هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 28 مرداد 1398
ساعت 03:17
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت 15:13 2019-5-30 15:13:19
شناسه خبر : 319470
فیلم ادعاهای بزرگ و عجیب فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران را ندارد و در کمال سادگی سعی دارد بی غرض و بدون سیاه‌نمایی، به یک مسئله‌ی مماس با بخشی از جامعه بپردازد. «به دنیا آمدن» تمرین خوبی است برای سینمایی که با سیاه‌نمایی و شعارهای اپوزیسیون‌پسند، از موشکافی آسیب‌ها و مسائل اجتماعی طفره می‌روند.
فیلم ادعاهای بزرگ و عجیب فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران را ندارد و در کمال سادگی سعی دارد بی غرض و بدون سیاه‌نمایی، به یک مسئله‌ی مماس با بخشی از جامعه بپردازد. «به دنیا آمدن» تمرین خوبی است برای سینمایی که با سیاه‌نمایی و شعارهای اپوزیسیون‌پسند، از موشکافی آسیب‌ها و مسائل اجتماعی طفره می‌روند.
گروه فرهنگی - رجانیوز: «به دنیا آمدن» به مسئله‌ی سقط جنین می‌پردازد؛ مسئله‌ای که دهه‌هاست در جهان به عنوان یک موضوع ملتهب مطرح است. با رشد طبقه‌ی متوسط در سال‌های اخیر جامعه‌ی ایرانی، سقط جنین به مسئله‌ی روز بخشی از جامعه‌ی ما نیز تبدیل شده است؛ بخشی از جامعه که با فاصله گرفتن از سنت‌ها و همین‌طور با تمایل به اخلاق و سبک زندگی غربی شناخته می‌شوند. 
 
فیلم «به دنیا آمدن» داستان زن و مردی را روایت می‌کند که بر سر حفظ یا سقط فرزند دومشان اختلاف دارند و این اختلاف بستر اتفاقات و برخوردهایی است که چهارمین فیلم سینمایی فیلمساز را رقم می‌زنند؛ فیلمی که با وجود ضعف‌های فراوانش، نکات مثبتی هم دارد و در کارنامه‌ی محسن عبدالوهاب قدمی رو به جلو به شمار می‌آید. 
 
کم‌کم با به میان آمدن مسئله‌ی سقط جنین، تفاوت دیدگاه‌ها و ایده‌های زن و شوهر به چشم می‌آید. فرهاد (با بازی هدایت هاشمی) فیلمسازی است که با توجه به شرایط زندگی‌ و همین‌طور اخلاق فایده‌گرایش، نمی‌خواهد دوباره بچه‌دار شود. او معتقد است که نباید انسان دیگری را به چنین جهان نکبتی آورد. در طرف مقابل هم پری (با بازی الهام کردا) ایستاده که به دلیل ریشه‌های سنتی‌اش، مخالف سقط جنین است و مدام از رفتن به مطب دکتر طفره می‌رود.  
 
مشکل اساسی فیلم این است که کشمکش‌ها صرفا در دیالوگ‌ها دیده می‌شوند و جای خالی اتفاقاتی که درام را بسازند، به شدت در فیلم احساس می‌شود. اتفاقاتی که تصمیم‌های شخصیت‌ها‌ را به دنبال داشته باشند و نگاه خاص و احیانا جهت‌گیری فیلمساز را رقم بزنند. فیلم درباره‌ی زن و شوهری است که سر مسئله‌ای اختلاف دارند، دعوا می‌کنند و در آخر هم دعوایشان بی نتیجه رها می‌شود. همین. 
 
