هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 18 فروردين 1399
ساعت 12:49
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت 12:31
چهارشنبه 16 بهمن 1398 12:25 ساعت
2020-2-5 12:31:22
شناسه خبر : 334096
مي‌‌خواهند اين‌گونه القا كنند كه جبهه پايداري حرف جديدي ندارد، در حالي كه اينها حرف‌هاي جديدي هستند كه شما در سانسور خبري نگه داشته‌ايد. حتي برخي از اينها تبديل به گفتمان مي‌شوند.
مي‌‌خواهند اين‌گونه القا كنند كه جبهه پايداري حرف جديدي ندارد، در حالي كه اينها حرف‌هاي جديدي هستند كه شما در سانسور خبري نگه داشته‌ايد. حتي برخي از اينها تبديل به گفتمان مي‌شوند.
گروه سیاسی_رجانیوز: قطار انتخابات این روزها سرعت گرفته و چیزی تا آغاز رقابت های انتخاباتی نمانده است. با این حال هنوز آن شور و حالی که باید در سپهر سیاسی کشور حاکم شود، دیده نمی شود. در همین راستا رجانیوز در سلسله گفتگوهایی به سراغ برخی از چهره های جریان اصولگرایی رفته تا به تحلیل مسائل سیاسی روز با آن ها بپردازد.
 
به گزارش رجانیوز علی خضریان از  فعالان سابق دانشجویی و عضو سابق شورای مرکزی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل است. درکارنامه خضریان جانشین سردبیر و قائم مقام مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان دیده می شود و این روزها یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه پایداری است.
 
در ادامه گفت و گوی رجانیوز با علی خضریان را می خوانید:
 
 
رخوت حاکم بر فضای سیاسی، اعم از جریان اصولگرائی و اصلاح‌طلبی، فضاهای دانشجوئی، نخبگی و... چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر می‌رسد با وجود اینکه بیش از دو هفته به انتخابات باقی نماینده است، کسی انگیزه act سیاسی ندارد و شور و شوق سابق در فضاهائی که همیشه درگیر مسئله انتخابات بودند به چشم نمی‌خورد. آیا این تحلیل درست است؟ و اگر هست علت چیست؟
بسم‌الله الرحمن الرحیم. مقدمه را عرض می‌کنم که به پاسخ به سئوال شما کمک می‌کند. اتفاقی که از اوایل دهه 80 در عرصه سیاسی شروع به شکل‌گیری کرد و بروز و ظهور عینی آن که می‌شد آن را محاسبه و حس کرد، در انتخابات 84 عینیت پیدا کرد و پس از آن هم دوام و قوام داشت، یعنی این‌طور نیست که در انتخابات 84 بروز و پس از آن فروکش کرد. اگر این اتفاق اجتماعی را نشناسیم و در مورد بعد از 84 که چه اتفاقاتی روی دادند صحبت نکنیم، به نظرم نمی‌توانیم وارد انتخابات 92 و 96 و یا حتی 1400 بشویم. از اوایل دهه 80 به بعد، فضائی در بین جریانات اجتماعی پیشرو و مثل بخشی از روزنامه‌نگاران و فعالین رسانه، در این محیط‌ها اتفاقی روی داد و آن هم این بود که دیگر بدنه اجتماعی جریانی که پیش از این به عنوان اصولگرایان و یا راست سیاسی شناخته می‌شدند، شبیه به اتفاقی که بعد از دهه 80 برای اطلاح‌طلبان رخ داده بود که پیش از آن چپ سیاسی اصلاح‌طلبان محسوب می‌شدند، دیگر هیچ‌یک از این دو جریان قائل به این دوگانه صرف نبودند. یعنی کثرت سیاسی در فضای اجتماعی مقداری رشد کردو افرادی که تا پیش از این به عنوان جریان فکری اصولگرایان یا اصلاح‌طلبان با یکدیگر همفکر به نظر می‌رسیدند، دیگر نمی‌توانستید اینها را دور این دو محور در این دوگانه جمع کنید. مثالی می‌زنم. مثلاً دو ظرف براده آهن وجود دارند که در یکی چپ سیاسی و در یکی راست سیاسی بوده و از سال 76، 77 به بعد یکی از آنها به اصلاح‌طلبان تبدیل شده و از دیگری هم به عنوان اصولگرایان یاد می‌کنند. در ابتدای دهه 80، براده‌های این دو ظرف روی میز ریخته شدند ودیگر در دو ظرف مجزا نبودند، بلکه پهنائی از فضاهای فکری بودند که خیلی از آنها همچنان نزدیک به هم باقی ماندند و خیلی‌هایشان هم از یکدیگر فاصله می‌گرفتند. 
 
 
خاطرم هست که خود ما در فضای دانشگاه‌ها، وقتی می‌خواستیم از جریان‌شناسی سیاسی حرف بزنیم، به زور واژه‌های اصولگرایان و اصلاح‌طلبان را در جریانات سیاسی به کار می‌بردیم و برایشان پسوندهای مختلف قرار می‌دادیم. مثلاً می‌گفتیم اصلاح‌طلبان سنتی و رادیکال یا اصولگرایان نوگرا و اصولگرایان سنتی با هم تفاوت می‌کنند. بعد مصادیقشان را می‌گفتیم و توضیح می‌دادیم که اینها دیگر چرا مثل هم نیستند و مثل هم فکر نمی‌کنند و دیدگاه‌های متفاوتی دارند. همین وضعیت را در تشکل‌های دانشجوئی آن موقع هم حس می‌کردید. حتی با اینکه دولت اصلاح‌طلبان با اتحادیه‌ای مثل دفتر تحکیم و آن موقع طیف علامه همراه بود، در طیف علامه هم این تکثر وجود داشت. می‌خواهم بگویم این تکثر فقط در اصولگرایان رخ نداد، بلکه در اصلاح‌طلبان هم همین‌طور بود. این اتفاق در آن برهه در دفتر تحکیم علامه هم رخ داد. مثلاً طیف سنتی، طیف پیشرو (تحول‌خواه) و طیف مدرن وجود داشتند. یعنی همان طیف علامه سه شاخه شد یا دانشگاه تهران.
 
این تکثر سیاسی وقتی به انتخابات سال 84 رسید، این بار نه تنها در نخبگان و یا جریانات پیشرو، بلکه در خود گروه‌ها و افراد شاخص سیاسی هم عینیت پیدا کرد. اینکه شاهد هستیم که از یک جناح سیاسی افرادی مثل آقایان احمدی‌نژاد، قالیباف، ولایتی، توکلی، رضائی و لاریجانی وارد صحنه انتخاباتی می‌شوند، یعنی که اینها دیگر نمی‌توانند دور یک میز بنشینند و یک کار واحد را انجام بدهند، در حالی که پیش از دهه 80 شرایط اینها به گونه‌ای بود که می‌توانستند با هم کار مشترک انجام بدهند. عینیت انتخابات 84 در جناح اصولگرایان نشان می‌دهد حرفی که در حوزه اجتماعی زدیم، در حوزه سیاسی هم عینیت پیدا کرد.
 
در طیف اصلاح‌طلبان هم همین اتفاق روی داد. یعنی حضور آقای معین، کروبی، مهرعلی‌زاده و در ادامه داستان آقای هاشمی رفسنجانی، به نظرم نماد این بود که در جریان اصلاح‌طلبی هم چنین وضعیتی وجود دارد و نشان می‌دهد که دو طرف به یک تکثر و کثرت سیاسی رسیده‌اند. این وضعیت هم در فضای اجتماعی و هم در محیط سیاسیون دوام یافت و قوام پیدا کرد. بعد از انتخابات 84، افرادی را که پیش از این جزو اصولگرایان می‌دانستید، حاضر به همراهی و همکاری با دولت برآمده از اصولگرایان نبودند. پس آن دوگانه کاربرد سیاسی خود را از دست داد. در انتخابات 88 تشدید هم شد، ولی بعد از انتخابات 88 همچنان ادامه پیدا کرد. 
 
*رقابت اصلی سیاسی ایران دارد حول محور دو قطب جریان درون زا و غربگرا شکل می‌گیرد
 
من عمداً مثال دو ظرف براده آهن را برای این دو جریان به کار بردم که آنها را روی میز ریختیم و پخش شدند، چون می‌خواهم از یک حالت فیزیکی، یک نتیجه برای حوزه اجتماعی و جامعه‌شناسی اجتماعی بگیرم. براده‌های دو ظرف وقتی روی میز می‌ریزند، در انتخابات‌ها مجبور می‌شوند حول یکی از این دوقطب به یکی از این دوگانه‌ها نزدیک شوند. نمی‌گویم که نهایتاً حتماً دوگانه می‌شوند و کسانی که حول یکی از این دوگانه‌ها جمع می‌شدند در همه چیز دارای اشتراک‌نظر واحد بودند. به هیچ‌وجه این‌طور نبود، ولی به دلیل فضای انتخاباتی به سمت یکی از این دو قطب کشیده می‌شدند. به نظر من یکی از این دوقطبی که این براده‌ها را به سمت خود جذب می‌کند، جریان غرب‌گرائی و دیگری جریان درون‌زائی است. این‌طور نیست که فقط اسامی را تغییر داده باشیم و مثالً اصولگرایان تبدیل به درون‌زاها و اصلاح‌طلبان تبدیل به غرب‌گرایان شده باشند. اتفاقاً مصادیق برعکس این بسیار زیادند. شما دقیقاً براده‌ها را روی میز پخش کرده‌اید و بعد وقتی دو قطب آهنربا را گذاشته‌اید، چه بسا تعدادی از اصولگرایان به سمت قطب غرب‌گرایان و تعدادی از اصلاح‌طلبان به سمت طیف درون‌زاها حرکت می‌کنند. ممکن است اینها در عقاید فرهنگی، ایدئولوژیک و چیزهای دیگر با هم تفاوت داشته باشند، اما به نظرم رقابت اصلی سیاسی ایران دارد حول محور این دو قطب شکل می‌گیرد و این دو قطب هستند که دارند رقابت اصلی سیاسی را در انتخابات‌ها، از جمله شرایط فعلی شکل می‌دهند. 
 
