هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 6 خرداد 1398
ساعت 06:49
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت 10:37 2019-2-21 10:37:14
شناسه خبر : 306788
معمولاً جلسات ايشان با سکوت ممتد و فکر عميق و جلسه ختم صلوات آغاز مي شد و افراد در بدو ورود بدون کمترين کلامي و پس از سلامي، مشغول ذکر شريف صلوات مي شدند و هر فرد مي بايست نثار يکي از ذوات مقدسه چهارده معصوم حداقل هزار صلوات مي فرستاد.
معمولاً جلسات ايشان با سکوت ممتد و فکر عميق و جلسه ختم صلوات آغاز مي شد و افراد در بدو ورود بدون کمترين کلامي و پس از سلامي، مشغول ذکر شريف صلوات مي شدند و هر فرد مي بايست نثار يکي از ذوات مقدسه چهارده معصوم حداقل هزار صلوات مي فرستاد.
گروه معارف - رجانیوز: متن پیش رو نوشته علیرضا معاف به مناسبت ششمین سالگرد عروج ملکوتی آیت‌الله خوشوقت عارف بزرگ و استاد اخلاق تهران می‌باشد که از نظر می‌گذرانید:
 
1- تهران چند سالي است با خلأ شديد اساتيد اخلاق و عرفان که دردهاي معنوي و روحي جوانان و سالکين را به درستي شناسايي و عالمانه درمان کنند مواجه است. در شرايطي که شيادان مدعي در گوشه و کنار تهران و ايران و جهان اسلام مشغول به فريب بعضي از توده هاي علاقه مند هستند بيشتر از گذشته فقد و فقدان فقيه وارسته و عارف واصل استاد آيت الله خوشوقت حس و لمس مي شود و اکنون که 6 سال از  رحلت عالم رباني حضرت آيت الله خوشوقت گذشته، جامعه دانشگاهي، حوزوي و نيز علاقـــه منــدان و ارادتمندان به ايشان فهميده اند که در حجاب معاصرت با چه درّ و گوهري بودند و ارتحال اين يگانه دوران چه ثلمه اي به عالم فقه و فقاهت بوده است، ولي چه ميشود کرد که "وما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتاباً موجلا" و البته ايشان که مصداق روشن آيه شريفه "و من يخرج من بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم يدرکه الموت فقد وقع اجره علي الله" واقع شدند و در سفر مکه، عروج کردند اکنون در ميهماني صاحبِ صلواتي هستند که بسيار به آن علاقه مند بودند.  
 
2- ايشان سرسبد احياي روش پرسش و پاسخ در بيان معارف بودند  و يکي از شيوههاي تربيتيِ مشهور ايشان استفاده از مدلِ گفتگو و پرسش و پاسخ شاگردان از استاد بود، پرسش درست، استفهام و طلب فهم است و شاگردانِ ايشان اين را مي فهميدند. اگر به زعم خواجه نصيرالدين طوسي همه عالم گفتگوست، پرسش و پاسخ شاگرد و استاد، رفت و آمد و گفتگويي با عقل است. اين چنين است که شاگردان مي آموختند که در خلوت هم با فکر خود گفتگو کنند (ناجاهم في فکرهم و کلمهم في ذات عقولهم) و طبعاً سخن خدا با انسان (قرآن) و سخن انسان با خدا (دعا) اصلي ترين گفتگو در عالم است. اساس عالم بر سخن است و کشف بسياري از حقايق اجتماعي و يا اعتباري بر مبناي سوال درست است (حسن السوال نصف العلم). فجر آفرينش با سخن است و فجر دين با سخن است چرا که وحي سخن است. گفتگوي شاگرد و استاد و سوال و جواب صادقانه موسي وار و خضرگونه به انسان مي آموزد که در سحر و خلوت با خود و با خداي خود صادقانه گفتگو کند.
 
