هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 27 مرداد 1398
ساعت 06:25
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت 12:52 2019-2-7 12:52:42
شناسه خبر : 305912
دیروز چهارشنبه 17 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مجموعه فیلم کوتاه به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هشتم خود شاهد اکران فیلم‌ «متری شیش و نیم» ساخته سعیدروستایی، «ایده اصلی» اثر آزیتا موگویی  و «سرخپوست» فیلم نیما جاویدی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
دیروز چهارشنبه 17 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مجموعه فیلم کوتاه به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هشتم خود شاهد اکران فیلم‌ «متری شیش و نیم» ساخته سعیدروستایی، «ایده اصلی» اثر آزیتا موگویی و «سرخپوست» فیلم نیما جاویدی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
گروه فرهنگی-رجانیوز:دیروز چهارشنبه 17 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مجموعه فیلم کوتاه به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هشتم خود شاهد اکران فیلم‌ «متری شیش و نیم» ساخته سعیدروستایی، «ایده اصلی» اثر آزیتا موگویی  و «سرخپوست» فیلم نیما جاویدی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید: 
 
 
متری شیش‌و‌نیم
 
 
یک پلیس تمام عیار!
محمدجوادکتابی
 
متری شیش‌و‌نیم اثر دوم سعید روستایی با این که موفقیت ابدویک روز را تکرار نمی‌کند ولی یک پیشرفت تکنیکی برای کارگردان جوانش محسوب می‌شود. فیلم تا نیمه اول بسیار پر شور و هیجان و خوش ریتم از کار درآمده است و بدون اغراق یکی از برترین آثار ژانر پلیسی در سینمای ایران است. اما به یک‌باره فیلم در نیمه دوم خود افت می‌کند. درست از جایی که روستایی می‌خواهد حرف خودش را در فیلم بزند و علت جرم را واکاوی کند؛ فیلم در نیمه اول بیشتر به ژانر وفادار است و چند سکانس نفسگیر هم ارائه می‌کند اما در نیمه دوم، کمتر شاهد خلاقیت‌های نیمه اول هستیم. البته این به آن معنا نیست که نیمه دوم فیلم خوب درنیامده نه اما افت ریتم در نیمه دوم محسوس است.
 
روستایی در متری شیش و نیم داستان پلیسی را روایت می‌کند که به دنبال یک موادفروش بزرگ در شهر است. موادفروش باهوشی که با چندواسطه کار می‌کند و به این راحتی‌ها هم نمی‌شود آن را گرفت.شاید یکی از مشکلات فیلم همین باشد که چگونه به راحتی مجرم دستگر می‌شود؛ مجرمی که در فیلم روی او خیلی حساب باز کرده‌اند. البته مشکل داستان بیشتر از این حرف‌هاست. اصولا روستایی در دو فیلمی که ساخته نشان داده است خیلی به دنبال داستان نیست و سرجمع شاید داستان ابدویک‌روز و متری شیش و نیم به پنج خط نرسد. روستایی اما با خرده پیرنگ‌ها و دیالوگ نویسی‌های درخشانش و صدالبته بازی بازیگران، فیلمی سرپا می‌سازد.
 
 نقش پلیس داستان را پیمان معادی به زیبایی بازی کرده است. معادی قطعا یکی از اصلی‌ترین کاندیدای گرفتن سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره است. 
 
یکی دیگر از مشکلات فیلم روستایی آن است که فیلم دوپاره است؛ یعنی بین قهرمان و ضد قهرمان داستان گیر کرده است برای همین در نیمه دوم به یک باره از یک داستان کاملا پلیسی تبدیل می‌شود به یک داستان اجتماعی با ته مایه‎‌های واکاوی علت جرم. روستایی می‌خواهد بگوید که جرم و جنایت ریشه در فقر دارد و تا فقر هست باید جرم و جنایت در شهر را هم دید. 
 
به هرحال فیلم دوم سعید روستایی با همه‌ی ضعف‌هایش فیلم خوبی در سینمای آپارتمانی ایران است. فیلمی که ژانر دارد و قهرمان به تصویر می‌کشد. 
 
 
 
 
 
متری شیش‌و‎‌نیم
حامد یامین پور
 
فیلمسازی که فیلم اولش مورد استقبال قرار بگیرد و انتظارات را از خود بالا برده باشد برای ساخت فیلم بعدی راه سختی را پیش روی خودش خواهد داشت. مسیری که او با پیمودن آن قرار است ثابت کند که کیفیت فیلم اولش اتفاقی نبوده و او واقعاً قدرت برداشتن قدمهای محکم در سینما را دارد. 
 
