هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 12 شهريور 1398
ساعت 01:12
به روز شده در :
يكشنبه 14 بهمن 1397 ساعت 12:22 2019-2-3 12:22:58
شناسه خبر : 305450
دیروز شنبه 13 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز چهارم خود شاهد اکران فیلم‌ «مسخره باز» ساخته همایون غنی‌زاده، «روزهای نارنجی» اثر آرش لاهوتی و «زهرمار» فیلم جواد رضویان بود. در ادامه نظر منتقدان رجانیوز را درباره فیلم‌های روز چهارم جشنواره می‌خوانید:
دیروز شنبه 13 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز چهارم خود شاهد اکران فیلم‌ «مسخره باز» ساخته همایون غنی‌زاده، «روزهای نارنجی» اثر آرش لاهوتی و «زهرمار» فیلم جواد رضویان بود. در ادامه نظر منتقدان رجانیوز را درباره فیلم‌های روز چهارم جشنواره می‌خوانید:
گروه فرهنگی-رجانیوز: دیروز شنبه 13 بهمن ماه جشنواره با اکران سه فیلم سینمایی و یک انیمیشن به کار خود ادامه داد. جشنواره در روز چهارم خود شاهد اکران فیلم‌ «مسخره باز» ساخته همایون غنی‌زاده، «روزهای نارنجی» اثر آرش لاهوتی و «زهرمار» فیلم جواد رضویان بود. در ادامه نظر منتقدان رجانیوز را درباره فیلم‌های روز چهارم جشنواره می‌خوانید: 
 
روزهای نارنجی
 
پرتقال‌های نرسیده!
محمدجواد کتابی
 
فیلم روزهای نارنجی بر خلاف اسمش نه موزیکال است و نه فانتزی؛ اتفاقا خیلی هم جدیست. می‌توان گفت یکی از معدود فیلم‌های جشنواره امسال تا روز چهارم که از ابتدا داستانش را مشخص می‌کند همین روزهای نارنجیست. فیلم داستان زنی به نام آبان را روایت می‌کند که واسطه کارگران فصلی در شمال کشور است. گره اصلی فیلم در همان ابتدای فیلم مطرح می‌شود. آبان به هر زوری که شده قرارداد برداشت پرتقال‌‌های یک زمین بزرگ را ازآن خودش می‌کند؛ منتها با یک شرط و آن اینکه اگر تا پایان 10 روز، کار برداشت محصول تمام نشود او باید متحمل جریمه‌ای سنگین شود. 
 
خب داستان تا اینجای کار یک خط مشخص دارد و یک گره قابل قبول برای خلق موقعیت‌های بعدی. اما مشکل از زمانی شروع می‌شود که پای خرده پیرنگ‌ها به فیلم باز می‌شوند؛ داستان‌های فرعی فیلم نه تنها کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کنند که اتفاقا اغلبشان پایان مشخصی نیز ندارند. همسر آبان که مردی منفعل است و بی دست و پا، آخر داستان ناجی آبان می‌شود و با یکدیگر از پس مشکلات انبوه بر می‌آیند؛ آنهم تنها در شب باقی مانده تا موعد پرداخت جریمه! این که این تغییر برای کارکتر بی دست و پای مرد داستان کجا و چگونه و بر پایه‌ی چه منطقی شکل می‌گیرد مشخص نیست و این یعنی شکست ایده‌ای که پایان درستی برای آن در نظر گرفته نشده است. فیلم،فیلم معمولی و ساده‌ایست. فیلمی که شاید کش آمدن و طولانی شدن برخی سکانس‌هایش حوصله مخاطب را سر ببرد.
 
البته فیلم از لحاظ کارگردانی نیز حرف خاصی برای گفتن ندارد. شاید بیش از همه دوربین فیلم توی ذوق می‌زند. برای فیلمبرداری روزهای نارنجی از سبک دوربین روی دست استفاده شده است و دوربین از شروع فیلم تا پایان آن، آرام و قرار نمی‌گیرد. باید از کارگردان اثر پرسید که اصرار برای این نوع فیلم‌برداری آنهم از ابتدا تا انتها چیست. احتمالا اگر کارگردان به جای درآوردن اداهای روشنفکرانه داستانش را با چفت و بستی محکم‌تر و دوربینی منطقی‌تر ساخته بود فیلم اثری قابل قبول تر می‌شد. 
 
 
 
 
بحران پرتقال چیدن
محمدرضاتاجداری
 
روزهای نارنجی جزء معدود فیلم های چهار روز اول جشنواره است که یک بحران ایجاد می‌کند و مخاطب می‌داند که در پایان فیلم به کجا برسد. اما مشکلش این است که بحران ایجاد شده را خیلی ها درک نمی کنند که چرا چنین موضوعی شده بحران!
 
