هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 14 فروردين 1399
ساعت 10:44
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت 14:59
چهارشنبه 16 بهمن 1398 14:05 ساعت
2020-2-5 14:59:24
شناسه خبر : 334097
فیلم می‌تواند با کمی سخت‌گیری یک فیلم ضد ملی باشد. کافیست به دقایق انتهایی فیلم کمی بیشتر دقت کنید تا متوجه فاجعه بشوید. مهدویان به سراغ دادگاه لاهه می‌رود و جوری آن را به تصویر می‌کشد که انگار به هلندی‌ها باید یک دمتان گرم هم گفت!
فیلم می‌تواند با کمی سخت‌گیری یک فیلم ضد ملی باشد. کافیست به دقایق انتهایی فیلم کمی بیشتر دقت کنید تا متوجه فاجعه بشوید. مهدویان به سراغ دادگاه لاهه می‌رود و جوری آن را به تصویر می‌کشد که انگار به هلندی‌ها باید یک دمتان گرم هم گفت!
گروه فرهنگی -رجانیوز: سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به روز چهارم رسید. در این چهار روز فیلم‌های متعددی با نگاه‌ها و زوایای متفاوتی به روی پرده رفت. بعضی از این فیلم‌ها تنها نام فیلم سینمایی را یدک می‌کشیدند و برخی با ارائه‌ی آثاری مطلوب مخاطب را به وجد آورده‌اند. در ادامه به بررسی تعدادی از فیلم‌های اکران شده در این چهار روز خواهیم پرداخت.
 
 
«درخت گردو» ساخته محمدحسین مهدویان
درخت گردو، روایت قومیتی
امیر ابیلی 
 
«درخت گردو» روضه است. روضه‌ی مظلومیت کردها در ماجرای شیمیایی سردشت. اینجا از فیلمنامه‌ی سینمایی خبری نیست. نباید منتظر اوج و فرود و کشمکش و نقطه عطف و.... باشید. «درخت گردو» فقط شرح مصیبت است. به قول هیئتی‌ها «روضه باز» هم هست. پرجزئیات و دقیق. در نمایش این مظلومیت هیچ ایرادی هم نیست. واجب هم هست. 
«درخت گردو» شرح مصیبت امروز کردها هم هست. نداری‌ها. امکانات کم. کولبری و... فیلم در اینجا نقد سیستم است. این هم نقدی بجاست. حتما باید فیلم‌هایی در «نقد سیستم» برای عدم رسیدگی به مناطق محروم کردنشین ساخت و چه کسی «خودی»‌تر از مهدویان برای ساخت فیلمی در انتقاد از حکمرانی. 
مشکل اما کجاست؟ در اینجا که مشکلات امروز در ادامه فاجعه‌ی انسانی حمله شیمیایی صدام به سردشت نشان داده می‌شود. فیلم با جزئیات فراوان یک ظلم بزرگ در حق «ملت ایران» را نمایش می‌دهد. اما این فاجعه انسانی در دل جنگ را که حمله‌ای به «مردم ایران» بود را به ظلم به «ملت کرد» تقلیل می‌دهد و نگاهی قومیتی به ماجرا دارد. در ادامه هم مظلومیت «قوم کرد» را تا امروز ادامه می‌دهد و صراحتا به این تحلیل می‌رسد که وضعیت امروز کردهای ایران هیچ تفاوتی با رنجشان در آن حمله ندارد. دقت کنید که صحبت‌های «اوس قادر» در دادگاه لاهه نه درباره حمله شیمیایی صدام، بلکه درباره ظلم به کردها تا امروز است.
فیلم «کولبری» را در ادامه و در امتداد «حمله شیمایی» عراق می‌بیند و از این منظر، «درخت گردو» غمی ملی را تبدیل به نگاهی تجزیه‌طلبانه و قومیتی می‌کند. این نگاه، نه نگاهی فرامتنی، بلکه در فرم فیلم و در روایت آن جاریست. مهدویان مدعی فیلمسازی واقع‌گراست. دوربین او دوربین مستند و مشاهده‌گر است. اما در کل فیلم از «دشمن» خبری نیست. فاجعه این است که شما با ادعای نگاه مستند فیلمی بسازید و در آن حتی یک جمله درباره مهاجم؛ صدام، و جنگ و دفاع ایران نگوئید.
اینکه شما به اروپا بروید و دادگاه لاهه هلند را نمایش دهید اما حتی یک کلمه از اینکه خود اروپایی‌ها تولیدکننده همین شیمایی‌ها بودند نگوئید. این سانسور واقعیت به نفع دشمن نیست؟ دیگر در چه فیلمی باید چنین چیزی گفته شود؟ در «درخت گردو» نسبت صدام در جنگ و نسبت جمهوری اسلامی در زمان حال با کردها یکیست. کردها مظلوم‌ند و آنها «دشمن». این «انتقاد» نیست؛ روایتی «ضدملی» است. برای بردن دل جشنواره‌های خارجی.
 
