هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 4 تير 1398
ساعت 14:45
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت 12:50 2019-2-27 12:50:38
شناسه خبر : 307630
در تحلیل یک حکومت دینی نباید صرفا مسئله را سیاسی ببینیم بلکه مسئله تمدنی است. در تحلیل حکومت دینی باید از رسالت و هدف انبیاء(ع) آغاز کنیم و از این درگاه به سراغ تحلیل حکومت دینی برویم. هدف انبیاء اقامه توحید در جامعه بوده است؛ نه صرفا بازگو کردن مفاهیم و ارزش های الهی چرا که انبیاء صرفا معلم نبوده اند بلکه می خواستند ارزش ها و قوانین الهی را در جامعه محقق کنند.هدف خلقت را باید در حقیقت بسط توحید در جامعه معرفی بکنیم نه فقط معرفی مفاهیم توحیدی به مردم.وقتی این مقدمات را کنار هم می گذاریم به این می رسیم که اساسا تصویر حکومت در اندیشه مادی و الهی کاملا متفاوت است. ما حکومت تشکیل نمی دهیم که صرفا مردم به رفاه برسند، حکومت برای آن است که آن حقیقت احکام توحیدی الهی محقق شود که البته یک بخشی از آن هم خیر دنیا و رفاه دنیوی هست در کنار خیر آخرت.
در تحلیل یک حکومت دینی نباید صرفا مسئله را سیاسی ببینیم بلکه مسئله تمدنی است. در تحلیل حکومت دینی باید از رسالت و هدف انبیاء(ع) آغاز کنیم و از این درگاه به سراغ تحلیل حکومت دینی برویم. هدف انبیاء اقامه توحید در جامعه بوده است؛ نه صرفا بازگو کردن مفاهیم و ارزش های الهی چرا که انبیاء صرفا معلم نبوده اند بلکه می خواستند ارزش ها و قوانین الهی را در جامعه محقق کنند.هدف خلقت را باید در حقیقت بسط توحید در جامعه معرفی بکنیم نه فقط معرفی مفاهیم توحیدی به مردم.وقتی این مقدمات را کنار هم می گذاریم به این می رسیم که اساسا تصویر حکومت در اندیشه مادی و الهی کاملا متفاوت است. ما حکومت تشکیل نمی دهیم که صرفا مردم به رفاه برسند، حکومت برای آن است که آن حقیقت احکام توحیدی الهی محقق شود که البته یک بخشی از آن هم خیر دنیا و رفاه دنیوی هست در کنار خیر آخرت.

گروه معارف - رجانیوز: بیانیه گام دوم انقلاب که به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی توسط رهبر انقلاب صادر شده است باید منشور انقلاب و مبنای هر حرکتی در چهل ساله ی دوم حرکت انقلاب اسلامی قرار بگیرد. لازمه این امر مهم تبیین و تحلیل بخش های مختلف این بیانیه مهم و کاربردی است. در همین راستا حجت الاسلام دکتر عبدالله محمدی، عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و استاد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در گفت و گو با خبرنگار رجانیوز به تحلیل و تبیین جایگاه انقلاب اسلامی و بیانیه گام دوم انقلاب پرداخته است. مطلب زیر متن کامل تحلیل دکتر عبدالله محمدی است. 

 

در تحلیل یک حکومت دینی نباید صرفا مسئله را سیاسی ببینیم بلکه مسئله تمدنی است. در تحلیل حکومت دینی باید از رسالت و هدف انبیاء(ع) آغاز کنیم و از این درگاه به سراغ تحلیل حکومت دینی برویم. هدف انبیاء اقامه توحید در جامعه بوده است؛ نه صرفا بازگو کردن مفاهیم و ارزش های الهی چرا که انبیاء صرفا معلم نبوده اند بلکه می خواستند ارزش ها و قوانین الهی را در جامعه محقق کنند.هدف خلقت را باید در حقیقت بسط توحید در جامعه معرفی بکنیم نه فقط معرفی مفاهیم توحیدی به مردم.