پرسش و پاسخ صادقانه در محضر استاد به انسان دچارِ زمانه زدگي، روزمرگي و سودپرستي که با عقل خود قهر ميکند و بعد ديگران را فريب ميدهد، هشدار و اذکار ميدهد که شرط اولِ بهره بردن از پاسخ استاد، صداقت در سوال است و پيش از آن بايد با خودت صادق باشي و شرط اول صادق بودن با ديگران صداقت با خود است و صداقت با خود يعني بفهمي سوال و سخن تو بايد براي کشف حقيقت باشد تا "في مقعد صدق" را بفهمي. صدق و صداقت متعلق انديشه است و غذاي صادقه تطبق انديشه با حقيقت و حقيقت خواهي است. ايشان به شاگردان خود عملا مي آموخت کسي که با خود صادق نيست دروغگوترين فرد عالم است و به همه خروار خروار دروغ مي گويد و دروغ، انديشه اي را رشد نميدهد. زيباترين و دل انگيزترين صحنه هاي بهره مندي از محضر ايشان، سخن صادقانه و گفتگوي صميمانه دو همدل بود.
 
تفسير "از صداي سخن عشق نديدم خوشتر" همين محافل صادقانه و حکمت آلود و بدون شيله پيله ايشان بود. شيرين ترين خاطرات اطرافيان از ايشان، برخورد جلالي و پدرانه ايشان در مواجهه با سوالاتي بود که نه براي کشف حقيقت، بلکه مجادله گونه و لفاظانه سوالي مي شد. اکنون ديگر ميفهميم که از آن سبک و مدل سوال و جواب هميشگي در محافل علمي و فکري ايشان، بيش از آنکه بهره علمي برده باشيم، صداقت و صفا و يکرنگي آموختيم و معناي سوال و جواب صادقانه را دريافتيم. در محضر اين انسان منور القلب منور الفکر، سکوت طولاني و فکر در جهان بيني ذکر بود و محفل، محفل يافتن بود نه بافتن. آن محفل اتاق فکر در کنار اتاق ذکر بود. 
 
معمولاً جلسات ايشان با سکوت ممتد و فکر عميق و جلسه ختم صلوات آغاز مي شد و افراد در بدو ورود بدون کمترين کلامي و پس از سلامي، مشغول ذکر شريف صلوات مي شدند و هر فرد مي بايست نثار يکي از ذوات مقدسه چهارده معصوم حداقل هزار صلوات مي فرستاد. اين سکوت به مصداق "عليکم بالسکوت فانها مفتاح الجنه"، "الصمت يورث العصمه و الصمت باب من ابواب الحکمه" در ميانه پرسشها و پاسخها نيز اتفاق مي افتاد و در زماني که کسي حقيقتاً سوالي براي کشف مجهولي نداشت همه اهل جلسه به سکوت و تعمق و تفکر در پاسخهاي استاد مشغول مي شدند و اين درس عملي صدق و صداقت بود.
 
3- زيست مومنانه و حيات طيبه ايشان مصداق "اشهد انک عشت سعيدا و مضيت حميدا و مت فقيدا" بود. ايشان همچون پيامبر(ص) "کان يجلس جلسه العبد و يأکل الکل العبد" بود. اگر بخواهيم اهم محورهاي سيره تربيتي ايشان را ليست کنيم شايد چند اصل تربيتي و کار فرهنگي در بيانات و توصيه ها و آموزه ها و منش و روش ايشان برجسته تر باشد:
 
الف) ايشان اهل مشورت بود و به شاگردان، مريدان و ارادتمندان خود بسيار مشورت مي داد و مشورت مي گرفت "الاستشار عين الهدايه" (نهج البلاغه) "و من استبد برأيه هلک" (نهج البلاغه) يکي از سرمشق هاي تربيتي ايشان بود.
 
ب) ايشان به دقت در فهم مخاطب و کار فرهنگي بلسان قوم و بر اساس قدر عقول مردم قائل بود "من اسرع الي الناس بما يکرهون قالوا فيه ما لا يعلمون" (نهج البلاغه). توصيه هايي که پيرامون کار رسانه اي و يا فرهنگي مي فرمودند معمولاً مبتني بر اين اصل بود.
 
ج) ايشان هدايت مردم و جوانان را از جائي شروع ميکرد که مخاطب پذيرش داشت و هرگز قائل به تحکم نبود (فأتوها من قبل شهوتها) (نهج البلاغه). از آنجايي که متربّيان دوست داشتند وارد مي شد و دست آنها را ميگرفت و به جائي ميبرد که شرع و دين دوست دارد. «و اتواالبيوت من ابوابها (قرآن کريم)»
 
 د) ايشان بين عمل اشتباه افراد و خود افراد تفکيک ميکرد و هيچگاه معاصي احتمالي و خطاهاي يک عنصر علاقه مند به ايشان باعث دوري آن فرد از محفل نوراني استاد نمي شد. "ان الله يحب العبد و يبغض عمله و يحب العمل و يبغض بدنه"(نهج البلاغه). روي گشاده و خندان ايشان هميشه پناهگاه پشيمانهاي از خطا و معصيت بود.
 
