدت را به تهران هدیه کنند. یکباره بیانیه‎ای منتشر می‎شود با نام‎هایی آشنا که البته همه خطیب نیستند:«سید محمدمهدی میرباقری، محمد حاج ابوالقاسم دولابی، علیرضا پناهیان، مسعود عالی، ناصر رفیعی، محمد مهدی ماندگاری، محمد رضا برادران، محمد رضا عابدینی، سید حسین مومنی، احسان بی آزار تهرانی، حسین جوشقانیان، حامد کاشانی، رضا محمدی، سید ابراهیم حسینی اراکی، علی سرلک، محمد حسین رجبی دوانی، حجت الله عبدالملکی، سید یاسر جرائیلی»

 

امضا کنندگان تصریح می‎کنند:«بدنبال مراجعه مکرر مردم حوزه انتخابیه تهران، بر اساس تعهد دینی و انقلابی خود و با یاد امام و شهداء بخصوص شهید سلیمانی عزیز، پس از بررسی‎های فراوان و ارزیابی‎های گوناگون، امضا کنندگان زیر برای تحقق مجلسی قوی و کارآمد به لیست "وحدت شورای ائتلاف" رای خواهد داد.» آنان ادامه می‎دهند:«روشن است نسبت به تعداد دیگری از کاندیداهای محترم نظر مثبت وجود دارد که محدودیت‎های موجود ما را وادار به چنین جمع‎بندی دشواری نمود.»

 

علت این ورود شب انتخاباتی چیست؟ آیا دلایل احساس تکلیف خطبای کشور واقعی بود؟ آیا راهی که برای پیگیری این احساس تکلیف پی گرفتند صحیح بود؟ و در نهایت آیا این احساس تکلیف نتایج مورد نظر را به همراه آورد؟ آیا امضاکنندگان خودشان به همه‎ی لیست رأی دادند؟

 

چندی پیش یکی از امضاکنندگان کوشید پشت‎پرده‎ها و علل این حمایت را شرح دهد؛ پشت‎پرده‎ها و عللی که امکان نقد را بیش از پیش فراهم می‎کند.

 

او با توجه به فقدان شور انتخاباتی و ضعف لیست‎های قبل از وحدت، مهمترین و اولیه‎ترین دغدغه را مسئله مشارکت در تهران بیان می‎کند:«چیزی که برای ما مهم بود، این بود که مشارکت حداکثری آسیب می‎بیند.» این خطیب ارجمند از خطر رقیب می‎گوید:«هر لحظه ممکن بود به وسیله bbc و شبکه‎های رسانه‎ایِ آن طرف یا برخی سران آنها دوباره یک دوقطبی درست شود و اینها بیایند بر کشور حاکم شوند. همه احتمال می‎دادند در یکی، دو شب آخر ورق برگردد.» او نقل قولی نیز از آیت‎الله میرباقری دارد:«شما مجرمید اگر با هم وحدت نکنید!» این خطیب با اشاره به لیست‎های وحدت+5 یا وحدت+3 می‎افزاید:«مجلس به اضافه دو جوان یا منهای دو جوان کلیتش تفاوت آنچنانی ندارد.» او می‎گوید:«اگر می‎خواستیم به لیست وحدت آسیب بزنیم، کلیتش آسیب می‎خورد.» او می‎افزاید:«برای یک دستمال نباید قیصریه را آتش زد. اگر می‎گفتیم لیست به جز چند نفر، اصل لیست به خطر می‎افتاد. به این نتیجه رسیدیم که سکوت کنیم و فقط از لیست وحدت حمایت کنیم.» این خطیب البته جالب است که در پایان تصریح می‎کند خودش لیستی رأی نداده و نام آن جوانان را نیز در برگه رأیش ذکر کرده:«بنده هم اتفاقا به آنها رأی دادم.»

 

الف) مسئله مشارکت

انتخابات مجلس یازدهم در تهران با مشارکت 25درصدی مردم تهران برگزار شد. پرسش این است که آیا با وحدت صورت‎گرفته و حمایت خطبای کشور میزان مشارکت به این سطح رسیده و اگر وحدت و حمایت از لیست وحدت نبود، مشارکت از این هم پایین‎تر می‎آمد؟

 