 

اساسا حرکت دینی یک حرکت فردی نمی تواند تلقی شود و هر حرکت دینی الی الله یک حرکت اجتماعی خواهد بود به دلیل اینکه بر خلاف تصور بسیاری از ما مفهوم سعادت این نیست که تک تک افراد جامعه یک رشد معنوی پیاده کنند بلکه معنای سعادت این هست که تمام آحاد جامعه با هم رشد کنند و جامعه طوری باشد که افراد با هم سنفونی عبودیت را سر بدهند و این نگاه توحیدی در تمام جامعه پیاده شود.

 

برای همین هم هست که مفهوم حرکت کاروانی شکل می گیرد که هم در روایات وجود دارد و هم در اندیشه های مقام معظم رهبری وجود دارد که جامعه اسلامی می خواهد به عنوان یک کل یکپارچه رشد بکند. بنابر این قرار است آحاد جامعه با هم به یک رشد معنوی برسند و بنابر این هر نوع تربیت در جامعه نیازمند ساختار حاکمیت الهی است و غیر از یک ساختار حاکمیت الهی هیچ تربیتی محقق نخواهد شد، ممکن است که تربیت های جزئی در زندگی ها محقق شود اما این با آن هدف بعثت فاصله زیادی دارد و شاهدش هم این است که ائمه (ع) با این که در تقوای فردی خودشان هیچ مشکلی نداشتند با این حال دغدغه حرکت های سیاسی و اجتماعی داشتند برای اینکه جامعه باید اصلاح شود و برای همین دغدغه تشکیل حکومت داشتند-انبیاء هم همین طور-.

 

خب پس قرار است تمام انبیا یک کارخانه انسان سازی را در حقیقت در جامعه محقق نمایند که به کمک آن، جامعه به تربیت الهی افراد کمک بکند. با این نگاه وقتی می آیید سراغ آموزه های اسلام می رسیم به تفسیری که مرحوم امام (ره) و علامه طباطبایی (ره) از دستورات اسلام داشته اند که می فرمایند ما اساسا هیچ دستور فردی در اسلام نداریم و تمام دستورهایی که به نظر خیلی شخصی و انفرادی می رسند یک بار سیاسی اجتماعی دارند مثلا مرحوم امام دارند که شما وقتی دارید به تنهایی نماز شب می خوانید و عبادت و مناجات می کنید همین یک کار سیاسی و اجتماعی است به دلیل اینکه کسی که اهل سحر و مناجات باشد در خلوت اهل عبادت باشد او می تواند شمشیر زن خوبی در جامعه باشد، یا ایشان به عنوان مثال محراب را به عنوان محل حرب معرفی می کنند یعنی محراب جایی است که مبارزه در آن شکل می گیرد نه محلی برای یک عبادت انزواگرایانه، محراب محل مبارزه با طاغوعت درون و بیرون است یا مثلا امام در بحث قربانی کردن که در حج داریم که بر حسب ظاهر یک گوسفند قربانی می شود امام تحلیل می کنند که این قربانی قبل از آن که یک دستور عبادی باشد یک دستور کاملا سیاسی و اجتماعی است و بر اساس همین توضیح می دهند که عید قربان عید مبارزه با طاغوت است.

 

این نگاه را اگر ما داشته باشیم که ما هیچ دستور فردی در اسلام نداریم و همه دستور سیاسی و اجتماعی هست آن وقت به تعریف حضرت امام (ره) می رسیم که فرمودند الاسلام هوالحکومة بشئونها ؛ اسلام یعنی حکومت و اساسا ما توحید را نمی توانیم از سیاست جداکنیم ، توحید را نمی توانیم از ابعاد اجتماعی جدا کنیم ؛ این مقدمات رو وقتی کنار هم می گذاریم می رسیم به این که هر کسی هر تلقی از توحید دارد که این توحید مثلا در آن استکبار ستیزی نیست ، دغدغه محرومین نیست ؛ این توحید توحید ناقصی خواهد بود؛ توحیدی که در آن مبارزه با طاغوت کمرنگ باشد حقیقتا با توحید حقیقی سازگار نیست.

