هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 17 فروردين 1389 ساعت 10:45
سه شنبه 17 فروردين 1389 15:15 ساعت
2010-4-6 10:45:34
شناسه خبر : 31938
از جریان 32 به این طرف وقتی قدم به قدم بررسی می‌شود، می‌بینیم كه همان‌ها كه سنگ انقلاب را به سینه می‌زنند و طرفدار آزادی هستند و دشمن از آنها چهره می‌سازد و برای آنها تبلیغ می‌كند، و بسیاری از افراد را تا به حال توانسته فریب بدهد.

همزمان با کناره گیری دولت موقت و تحولات مرتبط با آن، شهید حسن آیت از اعضای تاثیرگذار حزب جمهوری اسلامی در سخنرانی مهمی در مدرسه فیضیه قم، به تحلیل شرایط آن زمان پرداخته است.
به گزارش رجانیوز، وی که در این سخنرانی از تناقضات رفتاری برخی جریانات سیاسی لیبرال پرده برداشته است، با اشاره به سوابق مبارزاتی این گروه ها، به تبیین مبانی رفتار سیاسی در سال های ابتدایی انقلاب پرداخته است.
نظر به شباهت های فراوان تحلیل های موجود از شرایط کشور با تحلیلی که شهید آیت از آن دوره ارائه کرده است، رجانیوز متن کامل این سخنرانی را که توسط سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، در اختیار مخاطبان قرار می دهد:


بسم‌الله الرحمن الرحیم

واوحینا الی ام ‌موسی ان الق عصاك فاذا هی تلقف ما یأفكون(1)
این جلسه از چند جهت دارای اهمیت است:

1ـ از نظر زمانی، كه حساس‌ترین مجلس است «اغراق نیست». لحظاتی برای ما پیش آمده كه در دوران بعد از پیامبر برای مسلمانان كمتر پیش آمده. از طرفی استعفای دولت موقت و روی كار آمدن شورای انقلاب، و به دوش گرفتن مسوولیت خطیر اداره كشور و در آستانه نظر خواهی برای قانون اساسی، و باز در آستانه تشكیل مجلس شورای ملی و انتخاب رییس جمهور و استقرار دائمی یك حكومت اسلامی است. پس از نظر زمانی در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفته‌ایم.

2ـ و از طرف دیگر توجه دشمنان خطرناك آزادی و انسانیت كه با ما روبرو هستند و هر آن می‌كوشند تا جلو پیشرفت این نهضت را بگیرند، و این انقلاب را ، انقلابی منحط و ارتجاعی در جهان معرفی كنند. اینجاست كه وظیفه ما و شما و هر فرد معتقد به انقلاب بسیار سنگین می‌گردد، و یك لحظه غفلت و بی‌توجهی به اوضاع، زمانی ممكن است تمام زحمات را بر باد دهد و ما را به سوی قهقرا ببرد.

با موضع قاطعی كه روحانیت اصیل و انقلابی دارد منافع برخی سخت در خطر است، و آنها خوب می‌دانند كه این خطر از ناحیه مذهب و روحانیت به آنها متوجه شده و اینها هستند كه مردم را سیل آسا به كوچه و خیابان دعوت كردند و صدای تكبیر را به گوش طاغوت‌ها رساندند، و كاخ‌های ستم را به لرزه افكندند. اینها می‌كوشند این نیروی عظیم ملی و مردمی كه مقتدای مردمند در هم بكوبند.

سیاست داخلی و خارجی ما

از جهت موضوع هم ، صحبت ما سیاست داخلی و سیاست خارجی است، كه اگر این راه‌ها خوب اتخاذ گردد موفق خواهیم بود والا خطر ما را تهدید می‌كند.
این مطالبی را كه می‌گویم حاصل مطالعه ده‌ها هزار صفحه تاریخ و اسناد و مدارك معاصر است. البته در كاشان قول دادم كه در یك سخنرانی مسائلی را خواهم گفت، ولی احوال هنوز اجازه نمی‌دهد و به موقع یك رشته حقایق را می‌گویم اما بحث فعلی ما این است كه در ذیل به آن می‌رسید.
از مبانی اساسی سیاست همان ایدئولوژی اسلامی است چون گفتیم نظام ما نظام اسلامی، و حكومت‌مان حكومت اسلامی است این مسئله باید روشن شود. مطلب دیگری كه در این رابطه باید روشن شود، نقشه دشمن است، تا ما دشمن را نشناسیم و از نقشه‌های دشمن اطلاع نداشته باشیم، و تا ندانیم چه نقاط ضعف و چه نقاط قوت داریم، كه دشمن از آن بهره‌برداری می‌كند بالطبع نمی‌توانیم سیاست دقیقی را در پیش بگیریم.

