هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 5 ارديبهشت 1398 ساعت 12:54 2019-4-25 12:54:17
شناسه خبر : 315536
اینکه چرا یک انسان نباید پشت ویترین مغازه‌های لاکچری همچون برده‌ها به نمایش دربیاید و یا اینکه چرا نباید صداوسیما مروج بازاری شدن دانش باشد مانند روز روشن است. این‌ها همه با هم بدون اینکه متوجه بشویم، روز به روز مفاهیم اخلاقی را در نزد مردم جامعه کم‌رنگ می‌‌کنند و منطق بازار را برایشان جا می‌اندازند.
«انسان» و «دانش» ابزار جدید درآمدزایی؛

چگونه «مانکن‌های زنده» و «صداوسیما» همه چیز را فروشی کردند؟

اینکه چرا یک انسان نباید پشت ویترین مغازه‌های لاکچری همچون برده‌ها به نمایش دربیاید و یا اینکه چرا نباید صداوسیما مروج بازاری شدن دانش باشد مانند روز روشن است. این‌ها همه با هم بدون اینکه متوجه بشویم، روز به روز مفاهیم اخلاقی را در نزد مردم جامعه کم‌رنگ می‌‌کنند و منطق بازار را برایشان جا می‌اندازند.

گروه فرهنگی-رجانیوز: شاید شما هم در پاساژها و مغازه‌های مناطق به اصطلاح لاکچری تهران چشمتان به مانکن‌هایی خورده باشد که پشت ویترین مغازه‌ها هستند و یک فرق اساسی با مابقی مانکن‌های چوبی و پلاستیکی قدیم دارند! آن‌ها واقعا انسان هستند و با ایستادن پشت ویترین مشغول تبلیغ برای فروش بیشتر محصولات! این پدیده در حال گسترش را بگذارید کنار برنامه‌های تلویزیونی اخیر صداوسیما که شرکت کننده در آن‌ها با پاسخ به تعدادی سوال تستی صاحب میلیون‌ها تومان پول بادآورده می‌شود. در ادامه گزارش به صورت مفصل‌تری از ربط این دو و علل بوجود آمدن آن‌ها خواهیم گفت.

 

به گزارش رجانیوز برای فهم درست معضلات و پدیده‌های مخرب اجتماعی نباید تنها به ظواهر اهمیت داد و لایه‌های رویین قضیه را دید. بلکه باید سری هم به لایه‌ها زیرین آن پدیده‌ها زد و از خود پرسید اصلا چه شد که ما به اینجا رسیدیم! ایستادن انسان‌ها در پشت ویترین، آن‌هم به جای مانکن‌ها اتفاق مایوس کننده‌ایست. اینجا یک اتفاق مهم نادیده گرفته می‌شود و آن کالایی شدن و تبدیل شدن انسان‌ها به ابژه‌های هوس است. شاید اگر از طرفداران نظام سرمایه داری و یا از اقتصاددانان لیبرال‌مآب کشور بپرسیم که نظرتان درباره ایستادن انسانی پشت ویترین برای تبلیغ پوشاک چیست؟ خیلی صریح بگویند که مگر چه اشکالی دارد؟ فرض بگیرید من می‌خواهم به فرد خاصی پول بدهم تا پشت ویترین مغازه‌ام بایستد و با استفاده از زیبایی جسمی و جنسی‌اش فروش مرا بالا ببرد. اینجا هم من فروشنده راضی هستم و هم او که پشت ویترین می‌ایستد. به قول معروف دو طرف راضی گوربابای ناراضی! 
 
البته باید در جواب گفت که اتفاقا مشکل اساسا از جایی آغاز می‌شود که برای کسب سودبیشتر نظام سرمایه‌داری و لیبرالی به بازاری کردن وجوه غیربازاری بشر متوسل می‌شوند. همه می‌دانند که اخلاق و دانش از وجوه غیربازاری زندگی بشرند. وجوهی که با باز شدن پای بازار به ساحت آن‌ها، به سراشیبی سقوط می‌افتند و معنای خود را از دست می‌دهند. 
 
اینکه در جامعه همه چیز قابلیت فروش دارد یک استدلال لیبرالی و در تضاد با اخلاق است. لیبرال‌ها با عَلَم کردن احترام به آزادی‌های فردی (شما بخوانید آزادی از تقیدات) مدعی می‌شوند که هر کس هرچه که داشت اختیار دارد که بفروشد! خواه آن‌چیز یک کالای مصرفی عادی باشد، خواه یکی از اعضای بدن انسان؛ در این نگاه فروش کلیه و روسپی‌گری نیز به واسطه سودآور بودن و احترام به آزادی‌های فردی توجیه عقلانی می‌شود؛ ایستادن یک نفر پشت ویترین مغازه و زیرپا له شدن کرامت انسانی که دیگر دربرابر آنها چیزی نیست!
 
