هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 31 فروردين 1398
ساعت 01:39
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت 22:33 2018-12-11 22:33:08
شناسه خبر : 301134
چندی پیش یکی از اساتید حوزه علمیه قم طی یک سخنرانی از دیدگاه موافقان تشکیل «فقه نظام» انتقاد کرده بود که مورد نقد و موضع گیری بسیاری از فضلا و صاحب نظران حوزه و دانشگاه قرار گرفت. در همین راستا مهدی نصیری، مدیرمسئول سابق کیهان یادداشتی با عنوان «فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم؟» منتشر کرد. این یادداشت واکنش و موضع گیری حجت الاسلام دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا را دربر داشت. این یادداشت های رفت و برگشتی که تعدادش به چهار یادداشت رسید به مناظره ای مکتوب  میان مهدی نصیری و رضا غلامی تبدیل شد.
چندی پیش یکی از اساتید حوزه علمیه قم طی یک سخنرانی از دیدگاه موافقان تشکیل «فقه نظام» انتقاد کرده بود که مورد نقد و موضع گیری بسیاری از فضلا و صاحب نظران حوزه و دانشگاه قرار گرفت. در همین راستا مهدی نصیری، مدیرمسئول سابق کیهان یادداشتی با عنوان «فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم؟» منتشر کرد. این یادداشت واکنش و موضع گیری حجت الاسلام دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا را دربر داشت. این یادداشت های رفت و برگشتی که تعدادش به چهار یادداشت رسید به مناظره ای مکتوب میان مهدی نصیری و رضا غلامی تبدیل شد.

گروه معارف- رجانیوز: چندی پیش یکی از اساتید حوزه علمیه قم طی یک سخنرانی از دیدگاه موافقان تشکیل «فقه نظام» انتقاد کرده بود که مورد نقد و موضع گیری بسیاری از فضلا و صاحب نظران حوزه و دانشگاه قرار گرفت. در همین راستا مهدی نصیری، مدیرمسئول سابق کیهان یادداشتی با عنوان «فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم؟» منتشر کرد. این یادداشت واکنش و موضع گیری حجت الاسلام دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا را دربر داشت. این یادداشت های رفت و برگشتی که تعدادش به چهار یادداشت رسید به مناظره ای مکتوب  میان مهدی نصیری و رضا غلامی تبدیل شد. مطلب زیر مجموع این چهار یادداشت است که به ترتیب صدور برای علاقه مندان منتشر شده است: 

 

فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم؟

با اظهارات اخیر یکی از اساتید حوزه در باره فقدان نظام سازی در فقه، دوباره بحث فقه نظام ساز در محافل حوزوی مطرح شده است. بالاخره فقه نظام ساز است یا خیر؟

 

اولین نکته مهم این است که اساسا مساله و معضله عدم کفایت فقه سنتی و موجود برای اداره جامعه مربوط به یک قرن اخیر است و در قرون گذشته چنین موضوعی تقریبا مطرح نبوده است و مردم مسلمانی که مقید به دینی و فقهی زندگی کردن بوده اند  بر اساس همین فقه همه امور زندگی خود را انجام و سامان می داده اند. و اگر در آن دوران، حکومتی فقهی و دینی هم تشکیل می شد همین فقه از عهده اداره امور جامعه تا حد زیادی بر می آمد و به هیچوجه با این حجم از گره های نظری و عملی کنونی مواجه نمی شد.

 

بنا براین سئوال اساسی این است که چه اتفاقی در یک قرن اخیر رخ داده است که چالش ناتوانی فقه سنتی در اداره امور جامعه و ضرورت ارتقا و یا انطباق آن با مقتضیات و پیشرفت زمانه مطرح شده است؟

 

 روشن است که اتفاق رخ داده چیزی جز مدرنیته و تمدن جدید غرب و ورود و رسوخ آن به شرق و جوامع اسلامی نیست که ساختارهای تمدنی را در عرصه های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی دگرگون و با تغییراتی عمیق مواجه کرده است. اما مساله مهم این است که حوزه ها و فقه ما در باره این پدیده فوق العاده تاثیرگذار و ساختار آفرین و نظام ساز کمترین بحث و تحلیل و موشکافی ای ندارد. همان حوزه و فقه و اصولی که در برخی از موشکافی هایش دنیایی از بحث و قیل و قال بعضا کم فایده وجود دارد.

 

حوزه و فقه ما مثل عموم مردم تحت تاثیر نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ و تمدن {که هیچ استناد علمی و تاریخی درست و ثابت شده ندارد و برخلاف نصوص قرانی و صدها روایت است اما به دلیل القای آن در نظام آموزشی مدرن و رسانه های جدید شهرت و قطعیتی غیرقابل بحث یافته است} معتقد به مشروعیت و مطلوبیت تمدن جدید در ساحت معیشت و ساختارهای مادی مانند بانک و بورس و بیمه و رسانه و حمل و نقل و ... است. البته در مطلع ورود مظاهر مدرنیته به جامعه ما مخالفتها و نقدها و مقاومت هایی از سوی برخی علما و فقها در برابر آن صورت گرفت اما نتوانست در برابر سیلاب سهمگین نظری و عملی مدرنیته تاب بیاورد و لذا به محاق رفت. 