سعید روستایی با دومین فیلم خود «متری شیش و نیم» اثبات کرد که در ساخت آثار اجتماعی توانایی بالایی دارد. او می تواند با طراحی میزانسن و خلق فضاهایی سخت قصه ای خوش ریتم و جذاب را برای مخاطب روایت کند.
 
فیلم جدید روستایی به مانند اثر قبلی او پدیده ی شوم اعتیاد را سوژه ی خود قرار داده. فیلمساز جوان این بار از زاویه ای دیگر به این مسئله پرداخته است. اگر «ابد و یک روز» قصه ای از درون یک خانواده بود که یکی از فرزاندانش اسیر اعتیاد شده است این بار قصه ی مردی است که خود یکی از توزیع کنندگان بزرگ مواد مخدر محسوب می شود. 
 
فیلم «متری شیش و نیم» از آن جهت که از زاویه ی پلیسی روایت می شود به خوبی از توان روستایی در خلق میزانس های جنایی و ایجاد فضاهای پلیسی حکایت دارد. فیلمساز بار دیگر نشانی می‌دهد که می توان فیلم اجتماعی ساخت اما ریتم تند داشت و به گونه ای قصه گفت که مخاطب روی صندلی سینما میخکوب شود اما علاوه بر این ها که در «ابد و یک روز» هم بود چیزی که برای خود روستایی آورده محسوب می شود وجوه پلیسی قصه که قابلیتی جدید از کارگردان جوان را به نمایش می گذارد. 
 
فیلم تلخ است . یک تلخی درست. موضوع فیلم بلایی است که مواد مخدر و توزیع کنندگان آن بر سر خود و مصرف کنندگان آن می آورند . فیلم ساختن در خصوص این موضوع به درستی با انواع محدودیت ها و مراقبت های محتوایی همراه است و روایت قصه ای باور پذیر و درگیر کننده با این مضمون به راستی کار دشواری است. 
 
اگر چه نباید از ضعف یک سوم پایانی فیلم غافل شد که ریتم بر خلاف دو سوم ابتدایی کند تر شده و در بعضی میزانسن ها شبیه به فیلم های اجتماعی معمولی می شود. شاید اگر مثل «ابد و یک روز» روستایی مشاوری مثل «سعید ملکان» کنار خود داشت این ضعف ها کم تر در فیلم مشاهده می شد. 
 
با این وجود کارگردان هایی که برای مخاطب فیلم می سازند و علاقه دارند قصه ی جذاب روایت کنند شاید به سختی  از تعداد انگشتان یک دست بیشتر بشوند بنابر این باید امیدوار بود سعید روستایی به عنوان کارگردانی که جزو این دسته است و به قصه گویی برای مخاطب علاقه دارد به سراغ ژانر های جذاب دیگر رفته و از وجوه دیگر خود رونمایی کند.
 
 
 
 
به خاطر چند متر کفن ...
محمدحسین رحیمی  
 
وقتی چیزی به نام «سینمای داستانگو» را ستایش می‌کنیم، و زمانی که از ارزش و لزوم وجود «قصه» در فیلم حرف می‌زنیم، در حقیقت مقصود، اهمیت صرف قصه نیست. هدف، تاکید بر اهمیت سرگرم کنندگی، کشش و جذابیت فیلم است. و چه بسا فیلمی داستانگو باشد، اما از سرگرمی و کشش و جذابیت نصیبی نداشته باشد. 
 
