هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 11 شهريور 1398
ساعت 01:23
به روز شده در :
سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت 08:45 2019-5-28 08:45:19
شناسه خبر : 319179
مرحوم آیت الله پهلوانی در نزدیکی زمان ارتحالشان فرمودند: «مُردنم را به من نشان دادند. واضحِ واضح. و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است. دیدم که انبیا و اولیای الهی در تشییع جنازه من شرکت کرده‌اند.» خب چه عملی را ایشان باید انجام داده باشند که انبیاء و اولیای الهی به تشییع جنازه ایشان آمدند؟
مرحوم آیت الله پهلوانی در نزدیکی زمان ارتحالشان فرمودند: «مُردنم را به من نشان دادند. واضحِ واضح. و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است. دیدم که انبیا و اولیای الهی در تشییع جنازه من شرکت کرده‌اند.» خب چه عملی را ایشان باید انجام داده باشند که انبیاء و اولیای الهی به تشییع جنازه ایشان آمدند؟

گروه معارف-رجانیوز: شب‌های ماه مبارک رمضان در مسجد لولاگر محفل ذکر و موعظه با موضوع«مبانی تربیت سلوکی فقیه عارف آیت‌الله پهلوانی» شامل شرح کلمات اخلاقی و عرفانی این عالم ربانی در کتاب «عید وصال»، برقرار است. این جلسه که به همت «هیات رهپویان آل طاها(ع)» و «هیات کریم آل طاها(ع) کانون دانش‌پژوهان نخبه» برگزار می‌شود، تا پایان ماه مبارک رمضان ادامه خواهد داشت. متن پیش رو حاصل سخنرانی جلسات شانزدهم و هفدهم از این سلسله جلسات است:

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی هدانا سبل السلام و نهانا عن اتباع خطوات الشیطان و الصلاه و السلام علی افضل من دعا الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه سیدنا ونبینا ابی القاسم المصطفی محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک الهی واجعلنی ممن نادیته فاجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیته سرا و عمل لک جهرا.

 

کلام در شرح کلمات فقیه عارف مرحوم آیت الله پهلوانی رضوان الله تعالی علیه بود که در کتاب عید وصال جمع آوری شده. بحثی را در شب قبل دنبال کردیم در باب اهدای ثواب تلاوت قرآن به رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم. یک بخش مختصری باقی ماند این را هم عرض کنیم بعد یک چند روایتی هست که باید وارد اینها شویم و توضیح بدهیم.

 

حضور انبیاء و اولیای الهی در تشییع آیت الله پهلوانی

مرحوم آیت الله پهلوانی رضوان الله تعالی علیه در نزدیکی‌های زمان ارتحالشان بود که فرمودند: "مُردنم را به من نشان دادند. واضحِ واضح. و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است. یعنی همان صحنه‌ای که به من نشان دادند الان جلو چشمم هست. دیدم که انبیا و اولیای الهی در تشییع جنازه من شرکت کرده‌اند." خب چه عملی را ایشان باید انجام داده باشند که انبیاء و اولیای الهی به تشییع جنازه ایشان آمدند؟ خودشان فرمودند که: " این بخاطر آن است که بنده چهل سال در وقت سحر، آن هم با توجه، صد بار سوره توحید را می‌خوانم و به روح یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر هدیه می‌کنم."

 

خب این توصیه‌های مرحوم آیت الله پهلوانی، این هم عمل آیت الله پهلوانی و این هم اثر این عمل. حالا در باب صد مرتبه سوره توحید بعدها ما یک بحثی خواهیم داشت که انسان به عنوان یک برنامه عملی، این را چطور باید داشته باشد؟ در مکتب مرحوم آیت الله پهلوانی و مشایخ سلوکی ایشان، از دستورات عملی که این بزرگواران دارند خواندن قرآن در هر روز است. یعنی روزی نیست که سالک بدون تلاوت قرآن باشد که حالا این را به تفصیل بعدها عرض خواهیم کرد.

 

نقش تلاوت قرآن در عروج سالک

یک بحثی دیگری که مطرح است نقش تلاوت قرآن در عروج سالک است. ببینید تلاوت مطرح شد، اهدای تلاوت به نبی خاتم مطرح شد، با چه حالی قرآن را بخوانیم هم مطرح شد، حالا خود تلاوت قرآن چه نقشی در عروج سالک دارد؟ مکرّر عرض کردیم که ما محجوب هستیم. یک صفحه قرآنی در خانه ما خوانده می‌شود، اما اینکه چه اتفاقی در عالم می‌افتد را چون در حجاب هستیم نمی‌فهمیم. لذا این پرده‌برداری‌هایی که ذوات مطهره معصومین صلوات الله علیهم داشته اند این معنایش این است که آن چیزی که اینها مشهودشان بوده، اینها را در قالب الفاظ و کلمات برای ما بیان می‌کردند.

 

روایات در این زمینه زیاد است. به چند تا از این روایات که مناسب بحث ما هست اکتفا می‌کنیم. خیلی هم اثر گذار هست. قبل از شنیدن این روایات با بعد از شنیدن این روایات حال خودتان را وقتی بررسی کنید می‌بینید که گرایش شما به تلاوت قرآن خیلی تشدید شده.

