هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 1 تير 1398 ساعت 14:50 2019-6-22 14:50:56
شناسه خبر : 321674
تصوّر سران سازمان این بود كه نظام جمهوری اسلامی قادر نیست خود را جمع و جور كند و ضربه اول را پاسخ گوید؛ چرا كه در تحلیل سازمان: افكار عمومی آماده قیام علیه نظام بود و از بعد نظامی هم نظام در اوج استیصال بود.
تصوّر سران سازمان این بود كه نظام جمهوری اسلامی قادر نیست خود را جمع و جور كند و ضربه اول را پاسخ گوید؛ چرا كه در تحلیل سازمان: افكار عمومی آماده قیام علیه نظام بود و از بعد نظامی هم نظام در اوج استیصال بود.

گروه تاریخ-رجانیوز: در آستانه طرح عدم كفایت سیاسی بنی صدر در مجلس، سازمان شورش مسلحانه 30 خرداد را تدارک می دید. تشكیلات و ساختار سازمان از مدتها قبل به خدمت شرایط جدید درآمده بود. اكیپهای مختلفی توسط عناصر مسئول نهادها، بخصوص نهاد دانش آموزی و دانشجویی، سازماندهی شد كه هر كدام می بایست با چند تیم، جریان راهپیمایی مسلحانه را پیش ببرند؛ كه بعضی مسئول ایجاد درگیری و رودررویی با پاسداران بودند و بعضی باید به كار تبلیغی و افشاگری تهاجمی می پرداختند. خطوطی كه سازمان ارائه داد، حاوی نكاتی از این قبیل بود:

«...كارهای پراكنده كافی است و آمادگی لازم در مردم به وجود آمده است. ... راهپیمایی های مقطعی اثر خود را كرده و مرحله گذار كمّی به كیفی رسیده است. ... زمینه عینی انقلاب آماده است و ما اگر زمینه ذهنی را آماده كنیم، انقلاب انجام می شود. ... این قابل پیش بینی است كه پس از قیام 30 خرداد تمامی امكانات سرخ ما سفید بشود...»

 

براساس دستورالعمل سازمان، هواداران تشكیلاتی می بایست مسلح و دست كم به سلاح سرد مجهّز باشند:

«... مردم را باید در فضایی از رودررویی نظامی با رژیم قرار داد و آنان را وارد مرحله تازه مبارزه كرد تا كیفاً ارتقا یابند...  ما پیشتاز مردم هستیم و بایستی همیشه یك قدم از آنها جلوتر باشیم. بنابراین در شرایطی كه مردم با دست خالی جلو رژیم می آیند، ما از اسلحه سرد استفاده می كنیم؛ و در قدم بعدی، كه مردم از اسلحه سرد استفاده خواهند كرد، ما با سلاح گرم وارد عمل خواهیم شد.»

 

كادر مركزی سازمان از مدتی قبل فراهم ساختن نظر مساعد دولتهای خارجی جهت «قیام علیه جمهوری اسلامی» را به عهده گرفته بود. طبق اظهارات یكی از مسئولان حفاظت مركزیت سازمان، مسعود رجوی، در اواخر سال 1359 برای جلب موافقت دول اروپایی و كسب نظر مثبت آمریكا از طریق رابط های بعضی از دولتهای غربی، به فرانسه رفت. عراق، در اوج تهاجم خویش بود و در حالی كه بخشهایی از نقاط استراتژیك و مراكز كلیدی مرزهای ایران اسلامی را در اشغال داشت، ارتش، سپاه و بسیج، كلیه نیروهای خود را از شهرها خارج كرده و در جبهه ها مستقر نموده بودند. سازمان، در تحلیل خود، توان نظامی ـ پلیسی حاكمیت، را در اوج ضعف و ضربه پذیری تلقی میكرد. نفوذی های آموزش دیده و پرورش یافته، آخرین اطلاعات خویش را از درون نهادها به سازمان ارائه می دادند. همه چیز دقیق و حساب شده می نمود. «میلیشیا»، كه فلسفه وجودی اش تشكیل ارتش خصوصی و در واقع نیروی مسلح سازمان برای روز موعود بود، تسلیح و آماده شده بود.