 

دو گزینه موجود در مساله 

 

خب با این نگاه به تمدن جدید دو راه و گزینه در پیش روی فقه و فقیهان وجود دارد:

1. پذیرش تمدن جدید و مدرنیته و علوم و تکنولوژی و ساختارهای آن در ساحت مادی و معیشتی تمدن به عنوان محصول سیر تکامل علمی و تمدنی بشر و مخالفت با ابعاد آشکار ضد دین آن مانند الحاد و نقض موازین اخلاقی و...؛ در این صورت فقه و حوزه تنها باید به دنبال تعارض های آشکار و واضح امری مدرن با شرع و دین باشد (مانند ربا و جریمه دیرکرد در بانکها و یا علوم انسانی غربی در نظام آموزشی) و البته با این رویکرد دیگر سخن گفتن از ایجاد ساختارهای جدید فقهی و تمدنی در برابر مدرنیته اغلب معنایی ندارد. این همان رویکرد غالب و مشهور در حوزه و پارادایم کنونی فقه است. و اظهارات اخیر برخی از اساتید مبنی بر نظام ساز نبودن فقه را باید در این چارچوب تفسیر کرد.

 

2. گزینه دیگرهمان گزینه فوق است و هیچ تحلیل و نقد مبنایی از مدرنیته ندارد و کاملا تحت تاثیر مشهورات بی مبنای مدرن است اما با این حال به دلیل آن که تصور می کند تحقق حکومت و نظام دینی و انقلابی در گرو این است که به همه چیز یک مارک دینی و انقلابی بزنیم {فارغ از آن که واقعا محتوا و شاکله آن چقدر دینی است} سخن از فقه تمدن ساز و نظام ساز می گوید و البته توضیح نمی دهد که تفاوتش با رویکرد اول چیست و مثلا در باره نظام بانکداری و یا نظام رسانه و هنر بیش از آن که بگوید نباید خلاف شرع بیّن در آن رخ دهد {که رویکرد اول هم همین را می گوید}  چه حرفی برای زدن دارد؟ آیا قراراست نظامی بانکی با مدل و ساختاری دیگر درست کند (با غفلت از این که قوام بانکداری و اقتصاد مدرنِ مبتنی بر پول اعتباری به رباست) و یا مثلا سینمایی با ابزار و تکنیک هایی متفاوت در سناریو نویسی و فیلمبرداری و تدوین و... درست کند که به آن گفته شود سینمای اسلامی و بعد دیگر مشکلات کنونی سینما را نخواهد داشت؟ آیا قرار است نظام طراحی شده از فقه در باره ترانسپورت و حمل و نقل چگونه باشد که در برابر این نظام برآمده از غرب به آن گفته شود ترانسپورت اسلامی؟ آیا فقه نظام ساز انقلابی بیش از الزاماتی شرعی چون رعایت حجاب و عدم پخش موسیقی نامشروع و فیلمهای غیر اخلاقی و خواندن دعای سفر در آغاز پروازها و توقف قطار و اتوبوس برای اقامه نماز و مواردی از این دست، ایده دیگری برای اسلامی کردن نظام حمل و نقل دارد؟ و آیا همین فقه انقلابی موجود در حوزه به محض ورود ماشین های بدون راننده و خودران که قرار است یک شغل دیگر از مشاغل موجود را حذف کند و دهها هزار نفر را بیکار کند، بلافاصله فتوا به مشروعیت و بلکه تسریع در بکار گیری و ساخت چنین ماشین هایی برای آن که اعلام مترقی بودن و انطباق با پیشرفتهای زمانه کند، نخواهد داد؟ مثال های متعدد دیگری وجود دارد که از طرح آن صرف نظر می کنم.

 

گزینه سوم ؛ اما علاوه بر دو گزینه فوق، گزینه سوم این است که فقه به تحولات تمدنی یکی دو قرن اخیر در ساحت ساختارهای معیشتی و سبک زندگی و.. به دیده یک تحول کمّی محض که صرفا سرعت و سهولت را برای زندگی به ارمغان آورده، ننگرد و بلکه مدرنیته را یک بدعت تمدنی در برابر مسیر تمدنی ای که انبیاء برای بشر ترسیم و اجرا و محقق کرده بودند و یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده معصوم علیهم السلام در این بستر تمدنی زندگی کردند و به هیچ وجه در صدد توسعه تمدنی ـ با این که علم آن را داشتند ـ بر نیامدند، بداند (این نظریه و رویکرد را در کتاب اسلام و تجدد مدلل و مستند کرده ام ـ دانلود کتب در این لینک: yon.ir/DSxms) اما ناگهان از قرن پانزدهم میلادی به بعد تحولاتی فلسفی و فکری در اروپا رخ داد که مبانی نظری تمدن جدید را تولید کرد و در ادامه به علوم و تکنولوژی جدید رسید و به دنبال آن ساختارهای نو معیشتی و تمدنی در ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی و افتصادی و سیاسی و ... ایجاد شد و بعد غرب با قدرت نظامی و صنعتی و رسانه ای خود این تمدن را جهان شمول کرد.