 

وقتی این مقدمات را کنار هم می گذاریم به این می رسیم که اساسا تصویر حکومت در اندیشه مادی و الهی کاملا متفاوت است. ما حکومت تشکیل نمی دهیم که صرفا مردم به رفاه برسند، حکومت برای آن است که آن حقیقت احکام توحیدی الهی محقق شود که البته یک بخشی از آن هم خیر دنیا و رفاه دنیوی هست در کنار خیر آخرت.

 

مفهوم عدالت هم همین طور است یعنی عدالت در اندیشه الهی با اندیشه مادی متفاوت است. در اندیشه مادی مفهوم عدالت فقط به این معنا است که – به قول امام در سخنرانی ششم مهرماه سال 56- می فرمایند که مفهوم عدالت در نگاه مادی وقتی که جدا می شود از جهان بینی توحیدی فقط به این معناست که گوسفندان و حیواناتی در چراگاه علوفه مساوی بخورند.

 

خب این مقدمات نتیجه می دهد برای اینکه توحید محقق شود باید جامعه الهی باشد؛ اگر بنا شود که جامعه الهی باشد اول از همه باید ساختار حاکمیت، الهی باشد و ما در این ساختار حاکمیت حق تنازل نداریم.

 

ما نمی توانیم بگوییم که ما از بخشی از احکام الهی صرف نظر می کنیم ، صرف نظر کردن از احکام الهی یا گفتن این نکته که فلان مسئله را از ما نخواسته اند یا فلان مسئله در توان ما نیست به هر دلیلی، این تنازل کردن با نفی حکومت هیچ تفاوتی ندارد.

 

یعنی اگر کسی بگوید که من اقتصاد را بیش از یک مقدار نمی توانم اسلامی کنم و اساسا بیش از آن مقدار هم از من خواسته نشده است این معنایش همان تنازل از اهداف دین است. مشکلی که اینجا هست این هست که این تنازل حد یقفی ندارد؛ این تنازل قرار است تا کجا ادامه پیدا کند؟ مثلا در همین گفت و گو هایی که در باب حجاب اختیاری و اجباری شده است یک سوال جدی اینجا است که اگر اختیار حد و حدود حجاب را به مردم واگذار کنیم خب حد یقف تنازل ها تا کجا خواهد بود؟ مثلا گروهی روسری سر کردن را مایل نیستند حالا اگر گروه دیگری پوشش کمتری را مایل بودند آن وقت چه؟ ما باید تا کجا تنازل بکنیم؟ این اندیشه هم به همین معناست. ما اگر بگوییم که ما در اقتصاد اقتصاد اسلامی نداریم از این باید صرف نظر کنیم. خب همین را می آییم در عرصه فرهنگ و می گوییم که ما در سینما هم نمی توانیم تحول ایجاد کنیم و اصلا از ما نخواسته اند. می آییم در آموزش و پرورش، در علوم انسانی و ده ها مورد دیگر را به بهانه دوران غیبت همینطوری استدلال کنیم و پیش برویم نتیجه اش باز هم تفاوتی با نفی حکومت اسلامی نمی کند.

 

اگر کسی بگوید به علت غیبت و نقص عقل نمی توانیم بسیاری از کارها را پیش ببریم خب این شخص اصلا سراغ تشکیل حکومت اسلامی نباید برود و عدم تشکیل حکومت به معنی صرف نظر از تحقق توحید است.