هدیه تهرانی نقش اول فیلم است. او در شمال کارگر های زن را از شهرهای مختلف جمع کرده و به کمک آن ها پرتقال های یک باغ را می چیند. بحران فیلم زمانی ایجاد می شود که او به خریدار پرتقال ها قول می دهد که میوه های یک باغ بزرگ را ظرف مدت ده روز بچیند و به او تحویل دهد. برای ضمانت هم سند خانه و انبارش را به خریدار می دهد. 
 
حسن این داستان این است که مخاطب همان ابتدا چالش فیلم را می فهمد و می داند که تا انتها باید منتظر بماند و ببیند که آیا هدیه تهرانی و کارگرانش در ده روز می توانند بار را تحویل دهند یا خیر؟ اما ایراد اینجاست که خیلی از مخاطبات با این بحران ارتباط برقرار نمی کنند و این موضوع را اصلا بحران نمی دانند!
 
مشکل دیگر این است که فیلم کش دار بوده و مخاطب را خسته می کند. مشکلاتی که سر راه هدیه تهرانی و کارگرانش قرار می گیرد تا نتوانند ده روزه کار را تحویل دهند، در بیشتر مواقع اعصاب خرد کن می شود. البته نظر کارگردان در نحوه بازی گرفتن از هدیه تهرانی و حضور علی مصفا هم به کسالت بار بودن روزهای نارنجی کمک کرده.بعید به نظر می رسد که این اثر نیز در اکران عمومی موفق باشد.
 
 
 
 
مسخره‌باز
 
فتیشِ تکنیک
محمدرضوانی پور
 
در قالب این یادداشت کوتاهِ جشنواره‌ای درباره «مسخره باز» فقط می‌توان به این نکته اشاره کرد که «فتیشیسم» یا «بت‌وارگی» مفهومی کانونی در خوانش فیلم است که در سطوح مختلف اثر بازتولید می‌شود. در لایه روایی فیلم از همان پلان آغازین و به تناوب، با «موی زنانه» مواجهیم که در تمام فیلم به عنوان یک شیء‌‌ رازآلود حضور دارد که البته این حضور، دالِّ غیاب است: غیاب یا فقدانِ «زن» به مثابه ابژه میل مردانه. همه شخصیت‌های اصلی مرد قصه به لحاظ جنسی در بند نوعی ممنوعیت و نتیجتاً حرمان از ارضای میل‌شان هستند. پرونده‌ معشوقه مشترکِ بازپرس کیانی و کاظم‌خان هنوز به عنوان یک تروما در ذهن هردویشان باز است و شخصیت اصلی داستان، دانش هم که در کودکی محروم از آغوشِ «مادر» بوده مدام از بقیه بابت زشتی‌اش سرکوفت می‌خورد و بنا به موانعی دائما از ابژه میلش یعنی شخصیت هما دور و دورتر می‌شود. همان‌طور که از شمایل قدسیِ این بازیگر زن بر پوسترِ درون کمد دانش و همچنین کاری که طبق گفته شاپور، دانش با آن پوستر می‌کند برمی‌آید، «هما» همانند موی زنانه (شیء جداشده از تن زن) در قالب یک بت‌واره به نمایش درمی‌آید. بعلاوه، کاظم‌خان حساسیت زیادی نسبت به ورود زن به مکانِ ایزوله‌ی مردانه‌ دارد و همواره می‌خواهد زن را در قالب «دیگری» طرد کند.
 
این آرمانی‌سازی و دیگری‌سازی از زن، مولد عقده‌هایی بوده که خود را در ماجرای سادیستیِ بریدن موهای زنان دوره‌گرد و سپس قتل فجیع آنان نمایان می‌کنند. فیلم از جایی به بعد مدام مرز واقعیت و رویا را مخدوش کرده و بدین‌وسیله با پیش کشیدن بحث «ضمیرناخودآگاهِ» شخصیت اصلی‌اش، خوانش مبتنی بر روان‌کاویِ فرویدی-لکانی از فیلم را با چالش‌های جذاب‌تری روبه‌رو می‌کند.
 
تا این‌جا به نوعی شاهد ابتناء درام‌پردازیِ فیلم بر عنصر «فتیش» بودیم اما از سویی دیگر، نسبتِ فتیشیستی فیلمساز با تکنیک سینما است که جالب توجه می‌نماید. غنی‌زاده‌ی تئاتری سعی دارد در فیلم اولش از اتهامِ «سینمایی نبودنِ فیلمش» بگریزد و تصمیم گرفته این کار را از طریق افراط در نحوه به کارگیری تکنیک‌هایی نظیر تدوین، جلوه‌های ویژه و غیره انجام دهد حال‌آن‌که این افراط در تکنیک کارگردانی در نهایت نمی‌تواند در هم‌آهنگی با سناریو، یک منطق موزون فرمی را خلق کند.
 