*بعضاً جریانات سیاسی در ایران همچنان در تحلیل، دچار بیماری «ماندن در گذشته» هستند
 
با این مقدمه می‌خواهم به سئوال شما پاسخ بدهم. اینکه می‌بینیم در شرایط فعلی سیاسی ایران به قول شما نوعی رخوت مشاهده می‌شود و بدنه اجتماعی، انگیزه و هیجان قبل را از خود نشان نمی‌دهد، به اعتقاد من دلیلش این است که بدنه اجتماعی، این دو قطب را فهم کرده، اما بعضاً جریانات سیاسی در ایران همچنان در تحلیل، دچار بیماری «ماندن در گذشته» هستند. یعنی همچنان معتقدند که این دو قطب باید برداشته شوند و به جای آنها دو چوب که دیگر مثل قطب عمل نمی‌کنند که آنها را جذب کنند، به نام اصولگرا و اصلاح‌طلب وسط این براده‌های آهن بگذاریم. مثلاً اینها را در دو کاسه از هم جدا داشتید، ولی حالا که روی میز پخش شده‌اند، این دو تا چوب، خاصیت آن دو تا کاسه را ندارند و دیگر قطب آهنربائی هم برای جذب این براده‌ها ندارند و با چوب روی میز می‌کوبند و می‌گویند چرا این براده‌ها حول یک محور جمع نمی‌شوند و می‌خواهند با دستشان این براده‌ها را تفکیک کنند و به سمت یکی از چوب‌ها برانند. مثال فیزیکی می‌زنم که متوجه اصل جریان بشوید. اینها می‌خواهند دستی و با فشار اینها را که بعضاً با هم قاتی شده‌اند و تفکیک‌ناپذیر هستند، به زور سوا کنند و به سمت یکی از این چوب‌ها هل بدهند و عصبانی هم می‌شوند و می‌گویند پس چرا دور اینها جمع نمی‌شوید. به آن بچسبید. طرف می‌گوید من برای جذب شدن اصلاً گرایشی به این سمت ندارم. بدنه اجتماعی‌ برای گرایش به این دو عنوان دلیلی پیدا نمی‌کند، چون اصلاً دیگر قائل به این دوگانه نیست و چون جریان‌ها و نخبگان سیاسی بعضاً هنوز گرفتار این تحلیل هستند که در قالب یکی از این دوگانه‌های سیاسی در انتخابات شرکت کنند، ممکن است که بتوانند افراد سیاسی اصلی خودشان را به زور بیاورند و دور یکی از این چوب‌ها جمع کنند، ولی حتماً بخشی از براده‌ها را که به جریانات پیشرو، مثل جریانات دانشجوئی، روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، نویسندگان و تیپ‌هائی از این قبیل تعلق دارند ـ و تازه پس از اینها گرایشات سیاسی باید به بدنه اجتماعی منتقل شود ـ چون اینها را نمی‌شود با چوب یا فشار حول محور یکی از آن دوگانه‌ها جمع کرد و پخش مانده‌اند، به دلیل اینکه دیگر آن دو قطب را مطلوب نمی‌بینند. برای شرکت در انتخابات انگیزه ندارند و قائل به این هستند که چرا باید وارد میدانی بشویم که اصلاً به آن گرایشی نداریم، آن هم فقط تحت این عنوان که باید وحدت داشته باشیم. 
 
 
*چطور می‌شود من به کسی گرایش پیدا کنم و با او جمع بشوم که چند سال پیش هر دو دستش را برای برجام بالا برده بود و پس از تصویب برجام داشت کیف می‌کرد؟ جامعه نگاه می‌کند و می‌پرسد تفاوت تو با اصلاح‌طلبان در چیست
 
چطور می‌شود من به کسی گرایش پیدا کنم و با او جمع بشوم که چند سال پیش هر دو دستش را برای برجام بالا برده بود و پس از تصویب برجام داشت کیف می‌کرد؟ بعد بیائی کسی را که دستش را برده بالا با کسی که برای تصویب برجام گریه می‌کرده با کسی که داشته او را دلداری می‌داده، حول محور یک چوب جمع کنی و بعد هم به بقیه جامعه بگوئید که چرا از وحدت ما کیف نمی‌کنید؟! ما می‌خواهیم انتخابات را ببریم. چرا اقدامی نمی‌‌کنید؟ الان بهترین حالت شکل شکست دادن اصلاح‌طلبان است. بعد جامعه نگاه می‌کند و می‌پرسد تفاوت تو با اصلاح‌طلبان در چیست؟ یا حتی بدنه اجتماعی‌ای که در انتخابات‌های قبلی با اصلاح‌طلبان همراه بوده، الان به نظرم با خود اصلاح‌طلبان دچار همین چالش شده است و می‌پرسد تو می‌خواهی چه کار کنی و اصلاً عنوان اصلاح‌طلبی تو برایم نامفهوم است. چون شما در طول سال‌ها آدم‌های متفاوتی را حول محور اصلاح‌طلبی جمع کرده‌ای. یعنی از یک اپوزیسیون که عنادش را با جمهوری اسلامی به اثبات رسانده و در سال 88 و یا قبل و بعد از آن نشان داده که نمی‌خواهد در چهارچوبه، جمهوری اسلامی، رقابت درست را انجام بدهد و در بدنه اجتماعی هم خلاصه بدنه‌ای وجود دارد، تو چه نخبگان و چه بدنه اجتماعی را می‌گوئی که می‌خواهم این شرایط را نگه دارم تا آن آدمی که می‌گوید حاضرم کارهائی را که رهبر انقلاب به من محول می‌کنند انجام بدهم. تو می‌خواهی همه اینها را دوباره حول چوبی به نام اصلاح‌طلبی جمع کنی و هر چه اینها را به زور به سمت این چوب هل می‌دهی، می‌بینی جمع نمی‌شوند و به همین دلیل می‌بینید کسی که در سال‌های قبل، خودش را لیدر جریان اصلاح‌طلبی می‌دانسته، به دلیل اینکه تحلیلش بیماری «ماندنِ در گذشته» است و فکر می‌کند که این چوب همچنان می‌تواند عمل کند، می‌بینید هم از رهبری تعریف می‌کند. آقای خاتمی هم از رهبری تعریف می‌کند و هم حاضر نیست در چهارچوب تصمیمات رهبری حاضر بشود و این را اعلام کند و بر مبنای تفکراتی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارند، عمل سیاسی خود را کامل انجام بدهد. این بیماری «ماندنِ در گذشته» باعث شده که او مجبور بشود در انتخاباتی مثل 92 و 96، در حالی که گزینه TOP و Original و اصل اصلاح‌طلبی از کریدور شورای نگهبان عبور کرده بود، در هر دو انتخابات، گزینه اصل اصلاح‌طلبی را به نفع یک گزینه جامعه روحانیت مبارز خارج  کند. یعنی کسی که سابقه حضور در جامعه روحانیت مبارز، یعنی جناح رقیب او را دارد. بعد می‌پرسیم که چرا افکارعمومی می‌پرسد چه خبر است؟ و بعد بعضی از اصلاح‌طلب‌ها به درستی می‌گویند این‌طور نیست که همه این دولت در انحصار اصلاح‌طلب‌ها باشد. می‌گوئیم این حرف شما درست است، چون دیگر اصلاً اصلاح‌طلبی و اصولگرائی وجود ندارد. این حرف شما با این تحلیل می‌خواند و دارید درست می‌گوئید، چون دیگر اصلاً قرار نیست جناب آقای روحانی به عنوان پیروز انتخابات 92 و 96 بر مبنای اصلاح‌طلبی رفتار کند، چون در آن دوگانه در طیف اصلاح‌طلبان قرار نمی‌گیرد. 
 
*اگر بر مبنای این مدل دوگانه نگاه کنیم، آقای روحانی در ظرف اصولگرائی گذشته قرار می‌گیرد
 
شما می‌دانید که آقای روحانی در همین دوران ریاست‌جمهوری در جلسه جامعه روحانیت مبارز هم حاضر شده و ابراز علاقه کرده و گفته اگر می‌بینید در جلسات حاضر نمی‌شوم، به خاطر این است که درگیر کار هستم، والا در جلسات حضور پیدا می‌کردم. این خبر در رسانه‌ها منتشر شد که جامعه روحانیت مبارز در حضور آقای روحانی یک جلسه علنی را تشکیل داد. من فکر می‌کنم اگر جستجو کنید عکس جلسه هم هست.
پس یعنی اگر بر مبنای این مدل دوگانه نگاه کنیم، آقای روحانی در ظرف اصولگرائی گذشته قرار می‌گیرد. آیا ما به این دوگانه قائل هستیم و اصولگرایان مسئولیت دولت آقای روحانی را می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند؟ الان اصلاح‌طلبان می‌گویند این کارنامه عملکرد ما نیست. حرفشان هم درست است، چون دیگر دوقطبی اصلاح‌طلبان و اصولگرائی وجود ندارد. ولی اصولگرایان بر مبنای این تحلیلشان که می‌گویند احزاب و گروه‌های اصولگرا باید حول یک محور جمع شوند، عملکرد جناب آقای روحانی را به عنوان یک گزینه اصولگرا می‌پذیرند؟ یا کارنامه و عملکرد جناب آقای لاریجانی را در مجلس به عنوان یک اصولگرا به عهده می‌گیرند؟ اینها سئوالات اساسی‌ای هستند که جریان سیاسی بالادست باید به آنها پاسخ بدهد و بعد وقتی می‌بینید که آنها برای این سئوالات مهم و اساسی پاسخی ندارند، دیگر نمی‌توانید از بدنه اجتماعی توقع کنشی را داشته باشید که زمانی نشان می‌داد که آن دو کاسه مانع از ریختن براده‌ها می‌شدند و آنها را نگه داشته بودند. نمی‌شود از بدنه اجتماعی که روزگاری حول آن دو محور جمع بودند، حالا هم که براده‌های روی میز ریخته شده‌اند، از آنها همان کنش را انتظار داشت.
 