 

یک مقدمه دیگری که مسئله را روشن تر می کند این است که ما اگر معتقدیم اسلام جامعیت دارد به دلیل نفی سکولاریسم باید فهممان هم نسبت به اسلام جامع باشد. اگر کسی یک فهم جزء نگر از اسلام داشت او هم با همان اهداف سکولار همنوایی می کند بدون اینکه خودش مطلع باشد. این فرمایش از مرحوم امام (ره) است که می فرماید نگاه جزء نگرانه به اسلام بزرگترین فاجعه برای جهان اسلام است . نگاه جزء نگرانه یعنی اینکه یک عده فقط به بعد عدالت دین توجه کنند، یا به معنویت دین فقط توجه کنند، این نگاه را امام نداشتند وقتی هیکل در پاریس از امام سوال می کند که اساسا مبانی انقلاب و تئوری انقلاب شما چیست؟ امام سه محور را نام می برند و معرفی می کنند اول، اسفار ملاصدرا، کتاب جواهر در فقه و یکی هم اصول کافی در حدیث یعنی می فرمایند که اسلام مجموعه ای کامل از این سه پایه است که می توان آن را عقلانیت، حدیث و فقاهت به عنوان برنامه و انقلاب اسلامی هم هینطور است.  آن کسانی که می گویند انقلاب اسلامی محصول فقاهت امام است ، خود امام می فرماید محصول سه ضلع است که یک ضلعش فقاهت است و یک ضلعش حکمت ملاصدرا است و یک ضلع آن هم تراث احادیث ماست.

 

 

ما امروز کسانی را نداریم که به اندازه مقام معظم رهبری امام را شناخته باشد، مقام معظم رهبری می فرمایند که امام خمینی (ره) چکیده ملاصدرا است. ما که نمی توانیم امام را تجزیه کنیم. لذا امام هیچ وقت از نگاه جامعی که به فقهات و حکمت و احادیث در کنار هم دارند هیچ وقت عدول نکرده اند. در همان اواخر عمر امام شما ببینید یکی از نامه هایی که دارند نامه ایشان به گورباچف است آنجا امام از گورباچف می خواهد که بزرگانشان را بفرستند بیایند به ایران و با افکار ابن عربی و ملاصدرا آشنا بشوند. نمی توانیم بگوییم که امام اواخر عمرشان از بخشی از عقایدشان دست کشیده اند و این نگاه جامع را نباید از امام حذف بکنیم.

 

شبیه همین نگاه را شما در دیدگاه مقام معظم رهبری می بینید؛ که ایشان هم وقتی می خواهند انقلاب را توصیف کنند می فرمایند انقلاب سه رکن دارد، عقلانیت، معنویت و عدالت.

 

خب این عقلانیت که بخش معرفتی آن هست حتما یک بخشی اش نظام حکمی است. ما اگر بخواهیم یک حکومت و جامعه اسلامی داشته باشیم به نظام احتیاج داریم مثل نظام های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و ...، نظام های بشری بدون نظام فلسفی امکان پذیر نیست. ما اگر در مسائل معرفت شناسی، مسئله یقین، عقل، ادراک حسی و ... اگر این ها را حل نکرده باشیم نمی توانیم به نظام برسیم.

 

آن کسی که منتقد غرب و مدرنیته است اگر که می خواهد این انتقادات جهت علمی داشته باشد باید در کنار این نگاه سلبی حتما یک نگاه ایجابی داشته باشد. ما بدون نگاه ایجابی در باب معرفت شناسی در باب انسان شناسی ، در باب هستی شناسی و ... نمی توانیم به تشکیل نظام برسیم لذا باید توجه کنیم که اگر کسی دنبال این هست که حقیقتا توحید در جامعه محقق شود چون توحید یک کل یکپارچه است نظام می خواهد، نظامی که اجزائش با هم ارتباط منظومه وار و معنا داری داشته باشند. مبانی معرفت شناختی اش باید بر اساس آن تفکر الهی شکل گرفته باشد. ما نمی توانیم مبانی فلسفی را حذف بکنیم و بعد دنبال نظام باشیم.