بحث اول حكومت قسط در قرآن

در قرآن روبرو می شویم با این جمله كه خلاصه ی همه آنها است «لیقوم الناس باالقسط». منظور از حكومت اسلامی ایجاد جامعه‌ای است كه در آن عدالت به مفهوم اسلامی حكمفرما باشد. و در سوره جمعه می‌خوانیم: «هو الذی بعث فی‌الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین». (2)

هدف تزكیه است ، هدف تعلیم انسان می‌باشد ، هدف كمال بخشیدن به انسان و جوامع اسلامی است.
البته این دو نمونه از باب مثال بود اگر مردم آگاه شوند و از نظر اخلاقی پاك گردند، و به عبارت دیگر آموزش و پرورش و به تعبیر آیه پرورش و آموزش اسلامی پیاده گردد، در نتیجه «قسط» به مفهوم واقعی در جامعه حكمفرما می‌شود، و جامعه به یك زندگی ایده آل خود رسیده و از آن زندگی رقت بار استبدادی نجات پیدا خواهد كرد.

بحث دیگر شناسایی دشمن است، شاید تعجب كنید چرا من در ابتدای صحبتم آیه بالا را عنوان كردم كه مربوط به موسی و بنی‌اسرائیل است كه در چند آیه این بحث را دنبال می‌كند. چند آیه است پشت سر هم كه اصول سیاست اسلامی را بیان می‌كند و آن اینكه باطل با جادوگری‌های خود كه همان فریفتن مردم، گول زدن مردم به هر طریق كه باشد، می‌خواهد حق را در هم بكوبد. ولی نیروی حق، همان عصا ، نیروی باطل را می‌بلعد «و وقع‌الحق» رشته‌های باطل از هم گسیخته می‌شود دشمن شكست می‌خورد و خفیف و خوار می‌گردد. آن جادوگران بعد از بروز و ظهور حق و روشن شدن حقائق اسلام به سجده می‌افتند و می‌گویند: «قالوا آمنا برب العالمین ، رب موسی و هارون»‌. دشمن شكست می‌خورد و به خدای موسی و هارون ایمان می‌آورد. این خط مشی سیاسی اسلام است. حكومت اسلام و خط مشی سیاسی آن، جهانی بودن آن است، نه طبقاتی و قومی بودن. چون «لیقوم الناس بالقسط» ناس دارد همه مردم باید در سایه عدل اسلامی راحت باشند، نه یك قوم و طبقه خاص. و اگر ما بخواهیم حكومت عدل ما جهانی شود كاملا باید از نیرنگ و فریب‌كاری‌های دشمن آگاه باشیم و جلوی توطئه خائنانه آنها را بگیریم. نقشه دشمن آن است كه از وسایل و امكاناتی كه در دست دارد برای سركوب انقلاب كه منافع امپریالیست‌ها را به خطر افكنده استفاده كند. منتهی گاهی رو در روست مثل مقابله نظامی ، مقابله اقتصادی. این نیروی مقابله گاهی لبنان را به خاك و خون می‌كشد، گاهی برادران فلسطینی را. اینجا هم می‌كوشد از طریق نظامی و اقتصادی ما را در مضیقه قرار دهد، ما را گرسنه نگه دارد، مواد غذایی را از بین مردم ببرد، تا مردم در بن بست واقع گردند، چون اقتصاد ما وابسته است.

و از طرف دیگر اگر نتوانستند از راه مقابله رو در رو كاری از پیش ببرند از راه غیر مستقیم وارد می‌گردند و فریادش را با ما هماهنگ می‌سازد. یعنی اگر ما می‌گوییم زنده باد اسلام او با فریاد شدیدتر و بزرگتر می‌گویند زنده باد اسلام. ما نسبت به هر فردی كه اظهار علاقه می‌كنیم او هم چنین می‌گوید. اینجا است كه باید ما موضع دشمن را بشناسیم و مهره را زیر نظر بگیریم. گاهی انسان با گرگ رو برو است با آن نبرد می‌كند، ولی گاهی گرگ در لباس میش در می‌آید، این دشمن خطرناك است ، و از مواجهه روبرو خیلی بدتر است.

