هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 2 فروردين 1399
ساعت 13:00
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 3 دى 1398 ساعت 10:45
سه شنبه 3 دى 1398 10:21 ساعت
2019-12-24 10:45:00
شناسه خبر : 332072
 اولاً، پاره‌ای از تخلفات و لغزش‌های مدیرانِ حکومتی، «اجتناب‌ناپذیر» است و حکومتِ رسولِ اکرم و حضرتِ امیر هم خالی از چنین نقایصی نبوده است؛  ثانیاً، این قبیل تخلفات و لغزش‌ها، آنچنان نیستند که بتوانند انقلاب را از مسیرِ خود، منحرف کنند و انقلاب، «لطمۀ اساسى» ببيند.
اولاً، پاره‌ای از تخلفات و لغزش‌های مدیرانِ حکومتی، «اجتناب‌ناپذیر» است و حکومتِ رسولِ اکرم و حضرتِ امیر هم خالی از چنین نقایصی نبوده است؛ ثانیاً، این قبیل تخلفات و لغزش‌ها، آنچنان نیستند که بتوانند انقلاب را از مسیرِ خود، منحرف کنند و انقلاب، «لطمۀ اساسى» ببيند.

گاهی این اشکال مطرح می‌شود که چون در «دین» خللی نیست، پس در «حاکمِ دینی»، نقص و ضعف وجود دارد که جامعه همچنان گرفتارِ فساد است. به‌عبارت‌دیگر، صلاحِ جامعۀ انسانی، متوقف بر وجودِ «قانونِ الهی» و «مجریِ الهی» است، و اگر این دو در کنارِ یکدیگر قرار گیرند، جامعه روی سعادت را خواهد دید.

 

اما این پیش‌فرض خطاست؛ زیرا علاوه‌براین امر، تحقّقِ صلاح و خیر در جامعه، متوقف بر وجودِ شرایطِ دیگری نیز هست، و هرگز این‌گونه نیست که «ایدئولوژی» و «رهبر»، عللِ کافی باشند. حتّی در حکومتِ حضرتِ امیر - علیه‌السلام - نیز چه در جامعه و چه در میانِ مدیرانِ حکومتی، فساد وجود داشت، به‌طوری‌که برخی از خطبه‌ها و نامه‌های نهج‌البلاغه، دلالت بر این امر دارند:

فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشِّدَّۀ فِي خِيَانَۀ الْأُمَّۀ أَسْرَعْتَ الْكَرَّۀ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَۀ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَۀ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ؛

 

چون مجالِ بيشتر در خيانت به امّت به‌دستت افتاد، شتابان حمله نمودى و تند برجَستى و آنچه توانستى از مالى كه براى بيوه‌زنان و يتيمان نهاده بودند، بِربودى.

 

اما از وجودِ چنین فسادهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که این وضع، به «حکمرانیِ» آن حضرت بازمی‌گردد و مسأله این است که ایشان در انجامِ تکالیفِ خود، سُستی ورزیدند. پس ممکن است بر جامعه‌ای، شخصیّتی همانندِ حضرتِ امیر - علیه‌السلام - حاکم باشد، امّا بااین‌حال، باز هم برخی از مدیرانِ حکومتی، دچارِ فساد و زیاده‌‌خواهی و دست‌اندازیِ به بیت‌المال شوند. روشن است که آن حضرت، نه در انتخابِ کارگزارنِ حکومتی کوتاهی کردند، نه در هدایتِ آنها، و نه در نظارت بر آنها، امّا با این‌همه، خطا و انحراف رخ داد.

 

این خصوصیّتِ انسان است در نهایت، خودش میانِ خیر‌و‌شر و حقّ‌و‌باطل، دست به «انتخاب» می‌زند و هیچ‌یک از عللِ بیرونی، جایگزینِ «ارادۀ»‌ او نمی‌شوند و آن را از وی سلب نمی‌کنند. قرآنِ کریم در آیاتِ متعدّدی تصریح می‌کند که عاملِ تعیین‌کنندۀ نهایی در واقعیّت‌های جهانِ انسانی، خواه ساحتِ فردی و خواه ساحتِ اجتماعی، خودِ انسان است و این انسان است که در چارچوبِ ارادۀ خویش، حقّ یا باطل را برمی‌گزیند و سرنوشتِ خود را رقم می‌زند.