 

سازماندهی «بخش اجتماعی»، شكل اصلی خود را از نیمه دوم خرداد پیدا كرد. همه مسئولان بخش و فرماندهی نهادها، گاه تا هفته ای 3 جلسه در پایگاه محمد ضابطی (ستاد خیابان انزلی)، برای برنامه ریزی راهپیمایی سی خرداد، نشست هایی را برگزار می كردند.
 

مهلکه شكست تز «شورشگری»

روز شنبه 30 خرداد 1360، روز طرح عدم كفایت سیاسی بنی صدر در مجلس بود. در اولین جلسه بررسی طرح مزبور، 15 تن از نمایندگان از شركت در جلسه خودداری كردند كه برخی از شناخته شده ترین آنها عبارت بودند از: مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، یدالله سحابی، احمد سلامتیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، احمد غضنفرپور، محمد مجتهد شبستری و هاشم صباغیان. همه گروهها و جریانهای مخالف نظام ـ جز اندكی كه مرزبندی ایدئولوژیك و استراتژیك با لیبرال ها داشتند ـ قرار حمایت از بنی صدر را گذاشته بودند. بنی صدر كاملاً مخفی شده بود و هیچ كس از محلّ اختفای او خبر نداشت؛ تا آنجا كه دادستان انقلاب اسلامی مركز نیز بعداً اعلام كرد كه از محل سكونت بنی صدر هیچگونه اطلاعی در دست نیست. بعداً معلوم شد كه او ابتدا در منزل دكتر ناصر تكمیل همایون، عضو حزب ملت ایران و از دوستان قدیمی بنی صدر در ایران و فرانسه، مخفی شد و پس از چند نقل و انتقال و تغییر مكان، سرانجام از طریق حسین نوّاب صفوی، صاحب امتیاز روزنامه انقلاب اسلامی ـ كه رابط سازمان با دستگاه بنی صدر بود ـ به مخفیگاهی رفت كه سازمان تدارک دیده بود.

 

عصر روز سی ام خرداد، در تهران و چند شهر بزرگ دیگر، هواداران و وابستگان سازمان حركتی را انجام دادند یا شروع كردند كه سرانجامی جز تباهی برای آنها نداشت. سازمان بعداً مدّعی شد كه 500 هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شركت كردند؛ لیكن تعداد افراد سازماندهی شده سازمان و گروههایی كه به آنها پیوستند و در حمایت از بنی صدر و سازمان به تظاهرات خشونت بار و مسلحانه دست زدند بیش از چند هزار نفر نبود. خبرگزاری رویتر گزارش داد كه «حدود 3 هزار نفر از افرادی كه به سازمان چریكی مجاهدین خلق تعلق دارند خیابانها را بستند و تعدادی اتومبیل و موتورسیكلت را آتش زدند و علیه حكومت اسلامی به شعار دادن پرداختند.»

 

مسئولیت و هدایت تظاهرات، به عهده «بخش اجتماعی» و زیر نظر محمد ضابطی بود. هواداران تشكیلاتی در تیمهای 3 تا 5 نفره سازماندهی و به یكی از سلاحهای سرد مسلّح شده بودند. رده های بالاتر دارای سلاح گرم بودند. چاقو، چماق، تیغ موكت بری، قمه، پنجه بكس، و فلفل (برای پاشیدن به چشمان مخالفان) از وسایلی بود كه اغلب هواداران ـ به دستور تشكیلات ـ با خود حمل می كردند.

