هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 28 اسفند 1397
ساعت 14:17
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت 12:33 2019-2-5 12:33:48
شناسه خبر : 305602
دیروز دوشنبه 15 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز ششم خود شاهد اکران فیلم‌ «یلدا» ساخته مسعود بخشی، «جمشیدیه» اثر یلدا جبلی  و «مردی بدون سایه» فیلم علیرضا رئیسیان بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز ششم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
دیروز دوشنبه 15 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز ششم خود شاهد اکران فیلم‌ «یلدا» ساخته مسعود بخشی، «جمشیدیه» اثر یلدا جبلی و «مردی بدون سایه» فیلم علیرضا رئیسیان بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز ششم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید:
گروه فرهنگی-رجانیوز: دیروز دوشنبه 15 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز ششم خود شاهد اکران فیلم‌ «یلدا» ساخته مسعود بخشی، «جمشیدیه» اثر یلدا جبلی  و «مردی بدون سایه» فیلم علیرضا رئیسیان بود. در ادامه نظر منتقدان را درباره فیلم‌های روز ششم جشنواره در رجانیوز می‌خوانید: 
 
یلدا
 
چیزی به نام فاجعه!
علی زارع
 
یلدا دومین ساخته‌ی مسعود بخشی که در بخش فیلم اولی‌های جشنواره قرار گرفته هم در فرم و هم در محتوا یک فاجعه به حساب می‌آید. تا روز ششم، جشنواره فیلم ضعیف به خود کم ندیده است اما فیلمی که به صورت مستمر قهقه‌ی حاضران را در بیاورد یک نوبر محسوب می‌شود. 
فیلم داستان دختری به نام مریم است که شوهرش را کشته و حالا در برنامه‌ای زنده می‌خواهد رضایت دختر مقتول را بگیرد. بازی‌های بازیگران فاجعه از آب در آمده و مجری برنامه می‌تواند برنده بدترین بازیگر مرد جشنواره باشد. برنامه‌ی تلویزیونی که در آن قرار است قاتل و اولیای دم رو در رو شوند بسیار تصنعی شده است. وسط برنامه فال حافظ می‌گیرند و قرعه کشی بخشنده‌ی برتر انجام می‌دهند! اتفاقاتی که به صورت متعدد صدای خنده‌ی حضار را بلند می‌کند.
 
نکته اینجاست که کارگردان دست روی سوژه‌ای گذاشته که می‌تواند برای همه جذاب باشد. مسئله قتل و مصیبت‌های خانواده قاتل برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول. اما بخشی به قدری در فیلمنامه و کارگردانی پر اشکال ظاهر شده است که فیلم را می‌توان بدترین فیلم جشنواره تا امروز دانست. 
 
از زمانی که لیست فیلم‌های حاضر در جشنواره منتشر شد بر روی اسم بخشی حرف و حدیث‌های بسیاری شکل گرفت. عده‌ای معتقد بودند که فیلم او نمی‌تواند در بخش فیلم اولی‌ها باشد چرا که او پیش از این فیلم موهون یک خانواده‌ی محترم را ساخته که یکی از پر حاشیه‌ترین فیلم‌های این سالها بوده است. سروصداهایی که شنیده نشد و فیلم در جشنواره اکران شد. اما پس از اکران یلدا و بازخوردهای به شدت منفی آن باید گفت که اصولا بر چه منطقی جشنواره فیلم‌هایی با پایین ترین کیفیت ممکن را در خود جای داده است؟
 
فیلم مسعود بخشی حتی در مواردی ضعیف‌تر از فیلم تیغ و ترمه کیومرث پور احمد ظاهر شده است. فیلم از هیچ منطق روایی و زمانی درستی تبعیت نمی‌کند. دختر مقتول از برنامه خارج شده و در راه رفتن به خانه با یک موتوری تصادف می کند. چند دقیقه به شروع شدن برنامه بیشتر زمان نیست و ما می بینیم که او برگشته و رو به روی مجری نشسته است. بخشی در فیلمش مسئله زمان را هم به سخره گرفته! 
به هرحال ورود چنین آثار ضعیف و سخیفی توسط داوران هیئت انتخاب سوال خیلی از کارشناسان است.
 