در این میان كه دشمن چهر‌ه‌سازی می كند، عوامل خود را در صفوف انقلابیون می‌فرستد، انقلابیون به آنها متمایل می‌شوند در این موقعیت از نقاط ضعف آنها بهره‌برداری كرده و در بوق می‌كنند و سر و صدا به راه می‌افكنند. دشمن از اواسط قاجاریه شروع كرد كه عوامل خود را به عنوان دوست انقلابی در صفوف جا بدهد.

این دشمنان مرموز دوست‌نما گاهی از این راه كه یك نفر را علم كنند و بگویند تو طرفداران زیادی داری بهتر می‌توانی مملكت را اداره كنی و از این راه نقطه ضعف طرف را بدست می‌آورند و گهگاه هم افرادی هستند كه از بیگانه حقوق نمی‌گیرند ، تصور می‌كنند مردم را به سوی حق می‌كشانند، و خود در راه مصالح ملت است، ولی اینها انقلاب را به سوی نابودی و شكست می‌كشانند، این قسم هم در تاریخ وجود دارد، در این مدت انقلاب این افراد را دیده‌ایم.

نظری به تاریخ گذشته

اما در گذشته نظر به دوران ملی شدن نفت افكنید. ملتی پس از سقوط رضا خان و به وجود آمدن شرایط مناسب قیام كرد برای اینكه بزرگترین قدرت استعماری آن زمان را به خاك افكند و نفت را ملی كند.
آنها كه از نظر سن یاد دارند می‌دانند مردم در آن زمان چه شوری داشتند. حكومت مصدق روی كار آمد، خلع ید انجام شد. دشمن كه در رأس دربار بود و دیگر عوامل استعمار مبارزه رو در رو و علنی علیه آن جنبش و آن نهضت را آغاز كردند. در 25 تیر ماه سال 31 دكتر مصدق استعفا كرد اما ملت قیام كرد به رهبری آیت‌الله كاشانی. چون نیروی مذهبی آن روز پشت سر ایشان قرار داشت كه می‌توانید در تاریخ آن روز مطالعه كنید.

اعلامیه‌ها، تهدید به كفن پوشیدن و خطاب به قوام‌السلطنه كه ایشان اگر تا 48 ساعت دیگر بر كنار نشود كفن می‌پوشند و به میدان ملت می‌آیند. آن روز در مقابله و مواجهه رو در رو پیروز شدند ولی در مواجهه غیر مستقیم بعد از 13 ماه شكست خوردند. یعنی دشمن این دفعه از عواملی كه داشت حالا چه عوامل مستقیم و چه غیر مستقیم كه بیشتر داد می‌زدند برای آزادی، و چه عوامل غیر مستقیم كه نقطه ضعف داشتند. آنها حرفی را می‌زدند كه عوامل خوششان بیاید، بیشتر به فكر جاه و مقام خودشان بودند تا كار به جایی كشید كه این نوكران به ظاهر انقلابی بانیان اصیل را زیر ضربات حمله گرفتند. به طوری كه آیت‌الله كاشانی كه در 30 تیر كه می‌توانست ملتی را به حركت درآورد و سرتاسر مملكت را به اعتصاب بكشاند و بزرگترین قدرت آن روز را شكست بدهد در حوادث 28 مرداد بی‌خاصیت شده بود. طرف مقابل ظاهرا دم از انقلاب می‌زد و تحت عنوان مبارزه ضد انقلاب عوامل انقلاب را در هم می‌كوبید یكی پس از دیگری. تا كار به جایی رسید كه مجلس كه یكی از پایگاه‌های انقلابی بود تا حدودی تعطیل شد، و شاه هم ظاهرا فرار كرد، رفت خارج از كشور. در 28 مرداد عده‌ای چاقوكش و بی سر و پا توانستند حكومت را به دست گیرند. البته این اهانت به ملت است كه بگوییم عده‌ای بی‌بند و بار حكومت را بدست گرفتند و كسی حرفی نزد بلكه عناصری رهبری را اشغال كرده بودند كه یا از عوامل مستقیم استعمار بودند و یا حس جاه طلبی و مقام پرستی آنها را از مسیر منحرف كرده بود، و توده ملت هم گیج شده بود. مردم بدون توجه از آنها دنباله‌روی می‌كردند.

یك سند زنده

متن یك نامه به دكتر مصدق كه كاشف از وضع آن زمان است و از وضع آن روز پرده برمی‌دارد.

