هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 3 فروردين 1398
ساعت 18:30
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 19 بهمن 1397 ساعت 19:05 2019-2-8 19:05:41
شناسه خبر : 305918
دیروز پنج شنبه 18بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز نهم خود شاهد اکران فیلم‌ «سونامی» ساخته میلاد صدرعاملی، «جاندار» اثر حسین امیری دوماری و پدرام امیری  و «قسم» فیلم محسن تنابنده بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز نهم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
دیروز پنج شنبه 18بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز نهم خود شاهد اکران فیلم‌ «سونامی» ساخته میلاد صدرعاملی، «جاندار» اثر حسین امیری دوماری و پدرام امیری و «قسم» فیلم محسن تنابنده بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز نهم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:

گروه فرهنگی-رجانیوز: دیروز پنج شنبه 18بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز نهم خود شاهد اکران فیلم‌ «سونامی» ساخته میلاد صدرعاملی، «جاندار» اثر حسین امیری دوماری و پدرام امیری  و «قسم» فیلم محسن تنابنده بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز نهم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:

 

 

سونامی


قهرمانانِ ضدِ قهرمان!
آرش فهیم  

«سونامی» به عنوان کار اول یک کارگردان، فیلم شسته رفته‌ای به نظر می‌رسد؛ فضاسازی، قاب‌بندی، حرکات دوربین و تدوین، استاندارد و چشم نواز هستند. میلاد صدرعاملی با تقلید از آثار هالیوودی، یک فیلم ورزشی چشم نواز ساخته است. اما این تقلید، فقط در ظاهر امر یعنی صرفا در جلوه‌های بصری اتفاق افتاده وگرنه به لحاظ محتوا و فیلمنامه، کاملا برعکس است. فیلم‌های ورزشی در هالیوود معمولا با هدف قهرمان‌پردازی، برانگیختن احساسات میهن پرستانه و یا حداقل در جهت القای قدرت اراده و روحیه ساخته می‌شوند. اما در «سونامی» نه تنها این شاخصه‌ها دیده نمی‌شود که این فیلم از همان وجوه تماتیک رایج در آثار تین‌ایجری دو دهه اخیر کشورمان الگو گرفته است.


شگفت انگیز است؛ «سونامی» به قدری در کلیشه‌ها گرفتار است که کاراکترهای ورزشی آن، تکرار همان تیپ جوانان عاصی، آشفته و در جست وجوی مهاجرت هستند. گویی مهرداد صدیقیان همان جوان فیلم «طلا»ست و بهرام رادان نیز همان است که همیشه بوده؛ بدون اینکه نشانی از قهرمان در آن پدیدار باشد. چیزی که از زندگی فردی آن‌ها به تصویر کشیده شده، هیچ شباهتی به یک ورزشکار حرفه‌ای و در سطح اول جهانی ندارد. به خاطر ضعف شخصیت پردازی در فیلم، مخاطب نمی‌تواند چندان با این دو نفر در داستان احساس همدلی و همذات پنداری کند و رفتارهای آن‌ها قابل درک نیست؛ قهرمان ورزشی فیلم، از نظر دراماتیک، ضدقهرمان هستند؛ سرد، دافعه انگیز و با روحیاتی غیرپهلوانی! این معضل در سرمربی تیم ملی تکواندو با بازی علیرضا شجاع نوری سنگین تر است. این کاراکتر منجمد، عبوس و مغرور، بیشتر به ناظم‌های بداخلاق و ترکه به دست مدرسه شبیه شده است! چرا هیچ نشانی از یک مربی بزرگ و موفق در رفتار و حالات وی نیست؟


اساسا آنچه از تیم ملی تکواندو و مناسبات جاری در آن به نمایش درآمده باور پذیر نیست؛ انگار یک باشگاه محلی است، نه تیم ملی. همچنان که هیچ أثر و نشانی از وطن دوستی و عرق ملی در این فیلم وجود ندارد. تیم ملی تکواندوی ایران از گروه‌های ورزشی است که معمولا باعث برافراشته شدن پرچم مقدس کشورمان در مسابقات مختلف بین المللی می‌شود. اما در تنها صحنه فیلم از حضور جهانی این تیم، اجبار یک ورزشکار برای شکست خوردن مقابل حریفش برای رو در رو نشدن با رزمی کار رژیم اشغالگر قدس نمایش داده می‌شود! یعنی فضاسازی دراماتیک فیلم، کاملا علیه حماسه و غرور ملی است.


بسیاری از ماجراها نیز به طور خام در فیلم رها شده و نقشی در تکمیل داستان اصلی ندارند. علاوه بر قضیه تحمیل ورزشکار به باخت عمدی، می‌توان به حواشی ورزش بانوان و ممانعت از حضور چند نفر از آن‌ها در مسابقات جهانی اشاره کرد. این بخش‌ها نیز کپی برداری شده از روی فیلم سخیف و ضعیف «عرق سرد» است.

 

 


 

 


جاندار


بن بست قصاص
سجاد سلامیان

خط داستانی تکراری؛ دعوایی بر سر ناموس و کشته شدن یک طرف ماجرا و تلاش برای فرار از قصاص؛ این آن چیزی است که «جاندار» دنبال می‌کند اما با کمی پیچیدگی داستانی.


پیچیدگی داستان از دو نقطه شکل می‌گیرد؛ مادر با بازی «فاطمه معتمد آریا» که در نیمه‌های فیلم متوجه می‌شویم که مادر برخی از بچه‌های خانه از جمله دختر خانه با بازی «باران کوثری» نیست و دیگر اینکه یاسر به عنوان ولی دم مقتول شرط رضایت خود را طلاق اسما و حتی سقط جنین تعیین کرده است.