هر دو فیلم سعید روستایی اما الگویی معکوس را طی می‌کنند: فیلم‌هایی که قصه ندارند، اما به غایت سرگرم کننده، پرکشش و جذابند. روستایی این بار مسیری را طی می‌کند که در ابد و یک روز هم پیموده بود؛ اما با غلظت و شدت بیشتر: این بار اگر قرار باشد ایده اصلی متری شیش و نیم را بازگو کنیم، حتی همان دو خط قصه ابد و یک روز هم دستگیرمان نمی‌شود. فیلم عملاً بدون هیچ ایده مرکزی مشخص کلاسیکی نوشته شده و در حالی که بیش از صد و سی دقیقه زمان دارد، اما در هیچ لحظه‌ای از ریتم نمی‌افتد. و این مدیون ایده‌های جذاب در دل خرده داستان‌ها، دیالوگ‌های خوش سر و شکل بی‌حشو و زواید، و شخصیت‌های گرم و هیجان انگیز است. همان فرمولی که زمانی در ابد و یک روز دستمایه فیلمساز قرار گرفته بود و اینجا به بلوغ رسیده است. گویی روستایی پس از ساخت فیلم قبلی، همچنان مشاهدات و تحقیقاتی در زمینه مبارزه با مواد مخدر در چنته داشته، که در ابد و یک روز مجال ارائه پیدا نکرده‌اند و در فیلم دوم سرریز می‌کنند. و حاصل این ایده‌ها و مشاهدات، می‌شود چهار سکانس مفصل از دستگیری چهار مجرم مرتبط با مواد مخدر، که هر کدام پر از لحظات نفسگیر است و به ورطه تکرار و کسل کنندگی نمی‌افتد. 
 
متری شیش و نیم حتماً در مقایسه با فیلم قبلی، قدم رو به جلوی روستایی است. با این حال، همچنان برچسب بی‌نقص بودن را به خود نمی‌گیرد. اینکه فیلمساز در نیمه دوم فیلم، بیش از آنکه همچنان به دنبال خلق صحنه‌های پرالتهاب باشد، تلاش می‌کند تا «حرف» خود را بزند، اینکه نوید محمد‌زاده پس از یک بازی تازه در نیمه اول داستان، در سی دقیقه انتهایی، و از جایی که هیبت و شوکت «ناصر پاکزاد» می‌شکند، دوباره نسخه دیگری از بازی‌های تکراری قبلی خود را ارائه می‌دهد (از جمله در تک گویی‌اش درباره خرید کفن و عقده‌های گذشته‌اش)، یا اینکه پایان کم رمق شخصیت صمد، تناسبی با آن شروع طوفانی‌اش ندارد، بخشی از دلایل این گزاره است.
 
 
 
 
سرخپوست
 
 
پرش بلند
امیرابیلی 
 
نیما جاویدی با فیلم اول‌اش؛ «ملبورن» در مسیری قرار گرفته بود که در انتهایش قرار بود یکی از نسخه‌های بدلی و فیک فرهادی به حساب بیاید، نه چیزی بیشتر. مانند دوجین فیلمساز جوان دیگری که خواستند با رفتن سراغ درام‌های خانوادگی آپارتمانی و تقلید از فرهادی در فرم و شیوه داستانگویی برای خود در سینمای ایران- و شاید جهان- جایگاهی دست و پا کنند، اما نفهمیدند که تا وقتی نسخه ارجینال یک جنس هست کسی نسخه درجه دو را جدی نمی‌گیرد.
 
جاویدی اما خیلی زود این نکته را دریافت. اینکه برای یافتن جایگاهی یکه در سینمای ایران باید مسیر خودش را برود، بی‌توجه به آنچه که «مد روز» است. شاید جریان مالی و تولیدی سینما خواستار رفتن در مسیر مد روز باشد، اما با قدم گذاشتن در آن مسیر شاید بتوان به فیلمسازی پرکار تبدیل شد، اما نمی‌توان به سینماگری مهم بدل گشت.
 
«سرخپوست» برای جاویدی حکم رسیدن به همین هویت شخصی است. قدم گذاشتن در مسیر علاقه فردی. «سرخپوست» یک فیلم «ژانر» است. اتفاقی که کمتر در سینمای ایران می‌افتد، آنهم با این میزان امکانات تولیدی. حسن بزرگ اما این است که دست روی ژانر «معمایی» هم گذاشته که برخلاف «کمدی» و یا «ملودرام»‌های اجتماعی در سینمای ایران چندان طرفداری در میان سینماگران ندارد و همین می‌تواند کار جاویدی را ویژه‌تر کند.
 
فیلم به خوبی فضاسازی می‌کند. طراحی صحنه و لباس هم به خوبی به این فضاسازی کمک کرده‌ است. به خوبی معمای خود را مطرح می‌کند و در اجرا و کارگردانی از ابتدا تا انتها بسیار یکدست است و در مجموع یک فیلم هالیوودی است که در چند سال اخیر سینمای ایران می‌تواند منحصر به فرد باشد. به خصوص که فیلمساز داستانگویی را هم فدای بیان نمادین حرف‌های سیاسی و اجتماعی روز هم نکرده تا تشویق چند رسانه محفلی را کسب کند.
 
