هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 13 شهريور 1398
ساعت 20:25
به روز شده در :
دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت 20:01 2019-4-15 20:01:50
شناسه خبر : 314540
انگشت اتهام به سوی بازماندگان همان روحانیت سکولار و منفعلی است که توان حفاظت از نوامیس این مرز و بوم را در ماجرای مسجد گوهرشاد و بسیج نیروهای مردمی در عراق برای حفاظت از حرم امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) در مقابل حمله نیروهای صدام را هم نداشت.
انگشت اتهام به سوی بازماندگان همان روحانیت سکولار و منفعلی است که توان حفاظت از نوامیس این مرز و بوم را در ماجرای مسجد گوهرشاد و بسیج نیروهای مردمی در عراق برای حفاظت از حرم امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) در مقابل حمله نیروهای صدام را هم نداشت.
گروه معارف و اندیشه- رجانیوز: این روزها دعوای مکتب «نجف و قم» در فضای رسانه ای کشور در سطح قابل توجهی اوج گرفته است. در ابتدای ماجرا، برخی افراد وابسته به بیت مرحوم منتظری، به بهانه ی دیدار بعضی از علمای قم با آیت الله سیستانی نقل قولی از ایشان در فضای مجازی منتشر کردند که موجب واکنش دفتر معظم له شد. این افراد از قول ایشان نقل کردند: 
 
1-از روحانیون عراق خواسته ام به هیچ وجه وارد مناصب دولتی نشوند و در صورت تمایل یا نیاز به ورود، لباس روحانیت را کنار گذاشته و از  حوزوی بودن استعفا دهند.2- از نیروهای حشدالشعبی ( بسیج مردمی عراق) اکیدا درخواست کردم به هیچ عنوان وارد فعالیت اقتصادی نشوند.3-در هیاهوهای سیاسی داخل ایران نگرانم که وضعیت معیشتی مردم به فراموشی سپرده شود.
 
برخی چهره‌های جریان سکولار نیز نتوانستند خوشحالی خود از این نقل قول را مخفی کنند. مصطفی تاجزاده که متعلق به جریانی است که نسبت اعتقادی خاصی با ولایت فقیه ندارند، با انتشار توئیتی نوشت «ای کاش ما هم پس از پیروزی انقلاب اینگونه عمل می کردیم». البته چندی بعد این نقل قول از طرف دفتر آیت الله سیستانی تکذیب شد.
 
 
بخش دیگر این پازل، با بازخوانی یک مصاحبه مربوط به سال گذشته نواده یکی از مراجع بزرگ نجف یعنی حضرت آیت‌الله خویی تکمیل شد. «سید جواد خویی» که اکنون در نجف مدیر یک حوزه علمیه است، در اظهاراتی منتسب به آیت‌الله سیستانی گفت: یکی از خصایص مکتب نجف دوری از سیاست است،  دور بودن حوزه نجف از سیاست به این دلیل نیست که حوزه، سیاست نمی داند یا چون سیاست موضوع بسیار مهم و عظیمی است و عقل فوق العاده ای می خواهد یا اینکه کسر شأن آنهاست که وارد این موضوعات شوند. این امر به این دلیل است که نجف به تخصص خود احترام قائل است و می گوید، من در علوم دین و شریعت متخصص هستم و از من نخواهید کار دیگری کنم.
 
او در ادامه با تلاش برای القای اختلاف میان مکتب نجف و قم می‌‌گوید: آقای سیستانی قائل به ولایت انسان بر خود است و می گوید «کسی ولایت بر من ندارد مگر دلیل بیاید» مثلا اسلام می گوید، پدر ولی توست، اما اگر برای این ولایت دلیل نداشته باشم و تو نتوانستی دلیل بیاوری، ولایت جعلی است و اصل ولایت ثابت نمی شود. آقای ثانی می گوید «ولایت نکاح النفس»؛ میرزای نائینی می گوید «ولایت امه» که همان شورا و پارلمان است، آقای خمینی قائل به «ولایت فقیه» است.
 
او در ادامه می‌گوید: مکتب نجف به ما یاد داد که با عمل، تبلیغ تشیع کنیم، من مثال عملی می آورم، در حال حاضر ۴۰ کیلومتر مانده به مکه و مدینه نوشته شده لایجوز؛ یعنی هر مسیحی نمی تواند وارد مکه و مدینه شود، هر مسیحی نمی تواند وارد حرم امام رضا(ع) شود. [ البته چنین ادعایی صحت ندارد] اما مسیحیان وارد حرم امیرالمومنین (ع) می شوند.
 