حضرت نخست وزیر معظم جناب آقای دكتر محمد مصدق دام اقباله.
گرچه امكانی برای عرائضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی‌رغم غرض ورزی‌ها و بوق و كرناهای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر كس می‌دانید كه هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است كه خودتان به بقاء آن مایل نیستید. از تجربیات روی كار آمدن قوام و لجبازی‌های او بر من مسلم است كه می‌خواهند مانند 30 تیر كذایی یك بار دیگر دولت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید (همین طور كه باین مطالب گوش می‌دهید مقداری هم از حوادث فعلی جلو چشمتان شده برود، توجه به اوضاع و احوال فعلی كنید) عرض اینجانب در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم را نشیندند و مرا لكه حیض كردید. خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزاندانم را زندانی فرمودید و مجلس را كه ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی است و نه تكیه گاهی برای ملت گذاشتید . زاهدی را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج كردید. و حالا همان طور كه واضح بوده در صدد به اصطلاح كودتاست. اگر نقشه شما نیست كه مانند 30 تیر عقب نشینی كنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست كه همان طور كه در آخرین ملاقاتم در دزاشیب گفتم و به هندرسن هم گوشزد كردم كه آمریكا ما را در گرفتن نفت از انگلیس ها كمك كرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت را به چنگ آورد،‌ و اگر واقعاً با دیپلماسی نمی خواهید كنار بروید این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بدی های خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یك كودتا وسیله زاهدی كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر به راستی در این فكر اشتباه می كنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی (‌فرزند آیت الله) و ناصر خان قشقایی را برای مذاكره خدمت می فرستم. خدا به همه ما رحم بفرمایید . ایام به كام باد. سید ابوالقاسم كاشانی»

این نامه تاریخش 27 مرداد است. یك روز قبل از كودتا خبر كودتا و راه خنثی كردن كودتا داده شده است.
اما جواب دكتر مصدق باز همان تاریخ 27 مرداد، هر دو نامه عكس‌هایش هم هست.
«مرقومه حضرت آقا (بدون هیج عنوان)‌ وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد . این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم .والسلام . دكتر محمد مصدق»

این بود كه دشمن 25 سال دیگر در مملكت ما حكومت كرد. دشمن به وسیله رزم‌آرا و قوام السلطنه و ساعد توانست كاری انجام دهد ، ولی به وسیله عوامل غیر مستقیم موفق شد سال‌ها دوباره منافع را قبضه كند.

دایه دلسوزتر از مادر

امروز هم می‌بنییم همان‌ها كه یقه برای انقلاب چاك می‌كنند، قبل از انقلاب می‌گفتند سلطنت را رد نمی‌كنیم. البته دو سه ماه قبل از پیروزی دم از قانون اساسی كذایی می‌زدند و مخفیانه با شاه ملاقات می‌كردند. مدت‌ها قبلش خفقان گرفته بودند و به هیچ چیز اعتراض نداشتند. و از جریان 32 به این طرف وقتی قدم به قدم بررسی می‌شود، می‌بینیم كه همان‌ها كه سنگ انقلاب را به سینه می‌زنند و طرفدار آزادی هستند و دشمن از آنها چهره می‌سازد و برای آنها تبلیغ می‌كند، و بسیاری از افراد را تا به حال توانسته فریب بدهد. ولی با ویژگی‌هایی كه در این نهضت است آنها را رسوا خواهد كرد. شما بررسی كنید ببینید این حضرات كه چنین می‌نویسند و می‌گویند از مرداد 32 تا چهل در خانه نشستند و حرف نزدند. در سال 40 آمریكا احساس كرد كه باید مقداری سر دیگ را بردارد بخارها خارج شود كه دیگ منفجر نشود، آقایان به میدان می‌آیند چند اعلامیه می‌دهند. ولی در سال 41 كه نهضت به رهبری امام خمینی اوج جدیدی می‌گیرد شور و هیجان زاید الوصفی در مردم ایجاد شد كه دشمن صحنه خونین 15 مرداد را به وجود آورد، حضراتی كه الان ادعای آزادی‌خواهی می‌كنند، شما اگر توانستید حتی یك اعلامیه به عنوان اعتراض به حادثه 15 خرداد از اینها نشان بدهی من تمام حرفهایم را پس می‌گیرم. زور زدند گفتند اصلاحات آری استبداد نه، گفتند یك حكومت دمكراتیك كه ما هم یك گوشه آن وكیل و وزیر باشیم به ما بدهید تا تسلیم باشیم، بعضی این هم نگفتند. تا جریان كاپتیالاسیون و فروش استقلال مملكت به میان آمد كی اعتراض كرد؟ اما چند سال قبلش همین شاپور بختیار با چند نفر دیگر اعلامیه دادند و دكتر آیزن‌ هاور را تأیید كردند. دكتر آیزن هاور دكترینش تسلط بر خاورمیانه بود. و صریحا در آن گفته شده بود كه بعد از پیروزی مصری‌ها در جریان كانال سوئز چون انگلیس و فرانسه آبرویشان در خاورمیانه رفته و بیرونشان ریختند و خلاء ایجاد شده ما باید جای آنها را پر كنیم. این شاپور بختیار و دست یارانش وقیحانه این دكتر را پذیرفتند كه امام امت در مدرسه رفاه فرمودند دشمن ممكن است یك نفر را سال‌ها در صف ملت قرار دهد و یك مرتبه از آن استفاده كند. یعنی چهره ملی نما درست می‌كند این چهره‌ها كه شعارشان از خود ملت داغ‌تر است.