ه) ايشان از کاري که فرد انقلابي را نسبت به اصل انقلاب بدبين، سرخورده و دل زده کند پرهيز ميداد و با دعوت هميشگي به تقوا، آرامش و ميانه روي در کارهاي رسانه اي و فرهنگي از عملي که باعث تقابل با نظام شود و يا فرد را سرخورده و مأيوس کند نهي مي نمودند، البته هرگز در امر دين خدا، تساهلي مسلک و تسامحي نگر نبودند ولي مسيرهاي اصلاح امور را تدريجي و با حوصله مي دانستند "رأيالشيخ احب الي من جلد الغلام"(نهج البلاغه) و از جزم انديشيهاي بي مبنا پرهيز مي دادند "ربما اخطأ البصير قصده و اصاب الاعمي رشده" (نهج البلاغه).
 
و) ايشان در اصلاح امور و فرآيندها قائل به فرمايش اميرالمومنين بودند که "لا تقل ما لا تعلم" و از فتوا دادن بدون علم نهي ميکردند و نيز "لاتقل کل ما تعلم" هر آنچه که مي دانيد را هم نگوئيد و نيز قائل به کلان نگري و واقع نگري هم بودند تا فرد از آرمانگرايي به وادي خيالبافي نيفتد.
 
ز) هيچگاه در نقد، فرد را استخفاف و تقليل نميدادند "ولا تبخسوا الناس اشياء هم" (قرآن کريم) و البته در تجليل و تمجيد نيز رعايت اعتدال مي نمودند "الثناء با اکثر من الاستحقاق ملق " (نهج البلاغه).
 
ح) ايشان از روشهاي غير شرعي و توجيه وسيله با هدف به شدت پرهيز مي دادند "ولکني لا اري اصلاحکم بافساد نفسي" (نهج البلاغه) و نيز از اينکه آخرت خود را به خاطر دنياي ديگران خراب کني نهي مينمود "لا تجعل رقبتک للناس جسرا" (گردن خود را پل عبور مردم قرار نده – حديث عنوان بصري)
 
ط) اولويت کار فرهنگي و تربيتي را تهذيب نفوس جوانها مي دانستند "قلب الحدث کاالعرض الخاليه"(نهج البلاغه) و چهره جذاب اخلاقي و منظومه زيباي فکري ايشان، به شدت مورد استقبال جوانان بود. ايشان قلق جوانها را ميدانست و معمولاً با افراد با يک روش مواجه نمي شد و گاهي با روش تعرف الاشياء باضدادها، نقطه مقابل يک اتفاق مبارک و وجه مذموم يک پديده ممدوح را تشريح مي نمود تا مخاطب متوجه طرف مقابل شود  "واعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي ترکه" (نهج البلاغه خطبه 114) و نيز در تفکر توحيدي ايشان، براي جوان يأس وجود نداشت، دست را بالا بياوري غريق نجات تو را نجات ميدهد.
 
ي) فعالان سياسي و فرهنگي و رسانه اي از محضر ايشان استقلال روحي و نترسيدن از فحش خوردن و ملامتِ ملامت کنندگان را مي آموختند "ولا يخافون لومه لائم" . کسي بايد به تبليغ دين بپردازد که «خدا ترسي» و «غير نترسي» را با هم داشته باشد. «الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله» (قرآن کريم) اين وجه تربيتي ايشان بسيار شبيه به درسهاي حضرت امام و حضرت آيت الله مصباح بود که فرد از تشويق و تنبيه ديگران و يا تنها شدن و تنها جنگيدن نهراسد.
 