*نمی‌توانی به زور طیف‌های اجتماعی را حول محور خودت شکل بدهی/
 
راهکار چیست؟
واقعیت این است که دیگر این دو چوب نمی‌توانند براده‌های آهن را جمع کنند. ممکن است بتوانی عناصر اصلی خودت را با دستت یا با چوب بیاوری و به صورت تصنعی دور محور خودت جمع کنی، ولی نمی‌توانی به زور طیف‌های اجتماعی را حول محور خودت شکل بدهی. فکر می‌کنم منظورم را متوجه می‌شوید. غیر از مثال فیزیکی، دارم مثال چوب را هم می‌زنم. همگی را نمی‌شود به طور در یک جا جمع کرد.
ممکن است کسانی از تو حرف‌شنوی دارند، چوب را که بلند کنی بلند شوند و بیایند، ولی بدنه اجتماعی سربازان گوش به فرمان تو نیستند که با چوب، آنها را جمع کنی.
اما پاسخ شما را عرض کردم که ما باید به دوقطبی غرب‌گرایان و درون‌زاها رسمیت و اجازه بدهیم که رقابت سیاسی حول این دو قطب شکل بگیرد، چون جامعه به این دو قطب گرایش پیدا کرده است. نمی‌گویم همه جامعه در درون گرایش درون‌زا هستند، چون بخشی دارد در درون جریان غرب‌گرا تعریف می‌شود، ولی رقابت بین اینهاست. یعنی جریان درون‌زا می‌خواهد برای بدنه میانی جریان غرب‌گرا استدلال کند که جریان درون‌زا،‌ راهکار اصلی است، حتی اگر بهبود وضعیت اقتصادی مدنظر شما باشد. در حال حاضر نظرسنجی‌ها می‌گویند که دغدغه اصلی مردم، اقتصاد است و جریان درون‌زا باید روی این موضوع تکیه و با جریان غرب‌گرا این‌گونه استدلال کند که حتی اگر می‌خواهی مسئله معیشت حل شود، راهکارش در درون است، مثل همه مطالبی که خود شما در رسانه‌ها منتشر می‌کنید. 
 
*برای طیف‌های اجتماعی میانی، مسئله مهم معیشت و اقتصاد است
 
شما جاهائی که با آنها وارد دیالوگ و گفتگو می‌شوید که درباره این موضوع صحبت می‌کنید، والا در مورد فرهنگ و موضوعات دیگر با آنها گفتگو می‌کنید و پاسخ این سئوال را نمی‌دهید، همچنان دارید حول محور دو چوب رفتار می‌کنید. نه اینکه جریان درون‌زا با جریان غرب‌گرا در حوزه فرهنگ حرفی ندارد که در این قبیل حوزه‌ها حرف‌های مهمی دارد. نه اینکه در حوزه اندیشه حرفی ندارد، اما یکی از جاهائی که طیف میانی بدنی اجتماعی حول محور آن جمع شده‌اند و هریک از این جریانات سعی می‌کند آنها را به سمت خود جلب کند، اقتصاد است. این هم نظر من نیست، بلکه نتیجه افکارسنجی‌هاست. نه اینکه دعوای بین این دو قطب در حوزه‌های غیراقتصادی شکل نمی‌گیرد، بلکه برای بدنه میانی اجتماع دعواهای این حوزه‌ها مهم نیست. به همین دلیل می‌بینید فردی با بیان این نکته که من می‌آیم و چرخ اقتصاد را برای شما راه می‌اندازم، در حالی که از نظر تیپیکال یک آخوند است که قاعدتاً دغدغه او دین است، ولی مردم تا پیش از مشاهده عملکرد یک فرد در مقام ریاست جمهوری، او را به طور کامل نمی‌شناسند و همین شعار اقتصادی برایشان کافی است که به او رأی بدهند. مردم دیگر کار به این کارها ندارند که او سخنران 23 تیر 78 است. بعضی از آقایان که می‌خواهند وارد رقابت‌های انتخاباتی بشوند، تصور می‌کنند که رویکردهای انقلابی خود در گذشته‌ها را باید کنار بگذارند، چون احتمال دارد مردم در قبال آن گذشته به آنها رأی بدهند یا ندهند. من می‌گویم که این مسائل اصلاً برای مردم اهمیت مضاعف پیدا نمی‌کنند. برای طیف‌های اجتماعی میانی، مسئله مهم معیشت و اقتصاد است. در امر فرهنگ و امور دیگر اگر دعوائی هم داریم با مرکزیت آن قطب داریم، نه با طیف‌های میانی اجتماعی. دعوای طیف‌های میانی اجتماعی این نیست. فردی که در سال 84 نامزد ریاست‌جمهوری می‌شود و دارای لباس روحانیت است، نمادی از نظام جمهوری اسلامی و روحانیت است و این لباس معنا پیدا می‌کند. ما اگر این را بپذیریم، باید بگوئیم عده‌ای از مردم چون از دین و فرهنگ گریزان می‌شوند، نباید به این سمت گرایش پیدا کنیم. یا وقتی می‌بینی که اتفاقاً رقیب این کاندیدا می‌خواهد بگوید این آن چیزی که شما می‌گوئید نیست و به جای اینکه روی اقتصادش تمرکز کند، صحبت‌های 23 تیر 78 را مطرح می‌کند و می‌گوید بیائید! این هم صوتش! این هم فیلمش و می‌بینید که جامعه واکنش نشان نمی‌دهد. اصلاً می‌گوید باشد. من که می‌دانم کسی که تا این مرحله رسیده، اگر 30، 40 سال سابقه انقلابی نداشته باشد که اصلاً توسط شورای نگهبان برای ریاست‌جمهوری تأئید نمی‌شود. بدنه میانی اجتماعی می‌گوید من اصلاً با این مسائلش مشکلی ندارم. من نکته‌ام اینجاست که این آدم می‌گوید من اقتصاد و معیشت تو را حل می‌کنم و راهکارش هم این است. این به معنای دلبستگی آن طیف میانی به غرب نیست. احساس اجتماعی‌ای که در سال 92 ایجاد شد این بود که از این طریق قبال حل است و جریان درون‌زا نتوانست در آن انتخابات برون‌داد بدهد که من می‌خواهم از چه طریقی حل کنم و نتوانست نسخه کارآمد خود را ارائه کند و بگوید که من هم برای حل این مشکل، مدل و راهکار دارم. این باعث شده که از 92 و 96 که جلوتر می‌آئیم، می‌بینیم که مردم و بدنه اجتماعی، چون از آن دو چوب دلسرد شده‌اند و این دو قطب هم هنوز به شکلی دقیق و واضح در رقابت‌های سیاسی شکل نگرفته‌اند، باعث تقویت رخوت در آ»ها شده است. 
پیش از اینکه در انتخابات شرکت کنید و فارغ از اینکه به چه کسی رأی بدهید، یک سئوال اساسی در پساذهن جامعه ما شکل گرفته و بی‌آنکه با هم گفتگو کنند، همه به این سئوال بین‌الاذهانی رسیده‌اند که اینهائی که قرار است سر کار بیایند، پس از گرفتن مسئولیت، چه اتفاقی را در حوزه کار و معیشت ما رقم می‌زنند. اگر آن یکی نیاید و این یکی بیاید، چه آورده‌ای برای ما خواهد داشت. یعنی قبل از طرح این سئوال که در انتخابات به چه کسی رأی خواهی داد، این سئوال در ذهن این لایه میانی اجتماعی مطرح است که پس از انتخابات مجلس در آنجا چه اتفاقاتی برای ما رقم خواهند خورد.
 
 
*نخبگان سیاسی علاقه‌مندند که این دو دکان را حفظ کنند
 
فرض کنید که مجلسی انقلابی تشکیل شد. با دولت موجود می‌خواهید چه کار کنید؟ اصلاً برنامه‌ای دارید؟ هنوز یک سال و نیم، دو سال از دولت روحانی باقی مانده، مجلس چه کار می‌تواند بکند؟ دغدغه مردم را توضیح دادید. مردم هم که رغبت ندارند بیایند و رأی بدهند. 
چون اجازه نداده‌ایم که آن دوقطبی به شکل دقیق شکل بگیرند. چون شما هنوز داری با اصولگرائی و اصلاح‌طلبی، آدم‌ها را دور هم جمع می‌کنی.
 
نخبگان سیاسی علاقه‌مندند که این‌طور باشد.
نخبگان سیاسی علاقه‌مندند که این دو دکان را حفظ کنند.
 