 

خب اگر به این تحلیل رسیدیم آن وقت در می یابیم که انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی، در شرایطی از تاریخ رخ داده که با تمدنی جدید که همه ساحتهای تمدنی را دستخوش تغییرات اساسی کرده، مواجه است و ایران که مهد این انقلاب بوده ظرف حدود یکصد سال از مشروطه تا استقرار جمهوری اسلامی، در معرض ورود و بلکه هجوم سازمان یافته مدرنیته در همه ابعاد آن بوده است و اکنون که بنای تاسیس نظامی اسلامی را مبتنی بر دین و فقه دارد با بستر تمدنی ای مواجه است که غیر دینی بوده و مبتنی بر انگاره ها و مبانی اومانیستی مدرنیته است. اما در عین حال بالبداهه می فهمد که از بین بردن این بستر تمدنی و بازگشت به تمدن ماقبل مدرن مقدور و میسور نیست و منجر به اختلال در نظام معیشتی و اجتماعی و بروز عسر و حرج می شود که فقه آن را بر نمی تابد و فتوا به پذیرش ثانوی و اضطراری آن می دهد و اصلاحات تمدنی و ساختاری و نظام سازی را در حد مقدورات حکومت فقهی و دینی لازم می بیند و در بسیاری از عرصه ها به ساختارهای موجود  تن می دهد کما این که جمهوری اسلامی از بدو تاسیس تا به امروز همین مشی اصولی و درست را مبتنی بر فقه حکومتی و فقه المصلحه دنبال کرده است.

 

چند سئوال؟

 

سئوال مهم در این جا این است که اضطرار ناشی از مدرنیته تا کی ادامه خواهد داشت؟ پاسخ این است که تا زمانی که تمدن جدید حاکم و مسیطر بر عالم باشد؛ و تنها در صورت بازگشت بشر و جوامع به دوران تمدنی ماقبل مدرن (اگر امکان و احتمال آن باشد) است که می توان سخن از نظامات و ساختارهای تمدنی ای گفت که با احکام و شاکله فقه و دین سازگاری دارند.

 

سئوال بعد این خواهد بود که پس جامعه و حکومت و تمدن تراز دین و فقه کی محقق خواهد شد؟ پاسخ این است که تحقق چنین آرمانی در حد مطلوب و رضایت بخش که مایه آرامش کامل مردم و جامعه و متدینان باشد اساسا در عصر غیبت و با فقه عصر غیبت به خصوص در زمانه سیطره مدرنیته عملی نیست و تنها در حدی نسبی و محدود که البته واجد ارزش و دستاورهایی عظیم برای جامعه می تواند باشد، قابل تحقق و البته تکلیف شرعی و دینی است.

 

ممکن است گفته شود آیا دستاورد و نتیجه ای نسبی و محدود، ارزش قیام و انقلاب را دارد؟ پاسخ این است که تکالیف دینی و شرعی تابع صفر و یا صد نیست بلکه دائر مدار وسع و قدرت و امکانات مکلَّف و مکلَّفان است. ضمن این که تجربه انقلاب و جمهوری اسلامی نشان داده است که همین مقدار اصلاحات و تحول در دنیای امروز یک دستاورد عظیم و بسیارمهم بوده و ارزش هر گونه هزینه و فداکاری را داشته و برای تداوم آن نیز خواهد داشت.

 

پرسش دیگر این است که آیا این دیدگاه به معنای اعلام ناتوانی فقه و دین در تحقق یک جامعه و تمدن تراز خود نیست؟ پاسخ این است که تحقق چنین جامعه وتمدنی منوط به حضور مبسوط الید امام معصوم است و غیبت معصوم ـ که البته ناشی از ضعف و سستی خود مردم بوده است ـ مانعی اساسی بر سر راه این رسالت دینی است که با ظهور مدرنیته تشدید شده است. ممکن است گفته شود که مراجعه به فقه و فقها در عصر غیبت برای پر کردن خلا معصوم بوده است، این حرف البته درست است واطاعت از فقیه جامع الشرایط در احکام شرعی و حکومتی واجب است اما باید دانست که پر کردن این خلا با فقه و فقها در حدی نسبی و محدود ممکن است و هرگز فقیه نمی تواند همه شکافها و مصیبتها و کمبودهای ناشی از حجت معصوم را پر کند و این در زمره مسلمات آموزه های شیعی است.

 

البته این نگاه، سئوالات عدیده دیگری را بر می انگیزد که باید در مجالی وسیع بدانها پاسخ داد.