 

پس این‌گونه نیست که که فرد یا جامعه، دچارِ تباهی و انحراف شد، به‌طورِ مطلق و ضروری بتوان حکم کرد که طرح و نسخۀ فکری، خطا بوده، یا چگونگیِ تدبیر و اجرا. ممکن است حتّی با وجودِ مطلوب‌بودنِ دو عاملِ یاد شده، باز هم فرد یا جامعه، به‌دلیلِ کج‌رویِ ارادی و آگاهانۀ خودِ انسان، از صلاح و صواب فاصله بگیرد:

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا 

ما راه را به او نشان داديم؛ خواه شاكر باشد و پذيرا گردد، يا ناسپاس.

وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ 

و بگو: حقّ از پروردگارتان [رسيده] است، پس هركه بخواهد، بگرود و هركه بخواهد، انكار كند.

فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ 

پس تذكّر ده كه تو، تنها تذكّردهنده‏‌اى؛ بر آنان، تسلّطى ندارى.

 

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ 

بگو: خدا و پيامبر را اطاعت كنيد، پس اگر پشت نموديد، [بدانيد كه] برعهدۀ اوست، آنچه تكليف شده، و برعهدۀ شماست، آنچه موظّف هستيد. و اگر اطاعتش كنيد، راه خواهيد يافت، و بر فرستاده [خدا،] جز ابلاغِ آشكار [مأموريتى] نيست.

 

وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ 

و اگر خدا مى‏‌خواست، آنان شرك نمى‌‏آوردند. و ما، تو را بر ايشان، نگهبان نكرده‏‌ايم و تو، وكيلِ آنان نيستى.

 

لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا 

اگر خدا مى‌خواست، به‌قطع، تمامِ مردم را به‌راه مى‌‏آورد.

 

تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا 

بزرگوار [و خجسته] است آن‌كه فرمانروايى به‌دستِ اوست، و او، بر هر چيزى تواناست؛ همان‌كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدام‌تان نيكوكارتريد.

 

بنابراین، «حاکمان» و «مردم» نیز باید حقّ را بطلبند و در اقامۀ حقّ، ولیّ را همراهی و مساعدت کنند، اما اگر چنین نکنند، از ولیّ، به‌تنهایی، کاری ساخته نخواهد بود:

فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّۀ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّۀ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَۀ وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ؛

 

اگر در تابستان شما را بخوانم، گوييد هوا سخت گرم است، مهلتى ده تا گرما كمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گوييد سخت سرد است، فرصتى ده تا سرما از بلادِ ما به‌درشود. شما كه از گرما و سرما چنين مى‌گريزيد، با شمشيرِ آخته كجا مى‌ستيزيد؟! اى نه مردان به‌صورتِ مرد، اى كم‌خِردانِ نازپرورد! كاش شما را نديده بودم و نمى‌شناختم كه به خدا، پايانِ اين آشنايى، ندامت بود و دستاوردِ آن، اندوه و حسرت. خداي‌تان بميراناد! كه دلم از دستِ شما، پُر خون است و سينه‌ام، مالامالِ خشمِ شما مردمِ دون، كه پياپى، جرعۀ اندوه به كامم مى‌ريزيد، و با نافرمانى و فروگذارىِ جانبم، كار را به‌هم درمى‌آميزيد.

 

و روشن است که:

لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ؛

آن را كه فرمان نبَرند، سَررشتۀ كار، از دستش برون است.

 

امام خمینی در سال‌های نخستینِ پیروزیِ انقلاب، در برابرِ کسانی‌که اشکال‌تراشی و نقدِ غیرمنصفانه می‌کردند و به انقلاب، می‌تاختند، این‌گونه پاسخ می‌دهد که اولاً، پاره‌ای از تخلفات و لغزش‌های مدیرانِ حکومتی، «اجتناب‌ناپذیر» است و حکومتِ رسولِ اکرم و حضرتِ امیر هم خالی از چنین نقایصی نبوده است؛  ثانیاً، این قبیل تخلفات و لغزش‌ها، آنچنان نیستند که بتوانند انقلاب را از مسیرِ خود، منحرف کنند و انقلاب، «لطمۀ اساسى» ببيند.