 

خانه ای که برای عرش نشینان تماشایی می‌شود

در یک روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هست که حضرت فرمودند: " نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ" با خواندن قرآن خانه‌های خودتان را نورانی کنید. خب معلوم است که این نورانیّت یک نورانیّت معنوی است. " وَ لَا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً" خانه‌هاتان را مثل قبر نگیرید. قبر ظلمت دارد. هم خشک است. هم خاموش است هم تاریک. خانه‌هایتان مثل قبرها نباشد. نور معنوی بیاورید در این خانه‌ها. نور معنوی هم با تلاوت قرآن می‌آید. بعد فرمودند که " فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ" وقتی در خانه‌ای قرآن زیاد تلاوت شود، " كَثُرَ خَيْرُهُ وَ التّسَعَ أَهْلَهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا" خیرات این خانه زیاد خواهد شد. اهل این خانه وسعت پیدا می‌کنند و زیاد می‌شوند. اهل دنیا وقتی ستارگان را می‌بینند، چه درخششی برای آنها دارد؟ خانه‌هایی که در آن خانه‌ها قرآن زیاد تلاوت شود، برای اهل آسمان‌ها یک چنین درخشندگی‌ای دارد. خب نمی‌شود تلاوت قرآن در خانه اثر بگذارد، خانه را جوری آسمانی بکند که آسمانی‌ها را جذب این خانه بکند، اما روی خود تالی قرآن و قاری قرآن اثر نگذارد! این یک روایت.

 

روایت دیگر از امام صادق صلوات الله وسلامه علیه است می‌فرماید " إِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَانَ فِیهِ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ" وقتی در خانه ای مرد مسلمان باشد (مرد مسلمان یعنی انسانی باشد. خصوصیت ندارد. چه زن باشد، چه مرد باشد) " یَتْلُو الْقُرْآنَ ‏یَتَرَاءَاهُ أَهْلُ السَّمَاءِ کَمَا یَتَرَاءَى أَهْلُ الدُّنْیَا الْکَوْکَبَ الدُّرِّیَّ فِی السَّمَاءِ" و در این خانه قرآن می‌خواند، چطور وقتی که این ستارگان برای اهل دنیا تماشایی می‌شوند انسان‌ها به تماشای اینها می‌پردازند، برای آن خانه ای که قرآن تلاوت می‌شود یک چنین وضعیتی پیش می‌آید ولی به عکس. یعنی آسمانی‌ها و عرش نشینان و ملائکه الهی، به تماشای این خانه و اهلش می‌پردازند. این هم یک روایت.

 

نگویید که حالا ماها وقت نمی‌کنیم، نه. خانم‌ها غذا دارند پخت می‌کنند، می‌توانند قرآن بخوانند. همین سوره توحید را بخوانند. حالا روایتی هست عرض خواهیم کرد. سوره توحید بخوانند. قدر بخوانند. چهار قل بخوانند. آیه الکرسی بخوانند. فرزند خود را دارند شیر می‌دهند مشغول تلاوت قرآن باشند. دیشب عرض کردم سالک باید زرنگ باشد. اخبار گوش می‌دهید، خب هم اخبار گوش بدهید و هم آیه قرآن بخوانید. سوره توحید بخوانید. چه اشکالی دارد؟

 

راهِ آمدن ملائکه و رفتن شیاطین

روایت دیگر از امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه است: " اَلْبَيْتُ اَلَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ اَلْقُرْآنُ" آن خانه ای که قرآن در آن تلاوت می‌شود " وَ يُذْكَرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ" و در این خانه خدا یاد می‌شود و به یاد خدا هستند. البته آن هم نه اینکه انسان خدا را یاد کند و یا الله یا الله بگوید، بعد هم پای ماهواره نشسته دارد سوره توحید می‌خواند! این نه. اینکه یاد خدا نیست. یاد خدا یعنی رفتار آدم با اذکار زبانی انسان، باید همخوانی داشته باشد. عمل انسان باید تصدیق کند نه اینکه آن باورهای آدم را تکذیب کند.

 

" تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ" حضرت فرمودند که برکت این خانه زیاد می‌شود. خوب دقت کنید ببینید چه اتفاقاتی می‌افتد. " وَ تَحْضُرُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ" ملائکه خدا در این خانه حضور پیدا می‌کنند. چون تا یک اتفاق کوچکی می‌افتد می‌گویند که: جن آمد! چه شد! چه کار کنیم!؟ پاسخش این است. قرآن زیاد بخوانید. با صدای بلند هم بخوانید تا در فضای خانه‌تان این صدا بپیچد و ملائکه خدا حضور پیدا ‌کنند. " وَ تَهْجُرُهُ اَلشَّيَاطِينُ" شیاطین از آنجا می‌روند آنها تاب تحمل آیات قرآن را ندارند. خب هم جاذب است و هم دافع. قرآن بخوانید ملائکه جذب می‌شوند قرآن بخوانید شیاطین دفع می‌شوند. " وَ يُضِيءُ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ اَلْكَوَاكِبُ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ" برای اهل آسمان، این خانه‌ها درخشندگی دارند همان طور که ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند. خب حالا این آثار قرائت قرآن بود.

 

حالا اگر در خانه ای قرآن تلاوت نشود چه اتفاقی می‌افتد؟ یکی بگوید حالا نمی‌خواهم قرآن بخوانم یا در این خانه به یاد خدا نیستیم. گرفتاری‌های ما همین هاست. گاهی می‌گردیم که ببینیم از کجا داریم ضربه می‌خوریم؟ اما نمی‌دانیم و نمیفهمیم. " وَ إِنَّ اَلْبَيْتَ اَلَّذِي لاَ يُقْرَأُ فِيهِ اَلْقُرْآنُ" اما آن خانه‌ای که در آن تلاوت قرآن نمی‌شود " وَ لاَ يُذْكَرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ" و خدا در این خانه یاد نمی‌شود، از همه چیز یاد می‌شود جز خدا، " تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ اَلشَّيَاطِينُ" برکت این خانه کم است.