بخش دیگر سخنان او اینطور ادامه می‌یابد: مکتب نجف از سیاستمداران شیعه به این دلیل ناراحت است و می گوید که شما دو ظلم می کنید، یکی ظلم به سایر مذاهب و دومین ظلم اینکه وقتی حکومت کردید؛ ۱۴۰۰ سال گفتیم که نهج البلاغه و اسلام را به ما بدهید و ببینید چه می کنیم، ۱۴ سال است (در عراق) که به شما داده شده و شما دارید لطمه به علی(ع) و اسلام می زنید، ما از این ناراحت هستیم، سیاستمداران موفق نبودند و این لطمه را به تشیع زدند.
 
اصل ماجرا چیست؟
مدت هاست که عده ای تلاش می کنند تا دوگانه «نجف و قم» را آن هم با قرائت خودشان زنده کنند. دوگانه ای که یک سمتش نجف باشد و دیگری قم یا دقیق تر بگوییم دوگانه ای که یک سمتش مشی مرجعیت نظارتی است و سمت دیگرش ولایت مطلقه فقیه؛ حتی می شود دقیق تر با عصر حاضر تطبیق کرد و وارد مصداق شد، دوگانه ای که یک سمتش آیت الله سیستانی است و سمت دیگرش امام و رهبری.
 
جریان متحجر و سکولار حوزه مدت هاست در تلاش اند تا از این دو مصداق، دوگانه بسازند و زمین بازی طراحی کنند. زمین بازی که برد-برد در آن معنایی ندارد و هرچقدر یک طرف زمین را پیروز و موفق جلوه  دهند به همان میزان طرف مقابل شکست خورده خواهد بود.
 
سخن صریح‌تر این که، دعواها و جنجال های اخیر، شروع و یا امتداد همین زمین بازی است. زمین بازی که قرار است با پر رنگ کردن موفقیت های آیت الله سیستانی در عراق، مشی امام و رهبری و مکتب انقلاب اسلامی در ایران را شکست خورده جلوه دهد.
 
فارغ از دوگانه و شیطانی و تفرقه انگیز بودن این طراحی که بحث در باب آن فرصتی دیگر می‌طلبد، از سه نکته نمی شود گذشت:
 
اول: جریان متحجر و سکولار حوزه و فرصت طلبان سیاست باز علاقه مندند تا با بلد کردن موفقیت های آیت الله سیستانی در عراق، جمهوری اسلامی و مشی علمای سیاسی و انقلابی را شکست خورده جلوه دهند.
 
آن ها اولا خاصیت مکتب نجف و به طور خاص مشی آیت الله سیستانی را نسبت به سیاست و مسائل حکومتی، حداقلی، نظارتی، ارشادی و منزویانه ترسیم می کنند و در ثانی چند موفقیت آیت الله سیستانی در عراق را پر رنگ می کنند و بعد با پر رنگ کردن نقص ها و مشکلات موجود در ایران نتیجه می گیرند که مکتب قم و مشی امام و رهبری که ورود و اداره مستقیم در سیاست و حکومت را قائل است دچار شکست شده است؛ غافل از آنکه ماجرا دقیقا برعکس است.
 
ماجرا از این قرار است که اتفاقا هر جایی که قائلین به مرجعیت نظارتی به موفقیتی در عرصه سیاسی و اجتماعی دست یافته اند دقیقا آنجایی بوده است که از مشی منزویانه و حداقلی خود فاصله گرفته و از مکتب علمای انقلابی و به طور خاص امام خمینی (ره) توشه گرفته اند.
 
به عنوان مثال اگر آیت الله سیستانی در بسیج مردم عراق علیه داعش موفق عمل کرده است، اگر به اصرار ایشان قانون اساسی جدید تدوین شده است، اگر با هدایت ایشان انتخابات آزاد در کشور نهادینه شده است و ده ها «اگر» دیگر، دقیقا به این علت است که آیت الله سیستانی در این مسائل انقلابی عمل کرده است و به مشی امام خمینی (ره) و قائلان ولایت مطلقه فقیه نزدیک شده است، این خروجی ها حاصل مکتب انقلاب است نه مرجعیت منفعلانه، دور از سیاست و در انزوا که آقایان متحجر با افتخار از آن یاد می کنند. 
 