 

جمع بندی  

 

جمع بندی بحث این که فقه در قیاس با جامعه و تمدن سنتی ماقبل مدرن (جدای از مشکل غیبت امام معصوم) ارزشها و احکامش با نظامها و ساختارهای حاکم در تلائم وتناسب بوده و اساسا بحث نظام سازی (مقصودم در اینجا تاسیس حکومت ونظام سیاسی نیست که مشروعیت انحصاری آن برای دین و فقه در عصر حضور و غیبت ثابت است) مطرح نیست اما در روزگار کنونی نظام سازی مستقل و خالص و یک دست دینی و فقهی در قبال ساختارها و نظامات مدرن اغلب غیر عملی و منتفی است و تنها باید به طور نسبی و در حد مقدور به تغییر و اصلاحات دست زد و البته این توان محدود و نسبی تمدن سازی در زمانه جدید (صرف نظر از مانعیت غیبت که آن هم به مردم بر می گردد) نه به دلیل ضعف و نقصان دین و فقه و فقها به عنوان علت فاعلی بلکه به جهت انحطاط و ویرانی علت قابلی که بستر تمدنی مدرن است، بر می گردد و از این رو تحلیل روشنفکران که این مساله را به عقب ماندگی فقه و دین و پیشرفتگی و کمال یافتگی تمدن جدید ربط می دهند، مردود است.

 

به نظر نگارنده گزینه اول به انفعال محض نظری و عملی در برابر مدرنیته می انجامد و گزینه دوم نیز چیزی جز انفعال نیست اما تصور فعال بودن و استقلال تمدنی دارد و موجب بروز تعارض های نظری و عملی در جامعه می شود و بار و تکلیفی بر دوش جمهوری اسلامی می گذارد که نه مقدور نظام است و بالتبع نه تکلیف آن.

 

 اما گزینه سوم ضمن آن که به لحاظ نظری قابل دفاع و عاری از تناقض است، مسیری واقع بینانه و در عین حال مبتنی بر معیارهای فقهی و دینی در پیش پای نظام می گذارد و با پرورش نسلی  دین خواه و ارزش مدار و آرمان گرا زمینه را برای ظهور موعود امم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و تاسیس تمدنی یکسره الهی و عدالت محور و جهانی فراهم می کند. ان شاء الله  

 

پاسخ حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا به یادداشت فوق را در ادامه مطالعه می کنید: 

 

 پاسخ حجت الاسلام رضا غلامی به یادداشت «فقه نظام ساز، داریم یا نداریم؟» با عنوان سخنی با مهدی نصیری!

 
 «چند سالی است جناب آقای مهدی نصیری در قامت یک صاحب نظر دینی ظاهر شده و به خود اجازه می دهند بدون ارائه بحثی روشمند و مستند، درباره همه موضوعات مبنایی دین اظهار نظر کنند؛ از نفی فلسفه اسلامی و ترویج نوعی اخباریگری، تا بازگویی و ترجمه امروزی نظرات فردیدی در باب غلبه مطلق مدرنیته بر عالم، از تحدید و کوچک نمایی مرزها و طاقت فقه شیعی و ناتوانی آن در نظام سازی، تا تردید افکنی و کمرنگ سازی بُروز و ظهور عینی اسلام در قالب تمدن نوین اسلامی در دوران غیبت امام زمان (عج) و غیره.
 
جالب اینجاست که این همه اظهار نظر در شرایطی صورت می گیرد که دقیقاً معلوم نیست جناب نصیری در چه حوزه و مکتب علمی ای، و در چه سطح و عرصه ای تحصیل و سپس مورد آزمون قرار گرفته اند و اساساً چقدر شایستگی اظهار نظر قطعی در این موضوعات دارند؟
 
آیا سکوت فضلای حوزه در قبال این نظرات به مفهوم بی نظر بودن آنها در قبال این اظهار نظرهاست یا به معنای جدی نگرفتن نظرات ایشان است؟ آیا سزاوار نیست این دیدگاهها قبل از درج در رسانه های عمومی در مجامع تخصصی حوزه نقد شود؟
 
و نکته دیگر آنکه چقدر سوژه هایی که ایشان برای اظهار نظر انتخاب می کنند مسأله امروز انقلاب است و واقعاً پشت این نظرات که من از آن به " تقلیل گرایی " و " خنثی گری انقلاب اسلامی " تعبیر می کنم چیست؟
 
من در درس گفتارهای موسوم به "تأملاتی بنیادی درباره اسلام و پیشرفت" که سال 95 در دانشگاه امام صادق (ع) ارائه دادم و توسط انتشارات سدید چاپ شده است به تفصیل درباب این خط و برآیند فکری آن توضیح داده ام.
 
البته تمرکز اصلی بحث من درباره برآیند اجتماعی تفکرات هایدگری-فردیدی در ایران بود که البته معتقدم گرچه آقای نصیری خود را مخالف فلسفه معرفی میکند اما به شدت از آن تفکر متأثر است. حتی اگر بگوییم که برآیند برخی از مباحث آقای نصیری با مباحث انجمن حجتیه شباهت دارد، سخن غیر دقیقی نگفته ام.
 
من در اینجا قصد ندارم مباحث آن درسگفتار را تکرار کنم و علاقمندان را به مطالعه آن کتاب و همچنین کتاب بعدی، یعنی فلسفه تمدن نوین اسلامی دعوت میکنم لکن لازم می دانم خیلی مجمل به چند نکته اشاره نموده و مابقی بحث را به فرصت دیگری مؤکول کنم.
 