فیلمساز حتی برای کامل کردن روایت قومیت‌گرایانه‌اش فرم روایت خود را به هم می‌زند و در فصل پایانی، با خارج شدن از داستان بیانیه‌ای را قرائت می‌کند. فصلی که هیچ ربطی به روایت فیلم ندارد و بخشی کاملا محتوایی است. اگر هدف فیلم روایت فاجعه سردشت است. این بخش چرا در فیلم است؟ سوال نهایی اما این است. آیا ما با انتقاد از سیستم در عدم رسیدگی به آن مناطق مخالفیم؟ طبعا خیر. اما این به معنای آن است که محرومیت امروز را مساوی با آن جنایت صدام بدانیم؟
 
 
 
 
درخت آفت زده‌ی گردو!
محمد جواد کتابی 
 
با این‌ که همیشه طرفدار سینمای مهدویان بوده‌ام و حتی از ضعیف‌ترین آثارش هم حمایت کرده‌ام می‌گویم: درخت گردو فیلم خوبی نیست! 
اول آن‌که سینما زبان صرفا مرثیه نیست؛ مهدویان خواسته در آخرین اثرش روضه مکشوف بخواند؛ خب این اصولا خیلی چیز بدی هم نیست، اما مهدویان شورش را در آورده! فیلم زجرآور است! مثلا برای یک آدم احساساتی مثل من، فیلم یک ساعت و نیم اشک و بغض و آه به ارمغان می‌آورد.
مهدویان در به تصویر کشیدن صحنه‌های دردناک زیاده روی می‌کند! اصولا روی اشک و آه مخاطب حساب بازکرده و این کاملا مشخص است. فیلم چیزی جز صحنه‌های زجرآور نیست! اما این زیاده روی مخاطب را سِر می‌کند. 
دست مهدویان در همه چیز خالی‌ست؛ غیر از معادی همه‌ی بازی‌ها معمولی‌ درآمده. فیلمنامه‌ای هم وجود ندارد! کارگردانی هم چیز جدیدی برای عرضه ندارد و خلاصه فیلم‌های قبلی‌ست. منتها این‌بار فیلم مشکل جدی روایت هم دارد.
دوم این‌که فیلم می‌تواند با کمی سخت‌گیری یک فیلم ضد ملی باشد. کافیست به دقایق انتهایی فیلم کمی بیشتر دقت کنید تا متوجه فاجعه بشوید. مهدویان به سراغ دادگاه لاهه می‌رود و جوری آن را به تصویر می‌کشد که انگار به هلندی‌ها باید یک دمتان گرم هم گفت! نه خبری از شکایت است و نه از دشمنی حرف زده می‌شود که این بلا را به سر ایران و منطقه سردشت آورد! در کمال حیرت تنها و تنها مسئله ظلمی‌ست که به کرد‌ها شده؛ نقش اول فیلم قادر، می‌گوید ما کرد‌ها اگر امید نداشتیم تا الان نابود شده بودیم! این درحالی‌ست که دادگاه لاهه برای شکایت از عراق به خاطر حمله شیمیایی به سردشت برگزار شده بود! یک دادگاه صوری توسط اروپایی‌ها؛ همان‌ها که خودشان بمب شیمیایی به صدام می‌دادند و جانبازان ما را برای آزمایش آثار بمب‌هایشان با آغوش باز می‌پذیرفتند.
البته تهیه کننده فیلم جواب ما را در نشست خبری فیلم داده، او گفته فیلم را برای جشنواره‌های خارجی هم خواهد فرستاد! چیزی که بعد از دیدن فیلم قطعا به ذهن هر فیلم‌باز ایرانی خواهد رسید. 
البته داستان اینجا تمام نمی‌شود؛ نریشن پایانی فیلم هم شیطنت دارد. برای اسپویل نشدن داستان آن را نمی‌نویسم اما حرف پایانی فیلم این است که خوش به حال آن‌ها که مردند و الا مثل دختران این روستا یا از ادامه تحصیل محروم می‌شدند و یا با اثرات شیمیایی دست و پنجه نرم می‌کردند! در انتها شعار سیاسی از سرو روی فیلم می‌بارد. 
شعارهایی سیاسی که اتفاقا هیچ ربطی به بمباران سردشت ندارند، اما سازندگان اثر می‌خواهند هرجور که شده، دست پر از جشنواره‌های شیمیایی‌سازِ متمدن غرب، به خانه‌ی ویرانشان برگردند.
 
