هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 18 شهريور 1398
ساعت 19:29
به روز شده در :
يكشنبه 17 شهريور 1398 ساعت 16:28 2019-9-8 16:28:40
شناسه خبر : 326679
حضرت ابوالفضل عليه السّلام داراى قدرتى سترگ از تقوا و دين بوده، درخشش نور بر چهره گراميش، آشكار بود تا آنجا كه به «قمر بنى هاشم» ملقب شد؛ همچنانكه وى از قهرمانان برجسته در اسلام بود كه هرگاه بر اسب بسيار درشت و بزرگ اندام، سوار مى گشت، دو پاى آن حضرت بر زمين كشيده مى شدند .
به روایت کتاب ابصار العین 
عباس عليه السّلام گاهى پرچم خويش را در برابر امام حسين عليه السّلام بر زمين نصب مى كرد و از ياران خود دفاع مى نمود و يا در پى آب مى رفت، به همين سبب «سقا» لقب يافت و پس از شهادت، «ابو قربه؛ صاحب مشك آب»، كنيه گرفت. 
 
گفته اند: زمانى كه عباس عليه السّلام پس از شهادت ياران امام حسين و جمعى از اهل بيت آن بزرگوار، تنهايى آن حضرت را ملاحظه كرد، به برادران مادرى خود فرمود: 
شما قبل از من به ميدان بشتابيد تا شما را در پيشگاه 
خدا ذخيره داشته باشم و آنان به پيش تاختند و جنگيدند تا به فيض شهادت نايل آمدند. عباس عليه السّلام نزد برادر آمد و از او اجازه ميدان خواست. امام عليه السّلام بدو فرمود: «أنت حامل لوائى؛ تو پرچمدار من هستى». 
 
عرضه داشت: «سينه‌ام تنگ گشته و از زندگى سير شده ام». 
 
حسين عليه السّلام به او فرمود: «إن عزمت فاستسق لنا ماء؛ اگر تصميم دارى به ميدان روى، مقدارى آب براى ما بياور». 
 
عباس عليه السّلام مشك خويش را برگرفت و بر دشمن يورش برد و به شريعه رسيد و مشك را پر از آب نمود و كفى از آن برگرفت، ولى از تشنگى حسين ياد كرد و آب را روى آب ريخت و فرمود: 
يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت أن تكونى 
 
هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين يعنى: اى نفس! پس از حسين، ذلّت و خوارى بر‌‌‌‌‌‌‌تو باد و پس از او زنده نباشى هر چند خواهان زندگى باشى. اكنون حسين وارد ميدان كارزار شده و تو آب سرد و گوارا مى نوشى. 
 
در بازگشت، توسط لشكريان، راه بر قمر بنى هاشم عليه السّلام بسته شد، آن بزرگوار با شمشير بدانان حمله برد و مى فرمود: 
لا أرهب الموت اذا لموت زقّاحتى أوارى فى المصاليت لقى 
إنّى أنا العبّاس أغدوا بالسقاو لا اهاب الموت يوم الملتقى «آن گاه كه صداى مرگ به گوشم برسد، تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و ميان شمشيرها نهان گردد، از مرگ بيم و هراسى ندارم». 
 
«منم عباس كه اين مشك را به سوى خيمه مى برم و در اين روز نبرد، ترسی از مرگ ندارم.» 
 
ناگهان حكيم بن طفيل طايى سنبسى (۱) ضربتى بر دست راست آن حضرت وارد آورد و آن را جدا ساخت، آن بزرگوار پرچم را با دست چپ گرفت و مى فرمود: 
و الله إن قطعتم يمينى إنى احامى ابدا عن دينى يعنى: به خدا سوگند! هر چند دست راستم را جدا ساختيد، ولى من همواره از دين و آيينم دفاع خواهم كرد. 
 