مثلاً آقای لاریجانی دوست دارد یا این طرف بردار اصولگرائی باشد یا آن طرفش، ولی دوست ندارد از این بردار خارج شود. پایگاهش را در همین جا حفظ می‌کند. با توجه به اینکه به هر حال نخبگان درصدد حفظ وضعیت موجود هستند، شما در این زمینه چه برنامه‌ای دارید؟
عرض کردم نخبگان به ضرب و زور چوب هم که شده مهره‌های اصلی‌شان حول محور این چوب جمع می‌کنند، چون منافعشان به این شکل تأمین می‌شود، ولی طیف‌های اجتماعی به این سمت‌ها حرکت نمی‌کنند، چرا؟ ما این را در انتخابات چهار سل پیش مجلس دیدیم. در آن انتخابات چه اتفاقی افتاد؟ برخلاف آنکه امروز دوستان بعضاً از آن به عنوان نسخه شفابخش یاد می‌کنند و می‌گویند ما باید به وحدت برسیم تا در انتخابات پیروز بشویم، ما در انتخابات چهار سال قبل شاهد وحدت بودیم. چرا مورد اقبال قرار نگرفت؟ چرا حتی تا شامگاه پنجشنبه قبل از روز جمعه انتخابات، دیدیم برخی از نخبگان فکری و سیاسی جریانی که ما آنها را به اصولگرائی منتسب می‌کنیم، در کانال‌ها و محیط فضای مجازی داشتند تلاش می‌ کردند تا حلقه پیشروی جامعه را قانع کنند که شما باید به کل سی نفر رأی بدهید و هر یکی‌ای که حذف کنید، در واقع یک امتیاز به رقیب داده‌اید. با تمام نقدهائی که به سی نفر دارید، کل سی نفر را بنویسید و حتی جریان مقابلش هم که می‌خواست با چوب جمع کند، تأکید می‌کرد که باید به سی نفر رأی بدهید، یعنی در جناح اصلاح‌طلبی هم همین اتفاق داشت رخ می‌داد و از سوی دو طرف، یک‌جور تحمیق اجتماعی داشت صورت می‌گرفت که باید به هر سی نفر رأی بدهید. چرا؟ چون اگر رأی ندهی به رأی طرف مقابل اضافه کرده‌ای و با این تحمیق اجتماعی بدنه نخبگانی پیشرو خودشان، می‌خواستند بدنه مردمی را پای کار بیاورند. اینکه کدامشان توانستند در تحمیق اجتماعی، بهتر عمل کنند و بدنه اجتماعی را پای کار بیاورند، اصلاً پاسخ من نیست، بلکه اینکه هر دو داشتند این کار را انجام می‌دادند مهم است. بدنه پیشرو باید حداقل از سه ماه قبل از انتخابات، خودشان فعال می‌شدند و به نفع این قطب و نه چوب، کنشگری سیاسی ـ اجتماعی می‌کردند و بدنه اجتماعی را به مشارکت جلب می‌کردند، ولی این کار را نکردند و هنوز تا شب جمعه قبل از انتخابات، خودشان هم قانع نشده‌اند که رأی بدهند، نشانه آن است که اینها به خاطر تو عمل سیاسی داوطلبانه انجام نمی‌دهند و دور قطب اصلی جمع بشوند، چرا؟ چون در لیست تو تناقض می‌بینند. می‌بینی از موافق دولت تا مخالف دولت، از موافق برجام تا مخالف سرسخت برجام در یک لیست قرار گرفته‌اند، این لیست به جامعه نشان می‌دهد که دعوا بر سر این است که آن سیاستمدار سکولار نباشد و ما باشیم.
 
*در انتخابات مجلس 94 از سوی دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا، یک‌جور تحمیق اجتماعی داشت صورت می‌گرفت
 
او چون در حوزه مثلاً فرهنگ دیدگاهی مخالف با ما دارد نباشد و ما باشیم. او چون مثل ما حزب اللهی نیست نباشد و ما باشیم و بدنه اجتماعی می‌گوید دعوای شما بر سر این است که کسی از سر این سفره بهره بیشتری ببرد. دعوای شما بر سر حل مشکلات من نیست، یعنی همان پیش سئوال اصلی قبل از انتخابات که اشاره کردم. به خاطر همین مثل یک بازی فوتبال است که به دیدنش علاقه‌ای ندارید و کانال را عوض می‌‌کنید. در روز انتخابات بخشی از جامعه کانال را عوض می‌کنند و همسوی با این دو تا چوب نمی‌روند در صحنه انتخابات رأی بدهند. نزدیکان را ممکن است بتواند دور هم جمع کند، ولی بدنه اجتماعی، سربازان ما نیستند که بروند و این کار را بکنند و ما در یک شرایط سیاسی مثلاً حزب کمونیستی در کره شمالی و یا در حزب بعث گذشته عراق زندگی نمی‌کنیم که با یک کاندیدا و یک حزب سر و کار داشته باشیم و یا مثل دوره پهلوی بخواهیم همه را در حزب رستاخیز دور هم جمع کنیم. ما داریم در جمهوری اسلامی زندگی می‌کنیم. امام بزرگوار و رهبری معظم ما به این مردم بصیرت دادند.
 
 
 
مهم‌ترین موهبتی که باید در این دهه فجر از آن یاد کنیم و شکرش را به جا بیاوریم این است که این دو بزرگوار، فهم را به این جامعه برگرداندند. مهم‌ترین دستاوردی که باید از آن یاد کنیم و درباره‌اش حرف‌ها بزنیم این است که اینها در استقلال، آزادی، عدالت، معنویت، دنیا، آخرت راه را به مردم نشان دادند، والا اگر بخواهید مثلاً تعداد روستاهائی را که برق دارند با قبل از انقلاب مقایسه کنید، با این شبهه مواجه می‌شوید که اگر او بود از شما هم در این زمینه جلو می‌زد. آنچه که کسی نمی‌تواند به آن پاسخ بدهد این است که آن مدل اگر تا سال‌های بعد ادامه پیدا می‌کرد، بر مبنای حزب رستاخیزی رفتار می‌کرد که می‌گفت هر کسی که مخالف من است دیگر اینجا نباشد. ولی نظر امام بزرگوار ما این نبود. نظر رهبری معظم انقلاب این نیست و اینها مدل دیگری با جامعه رفتار کردند و جامعه توانست به این تکثر و تفاوت دیدگاه‌ها نزدیک بشود و این جامعه‌ای که در درون انقلاب اسلامی به این رشد رسیده، ظلم به اندیشه و سیره سیاسی امام و این انقلاب است که بخواهیم دوباره مردم را با چوب دور هم جمع کنیم. این مهم‌ترین ظلم است و آقایان باید بروند و اندیشه سیاسی امام و رهبری را فهم کنند. به نظر من این تفاوت دیدگاه‌ها را نشاط سیاسی می‌دانم. اجازه بدهیم جامعه براساس نشاط سیاسی‌اش حرف بزند و مشارکت کند. این رفتار را به رسمیت بشناسیم.
 
حالا من تازه دارم می‌گویم که این تکثر سیاسی حتماً دو قطب پیدا می‌کند، یعنی دو قطب پیدا کرده. به فرمایشات رهبر انقلاب مراجعه کنید. ایشان در بیانیه گام دوم انقلاب در قبال جریان غرب‌گرا موضع می‌گیرند و به نظر من رهبر اصلی جریان درون‌زا که البته تعامل با دنیا را فراموش نکرده، اما از منظر عزت به موضوع نگاه می‌کند، رهبر معظم انقلاب است. ایشان در خطبه اخیر نماز جمعه‌شان درباره قوی شدن صحبت می‌کنند که نشان می‌دهد این قوی شدن در داخل رخ می‌دهد. قوی شدن در واقع پاسخ به نابلدی جریان سیاسی غرب‌گراهاست که نمی‌تواند کار را در داخل پیگیری کند، چون بلد نیست و صادقانه هم این را می‌گوید. جریانی که می‌گوید می‌خواهیم در اقتصاد و مسائل مختلف ـ که رهبری در آنجا مثال می‌زنند ـ قوی بشویم، نشان‌دهنده این است که اتفاقاً ما می‌توانیم و این اتفاق باید در داخل بیفتد. ما باید رقابت اصلی را دور این محور شکل بدهیم. 
 