 
 
 
 
روز صفر ساخته سعید ملکان
 
روز صفر؛ بازگشت حماسه به سینمای ایران
محمدجواد کتابی
 
ملکان با ساخت «روز صفر» نشان داده که سینما را بهتر از مابقی رفقایش شناخته است. سینما صنعت سرگرمی‌ست و ملکان با آخرین اثرش «روز صفر» دوساعت ما را میخ‌کوب صندلی‌هایمان می‌کند. تریلری امنیتی که از سکانسی خیره کننده در پاکستان شروع می‌شود و در فرودگاه بندرعباس به اوج خودش می‌رسد. داستان روز صفر، صفر تا صد عملیات دستگیری عبدالمالک ریگی را روایت می‌کند.
ملکان با هوشمندی در دقایق ابتدایی فیلم قهرمانش را خلق کرده و در طول فیلم او را به بی‌رقیب‌ترین مامور امنیتی سینمای ایران تبدیل می‌کند. فیلم به خوبی از پس ساخت قهرمانش برآمده، ضد قهرمان خوبی هم دارد. روزصفر در واقع ستیز قهرمان و ضدقهرمان است، ستیزی حماسی که تا پایان فیلم از ریتم نمی‌افتد و مخاطب را به وجد می‌آورد.
 
یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم «خطابه» نداشتن آن است! هیچ‌کس به سالن‌های سینما نمی‌آید تا فیلمساز برایش خطابه کند، حالا شما اسمش را بگذار ایدئولوژی‌زدگی! یا ژست نقد اجتماعی که معمولا از دهن فیلمسازان ما لقمه‌ای بزرگ‌تر است. روز صفر هم می‌توانست به دام خطابه‌ و شعارزدگی بیافتد، اما ملکان نشان داده که می‌داند سینما مدیوم سرگرمی‌ست. 
روز صفر، ریگی را به ما نشان می‌دهد، جندالله و دغدغه‌هایشان را برایمان باور پذیر می‌کند و از دل آن، دست قهرمانش را برای خشونت علیه دشمن باز می‌گذارد. امیر جدیدی هم الحق و الانصاف بازیگر ویژه‌ای است؛ فیزیک مناسبی دارد و نقش‌اش را خوب فهمیده؛ در واقع جدیدی تمام مولفه‌های یک قهرمان دوست داشتنی را دارد. برای او امنیت متقدم بر هر چیزی‌ست. خیلی با مسئولان پشت میز نشین میانه‌ی خوبی ندارد اما تا دلتان بخواهد مردمی‌ست.
در سکانس‌های متعددی می‌شود این‌ها را فهمید و این از هوشمندی ملکان برای ایجاد پرسونایِ یک قهرمان همه‌چیز تمام است.
قهرمانی که در مونولوگ آخر فیلم تصویری به یادماندنی از خود به‌جای می‌گذارد. 
البته روز صفر بی عیب و ایراد هم نیست؛ عیب‌ و ایراد‌هایی که البته به پای قهوه‌ی روی میز دنریسِ بازی تاج و تخت نمی‌رسد اما بالاخره ایراد است. ایرادهایی در صحنه که می‌شود از آن‌ها چشم پوشی کرد. 
 