زيد بن ورقاء جهنى ضربت ديگرى بر دست چپ آن حضرت زد و آن را از بدن جدا نمود، آن بزرگوار پرچم را به سينه چسباند، چنان كه عمويش جعفر طيّار زمانى كه در جنگ موته دست چپ و راستش را قطع كردند، اين گونه عمل كرد. 
 
عباس عليه السّلام پرچم را با كمك سينه نگاه داشت و فرمود: 
أ لا ترون معشر الفجّارقد قطعوا ببغيهم يسارى يعنى: آيا فاجران را نمى بينيد كه دست چپم را نيز از سر جفا و ستم جدا نمودند. 
 
مردى تميمى از تبار ابان بن دارم، بر آن حضرت ‌‌‌‌‌‌‌حمله كرد و با گرز، ضربتى بر سر مبارك او فرود آورد و حضرت از اسب بر زمين افتاد و با صداى بلند فرياد زد: «برادرم! مرا درياب». 
 
ابا عبد الله عليه السّلام چون باز شكارى خود را بالين عباس رساند، ديد دستان عباس از پيكر جدا و پيشانى اش شكافته و تير در چشم او فرو رفته و پيكرش مجروح است. 
 
خم شد و بالای سر برادر نشست و گريست تا روح عباس به ملكوت اعلى پيوست، سپس به دشمن يورش برد، از چپ و راست آنان را طعمه شمشير مى ساخت. 
 
سپاهيان دشمن چون بزغاله هايى كه از چنگ گرگ بگريزند، از مقابل حضرت مى گريختند و امام فرياد مى زد: «شما برادرم را كشته ايد، كجا مى گريزيد؟! شما بازويم را جدا ساخته ايد، كجا فرار مى كنيد. و سپس تنها به جايگاه خويش بازگشت. 
 
عباس عليه السّلام آخرين پيكارگرى بود كه با دشمنان حسين عليه السّلام جنگيد و به فيض شهادت نايل آمد و پس از او نوجوانانى از تبار ابو طالب كه سلاحى در اختيار نداشتند، به شهادت رسيدند. (۲) 
 
به روایت کتاب  الارشاد شیخ مفید 
عباس بن علی به برادران مادریش - عبدالله و جعفر و عثمان - گفت: ای فرزندان مادرم، شما پیشتر به میدان بروید، تا برایتان عزاداری کنم چرا که فرزند ندارید تا به عزایتان بنشینند. 
 
در نتیجه برادرانش همین عمل را انجام داده و پیشتر به میدان رفتند و به سختی مشغول جنگ شدند تا اینکه به قتل رسیدند. ( ۳) خدا آنان را رحمت کند. 
 
حُمید بن‌مسلم  گوید:تشنگی حسین (علیه السلام) شدت یافته بود از اینرو قصد فرات را نمود و در حالی که ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برادرش عباس پیش رویش حرکت می‌کرد، بالای آبگیره ( ۴ ) فرات رفت; در همین حال سپاه ابن سعد - که لعنت خدا بر او باد - به او حمله ور شد، و مردی از بنی دارم از میانشان به آنها گفت: وای بر شما بین او و فرات حائل شوید، و اجازه ندهید حسین به آب دست پیدا کند. 
 
در این حال حسین (علیه السلام) فرمود: (اللهمَّ أَظْمِئْهُ! ) بارالها او را به تشنگی گرفتار کن. مرد دارمی خشمگین گردیده و تیری به سوی او پرتاب کرد و آن را در چانه اش نشاند، حسین (علیه السلام) تیر را بیرون کشیده و دستش را زیر چانه اش گرفت، کف دو دستش پر از خون شده، آن را ریخت و فرمود: اللهمّ إنّی أشکُو إلیک ما یُفعَلُ بِابن بِنْتِ نبیِّک! ) خدایا از آنچه با پسر دختر پیامبرت رفتار می‌شود نزد تو شکایت می‌کنم. 
 