بنابراین ایستادن انسان‌ها در پشت ویترین و به صورت مجسمه یک استدلال لیبرالی و سوداگرانه در پشت‌سر خود دارد، استدلالی که به کالایی شدن همه‌ی چیزهایی می‌انجامد که اصولا غیربازاری هستند و مرتبط با ساحت اخلاق و دانش. 
 
در ابتدای گزارش گفته شد که پشت ویترین نشستن انسان‌ها با برنامه‌های مسابقه‌ای تلویزیون ارتباط مستقیم دارد. احتمالا تا اینجای گزارش متوجه شده‌اید که ارتباط آن‌ها در چیست! بله در کالایی شدن و بازاری شدن وجوه غیربازاری زندگی انسان‌هاست. 
 
همانطور که نشستن انسان –صرفا بدن انسان، نه مهارت او- پشت ویترین ، انسان را بدل به کالایی برای فروش بیشتر می‌کند، همانطور فروش سوال به بهانه‌ی شرکت در مسابقه‌ی تلویزیونی و برنده شدن میلیون‌ها تومان پول به واسطه پاسخ دادن به چند سوال اطلاعات عمومی نیز دانش را بستری برای خلق بازاری جدید می‌کند.
 
دانش و مطالعه اصولا به خودی خود جنبه بازاری ندارند؛ تا قبل از حاکم شدن روحیه سودانگاری و ورود به عصر مدرن، عالم شدن و علم فراگرفتن یک فضیلت اخلاقی بود و به طبع و در سایه فضیلت درامد هم می‌آمد؛ اما امروز صدا و سیما به کودکان شما می‌آموزد که اصولا دانش هم اساسش سود مادی و منطق بازاری است! هرچقدر بیشتر حفظ کرده باشی، پول بیشتری برنده می‌شوی! و البته برای ورود به برنامه هم باید دانش را از خودمان بخری تا اجازه ورود داشته باشی! این دست انداختن بازار به حوزه‌های غیربازاری و اخلاقیست.
 
این کار کالایی کردن دانش است. کالایی کردن دانش هم از قداست او می‌کاهد و هم اهداف والاتر دانش را ازبین برده و همه چیز را محدود به سود و بازار می‌کند. 
 
بنابراین باید گفت مهم‌ترین تحول عصر ما حاکم شدن تفکر بازاری به وجوه غیر بازاری زندگی بشر بوده است. امروز در جامعه همه چیز به سمت پولی شدن می‌رود و جامعه‌ای که همه چیزش قابل خرید و فروش است برای لیبرال‌ها اتوپیا می‌شود و برای عموم مردم غیر از ویرانی اخلاق چیز دیگری به ارمغان نمی‌آورد.
 
وقتی همه چیز پولی شد، نابرابری بیش از همیشه خود را نشان می‌دهد؛ هرچه با پول بیشتر بشود خرید، داشتن پول با نداشتنش زمین تا آسمان فرق می‌کند. باید گفت پولی شدن و کالایی شدن هرچه هست، زندگی را برای مستضعفین سخت‌تر خواهد کرد.
 
پولی شدن و کالایی شدنِ وجوه غیربازاری، همه چیز حتی قضاوت‌های اخلاقی را هم ازبین می‌برد؛ دیگر تن‌فروشی را مذموم دانستن منطقی نیست، یا به فروش کلیه ایراد گرفتن! منطق بازار آن‌هم بازار مدرن به اخلاق کاری ندارد. این چهره‌ی واقعی بازاریست که کم کم دارد وجوه دیگر زندگی بشر را آلوده به منطق سود می‌کند.
 
اینکه چرا یک انسان نباید پشت ویترین مغازه‌های لاکچری همچون برده‌ها به نمایش دربیاید و یا اینکه چرا نباید صداوسیما مروج بازاری شدن دانش باشد مانند روز روشن است. این‌ها همه با هم بدون اینکه متوجه بشویم، روز به روز مفاهیم اخلاقی را در نزد مردم جامعه کم‌رنگ می‌‌کنند و منطق بازار را برایشان جا می‌اندازند.