اولاً. اگر از موضع کلام سیاسی اسلام به بحث های ایشان بنگریم، گوهر مباحث آقای نصیری به خنثی سازی حکومت اسلامی در دوران غیبت معصوم (ع) منجر میشود. ایشان با زبان پنهان و آشکار این پیام را به مخاطبشان منتقل می کنند که حکومت اسلامی در دوران غیبت با محوریت فقه و فقیه اقامه میشود و در جایی که دستگاه فقه ما قدرت پاسخگویی به انتظارات، من جمله نظام سازی ندارد، حکومت اسلامی در دوران غیبت، یک حکومت حداقلی است و نباید آرزوی احیاء تمدن اسلامی را داشته باشد.
 
به بیان دیگر، پیام وی این است که باز کردن دایره حکومت اسلامی، بالا بردن توقعات، و قدم نهادن در مسیر پیشرفت اسلامی و تمدن سازی جزو تلاش های بی حاصلی است که در این دوران صورت میگیرد و صحیح این است که همه منتظر ( به معنای دعاگو ) ظهور امام زمان ( ارواحنا فداه ) بنشینیم و دست از این ادعاهای گزاف برداریم.  
 
ثانیاً. آقای نصیری در شرایطی وارد فاز زیرآب فقه زدن شده اند که قبلاً به زعم خودشان حقانیت میراث فلسفی شیعه به خصوص حکمت صدرایی را نفی کرده اند و از صلاحیت مطلق فقه اخباری نسبت به فلسفه سخن رانده اند و حال که چندی است وارد کوتاه سازی قد و قواره فقه و به تبع آن حوزه های علمیه شده اند، معلوم نیست نهایتاً در منظر او چه چیزی از اندیشه اسلامی باقی مانده است و آیا از نظر ایشان امروز کاری جز به انتظار ظهور نشستن و دعاگویی، باقی مانده است یا خیر؟
 
ثالثاً. ما در اتمسفر انقلاب اسلامی تنفس می کنیم و عمل خود را در چاچوب تفکرات امام (ره) و رهبر بزرگوار انقلاب تعریف می کنیم، هر چند این به منزله بحث نکردن نیست لکن روشن است که در یک کار عظیم جمعی نمی توان خود رأی بود و یا بلبشوی فکری را مباح ساخت؛
 
در چنین شرایطی، چقدر نظرات آقای نصیری با محکمات دیدگاه های امام درباره فقه، درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه در دوران غیبت و بحث تمدن سازی و غیره انطباق دارد؟ به نظر میرسد یا جناب آقای نصیری سخنان صریح امام درباره رسالت حاکمیت اسلامی را ملاحظه نکرده اند و یا انتظار دارند نیروهای انقلاب به جای اندیشه های امام (ره) از اندیشه های ایشان تبعیت کنند؟!
 
به هر حال، توصیه بنده به جناب آقای نصیری این است که بیشتر مطالعه کنند و قبل از آنکه جمع بندی های خود را عجولانه منتشر کنند، آن را متواضعانه با علما و فضلای حوزه در میان بگذارند و اصلاح و تکمیل کنند؛ ضمن اینکه دسترسی ایشان به رسانه ها و محافل انقلابی سبب نشود که انتظار داشته باشند این دیدگاهها، جزو تفکر انقلاب محسوب شود.» 
 
بعد از آن که حجت الاسلام دکتر رضا غلامی به یادداشت «فقه نظام ساز داریم یا نداریم» با یادداشت «سخنی با مهدی نصیری» پاسخ داد، مهدی نصیری در واکنش به مطالب ایشان یادداشت دومی نیز با عنوان «عرصه را بر آزاد اندیشی تنگ نکنید» منتشر کرد؛ در ادامه متن یادداشت مذکور را ملاحظه می کنید: 
 

به دنبال انتشار مقاله ای از من با عنوان «فقه نظام ساز؛ داریم یا نداریم» جناب حجت الاسلام رضا غلامی مطلبی را با تیتر «سخنی با مهدی نصیری» در پاسخ به آن مطلب منتشر کرد که آن را در کانال تلگرامی ام نیز قرار دادم.

 

قبل از انتشار مقاله آقای غلامی، دوستان خبرگزاری مشرق آن را در اختیار من قرار دادند. با مطلبی نه زیبنده یک روحانی که عنوان عظیم «حجت الاسلام» را بر او می نهند، مواجه شدم. پر از طعن و اهانت و از موضع یک عقل کل حرف زدن و نصیحت کردن. سخت متعجب شدم از این که یک روحانی شاغل در نهادی مهم و محترم، چگونه در مواجهه با یک مقاله ناظر به بحث های حوزوی اخیر در باره «فقه نظام ساز» این گونه قلم زده است.

 

یادداشتی را از طریق دوستان مشرق برای او فرستادم بدان امید که تنبهی برایش حاصل شود و با اصلاح نوشته اش، یک مباحثه علمی و طلبگی را با هم رقم بزنیم و حاصل آن را منتشر کنیم.