آنگاه در حالی که تشنگی اش بیشتر شده بود به جایگاهش بازگشت. این در حالی بود که سپاه عمر بن سعد عباس را محاصره کرده و بین او و حسین فاصله انداخته بودند به طوری که عباس از آن پس به تنهایی با آنها می‌جنگید تا کشته شد - رضوان خدا بر او باد. 
 
عباس بعد از این که زخمهای فراوانی بر او وارد گردیده، به طوری که از پای در آمده و توان حرکت نداشت، به دست زید بن وَرْقاء حنفی و حکیم بن طُفَیل سِنْبِسیّ به قتل رسید. ( ۵ ) 
 
‌‌‌‌‌‌به روایت کتاب  زندگانی امام حسین علیه السلام ، محمد باقر قرشی 
حضرت ابوالفضل عليه السّلام داراى قدرتى سترگ از تقوا و دين بوده، درخشش نور بر چهره گراميش، آشكار بود تا آنجا كه به «قمر بنى هاشم» ملقب شد؛ همچنانكه وى از قهرمانان برجسته در اسلام بود كه هرگاه بر اسب بسيار درشت و بزرگ اندام، سوار مى گشت، دو پاى آن حضرت بر زمين كشيده مى شدند .(۶) 
 
او، صفات شجاعت و مبارزه را از پدرش به ارث برده بود.(۷) 
 
امام عليه السّلام در روز عاشورا، فرماندهى لشكر خود را به وى سپرد و پرچم خود را به او تحويل داد كه او آن را بلند در اهتزاز درآورد و با شدت و سختى به نبرد پرداخت، هنگامى كه تنهايى برادر و كشته شدن ياران و اهل بيتش را ديد- آنان كه جانهايشان را براى خدا فروختند- نزد حضرت حسين عليه السّلام رفت و از او اجازه خواست تا با سرنوشت درخشانش ديدار نمايد. 
 
امام به وى اجازه نداد و با صدايى آهسته و آرام به وى فرمود: «تو پرچمدار من هستى». 
 
مادام كه حضرت ابو الفضل عليه السّلام زنده بود، امام احساس قدرت و قوّت مى نمود؛ زيرا وى همچون لشكرى در كنارش بود كه او را حمايت مى كرد و از او دفاع مى نمود. حضرت ابا الفضل بر آن حضرت اصرار نمود و گفت: «سينه‌ام از اين منافقان تنگ گشته است و مى خواهم انتقام خود را از آنان بگيرم». 
 
امام از وى خواست تا براى به دست آوردن آب براى كودكان- كه تشنگى آنان را از پاى انداخته بود- تلاش كند، آن دلير سرافراز به سوى آن مسخ شدگان شتافت و به موعظه آنان پرداخت، آنها را از خشم خداوند و انتقام او برحذر داشت و خطاب به ابن سعد گفت: «اى ابن سعد! اين حسين است، فرزند دخت رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه ياران و اهل بيتش را كشته ايد، اين خانواده و فرزندانش تشنه هستند، به آنها آب بدهيد كه تشنگى دلهايشان را سوزانده است .... » 
 
بعضى از آنان گريستند و سكوتى هراسناك بر ايشان چيره شد. پليد ناپاك، شمر بن ذى الجوشن به وى پاسخ داد و گفت: «اى فرزند ابو تراب! اگر روى زمين همه آب مى بود و در اختيار ما قرار داشت، قطره اى از آن را به شما نمى داديم تا اينكه به بيعت يزيد وارد شويد!!». 
 
ابا الفضل به سوى برادرش بازگشت و او را از ستمكارى و سركشى آنان باخبر ساخت. آن بلندهمّت دلير، فرياد كودكان را شنيد كه يارى مى جستند و فرياد مى كشيدند: العطش! العطش! آب! آب! 
 