 فیلمساز البته برای برطرف کردن مشکلات داستان نحیفش کارهایی کرده است؛ مثلا با رفت و آمدهای مرد به کافه‌ای که به پسرخاله‌اش اجاره داده و تلاش‌هایش برای تامین پول قسط‌های عقب‌افتاده‌‌ی خانه‌شان، می‌خواهد به مشکلات مالی خانواده اشاره کند. این در حالی است که به نظر می‌رسد به هیچ وجه مشکلات مالی، دلیل اصلی مرد برای مخالفتش با حفظ فرزندش نیست و مخالفت‌های مرد ریشه در نوع جهان‌بینی او دارد. فیلمساز دور مسئله‌ی اصلی را شلوغ می‌کند تا عدم گسترش خط اصلی روایت را بپوشاند. مثال دیگری که به کار روایت نمی‌آید، شغل زن و شوهر فیلم است. نه بازیگر تئاتر بودن زن به شناخت ما نسبت به او اضافه می‌کند و نه فیلمساز بودن مرد. یکی از اصلی‌ترین وجوه شخصیتی کاراکترهای سینمایی، شغل آن‌هاست. شغلی که به کار درام بیاید و آن را تقویت کند؛ و یا این‌که تماشاگر را به شخصیت‌ها نزدیک‌تر کند. در این فیلم این اتفاق نمی‌افتد؛ صرفا با توجه به این‌که شخصیت‌های فیلم از طبقه‌ی متوسط هستند، شغل‌هایی برای آن‌ها انتخاب شده است که به این طبقه‌ی خاص بیاید. فیلمساز در صحنه‌هایی که از گروه تئاتر به ما نشان می‌دهد، به ممیزی و مشکلات گروه‌های تئاتر برای گرفتن مجوز اشاره می‌کند و همچنین دوستی برای پری می‌تراشد که اتفاقا او هم بچه‌اش را سقط کرده و حالا به گربه‌اش احساسات مادرانه دارد. دوستی که به نظر می‌رسد هیچ وجه تشابهی با پری برای تشکیل رابطه‌ای دوستانه ندارد و صرفا به فیلم چسبانده شده است تا فیلمساز بتواند به این واسطه نقدی به سبک زندگی طبقه‌ی متوسط وارد کند. 
 
فیلمساز سعی می‌کند تا آخر یک دوگانه‌ی مساوی را جلو ببرد و طرف هیچ‌کدام از شخصیت‌ها را نگیرد؛ اما گویا به این قضیه  اطمینان ندارد و برای اطمینان یافتن از این‌که تماشاگر خیال نکند که او طرف مادر را گرفته است، پیرنگ فرعی‌ای را دست می‌گیرد که به شدت ناکارآمد است. فرزند اول این زن و شوهر که یازده-دوازده سال بیشتر ندارد، عاشق دختری شده که یکی دو سال از او بزرگ‌تر است. فیلمساز با پرداخت بیش از حد به این قضیه، می‌خواهد کفه‌ی ترازوی پدر را سنگین‌تر کرده و برای تماشاگر این سئوال را ایجاد کند که «اگر قرار است بچه‌ی بعدی هم چنین هیولایی باشد، آیا بهتر نیست که اصلا به دنیا نیاید؟» و برای هیولاتر کردن بچه‌ی اول، آن‌قدر این  پیرنگ فرعی را پررنگ می‌کند که کاریکاتوریزه و اغراق‌آمیز شدنش، مسئله را هدر می‌دهد. این در حالی است که اتفاقا مادر بیشتر از پدر حواسش به بچه‌ی اول هست. پدر مرتب سعی می‌کند او را از سر خودش باز کند، ساعت دقیق کلاس‌هایش را نمی‌داند و از نمراتش بی خبر است؛ هرچند او را احتمالا از سر عادت دوست دارد و بر او سخت نمی‌گیرد. به نظر می‌رسد که ناهنجاری‌های بچه‌ی اول پای پدر باشد و بر خلاف خواست فیلمساز، عملا جز افکار روشنفکرانه‌‌ی پدر، دلیلی برای مخالفت او با به دنیا آمدن فرزند دوم وجود ندارد. 
 
پس از بالا گرفتن مشاجرات، پری به خانه‌ی پدری‌اش در یزد می‌رود و در آن‌جا با حضور پدر متمول پری، شاهد اوج بحران هستیم؛ جایی که در میان دعوای فرهاد و پدر پری، با جیغ و دادهای زن، ماجرا تمام می‌شود و همه‌ی حرف‌های احیانا عمیق فرهاد به حاشیه می‌رود.  
 