مشکل اما این است که با وجود اجرای درست، فیلم ریتم کندی دارد و این از فراز و فرودها و پیچ و خم‌های کم در مسیر حل معما نشئت می‌گیرد. کل ماجرا این است که یک زندانی درون زندان مخفی شده و زندانبان باید او را بیابد. همین پلات اولیه امکانات اولیه کمی را برای ایجاد فراز و فرودهای متعدد داستانی در اختیار نویسنده قرار داده است، هرچند این به معنای عدم جذابیت «سرخپوست» نیست.
 
جز این اما بزرگترین مشکل فیلم پایان‌بندی آن است. طبعا نمی‌توان پایان فیلم را لو داد، اما تصمیم نهایی «سرگرد نعمت جاهد»(نوید محمدزاده) از مسیر اصلی روایت فیلم کاملا بیرون می‌زند و منطقی نیست. با اینهمه اما «سرخپوست» یکی از بهترین آثار امسال سینمای ایران است. فیلمی قصه‌گو و بی‌حاشیه و از همه مهم‌تر یک فیلم «ژانر».
 
 
 
 
مسیر درست
محمدجوادکتابی
 
فیلم دوم نیما جاویدی برای او یک پرش بلند محسوب می‌شود. جاویدی که در فیلم اولش ملبورن همان مسیر فیلمسازان تقلیدی از آثار فرهادی را طی کرده بود خیلی سریع موقعیت خودش را عوض کرد و رفت به سراغ ژانر؛ آنهم ژانر محبوب معمایی. نتیجه این تغییر مسیر هم شد فیلم سرخ پوست.
 
سرخ پوست یک نمونه خوب در سینمای ایران است. فیلمی که قصه دارد و تمام اجزای صحنه هم در راستای قصه‌اند. از دوربین روان فیلم تا طراحی صحنه و لباس و موسیقی همه و همه برای خلق یک موقعیت هیجان انگیز به درستی سرجای خودشان هستد. جاویدی نیز در مقام کارگردان توانسته به دور از شعارزدگی و بیان ژست روشنفکری یک فیلم خوش رنگ و لعاب بسازد. فیلمی که در سینمای ایران جزو معدود فیلم‌های خوب و قصه‌گوست.
 
البته فیلم در روند خود افت و خیزهای زیادی ندارد و می‌توانست معما را بیش از این پیچیده کند. علاوه بر آن فیلم در پایان هم می‌توانست راه حل بهتری را برای بستن پرونده خود اتخاذ کند. چراکه پایان بندی فعلی فیلم خیلی برپایه منطق خود فیلم نیست و سرگرد نعمت جاهد با بازی نوید محمدزاده در انتها تصمیمی را می‌گیرد که مبنای آن در فیلم مشخص نیست. البته فیلم سرگرد جاهد را از ابتدا شخصیتی مهربان نشان داده که حتی در دل بحران عاشق مددکار زندان هم می‌شود.
 
داستان فیلم سرخ پوست در سال 1345 و در یکی از زندان‌های ایران روایت می‌شود. سرگرد نعمت جاهد باید زندانی‌هایش را به زندان دیگری منتقل کند. در این بین یکی از زندانی‌ها گم می‌شود و سرگرد معتقد است که او از زندان بیرون نرفته و فیلم تا آخر حول محور پیداکردن زندانی فراری می‌چرخد.
 
فیلم از لحاظ فرم و محتوا خالی از اشکال نیست و نظرات متعددی را هم در پی داشته است. اما فارغ از همه‌‌ی اینها فیلم سرخ پوست یک فیلم کاملا سرپاست فیلمی که داستانش را به خوبی روایت می‌کند.
 