 

 متن یادداشت خصوصی من این بود:

«بنده  مانند همیشه از پیشنهاد هر گونه گفتگو و مناظره به هر شکل (مکتوب، صوتی، تصویری، در محفل عمومی و یا خصوصی، دانشگاهی یا حوزوی) در مورد دیدگاه هایی که مطرح کرده ام استقبال می کنم و از جمله آماده فتح باب گفتگو با جناب غلامی هستم اما نکته مهم این است که لحن و بخشی از محتوای جوابیه آقای غلامی اصلا در شان یک گفتگوی علمی و آزاد اندیشانه با ملاک هایی که حضرت آقا داده اند، نیست و   اگر گفتگویی آغازش این چنین موهن و از موضع بالا و عقل کل باشد معلوم نیست نهایتش به کجا بیانجامد. پیشنهاد می کنم جناب غلامی لحن مطلبش را اصلاح کند و در چارچوبی منطقی و علمی و طلبگی وارد بحث و گفتگو شود و  رسالت خودشان را در نقد بنده که فکر می کند به خطا می روم (و کاملا حق دارند که چنین بیاندیشند) انجام دهند. بدون شک این شیوه برای دفاع از یک حقیقت و  نقد یک باطل زیبنده تر و موثرتر است. در عین حال اگر آقای غلامی بر چنین رویه ای  اصرار دارند بنده  ایرادی نمی بینم و باز وارد بحث می شوم اما پیامدهای آن بدون شک متوجه آقای غلامی خواهد بود که چنین شروع کرده اند.»

 

اما این تذکر من نتوانست آقای غلامی را به اصلاح مقاله اش متقاعد کند.

 

اکنون می خواهم نکاتی را در ارتباط با این مقاله عرضه بدارم:

اگر چه گفته اند کلوخ انداز را پاداش سنگ است اما و «اذا مروا باللغو مروا کراما»  را نیز داریم و این آیت شریفه اولی به عمل است و لذا وارد پاسخ به مطالب موهن جناب غلامی نمی شوم و تنها به برخی از نکات محتوایی آن می پردازم:

 

1. آقای غلامی نوشته است: «تمرکز اصلی بحث من {در دانشگاه امام صادق} درباره برآیند اجتماعی تفکرات هایدگری- فردیدی در ایران بود که البته معتقدم گرچه آقای نصیری خود را مخالف فلسفه معرفی می کند اما به شدت از آن تفکر متأثر است.»

 

خب جناب غلامی که از داعیه داران اسلامی سازی علوم انسانی بر اساس فلسفه ملاصدرا در کشور است و گاه و بیگاه خط و نشان های آبداری برای علوم انسانی موجود در دانشگاهها می کشد {و البته بنده هم منتقد علوم انسانی هستم اما نحوه مواجهه من با این علوم از سنخی دیگر است و هرگز فلسفه ملاصدرا را به دلیل مشکلات بعضا عمیق تر و مبانی سکولارترش از علوم انسانی غربی، شایسته مبنا قرار دادن برای تحول در علوم انسانی نمی دانم} و  نقدهای بنده بر فلسفه اسلامی را دیده، در نیافته است که بنده با واژه فلسفه و مطلق فلسفه (به معنای اندیشه ورزی و منظومه اندیشی و استدلال گروی و تعقل و ...) مخالفتی نکرده ام تا سخن گفتن و استناد اندک من به مرحوم فردید و یا هایدگر که حامل نوعی اندیشه ورزی فلسفی در باب مدرنیته هستند، در تناقض با موضع من در قبال فلسفه باشد بلکه انتقاد من و دیگر منتقدان به فلسفه اسلامی موجود است که کاملا منبعث و متخذ از مبانی فلسفی ارسطو و افلاطون و فلوطین و ... است و نسبتش با اسلام و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام تعارض و تقابل است.  

 

ضمنا آقای غلامی که سخت شیفته این فلسفه به اصطلاح اسلامی است، نام بردن من از هایدگر را در موضوع «مدرنیته» به این عنوان که مثلا سخنی درست در باب تکنولوژی مدرن زده است، در تناقض با دین محوری و خلوص اندیشی در معرفت و اعتقاد، و نحوی التقاط می بیند اما گویا اعتراف دو بزرگ صدرایی معاصر یعنی مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) در کتاب اسلام و انسان معاصر (ص 83)  و حضرت آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) در کتاب آموزش‌ فلسفه(ج‌1/ ص 33) را که پذیرفته اند:

 

بیت الحکمه عباسی، فلسفه یونان را به منظور باز کردن دکانی در مقابل مکتب اهل بیت علیهم السلام وارد عالم اسلامی کرده و فلاسفه مسلمان از آن استقبال و در جهت مبانی اسلامی از آن استفاده کرده اند (که البته منتقدان فلسفه با بخش اخیر این اعتراف توافق ندارند)، ندیده است و نیز از تجلیل ملاصدرا از فلاسفه ناموحد یونانی در سبک و سیاق زیارت جامعه خبر ندارند.   

