هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 1 ارديبهشت 1398
ساعت 11:47
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت 15:21 2018-12-19 15:21:24
شناسه خبر : 301969
در عرصه های سیاسی تاریخ معاصر ما ، سالهاست که زیر بیرق دو کلمه و مفهوم ، نیروهای مختلف صف‌آرایی می‌کنند. همین دو کلمه است که تکلیف موضع گیری های سیاسی افراد را تعیین می کند_ نه اصلاح طلبی و اصولگرایی!  چپ و راست اصلی و واقعی اینجاست: «سازش و مقاومت؛»
در عرصه های سیاسی تاریخ معاصر ما ، سالهاست که زیر بیرق دو کلمه و مفهوم ، نیروهای مختلف صف‌آرایی می‌کنند. همین دو کلمه است که تکلیف موضع گیری های سیاسی افراد را تعیین می کند_ نه اصلاح طلبی و اصولگرایی! چپ و راست اصلی و واقعی اینجاست: «سازش و مقاومت؛»

نعمت الله سعیدی- رجانیوز: احساس می کنم مغزم فلج شده و کلمات در ذهنم گیرپاژ کرده اند! اجازه دهید چرایی آن را با یک مثال پزشکی توضیح بدهم. بدن انسان نسبت به ورود عوامل بیگانه، از میکروب ها و ویروس ها گرفته تا باقی آلودگی ها، حساس بوده و واکنش دفاعی نشان می‌دهد. اما گاهی اوقات در سیستم ایمنی بدن حالتی پیش می آید که به آن «تولرانس ایمنی» می‌گویند. یعنی اگر یکباره ، مقدار زیادی میکروب، ویروس یا قارچ بیماری زا وارد بدن شوند، سیستم ایمنی فلج شده و نمی تواند واکنش دفاعی نشان دهد. یا نمی تواند بین انواع میکروبها و ویروسها یکی را انتخاب کرده و با آن مبارزه کند. در این حالت شخص ظاهرا سالم است و هیچ گونه تب یا عوارض بیماری دیگری را نشان نمیدهد...


 برای قلم نگارنده نیز شاید یک چنین چیزی از فتنه انتخابات دهم آغاز شد. و در انتخابات یازدهم ، وقتی شنیدم برخی از افراد، به نشانه ابراز خوشحالی از پیروز شدن کاندید موردنظرشان ، اقدام به عرق خوری علنی در سطح کوچه و خیابان‌های شهر نموده‌اند، تشدید شد. و بعدها با ماجراهای برجام به اوج رسید.  این توضیحات را بیشتر برای این خدمتتان عرض کردم که احتمالا در این یادداشت مجبوریم بیشتر به رئوس مطالب پرداخته و توقع شرح و بسط یک مطلب خاص را نداشته باشیم...

1- «امضای کری تضمین است» یکی از جملات قصار یکی از کار کشته ترین دیپلمات های فراجناحی نظام در طول سال‌های اخیر بود. جناب عراقچی هم در دوران دولت‌های نهم و دهم، در تیم مذاکره کننده گان حضور داشتند، هم در دولت‌های یازدهم و دوازدهم. یعنی حضور در دو دولتی که ظاهراً حکم کارد و پنیر را نسبت به یکدیگر دارند. به ویژه دولت جدیدی که دولت قبلی را مسئول تمام مشکلات زمین و زمان می دانست! خب طبیعتا آدمی که بتواند در هر دوی چنین دولت‌هایی جزو مذاکره کنندگان ارشد باشد، نمی تواند آدم بی سیاستی در نظر گرفته شود! آن هم دو دولتی که اتفاقاً یکی از مهمترین و اساسی‌ترین اختلاف نظر های شان، همین دیپلماسی خارجی بود!