حالا به سراغ پاسخ به سئوال شما می‌روم که جریان درون‌زا چگونه می‌تواند در انتخابات پیروز بشود؟ و اگر این جریان درون‌زا بتواند به یک اکثریت نسبی در مجلس برسد و یک کنشگری قوی داشته باشد، چه باید بکند؟ مجلسی که به فرموده رأی بدهد، مجلسی که از بیرون هدایت بشود با مجلسی که قرار است به شکل مستقل از دولت قانون‌گذاری و نظارت کند، در همین BASE اولیه‌اش متفاوت است. نکته مهم‌تر این است که وقتی این جریان در مجلس قائل به درون‌زائی باشد و اعتقاد داشته باشد که مشکلات باید در داخل کشور حل شوند، قوانین و مصوبات را بر این مبنا می‌چیند و مانع از خروج ارز دولتی از کشور می‌شود که بخواهد با آن سنگ پا و لوازم آرایش و غذای سگ و گربه و وسایل غیرضروری را وارد کشور کند و کارخانه‌های اصلی و اساسی کشور را از کار بیندازد. جلوی این‌جور کارها را می‌گیرد و برایش ابزار دارد. یعنی هم در بودجه می‌تواند مانع بشود، هم در هنگام نظارت بر دولت، هم در قانون‌گذاری و هم در مراحل بعدی هر کسی در دولت ـ حتی رئیس‌جمهور ـ اگر نتواند خود را با جریان درون‌زا هماهنگ، براساس مشروعیت رأی مردم، خود را قائل به استیضاح و برکناری و حذف خواهد کرد. مجلسی خواهد بود که از کوچک‌ترین وزیر تا شخص رئیس‌جمهور را می‌تواند در این مسیر جلو ببرد. ما قسم یاد نکرده‌ایم که اگر کسی در این کشور مسئولیتی را به پشتوانه رأی مردم به عهده گرفت و یا به صورت غیرمستقیم، یک وزیر که از طرف منتخب مردم انتخاب می‌شود و دیگر منتخبین مردم در مجلس، او را تأئید کردند، تا پایان دوره، آن کار را جلو ببرد. این مجلس هم دارای پشتوانه رأی مردم و اتفاقاً رأی جدیدتر مردم است و اگر اراده مردم بر این باشد، مجلس باید بر این مبنا کار را جلو ببرد و باید شرایط را تنظیم کند. ما زمان نداریم که صبر کنیم و مماشات را تا آنجا ادامه بدهیم که رأی مردم مورد تمسخر قرار بگیرد. حتماً زمان این کار را نداریم، چرا؟ چون فشار اصلی اقتصادی روی مردم است. شاید بعضی از مسئولین این را درک نکنند، ولی برای بسیاری از مردم از دهه دوم ماه، گذر زمان سخت می‌شود، به دلیل اینکه جیب‌های خالی‌شان به آنها اجازه نمی‌‌دهد که آن ماه را به سلامت طی کنند و این مدل رفتار که حالا چند ماه دیگر یا یک سال و نیم دیگر صبر کنیم، برای ما یک سال است، ولی برای بسیاری از مردم، دهم ماه تا آخر ماه خیلی بیشتر از یک ماه است، بلکه هر روز آن ملازم با سرشکستگی و از دست رفتن عزت آنهاست. وقتی اراده مردم در میان باشد، ما اجازه نداریم به مردم بگوئیم که حالا شما یک کمی صبر کنید تا با این دولت جلو برویم و ببینیم چه می‌شود. همه باید خود را با اراده مردم تنظیم کنند و اراده مردم بر این است که باید چرخ کارخانه‌ها و صنعت و تجارت در داخل راه بیفتند یا با پشتیبانی داخل مسائل حل شوند. این مسئله اساسی جریان درون‌زا و انقلابی برای انتخابات بعدی است. 
 
*کمتر از یک سال فرصت دارد که در این رقابت دوقطبی درون‌زا و غرب‌گرا، کارآمدی‌ها یا نشانه‌هائی از کارآمدی را از خود بروز بدهد
 
من اتفاقاً معتقدم که جریان درون‌زا و انقلابی فرصت کمی دارد، چرا؟ به خاطر اینکه اگر قرار است برای انتخابات 1400 با اراده‌ای که مردم در مجلس دراختیارش گذاشته‌اند، بخواهد اثبات کند که به آن رویکرد پایبند باقی مانده است و بخواهد مردم در 1400 با همین رویکرد جلو بروند، از خرداد 99 تا خرداد 1400 فرصت یک ساله فوق‌العاده اندکی دارد، چون بخشی از این فرصت را باید صرف مسائل دیگری بکند و این محل قضاوت مردم برای انتخابات 1400 ریاست‌جمهوری است. پس جریان درون‌زا نمی‌تواند مماشات یا وقت‌گذرانی کند و به خیال خودش تصور کند که در 1398 آمده و تا 1402 فرصت دارد. نخیر. فقط کمتر از یک سال فرصت دارد که در این رقابت دوقطبی درون‌زا و غرب‌گرا، کارآمدی‌ها یا نشانه‌هائی از کارآمدی را از خود بروز بدهد. بخشی از این را در تغییر قوه قضائیه دارید می‌بینید. شما ممکن است بگوئید که قوه قضائیه نتوانسته همه ایرادات ساختاری خود را در دوره آقای رئیسی برطرف کند. حتماً همین‌طور است. حتماً کسی نمی‌تواند بگوید بوروکراسی‌های سنگین و کسل‌کننده همه پرونده‌ها در سراسرکشور برطرف شده‌اند، اما مردم اراده‌هائی را در رئیس قوه و بخشی از مسئولین منتصب او دارند می‌بینند و همین‌ها دارد اقبال مردمی به این فرد را بالا می‌برد. پس نشان می‌دهد که اگر ما با مردم صادق باشیم و اگر به این سمت رو بیاوریم که می‌خواهیم مشکلات آنها را حل کنیم، حتی ممکن است مشکلات مردم در درون قوه قضائیه به صورت کامل حل نشده باشد،‌ ولی همین اراده باعث می‌شود که مردم به آنها اقبال پیدا کنند. حتی به همین دلیل عرض می‌کنم که دیگر اصلاح‌طلبی و اصولگرائی دیده نمی‌شود. حتی کسانی را که بسیاری از آنها را در کاسه اصلاح‌طلبی می‌بینید، در فضای مجازی و رسانه‌ها از عملکرد رئیس قوه قضائیه که شما ممکن است او را در چهارچوب‌های گذشته، اصولگرا بدانید، تعریف و تمجيد مي‌كنند. اين نشان مي‌دهد كه آنها در آن طيف‌ها به سمت جريان درون‌زا تمايل پيدا كرده‌اند، چون جناب آقاي رئيسي يكي از افراد شاخص جريان درون‌زاست. اين را هم در انتخابات رياست‌جمهوري 96 نشان داد و هم در مواضع سياسي‌اي كه در كنار مسئوليت قضائي خود اتخاذ مي‌كند، نشان مي‌دهد كه ما بايد مسائلمان را در داخل حل كنيم و متوجه درون باشيم. اين رفتار صادقانه براي ايشان در بدنه اجتماعي ظرفيت ايجاد كرده است و دوگانه‌هاي كاذب را هم كنار مي‌زند. 
 
 
من بعضاً مي‌بينم بعضي از كساني كه در حوزه فعالين زنان در گذاشته با آنها مخالفت مي‌كرديم و در چهارچوب جريان مخالف سر كار آمده بودند، ولي چون مسير حل مشكلات خود را با مسير درست قوه قضائيه هم‌جهت ديدند، از ايشان تعريف كردند. بعضي از روزنامه‌نگاراني كه در گذشته آنان را اصلاح‌طلب محسوب مي‌كرديم، نحوه قلم‌زدنشان درباره آقاي رئيسي با رئيس قضائيه گذشته متفاوت است و نسبتشان با ايشان با جرياني كه در اصولگراها و غرب‌گراها هست تفاوت دارد. اينها شاخص‌هاي مثبت هستند. بنابراين اگر ما به اين دو قطب واقعي رو بياوريم، اتفاقاً جامعه از رخوت خارج مي‌شود.
 
 
بعد ازانتخابات دو سال پيش در سال 96 درست است كه جبهه پايداري براي شوراي شهر ليست جداگانه‌اي نداد، درست است كه با آنها ائتلاف نكرد و يك گام از سال 94 كوتاه آمد، اما ليست مجزائي هم نداد. درست است كه در سال 96، مثل 94 با آنها وحدت نكرد، چون عملكردشان را ديد كه غلط است، اما ليست مجزائي هم نداد و جرياني كه گرفتار بيماري «ماندنِ در گذشته» بود و مي‌خواست تحت عنوان اصولگرائي شوراي شهر را به دست بياورد، ديديد كه چطور شكست خورد. اين‌بار كه جبهه پايداري ليست مجزائي نداده بود كه بخواهند باخت را به گردن كس ديگري بيندازند. چطور در آنجا باختيد و حتي يك نفرتان هم رأي نياورد؟ چون نوع گفتگوي شما با افكارعمومي بر مبناي آن چوب بود. شما فكر مي‌كنيد بدنه اجتماعي سربازان شما هستند كه در روز نهائي بخواهيد درباره وحدت يا عدم وحدت صحبت كنيد و انتظار داشته باشيد كه مردم بگويند الحمدلله! اينها وحدت كردند، پس برويم و به اينها رأي بدهيم. اشاره كردم كه اصلاً مسئله اصلي مردم اين نيست، چون ديگر به اين دوگانه قائل نيستند و دائماً هم دارند در فضاي رسانه‌اي مي‌بينند كه آنها هم با چوب مي‌خواهند مردم را به خط كنند تا اين اتفاق بيفتد. اين رسانه‌ها به صورت تصنعي دور آن چوب جمع مي‌شوند، ولي ديگر افكار عمومي با آن رسانه‌ها قطع ارتباط كرده‌اند و با اينكه صداي آنها خيلي هم بلند است، اما مردم ديگر گوش‌هايشان را گرفته‌اند و نمي‌شنوند. 
 