 
 
 
 
 
نسخه سینمایی ماه عسل!
محمدمهدی شیخ صراف 
 
بیاید اصلا کاری با مضمون فیلم یلدا که درباره قصاص و بخشش است نداشته باشیم. درباره اینکه چرا مسعود بخشی بعد از ساخت فیلم سراسر وهن «یک خانواده محترم» با سرمایه مشترک سیمافیلم و طرف فرانسوی و حضورش در یک جشنواره اروپایی و اکران این فیلم در سینماهای فرانسه باید در بخش فیلم‌های اول جشنواره فجر باشد هم صحبتی نکنیم. مسئله سرمایه‌گذار فرانسوی فیلم یلدا را هم بگذاریم کنار و با یک «ان شا الله گربه است» از کنار همه اینها بگذریم. ان شاالله آقای آفریده تهیه کننده فیلم یک خانواده محترم، در هیأت داوران بخش فیلم‌های اول، از مسعود بخشی حمایت کافی خواهد کرد که زمانی معاون خودش در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در زمان دولت احمدی نژاد بود.
 
درباره فیلم سینمایی یلدا فقط باید یک سوال پرسید: فیلمی که از ابتدا انتهایش معلوم است را چرا باید دید؟ وقتی کل فیلم برپایه بخشش یک اعدامی در یک برنامه زنده تلویزیونی توسط ولی دم پایه گذاشته شده باشد، باید منتظر چه چیزی باشیم؟ آن هم وقتی بازیگر اصلی فیلم یعنی دختر متهم به اعدام هیچ برگ برنده‌ای برای عرضه ندارد. کسی که مهمترین بازی‌ها و واکنش‌ها را باید نشان دهد، حتی از پس چند قطره اشک در حساس‌ترین صحنه داستان بر نمی‌آید.
 
مسعود بخشی در فیلم نشان داده مناسبات پخش یک برنامه زنده را به خوبی می‌داند و آن را در فیلمش به خوبی بازنمایی می‌کند. تلاش برای نداشتن حفره حقوقی و قضایی در فیلمنامه هم کاملا به چشم می‌آید. همین هم قدری به همراه شدن نصفه نیمه مخاطب با فیلمش کمک کرده اما این همه ماجرا نیست. او یک فیلم سینمایی را در حد یک برنامه تلویزیونی چالشی پایین آورده است. تازه وقتی در کنار بازی تخت بهناز جعفری، ایفای نقش بازیگر مجری برنامه و بازی ناپخته او را هم می‌بینیم که در بعضی صحنه‌ها خنده‌دار هم شده، این جذابیت پایین‌تر هم خواهد آمد.جذابیت چنین فیلمی که تقریبا تمام آن در استودیو، اتاق فرمان و پشت صحنه یک برنامه تلویزیونی می‌گذرد و اصلا ماجرای همان برنامه تلویزیونی است از همان برنامه تلویزیونی فراتر نخواهد رفت. واقعا کسی حاضر است مثلاً برای تماشای یک قسمت از برنامه «ماه عسل» به سینما برود؟!
 
 
 
 
 
 
جمشیدیه
 
کلیشه تکراری
حسام الدین ابوالحسنی
 
گره داستان تقلیدی مشابه از فیلم «بدون تاریح، بدون امضاء» است؛ قطعی نبودن اتفاقی که منجر به مرگ می‌شود. یک بار دیگر قصاص و قصه تکراری آن در سینما. یک قاتل از یک خانواده مرفه و پولدار، یک مقتول از خانواده بدبخت جنوب‌شهری، چند آدم بافرهنگ که دنبال رهایی شخصیت اصلی فیلم از اعدام‌اند، پسر و دختر مقتول که اکوان دیو‌اند و همسری که سوی دیگری است.
 
در اینگونه فیلم‌ها کافی است شما چند صحنه از استرس قاتل، زمین خوردن، عدم توانایی در راه رفتن، هذیان‌گویی و در مقابل چند صحنه از وحشی‌گری، خون‌خواهی و خوی انتقام‌گیری در خانواده مقتول را دراماتیزه کنید. این را می‌شود هزار بار ساخت و سخت نیست! در جمشیدیه همه چیز نسبی است. قاتل بودن، عمدی بودن قتل، قانون، جرم، آدم بودن و هر چیز دیگری می‌تواند نسبی باشد. دلیل کشته شدن مقتول قطعی نیست، دلیل کشتن قاتل مشخص نیست، قانون می‌رسد، اما تاوانش را آدم‌ها پس می‌دهند. قاتل‌ها اکثرا مجرم نیستند و تنها شدت عملشان با هم تفاوت دارد. قاتل حتی می‌تواند زنی باشد که به همسرش می‌گوید کسی را در خیابان نزن!سینما نسبیت‌انگار می‌شود، چون نمی‌خواهد قاطعانه حرف بزند، نمی‌خواهد راه بگشاید، ‌نمی‌خواهد به تعبیر امروز قضاوت شود، ولی درباره همه چیز قضاوت می‌کند!
 