ک) تا فرد خود را نساخته باشد نبايد و نمي تواند جامعه سازي کند «يا ايها الذين آمنوا عليکم أنفسکم» و نور بايد از درون فرد بجوشد تا جامعه را نوراني کند. «و من لم يجعل الله له نوراً فماله من نور» و در مسير طوفان ها کسي دوام مي آورد که گوهرهاي دروني خود را بارور کرده باشد «في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال»
 
ل) اولويت بندي در کارهاي فرهنگي و يا امر تحصيل نيز از توصيه هاي ايشان بود چون وقت و ذهن محدود است و مسائل نامحدود، «مَن طلب العقل المتعارف فليعرف صوره الاصول والفضول»
 
4- همه کساني که به جلسات اخلاقي ايشان مشرف مي شدند بر يک نکته مشترک اذعان دارند که توصيه اول و آخر ايشان، تقوا، تقوا و تقوا بود و اصلي ترين کليدواژه ايشان رعايت تقوا و ترک محرمات و گناه و انجام واجبات بود و سرشير و خامه تذکرات ايشان رعايت تقوا بود.  آيت الله خوشوقت فقيه اخلاقي، مشعلي پرفروغ، مومني مهذّب وارسته، صياد و شکارچي دلهاي مومنين، پناهگاه مردم تهران و اخلاقيون جامعه بود که طريقت ايشان، شريعت مدار و مبتني بر مسلمات فقهي و احکام بود.
 
آنهايي که فکر ميکنند بدون شريعت و با تخيلات و اوهام مي توان به خدا نزديک شد، در اشتباه هستند؛ راه رسيدن به بهشت، فقها، علما و رساله هاي عمليه است و کساني که تمام لذائذ دنيا را در مسير شرع قرار مي دهند، خدا هم در بهشت خالص لذتها را نصيب آنها مي کند. ما بايد به احکام دين باور و به اصول اعتقادات يقين داشته باشيم و آيت الله خوشوقت، فقها و علما در بيان اهل بيت(ع) نجوم امت هستند و انسان با نگاه به آنها ميتواند مسير و خط زندگي خود را بشناسند. تأکيد ايشان بر شرعيات همه مستفيضان محضرش را متعبّد به آداب شرع مينمود.
 
5- آيت الله خوشوقت زي پيامبر گونه داشت زيرا با آمدن به مسجد مردم به راحتي به او دسترسي داشتند و همچون کشتي بود و اهل نجات را به ساحل هدايت ميبرد. اگر اين حرف درست باشد که اختلاف انبياء و عرفا فقط در مقام عقل است، رفتار پيامبرگونه ايشان در درک ظرفيت افراد نيز رعايت ميشد.
 
درس عملي ايشان به همه محافل اخلاقي و جلسات عرفاني، آن بود که مطلقاً به امثال ما که لياقت نداشتيم و ظرف کوچکي داشتيم ذکر لساني- به معناي مصطلح آن- ياد نمي داد و ذکر عملي که همان تقوا و ترک گناه بود توصيه محوري و اکيد ايشان بود. آدمهايي مثل ايشان در هر عصري و نسلي و مصري، کيميا هستند آدمهايي با دل صاف، پيشاني بلند،بيان شيرين و لطيف، خنده هاي نمکين و توصيه هاي دلنشين که با تمرکز و الحاح و اصرار بر چند توصيه زيربنايي و ريشه اي، قلب و عقل و فکر و روح متربيان را عملاً جهت دهي و تربيت ميکنند. "امرنا صعب مستصعب لا يحملها الا قلوب طاهره و صدور منيره" تا قلب، طاهر و دل نوراني نشود کار سالک به سامان نميرسد. ايشان با انرژي مناسک و احکام دين نمي گذاشت گرماي شوق جوانان به عرفان ناب اسلامي ميرا شود. "چون که در جان رفت جان ديگر شود /  جان چو ديگر شد جهان ديگر شود"
 
6-  بسياري از اهل نظر و اهل علم، آيت الله خوشوقت را درّ مکنون و گوهر پنهان علامه طباطبايي مي نامند و مي خوانند. اي کاش ابعاد بيشتري از ارتباط آيت الله خوشوقت با حضرت علامه طباطبايي توسط شاگردان مبرّز و ميوه هاي شيرين آن شجره طيبه بيان شود و استاد مصباح يزدي، علامه جوادي آملي و علامه حسن زاده آملي آنچه را که از ارتباطات ويژه آيت الله خوشوقت و علامه طباطبايي به ياد دارند بازگو کنند.
 