به نظر مي‌رسد كه از ديد شما مشاركت مردم پائين خواهد بود. در همين مشاركت پائين، به نظر شما چقدر مردم به جريان غرب‌گرا تمايل نشان خواهند داد و چقدر به سمت جريان درون‌زا مي‌آيند؟
ما در سال 96، باختيم و الان داريم صحنه سياسي ايران را در سال 98 مشاهده مي‌كنيم. به خوبي شاهد بوديد كه جبهه پايداري با همان رويكرد انتخابات 96 نسبت به جمع كردن گروه‌ها و احزاب با چوب و حول چوب همراه نشد.  مدیریت رسانه‌اي و فضاي مجازي از طرف عمال اينها صورت گرفت و وحدت را آن‌چنان مقدس كردند كه همه فراموش كردند وحدت حول چه چيزي مقدس است؟ وحدت را آن‌قدر بزرگ كردند كه همه فراموش كردند وحدت كردن براي چه چيزي درست است و با اين واژه بازي كردند، اما جبهه پايداري سكوت كرد. به نظر من اين رخوت سياسي به وجود آمده، نتيجه اين نوع رفتار است. در سال 96 هم همين حالت اتفاق افتاد و بعد دوباره شاهد بوديم كه باز نشست و برخاست‌ها بود كه داشت رسانه‌اي مي‌شد و يا نيامدن جبهه پايداري بود كه به عنوان يك گلايه رسانه‌اي مي‌شد و ديگر كسي درباره اين موضوع صحبت نمي‌كرد كه مي‌خواهيم چه كنيم. كسي با مردم وارد گفتگو نشد كه مي‌خواهيم چه كار كنيم. در حالي كه ما دچار بيماري «ماندنِ در گذاشته» هستيم، نبايد انتظار داشته باشيم كه جامعه روشن نشده باشد. جامعه دارد با راهبر اصلي خودش كه رهبر معظم انقلاب است خودش را تنظيم مي‌كند. جامعه حزب‌اللهي و انقلابي كه اتفاقاً اينها قرار است بروند و بدنه اجتماعي را روشن كنند. معلوم است كه اينها با شما همراه نمي‌شوند.
 
در اين شرايط اينها آمدند و حتي كارهاي انتخاباتي خودشان را هم شروع كردند. جبهه پايداري به اين نتيجه رسيد كه شرايط قطب سياسي واقعي در انتخابات با اين چوب‌ها رقم نمي‌خورد، چون براي ما مهم است كه در اين رقابت سياسي، جريان غرب‌گرا را كنار بزنيم و به همين دليل مثل سال 96، سكوت را جايز ندانستيم و مثل سال 94 آن قول و قرارها را باور نكرديم. البته قول و قرارهاي قبل از وحدت آن چيزهائي نبود كه بعداً بيرون آمدند. 
 
جبهه پايداري روزي هم كه پيوست براي اين نبود كه در آنجا سهمي داشته باشد/
 
چه قول و قرارهائي؟
آن مدل چينش نيست و آن مدلي كه بايد بر مبناي آن شاخص‌ها رفتار مي‌شد. جبهه پايداري روزي هم كه پيوست براي اين نبود كه در آنجا سهمي داشته باشد. اين‌طور نبود كه بيائيم دور يك ميز بنشينيم و هر كسي سهم خودش را بردارد. قرار بود كار حول شاخص‌هائي صورت بگيرد. حول محوري كار صورت بگيرد كه آنها را به لحاظ گفتماني قبول داريم. در ميدان عمل اين اتفاقات رخ ندادند، اما ديگر جايز هم نبود كه در يكي دو هفته پاياني مانده به انتخابات، وقتي همه جامعه به آنجا اميد بسته بود، در آن شرايط ميز بازي را به هم بزنيد. اين ديگر در شرايط انتخاب بدو بدتر بود و اتفاقاً شجاعت مي‌خواهد كه انسان در شرايط انتخاب بد و بدتر، بد را انتخاب كند كه دچار بدتر نشود و افكارعمومي بايد اين را در آينده مي‌پذيرفت كه اين كارنامه عملكرد وحدت است. اگر آن روز جبهه پايداري بيرون مي‌آمد، ممكن بود تا سال‌ها باخت 30 ـ هيچ به گردن بچه‌هاي انقلابي بيفتد، اما در سال 96 ديگر اين همراهي نشد، چون آنها به قول و قرارهاي قبلي خودشان پايبند نماندند، ولي با اينكه همراهي نشد و ليست مجزائي هم داده نشد، هيچ‌كس نمي‌تواند بگويد كه در انتخابات 96، جبهه پايداري باعث باخت تمام قد ما شد، چون جبهه پايداري هيچ كنش سياسي‌اي در مورد شوراي شهر انجام نداد. حتي در انتخابات رياست‌جمهوري هم كنش مجزائي انجام نداد، بلكه نهايتاً بين دو گزينه نهائي موضع خود را اعلام كرد، يعني نيامد قطب جديدي را شكل بدهد. قائل به اين نبود كه ما الان در چنين شرايطي هستيم، ولي بين آن دو گزينه، اصلح را انتخاب كرد. در آنجا هم با اينكه وارد جمنا نشد، نرفت براي خودش يك كنش مجزا تشكيل بدهد. هنوز هم به اين قائل نيستيم كه بايد يك كنش كاملاً مجزا از خودمان نشان بدهيم، چون هنوز قائل به اين هستيم كه در يك سانسور شديد رسانه‌اي و ارتباطي با مردم هستيم. شما مي‌بينيد بعضاً بعضي از اسامي‌اي كه به عنوان جريان اصولگرائي طرح مي‌شوند، با يك دوپينگ رسانه‌اي براي مردم طرح مي‌شوند. از قرار دادن آنتن دراختيار آنها در يك سال منتهي به انتخابات تا شرايط ويژه‌اي در بعضي از رسانه‌هائي كه مي‌توانيد آنها را با چوب به خط كنيد، براي اينها حاصل مي‌شود. در اين شرايط حتماً تجزيه شدن كامل و جدا كار منطقي‌اي نيست. ما در اين شرايط يك مدل براي وحدت ارائه كرديم و گفتيم چهار مرحله يك وحدت را جلو مي‌آئيم، اگر قائل به اين هستيم كه ما نيروهاي انقلاب هستيم و ما در دو قطب غرب‌گرا و درون‌زا داريم خودمان را در قطب درون‌زا تعريف مي‌كنيم. هر كسي اگر ما را قبول دارد كه درون‌زائي جزو جريان انقلاب است، بيايد با هم وارد اين چهار مرحله بشويم. چهار مرحله‌مان را هم خيلي شفاف در رسانه‌ها اعلام كرديم. گفتيم گام اول اين است كه نيروهاي انقلاب همديگر را تخريب نكنند، يعني انرژي‌مان را صرف تخريب هم نكنيم. اگر در يك جبهه هستيم و همديگر را در يك جريان قبول داريم، همديگر را نبايد تخريب كنيم. ممكن است با هم اختلاف ديدگاه داشته باشيم، ولي تخريب همديگر درست نيست. 
 
* آن روز جبهه پايداري بيرون مي‌آمد، ممكن بود تا سال‌ها باخت 30 ـ هيچ به گردن بچه‌هاي انقلابي بيفتد
 
دوم بايد بر مبناي يك سري شاخص‌ها رفتار كنيم و شاخص‌هايمان را مشخص كنيم. اگر ما در يك جبهه و جريان هستيم، چنانچه بخواهيم از يك‌سري مسائل كوتاه بيائيم، تا حدي مي‌توانيم اين كار را بكنيم. ما براي اينكه بتوانيم با هم به تعامل برسيم، بايد در يك جاهائي نسبت به هم كوتاه بيائيم، اما يك جاهائي را بايد خط قرمز فرض بگيريم و اين ديگر خط قرمز كار ماست. اينها شاخص‌هاي اساسي و بنيادين ما هستند و اگر از آنها گذر كنيم، مردم خواهند گفت كه دعواي شما سر رسيدن به قدرت است، والا چگونه از اين شاخص‌ها كوتاه آمديد؟ و چون رقابت با جريان غرب‌گرائي است، حتماً شاخص‌ها بايد به گونه‌اي باشند كه ما را در درون جريان درون‌زا از آنان تفكيك كند. چه در اقتصاد، چه در سياست خارجي، چه در نگاه به فرهنگ و آزادي و... در تمام اين مسائل بايد قابل تفكيك باشيم تا مردم بتوانند ما را از هم تميز بدهند.
 
بعد از شاخص‌ها گام سوم ما اين است كه بر مبناي اين شاخص‌ها تا آنجائي كه مي‌شود افراد بين ليست‌هاي جريان انقلاب داراي مشتركات بيشتري باشند، هر قدر بيشتر، بهتر. ولي اول شاخص‌ها را با هم بپذيريم و بعد كمك كنيم كه مشتركين بيشتري داشته باشيم.
گام نهائي آن رسيدن به ليست واحد است. اگر همه اين مشتركات را مي‌توانيم آن‌قدر بالا ببريم كه يك ليست واحد بدهيم كه اين شرايط را طي كرده باشد، انجام بدهيم. چه كسي مانع اين مدل وحدت است؟ و در اين مدل از وحدت، شما حتي يك نفر را هم از جبهه پايداري قرار ندهيد. چه كسي مي‌گويد كسي به دنبال از خودگذشتگي نيست؟ چه كسي مي‌گويد كسي به دنبال رسيدن به قدرت است؟ ما در اين مرحله جلو برويم و حتي يك نفر از جبهه پايداري را هم قرار ندهيم، جبهه پايداري از اين ليست حمايت مي‌كند. علني‌تر از اين؟ چرا در برابر اين استدلال مطرح مي‌كنيد كه اينها دنبال سهم هستند و در فضاي مجازي پمپاژ مي‌كنيد كه اينها از 30 تا 10 تا مي‌خواهند، يكي مي‌گويد 5 تا مي‌خواهند، يكي مي‌گويد اينها مي‌خواهند زياده‌خواهي كنند؟ ما آنچه را كه داريم در رسانه مي‌گوئيم، در ميدان عمل حاضريم در يك ميز شفاف با مردم وارد گفتگو بشويم. اصلاً رسانه‌ها ميزبان چنين جلسه‌اي بشوند. يعني موضع ما تا اين حد شفاف است. الان ليستي كه جبهه پايداري اعلام كرده، به نظرم نشان‌دهنده همين موضع است. اتفاقاً كساني را كه ممكن است كه شما در حوزه مسائل سياسي، آنها را نزديك به جبهه پايداري هم ندانيد و اصلاً خودشان، چه در جوانان، چه در خانم‌ها و چه در ميانسالانشان در عمرشان با جبهه پايداري در ارتباط نبوده‌اند، ولي جبهه پايداري مي‌گويد من از اينها دفاع مي‌كنم. تك‌تك اينها را آورده و با آنها گفتگو كرده است. اين‌طور نيست كه همين‌طوري انتخاب شده باشند. تك‌تك مواضع و رزومه‌هاي اينها چك شده. برخلاف جلساتي كه برگزار مي‌شوند و نامزدها را جمع مي‌كنند و يك نامزد ديگر، از قبل از اينكه برنده باشد، براساس همان مدل خودشان كه مي‌گويند مي‌خواهيم از مردم رأي‌گيري كنيم، به عنوان سخنران مي‌رود و در آن جمع صحبت مي‌كند و اصلاً در اين مدل، كسي تا اين مرحله با نامزدها وارد گفتگو نشده است. تك‌تك نامزدها آمده‌اند و برايشان وقت گذاشته شده است. اگر قرار است ما از جانب مردم و به نيابت از آنها، مملكت را بررسي كنيم و به مردم بگوئيم كه هر كسي در چه شرايطي است، بايد خودمان با آنها وارد گفتگو و ديالوگ مي‌شديم. 
 