واقعیت آن است که آنچه مشارکت مردم را رقم می‎زند، شور انتخاباتی در کشور و ایجاد امید و اعتماد در مردم است نه لیست وحدت صادر کردن! فرایند بسته شدن لیست وحدت بیش از هر چیز همه اطراف صحنه را به زد و بند سیاسی متهم و اعتماد مردمی را خدشه‎دار کرد. زبان انتقاد جوانان انقلابی تیز شد و سرخوردگی‎شان آنها را از کنش فعال سیاسی بازداشت. ناتوانی دو جریان حاضر در انتخابات در ایجاد امید و فضای ایجابی به نفع خود که دغدغه مشارکت را موجب می‎شد، با زد و بند سیاسی مشکل را دوچندان کرد! همه سخن‎ها بر سر بازی‎های سیاسی وحدت و غیروحدت بود! بخش عمده‎ای از ظرفیت‎ها به جای تبلیغ، اگر از فضای آشفته‎ای که تحمیلگران وحدت بر پا کرده بودند، آزرده نشده باشند، گرفتار بی‎عملی و بلاتکلیفی بودند. به راستی آیا معطل کردن حامیان دو جریان تا دقیقه 90 به افزایش مشارکت انتخاباتی منجر می‎شود؟ غیر از این است که بخشی از اقشار کف جامعه نیز به میدان نیامدند و آرای برخی از همین اصولگرایان نیز نسبت به ادوار قبل کاهش نشان می‎داد؟

 

به نظر می‎رسد اگرچه دغدغه مشارکت، دغدغه‎ای به جا بود اما راهی که پیموده شد دقیقاً برخلاف مطلوب و در جهت کاهش وحدت قابل ارزیابی است. البته نفس احساس تکلیف، کنش انتخاباتی آنان و دعوت به حضور در انتخابات را می‎بایست به نفع مشارکت ارزیابی کرد.

 

ب) لولوی جریان مقابل

فقدان تحلیل صحیح شرایط صحنه در شرایطی که چهره‎ای مثل سعید حجاریان رسماً با عنوان "تحریم یعنی چه؟" یادداشت می‎نویسد، تیترهای روزنامه‎های اصلاح‎طلب نیز حتی دودلی را فریاد می‎کنند و جریان مقابل در شرایط افول گفتمانی خویش به سر می‎برد، مسئله‎ای بود که سیاسیون اصولگرا نیز از آن رنج می‎بردند.

 

انتخابات برگزار شد در حالی که نه تنها خبری از لولو نبود، بلکه بالاترین چهره اصلاح‎طلب کمتر از یک ششم آخرین نفر از فهرست اصولگرایان رأی آورد! به این ترتیب باید گفت اصرار بر وحدت خطر لولویی را دفع نکرد چرا که اساساً لولویی در میان نبود و اگر بود هم این وحدت سیاسی‎کارانه و دقیقه نودی علاجش نمی‎بود.

 

ممکن است سؤال شود اگر جریان مقابل به صحنه می‎آمد چه؟

 

در پاسخ، نخست باید گفت اولاً نمی‎توان بدون تحلیل واقعی صحنه و گفتن اینکه "اگر بیایند..." به بهانه واهی از اصلح به صالح عدول کرد و این همان اتفاقی است که هر بار در انتخابات‎ها عیناً تکرار می‎شود.

 

ثانیاً نگاه ریاضی‎وار به پدیده‎های انسانی و تقسیم مردم به اصلاح‎طلب و اصولگرا بزرگترین مشکل تحلیلی سیاسیون اصولگراست؛ کسانی که برای ایجاد امید در جامعه و اعتماد هیچ سهمی حاضر نیستند و پدیده‎ای به نام آراء خاکستری را برنمی‎تابند. حال آنکه ساده‎ترین نظرسنجی‎ها نیز تا شب انتخابات نشان می‎دهد و نشان داد که بسیاری از مردم هنوز تصمیم نگرفته بودند به چه کسی رأی خواهند داد.

 

ثالثاً مگر در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی اصولگرایان با دو لیست در صحنه حاضر نبودند و مگر رقیب نیز در میان نبود؟ چه شد که اصولگرایان توانستند با وجود حضور فعال رقیب نتایج خوبی کسب کنند؟ چه شد که کف خیابان‎ها پُر شد از جوانان انقلابی که با شور و شوق کاندیداهای مطلوب خویش را میان آحاد مردم معرفی می‎کردند؟

 

رابعاً اتفاقاً در انتخابات دهم با وحدت شکننده و ایجاد دوقطبی غلط اصولگرایان شکست خوردند. همین نشان می‎دهد پیروزی انتخاباتی صرفاً وابسته به وحدت و عدم وحدت نیست. اینکه اصولگرایان چگونه فضای گفتمانی و میدان بازی را صحیح رقم می‎زنند و چقدر با دوقطبی‎های تخریبی کاذب مثل لیست انگلیسی، دوم خرداد می‎سازند، نقشی کلیدی در بازی ایفا می‎کند.