 

برکت یعنی چه؟ ببینید عزیزان بعضی‌ها پنجاه سال شصت سال عمر می‌کنند اما شما ببینید چقدر اینها خروجی دارند! چقدر آثار و برکات دارند! اما بعضی‌ها هم بیشتر عمر می‌کنند ولی وقتی شما میخواهید خروجی اینها را بگیرید، هر چه تلاش میکنید چهار خط نمی‌توانید بنویسید که او در این پنجاه سال شصت سال هشتاد سال چه کرده و چه خروجی دارد؟ این می‌شود برکت. مثل مال می‌ماند. یکی مال و درآمد زیادی دارد اما همه‌اش لنگ است. اما یک کسی هست درآمدش کم است اما برکت دارد، زندگی‌اش می‌چرخد به او هم می‌گویی چه جوری اداره می‌کنی؟ می‌گوید نمی‌دانم خدا برکت داده.

 

" تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ اَلشَّيَاطِينُ" برکت این خانه کم می‌شود و ملائکه هجرت می‌کنند از این خانه و دور می‌شوند و شیاطین می‌آیند. آنجا بود که قرآن بخوانی ملائکه می‌آیند و شیاطین می‌روند. اینجا امیرالمومنین می‌فرمایند که قرآن نخوانی ملائکه میروند و شیاطین می‌آیند.

 

خب ببینید سالک با موانع زیادی روبه رو هست. با ابتلائات شدید و ضعیفی مواجه است. وقتی ملائکه می‌آیند و شیاطین می‌روند، این راه قرب الهی برای او هموارتر می‌شود. پس تلاوت قرآن راه را هموار می‌کند برای انسان. یاد خدا راه را هموار می‌کند و موانع را کنار می‌زند. وقتی تلاوت قرآن با خانه گِلی یک چنین کاری می‌کند که اینقدر نورانی می‌کند و برکت می‌دهد به این خانه، از اینجا ما باید برویم سراغ خانه دل که با خانه دل انسان چه می‌کند؟ تلاوت قرآن چه نورانیتی در دل انسان ایجاد می‌کند و چه بستری را فراهم می‌کند برای جذب رحمت خاصّه الهیه؟

 

برای آنان که قرآن خواندن بلد نیستند

حالا بعضی‌ها ممکن است این سئوال را بکنند که "ما قرآن را باور داریم و به عنوان کتاب آسمانی به آن ایمان داریم، اما در دوران طفولیت خود پدر و مادر نگذاشتند که ما قرآن یاد بگیریم. بعد از این هم خانه همسر رفتیم و آنجا هم یاد نگرفتیم. حالا یا خود ما کوتاهی کردیم یا زمینه‌اش فراهم نبود. الان سن ما آمده بالا، لذا نمی‌توانیم صحیح قرآن بخوانیم اما قرآن را قبول داریم ایمان به قرآن داریم حالا چه کار کنیم؟" پاسخش در این روایت است. این روایت خیلی شیرین است. این روایت در دست اهل معرفت دست به دست می‌شود. خیلی در اطرافش حرف هست. اینکه عرض می‌کنم را خوب دقت کنید روایت تازه‌ای برای شماست.

 

" سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ لِرَجُلٍ أَ تُحِبُّ اَلْبَقَاءَ فِي اَلدُّنْيَا" موسی بن جعفر از شخصی سوال کردند که می‌خواهی در دنیا بمانی؟ " فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ وَ لِمَ" گفت بله. حضرت پرسیدند: برای چه می‌خواهی بمانی؟ " قَالَ لِقِرَاءَةِ قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ" "می‌خواهم در این دنیا بمانم برای خواندن قل هو الله احد." این خیلی حرف است! در دنیا بمانم مشغول سوره توحید شوم. حالا خیلی حقایق در خود سوره توحید خوابیده. " فَسَكَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ بَعْدَ سَاعَةٍ يَا حَفْصُ" امام ساکت شدند.

 

بعد از یک مقداری که زمان گذشت حضرت روکردند به حفص و این را فرمودند " مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا وَ شِيعَتِنَا" اگر کسی از دوستان ما و شیعیان ما از دنیا برود " وَ لَمْ يُحْسِنِ اَلْقُرْآنَ" اما قرآن را خوب نمی‌تواند بخواند و یاد نگرفته که قرآن تلاوت کند " عُلِّمَ فِي قَبْرِهِ" این را وقتی در قبر می‌گذارند و وارد عالم برزخ می‌شود، قرآن خواندن را به او تعلیم می‌دهند. در دنیا بلد نبود قرآن بخواند اما علاقه و ایمان داشت به قرآن. در قبرش که می‌گذارند قرآن را به او تعلیم می‌دهند. چرا؟ چون این یک جایی به این خواندن قرآن احتیاج دارد. " يَرْفَعَ اَللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ" برای اینکه خدا از این طریق، درجه او را بالا ببرد. خب درجه چه جوری است؟ " فَإِنَّ دَرَجَاتِ اَلْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ آيَاتِ اَلْقُرْآنِ" درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. حدوداً 6666 آیه. که خود این آیات عوالمی دارد. ظاهر قرآن است. باطن قرآن است. باطنِ باطن قرآن است. " يُقَالُ لَهُ اِقْرَأْ وَ اِرْقَ فَيَقْرَأُ ثُمَّ يَرْقَى" در بهشت به او می‌گویند آیات را بخوان و بالا برو تا یک جایی می‌رسد که توقف می‌کند. این دیگر برمی‌گردد به اینکه بهره او در عالم دنیا از باطن قرآن و حقایق قرآن و عمل به قرآن چقدر بوده است. دیگر درجات مختلف است. این قرائت می‌کند و درجاتش بالا می‌رود. این هم یک روایت.

