هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 26 اسفند 1398
ساعت 22:52
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 28 دى 1398 ساعت 12:27
شنبه 28 دى 1398 12:11 ساعت
2020-1-18 12:27:24
شناسه خبر : 333234
رهبر انقلاب خم می‌شوند و با نگاهی به حاج قاسم سلیمانی می‌گویند: این آقای حاج قاسم هم از آنهایی‌ست که شفاعت می‌کند ان‌شاء‌الله.
رهبر انقلاب خم می‌شوند و با نگاهی به حاج قاسم سلیمانی می‌گویند: این آقای حاج قاسم هم از آنهایی‌ست که شفاعت می‌کند ان‌شاء‌الله.
 
به گزارش رجانیوز، محسن تقیانی از فعالین فرهنگی و مدیرکل فرهنگی و تربیتی کمیته امداد امام خمینی (ره) در یادداشتی با ذکر خاطره‌ای از سردار شهید سلیمانی در کتاب «کریمانه» نوشت: این چند سطر از کتاب کریمانه را دیروز با اشک و حسرت خواندم.
 
راستش را بخواهید اولین باری که دو سال پیش این کتاب را می‌خواندم این بخش از کتاب، هیچ احساسی در من ایجاد نکرد، اما دیروز حسابی دگرگون شدم و بهم ریختم؛ دلیلش را خواهید فهمید.
 
کریمانه روایت حضور مقام معظم رهبری در منازل شهدای کرمان است در جریان سفرشان به این استان در سال ۱۳۸۴ و کتاب را انتشارات صهبا در سال ۱۳۹۵ منتشر کرده.
 
توصیه می‌کنم برای اینکه در حس من شریک شوید این پُست و پُست بعدی را مطالعه کنید تا با اتفاقی عجیب که در جریان دیدار با خانواده شهید محمدرضا عظیم پور به وقوع پیوسته آشنا شوید.
 
داماد بزرگ خانواده، جواد روح‌اللهی، که میان‌دار این ضیافت باشکوه شده، از طرف خانواده شهید از رهبر انقلاب درخواستی می‌کند: حاج آقا یک خواسته هم از شما داریم. می‌خواستیم یک قولی از شما بگیریم که ان‌شاء‌الله فردای قیامت همه ما را که اینجا هستیم شفاعت کنید.
 
آیت‌الله خامنه‌ای می‌گویند: ما چه‌کاره‌ایم که شما را شفاعت کنیم؟
 
و بعد با اشاره به پدر و مادر شهید می‌گویند: این خانم باید من و شما را شفاعت کند. این آقا و این خانم...
 
داماد خانواده می‌پرد وسط حرف رهبر انقلاب و می‌گوید: نه حاج‌آقا! قول بدهید! امشب باید به ما قول بدهید!
 
قول چه؟ آدم قول چیزی را که ندارد، نمی‌دهد که!
 
داماد پافشاری می‌کند: آقا! ما قول می‌خواهیم!
 
رهبر انقلاب با جدیت و قدری تحکم می‌گویند: این را شما گوش کن! این را از من بشنو! اولین کسانی که در این مجموعه ما، به حسب قاعده، حق شفاعت دارند، این شهید‌ها هستند و امثال این شهیدها. دوم، پدر و مادر شهدا هستند، این آقا و این خانم؛ و شما‌ها هستید. اگر نوبت شفاعت به آدم‌ها برسد -که در ردیف شما نیستند- آن‌وقت به کسان زیادی ممکن است برسد؛ که ممکن است ما جزو آن‌ها باشیم، ممکن است نباشیم. ما سعادتمان به این است و آرزویمان به این است مشمول شفاعت خوبانی از قبیل: این شهدا و امثال این‌ها باشیم.
 
بعد رهبر انقلاب خم می‌شوند و با نگاهی به حاج قاسم سلیمانی می‌گویند: این آقای حاج قاسم هم از آنهایی‌ست که شفاعت می‌کند ان‌شاء‌الله.
 
حاج قاسم سلیمانی سر پایین می‌اندازد و با دو دست صورتش را می‌پوشاند. معلوم است اصلاً انتظار چنین تعریفی را از رهبر انقلاب نداشته!
 
داماد خانواده، خمیر را سریع به تنور داغ می‌چسباند: پس ما حتماً از حاج قاسم قول شفاعت می‌گیریم!
 
- بله! از ایشان قول بگیرید، به شرطی که زیر قولشان نزنند!
 
همه می‌خندند، همه به جز سردار سلیمانی که خجالت‌زده سر به زیر انداخته.
 
چون امکانات ایشان، امکانات قول دادن و شفاعت کردنشان، الان خیلی خوب است. اگر همین را بتوانند نگه بدارند، مثل همین چهل، پنجاه سالی که نگه داشته‌اند؛ خیلی خوب است.
 
داماد خانواده از سردار محبوب‌القلوبِ شهرشان می‌گوید: ما سرباز کوچک سردار بوده و هستیم؛ همیشه هم افتخارمان این بوده که در خدمتشان بوده‌ایم.
 
رهبر انقلاب از هنر حاج قاسم در حفظ تقوا و روحیه مجاهدت می‌گویند: این هم یک هنری‌ست که ایشان دارند. بعضی‌ها اشتباه می‌کنند؛ خیال می‌کنند وقتی که اوضاع از حالت جنگ و بحرانی خارج شد، و وقت سازندگی شد، و وقت نمی‌دانم پیشرفت و توسعه شد؛ آن‌وقت دیگر آدم باید خودش را رها کند؛ در حالی که نه؛ تقوا را گفته‌اند که از اول تا آخر نگه دارید. زادِ تقوا برای آخرت است. باید نگهش دارید تا آخرت بماند.
 
بعضی‌ها خیال می‌کنند که در دوره پیشرفته و سازندگی و توسعه و نمی‌دانم فلان و فلان، دیگر باید آن قید و بند‌هایی که اول کار داشت را رها کنند. نفهمیدند که هر آنی که عوض می‌شود، تکلیف‌ها عوض می‌شود، نوع مجاهدت عوض می‌شود؛ اما روحیه مجاهدتی که آن روز بوده، آن نباید عوض بشود. روحیه مجاهدت اگر عوض شد، آدم می‌شود مثل آدم‌هایی که وقتی جنگ بود، در خانه‌هایشان پای تلویزیون نشسته بودند فیلم خارجی تماشا می‌کردند.
 
لحظاتی سکوت می‌شود و جمعیت حاضر به فکر می‌روند.
 
جواد روح‌اللهی [داماد خانواده]می‌گوید: بعد از آن دیدار، حاج قاسم سلیمانی را ندیدم تا چند ماه بعدش که ماه رمضان شد. حاج قاسم هر سال ماه رمضان، یک روز به بچه‌های جبهه و جنگ، افطاری می‌دهد. آن‌سال وقتی برای افطاری رفتم خانه‌شان، همان جلویِ در از حاجی قول شفاعت خواستم. حاجی کتمان کرد و می‌خواست دست به سرم کند، که گفتم: حاجی! والله اگر قول ندهی، داد میزنم و به همه مهمان‌ها می‌گویم آقا درباره تو چه گفتند؟ حاج قاسم که دید اگر قول ندهد، اوضاع ناجور میشود؛ گفت: باشد، قول میدهم؛ فقط صدایش را در نیاور!