 

به این ترتیب باید گفت هم احساس خطری که صورت گرفت نادرست و غیرواقعی بود و هم نسخه‎ای که پیچیده شد بی‎ارتباط!

 

ج) رد نگاه ترمیمی به لیست وحدت

ممکن است مجلس به اضافه دو جوان یا منهای دو جوان کلیتش تفاوت آنچنانی نکند اگرچه این نیز محل خدشه است اما وقتی دو جوان به نماد مطالبه جریان انقلابی تبدیل شده باشند، حذفشان اگر صرفاً به جهت رسیدن به وحدت صورت پذیرفته باشد، اتفاقاً در کلیت فضای انتخاباتی و شور انتخاباتی تأثیر مستقیم می‎گذارد.

 

تئوریزه شدن لیستی رأی دادن در فضای کشور و بیم دادن از جایگزین کردن حتی سه نفر در لیست از رویدادهایی بود که در این انتخابات نیز تکرار شد. خطر تابوسازی از رأی لیستی چیزی است که در انتخابات‎های آتی نیز گریبان جریان انقلابی را خواهد گرفت و هر بار این انقلابیونند که باید تحت فشارهای این و آن عدول کنند و عدول کنند.

 

جالب آنکه چهره‎ای این خطیب ارجمند خود اذعان دارد به همه لیست رأی نداده است!

 

جایگزین کردن چند نفر نه تنها به لیست آسیب نمی‎زد و نزد که کورسویی از امید در دل جوانان باقی گذاشت که لااقل اندکی می‎توانند فارغ از سیاسی‎کاری‎ها خود تصمیم بگیرند و انتخاب کنند!

 

د) شور انتخاباتی

این خطیب ارجمند اشارات به حقی نیز در مورد وضعیت لیست‎های قبل از وحدت داشت و اینکه هیچ‎یک از این دو لیست شوری برنیفروخته بودند. بی‎عملی و ناتوانی دو جریان حاضر در صحنه در ارتباط با بدنه و ایجاد شور انتخاباتی واقعیتی است که می‎بایست در بیانی مجزا و در نقد عملکرد آنان بدان پرداخت.

 

در اینجا اما سخن این است که آیا دعوت به لیست وحدت و پرهیز دادن از حتی جایگزین کردن دو، سه نفر در لیست، موجب شور انتخاباتی شد و جوانان و بدنه به یکباره به خروجی وحدت اقبال نشان دادند؟! آیا همه در صفحات اجتماعی‎شان تصویر لیست وحدت را لوگوی خود کردند؟!

 

به نظر می‎رساند در این زمینه نیز اگر چه دغدغه درست بود اما راه‎حل کاملاً معکوس انتخاب شد.

 

جمع‎بندی

یقیناً ظرفیت خطبای بنام کشور ظرفیتی ارج‎نهادنی است و احساس تکلیفشان نیز پاس‎داشتنی اما چنانکه هر کنش سیاسی نیازمند نقد و بررسی است، این ورود سیاسی نیز برای ارتقا و تعمیق نیازمند بررسی شفاف و صریح بوده و هست.

 

آنچه رفت به خوبی نشان داد برخی دغدغه‎های امضاکنندگان لیست مثل مشارکت و شور انتخاباتی کاملاً به حق بود اما راهی که پیموده شد دقیقاً برعکس عمل کرد.

 

برخی دغدغه‎ها نیز مثل ترس از لولوی اصلاح‎طلبان، نادرست و ناشی از تحلیل غلط صحنه و فقدان محاسبات درست در خصوص نقش و جایگاه وحدت در انتخابات بود.

 

همچنین تئوریزه کردن لیستی رأی دادن و بیم دادن از جایگزین کردن حتی دو، سه نفر، فارغ از آنکه از سوی خود امضاکنندگان نیز لزوماً اجرا نشد، می‎تواند آسیب‎هایی در آینده نیز داشته باشد.

 

البته ممکن است برای وحدت دلایل دیگری نیز ارائه شود. ممکن است بگوییم وحدت به دلایلی که در اینجا بررسی شد، صحیح نبود، اما می‎توان مصلحت دیگری و تدبیر دیگری را تشریح کرد که در پرتو آن، این وحدت در بلندمدت به نفع انقلاب قلمداد شود. در صورت وجود چنین تحلیلی، طبعاً می‎بایست در مجالی جداگانه آن را بررسی کرد.