حالا شاپور بختیار كه سند جاسوسیش در 1330 بدست آمد و اختلاف دكتر مصدق و آیت‌الله كاشانی هم یكی‌اش همین بود كه این آقا را آن موقع معاون وزیر كار كرده بودند آن موقع اعتراض شد، با او همكاری كردند، و بعد از اینكه دكتر آیزن هاور، را قبول كرد باز هم با او همكاری كردند.

بعد از آنكه نزدیك بود انقلاب به پیروزی برسد دیدیم شاپور بختیار جرثومه كثیفی است با تمام این حرف‌ها آقای مهندس حسیبی می‌گفت شاپور بختیار مرد وطن دوستی است و متأسفانه رییس دولت موقت هم می‌گفت او مردم معقولی و منطقی است كه در روزنامه‌های آن موقع شما خواندید.

البته غرض از بیان این مطالب این بود كه از این عناصر هم اكنون هم زیادند و باید آنها شناسایی شوند و به مردم معرفی گردند تا دوباره مبتلا به عواقب پیش نگردیم.

مبارزه با آنها كه چهره می‌سازند و 30 و یا 40 نفر هم اطرافش جمع می‌شود می‌گویند این آخوندها مرتجعند، نمی‌توانند اداره كنند. از نقاط ضعف طرف كه دنبال مقام می‌گردد كاملا استفاده كرده، ما از این نیروی عظیم باید استفاده كنیم و با نیروی ملت جلو این چهره‌سازی‌ها را بگیریم. كی می‌توانیم این كار كنیم، آن وقت كه تاریخ بخوانیم و قدرت استنباط این مطالب را داشته باشیم و از قرائن حرف‌ها، تاكتیك‌های دشمن را بشناسیم و سخت جلویش را بگیریم. همانطور كه یك مجتهد در اثر كاوش در احادیث و آیات استنباط می‌كند، انسان باید از نظر سیاست هم مجتهد باشد، كه تا دشمن می‌گویند «ف» تو فرخ را بخوانی تا دشمن یك جمله می‌گوید بدانی او از این جمله چه نظری دارد و به كجا می‌خواهد برساند. این یك مسئله بسیار مهمی است، در عراق با ملك فیصل زودتر می‌شد مبارزه كرد تا صدام حسین. زیرا حزب بعث شعار انقلابی می‌دهد، آن هم با لحن شدید. اگر اوایل ناصر می‌گفت با اسرائیل مبارزه كنیم حزب بعث می‌گوید آنها را باید در دریا ریخت ولی اینكار برای عرب‌ها عملی نبود. این شعارهای داغ توخالی یك عده را گول می‌زند.

نتیجه روی این برداشت این است كه همیشه در مقابل ما یك ارتش مجهز نیست بلكه گاهی من غیر مستقیم به ما حمله می‌كنند باید ارتش غیر منظم هم داشت و آن پاسداران هستند زیرا آمریكا و شوروی اگر یك روز ارتش را با شكست روبرو كند و داخل خاك ما هم بشود، اگر مردم ما تعلیم دیده باشند آنها را در داخل می‌كشند. زیرا مفهوم ندارد لشكری در داخل شهری بتواند فعالیت كند زیرا از هر طرف غافلگیر می‌شوند و ناچار باید بروند. اینجا است كه ما نیاز به سپاه غیر منظم داریم آن هم تعلیم همه جانبه كه حداقل از 35 میلیون نفر 10 میلیون نفر سپاه داشته باشیم. مخارجش هم كم است. هر كس دنبال كار خود و به وقت خطر یك دفعه بسیج می‌شوند. چنانكه در الجزایر پشت لشكر فرانسه را به خاك كشیدند و همین افراد در افغانستان بیداد می‌كنند و آن بچه شیطان را مستأصل كرده‌اند.