ماجرا از این قرار بود که هنوز جوهر قرارداد برجام خشک نشده و عملاً هیچ تحریمی لغو نگردیده ، دولت آمریکا و اوباما قانون منع رفت و آمد اتباع ایرانی را به تصویب رساند. یعنی یک تحریم مهم دیگر اضافه شده بود. طبیعتاً باید کسی برای این وضعیت توضیحی پیدا میکرد. من و شما نباید به خودمان نگاه کنیم که سالی یکبار هم نمی‌توانیم به شاه عبدالعظیم یا قم برویم! بسیاری از پولداران ایرانی، از وارد کنندگان موبایل گرفته تا بساز بفروشها و سلبریتی ها و حتی دیپلمات‌های عزیز ایرانی ، زار و زندگی شان در آمریکا بود. صبحانه را که در تهران میخوردند ، به بچه هایشان در لوس‌آنجلس زنگ زده و دستور بار گذاشتن آبگوشت را می‌دادند. اعضای تیم مذاکره کننده باید جواب می دادند که این چه وضعی است ؟! بگذریم.

 نیوتن با افتادن یک سیب بر روی کله اش قانون جاذبه را کشف کرد. اما حالا اولین گلابی درخت برجام خورده بود پای چشم هوادارانش ... و چیزی هم کشف نشده بود! که روزنامه شرق آمد و این جمله قصار را از میان حرف های اخیر عراقچی کشف کرد و آن را تیتر اول خودش قرارداد. «امضای کری تضمین است». این یک جمله و تیتر معمولی نبود ...

۲-    این تیتر روزنامه شرق را میتوان یک جور کوه یخی به شمار آورد. و می دانیم که بخش عمده ای از یک کوه یخی همیشه زیر آب است. چیزهایی مثل این که: نادان ها! مگر کورید و امضای «کری» را نمی بینید ؟! چرا متوجه نیستید ؟! در این عالم امضای کری، یعنی وزیر امور خارجه آمریکا است که تضمین است. دنبال چه تضمین دیگری می‌گردید ؟ چرا نمی فهمید در این دنیا قانون حاکم است ؟! تا کی می‌خواهید با تندروی های خودتان همه چیز را خراب کنید؟ اگر به جای اینکه چیزی از تحریم‌های قبلی لغو شود ، تحریم جدیدی هم وضع شده ، آرام باشید؛ امضای کری تضمین است! و به امضای کری تطمئن القلوب. و کسانی که امضای کری را دارند ، لا خوف علیهم و لا هم یحزنون...


 ما امروز اگر انرژی هسته‌ای نداریم ، امضای کری را داریم. شما خیال کرده اید کار دنیا کشک است ؟ خیال کرده اید امضا گرفتن از وزیر امور خارجه آمریکا راحت است ؟ اصلا در مورد دیپلماسی چه خیالی کرده اید ؟ شما که اصلا بلد نیستید انگلیسی حرف بزنید ، چه میفهمید مذاکرات یعنی چه ؟! چرا حرف‌هایی می‌زنید و کاری میکنید که آدم از جان کری خجالت بکشد ؟ چرا آدم را وادار می کنید که بدیهیات دنیای دیپلماسی را برایتان تیتر بزند ؟ تمام اقتصاد دنیا بر پایه دلار آمریکا می‌چرخد. پایگاه های نظامی آمریکا در افغانستان ، کشورهای حاشیه خلیج فارس، عراق و سوریه پر از سرباز و بمب افکن و اف ۱۶ است. مردم ما چقدر باید تاوان تندرویهای شما را بدهند!؟ و ...

 ۳-  انگلیسی ها وقتی می خواستند نفت مسجد سلیمان را ببرند، یک عده از نمایندگان مجلس آن دوره می‌گفتند، این ماده سیاه بدبو به چه درد ما میخورد ؟ به راستی چرا دوران پیش از اسلام را دوران جاهلی نامیده‌اند؟ یعنی چرا از بین این همه صفات ، فقط جهل را نام برده‌اند ؟ حضرت امیر ع در غرر الحکم  میفرمایند:  «الجهل معدن الشر؛ الجهل اصل کل شر؛ الجهل یفسد المعاد... یعنی، جهل معدن و ریشه و اصل تمام بدیها و زشتیها ست. جهل موجب تباه شدن آخر و عاقبت و معاد انسان است. ریشه تمام گناهان و اشتباهات جهل است و ریشه جهل غرور و تکبر.


واقعا مشکل ما این است که برخی از طیف های سیاسی ما ماهیت طاغوت و استکبار را نمیشناسند. یعنی نمی دانند که در این دنیا ، غیر از بندگی خدا و بندگی طاغوت راه دیگری نیست. برای بندگی خدا کافی ست بنده طاغوت نباشی. (و برای بندگی طاغوت برعکس.) برای همین در آیت الکرسی ابتدا می فرماید: فمن یکفر بطاغوت...  سپس اضافه می کند: و یومن بالله. وگرنه تمام هیکل جان کری هم نمی‌تواند تضمین باشد ، چه رسد به امضای او ؟!