 
 
 
قهرمان مردم
علی چاوشی
 
«روز صفر» از هر جهت گامی بلند برای زوج هنری ملکان-توکلی است. اگر در «تنگه‌ی ابوقریب» کارگردانی و فیلمبرداری خیره‌کننده، ضعف‌های روایی فیلمنامه را می‌پوشاند و اگر در «غلامرضا تختی» با قهرمانی منفعل و سست روبرو بودیم که نمی‌توانست در کنار ترحم، همدلی و حس شور مخاطب را هم برانگیزد، اینجا و در آخرین همکاری سینمایی این زوج در سال‌های اخیر، هم فیلم‌نامه پابه‌پای کارگردانی کم‌نقص اثر حرکت می‌کند و هم قهرمانی کنش‌گر و همدلی‌برانگیز حضور دارد که در طول درام، با هر حرکتش مخاطب را با خود همراه می‌کند.
نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، این است که «روز صفر» درباره‌ی عملیات منجر به دستگیری عبدالمالک ریگی است نه شخصیت او. این نکته، کار فیلمنامه‌نویس را بسیار سخت‌تر می‌کند، چون با داستانی روبروست که تقریبا همه‌ی مخاطبان از پایان و حتی از چگونگی پایان‌یافتن آن باخبرند: همه می‌دانیم که ریگی قرار است در پایان فیلم در یک غافل‌گیری و در هواپیما دستگیر شود. فیلم‌نامه‌‌نویس «روز صفر» اما این تهدید را به فرصت تبدیل کرده و از ابتدای داستان پس از هر بار شکست تیم اطلاعاتی ایرانی، خرده‌داستانی دیگر را پیش می‌کشد و در یک سیر صعودی با شیبی ملایم به جایی می‌رسیم که حتی وقتی سیاوش برای دستگیری ریگی وارد هواپیما می‌شود، مضطربیم که نکند عملیات او به موفقیت نینجامد. اگر فیلم کار خودش را درست انجام دهد، حتی روایت یک داستان واقعی لو رفته- و بنا به مد روز؛ اسپویل شده- نیز می‌تواند نفس را در سینه حبس کند. مهم ساخت درست جهان سینمایی اثر است. البته در این همراهی با شخصیت سیاوش( که نام واقعی‌ش نیست)، نباید بازی درخشان امیر جدیدی را نادیده گرفت؛ جدیدی با شمایل، بیان، نگاه و حتی خرده‌کنش‌های بدنی خود، چنان نقش مامور امنیتی حرفه‌ای را بازی می‌کند که می‌توان آن را به عنوان بهترین نقش‌آفرینی کارنامه‌ی هنری او در نظر گرفت.
ملکان در انتخاب موضوع هم باهوش است. او در «روز صفر» هم مثل «ویلایی‌ها» و «تنگه‌ی ابوقریب» و «غلامرضا تختی» به سراغ موضوعی رفته که بیشترین وفاق عمومی درباره‌ی آن وجود دارد و اصل آن چندان مورد مناقشه‌های جناحی و سیاسی نیست. شاید عدم حضور نشانه‌های دین‌دارانه در شخصیت قهرمان داستان او و سکانس کاریکاتوری مصاحبه‌ی جوانک مسئول هم در راستای همین هوشمندی او باشد؛ اما هر چه هست، «روز صفر» فیلمی است که می‌توان آن را به همه‌ی مخاطبان ایرانی پیشنهاد داد و مطمئن بود که آن‌ها پس از دیدن فیلم، حس خوبی به کشور خود خواهند داشت.
 
