هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 1 اسفند 1397
ساعت 03:46
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت 12:17 2019-2-6 12:17:33
شناسه خبر : 305783
دیروز سه شنبه 16 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هفتم خود شاهد اکران فیلم‌ «دیدن این فیلم جرم است» ساخته رضا زهتابچیان، «23 نفر» اثر مهدی جعفری  و «پالتوشتری» فیلم مهدی علی میرزایی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
دیروز سه شنبه 16 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هفتم خود شاهد اکران فیلم‌ «دیدن این فیلم جرم است» ساخته رضا زهتابچیان، «23 نفر» اثر مهدی جعفری و «پالتوشتری» فیلم مهدی علی میرزایی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
گروه فرهنگی-رجانیوز:دیروز سه شنبه 16 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک مستند به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز هفتم خود شاهد اکران فیلم‌ «دیدن این فیلم جرم است» ساخته رضا زهتابچیان، «23 نفر» اثر مهدی جعفری  و «پالتوشتری» فیلم مهدی علی میرزایی بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز هفتم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید: 
 
 
 
دیدن این فیلم جرم است
 
 
نقد از درون، کنار مردم
امیر ابیلی
 
در مواجهه با فیلم اول رضا زهتابچیان، به دلیل پلات و تم اصلی کار، ظاهرا محور اصلی بحث‌ها مقایسه‌اش با «آژانس شیشه‌ای» است. اما در این مقایسه باید توجه داشت که این دو فیلم را به لحاظ فنی و ساختاری نمی‌توان در دو کفه ترازو قرار داد. «آژانس شیشه‌ای» نه‌تنها یکی از شاهکارهای سینمای ایران است- که در کارنامه سازنده‌اش نیز تکرار نشد- بلکه گردی از نوستالژی هم روی آن نشسته است و بنابراین در مقایسه با هر فیلم دو دهه اخیر کفه آن سنگین‌تر است. مقایسه‌ای که در مواجهه با یک فیلم اولی بسیار بی‌منطق‌تر نیز خواهد بود.
 
اما با آنکه گفتن این حرف هزینه‌های فراوانی خواهد داشت، به نظرم در رویکرد و استراتژی روایت «دیدن این فیلم جرم است» بسیار جلوتر و بی‌نقص‌تر از فیلم محبوب ابراهیم حاتمی‌کیاست. به این دقت کنیم که «آژانس شیشه‌ای» به وضوح فیلمی «علیه مردم» است. در آژانس با آنکه بسیجی/مربی به «سیستم» اعتراض دارد اما حالا رو در روی «مردم» ایستاده است. به یاد بیاورید که در بین مردم حاضر در آژانس حتی یک نفر همراه دغدغه رزمنده‌ها نیست و نگاه کارگردان به مردم بسیار منفی است.
 
«امیر»(مهدی زمین‌پرداز) «دیدن این فیلم جرم است» اما در کنار مردم و مسائل آنان است و در مقابل «سیستم». دقت کنیم که این برای اولین‌بار در تاریخ سینمای ایران است که یک «بسیجی»، با شمایل تیپیکال مرسوم، در یک فیلم در کنار مردم ایستاده است و به «سیستم» انتقاد می‌کند و مخاطب نیز به شدت با او همراه است و قلبش برایش می‌تپد.
 
فیلم البته با وجود رویکرد درست در مضمون، در ساخت از فیلمنامه تا اجرا، معایبی هم دارد. فیلم با تعرضی آغاز می‌شود که اساسا بی‌منطق و خلق‌الساعه است. مرد بی‌دلیل به زن حمله می‌کند و به او به شدت آسیب می‌رساند و سپس با او تا پایگاه بسیج همراه می‌شود. جز این در فیلم گفته می‌شود که دلیل این حمله این بوده است که 30 سال قبل گروهی محجبه همسر مرد را کشته‌اند. خب این گروه چه کسانی بوده‌اند و دلیل این اتفاق چه بوده. و سوال دیگر اینکه این مرد مست در 30 سال گذشته هیچگاه در ایران زن محجبه ندیده است که تا امروز چنین واکنشی از خود نشان نداده؟
 
مشکل مهمتر اما این است که فیلم تائیدکننده و مقوم نگاه تیپیکال همیشگی سینمای روشنفکری ایران به بسیجی‌هاست. خلاصه کردن بسیجی به ایست بازرسی. به هرحال ایست بازرسی ماهیتا نمی‌تواند وجهه مثبتی بین مخاطب عام داشته باشد و همه‌ بسیج نیز این نیست. ولی در «دیدن این فیلم جرم است» نیز مطابق ذهنیت همیشگی تصویر عمومی بسیج همین است و لاغیر.
 