نقل است که ايشان قبل از بسياري از شاگردان مشهور علامه، توفيق بهره مندي از انفاس قدسيه علامه را داشته است. آيت الله خوشوقت به مدت بيست سال در محضر علامه طباطبايي بوده و درسهاي مختلفي از قبيل اسفار، الهيات شفا و منطق شفا و همچنين تمهيد القواعد ابن ترکه اصفهاني که اولين کتاب عرفاني در سير کلاسيک مباحث عرفاني است را ميخوانند.
 
البته با توجه به اين نکته لازم است دانسته شود که علامه طباطبايي رضوان الله تعالي عليه دو نوع شاگرد و دو شيوه تدريس داشتند به حسب آنچه بارها شاگردان ايشان فرموده اند يکسري بحث هاي فلسفه را در فضاهاي عمومي و شاگردان عمومي داشتند و خيلي از چهره ها، شخصيتها و شاگردها شرکت مي کردند و از محضر ايشان بهره مند ميشدند. اما يک سبک به اصطلاح محدودتر و مخفيانه اي در ارتباط با برخي از مباحثي که همه کس نمي توانند حلش کنند، هضمش کنند، جهاز هاضمه علمي هر کسي قدرت هضم و تحليلش را ندارد اينها را در جلسات خصوصي تدريس مي کردند.
 
خواص علامه نقل مي کنند که اسفار وقتي به جلد نهم و مباحث معاد رسيد، علامه درس را به صورت عمومي تعطيل کردند و تبديل کردند در محدوده چند نفر، از جمله حضرت آيت الله انصاري شيرازي، حضرت آيت الله جوادي آملي و حضرت آيت الله حسن زاده آملي، حضرت آيت الله ابراهيم اميني و جمعي در اين حد، و به گونه اي مرحوم علامه محدوديت قائل ميشود که برخي از شاگردان مرحوم علامه طباطبايي، گمانشان بر اين بوده که علامه، جلد نهم اسفار را تدريس نمي کنند به دليل آنکه معاد با آن نوع نگاه صدرايي را قبول ندارد و الآن هستند از چهره ها و شخصيتهاي برجسته اي که قبلا در فضاي فلسفي از شاگردان علامه بودند و چون علامه آنها را در جلسات خصوصي معاد شرکت نمي داده، تصوير آنها از مطلب اين بوده که علامه، معاد ملاصدرا را قبول ندارد لذا ميگويند علامه تا بحث معاد تدريس کرد و بعد درس را تعطيل کرد در حاليکه اين چنين نيست، بلکه علامه اين درس را در جلسات خصوصي تدريس مي کردند. بحث ديگر که شاگردان خاصّ در محضر علامه طباطبايي بودند روايات بحارالانوار بود که مدتها مرحوم علامه، بحارالانوار تدريس مي کردند و خواصّ در آن محفل و مجلس حضور داشتند.
 
حضرت آيت الله خوشوقت، حساسيتي فراوان به تکريم و تجليل از علامه طباطبايي داشتند و اگر نظر متفاوتي از علامه طباطبايي در مبحثي داشتند نظر خود را به شکل حاشيه اي بيان مي کردند يکي از شباهتهاي زندگي ايشان و زندگي علامه طباطبايي،زيّ طلبگي و ساده زيستي ايشان بود. آن چيزي که نمودار ظاهري زندگي ايشان بود واقعا زندگي زاهدانه بود و اين چيزي نيست که با صرف گفتار و اينکه انسان بخواهد در مقام تجليل بصورت ظاهر بيان کند بلکه عمل ايشان در زندگي کاملاً نشان ميداد و ايشان از هيچ موقعيتي نخواست استفاده کند با اينکه همه موقعيتهاي مالي و مقامي براي ايشان فراهم بوده است. طبعي بسيار بلند که به هيچ وجه در مقابل مال دنيا ايشان سر خم نکردند و در مقابل نام و نشان و موقعيت به هيچ وجه سر خم نکردند و يکي از اصولي که در زندگي ايشان حاکم بود آن حالتهاي گمنامي بود در عين اينکه موقعيت هاي بسيار براي ايشان پيش آمد ولي ايشان گمنامي را ترجيح داد و هيچگاه نلغزيد و از فضاي ثروت، فضاي شهرت و فضاي مقام فاصله داشت و فاصله گرفت.