 

2. آقای غلامی نوشته است:  «آقای نصیری در شرایطی وارد فاز زیراب فقه زدن شده اند که قبلاً به زعم خودشان حقانیت میراث فلسفی شیعه به خصوص حکمت صدرایی را نفی کرده اند و از صلاحیت مطلق فقه اخباری نسبت به فلسفه سخن رانده اند و حال که چندی است وارد کوتاه سازی قد و قواره فقه و به تبع آن حوزه های علمیه شده اند، معلوم نیست نهایتاً در منظر او چه چیزی از اندیشه اسلامی باقی مانده است.»

 

می گویم: قصدم در مباحث اخیر پیرامون «فقه و تمدن سازی» زدن زیراب فقه نیست بلکه به زعم خودم {چقدر درست باشد والله العالم، و البته آقای غلامی نگوید بیا سراغ من یا فلان عالم جلیل القدر تا مطمئن شوی درست است یا نه، چون این اطمینان فقط با مراجعه به فصل الخطاب معصوم به دست می آید و تا او در پرده غیبت است بنده اگر به نظری متفاوت با بزرگان غیر معصوم برسم، حق ندارم از نظرم دست بردارم مگر آن که به هر دلیل بطلان نظر کنونی ام برایم باورمند شود} نجات دادن فقه عصر غیبت و زمانه سیطره مدرنیته از زیر بار یک توقع و انتظاری است که بر عهده او نیست و گذاشتن چنین تکلیفی بر دوش فقه و به تبع آن بر دوش نظام مبارک جمهوری اسلامی به مصلحت دین و فقه و نظام نیست. 

 

قصدم این است که انتظارات واقعی و عملی را (که البته دستاوردهایی بسیار عظیم خواهد داشت و تاکنون داشته است) از فقه و نظام در تحقق احکام و آرمانهای اسلامی در این روزگار ترسیم کنم و بار فقه و جمهوری اسلامی را برای تداوم حاکمیت ولایت فقیه ـ که به باورم تداوم ولایت رسول الله و اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت است ـ سبک کنم تا ان شاء الله همگی در آینده ای نزدیک پرچم این نهضت و انقلاب شکوهمند را به دست بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ـ بسپاریم.

 

 ادله این بحث را در کتاب در دست نگارشم با عنوان «عصر حیرت» توضیح خواهم داد اما در عین حال با هر صاحب نظری در این مورد آماده گفتگو و مباحثه هستم.

 

 

3. آقای غلامی نوشته است: «فلانی قبلا حقانیت میراث فلسفی شیعه را نفی کرده است.»

 

 درست نوشته اند. بنده فلسفه موجود اسلامی و از جمله فلسفه صدرایی را اسلامی و شیعی نمی دانم و تقریبا من البدو الی الختم آن را متعلق به مدرسه ای جدا از مدرسه اهل بیت علیهم السلام  می دانم و این البته دیدگاه جریان غالب بر تشیع از زمان امام صادق علیه السلام تا به امروز بوده است و تنها ظرف چند دهه اخیر بروز رسانه ای دفاع از فلسفه قوی تر شده است.

 

ممکن است کسی بگوید خب این دیدگاه تو و برداشت تو و دیگر منتقدان فلسفه، از اسلام و قران و اهل بیت است که فلسفه را در تعارض با آنها می بینید. بله بدون شک این حرف درست است و من مدعی نیستم که برداشت من قطعا و صد در صد درست است و احتمال خطا در آن راه ندارد اما طرف مقابل یعنی موافقان فلسفه هم نمی توانند ادعای چنین قطعیتی کنند و راه آن این است که طرفین با احترام به هم ـ همان گونه که در طول دوران غیبت در حوزه های علمیه تشیع بوده ـ به مباحثات علمی خود ادامه دهند و روشن شدن تکلیف نهایی این اختلاف مانند همه اختلافات نظری کلامی و فقهی و ... با ظهور فصل الخطاب معصوم روشن خواهد شد.

 

ممکن است گفته شود پس تا قبل از ظهور در مقام عمل چه باید کرد، پاسخ این است که اگر مساله ای فردی و غیر حکومتی بود هر کس به فتوای مرجع تقلید خود عمل می کند و اگر حکومتی بود بر اساس فتوا و نظر ولی فقیه عمل می شود و ان شاء الله همه ماجور خواهند بود و بر اساس برخی روایات، اجر مومنان در عصر غیبت بعضا بیشتر از مومنان در زمان حضور معصوم علیه السلام است.

 

4. جناب غلامی نوشته است: «ما در اتمسفر انقلاب اسلامی تنفس می کنیم و عمل خود را در چارچوب تفکرات امام (ره) و رهبر بزرگوار انقلاب تعریف می کنیم، هر چند این به منزله بحث نکردن نیست لکن روشن است که در یک کار عظیم جمعی نمی توان خود رأی بود و یا بلبشوی فکری را مباح ساخت.»