فیلم نخست رضا زهتابچیان البته صحبت مفصلی می‌طلبد که در این یادداشت جشنواره‌ای نمی‌گنجد، اما باید گفت که با وجود همه ایرادات، فیلم موفق می‌شود تاثیر حسی خود را بر مخاطب بگذارد. موفق می‌شود مخاطب را با قهرمانان خود همراه کند. مسئله خود را به مسئله مخاطب تبدیل کند و او را تا انتهای مخاطب کنجکاو سرنوشت شخصیت‌ها نگاه دارد. طبعا این برای یک فیلم در سینمای ایران دست‌آورد بزرگی است و برای یک فیلم اولی دست‌آوردی بزرگ‌تر.
 
 
 
 
 
 
آتش به اختیار!
محمد جواد کتابی
 
رضا زهتابچیان برای فیلم اولش یعنی دیدن این فیلم جرم است نمره قبولی می‌گیرد. از آن جهت که شفاف و رو بازی می‌کند و سعی کرده حرفش را در دل یک داستان جذاب و پر کشش ارائه کند. البته نه اینکه فیلم درجه یک و غافلگیرکننده باشد، نه؛ اما با همه‌ی ضعف‌هایش در فرم و محتوا، 90 دقیقه مخاطب را با خود همراه می‌کند. فیلم می‌تواند اثرگذار باشد و این برای یک فیلم اولی دستاورد کمی نیست.
 
 مردی مست به یک زن چادری تعرض می‌کند و فرزند درون شکمش را به قتل می‌رساند. داستان فیلم زهتابچیان از این تک خط شروع می‌شود و در ادامه پای سفارت انگلستان و نیروهای امنیتی به ماجرا باز می‌شود. همسر زنی که مورد تعرض قرارگرفته فرمانده پایگاه است و مرد مست را که گویا ازقدرت بالایی برخوردار است و سفارت انگلستان از او حمایت می‌کند را در پایگاه خود زندانی می‌کند. زندانی کردن آن مرد همانا و پیدا شدن سروکله‌ی امنیتی‌ها برای نجات آن مرد مست همان. فیلم‌ دعوای پیچیده‌ای بر سر عدالت و مصلحت است. امنیتی‌ها به فکر مصلحت‌اند و قهرمان داستان به فکر احقاق حق! و این درست همان حرفیست که فیلم در تک تک صحنه‌ها می‌خواهد آن را تکرار کند.
 
موضوع، موضوع جذابیست و فیلم هم تا آخر مخاطب را همراه می‌کند و برای لحظاتی حس تعلیق را در تماشاگران زنده می‌کند. فیلم ازین بابت نمره قبولی می‎گیرد اما نمی‌شود به همین راحتی‌ها هم از سر مشکلات فیلم گذشت. یکی از مهمترین مشکلات فیلم از همان ابتدا و سکانس اول شروع می‌شود. صحنه تعرض به زنی چادری و کشته شدن بچه‌اش تصنعی از آب درآمده و علت این اتفاق و انگیزه مرد مست در فیلم مشخص نمی‌شود. در داستان و در پایگاه بسیج، شخصیت‌هایی می‌بینیم که تقریبا هیچ‌کدام عمیق نمی‌شوند و شخصیت‌ها در همان چندخط دیالوگی که برایشان نوشته شده ساکن می‌شوند. بیشتر شخصیت‌های پایگاه بسیج شکل نمی‌گیرند و حکم سیاه لشکری را دارند که حضورشان واجب است اما کارگردان خیلی روی آنها حساب باز نکرده و سعی در بروز شخصیت‌های فرعی نمی‌کند. 
 
گره فیلم هم به دست سرداری باز می‌شود که از سوریه بازگشته و عموی قهرمان داستان است. سرداری که خیلی نمی‌دانیم کیست و چه شخصیتی دارد. شاید سرجمع دیالوگ‌هایش به پنج خط هم نرسد. فیلم اگر می‌توانست شخصیت‌ها را درست خلق کند آن وقت کنشگری‌ آن‌ها منطقی‌تر شده و مخاطب همزادپنداری بیشتری با قهرمان داستان می‌کرد.
 
به هرحال زهتابچیان با اینکه فیلم اولش شاید از لحاظ فرم و محتوا دچار لکنت باشد، اما مخاطب را باخودش همراه می‌کند و این برگ برنده‌ایست که در این جشنواره اکثر فیلم‌ها ندارند. 
 