 

یکی از تفاوتهای نشئه دنیا با نشئه عالم برزخ

اینجا یک توضیحی باید عرض کنیم که نشئه دنیا با نشئه عالم برزخ فرق می‌کند. یکی این که در نشئه دنیا اعمالی که انسان انجام می‌دهد، روی رشد انسان و معرفت انسان و کمال انسان اثر می‌گذارد. دوم اینکه در عالم دنیا وقتی انسان قرآن می‌خواهد بخواند، با این بدن جسمانی خودش می‌خواند. یعنی با این لب و دهان قرآن می‌خواند.

 

اما در نشئه آخرت اینطور نیست. در آنجا تلاوت قرآنش با بدن برزخی و مثالی اش هست که قرآن می‌خواند نه با این لب و دهان. و اگر هم می‌بینید که بعضی مثلا در خواب قرآن می‌خوانند و لب و دهانشان حرکت می‌کند، آن ابتدا این بدن مثالی است که دارد تلاوت می‌کند و اثر می‌گذارد روی این بدن جسمانی شان که شما می‌بینید. نکته دیگر هم این است که در عالم برزخ تکامل علمی و تکامل معرفتی هست. دلیل آن هم این است که خیلی از حقایق در عالم برزخ برای انسان مشهود می‌شود اما این طور نیست که این تکامل علمی و معرفتی، بند به انجام اعمالی مثل نماز و روزه و اینها باشد. چون آنجا دیگر دار، دار تکلیف نیست. پس تکامل علمی و معرفتی در عالم برزخ هست. خب این هم نکاتی که در ذیل این روایت خدمت عزیزان باید عرض می‌کردیم.

 

تطبیق است که سالک را جلو می‌برد

حالا اینجا مرحوم آیت الله پهلوانی کلماتی دارند که قبل از اینکه من وارد توضیحاتی در مورد سوره مبارکه قدر شوم به این کلمات باید توجه کنیم و آن اینکه ما تلاوت قرآن را گفتیم، آثار قرائت را گفتیم، اما این را بدانیم که قرآن صحیفه هدایت است. باید در محضر قرآن زانو بزنیم و راه را از قرآن بیاموزیم. اینجا چند کلام هست. کلمات 251 ، 225 ، 260 و 201 کتاب عید وصال. من اینها را سریع می‌خوانم که این بحث تمام شود و فردا شب وارد مبحث سوره قدر شویم ان شاء الله.

 

ایشان می‌فرماید که: " قرآن صحیفه هدایت و عمل بشر است و باید دستورهای آن را سرلوحه کارهای خود قرار دهند." این خودش یک دستورالعمل است که دستورات قرآن باید سرلوحه کارهای بشر باشد. خصوصا کسانی که در امور معنوی دارند تلاش می‌کنند.

 

در کلام بعدی می‌فرمایند که: "بیانات قرآن در امور معنوی و مادی، اجتماعی و انفرادی برای همه افراد بشر مایه هدایت است، خواه مومن باشند، خواه کافر و مشرک یا منافق. به شرطی که به دستورات آن عمل نمایند و قرآن ضامن سعادت عموم مردم در امور دنیوی و اخروی و معنوی است، به شرط اینکه از آن پیروی کنند." این را دقت کنید حتی کفار هم اگر بیایند سراغ قرآن، قرآن می‌تواند هدایت کند. مایه هدایت است، خواه مومن باشد یا کافر. حالا شاهد این است. چرا ایشان می‌فرمایند که ضامن سعادت همه مردم بشر است به شرط اینکه عمل کنند خواه مومن باشد یا کافر باشد؟ چرا؟ در ادامه می‌فرماید: "زیرا قرآن شریف، ناس را در عموم مردم استعمال می‌فرماید. یا ایها الناس [همان یا ایها الناس‌ها را عمل کنند. قرآن یا ایها الذین آمنوا دارد، یا ایها الناس هم دارد] و اگر در مواردی بخواهد از افراد صاحب اعتقاد و ایمان کامل یاد نماید، به الفاظ دیگر مانند منیبین، مخبتین، مخلصین و نظائر اینها بیان می‌کند." مثلا قرآن می‌فرماید ظلم نکنید. خب هر کس این دستور را عمل کند بهره خود را برده از این دستور. حق دیگران را نخورید و نظائر اینها.

 

بعد ایشان کلامی دارند در رابطه با تفکر. می‌فرمایند "تفکر در آیات قرآن بشر را از عالم طبیعت تجافی داده. [تجافی یعنی خالی می‌کند] و خدا و دار آخرت را تمام مقصد او قرار می‌دهد." تدبر در قرآن انسان را از دنیا خالی می‌کند. از دنیا خالی می‌کند نه به این معنی که زندگی دنیا را تعطیل می‌کند نه، به زندگی دنیایاش جهت آخرتی می‌دهد. جهت آخرتی یعنی چه؟ یعنی هر کاری که شما می‌خواهید انجام دهید نگاه کنید که اثر این کار در عالم آخرت چیست؟ شما را بهشتی می‌کند یا جهنمی؟ پاداش می‌دهند یا عقاب می‌کنند؟ در همه کارها جهت اخروی را انسان باید ببیند.