كميته خاصي را تشكيل داديد؟
بله، كميته انتخابات شكل گرفت.
 
چند نفر و چه كساني هستند؟
كميته انتخابات از اعضاي شوراي مركزي و چند نفر خارج از شوراي مركزي بودند. ممكن است بعضي‌هايشان راضي نباشند كه اسامي آنها را بگوئيم. نه اينكه ما بخواهيم پنهان كنيم، بلكه افراد را تخريب مي‌كنند. بعضي از آنها در كشور مسئوليت‌هائي دارند. عنوان كردن اسامي همه آنها شايد جايز نباشد، ولي از شوراي مركزي، جناب آقاي دكتر سليماني رياست كميته انتخابات را به عهده داشتند. جناب آقاي ميرهاشم موسوي دبير كميته انتخابات بودند. اعضا هم افرادي مثل جناب آقاي محصولي، جناب آقاي رضواني، جناب آقاي نيلي، بنده و آقاي عبدي كه از اعضاي كميته بودند، اما عضو شوراي مركزي نيستند. با بعضي از افراد بيرون از اين چهارچوب هم مشورت شد. 
 
در اين گفتگوها شاخص‌ها را درمي‌آوريد كه طرف چقدر با شاخص‌هاي شما تناسب دارد؟
برنامه‌ريزي كميته انتخابات جلو مي‌رفت. يعني جداي از جلسه شوراي مركزي كميته انتخابات تمام كنش‌هايش را در اينجا تنظيم مي‌كرد و البته كميته انتخابات هر چه را كه تصويب مي‌كند بايد به تصويب شوراي مركزي جبهه پايداري برسد، يعني دبير و رئيس كميته انتخابات اينها را مي‌آورد و به تصويب شوراي مركزي مي‌رساند. مي‌دانيد كه مصوبات مركزي جبهه پايداري پس از تأئيد شوراي فقها قابليت اجرا و عمل دارد.
 
شوراي فقها چه كساني هستند؟
در رأس آنها علامه مصباح يزدي هستند
 
شوراي فقها كسي را رد مي‌كند؟
شوراي فقها در جزئيات ورود نمي‌كند، ‌بلكه بر عملكرد جبهه پايداري نظارت مي‌كند. كار جبهه پايداري كه فقط تهيه ليست نيست. اصل رفتار و كنش را تعيين مي‌كند كه مثلاً در انتخابات، اين روش را انجام بدهيم يا ندهيم؟ اين شاخصه‌ها را به اين شكل عرضه كنيم يا نكنيم؟ اين چهار مرحله وحدت را ارائه كنيم يا نكنيم؟ شوراي فقها نظر ديني و بصيرتي خود را مي‌دهد. بعضاً از نظر فقهي رد مي‌كنند و بعضاً اينكه اين حركت با شرايط سياسي فعلي همخوان نيست و اين كار را نبايد بكنيد.
 
پس در مورد روش‌ها صحبت مي‌كند.
همين‌طور است. اصلاً در مصاديق وارد نمي‌شوند. خود فقها تأكيد دارند كه ما اين ساختار تشكيلات را پذيرفته‌ايم. وقتي ساختار تشكيلات مورد پذيرش قرار گرفته، در جزئيات وارد نمي‌شوند. مگر رهبر معظم انقلاب در جزئيات ورود مي‌كنند؟ ولي از راهبري خلع نمي‌شوند. شوراي فقها جايگاه راهبري و فقهي و بصيرتي براي جبهه پايداري دارد و البته مثل بعضي‌ها نگاهشان به رهبر نيست كه ايشان يك چيزي بگويند و اينها كار بكنند، بلكه مي‌توانند اعمال قدرت كنند. يعني دبيركل جبهه پايداري گزارش خود را عرضه مي‌كند و بعد از جواز و اجازه شوراي فقهاست كه قابليت اجرا پيدا مي‌كند. يعني هم جايگاه راهبري به معناي قانوني‌اي كه در كشور مي‌بينيد دارد و هم از نظر فكري و عقيدتي اين‌گونه است. هيچ جريان و گروه سياسي‌اي در كشور چنين حالتي ندارد. اين باعث افتخار جبهه پايداري است. هيچ جريان و گروهي نمي‌تواند مثل جبهه پايداري ادعا كند كه بالادستي‌هاي ما انسان‌هاي فقيه، بصير و داراي ديدگاه‌هاي سياسي، فقهي و اسلام‌شناس‌ هستند و ما مي‌توانيم ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب را ترجمه كنيم، چون ما كه هر روز به اين بزرگواران دسترسي نداريم. ما مي‌توانيم مباني فكري رهبر انقلاب را از اين منظر دريافت كنيم. به جاي اينكه دنبال مدل كد و امثالهم باشيم، از يك مسير سالم، تشعشع نور ولايت بر مجموعه بتابد. اين فلسفه وجود شوراي فقهاست.
اما اينكه فلاني باشد يا فلاني نباشد، حتماً فقهاي بزرگوار وارد اين جزئيات نمي‌شوند، مگر اينكه خلاف مطلب به آنها رسيده باشد و كلاً كسي را رد كنند و بگويند كه شما او را تأئيد كرده‌ايد، اما طبق شواهد متقن، اين تأئيد شما را خلاف شرع مي‌دانيم و اين فرد نبايد باشد و يا نبودن فلان فرد، ثلمه به اسلام است. اگر قضيه در اين سطح باشد، ممكن است ورود كنند، ولي اتفاقي كه افتاده اين است كه آنها به چهارچوبه عملكرد تشكيلات اعتماد كرده‌اند و البته به استحضارشان رسيده. گزارشي عليه افراد ليست هم به آنها نرسيده كه بخواهند موضعي نسبت به ليست داشته باشند. مطمئن باشيد كه اگر چنين موضعي وجود داشت، افرادي هستند كه مطلب را به آنها برسانند. اين‌طور نيست كه فقط ما كانال ارتباطي آنها باشيم و يا له فردي باشد كه نبودنش ثلمه‌اي به اسلام يا انقلاب باشد، مطمئن باشيد از آن منظر هم افرادي بوده‌اند كه مطالبي را برسانند و آنها اگر چنين ديدگاهي داشتند ورود مي‌كردند. مصاديق هر دو حالتش در ذهنم هست و مي‌دانم كساني چنين پيگيري‌هائي را كرده‌اند كه مثلاً به علامه مصباح يزدي برسانند كه اگر فلاني نباشد، اسلام در خطر مي‌افتد و ايشان گفته‌اند كه من اين ساختار را قبول دارم و به اين چيزي كه شما مي‌گوئيد قائل نيستم.
 
تأكيد جبهه پايداري روي گفتمان انقلاب است؟
حتماً، گفتمان انقلاب كه مي‌خواهد بر مبناي منطق معاد و درون‌زائي حركت كند.
 
ولي شبهه‌اي وجود دارد كه جبهه پايداري روي فتنه، انحراف و انقلابي‌گري تأكيد خاصي دارد، اما روي تخصص افراد و عملكرد اجرائي افراد، افرادي كه خودشان در دوره‌اي نماينده مجلس يا وزير بوده‌اند با تسامح بيشتري گذر مي‌كنيد. مثلاً نماينده جبهه پايداري بوده‌اند و در طول دوران نمايندگي حتي دو بار هم نطق نداشته‌اند و شما مي‌خواهيد به عنوان اينكه ايشان در جبهه پايداري بوده‌اند، ايشان را در ليست مي‌گذاريد. آيا اين درست است؟
ابتدا پاسخ قسمت اول را مي‌دهم كه مي‌گويند اينها در گذشته باقي مانده‌اند و امروز مي‌خواهند بر مبناي گذشته تصميم بگيرند. يك‌سري شاخص دارند از گذشته روي هم تلنبار مي‌شوند و اين‌طور نيست كه فقط به عنوان يك شاخص باقي مانده باشند. مثال مي‌زنم. در همين مجلسي كه ممكن است افكارعمومي آن را مجلس ضعيفي بخواند و برداشت اجتماعي اين است كه مجلس موجود نتوانست انتظارات اجتماعي را به نفع مردم جلو ببرد، مي‌بينيد كه ايده شفافيت توسط همين تعداد اندكي كه از جبهه پايداري در مجلس هستند عرضه شد و روي آن مطالبه صورت گرفت و تبديل به گفتمان شد. پس يعني حتي با حضور حداقلي‌شان حرف‌هاي به روزي زدند و اتفاقاً قدرت گفتمان‌سازي پيدا كردند. حالا ديگر مسئله فتنه و انحراف نيست، بلكه حق مردم است كه بدانند وكلايشان دارند چه كاري انجام مي‌دهند. اينها در جايگاه وكالت هستند و مگر يك وكيل مي‌تواند به موكلش بگويد صلاح نيست تو بداني من دارم چه كار مي‌كنم؟ يعني بر مبناي يك ديدگاه فقهي و اسلامي و انساني، باب شفافيت را پيگيري كردند. اين نشان مي‌دهد كه در مورد مسائل روز حرف دارند و حرف‌هاي نو و تخصصي هم دارند. يا در مورد مسائلي مثل قرار گرفتن بودجه براي مجموعه‌هائي مثل پتروپالايشگاه كه در همين سال 98 هم پيگيري و كارش انجام شد، باز مي‌بينيد كه راهبر بعضي از اين موارد و افراد اصلي كه مسئله را پيش مي‌برند، بچه‌هاي جبهه انقلاب و جريان درون‌زا و نزديك به گفتمان جبهه پايداري هستند. اينها موجود است و قابل انكار نيست.
 