 
ایده اصلی
 
یک ادا و اصول هالیوودی!
پوریا دارابیان 
 
لازم نیست خیلی اهل فیلم دیدن باشید تا متوجه شوید از ایده اصلی تا کوچکترین جزییاتِ «ایده اصلی» تا چه اندازه کپی از فیلم‌های ژانر «کمدی سیاه جنایی» است که به وفور نمونه‌های آن را در آثار هالیوودی مشاهده می‌کنیم. فیلم – اگر اسامی شخصیت‌ها و جزایر را کنار بگذاریم- حتی سعی هم نمی‌کند که اندکی ایرانی باشد و در نمایش صحنه‌های کازینو و ارتباطات غیرمعمول شخصیت‌ها با یکدیگر، شانه به شانه نمونه‌های اوریجینال خود حرکت می‌کند. رو دست زدن‌ها و یکدیگر را دور زدن‌های شخصیت‌ها نیز در فیلمنامه آن قدر سر دستی و بدون خلاقیت به نگارش درآمده که از یک سوم ابتدایی فیلم به راحتی قابل حدس است و هیچ غافلگیری خاصی برای مخاطب ایجاد نمی‌کند. روایت سه پرده‌ای فیلم هم که مثلا قرار است از دیدگاه سه شخصیت اصلی داستان ماجرا را روایت کند و پازل داستان به مرور توسط این سه روایت کامل شود –فارغ از ایرادات روایی آن- بیشتر به وقت تلف کردن و کش دادن ماجرا شبیه است و در روایتِ داستان نه چندان پیچیده اثر کارکرد خاصی ندارد.
 
البته فیلمساز در رنگ و لعاب دادن به اثر کم محتوای خود از بزک دوزک فیلمش کم نگذاشته و از بازیگران خوش رنگ و لعاب ایرانی و خارجی تا ماشین‌های سوپر لوکس و خانه‌های لاکچری تا توانسته بهره برده تا مخاطبش را مبهوت زرق و برق اثر کند اما خود فیلمساز پیش‌تر و بیش‌تر از مخاطب اثر، مبهوت شیک بودن فیلمش شده و آن قدر تحت تاثیر بریز و بپاش‌های تکنیکی قرار گرفته که اثرش فاقد هر گونه حس و حال و روابط انسانی باشد. موضوعی که البته در نمونه‌های اورجینال این دست از آثار، کاملا مورد توجه فیلمسازان قرار می‌گیرد اما «ایده اصلی» هیچ رنگ و بویی از آن نبرده است.
 
از همین رو می‌توان با قطعیت گفت «ایده اصلی» هیچ چیز جدیدی برای مخاطبش ندارد جز نمایش برخی صحنه‌های تابو شکن که کمتر در سینمای ایران شاهد آن‌ها بوده‌ایم و آنچه که در پایان از این فیلم در ذهن بیننده آن باقی می‌ماند تصویر چند ماشین گران قیمت است و دیگر هیچ!
 
 
 
 
کدام ایده؟
علی زارع
 
ایده‌ی اصلی آزیتاموگویی وصله ناجور روز هشتم و حتی جشنواره است. البته جشنواره امسال پر است از فیلم‌هایی که اصولا نباید توسط داوان انتخاب می‌شدند. با این حال تکلیف موگویی با خودش و فیلمش مشخص نیست. فیلم یک کپی دست چندمی از نمونه‌های خارجی و هالیوودیست و قرار است مثلا مخاطب را شگفت زده کند، کاری نمی‌کند.
 
ایده‌ی اصلی داستان زوجیست که از هم جداشده‌اند و با هم رقابت دارند و هر دو می‌خواهند در یک مزایده مهم برنده شوند. در ادامه شاید بیست دقیقه فیلم ادامه می‌کند و تا 90 دقیقه همان بیست دقیقه را از زبان افراد مختلف روایت می‌کند. فیلم به شدت کسل کننده و مضحک از کار درآمده است. فیلمساز در فیلم ایده اصلی حتی به خودش زحمت ایرانیزه کردن فیلمنامه کپی و دست چندمی را هم نداده و در فیلم شخصیت‌ها به کازینو می‌روند و مشروب می‌خورند و روابط پنهانی دارند. ایده اصلی هم رو دست زدن به هم است. 
 
موگویی با نمایش ماشین‌های لاکچری و گران قیمت و لوکیشن‌های خارجی سعی در پر زرق و برق نشان دادن فیلم خود دارد. فیلمی که اتفاقا نه ظاهر خوبی دارد و نه محتوای خوبی. فیلم در همه چیز می‌لنگد. بازی‌ها تصنعی‌ست و فیلمنامه چیزی جز سی صفحه ابتدایی چیزی ندارد. کارگردانی هم که به شدت حساب نشده است. زاویه دوربین‌ها و هلی‌شات‌های بی معنا که به هیچ دردی در فیلم نمی‌خورند. فیلم به قدری صحنه‌های اضافه دارد که اگر حذف شوند چیزی از فیلم نمی‌ماند.
 
به هرحال ایده‌ی اصلی یک اثر ماقبل سینماییست، فیلم ضعیفی که هیچ جایگاهی در جشنواره ندارد.