ابا الفضل العباس، بر اسب خود سوار گشته، مشكى با خود برد و بر فرات حمله آورد، با قدرت شجاعانه اش توانست حلقه محاصره را كه بر آب قرار داده بودند، بشكند، لشكريان از برابرش پاى به فرار گذاشتند؛ زيرا آنان را به ياد قهرمانيهاى پدرش- فاتح خيبر و درهم كوبنده مشركان- انداخت. 
 
آن حضرت، به آب رسيد، در حالى كه قلب شريفش از تشنگى شكافته شده بود. با دست خود قدرى آب برداشت تا بنوشد ولى تشنگى برادرش و زنان و كودكانى كه همراه وى بودند را به ياد آورد پس آب را از دست خود پرتاب و از اينكه تشنگى جانكاهش را برطرف كند، خوددارى نمود در حالى كه مى گفت: يا نفس! من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تاللّه ما هذا فعال دينى (۸) 
 
«اى نفس! پس از حسين، ناچيز باشى و پس از او چيزى نباشى». 
 
«اين حسين است كه به سوى مرگ مى رود در حالى كه تو آب خنك مى نوشى؟ ». 
 
«به خدا! اين از كارهاى دين من نيست». 
 
افتخار بنى هاشم، سرفرازانه، پس از آنكه مشك را پر از آب نمود آبى كه نزد وى از زندگى، گرانتر و باارزشتر بود، به سوى خيمه گاه حركت كرد و با دشمنان درگير نبردى هولناك شد؛ زيرا آنان بر او گرد آمده بودند تا وى را از رساندن آب به تشنگان اهل- بيت، بازدارند. آن قهرمان، بسيارى از آنان را به هلاكت رساند و سرها را درو مى كرد و قهرمانان را بر زمين مى افكند، در حالى كه رجز مى خواند: 
 
لا ارهب الموت اذا الموت رقى حتى اوارى فى المصاليت لقى 
نفسى لسبط المصطفى الطهر وقاانى انا العباس اغدو بالسقا 
و لا اخاف الشر يوم الملتقى (۹) 
«از مرگ نمى هراسم هرگاه كه مرگ روى آور شود تا آنگاه كه ميان شمشيرهاى كشيده بر زمين افتم». «جانم فداى جان سبط مصطفاى پاك باشد، من عباس هستم كه مشك را مى برم». «و روز نبرد از مرگ هراسى ندارم». 
 
سپاهيان باطل، هراسناك و پريشان، پاى به فرار نهادند؛ زيرا حضرت ابو الفضل آنچنان شجاعتى نشان داد كه برتر از توصيف بود، آنان يقين كردند كه از مقاومت در برابر وى ناتوانند، جز اينكه فرومايه ترسو، «زيد بن رقاد جهنى»- كه پشت درخت نخلى در كمين وى بوده با او روبه رو نشد- بر دست راستش ضربه اى زد و آن را از تن جدا نمود... 
اما ابو الفضل عليه السّلام اعتنايى به دست راست خود ننمود و به رجز پرداخت: 
والله ان قطعتم يمينى انى احامى ابدا عن دينى 
و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين (۱۰) «به خدا! اگر دست راستم را قطع نموديد، من همچنان از دينم دفاع مى كنم». «و از امامى راستين در يقين، فرزند پيامبر پاك امين». 
 
حضرت عباس، هنوز چندان دور نشده بود كه پليدى از پليدان بشريّت؛ يعنى «حكيم بن طفيل طائى» از پشت درخت نخلى در كمين وى ايستاد و بر دست چپش ضربه اى زد و آن را قطع نمود. بعضى از مقتلها نوشته اند كه آن حضرت، مشك را به دندان گرفت و شروع به تاختن كرد تا آب را به تشنگان اهل بيت برساند در حالى كه آنچه او را رنج مى داد، همچون ريزش خون، درد جراحات و شدت تشنگى، هيچ توجهى نداشت، اين آخرين حدّ وفادارى، رحمت و مهربانى است كه انسانيّت در همه مراحلش، بدان دست يافته بود. 
 