 

بعد می‌فرمایند "بشر همواره نیاز به موعظه دارد تا از غفلت و نافرمانی دست بکشد زیرا از بنیان عالم خاکی جز فساد و جهل برخواسته نمی‌شود." این عالم عالمی است که بر جهل استوار است که یک روایتی هم داریم در این زمینه. انسان نیاز دارد به موعظه. چه موعظه‌ای بهتر از قرآن؟ "گناه و پیروی از عالم طبع است که سبب می‌شود به شنوایی و دیدگان شخص مُهر زده شود و میان انسان و فهم قرآن حجاب کشیده شود و نتواند از قرآن عبرت بگیرد از این رو انسان باید مراقب باشد کاری نکند که نتواند از قرآن ثمره و بهره کامل بگیرد. قرآن کلامی نیست که با یک بار خواندن، حقایق آن آشکار و احکام آن روشن گردد بلکه تدبر در آن است که انسان را به حقایق و احکام و معارف آن راهنما می گردد و تصدیق کتاب وقتی تحقق می‌کند که بنده، مکتوب الهی یعنی قرآن کریم را به تمام وجود بپذیرد." هر کسی الان مراجعه به خودش کند هر برادر و خواهری ببیند قرآن را با تمام وجود پذیرفته یا نه؟ قرآن یک آیه‌اش این است: " وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ" به پدر و مادرت احسان کن به پدر و مادر اف نگو. خب این آیات را ما با همه وجود پذیرفتیم یا نه؟ "یعنی قرآن شریف را به تمام وجود بپذیرد و بدان عمل نماید و خود را در گفته‌ها و شنیده‌ها و اعتقادات با آن تطبیق دهد." عزیزان برادران خواهران این کلمه "تطبیق" را من چند بار در این شب‌ها تکرار کردم. تطبیق است که سالک را جلو می‌برد. تطبیق نباشد انسان متوقف می‌شود. یعنی انسان آیات قرآن را بگذارد و خودش را تطبیق بدهد. ببیند این آیات چه مقدار در زندگی و قلب و روح و رفتار و کردار و گفتار و منشش پیاده شده؟ حالا اگر عمری باقی بود ان شاء الله فردا شب وارد سوره مبارکه قدر بشویم به شرط حیات و توفیق.

 

جلسه هفدهم شرح کلمات عرفانی آیت الله پهلوانی

 

بحث ما پیرامون شرح کلمات فقیه عارف، استاد بزرگوار مرحوم آیت الله پهلوانی بود که در کتاب عید وصال جمع آوری شده. در باب انس با قرآن مطالبی را عرض کردیم. در شب قبل وعده دادیم که وارد یکی از دستورالعمل‌های سلوکی ایشان شویم و مبنای این دستور را هم ذکر کنیم.

 

دستور العمل مهم هزار مرتبه سوره قدر

آن دستور عبارت از خواندن سوره مبارکه قدر است که قبل از ماه مبارک رمضان ایشان به شاگردان‌شان توصیه می‌کردند که در هر شب ماه مبارک رمضان هزار مرتبه سوره قدر بخوانید. حتی بنده به خاطر دارم که در یکی از جلسات یکی از شاگردان ایشان سوال کردند که "اگر ما خب هزار مرتبه سوره قدر بخوانیم ممکن است نتوانیم قرآنی در این ماه ختم کنیم" فرمودند که "عیبی ندارد ولی این هزار مرتبه سوره قدر را در هر شب از این ماه بخوانید." بعد اضافه فرمودند که "هزار مرتبه سوره مبارکه قدر در هر شب یعنی 5000 هزار آیه قرآن" که اگر خاطر مبارک‌تان باشد در آن خطبه شعبانیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این بود که اگر کسی در ماه مبارک رمضان یک آیه قرآن بخواند، به منزله این است که یک ختم قرآن کرده. پس 5000 آیه در هر شب، یعنی 5000 ختم قرآن.

 

خود این بزرگوار و همچنین استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله جعفری تهرانی تا آخر عمرشان التزام عملی به این امر داشتند. در ماه مبارک رمضان بحثی داشتیم با آیت الله جعفری. بنده گاهی شب‌ها تا بعد از نیمه شب، خدمت آیت الله جعفری بودم. یادم هست که این تسبیح دستشان بود و وقتی من صحبت می‌کردم، ایشان مشغول خواندن سوره قدر بودند. بعد که می‌خواستند پاسخ دهند، قطع می‌کردند و تسبیح را در دستشان نگه می‌داشتند، بعد که صحبتشان تمام می‌شد دوباره این سوره قدر را می‌خواندند. مبنای این دستورشان دو روایت است که حالا عرض خواهیم کرد.

 

اگر دستورالعملی ناقص ماند، چه کنیم؟

منتها اینجا یک مطلبی هست و آن این است که گاهی عملی برای شب نقل شده. یعنی دستور دادند که این را در شب انجام دهید. حالا یا مانعی برای انسان پیش می‌آید که این را نمی‌تواند در شب انجام دهد یا نه مانعی پیش می‌آید و نمی‌تواند آن دستور را تمام کند. یا دستوری مربوط به روز است و مانعی پیش می‌آید در روز نمی‌تواند انجام دهد یا مانعی پیش می‌آید و در روز نمی‌تواند آن را تمام کند. مثل همین سوره مبارکه قدر. خب هزار مرتبه است. حدوداً بین سه تا سه ساعت و نیم زمان میبرد. بعضی‌ها ممکن است یک مانعی برایشان پیش بیاید. حالا موانع مختلفی هست، مهمانی بیاید منزل‌شان یا یک بیماری متوجه شان شود یا بیماری متوجه خانواده شود و نتوانند هزار مرتبه را در شب انجام دهند. یا نه از این هزار مرتبه مثلاً هشتصد تا را می‌گویند و دویست تا می‌ماند. یا پانصد تا را می‌گویند و پانصد تا می‌ماند. اینجا باید چه کار بکنیم؟ حالا که شب نتوانستیم انجام دهیم، دیگر هیچ؟ یا عملی که مربوط به روز است، اگر نتوانستم در روز انجام دهیم، پس رهایش کنیم؟