از آدمهایی که پیروزی در یک انتخابات را با عرق خوری علنی در خیابان جشن میگیرند، چه توقعی میتوان داشت؟! واقعا آنهایی که برای هر مرحله از توافقات به خیابان میریختند و رقص و پایکوبی میکردند، آیا درک دیپلماسی از مناسبات جهان داشتند؟! یا فقط دنبال بهانه ای میگشتند که بتوانند دوباره عرقی بخورند و ادای فردین و بهروز وثوقی را در بیاورند! مخالفان گفتمان انقلاب خیلی وقتها ادعای واقع بینی کرده و رقبای خود را به عدم داشتن آن متهم میکنند؛ اما واقعیتهای بدیهی بسیاری هست که این میان معمولا دیده نمی شود. واقعا گاهی نیز باید از تحلیلهای آنچنانی فاصله گرفت و ساده به قضایا نگاه کرد. این جماعت خیلی وقتها می نشینند پای ماهواره و تماشای «من و تو» و خیال میکنند اگر انقلاب نمیشد، آنها نیز همگی بهروز وثوقی و فردین میشدند! دیگر به این فکر نمیکنند که مثلا، در آن فیلمها کلی آدمها و شخصیتهای جانبی نیز وجود داشت. مگر آن گارسونی که برای بهروز وثوقی عرق می آورد، یا آن نگهبانی که جلوی هتل به فردین تعظیم میکرد، یا آن نوچه هایی که دور و بر حسین گیل میچرخیدند... متعلق به مریخ بودند!؟ اصلا اگر همه فردین بودند مگر انقلاب میشد؟!


هر جور نگاه کنی، این دنیا برای عیش واقعی و لذت بردن حقیقی آفریده نشده است. اصل جهل و اشتباه اینجا ست که به چنین دنیایی که جای دل بستن نیست، دل ببندیم. چگونه میتوان در این فرصتهای کوتاه از تفاوت «رفاه» و «سعادت» حرف زد. مثلا، مگر دهها میلیون سرباز جوانی که در جنگهای جهانی تکه –تکه شدند، انقلاب اسلامی کرده بودند و مرگ بر آمریکا گفته بودند؟! اصلا آن رفاهی که به قیمت نوکری کردن و باج دادن به آمریکاییها باشد، چه ارزشی دارد؟! شما حاضرید در مجلسی که تمام اقوام و آشنایان تان حضور دارند، پس گردنی و اردنگی بخورید و ... بعد بگویند بیا چلو کباب بخور!؟ کاری با آنهایی که حقوق شان کمتر از دو میلیون است و مجبورند نیمی از آنرا هم کرایه خانه و قبض آب و برق و ... بدهند، ندارم. اما مگر تمام این اهل دنیا برای پز دادن و افتخار کردن نسبت به دیگران نیست که صبح تا شب دنبال پول میگردند؟! وقتی آدم ابلهی مثل ترامپ پادشاه و حکومت عربستان را گاو شیر ده میداند، آن همه رویزرویز های آخرین مدل و کشتیهای تفریحی و بوئینگ های خصوصی و کاخهای طلایی و ... به چه درد میخورند؟! گاو شیرده چطور میتواند پز بدهد!؟ بگذریم...

 

4-  در انتهای آیه مبارکه آیت الکرسی خروج از نور به سمت ظلمت و یا برعکس (تحت ولایت طاغوت یا الله) با افعال استمراری ذکر شده. (یخرجونهم من نور الی الظلمات...) این یعنی جنگ حق و باطل همیشگی و مستمر است. حق و باطل ممکن است در مرزهای گسترده‌ای با هم درگیر شوند. اما در هر دوره و عصری ، جبهه و بزنگاه اصلی این جنگ یک جای خاص است.  جایی که قبل از اینکه از جنس مکان و جغرافیا باشد، از جنس مفاهیم و کلمات است.  یعنی در هر دوره و عصری باید ببینیم ، تقابل اصلی جبهه حق و باطل در جغرافیای کدام مفاهیم و کلمات است. این ساده‌ترین تعبیری است که می توان از مفهومی به نام «بصیرت» داشت. اهل بصیرت کسانی هستند که این جبهه اصلی درگیری را می‌توانند تشخیص داده و ببینند. تضمین بودن امضای کری یکی از همین نوع کلمات بود.


در عرصه های سیاسی تاریخ معاصر ما ، سالهاست که زیر بیرق دو کلمه و مفهوم ، نیروهای مختلف صف‌آرایی می‌کنند. همین دو کلمه است که تکلیف موضع گیری های سیاسی افراد را تعیین می کند_ نه اصلاح طلبی و اصولگرایی!  چپ و راست اصلی و واقعی اینجاست: «سازش و مقاومت؛»


 سازش و مقاومتی که وقتی به بستر و متن جامعه میرسند، تبدیل به کلماتی چون «نتیجه گرایی و تکلیف گرایی» می شوند. سازشکاران سیاسی نماینده نتیجه گرایان جامعه هستند و سیاستمداران طرفدار مقاومت، نماینده تکلیف گرایان. نتیجه گرایان کسانی هستند که مثلا در عرصه اقتصاد، ایران را با سوئد و سوئیس، در مورد تکنولوژی با ژاپن و کره جنوبی، از نظر نظامی با آمریکا، از نظر رفاه عمومی با دوبی و امارات، از نظر رشد سیاسی با انگلیس و فرانسه و ... مقایسه میکنند. و در این مقایسه همواره از مفهومی ذهنی به نام حکومت و «دیگری» ناراضی اند. (برعکس تکلیف گرایان که در تمام این عرصه ها از کسانی که مسئولیت دارند، مطالبه گری دارند. چه این مسئولیت بر عهده یک نهاد یا مدیر دولتی باشد و چه طیفی از جامعه. و نهایتا نگران وظایف و تکلیف خودشان...)


و می‌بینیم در ماجرای پرونده برجام، همین رویکرد سازش و مذاکره است که احزاب و شخصیتهای سیاسی مختلف طرفدار نتیجه گرایی را به اشتراک مواضع می‌رساند. 
در زیر آن تیتر معروف روزنامه شرق ، عکسی از دکتر روحانی را می دیدیم که برای سلام دادن دستش را دراز کرده و داشت به سمت مرحوم هاشمی میرفت. و هر دو در حال خندیدن...


مرحوم هاشمی رفسنجانی ، نخستین بار با این شعارها و مواضع وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شد که ، مردم مدتهاست جنگیده اند و سختی کشیده‌اند؛ حالا وقت آن است که کمی استراحت کنند و از زندگی بهره ببرند؛ ما باید از تندروی های قبلی دست برداشته و به فکر اقتصاد و معیشت مردم باشیم. همین حرف‌ها و مواضع بود که تکنوکرات ها را از احزاب سیاسی مختلف گرد خود آورد و تحت عنوان جبهه سازندگی صف‌آرایی شان نمود.  همین حرفها بود که به ضرورت طرح موضوع «اصلاحات» رسید. (بارها عرض کرده ام که این اصلاحات هیچ ربطی به اشتباهات و خطاهای کارکردی نظام نداشت. یعنی بنا نبود اشتباهات جزئی اصلاح شود. بلکه اصل موضوع، اصلاح کردن مبانی گفتمان انقلاب بود!)!

و اتفاقاً باز هم بر همین اساس است که میتوان حتی هشت سال دولت های احمدی نژادی را نیز تداوم همین مواضع و حرف ها دانست.  وگرنه شخص آقای احمدی‌نژاد و اطرافیانش ، هیچ‌گاه جزو هیچ گروهی از احزاب موسوم به چپ و راست نبودند!  خلاصه همین مواضع بود که در دولتهای احمدی نژادی لباس عدالتخواهی بر تن خود کرد و کوشید به رنگ و لعاب انقلابی و دینی بودن مزین شود. وگرنه باز هم اصل مطلب نتیجه گرایی و «محوریت یافتن رفاه دنیوی» بود. (اصلا این خود احمدی نژاد بود که با نامه نوشتن برای دولت آمریکا، یا چراغ سبزهای علنی یا پنهانش، در مورد عدم مذاکره خط شکنی کرد! و برای این کار پیش قدم نیز شد...)


خاستگاه اصولگرایی این افراد ، فقط این بود که می‌خواستند همین حرفهای توسعه محور و سازشکارانه را با مفاهیم دینی و انقلابی بیان کنند.  یعنی بگویند، با اسلام و ارزشهای انقلابی نیز میتوان رفاه طلبی ، توسعه و سازشکاری را تئوریزه کرد.  در تمام طول این سال‌ها ، گفتمان مقاومت در اقلیت و حاشیه بود. یعنی به غیر از آقای دکتر جلیلی ، که یک استثنا بود ، باقی نامزدهای جبهه موسوم به اصولگرایی نیز عملاً با شعارهای رفاه طلبی ، توسعه اقتصادی و سازش به میدان می آمدند. چه رای بگیرند و چه نگیرند.  که البته ، عملاً رای نیاوردند و چهار دوره دولت‌های اصلاحات و اعتدال (معادل پانزده سال از دوران معاصر و سه سال باقیمانده) رسما و عملاً تداوم ۸ سال دولت های مرحوم هاشمی رفسنجانی به شمار می آید. که با حساب چهار دوره از دولت‌های مرحوم هاشمی و آقای احمدی‌نژاد ، می شود سی و دو سال از چهل سال انقلاب!

احزاب و طیف‌های سیاسی نماینده اقشار و افکار مختلف و موجود در یک جامعه هستند. سیاستمدار موفق کسی است که بتواند همین گرایش ها و افکار موجود در جامعه را تئوریزه نموده و نمایندگی کند. و نهایتاً بر همین اساس از مردم رای بگیرد. در همین فرایند است که رسانه در دو مقطع اصلی به ایفای نقش می‌پردازد. نخست شکل دادن به گرایش ها و افکار عمومی و معرفی کردن چهره های سیاسی برای نمایندگی همین موضوع؛ (که نهایتاً منجر به رای آوردن افراد و طیف‌های سیاسی خاص می‌شود) و دوم تبلیغ و تبیین همین رویکرد های سیاسی ، برای تکرار ، تداوم و استمرار قدرت.
 اگر اندکی به همین دو جایگاه و نقش رسانه ها تامل کنیم ، پی خواهیم برد که چرا جدال قدرت از عرصه های دیپلماسی به عرصه های رسانه ای و مدیریت افکار عمومی منتقل شده است. و این دیپلماسی رسانه‌ای است که حرف اول را در دیپلماسی های داخلی و خارجی دولتها و حکومتها می زند. و یا تعیین میکند که وقتی جامعه متمایل به سمت سازشکاری شد، چه احزاب و طیفهایی رای بیآورند.
و همین مواضع بود که نهایتا در دولت امید و اعتدال با «امضای کری» به تایید رسید...

مولوی در کتاب مثنوی، حکایت مشهوری دارد درباره مردی دباغ که در بازار عطر فروشان حالش بد شده و غش میکند:

آن یکی افتاد بیهوش و خمید

چون که در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد

تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

خلاصه مردم متحیر میشوند که این چه بساطی است؟! نکند طرف مست است یا بنگ و حشیش زده؟! تا جایی که برای برادرش خبر می‌برند. او می‌گوید نگران نشوید؛ کار و شغل اصلی برادر من در تمام طول عمرش، جدا کردن گند و کثافت از پوست حیوان بوده است؛ تمام مغز و وجودش به بوی بد عادت کرده و برای همین بوی خوش بازار عطاران حالش را خراب کرده است. پس فوری قدری سرگین (مدفوع خشک شده) سگ می‌آورد و زیر دماغ دباغ می‌گیرد و حالش را جا می‌آورد:

اندکی سرگین سگ در آستین

خلق را بشکافت و آمد با حنین

گفت من رنجش همی دانم ز چیست

چون سبب دانی دوا کردن جلیست

هم از آن سرگین سگ داروی اوست

که بدان او را همی معتاد و خوست

امضای کری برای رسانه هایی که یک عمر به شعار مرگ بر آمریکا و فتح لانه جاسوسی اعتراض کرده بودند، حکم همان سرگین سگ را داشت...
 