 

مقصود از این تظاهرات، نه به صورت خودجوش بلكه بر اساس تصمیم رهبری سازمان، به یك حركت كور مسلحانه تبدیل گردید. مقصود از این، چنان كه سازمان بارها بدان اعتراف كرده بود، عملیات «سرنگونی نظام»، به صورت شبهِ كودتا و با حضور سازماندهی شده «هواداران»، و با «پیشتازی عنصر مسلّح» بود. بنی صدر، به دلیل ضعف تحلیل و بینش سیاسی و نیز مغلوبیت روانی در برابر سازمان ـ به امید كسب موقعیت سیاسی جدید، پس از تغییر حاكمیت ـ این حركت را همراهی كرد.

 

مردم حزب اللّهی و حتی كسانی كه نظر میانه ای داشتند، در برابر این تظاهرات ـ كه نقطه عطف تغییر فاز سیاسی به فاز نظامی تلقّی میشد ـ موضعگیری كردند. از جنوب شهر تهران و مناطق دیگر (میدان خراسان، میدان امام حسین(ع)، خیابان مولوی، شهر ری، راه آهن و جوادیه و...)، گروههای مردم به راه افتادند و با موتور، دوچرخه، اتوبوس، مینی بوس، و هر وسیله شخصی و امكان دیگری كه در دسترس بود، خود را به مركز شهر رساندند. در ابتدای رویارویی، مردم عموماً از كمربند یا سنگ استفاده می كردند؛ ولی زمانی كه هواداران سازمان با سلاحهای مختلف سرد (و در چند جا سلاح گرم) حمله كردند، نیروهای سپاه و كمیته وارد عمل شدند. مردم، در خلال این درگیریها متحمّل جرح و ضرب و قتل تعدادی از خود شدند. اولین خبر منتشره در مورد تعداد تلفات 30 خرداد تهران، حاكی از آن بود كه بیش از 16 تن از مردم كشته و دهها نفر مجروح شده اند. هشت تن از مجروحین نیز فردای آن روز به علت شدت جراحا ت وارده، در بیمارستان فوت كردند. صدای آمریكا در خبر خود، وقایع 30 خرداد تهران را از زمان روی كار آمدن جمهوری اسلامی بی سابقه توصیف كرد و اعلام نمود كه در خلال درگیریهای آن روز «دست كم 30 تن كشته شدند و 200 تن مجروح گردیدند.»

 

خیابانهای محل درگیری در تهران وضعیت غریبی پیدا كرده بود چهره های ملتهب، مغازه های تعطیل شده، اتوبوسهای به آتش كشیده شده، و دود لاستیكهای سوخته، چهره این مناطق را دگرگون كرده بود. هواداران سازمان (و اغلب همان «میلیشیا»ی معروف) به همراه جمعی از هواداران دیگر گروهها، در كوچه و خیابان، افرادی را كه از جهت هیئت ظاهری به حزب اللّهی ها شبیه بودند، كتك زده و از آنها می خواستند كه به نفع بنی صدر و سازمان شعار دهند، چوب و سنگ بر سر و روی افراد مقاوم می ریختند، و با كارد و چاقو و تیغ موكت بری صورت و بدن آنها را زخمی می كردند. حضور گروههای مختلف مردم و پاسداران در خیابانهای اصلی و مركزی شهر كم كم وضع را دگرگون كرد و دستگیری مهاجمان آغاز شد. از حدود ساعت 7 بعدازظهر، هواداران باقیمانده كه مبهوت از این شكست بودند، با انفعال و سردرگمی، متفرق شدند و فضای شهر تحت كنترل نیروهای انتظامی آرام گرفت.