ل

ذا ایشان می‌فرمودند که اگر یک وقت در شب تمام نشد یعنی تا قبل از اذان صبح این هزار مرتبه تمام نشد، فردا تا قبل از غروب آفتاب، بقیه‌اش را انجام دهید. فقط در رابطه با شب 23 ماه مبارک رمضان می‌فرمودند که در شب 23 این را تمام کنید. چون یک روایت خاص دارد در شب 23. باز هم اگر در همان جا انسان نتوانست، در روز 23 ، هزار مرتبه سوره قدر را تکمیل کند.

 

این موضوع که اگر عملی را در شب موفق به انجامش نشدید یا نتوانستید تمامش کنید، فردا روز انجام دهید، یا اگر عملی مختص روز است و نتوانستید انجامش دهید یا تمامش کنید، در شام آن روز انجامش دهید، این یک ضابطه کلی است و اختصاصی به شب قدر و اینها ندارد. مثلا در اعمال شب جمعه، اگر شما نتوانستید اعمالش را انجام دهید یا تمام نشد، این را فردایش در روز جمعه انجام دهید. یا اگر نماز را نتوانستید انجام دهید، فردا قضایش را انجام دهید.

 

مبنای قرآنی جهت رفع نقص اعمال

اما آیا با این شکل، آثار متوجه انسان می‌شود و چیزی به آدم می‌دهند؟ بله. این مبنایش قرآنی است. باید ببینیم مبانی اینها چیست؟ هر دو استاد بزرگوار ما، هم مرحوم آیت الله پهلوانی و هم مرحوم آیت الله جعفری نقل کردند از مرحوم علامه طباطبائی که "مرحوم علامه طباطبائی همین سوال را پرسیده بودند که وظیفه سلوکی سالک در اعمال و اذکاری که تاخیر می‌افتد چیست و انسان چه کار باید بکند؟" مرحوم علامه هم از استادشان مرحوم آیت الله قاضی، همین مطلبی که بنده از قول مرحوم آیت الله پهلوانی و مرحوم آیت الله جعفری عرض کردم را فرمودند که "شما اگر عملی و ذکری مربوط به شب از دستتان رفت، در فردایش انجام دهید." شب جمعه است روز جمعه انجام دهید یا عملی مربوط به روز جمعه است از دستتان رفت شام جمعه انجام دهید. بعد مرحوم آقای قاضی استشهاد می‌کنند به آیه 62 سوره فرقان که " وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَهً" خداوند روز و شب را جانشین یکدیگر قرار داده. " لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَرَ أَوْ أَرَادَ شُکُوراً" برای هر کسی که بخواهد عبرت بگیرد و هرکسی که بخواهد سپاس‌گذاری کند. ببینید این آیه ای که الآن من خواندم، برای شما با اینکه ختم قرآن کردید تازگی دارد. چهره‌هایی که من می‌بینم تیز شده که ببینند مسئله چیست؟

 

مرحوم آیت الله پهلوانی در همان جلد اول کتاب "ثمرات حیات" یک اشاره‌ای به این مسئله کرده‌اند که تفصیلش را قبلاً عرض کردم و خدمت عزیزان مطرح شد. مرحوم علامه رضوان الله تعالی علیه همین مطلبی را که از استادشان مرحوم آقای قاضی شنیده‌اند را در تفسیر المیزان مفصل بحث کرده‌اند. که حالا ما امشب جلسه خودمان را متبرّک می‌کنیم به کلمات مرحوم علامه در ذیل این آیه شریفه.

 

توضیحی لطیف از المیزان

مرحوم علامه می‌فرمایند که: "کلمه خِلفَه به معنای هر چیزی است که در جای دیگری بنشیند و بالعکس" یعنی این بتواند جای آن بنشیند و آن هم بتواند جای این بنشیند. خب در این آیه مسئله چه می‌شود؟ شب و روز است. یعنی روز بتواند جای شب بنشیند و شب بتواند جای روز بنشیند. یعنی روز جمعه می تواند جای شب جمعه بنشیند و شام جمعه می‌تواند جای روز جمعه بنشیند. معنای خلفه این است بعد می‌فرمایند: "و گویا مانند کلمه جِلسَه که نوعی نشستن را می‌رساند، نوعی از جانشینی را افاده می‌کند. پس معنای خلفه بودن شب و روز این است که هر یک از آن دو جای دیگری را بگیرد. شب جای روز را و روز جای شب را" یعنی آن شب‌هایی که شما در ماه مبارک رمضان سوره مبارکه قدر را هزار مرتبه می‌خوانید، بعد می‌بینید که تمام نشد، می توانید فردایش بقیه‌اش را بگویید و این جای آن شب را پر می‌کند. یعنی به کسی که نتوانسته به وقتش هزار مرتبه سوره قدر را بخواند، اگر ادامه دهد، همان آثاری را می دهند که به کسی که همه این هزار سوره قدر را تمام کرده، می دهند. جایگزین می‌شود و جای هم را پر می‌کند.