در حالى كه وى مى تاخت، تيرى جفاكارانه به مشك برخورد كرده آب بر زمين ريخت و آن قهرمان دلير، اندوهناك ايستاد؛ زيرا ريخته شدن آب براى او از ضربات شمشيرها و اصابت نيزه‌ها سخت تر بود. در اين هنگام، پليدى از آن قوم بر او حمله برد و با گرزى آهنين بر سر مباركش كوبيد كه فرقش را شكافت و بر زمين افتاد در حالى كه آخرين درود و وداعش را تقديم برادرش مى كرد و مى گفت: «از من به تو سلام باد اى ابا عبدالله! » (۱۱) 
 
حركت هوا، سخنانش را به برادرش رساند . 
 
حضرت، در حالى كه سخت شكسته و افسرده بود، سوار بر اسب به لشكريان دشمن تاخت و در كنار آن بدن مقدس كه از درد احتضار رنج مى برد، ايستاد و خود را بر او افكنده او را مى بوييد و بر او اشك مى باريد و گوشه هاى قلبش را كه فجايع، آن را شكافته بودند، با كلماتش خارج مى ساخت و مى فرمود: 
«اينك كمرم شكست و نيرويم اندك شد».(۱۲) 
 
به روایت لهوف سیدبن طاووس 
با گذشت چند شبانه روز از بستن آب بر روي خاندان پيامبر، سرانجام تشنگي بر پيشواي آزادي و خاندان و فرزندانش سخت بالا گرفت و تحمل ناپذير شد. او بر مركب نشست و در حالي كه برادر قهرمان و فداكارش عباس پيشاروي او مي‌رفت، خود را بر فراز دامنه اي كه ميان آنان و آب قرار داشت رساندند. 
 
‌‌‌‌‌‌‌‌ سپاه حق ستيز اموي با ديدن اين منظره، راه را بر آنان بستند، و پيكاري سخت در گرفت. در اين هنگام مرد نمايي از «بني دارم» حسين عليه السلام را هدف گرفت و تيري را بر زير چانه ي مبارك او نشاند. آن بزرگوار تير ستم را بيرون كشيد و دست‌ها را زير گلو گرفت تا هر دو دست از خون لبريز گرديد؛ آن گاه خون را به سوي آسمان افشاند و با زبان شكايت گفت: «أللهم اني اشكوا اليك ما يعفل بابن بنت نبيك. »بار خدايا! شكايت بيدادي را كه بر فرزند دخت فرزانه ي پيامبرت مي‌رود به بارگاه تو مي‌آورم، و از رفتار زشت و ظالمانه ي آنان به تو شكايت مي‌كنم. 
 
در گرما گرم پيكار و دفاع اين دو برادر بود كه سپاه استبداد، ماه بني هاشم را از حسين عليه السلام جدا كرد، و از هر سو او را به محاصره در آورد، و به گونه اي بي رحمانه و نابرابر از هر سو باران تير و نيزه بر او باراند و كه سرانجام پس از نبردي دليرانه و بي همانند سر بر بستر شهادت نهاد. حسين عليه السلام در سوگ غمبار او داغدار گرديد، و سخت به گريه آمد. يكي از سرايندگان عرب در اين مورد چنين مي‌سرايد: احق الناس ان يكبي عليهفتي ابكي الحسين بكربلاءاخوه و ابن والده عليابوالفضل المضرج بالدماءو من واساه لا يثنيه شي ءو جادله علي عطش بماءآن جوان شايسته و وارسته اي از همه ي آزادمردان به گريه و سوگواري سزاوارتر است كه شهادت جانسوز او در كربلا، حسين عليه السلام را به گريه انداخت. 
 