 

آن نگاه جامعی که اساسا امام اسلام را یک کل مجتمع می بیند و رهبری هم همینطور می بیند و انقلاب را بر همین مبنا توصیف می کند در بیانیه گام دوم انقلاب هم همین تجلی کرده است. یعنی این جامعیت در بیانیه گام دوم هم وجود دارد. شما ببینید هم در کارکرد های جمهوری اسلامی در این چهل سال رهبری این جامعیت را دیده اند و هم در اهداف و توصیه ها لحاظ شده است یعنی این بیانیه گام دوم که در واقع مانیفست جمهوری اسلامی برای چهل سال آتی ان شالله خواهد بود تحلیل کارآمدی را رهبری با تحلیل کارآمدی در نظام های سکولار متفاوت می بینند. یعنی ما برای این که کارآمدی جمهوری اسلامی را تبیین کنیم متفاوت هستیم با یک نظام سکولاری که کارآمدی اش را تحلیل می کند.

 

کارآمدی فقط این نیست که چقدر جاده کشیده شده و چقدر اقتصاد رشد کرده و مسائلی از این دست. ما یک نظام الهی هستیم که اهداف الهی داشته ایم و بعد از آن یکسری اهداف دنیوی هم داشته ایم. عین این نگاه در بیانیه گام دوم رهبری معظم انقلاب وجود دارد یعنی توام می کنند آقا این دو نگاه را باهم. این فضا فضایی هست که آن الگوی جامعیت را برای ما شکل می دهد.

 

ما اگر که بخواهیم حوزه و دانشگاهمان با تفکر اصیل انقلاب آشنا شود که همان بسط توحید است، راه اولی که جلوی ما قرار دارد این نگاه منظومه وار و جامع به اسلام را باید بفهمیم و تبیین کنیم و به کار بگیریم. من تشبیه می کنم این ماجرای مانیفست آقا را به پیام قطع نامه؛ ببینید پیام قطع نامه ای که مرحوم امام (ره) داشته اند، مفصل است و به جز دو صفحه آخر اصلا راجع به قطعنامه نیست ولی ایشان آمدند مبانی و راهکارهای پیشرفت انقلاب را در ماهیت بعد از جنگ بازخوانی کرده اند.

 

لذا شروع آن پیام در حالیکه ما در شرایط ضعف هستیم و همه از یاس و نا امیدی حرف می زنند و قطع نامه با جام زهر توصیف می شود با این حال طلیعه سخنان امام آیه ای است که راجع به فتح مکه است. خب امام چه نگاه توحیدی به این شرایط دارند که آن شرایط و مشکلات را باعث منزوی شدن و مغموم شدن و مقهور دشمن شدن نمی بینند و آن را با شرایط فتح مکه توصیف می کنند.

 

علی ای حال اگر ما در آن مسیر کلی انبیا کار انقلاب را تصویر کنیم تا بخواهیم برسیم به انقلاب اسلامی می بینیم که آن اهداف انقلاب اسلامی به عنوان یک کل در نظر گرفته شده و این ها قابل تجزیه نیست. ممکن است که ما در مرحله عمل برای خودمان فاز بندی کنیم مثلا بگوییم که ما برای رسیدن به اقتصاد اسلامی چند مرحله کار داریم ابتدا باید اقتصاد غربی را نقد کنیم، بعد بیایم به سمت ترمیم و بعد همین طور ادامه دهیم . این گام بندی ها در مقام عمل است و این بسیار متفاوت است با این که بخواهیم تنازل کنیم و بگوییم که اساسا ما وظیفه ای برای تحقق اقتصاد و تمدن اسلامی نداریم و بیشتر از این هم نمی توانیم . این گونه تفکر ها به نوعی مقهور غرب شدن محسوب می شود.