 
 
 
بیست وسه نفر
 
 
حماسه‌ی 23 نفر
محمدجوادکتابی
 
«بیست وسه نفر» تا اینجا یکی از بهترین‎‌های جشنواره است؛ نه از آن جهت که تکنیک خارق‌العاده‌ای را به نمایش گذاشته باشد، یا شیوه‌ی نوینی را در بیان داستان انتخاب کرده باشد. اتفاقا چون اصلا به دنبال این‌ها نرفته خوب از کار درآمده است. قوت فیلم مهد جعفری به داستانیست که قبلا رمان آن منتشر شده و بسیار هم مورد اقبال واقع شده است.
 
داستان کودکانی که در جنگ اسیرشده‌اند و صدام می‌خواهد از آن‌ها استفاده‌ی تبلیغاتی بکند. داستان و رمان هر دو تازه و بدیع‌اند. و این نکته مهمیست که بر فیلم جعفری نیز تاثیر زیادی گذاشته است. فیلم سر راست و بدون لکنت داستان آن بیست و سه نفر را تعریف می‌کند. داستانی که با حضور درخشان بازیگران نوجوان آن هم باورپذیرتر شده است و هم حس همزادپنداری خوبی در مخاطب ایجاد می‌کند. البته مهدی جعفری به خوبی و زیرکی مایه‌های طنز خوب و موقعیت‌های درستی را برای ارائه‌ی آنها انتخاب کرده است که تقریبا همه‎ی آن‌ها کار می‌کنند و شیرینی خوبی به فیلم تزریق می‌کنند.
 
کارگردانی جعفری از آن باب که توانسته از بازیگران نوجوانش خوب بازی بگیرد قابل تحسین است. البته جعفری قبل از اینکه یک فیلم‌ساز شود یک فیلمبردار حرفه‌ای بوده و این تاثیر خوبی در یکدست در آمدن فیلمبرداری اثر گذاشته است.
 
فیلم بیست و سه نفر فیلم ساده و خوبیست. فیلمی که هم حس غرور را در مخاطبانش زنده می‌کند و هم 90 دقیقه مخاطب را راضی نگه می‌دارد.
 
 
 
قهرمان بی‌ادعا
داوود مرادیان
 
حرف را با ضعف بزرگ و قابل اصلاح فیلم شروع می‌کنم. فیلم ؛چند راوی دارد، به جز ملاصالح، همه روایتگران گنگ و نامفهوم و غلطند. این غلط البته سریعاً قابل اصلاح است. کافی است راوی همه فیلم ملاصالح باشد و بس. این اتفاق با یک تدوین روی سکانس ورودی قابل اصلاح است. با این اغماض اگر به «23 نفر» نگاه کنیم، وارد یک فیلم حیرت‌آور می‌شویم. 
 
23نفر، یک داستان سر راست دارد و هرچه جلو می‌رود به صورت شگفت‌آوری بهتر و بهتر می‌شود. ریتم حتی یک دقیقه نمی‌افتد. حتی در تیتراژ هم ریتم جذاب است. شکل بازی گرفتن از بازیگران نوجوان حال و هوای لطافت قصه‌های مجید را زنده می‌کند و شاید در کارگردانی هم نزدیک‌ترین مثال همین قصه‌های مجید باشد. اما آنچه 23 نفر را از همه آثار جشنواره متفاوت می‌کند «زاویه نگاه» است. می‌شود به اسطوره تختی از زاویه نهیلیستی نگاه کرد. می‌شود به جنگ از زاویه چندش‌آور، احمقانه و تهوع‌آور درخونگاه نگاه کرد. می‌شود همه اینها بود اما «دفاع مقدس» نبود. اسطوره نساخت. قهرمان نساخت. 
 
23نفر اما در این جشنواره روشنفکر‌زده، سرت را بالا می‌آورد. حس عمیق افتخار را در رگ و پی‌ات می‌دواند. به وقت می‌خنداند و به جا چشمت را تر می‌کند. اما با همه اینها کارگردانی‌اش هم به مانند قصه و کاراکترهایش نجیب است. سربه زیر است. بی‌ادعاست اما شدیداً درست است. ترکیب‌بندی بصری، لنزبندی دقیق، جای دوربین‌های به شدت درست بدون هیچ جنگولک بازی فرمالیستی و آوانگارد بازی. 
 
اما چه چیز 23نفر را متفاوت کرد؟ ترکیب بندی؟ بازی؟ فرم؟ هیچکدام!
 