سینما، سینما است، نه چیزی جز آن. اگر قصد دارید سخنرانی کنید، لطفا با موبایلتان یک فیلم کوتاه بگیرید، سخنرانی کنید و بیانیه بدهید. چطور می‌شود که سخن گفتن از آرمان در فیلم‌های سینمایی می‌شود «شعار»، اما سخنرانی پشت تریبون دادگاه قوه‌قضائیه را فیلم می‌گویند. اگر خواستید بیانیه بدهید، صحن علنی دادگاهی که قرار است حکم اعدام یا آزادی کسی را بدهد، به سخنرانی فمینیستی افراطی تبدیل نکنید.
 
 
 
 
 
 
 
 
مردی بدون سایه
 
 
سایه‌ای که از بین نمی‌رود
حسین ساعی منش 
 
خیلی نمی‌شود به تیتراژ اول یا تیزر فیلم اعتماد کرد. «مردی بدون سایه» ربط چندانی به سایه و خیانت او به همسرش ندارد. حتی قصه روابط خانوادگی و شک و قضاوت هم نیست. نه اینکه روابط خانوادگی در آن اهمیتی نداشته باشد، ولی اصل ماجرا داستان ماهان است. مستندسازی که یک فیلم درباره خشونت خانوادگی ناشی از شک و تردید ساخته و گرفتار حواشی آن شده است. ظاهرا تمام تلاش فیلم این است که نشان دهد چطور ماهان خودش هم می‌تواند در شرایط خاص اسیر همین موقعیتی شود که در مستندش به تصویر کشیده است. چطور می‌تواند جای سوژه فیلمش را بگیرد و همان خشونت مورد نقد را مجددا تولید کند.
 
البته این حرف‌ها نتایجی نیستند که از تماشای فیلم به دست بیاوریم، باید همه را «حدس» بزنیم که «لابد» چنین چیزی به عنوان ایده اولیه مدنظر فیلمساز بوده است. چرا که هیچ تلاش خاصی صورت نگرفته تا همین ایده را برای ما باز کند. صرفا می‌شود گفت با توجه به مواردی مثل صحنه شروع فیلم (پایان‌بندی همان مستند) و تاکید ویژه روی آن و یکی‌دوتا نشانه دیگر، احتمالا چنین ایده‌ای اساس فیلم بوده، وگرنه بقیه عناصر فیلم، آن‌قدر که روی «سایه کجایی؟» و «مامانم کجاست؟» تاکید دارند به آن موضوع اصلی نمی‌پردازند.
 
بدیهی است که برای چنین ایده‌ای بیش از همه به یک فیلمنامه هوشمندانه نیاز است. فیلمنامه‌ای که ابتدا موقعیت اولیه را برای مخاطب تشریح کند و بعد رفته‌رفته شخصیتش را به وضعیت مشابهی سوق بدهد. اما این‌جا انگار با فیلمنامه‌ای طرفیم که اصلا نمی‌داند قرار است چه چیزی را تعریف کند! وقتی که باید نشانه‌های حساب‌شده بگذارد تا بعدا ازشان استفاده کند، صحنه‌هایش را صرف روزمرگی‌های بیهوده می‌کند و وقتی که باید مکث کند و به دغدغه‌های شخصیت‌هایش نزدیک شود، وقتش را با صحنه‌های بی‌فایده و پی‌درپی عقد قرارداد و ناهار و شام تلف می‌کند.
 
راستش با این وضعیت، آن ماجرای شک ماهان به سایه و زود قضاوت نکردن و امثال این‌ها هیچ‌کدام جدی نمی‌شوند. چون در حقیقت حکم یک‌جور محل فرار را دارند: وقتی که فیلم نتوانسته موقعیت بغرنج ماهان به عنوان یک فیلمساز مطرود را جا بیندازد، نه مساله انتقام برادر مقتول را به شکل جدی مطرح کند، و نه به دغدغه‌های ماهان درباره خشونت بپردازد، بهترین راه حل را در این دیده که از روی مساله اصلی بپرد و یک‌راست برود سراغ شکی که حالا ماهان را دربرگرفته است. غافل از اینکه پایه غلط، این موقعیت جدید را هم بی‌معنا خواهد کرد و هر کاری هم کنند «سایه»اش از بین نخواهد رفت.