فیلم در این رفت و آمدهای پر تلاطم بین خانواده مقتول و قاتل و دادگاه و زندان و پرپیچ و خم کردن داستان همان داستان تکراری قصاص را روایت کرده است اما این بار در جای جای فیلم بیننده را با سوالات جدی حقوقی مواجه می‌کند؛ اینکه چه شد که به راحتی قیمومیت فرزند مقتول به عموی او منتقل شد و یا اینکه فرآیند دادگاه چگونه بوده است و ضارب دوم چرا باید اعتراف بکند که یاسر، مسعود را به دعوا بر سر عروسی فرستاده است و سوالاتی از این دست و نهایتا بن بست قانونی که در نوع پایان‌بندی فیلم نیز مشهود است.


حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری به نظر می‌رسد در نخستین کارشان که از قضا مشترک ساخته‌اند گوی را از دیگر کسانی که به مساله قصاص پرداخته‌اند ربوده‌اند؛ آنها در این دور و لوپی که در فیلم‌شان ترسیم کرده‌اند همه مسیرها را برای جمال و خانواده‌اش از نظر حقوقی به بن بست کشانده‌اند و بیننده که با جمال و خانواده‌اش همزاد پنداری می‌کند از این شرایطی که حقوق اسلامی ایجاد کرده ناراحت است و بدیل دیگری را دنبال می‌کند.


بسیاری از بینندگانی که از سالن سینما خارج می‌شوند به ویژه با پایان‌بندی رها و باز فیلم این سوال را از خودشان می‌پرسند که عاقبت جمال چه خواهد شد و این دقیقا چیزی است که کارگردان می‌خواهد تا در پس این سوال، پرسش دیگری درباره منفور بودن قصاص پرسیده شود!


بماند که روندی که فیلم ایجاد کرده و حکم قصاص جمال موجبات تکان خوردن گسل‌های زندگی خانواده اصلی فیلم می‌شود و خانواده را تا مرز فروپاشی می‌برد و در اینجا مادر به بدترین شکل ممکن به تصویر کشیده می‌شود؛ او برای نجات فرزند خونی خود حاضر است زندگی فرزند دیگرشان از هم متلاشی شود و حتی در دیالوگ با اسما در دوگانه فرزند به دنیا نیامده‌اش و جمال، جمال را انتخاب می‌کند چیزی که از هیچ مادری در ایران زمین سراغ نداریم!
 

 

 

 


قسم


نقی غیر معمولی
محمدحسین رحیمی

محسن تنابنده پدیده عجیبی است. پدیده‌ای پر تناقض، که ظاهراً حاضر است در ازای فراهم شدن بودجه و امکانات برای ساخت آثارش (در مقام نویسنده، بازیگر، کارگردان یا ...) از هر ایدئولوژی و جهان بینی که به آن معتقد است بگذرد (اصلاً کسی می‌داند تنابنده به کدام اصول عقیدتی و ایدئولوژیک معتقد است؟ می‌توانیم از لابلای کنش‌ها و تولیداتش، به پاسخ مشخصی برای این سوال برسیم؟)


زمانی با بودجه نزدیک‌ترین نهاد فرهنگی به حاکمیت (موسسه اوج) داستانی برای سریال پایتخت می‌نویسد که مهمترین سمبل سبک زندگی اسلامی – ایرانی در صدا و سیماست و حتی طوری جوگیر می‌شود که در همین سبک زندگی اسلامی هم، به چنان اغراقی می‌افتد که اعضای خانواده اصلی داستان را، از بچه ده ساله تا پیرمرد هشتاد ساله برای نماز صبح هم به مسجد می‌فرستد! و زمانی که پای فیلم سینمایی در میان است و جشنواره‌های داخلی و خارجی و نظر منتقدین و روشنفکران، چیزی به نام «قسم» می‌سازد که در یک کلام معتقد است قوانین اسلامی، عامل مجازات بی‌گناهان است و بهترین قاضی، طبیعت و کائنات است نه دین!


زمانی که چند سال قبل تولید سریال پایتخت به مشکل خورده بود، پای نظر رهبر انقلاب را وسط کشید و در صفحه مجازی خود از اینکه بر خلاف نظر رهبری، تولید سری بعدی پایتخت به بن بست رسیده گلایه کرد و چند سال بعد در همان صفحه مجازی، به «راننده تاکسی‌وار»ترین انتقادات علیه سیستم و حاکمیت رسید و شعار «حسینیه کردن کاخ سفید» را به سخره گرفت. و در حالی که بیشترین سهم موجودی حساب بانکی‌اش، دستمزدهایی است که از بالا و پایین نظام دریافت کرده، مصاحبه‌ها و رفتارهایش بیشتر به کسی شبیه است که به خون تک تک عناصر همین نظام تشنه است.


کاش محسن تنابنده یک بار هم که شده، توضیح می‌داد که دقیقاً به کدام مرام و مسلک فکری معتقد است. یا لااقل اگر خودش به تناقضاتش معتقد نیست، کاش یک نفر یک بار نام «موسسه اوج» را در تلفن همراه تنابنده گوگل کند، شاید نقی معمولی متوجه شد که پول توجیبی‌اش از کجا می‌رسد. کاش این نقی غیر معمولی یک بار برای همیشه متوجه می‌شد که نزدیک‌ترین هنرمند حال حاضر کشور به یک سازمان عمیقاً حاکمیتی و متدین، نمی‌تواند در فیلم سینمایی‌اش، قسم به قرآن را دست بیندازد و قصاص را قانونی غیر‌عادلانه بداند.