این فیلم مملو از بوی اخلاص است. این اخلاص جلوتر از همه چیز می‌دود و می‌رود. انگار این اخلاص ناچار ساخته همه اجزای این فیلم را که خوب باشند. اجباراً عالی باشند! از این منظر که نگاه کنیم یک فیلم بی‌حاشیه، بی‌سر و صدا و بی‌ادعا آمده تا روی کل مدعیان فیلم‌سازی با بودجه‌های سفارشی و خصوصی و خصولتی را کم کند و برود. 
 
23نفر به قدری دلچسب است که حال مخاطب را هم خوب می‌کند. بی‌تردید باید به موسسه اوج آفرین گفت. شاید به جرأت بشود گفت مردمی‌ترین و خمینیستی‌ترین فیلم امسال همین 23 نفر است.
 
 
 
 
پالتوشتری
 
لبخندها می‌ماسد!
حسین ساعی منش
 
1. می‌شود از چند جهت به «پالتو شتری» پرداخت: می‌توان از این پرسید که اساسا این لحن هجوآلود فیلم در قبال چه چیزی است و این‌گونه پرداختن به آن، اصولا قابلیت این را دارد که مخاطب را با خودش همراه کند یا نه؟ می‌توان از این پرسید که چرا روایت فیلم این‌قدر آشفته است و به مسیری که خودش برای خودش تعیین می‌کند وفادار نیست؟ می‌توان از این پرسید که چرا شخصیت‌ها در همه ابعاد این‌قدر سطحی‌اند درحالی‌که ظاهرا قرار است همان‌ها به موقعیت‌های فیلم عمق بدهند؟ می‌توان جزئی‌تر هم پرسید، ولی وقتی برای همین کلیات پاسخی نیست، پرسیدنش فایده‌ای ندارد.
 
2. راستش به نظر می‌رسد مشکل اصلی فیلم چیزی ساده‌تر و اساسی‌تر از این حرف‌هاست: «پالتو شتری» فیلم «بامزه»‌ای نیست. بله، درست است، قرار نیست با یک کمدی متعارف و عامه‌پسند روبه‌رو شویم که از همان اول تا آخر مخاطبش را به قهقهه بیندازد. «پالتو شتری» یک کمدی متفاوت است که مخاطبین منحصر به خودش را دارد. چیزی که قبلا در «من دیه‌گو مارادونا هستم» بهرام توکلی نمونه بهترش را دیده بودیم. یک‌جور کمدی برای فرهیخته‌ها. یا حداقل برای کسانی که فرق نیچه و محمدعلی کلی را بدانند. تا این‌جا مشکلی نیست. اما همه این‌ها روی کاغذ است. مشکل این‌جاست که «پالتو شتری» بعد از این‌که مخاطبش را تعیین می‌کند هیچ تلاشی نمی‌کند که همان مخاطب را سرخوش کند. حالا فیلم شبیه آدمی شده که به خاطر لحن بیان و جمله‌بندی‌های خاصش، یک جوک خیلی بامزه را به بی‌مزه‌‌ترین حالت ممکن تعریف می‌کند. نتیجه‌ای هم که فیلم می‌گیرد مشابه بازخوردها نسبت به همان آدم است: لبخندهایی که روی لب مخاطبانش می‌ماسد.
 
3. «کمدی متفاوت». مشکل همین‌جاست. این‌که فیلم (مخصوصا در اجرا) تمام تلاشش را صرف قسمت دوم کرده است. فقط می‌خواهد «متفاوت» باشد. و چیزی که در این میان از دست رفته، «کمدی» است. البته در همان بخشی که تلاش کرده نتیجه هم گرفته. «پالتو شتری» احتمالا تنها کمدی سینمای ایران است که الگوی قهرمانش نیچه است، شخصیت‌هایش تولستوی و چخوف می‌خوانند، قصه‌اش از «رام کردن زن سرکش» شکسپیر تاثیر گرفته، آدم‌هایش درباره هانا آرنت و هایدگر حرف می‌زنند و حتی دغدغه شخصیت فرعی‌اش هم «امر مقدس خشن» است. همه این‌ها به همان تفاوت منجر می‌شود. اتفاقا تفاوت آزاردهنده‌ای هم نیست چون نمی‌خواهد «پز» آن را بدهد. ولی دلنشین هم نیست. و این مهم‌تر است.
 
4. بدیهی است کسی که جوک بامزه را بد تعریف می‌کند، نباید از حرف‌زدن منع شود. حتی از جوک‌گفتن هم نمی‌تواند منع شود. ولی عاقلانه‌تر این است که یا طرز تعریف‌کردنش را اصلاح کند یا خیلی اصرار نداشته باشد که در محافل حتما جوک تعریف کند.