همزمان در چند شهر مانند اصفهان، همدان، ارومیه، شیراز، اهواز، اراك، زاهدان، مسجد سلیمان، بندرعباس و مشهد نیز درگیریهای پراكنده مشابهی در سطوح كوچكتری رخ داد كه طی آنها نیز دهها تن مجروح و چند تن كشته شدند...هوادارانی كه دستگیر شده بودند، هدف از راهپیمایی را «شروع براندازی نظام» قلمداد كردند و تعداد كثیری از آنان مركزیت را به خاطر عدم شناخت دقیق جامعه به زیر سؤال بردند. شك و تردید از سطح هواداران دستگیرشده گذشت و بعدها در هواداران و اعضای خارج از كشور نیز رسوخ كرد. اینجا بود كه رجوی مجبور شد در جمع بندی یكساله، انرژی زیادی برای توجیه 30 خرداد صرف كند و شعار دهد كه «30 خرداد تردید بردار نیست». واقعیت، خود را پی درپی و بی رحمانه نشان می داد و رجوی نیز پیوسته به دنبال توجیه خطاها و «پیروزی خواندن شكستها» بود. به رغم بحث مفصل موسی خیابانی در تحلیل 30 خرداد (ضمن سخنرانی خود پیرامون تاریخچه 3 ساله سازمان) و تلاش رجوی در توجیه تئوریك مبانی آن، در هیچ یك از منابع سازمان، مدركی دالّ بر گفت وگوهای تئوریك مركزیت برای شروع 30 خرداد وجود ندارد. جملاتی از قبیل «پایان دادن به مشروعیت موضعی نظام» و «جوابی به بد مستی نظام»، مواردی از تلاشهای آنان برای ساختن پوشش تئوریك برای ماجرا، «بعد» از وقوع آن محسوب می شدند...

 

از اوایل سال 1360، برنامه ریزی ها، آشكارا به سمت براندازی كامل می رفت. در كتابی كه جمعی از جداشدگان سازمان در سوئد منتشر ساخته اند، در مورد تصمیم رجوی به شروع مرحله جنگ مسلحانه پس از بازگشت از سفر مخفیانه به فرانسه در اواخر سال 59، چنین آمده است:

 

«...مسعود پس از بازگشت از فرانسه، در ابتدای سال 60 با دستپاچگی هر چه تمامتر فاز نظامی را طراحی و پیشنهاد كرد؛ حتی مسعود با مقاومتهای اعضای مركزیت به سختی مقابله نمود. به عبارت دیگر زمان آغاز این فاز نظامی را به آنان تحمیل كرد.

 

سازمان فضای سیاسی اردیبهشت و خرداد را چنان غلیظ و خشن كرده بود كه هیچ یک از هواداران جز به تغییر حاكمیت فكر نمی كرد. پی درپی به آنان تحلیل می رسید كه «رژیم رفتنی است و از عهده حل مشكلات برنمی آید» و ...»

 

تصوّر سران سازمان این بود كه نظام جمهوری اسلامی قادر نیست خود را جمع و جور كند و ضربه اول را پاسخ گوید؛ چرا كه در تحلیل سازمان: افكار عمومی آماده قیام علیه نظام بود و از بعد نظامی هم نظام در اوج استیصال بود. عراق مرتب حمله می كرد و شهرها و مناطق متعددی هم در اشغال عراق بود. از نظر تشكیلاتی و سازماندهی نیز نظام ـ نه كمّاً و نه كیفاً ـ توان و آمادگی سازمان دادن به طرفدارانش را نداشت. از بُعد اجتماعی هم مردم كاملاً از نظام جدا شده و تحت تأثیر تبلیغات شش ماهه قبل از 30 خرداد، آماده تغییر حاكمیت شده بودند. از بُعد سیاسی و دیپلماتیك نیز كشورهای منطقه، آماده بودند به یك جایگزین كه با آنها همگرایی بهتر و سنخیت بیشتر داشته باشد، تن دهند و آمریكا و اروپا هم نظر مساعد در این خصوص نشان داده بودند. از بُعد اقتصادی نیز نظام در بدترین وضعیت و شرایط به سر می برد و درگیر محاصره اقتصادی، عدم فروش نفت، و هزینه های جنگ بود. مجموعه اینها نظام را در دیدگاه سازمان، بی آینده و در حال فروپاشی نشان می داد.

 

 

موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی