هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 29 اسفند 1397
ساعت 01:25
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 18 دى 1397 ساعت 15:05 2019-1-8 15:05:16
شناسه خبر : 303618
«فوتبال بحرین-امارات از تلویزیونهای سینما در حال پخش است اما در اینجا کسی را نمی¬بینم که اتفاقاتی که در امارات می¬افتد، برایش مهم باشد.»
«فوتبال بحرین-امارات از تلویزیونهای سینما در حال پخش است اما در اینجا کسی را نمی¬بینم که اتفاقاتی که در امارات می¬افتد، برایش مهم باشد.»
 
به گزارش رجانیوز، بعد از ورود به سینما، سردی هوای بیرون، من را برای یک چای گرم به سمت غرفه پذیرایی می¬کشاند. در راستای سیاستهای اقتصاد مقامتی، یک نفر از روابط عمومی جشنواره را به چای دعوت می¬کنم تا از یک چای کیسه¬ای دو لیوان چای گرفته شود؛ بعد از رنگ دادن به چای¬ها، حال برای مسیر چند متری تا سطل آشغال دعوایمان شروع می¬شود که یک نفر از مخاطبان با درخواست چای کیسه¬ای برای لیوان سوم با آن، در راستای اقتصاد مقاموتی بیشتر یا شایدم اقتصاد ریاضتی، به دعوا خاتمه می¬دهد.
 
«راه طی شده» هنوز به پایان نرسیده است و لابی خلوت است؛ شب قبل متوجه جوایز فراخوان مردمی جشنواره شده بودم اما شلوغی سالن و کار محوله، مانع از این شده بود که آنها را دقیقتر ببینم، از خلوتی سالن استفاده می¬کنم و به سراغ آنها می¬روم.
 
عمار امسال با فراخوان جوایز مردمی، مردمی¬تر از قبل شده است و با جوایزی مواجه می¬شوم که شاید برای یک جشنواره، غیرعادی باشد اما برای یک نفر که مخاطب عمار است، هیچ جایزه¬ای غیرمنتظره نیست.
 
هرچند در بین جوایز مردمی، لوح تقدیر هم دیده ¬می¬شود اما جایزه¬های خاص دیگری اینجا خودنمایی می¬کند که بعضی از آنها به نحوی با برخی فیلمهای عمار مرتبط است، مانند شال و کلاه دستباف سید احمد مفیدی، قهرمان مستند «سید احمد» یا پسته¬های ارگانیک دشت آدمخوار قهرمان مستند «دشت آدمخوار» که با توجه به قیمت فعلی پسته، ارزش مالی خوبی هم دارد؛ در بین جوایز، چیزی مربوط به سوژه «وقتی گفتند نمی¬شود» دیده می¬شود که نمی¬دانم چیست.
 
جایزه¬های خوراکی به همین¬ها ختم نمی¬شود و عسل و زعفران دیگر محصولات غذایی بین جوایز است؛ نمی¬دانم چطور ممکن است کسی اینها را ببرد اما آنها را مانند جایزه نگه دارد و در پی مصرف آنها نباشد.
 
در بین جوایز نامهای آشنایی هم به چشم می¬خورد و امرالله احمدجو، فیلمنامه «پیروزمندان» را با یادداشتی برای فرد برگزیده و امضایی در اول آن به عمار فرستاده است.
در پایینترین قسمت جوایز هم، مجموعه کامل نوشت¬افزار ایرانی وجود دارد و انتظار فرد برگزیده را می¬کشد.
 
اما این جوایز فقط به ایران ختم نمی¬شود، خانواده شهید موسوی گردیزی، از مجاهدان افغانستانی حاضر در دفاع مقدس، هدیه ویژه¬ای برای بهترین فیلم با موضوع افغانستان با نام این شهید در نظر گرفته¬اند که آنطور که به نظر می¬رسد، شبیه به کلاه افغانستانی است.
 
در بین جوایز، جایزه¬ای است که از لحاظ معنوی، با تمام جوایز فرق دارد و آن هم تکه فرشی در ابعاد حدود 10*10 سانتی متر متبرک به حرم امام رضا(ع) است.
 
اولی که به سینما آمده بودم، چند نفری که چهره آنها می¬خورد اهل پاکستان باشند، در لابی چرخ می¬زدند، حال که وقت پیدا کرده¬ام در مورد آنها از سید صادق می¬پرسم، فقط می¬داند که از عوامل یک فیلم هستند و چیزی بیشتری نمی¬گوید؛ از بقیه پرس¬وجو می¬کنم، بالاخره می¬فهمم حضورشان مربوط به مستند «فرزند امام» است که هم¬اکنون در سالن دو در حال اکران است، می¬خواهم زودتر به دیدن فیلم بروم اما حالا که سید صادق فیلم را فهمیده است، می¬خواهد آن را به من معرفی کند و ول کن هم نیست.
 
پیرمردی نامه¬ای برای تقدیر به پای صندوق بلیط اختیاری می¬آورد اما این بار حرف برای یک فیلم نیست، اینبار مخاطب نامه تقدیر را برای خود جشنواره نوشته است.
 
تمامیت¬خواهی دوربینها در عمار تمامی ندارد، پله¬های سمت راست را که از روز دوم بسته¬اند اما امشب دست در جان پله¬های سمت چپ را هم اشغال کرده¬اند و نمی¬شود رد شد و صبر می¬کنم و با اشاره فیلمبردار، بین دو کات دوربین، با دو پله¬ها را بالا می¬روم و نفس¬نفس¬زنان، خودم را به سالن دو می¬رسانم.
 
فوتبال بحرین-امارات از تلویزیونهای سینما در حال پخش است اما در اینجا کسی را نمی¬بینم که اتفاقاتی که در امارات می¬افتد، برایش مهم باشد.
 
«فرزند امام» که تمام می¬شود با دست زدن خانمی هم ردیف من، بقیه سالن هم دست می¬زدند، در انتهای تشویق، صدای جمعی به زبان اردو از آخر سالن می¬آید که بیشتر شبیه شعار است اما متوجه نمی¬شوم چه می¬گویند؛ کارگردان، بیرون سالن جلوی در و همان کسی است که کل طول مستند را هم ردیف من، روی پله نشسته بود و شروع کننده تشویق در سالن نیز همسر او است.
 
اکران سالن سه در این سانس تمام نشده است، سری به آن می¬زنم، مستند «نجات» در حال پخش است و ماجرا در عراق، میان نیروهای حشدالشعبی می¬گذرد؛ هرجا می¬روم، اثری از اثرات ایران بر کشورهای منطقه است.
 
راهی طبقه همکف می¬شوم، مردی عصا به دست، پله¬ها رو یکی پس از دیگری و به سختی رد می-کند اما انگار عمار برایش ارزش تحمل این سختی را دارد.
به پایین که می¬رسم، لابی به خاطر «جان لیلی» شلوغ است اما «جان لیلی» را به بقیه می¬سپارم و برمی¬گردم.
 
محمدرسول نوروزی