‌‌‌‌‌‌‌ آن جوان شكوهبار و انديشمند، برادر حسين عليه السلام و فرزند ارجمند پدرش اميرمؤمنان بود، كه به پدر و سرچشمه ي فضيلت‌ها  و والايي‌ها شهرت داشت، و در اين راه پيكر نازنين اش به خون آغشته، و چهره اش گلگون گرديد. همو كه «عباس» نام داشت و برادر گرانقدرش حسين عليه السلام را با همه ي وجود و اخلاص ياري و ياوري نمود؛همو كه نه تنها هيچ عاملي نتوانست او را از هدف بلندش باز دارد و به سستي كشد، كه در همه ي فراز و نشيب‌ها ايثاري جاودانه كرد، و به خاطر همراهي و همرنگي با سالارش حسين عليه السلام از نوشيدن آب خودداري ورزيد و با لب تشنه جان داد. (۱۳) 
 
به روایت کتاب  دانشنامه امام  حسین علیه السلام 
حضرت عباس سلام الله علیه ، قامتي رشيد، چهره اي زيبا و شجاعتي كم نظير داشت و به خاطر سيماي جذابش او را «قمر بني هاشم» مي‌گفتند. در حادثه كربلا، سمت پرچمداري سپاه حسين «ع» و سقايي خيمه‌هاي اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر، غير از تهيه آب، نگهباني خيمه‌ها و امور مربوط به آسايش و امنيت خاندان حسين «ع» نير برعهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسايش و امنيت داشتند(۱۴)روز تاسوعا كه امام، او را براي مهلت گرفتن نزد سپاه كوفه فرستاد، تعبير والا و بالاي «بنفسي انت يا اخي» (۱۵) (جانم فدايت اي برادر) به كار برد. 
 
روز عاشورا، سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند. وقتي علمدار كربلا از امام حسين «ع» اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براي كودكان تشنه و خيمه‌هاي بي آب، آب تهيه كند. ابو الفضل «ع» به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمه‌ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز ‌‌‌‌‌‌‌‌‌چندين نوبت. همركاب با سيد الشهدا به ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود. عباس، مظهر ايثار و وفاداري و گذشت بود. وقتي وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود، اما بخاطر تشنگي برادرش حسين «ع» آب نخورد و خطاب به خويش چنين گفت: يا نفس من بعد الحسين هوني و بعده لا كنت ان تكوني هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال ديني و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد. (۱۶) وقتي دست راستش قطع شد، اين رجز را مي‌خواند: و الله ان قطعتموا يميني 
 
اني احامي ابدا عن ديني و عن امام صادق اليقين 
نجل النبي الطاهر الامين و چون دست چپش قطع شد، چنين گفت: يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمة الجبار مع النبي السيد المختار 
 
قد قطعوا ببغيهم يساري فاصلهم يا رب حر النار شهادت عباس، براي امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود. جمله پر سوز امام، وقتي كه به بالين عباس رسيد، اين بود: «الآن انكسر ظهري و قلت حيلتي و شمت بي عدوي». (۱۷) و پيكرش، كنار «نهر علقمه» ماند و سيد الشهدا به سوي خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت خبر داد. هنگام دفن شهداي كربلا نيز، در همان محل دفن شد. از اين رو امروز حرم اباالفضل «ع» با حرم سيد الشهدا فاصله دارد. 
 
مقام والاي عباس بن علي «ع» بسيار است. تعابير بلندي كه در زيارتنامه اوست، گوياي آن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق «ع» روايت شده، از جمله چنين دارد: 
«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين... 
 
اشهد الله انك مضيت علي ما مضي به البدريون و المجاهدون 
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 
في سبيل الله المناصحون في جهاد اعدائه المبالغون في نصرة اوليائه الذابون عن احبائه... »(۱۸) كه تاييد و تاكيدي بر مقام عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست. امام سجاد «ع» نيز سيماي درخشان عباس بن علي را اينگونه ترسيم فرموده است: «رحم الله عمي العباس فلقد آثر و ابلي و فدا اخاه بنفسه حتي قطعت يداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة في الجنة كما جعل جعفر بن ابي طالب. و ان للعباس عند الله تبارك و تعالي منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة»(۱۹) 
 