 

در آیه تقیید خورده که " لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَرَ أَوْ أَرَادَ شُکُوراً". مقیّد کرده برای این دو دسته: آنهایی که عبارت بگیرند و آنهایی که می‌خواهند سپاس‌گذاری کنند. چرا خدا مقید کرد؟ مرحوم علامه می‌فرماید که: "اگر این خلفه بودن شب و روز را مقید کرد به اینکه خدا آن دو را تنها برای کسانی خلفه کرد که بخواهند متذکر شوند یا بخواهند شکرش را به جای آورند، برای این است که شب و روز تنها برای کسانی خلفه هست که به سوی خدا توجه کنند و شکر او را به جای آورند و از این مقابله‌ای [که هم یذکر مطرح شد، هم شکور] که بین تذکر و شکر هست بدست می‌آید که مراد از تذکر، رجوع و به یاد آوردن آن حقایقی است که در فطرت انسان نهفته است. [آن چیزی که در فطرت ما هست چیست؟ توحید است.] و آن عبارت از ادله‌ای که همه دلالت بر توحید خداوندی و نیز بر صفات و اسما او می‌کند که لایق مقام ربوبی است." خب نتیجه این یادآوری چیست؟ می‌فرمایند ایمان. حالا اینها را خوب دقت کنید. وقتی روایاتش را عرض کنیم معلوم می‌شود مسئله چیست.

 

علامه در ادامه میفرمایند: "و نیز به دست می‌آید که منظور از شکور، آن عمل و قولی است که ثنای بر خدا را برساند. ثنای بر آن نعمت‌های جمیلی که ارزانی داشته و این عمل و قول، قهرا بر عبادت و اعمال صالح او منطبق می‌شود." پس یعنی چه شد؟ بیایید سراغ سوره والعصر. "وَالْعَصْرِ  إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ  إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ." مرحوم علامه از آن یذکر، ایمان را استفاده کردند، و از این شکور عمل صالح را. مرحوم علامه خیلی لطیف مطالب را آورده.

 

در ادامه فرمودند: "بنابراین آیه شریفه در مقام اعتزاز و یا امتنان است." خب اینکه خداوند می‌فرماید که ما روز را جانشین شب قرار دادیم، در مقام امتنان است. یعنی چه؟ یعنی خودش یک نعمت سنگین است. دارد منت می‌گذارد بر بندگان خودش که ما این کار را برای شما کردیم. "امتنان به این منّت که شب و روز را طوری قرار داده که هر یک پشت سر دیگری درآید."

 

حالا ایشان اینجا نفرمودند که این را از استادشان آقای قاضی نقل می‌کنند، ولی همان سوالی که از مرحوم آقای قاضی کردند، همان عرایضی که داشتم را ببینید مرحوم علامه در المیزان چه طور گفته‌اند: "تا اگر کسی در یکی از این دو زمان [یعنی روز و شب] ایمان به خدا از او فوت شد، در زمان بعدی آن را تدارک کند. و اگر کسی در یکی از این دو موفق به عبادت خدا و هر عمل صالح دیگر نشد در زمان بعدی آن را تلافی نماید." یعنی چه؟ یعنی سالک دیگر عذری اینجا ندارد که بگوید حالا تاخیر افتاد، یا این دستورالعمل مال شب بود و حالا نشد و دیگر رهایش کند، نه. اگر تاخیر افتاد، قضایش را انجام دهد نه اینکه رهایش کند.

 

تفسیر المیزان به این شکل است که اگر بحث فلسفی باشد ایشان می‌گویند "بحثٌ فلسفیٌ"، اگر روایاتی در رابطه با آن آیات باشد می‌فرمایند "بحثٌ رواییٌ". در ذیل این آیه در آن بخش بحثٌ رواییٌ، روایتی را مرحوم علامه از من لا یحضر شیخ صدوق نقل می‌کنند. ببییند پس مرحوم آقای قاضی هم همین طوری نبوده که بگوییم از روی ذوق، آیه ای گفته اند و بدون مبنا بوده. مبنا و روایت داریم.

 

روایت از امام صادق صلوات الله و سلامه علیه است. "كلَّ ما فاتكَ باللّيل" هر چه در شب از تو فوت شد، یعنی عملی که مربوط به شب است، نماز شب است، از تو فوت شد، سوره قدر در شب‌های ماه مبارک رمضان است، از تو فوت شد، مسبّحات مال شب است، از تو فوت شد، "فاقضه بالنّهار" فردا روز، قضایش را بجا بیاور. بعد خود امام صادق استشهاد کردند به همین آیه: " قال الله تبارک و تعالی وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَهً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَرَ أَوْ أَرَادَ شُکُوراً" این مطلبی بود که لازم بود عرض کنیم. این یک ضابطه کلی است و در همه جا تسرّی پیدا می‌کند.

 

دو روایت مهم پیرامون شب بیست و سوم

خب حالا بیاییم سراغ سوره مبارکه قدر. مرحوم آیت الله پهلوانی می‌فرمودند که "در هر شب ماه مبارک رمضان، از شب اول نیّت کنید." یعنی مثلا اگر سه شنبه روز اول ماه اعلام شد، از دوشنبه شب باید شروع کرد و در تمام دستوراتی هم که مربوط به شب بود، می‌فرمودند از غروب می‌توانید انجام دهید. تقریبا حدود 17، 18 دقیقه مانده به اذان مغرب، انسان اعمالی که مربوط به شب است را می‌تواند شروع کند. دو روایت داریم در رابطه با همین سوره مبارکه قدر که یکی مخصوص شب 23 ماه مبارک رمضان است و یکی از این روایات مربوط به همه شب‌های ماه مبارک رمضان است. البته شب عید فطر دیگر می‌شود شب اول شوال، آن حساب نیست. این بزرگوار می‌فرمودند که: "شما در همین اول ماه مبارک رمضان نیت کنید که من این سوره قدر را می‌خوانم. نیّتم این است که به هر دو روایت عمل کنم. هم آن روایتی که مربوط به خصوص شب 23 ماه است و هم همه شب‌های ماه مبارک رمضان." خب روایت چیست؟ درباره این دو روایت مطالبی هم ایشان دارد که حالا عرض خواهیم کرد.