5-  الغرض، سیاست به زبان ساده یعنی فرایندی در راستای کسب، حفظ، گسترش و انتقال قدرت. و «قدرت» چیزی نیست که شوخی بردار باشد. برای همین نیز در برخورد قدرتها با یکدیگر، چیزی به اسم  دوستی و حسن نیت ماهیتا وجود خارجی ندارد. یک قدرت سیاسی یا قدرت مقابل را جذب میکند، یا در آن جذب و هضم میشود؛ و یا موقتا یکدیگر را تحمل میکنند. مصالحه موقت به معنای صلح پایدار نیست! در دنیای سیاست، خوردن یا خورده شدن، مسئله این است! و یک سیاستمدار واقعی کسی ست که شرایط این حالتها را خوب درک میکند. یعنی منابع و مولفه های قدرت خود و حریفان را به خوبی میشناسد و میداند چرا و چقدر قدرت دارد یا ندارد؟! میداند هر لحظه باید کجا و در چه مواضعی بایستد و یا نایستد. میداند مدیریت و عمل سیاسی یعنی مدیریت اراده های افکار عمومی.

اراده های سیاسی و افکار عمومی ما تردید کرده بود! تردید کرده بود که آیا واقعا مفاومت و مبارزه تنها مسیر روبرو ست؟! تردید کرده بود که آیا میتوان با رقبا و دشمنان کنار آمد؟ تردید کرده بود که آیا میتوان با دشمن در محدوده منافع مشترک به یک معادله و تعادل برد_ برد رسید؟ و استقلال سیاسی خود را نباخت؟! آیا میتوان در فرایند یک مذاکرات – هرچند دشوار و طولانی – حد و حدود منافع دشمن را شناخت و از او هم همین توقع متقابل را داشت؟ که تمرکز و توان طرفین، از این تقابل آزاد شده و صرف ترمیم و تقویت خود شوند...


و این تردید افکار عمومی آفت اراده های سیاسی یک ملت بود. تردیدی که حتی شاید منشأ بخش عمده ای از آن فقط دلسوزی برای آینده کشور بود و با هر پیشرفتی در این فرایند، به خیابانها میریخت و جشن غلبه بر این بلاتکلیفیها را میگرفت. و به همین دلیل جمعی از بهترین نیروهای دیپلماسی خودش برای این کار را نیز پیش فرستاد. (امثال دکتر ظریف و عراقچی واقعا به این مواضع اعتقاد داشتند) و دو دوره 4 ساله به همین رویکرد نهایتا رای مثبت داد. چرا که تکلیف این تردید باید یکسره میشد. تا دوباره جمع بردار اراده ها و دلسوزیهای ما از تقابل به همدلی و همصدایی برسند و در راستای منافع مشترک ملی، آرامش و قرار بگیرند.


این ایده آزموده شد. آن هم توسط دلسوزترین و کارآزموده ترین دیپلماتهایی که توان ملی ما میتوانست بسیج کند. تیتر مذکور (امضای کری تضمین است) توسط دیپلماتی به زبان آمده بود که خودش میتوانست «برند» سازشکاری، با دو دولت متضاد باشد! آن هم دو طیفی که اتفاقا مهمترین اختلاف نظرشان در همین دیپلماسی خارجی و رویکرد هایش بود! چندین سال مذاکره دشوار و جان فرسا در برابر 5 قدرت سیاسی جهان معاصر، فقط از عهده کسانی برمیآمد که دلشان با این ایده و باور صاف باشد. هر طیف فکری دیگری اگر غیر از دولت فعلی نماینده این کار میشد، ممکن نبود آن تردید به این راحتی برطرف شود! و حالا مهمترین سرمایه ملی ما در این ماجراها، یافتن پاسخ همین تردید است. پاسخی به نام مقاومت! تا خیال مان راحت شود که واقعا امضای کری و صدها نفر بزرگتر از او نیز تضمین اقتدار و منافع یک ملت و یک کشور نیست! نگرانم در این دعواهی سیاسی (و یا بهتر بگوییم: سیاست زده) این سرمایه ی مهم از دست برود. نگرانم در خلال طرح مسائل پیچیده، این مطلب ساده باز هم فراموش شود که ، غیر از دوگانه طاغوت و الله، یا سازش و مقاومت، گزینه ی دیگری روبروی ما و ملتهای جهان نیست...