دوم: اگر بحث بر سر موفقیت ولایت مطلقه فقیه و مرجعیت نظارتی چهل سال پیش در می گرفت منطقی بود اما امروز با وجود خروجی های عینی متعدد این دو نظریه در نقاط مختلف جهان اسلام خنده آور است.
 
حاصل مرجعیت نظارتی در عراق و انزوای نسبی علمای نجف نسبت به ورود مستقیم در سیاست و حاکمیت این شده است که پس از گذشت چندین سال از ورود نظامیان آمریکایی به کشور عراق -با وجود مردم و جوانان مجاهد و فداکار عراقی که جلوه ای از آن را در مقابله با داعش دیده شد- هنوز نتوانسته اند آن ها را به طور کامل از عراق بیرون کنند این در حالیست که خروجی ولایت مطلقه فقیه در ایران علیرغم وجود فشارهایی که تا به حال هیچ کشور اسلامی آنها را به خود ندیده است، انعکاس و نمایش خفت، ذلت و اشک  نظامیان آمریکایی در خلیج فارس آن هم توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جهانیان است.
 
در حالیکه خروجی مرجعیت نظارتی نهایتا صدور فتوای جهاد دفاعی در مقابل داعش است همزمان، خروجی ولایت مطلقه فقیه اعلام موفقیت سردار سلیمانی در ماموریت پاکسازی «کل منطقه» از داعش و داعشیان است.
 
در عرصه دین و معنویت هم همین مسئله صادق است. متحجران و سکولارهای حوزه باید پاسخ دهند آنان که در دور دست ترین نقاط جهان به اسلام و مکتب اهل بیت (ع) روی آورده اند، عکس چه کسانی را در دست دارند و اسلامشان حاصل اقتدا به کدام مکتب و مرام است؛ امامت فعال و انقلابی یا مرجعیت منفعلانه؟!
 
از این نمونه ها در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی، علمی، اجتماعی و... فراوان است البته به تبع آن کمتر دیده شدن نقایص و اشکالات مشی مرجعیت نظارتی کاملا طبیعی است چرا که وجود اشکال در خارج از گود سیاست و حکومت سالبه به انتفاع موضوع است.
 
سوم: جریان تحجر در اعدایی نخ‌نما شده تلاش دارد تا کاستی‌های اجرایی در زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی و... در عرصه حکومت را به بدبینی مردم به دین اسلام گره بزند. این جریان قائل است که اگر مرجعیت به سراغ حکومت رفت، تمام کاستی‌های کارگزاران در حکومت به گردن دین خواهد افتاد.
 
البته همین جریان اصرار دارد که عزت و اقتدار امروز مسلمانان در غرب آسیا و الهام بخشی انقلاب اسلامی در جهان را نادیده بگیرد و در محاسبات خود تنها به گرانی و نرخ تورم در حکومت اسلامی توجه کند. فارغ از اینکه اساسا این مقایسه‌ها چه حدی از واقع‌بینی در خود دارند، این جریان باید بداند که اگر امروز اتهامی به اسلام و مسلمین متوجه است، کاملا از ناحیه عملکرد معیوب چندصدساله این قشر نشئت می‌گیرد.
 
جریانی که هیچگاه دخالتش در امور عامه از سطح دسته‌های عزاداری و فعالیت خیریه فراتر نرفته و هیچ قدمی برای نشر اسلام ناب و انقلابی در هیچ نقطه‌ای از دنیا برنداشته است. البته مسلم است که دامن مرجعیت معظم جهان تشیع از این صفات پاک و مبری است اما انگشت اتهام دقیقا به سوی کسانی است که با ادعاهای پرطمطراق، عملکردی جز انفعال و گوشه نشینی ندارند. انگشت اتهام به سوی بازماندگان همان روحانیت سکولار و منفعلی است که توان حفاظت از نوامیس این مرز و بوم را در ماجرای مسجد گوهرشاد نداشت. جریانی که از بسیج نیروهای مردمی در عراق برای حفاظت از حرم امیرالمومنین(ع) و امام حسین(ع) در مقابل حمله نیروهای صدام ناتوان بود و اکنون مفتخر است که مسیحی‌ها اجازه ورود به حرم امیرالمومنین(ع) را دارند!