 

این دو روایت را جمال العارفین مرحوم ابن طاووس در کتاب "اقبال الاعمال" نقل کرده است. روایت اول این است که: "عن ابی عبدالله جعفر بن محمّد الصادق علیه السّلام أنّه قال: إِذَا أَتَى شَهْرُ رَمَضَانَ فَاقْرَأْ كُلِّ لَيْلَةٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ألفَ مَرَّةٍ" وقتی که ماه رمضان آمد در هر شب ماه مبارک رمضان هزار مرتبه سوره مبارکه قدر را بخوانید. "فإذا أتت لیلُ ثلاثٍ و عشرین" وقتی که شب 23 ماه مبارک رمضان رسید "فاشدُد قلبَك" دل خودتان را استوار کنید "و أفتح اُذُنيك" گوش خودتان را بگشایید "لسماعِ العجائبِ ممّا تري" بخاطر شگفتی‌هایی که مشاهده می‌کنید. بعداً توضیح خواهیم داد که بیان مرحوم استاد بزرگوار در ذیل این "فاشدد قلبک و افتح اذنیک لسماعِ العجائبِ ممّا تري" چیست. این یک روایت.

 

اگر در پی دیدن چیزی باشی، در وادی سلوک نیستی

من اینجا یک نکته‌ای را عرض کنم. یک وقت کسی نگوید که من رفتم این هزار دفعه را انجام دادم و بعد چیزی هم ندیدم. این کسی که بخواهد برود انجام دهد که چیزی ببیند، او اصلاً در وادی سلوک نیست. در وادی سلوک، عمل را انجام نمی‌دهد برای اینکه این چیز و آن چیز گیرش بیاید. بلکه سالک از این آثاری که در روایات و اینها آمده، یک کشفی می‌کند و آن کشف این است که میزان محبوبیت آن عمل را در پیشگاه الهی می فهمد. از اینکه امام صادق این را فرمودند و بعد در رابطه با شب 23 (که به احتمال خیلی قوی شب قدر است) این اتفاق رخ می‌دهد، کشف می‌کند که این هزار مرتبه سوره مبارکه قدر، این محبوب مولا است. و نکته دوم این که اگر این حقایق بخواهد نصیب انسان شود، بسترهایی باید فراهم شود. مراقبت‌ها، محاسبه‌ها، مراتب مراقبه، تحت تربیت قرار گرفتن، تا انسان به این نتایج راه پیدا کند.

 

روایت دوم مربوط به خصوص شب 23 ماه مبارک رمضان هست که در شب 23 ماه مبارک رمضان هزار مرتبه سوره مبارکه قدر خوانده شود. این را هم باز مرحوم سید بن طاووس در اقبال نقل کرده که این روایت هم باز به امام صادق صلوات الله و سلامه علیه می‌رسد که حضرت فرمودند: " لَوْ قَرَأَ رَجُلٌ لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ- إِنَّا أَنْزَلْناهُ‏ فِي‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ- أَلْفَ مَرَّةٍ " اگر کسی در شب 23 ماه مبارک رمضان هزار مرتبه سوره مبارکه قدر بخواند " لَأَصْبَحَ وَ هُوَ شَدِيدُ الْيَقِينِ" یعنی روز 23 در حالی صبح می‌کند که شدید الیقین است. این یقین خیلی مهم است. همه گرفتاری ما این است که در شک هستیم و در یقین نیستیم. نگران روزی خود هستیم. نگران انقلاب‌مان هستیم. نگران جامعه هستیم. نگران فرزندمان هستیم.

 

نه، ما باید وظیفه عبودی خودمان را انجام دهیم. خوب به تعبیرات دقت کنید. وظیفه عبودی خودمان را خوب انجام بدهیم، یقین به وعده‌های الهی داشته باشیم. بدانیم خدا به وعده‌های خودش عمل می‌کند. این نگرانی‌هایی که رهبر انقلاب گاهی می‌فرمایند که "نگرانیم نگرانیم" همین اخیراً در رابطه با زبان فارسی فرمودند که "من نگرانی دارم" واقعا نگرانی روی نتایج نیست. نگرانی روی این است که وظایف عبودی خودمان را درست انجام نمی‌دهیم. وقتی وظیفه عبودی درست انجام نشود، بله در نتیجه‌اش هم انسان نگران می‌شود. اما اگر کسی تقوا داشته باشد و بندگی خدا را بکند، برای چه نگران روزی خودش باشد؟ یقین کند که خدا زندگی او را تامین خواهد کرد.

" بِالاعْتِرَافِ بِمَا يَخُصُّ بِهِ فِينَا" اعتراف می‌کند به مسئله امر ولایت. یعنی امر ولایت ائمه هدی برای او یقینی می‌شود. چه جوری می‌شود که امر ولایت برای او یقینی می‌شود؟ "وَ مَا ذَاكَ إِلَّا لِشَيْ‏ءٍ عَايَنَهُ فِي نَوْمِهِ" این بخاطر این است که در عالم خواب چیزی را به او نشان می‌دهند. چیزی را به او نشان می‌دهند و می‌بیند و به این یقین راه پیدا می‌کند. حالا توضیح این روایت و روایت قبلی چیست، اگر عمری باقی بود و توفیقی داشتیم فردا شب عرض خواهیم کرد.