در صحنه‌ی آخر اما مسئله به کل عوض می‌شود و زن و شوهر که ماه‌ها دور از هم زندگی کرده‌اند، از این نوع زندگی راضی به نظر می‌رسند و زن که بچه‌اش را حفظ کرده، از شغل مناسبش در یزد می‌گوید. در پایان هم مستندی از فرهاد می‌بینیم در مذمت شهر تهران که «اینجا تهران است؛ شهر صفحه‌ی حوادث.»؛ این یعنی احتمالا فرهاد هم به یزد خواهد رفت و زیر چتر حمایتی پدر پری، تفکرات روشنفکرانه‌اش درباره‌ی بچه‌دار شدن را از خاطر خواهد برد؛ انگار مسئله‌ی اصلی بی‌پولی بوده و بقیه‌ی بهانه‌ها واهی بوده‌اند؛ در حالی که از هیچ جای فیلم جز آخرش نمی‌توانیم این نتیجه را بگیریم. فرهاد به یک باره از یک روشنفکر ایده مند، به داماد سر خانه ای رقت انگیز تبدیل میشود. به این ترتیب پسرخاله‌ی جذاب فیلم هم هدر می‌رود، کسی که از همان طبقه است ولی با شعار قرار دادن این بیت از حافظ که «گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع / سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش»، پزهای روشنفکری فرهاد را به سخره می‌گیرد. اگر فرهاد تحت تاثیر سلسله اتفاقاتی، در خودش و پری احساسات و ابعاد جدیدی کشف می‌کرد و همزمان با هم‌نشینی با پسرخاله‌ی سرخوشش متحول می‌شد، حتما فیلم بهتری را شاهد می‌بودیم؛ اما با تغییر مسئله در پایان فیلم، این فرصت از دست می‌رود.  
 
کارگردانی فیلم هم چیزی به فیلمنامه اضافه نمی‌کند. دوربین روی دست است و کارگردان سعی می‌کند بیش از برش، از حرکت دوربین استفاده کند. هرچند دوربین آزاردهنده نیست اما در مواردی غلط‌های مشخص دارد. مثلا در نمایی که پری فرهاد را ترک می‌کند، دوربین او را دنبال می‌کند و نما قطع می‌شود به فرهاد که در حال رانندگی است؛ در حالی که در این حالت یا باید نمای تعقیبی از پری، نمای نقطه‌نظر فرهاد می‌بود؛ و یا این‌که آن نما به نمای دیگری از خود پری قطع می‌شد. در جاهایی هم تاکید و مکث دوربین آزاردهنده و محدود کننده به نظر می آید؛ نمونه اش صحنه ایست که فرهاد برای اولین بار در فیلم به خانه ی خواهر پری رفته؛ فیلمساز به جای ردیف کردن نماهایی در کنار هم برای نشان دادن تفاوت فرهنگی دو خانواده با تاکید بر احیانا فضای سنتی خانه، دوربین را حرکت نمیدهد و تاکیدش بر فرهاد است که بارها قبل از این هم سوژه اصلی دوربین بوده است.
 
«به دنیا آمدن» با وجود تمام ضعف‌هایش، فیلم قابل احترامی است. هرچند فیلمساز نمی‌تواند از طرح مسئله فراتر برود و ما را به عمق شخصیت‌هایی که حول آن مسئله اختلاف دارند بکشاند؛ اما فیلم ادعاهای بزرگ و عجیب فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران را ندارد و در کمال سادگی سعی دارد بی غرض و بدون سیاه‌نمایی، به یک مسئله‌ی مماس با بخشی از جامعه بپردازد. «به دنیا آمدن» تمرین خوبی است برای سینمایی که با سیاه‌نمایی و شعارهای اپوزیسیون‌پسند، از موشکافی آسیب‌ها و مسائل اجتماعی طفره می‌روند. 
 
پس از دیدن «به دنیا آمدن»، بر خلاف اغلب فیلم‌های سینمای ایران، عصبانی از سالن سینما بیرون نخواهید آمد و برای دقایقی می‌توانید شاهد یکی دو بازی خوب باشید.