و مسئله مهم دیگر كه باید مورد توجه قرار گیرد مسئله اقتصاد است. ما خود را برای یك دوران طولانی مشقت مهیا می‌كنیم. به خصوص كه جامعه اسلامی شده و دیگر آن تجملات و تشریفات را می‌شود دور ریخت. بلكه معمولا روزی یك بار غذا بخورند، جلوی اتلاف و اسراف را بگیرند. از نظر كشاورزی كاملا خودكفا شویم و از نظر مواد اولیه هیچگونه نیازی به جایی نداشته باشیم. ما باید جنگ را علیه امپریالیسم همه جا بكشیم. یعنی از نظر فرهنگی كشورهای دیگر را بر علیه آن قدرت به طغیان بكشانیم. مردم مسلمان را به سوی یك قطب سومی باید سوق داد و آن اسلام است. و باید كوش كرد كه از وابستگی‌های دنیای اسلام راحت گردد. یك كشور ممكن است وابسته نظامی نباشد وابسته فرهنگی و اقتصادی باشد. این دو او را كم كم باز به آنها مرتبط خواهد كرد. باید با تمام تلاش این روحیه در مسلمانان ایجاد گردد، كه به خود تكیه كنند و از جمیع وابستگی‌ها خود را برهانند زیرا چه ما وابسته به آمریكا و شوروی باشیم و چه به چین و فرانسه و ژاپن، باز واقعا مستقل نیستیم، و ما را خواهند دوشید. باید متكی به هیچكدام نبود و از تضاد آنها استفاده كرد و روی پای خود ایستاد. بلكه بالاتر باید ما توجه داشته باشیم در حدود 60 میلیون مسلمان شوروی و چین و هند به آنها فكر بدهیم، جهت بدهیم ، آنها به انقلاب ایران چشم دوخته‌اند و آن قدرتها را نباید نادیده گرفت. یك وحدت باید در همه جا ایجاد كرد كه بتوان این یك میلیارد مسلمان زیر بار ستم را از زیر پنجه مفتخواران جهان نجات دهد.

البته دشمن هم بیدار است و از این راه جلوگیری می كند. آتش را دامن می‌زند به عنوان شیعه، سنی ، ترك و كرد، تركمن و چه عرب و عجم. ولی این مطالبی كه می‌شود در سطح علمی و منطقی تفاهم كرد باید كوشش كرد كه حربه دشمن از دستش گرفته و خلع سلاح گردد. تا به جایی برسیم و بتوانیم در برابر قدرت‌های بزرگ بایستیم. كسانی كه مثل بختیار این شعار را می‌دهند كه ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمان هستیم منظورشان همان تفرقه است زیرا می‌خواهند حس ناسیونالیستی و فرقه گرایی را تقویت كنند. بكوشیم كه جاذبه مذهبی شدیدتر و بیشتر شود. ما كاری بكنیم كه بلوچ بگوید من اول مسلمان هستم بعد بلوچ دیگر آن وقت بلوچ مفهومی ندارد، زیرا همه برادرند همه انسانند همه از یك حق اسلامی برخوردارند، و حق هم همین است كه هیچ امتیازی بین افراد نیست. یكی از كارهای مهم شاه تفرقه اندازی بود و مردم را دسته دسته و فرقه فرقه نموده و حكومت می‌كرد. البته این كاری كه ما بخواهیم انجام دهیم حتما مدتش طولانی خواهد بود.

و ما مسلمان‌ها باید جنبه تهاجمی داشته باشیم در خارج و داخل، نه جنبه تدافعی. زیرا این مطلب را امام علی بن ابی طالب (ع) فرموده‌اند: «والله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ضلوا» افرادی كه بخواهند در خانه خود با مردم جنگ كنند ذلیل و خوار خواهند شد. هر كس جنبه دفاعی به خود بگیرد شكست او مسلم خواهد بود.
والسلام و علیكم و رحمه‌الله و بركاته

پی نوشت:

1ـ سوره اعراف آیه 119
2ـ سوره جمعه آیه 2