هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 26 تير 1398
ساعت 03:54
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 25 خرداد 1398 ساعت 17:12 2019-6-15 17:12:59
شناسه خبر : 320918

احمدرضا بیضایی، فعال فرهنگی و برادر شهید مدافع حرم، محمودرضا بیضایی درباره کتاب نخل و نارنج یادداشتی نوشت که متن آن چنین است؛

 

هفته گذشته داشتم مطالبی را که بعد از خواندن کتاب «هزارتوی سعودی»، برای نوشتن یادداشتی درباره آن مرتب کرده بودم مرور می کردم که با کتاب «نخل و نارنج» مشغول شدم و موضوع «هزارتوی سعودی» بکل فراموشم شد! نوشتن برای این کتاب را به بعد موکول می کنم و چند سطری برای «نخل و نارنج» - که خواندن آن، حسی را که سالها از آن فاصله گرفته بودم برایم زنده کرد - می نویسم. «نخل و نارنج» را، عزیزی که در غروب ۲۵ بهمن ۹۷ از مراسم جشن امضای این کتاب در قم برمی گشت، در کتابسرای «سفیران طلائیه» در اراک - که برای جشن امضای «تو شهید نمی شوی» در همان روز به آن دعوت شده بودم - بدستم رساند اما اشتغالات درسی و پراکندگی ذهنی در این چند ماه، خواندن آن را تا این هفته به تاخیر انداخت.

یامین پور با «نخل و نارنج» خدمت کم نظیری را به ساحت یکی از مفاخر علمی و فقهی جهان تشیع و ایران انجام داده. وزن کار او، به یک لحاظ، همسنگ کاری است که مرحوم علامه طهرانی (ره) با نگارش «روح مجرد» و «مهر تابان» و «لب اللباب» و… برای مرحوم میرزا علی آقا قاضی (ره) و سلسله اساتید و شاگردانش در دهه هفتاد انجام داد و غبار گمنامی و مهجوریت را از چهره آنها، نه فقط برای عامه، که برای حوزه هم زدود. بجاست که گفته شود خواندن «نخل و نارنج» همان انگیزش معنوی را که «روح مجرد» و «مهر تابان» در جانهای مشتاق بجا می گذارد، برای خواننده خود به همراه می آورد. مثلاً بعد از خواندن کتاب، هوای تحصیلات حوزوی به سرت می زند! میل به مراقبات در تو بیدار می شود و حس عجیب زندگی در خمول و گمنامی همراه با زهد و مرگ آگاهی و هجرت و مجاهدت و جستجوی انسان کامل و میل به آخرت در عین مهیا بودن همه زمینه های دنیاداری و منصب داری در ایام جوانی، تو را از حصارهای روزمره زدگی غفلت آمیزت در می آورد و به بیرون پرتاب می کند.

 

 

یامین پور با اینکه با فاصله زمانی قریب به دو قرن از رحلت شیخ مرتضی انصاری (ره)، به روایت حیات او نشسته، اما تو گویی این دوباره علامه طهرانی (ره) است که در کوچه های کربلا در جستجوی «سید هاشم حداد» (ره) برآمده و راهش به دکه آهنگری او خورده و بعد از آن ملاقات شور انگیز و گشوده شدن باب یک مصاحبت بیست و هشت ساله، به نگارش «روح مجرد» نشسته است. او همینقدر زنده و با روح، شیخ مرتضی انصاری (ره) را از ورای فاصله ای بسیار زیاد روایت کرده است؛ تو گویی در زمان سفر کرده و شیخ اعظم را درک کرده و حالا او را به روزگار ما آورده. هرچند کسان دیگری هم می توانستند و می توانند که زندگینامه شیخ مرتضی انصاری (ره) را محققانه بنویسند و هنرمندانه روایت کنند، اما «نخل و نارنج» یامین پور فرازهایی دارد که به جرأت می توان گفت نگارش چنین روایتی جز از او، از کس دیگری بر نمی آمد!

من هرگز از شیخ مرتضی انصاری (ره) تصویر یک چهره اجتماعی و سیاسی و شجاع و آگاه به زمانه و بشدت ضد استعماری، نداشتم. از مَدرس چون اویی باید هم میرزای شیرازی (ره) بیرون بیاید. در موضع گیری های اجتماعی و سیاسی باریکی که از او در این کتاب روایت شده، چه در نگاه عدالتخواهانه او به جامعه فقیری که نمی توان در زمانی که دنیا برایش جهنم است از دین برای او گفت، و چه در موضع قاطع او در برابر قنسول انگلیس که راهی برای نفوذ و تسلط بر مؤمنین در بیت مرجعیت می جوید و چه در سینه داغدار او در زمانی که بلاد اسلامی زیر چکمه اشغالگران است و خنجر خیانت پادشاهان بی کفایت قاجار در جهاد با کفار بر پشت دین می نشیند، گاه به وضوح سیمای امام خمینی (ره) را می بینی و می یابی و این هنر فقط از قلم یامین پور بر می آید که فاصله زمانی بین شیخ اعظم و امام خمینی (ره) را بردارد و «ولایت فقیه» را نه بعنوان فقط یک فرع فقهی که مباحثه بر سر آن در حوزه های فقهی زمانهای دور مرسوم بوده و بعد از انقلاب اسلامی عینیت یافته، بلکه بعنوان یک حقیقت عینی در وجود فقهای جامع الشرایطی مثل شیخ مرتضی انصاری (ره) و سید محمدباقر شفتی (ره) و دیگران جستجو کند و ریشه های انقلاب اسلامی را در دوران حیات بزرگانی چون شیخ مرتضی انصاری (ره) بکاود.

این کتاب، تنها، روایتی محققانه بر اساس مستندات و نگارش هنرمندانه از یک حیات علمی و عرفانی نیست. گاهی ذوقیات و معارف خود نویسنده را هم می توان لابلای سطور یافت. تحلیل عارفانه یامین پور از «غم» یا به تعبیر دیگر، حزن، در حاشیه دیدار شیخ اعظم با مولی احمد نراقی (ره) در کاشان که آکنده از غم شکست در جنگ با اشغالگران روس در قفقاز است، از فرازهای عالی کتاب است. یامین پور در «نخل و نارنج» از ادای دین به دزفول هم فروگذار نکرده و توصیف هنرمندانه و معطر به عطر بابونه و بهار نارنجش از این شهر، از بافت و معماری و عادات مردمانش گرفته تا رود پر آب دز و آسیابهایش و تا مقابله محتاطانه و ظریف تصوف و فقاهت در چنین شهری که در گفتگوهای میان شیخ و «ابراهیم» در دوران جوانی تصویر می شود، همه و همه در خدمت یک کار فرهنگی شسته و رفته در معرفی جغرافیا و تاریخ و فرهنگ دزفول است. من دوبار از دزفول عبور کرده ام. اینبار اما اگر راهم به این شهر بخورد، وقت بیشتری را در آن صرف خواهم کرد.