 
 
 
آبادان یازده60 ساخته مهرداد خوشبخت
 
سیگنال‌های اشتباهی
محمدجواد کتابی
 
آبادان یازده60، آخرین ساخته مهرداد خوشبخت محصول سازمان سینمایی اوج است. فیلمی درباره رادیو شرکت نفت آبادان که در بستر حصر آبادان روایت می‌شود. فیلم زاویه جدید و نویی را برای پرداختن به سوژه دفاع مقدس انتخاب کرده و از این رو قابل احترام است. داستان فیلم درباره تیم رادیو شرکت نفت است که باید هرجور که شده رادیو را زنده نگه دارند. اوضاع خرمشهر و آبادان بحرانی‌ست و به زعم کارکترهای داستان رادیو می‌تواند راه نجات باشد. البته بزرگترین مشکل فیلم هم دقیقا در منطق داستانی فیلم وجود دارد. آبادان یازده60 به ما غیر از تیم رادیو کسی را نشان نمی‌دهد. اصولا عنصر مردم در فیلم وجود ندارد. در فیلم بارها از مردم و کنش‌هایی که دارند صحبت می‌شود اما چون مردم از صحنه فیلم غایب هستند سخت می‌شود منطق فیلم را باور کرد. چرا اصلا باید رادیو در آن زمان بحرانی روشن باشد؟ جواب فیلم این است که رادیو برای مردم مهم است اما ما نه مردمی داریم که این اهمیت را از واکنش آن ها بفهمیم و نه اصلا دشمنی می‌بینیم. فیلم حتی بیشتر از اینها محیط هم ندارد. صحنه‌های بیرونی فیلم آرشیوی انتخاب شده و خیلی از مواقع با فیلمنامه هماهنگی ندارد. البته می‌توان فهمید که احتمالا اوج برای کم کردن هزینه‌های خود این عناصر مهم را از فیلم حذف کرده اما خب نتیجه، یک شکست محسوب می‌شود. سوژه رادیو آبادان سوژه بکری‌ست؛ از آن دست ایده‌ها که می‌توانست به یکی دیگر از شاهکارهای ژانر دفاع مقدس تبدیل شود اما ایرادهای فیلم ضربه اساسی به فیلم وارد کرده است. البته نباید نادیده گرفت که فیلم نسبتا از خیلی از فیلم‌های جشنواره یک سرو گردن بالاتر است اما این را می‌شود به پای سوژه‌ی داستان هم گذاشت. محصول اوج اگرچه قابل دیدن است اما تا رسیدن به یک فیلم سینمایی جدی فاصله‌ی بسیار دارد.
 
 
 
 
نگاهی به فیلم ابر بارانش گرفته
 
تضاد سینمای مستقل با فیلم های بدون مخاطب
محمدرضاتاجداری
 
مجید برزگر - کارگردان فیلم ابر بارانش گرفته - در نشست خبری فیلمش گفت: «روشن است که موقعیت ما با توجه به سیستم اکران چندان تماشاگر نخواهد داشت. باتوجه به مخاطب کم سینمای ایران این فیلم برای اقلیتی است که سلیقه خاصی دارند. البته فیلم من دارای مخاطب خود است منتها نه فقط در سینما بلکه خود فیلم ارتباط برقرار است البته شرایط اکران نیز بسیار مهمند. »
از طرفی در ادامه این کارگردان ادعا می کند که فیلمی مستقل با بودجه شخصی ساخته و با توجه به اینکه فیلم های قبلیش هم سودی نداشتند، مجبور شده پول هایش را جمع کند تا این فیلم را بسازد.
 
اما چه کسی حاضر است با بودجه شخصی فیلم مستقلی بسازد که می داند در اکران موفقیتی ندارد؟ آیا منطقی است برای مخاطبانی به شدت خاص و جلب رضایت آن ها چند میلیارد هزینه کرد؟
آخرین ساخته مجید برزگر مخاطبانی می خواهد که در یک فیلم منتظر اتفاق خاصی نباشند و از ریتم کند یک اثر سینمایی بدون قصه لذت ببرند. این مخاطبان خاص می توانند از دیدن این فیلم مستقل لذت ببرند.