در آن نيز مقام ايثار، گذشت، فداكاري، جانبازي، قطع شدن دستانش ويافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه: عمويم عباس، نزد خداي متعال، مقامي دارد كه روز قيامت، همه شهيدان به آن غبطه مي‌خورند و رشك مي‌برند. در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدي «عج» به او اينگونه سلام داده شده است: «السلام علي ابي الفضل العباس بن امير المؤمنين، المواسي اخاه بنفسه، الآخذ لغده من امسه، الفادي له، الواقي الساعي اليه بمائه، المقطوعة يداه... »(۲۰) 
 
سلام بر عباس، كه با جانش در راه برادر مواسات و ايثار كرد، آنكه از امروزش براي فردايش بهره گرفت، خود را فداي برادر كرد و با آبرو براي او تلاش كرد....(۲۱) 
‌‌‌‌‌‌‌‌ 
 
 
 
 
منابع: 
 
۱-  منسوب به «سنبس»، تيره اى از قبيله طى 
۲- سلحشوران طف، (شرح زندگانی اصحاب امام حسین علیه السلام) ،ترجمه ابصار العین فی انصار الحسین علیه السلام/ مولف محمدبن طاهرالسماوی؛ مترجم عباس جلالی،صص۸۲-۸۰ 
۳- تاریخ طبری، 5/448 و 449، به نقل از أبی مخنف از عقبة بن بشیر أسدی از أبوجعفر محمد بن علی بن حسین (علیه السلام) و شیخ مفید این خبر را با ذکر جزئیات شهادت برادران حضرت عباس ذکر نموده است، رک: ارشاد: 2/109. 
۴- مقصود از آبگیره فرات همان دیواره و یا سدّی می‌باشد که بین رود فرات و زمین‌های اطراف حائل بوده است. 
۵- فرهنگ عاشورایی ،شخصیت و زندگانی امام حسین علیه السلام ، قاسم خضری صص۹۲-۹۱ به نقل از شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج 2، ص 109 و 110، طبری از قول قاسم بن أصبغ بن نباته جریان حمله امام حسین (ع
 
علی, [08.09.19 16:21]
لیه السلام) به سوی فرات و اصابت تیر به چانه آن حضرت را نقل نموده است ولی ذکری از شهادت حضرت عباس نکرده است. 
 
۶-مقاتل الطالبین ص۹۰ 
۷-همان ،ص۹۰ 
۸-  مقرّم، مقتل حسين، ص 267- 268. 
۹-  ابن شهرآشوب، مناقب 4/ 108 
۱۰- المناقب 4/ 108. 
۱۱- مقرم، مقتل الحسين، ص 269. 
۱۲- زندگانی حضرت امام حسین بن علی (علیه السلام) (بررسی و تحلیل) / مولف باقرشریف قرشی؛ مترجم حسین محفوظی (اهوازی)صص۳۲۱-۳۱۵ 
 
۱۳- ابن طاوس، علي بن موسي، ۵۸۹- ۶۶۴ق. 
عنوان قراردادي: اللهوف علي قتلي الطفوف با عنوان فارسي در رواق چشم‌هاي اشكبار: لهوف سيدبن طاووس/ ترجمه و نگارش علي كرمي،صص۱۵۹-۱۵۷ 
۱۴-اليوم نامت اعين بك لم تنم و تسهدت اخري فعز منامها. 
۱۵- ارشاد، ج 27 ص 90. 
۱۶- بحارالانوار، ج 45، ص 41 
۱۷-  معالي السبطين، ج 1، ص 446. مقتل خوارزمي، ج 2، ص 30 
۱۸-مفاتيح الجنان، ص 435. 
۱۹-  سفينة البحار، ج 2، ص 1 
۲۰- بحارالأنوار، ج 45، ص 66 
۲۱-دانشنامه امام حسین علیه السلام و عاشورا، صص۵۹۰۵۷