فیلم، پاره پاره است و شاهد تکنیکی افراطی هستیم که نتوانسته در خدمت فرم درآید و فراتر از آتش‌بازی‌هایش «معنا»دار شود. تقلیل همه ابعاد هنری به تکنیک مسئله‌ای است که در بسیاری از موارد گریبان‌گیر فیلم‌هایی شده که خواسته‌اند به وسیله رویاپردازی و قهرمان‌سازی از رئالیسم غالب در سینمای ایران فاصله بگیرند. «فتیشِ تکنیک» عبارتی است که می‌تواند این وضعیت در سینمای ما را توضیح دهد و به این ترتیب، کلیتِ فیلم «مسخره ‌‌باز» همان‌قدر درگیر بت‌وارگی است که کاراکترهای پریشانِ داستانش.
 
 
 
 
 
 
زهرمار
 
زهرمارجشنواره!
محمدجوادکتابی
 
زهرمار قرار است کمدی باشد و بخنداند. نه کمدیست و نه می‌خنداند. البته فیلم چند شوخی بانمک هم دارد اما در طول 90 دقیقه چند شوخی خیلی باعث نمی‌شود یک فیلم را کمدی بدانیم. در اصل فیلم در حد و اندازه‌های جشنواره نبوده و انتخاب آن از طرف هیئت انتخاب قابل درک نیست.
 
 البته زهرمار تنها وصله‌ی ناجور این جشنواره نیست؛ و می‌شود کلکسیونی از فیلم‌های کاملا ضعیف هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ محتوا را در این جشنواره پیدا کرد. از تیغ و ترمه اثر کیومرث پور احمد گرفته تا ناگهان درخت و معکوس و ... 
 
زهرمار جواد رضویان اما در کل شبیه فیلمفارسی شده است. داستان همان داستان آدم با معرفت و جوانمردیست که با اعمالش یک زن خلافکار را به راه راست هدایت می‌کند. ایده تکراریست و موقعیت‌های داستان را بارها در فیلم‌های مختلف دیده‌ایم. شخصیت اول فیلم می‌خواهد کاندیدای شورای شهر شود و خیلی‌ها منتظر این هستند که او عضو بشود و به آنها چیزی برسد. فیلم تقریبا از نیمه دوم دیگر حتی یک شوخی هم ندارد و به صورت عجیبی تمام می‌شود. فیلمنامه ضعیف است و کارگردانی هم از آن ضعیف‌تر. اصولا همانطور که گفته شد فیلم فیلم جشنواره نیست و صرفا برای گیشه ساخته شده است. برای همین مشکل اساسی حضور فیلم‌های این تیپی در جشنواره فیلم فجر است.
 
عوامل زهرمار اما ادعای نقد اجتماعی نیز دارند. البته نقد اجتماعی و پند واندرز سیاسی به قواره‌‌ی فیلم نمی‌آید و زهرمار چیزی جز یک کمدی درنیامده نیست. در فیلم هم نقد اجتماعی خاصی دیده نمی‌شود تا بشود حرف سازندگانش را تایید کرد. شاید مراد سازندگان زهرمار از نقد اجتماعی همان موزیک ویدئویی باشد که بدون مقدمه و خیلی فالش در فیلم قرارگرفته است و خواننده برای خودش از فساد و تهران و ... می‌خواند. 
 
به هرحال زهرمار فیلم جشنواره نبوده و معلوم نیست با چه منطقی این نوع فیلم وارد جشنواره می‌شوند. البته ورود این نوع فیلم‌ها به جشنواره نه تنها جشنواره را بی‌اعتبارتر می‌کند که احتمالا از فروش اولیه فیلم در گیشه نیز خواهد کاست.
 
 
 
 
به کمدی ساختن افتخار کنید
حامد یامین پور
 
زهرمار بیش از حد ناامید کننده بود. یک فیلمفارسی با الگوی کلیشه ای جوون مرد با مرام و زن خرابی که در پی دیدن معرفت و مرام او توبه میکند. 
مطلقاً نه قصه و نه ریتم فیلم کشش لازم برای جذب مخاطب به عنوان یک کمدی را ندارند و از آن دست فیلم هایی است که شاید ابتدا در فروش با شارژ اولیه فروش خوبی داشته باشد اما خیلی زود با افت فروش مواجه خواهد شد. 
 
حرف های فیلمساز از سر دغدغه مندی است ولی حرف هایی که خیلی از جامعه عقب هستند. جامعه ایران امروز فراز و فرودهای بسیاری داشته و کلیشه‌ی مذهبی ها همه کاره اند حقیقت ندارد. 
 
#جواد_رضویان اگر بنا دارد به عنوان کارگردان از درد های جامعه بگوید بهتر است زالوهایی را به تصویر بکشد که خون مردم را در شیشه میکنند یا گردن کلفت های دلالی که در وضع امروز مردم کم مقصر نیستند. 
 
بعضی از این حرف ها دیگر بوی دوستی خاله خرسه میدهد. چرا که دادن آدرس غلط به جامعه مجسوب میشوند. امیدواریم رضویان در آثار بعدی خودش مشاورین بهتری انتخاب کند و بر روی فیلمنامه وقت بیشتری بگذارد.