اين شبهه شبهه‌اي است كه اتفاقاً كساني كه رسانه‌ها را دراختيار مي‌گيرند، مي‌‌خواهند اين‌گونه القا كنند كه جبهه پايداري حرف جديدي ندارد، در حالي كه اينها حرف‌هاي جديدي هستند كه شما در سانسور خبري نگه داشته‌ايد. حتي برخي از اينها تبديل به گفتمان مي‌شوند و همان چپ‌ها و راست‌هاي سابق هم به آنها مي‌پردازند، اما نمي‌گويند كه اين ايده از كجا شروع شد و اين ايده را براي اولين‌بار چه كسي طرح كرد. اينها مانع مي‌شوند، ولي اصل ايده به قدري مهم است و قابليت اجتماعي پيدا مي‌كند كه همه در موردش مانور مي‌دهند، اما مطالبه‌اش در مجلس و توسط بچه‌هاي پايداري شروع شد.
 
 
اولاً نگاه قبيله‌اي در مورد افرادي كه قرار است جبهه پايداري معرفي كند وجود ندارد. ليست 60 نفره‌اي هم كه جبهه پايداري در حال حاضر ارائه كرده، اولاً 25 نفرشان با ليست دوستان در شوراي ائتلاف مشتركند. از 60 نفر 25 نفر رقم بالائي است و نشان مي‌دهد كه اگر به سمت اشتراكات حركت كنيم، مي‌توانيم و اين ظرفيت هنوز بالقوه وجود دارد. ضمن اينكه در مورد بعضي از افراد مي‌توانيم دچار تنازل بشويم و كوتاه بيائيم، به شرط اينكه به شاخص‌هاي اصلي آسيب نخورد. چون ما مي‌خواستيم 60 نفر را معرفي كنيم. ممكن بود كه اگر 70 نفر را معرفي مي‌كرديم، باز 5، 6 نفر داراي اشتراك مي‌شدند. يعني اين‌طور نيست كه خارج از اين 60 نفر، ديگر اصلحي وجود نداشته باشد كه نتوانيم روي آنها بحث كنيم. ما مي‌توانيم به نفع يك اصلح، از اصلح ديگري كوتاه بيائيم، ولي حتماً در مورد آدمي كه قرار نيست آن شاخصه‌ها را داشته باشد، ما از نيروي اصلح كوتاه نمي‌آئيم، آن هم اصلحي كه معتقديم مي‌شود روي او براي رأي آوردن كار كرد. اصلحي كه رأي‌آور است.
 
پس اين قبيله‌گرائي در اين ليست نيست. ممكن است بگوئيد يك فرد سخنور بهتري است و ديگري مديري بهتر و داراي منطقي است كه افرادي كه در مجلس بوده‌اند مي‌توانند شهادت بدهند كه اين فرد مي‌تواند يك طرح و ايده خوب را تنظيم كند يا مي‌تواند راهبر پشت صحنه خوبي باشد. در يك پارلمان، همه نبايد سخنران خوبي باشند. يك پارلمان از آدم‌هاي مختلفي تشكيل مي‌شود و اين آدم‌هاي مختلف هستند كه هركدام بايد در جاي خودشان كارشان را درست انجام بدهند، اما رفتار جمعي حتماً جزو اصول تشكيلاتي يك جمع درون‌زا و انقلابي است، يعني يك رفتار فراكسيوني و قائل بودن به يك رفتار جمعي. 
 
يك فرد ممكن است سخنران آتشيني باشد، اما در چهارچوبه جمعي كه همه پذيرفته‌ايم كه با هم هستيم، به رفتار جمعي پايبند نباشد، آسيبش بيشتر از فردي است كه اتفاقاً ساكت است، ولي كاري را كه از او خواسته‌اند درست انجام داده، ولي سخنران آتشين و اينستاگرام‌باز و توئيترباز حرفه‌اي هم نيست. ممكن است بدنه اجتماعي، فرد اول را كارآمدتر بداند، ولي وقتي از منظر داخلي بررسي مي‌كنيم، مي‌بينيم كه اتفاقاً اين‌طور نيست و كارآمدي دومي از او خيلي بيشتر بوده است.
 
اما اگر كسي وزير يا نماينده مجلس بوده، ما نمي‌توانيم منكر تجربه بشويم. ما بايد در حين جوان‌گرائي و ايجاد فرصت براي ورود جوانان به صحنه، نبايد افراد باتجربه كارآمدمان را از صحنه خارج كنيم. من اين نوع رفتار را تا  حدودي پوپوليستي مي‌دانم، درحالي كه خودم در طيف جوان قرار مي‌گيرم و بايد در اين زمينه صحبت كنم كه تعداد جوانان را بيشتر كنيد، چون به اين ترتيب شانس من براي رسيدن به قدرت بيشتر مي‌شود، اما در روز قيامت حجتي براي اين حرف‌هايم ندارم و معتقدم كه بايد اين دو طيف را در كنار هم قرار بدهيم و تغيير نسل را آرام آرام رقم بزنيم. بايد تجربه‌ها را قدر بدانيم و اتفاقاً مجلس و پارلمان جاي تجربه است و يك جاهائي تجربه به كمك مي‌آيد. كسي كه روزگاري وزير بود و طرح‌ها و لوايح را خوب مي‌شناسد، اگر در چهارچوب عملكردي كه از او خواسته شده، درست عمل كرده، قابل اعتناست. نه اينكه هر كسي كه وزير بوده به درد مجلس مي‌خورد. بايد از آن چهارچوبه گفتماني عبور و در چهارچوبه جمعي كار كند.
 
ما از ماه‌ها پيش روي چهار محور وحدت كار كرده و آن را به اكثر جريان‌ها و گروه‌هاي سياسي مؤثر ارائه كرديم و اعضاي جبهه پايداري در جمع‌هاي مختلفشان حاضر شدند، ضمن اينكه آن را در رسانه هم منتشر كرديم و به طور خاص در مورد شوراي ائتلاف هم نمايندگان جبهه پايداري با اطلاع شوراي مركزي با نمايندگان شوراي ائتلاف جلسات متعدد و مداوم و بلندمدتي داشتند و منطق وحدت جبهه پايداري به اين دوستان منتقل شد، تا جائي كه حتي در سطح رئوس اصلي‌شان در آن جلسات خواستار دريافت شاخص‌هاي ما هم شدند كه دراختيارشان قرار گرفت و گفته شد كه شما هم برويد و نيروهايتان را با اين شاخص‌ها پالايش كنيد و اين مطلب تا اين مرحله مورد پذيرش دوستان قرار گرفت. گفتگو و تعامل هنوز هم ادامه دارد. اعلام ليست 60 نفره جبهه پايداري و ليست 90 نفره شوراي ائتلاف، پيامش تفكيك تمام قد از هم و رسيدن به ليست مجدد در اين مرحله و اين گام نيست. همان‌طور كه در آن اطلاعيه آمده، اين ليست يعني كه ما براساس شاخص‌هايمان به اين نفرات رسيده‌ايم و ان‌شاءالله آنها هم اين شاخص‌ها فرض گرفته و به 90 نفر رسيده‌اند، ولي اگر از نظر ما در تضاد با آن شاخص‌ها باشند، به آنها اعلام مي‌كنيم. آنها هم اگر خلاف شاخص‌ها ديدند به ما اعلام كنند و بگويند براساس شاخص‌ها نبود تا به اين ترتيب بتوانيم به نفراتي برسيم كه حداكثر مشتركات را داشته باشند. قرار نيست ما با تعصّب روي اسامي‌اي بمانيم و مانع از بهتر شدن شرايط بشويم و به همين ترتيب از طرف مقابل هم مي‌ خواهيم كه تعصب نداشته باشد و به داستان، صفر و صدي نگاه نكند.     
 
 

 



دیدگاه کاربران

انقلابیون باید لیست واحدی داشته باشند تا بتوانند غربگدایان را شکست و کشور را ازین حالت خطرناکی که دولت فعلی به عمد ایجاد مرده بیرون بیاورند

این مجلس هم از دست رفت .... تمام

غربگرایان آنقدر ناکارامد بودند که اساسا نیازی به رقابت با اونها نیست

سلام علیکم چرا آقایان کوچک زاده و رسایی در لیست جبهه پایداری نیستند؟