 

بله همان طور که خود ایشان تصریح کرده است تفکر در اتمسفر انقلاب اسلامی به معنی نفی مباحثات علمی و لو آن که به نظراتی متفاوت با دیدگاه امام یا مقام معظم رهبری منجر شود، نیست و این نیز درست است که در مقام عمل حکومتی باید هر مسئولی بر اساس نظرات ولی فقیه عمل کند ـ مگر در مواردی که ولی فقیه به مجریان، آزادی عمل بر اساس دیدگاه های خودشان داده باشد ـ بنا بر این اگر بنده مثلا الان مدیر مسئول کیهان بودم حتما دیدگاههای شخصی خودم را که احیانا متفاوت با دیدگاههای امام و رهبری بود، در این روزنامه ترویج نمی کردم مگر به نحو تضارب آرا که عدم مخالفت رهبری را هم با آن احراز می کردم اما در شرایطی که مسئولیت اجرایی ندارم و به تحقیق و نوشتن و طلبگی اشتغال دارم، هم بر اسای مبنای امام و هم مبنای رهبری و نیز مبانی مسلّم شیعه، هیچ منعی برای رسیدن به دیدگاه های متفاوت با این دو عزیز عظیم القدر و طرح اصولی آنها در هیچ زمینه ای وجود ندارد.

 

مگر آقای غلامی دستور العمل رهبری بزرگوار در مورد ضرورت و لزوم برگزاری کرسی های آزاد اندیشی را ـ که از اسناد افتخار آمیز نظام مبتنی بر ولایت فقیه است ـ با آن مضامین بلند ندیده اند (اینجا ببینید: yon.ir/Ia3v9) که این گونه از طرح نظرات طلبه ای چون بنده با سوابق معلوم الحالم! بر آشفته شده و قلم به توهین و انگ زنی برداشته اند.

 

من مدتها فکر می کردم چرا این سند عالی و مایه مباهات، بر زمین مانده و به آن کما هو حقه (که رهبری باری گفتند من صد بار برای راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی تذکر داده ام)، عمل نمی شود، اکنون با این مقاله آقای غلامی که با محافل و نهادهای مسئول برگزاری کرسی های آزاد اندیشی مرتبط است، در می یابم که ظاهرا مدیران مسئول برگزاری کرسی ها کم و بیش چون جناب غلامی فکر می کنند که اساسا طرح دیدگاه های متفاوت با امام یا رهبری غیر مجاز و گناه و جرم است و مقصود رهبری هم از برگزاری این کرسی ها این بوده که همگان بیایند و نظرات امام و رهبری را تکرار کنند و بعد فکر کرده اند خب تکرار این نظرات که نیاز به مناظره ندارد، پس کرسی های آزاد اندیشی تعطیل!!

 

و رهبری بزرگوار دقیقا در برابر این نگرش عجیب و غریب فرموده اند:

«بارها گفته ایم حرف مخالف رهبری، نه جرم است و نه معارضه‌ای با آن می‌شود.» (سخنان 26 رمضان المبارک 1395 در جمع دانشجویان) 

 

و نیز با توضیح و تاکید بیشتر متذکر شده اند:

«گفته شد که بعضی ها نظرات کارشناسی می دهند، با نظر رهبری مخالف است، می گویند آقا این ضد ولایت است. من به شما عرض بکنم هیچ نظر کارشناسی ای که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! به هر حال هیچ گاه اعلام نظر کارشناسی و نظر علمی، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدائی از رهبری و ولایت و این حرفها به حساب نمی‌آید و نباید بیاید.» (بیانات در دیدار با دانشجویان ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ )

 

و باز گویا آقای غلامی که باید به اقتضای شغلش همه اینها را بداند، از جلسه دیگر رهبری با دانشجویان که از سیمای جمهوری اسلامی نیز کامل پخش شد، خبر ندارند که دانشجویی از دانشگاه امام صادق علیه السلام در آن جلسه برخاست و از رهبری پرسید:  ما در دانشگاه پیرامون مسائل مختلف از جمله «علم دینی و تعریف آن» بحث می کنیم و گاه به نظراتی متفاوت با نظر حضرتعالی می رسیم؛ برخی دانشجویان ما را متهم به ضدیت با ولایت فقیه می کنند، آیا ما نباید وارد این مباحث شویم؟ معظم له در پاسخ فرمودند: هیچ اشکال و ایرادی ندارد، بحث کنید و به هر نتیجه ای رسیدید به بنده هم اطلاع بدهید. (نقل به مضمون)

 

باز برای اطلاع جناب غلامی و نیز جوانان عزیز پیرو و دوستدار رهبری انقلاب از خاطرات شخصی ام بگویم که:

من در دوران مسئولیتم در روزنامه کیهان و نیز مدیریت نشریه صبح حدودا هفت دیدار خصوصی و یا نیمه خصوصی با رهبری معظم داشتم و در پنج دیدار آن مواجهه ای انتقادی داشتم به این معنا که یا از نهاد و مسئول و مساله ای در نظام به ایشان صریحا شکوه و شکایت کردم (و باری نیز طرح نقدی تند از روند کلی امور کشور و نظام در ابعاد اقتصادی و فرهنگی در سال 76 یا 77) و یا حرف و دیدگاهی متفاوت با دیدگاه ایشان مطرح کردم. از جمله باری در دیداری سرپایی و چند دقیقه ای، دیدگاه تازه ام در باره نسبت اسلام و تجدد را با ایشان در میان گذاشتم که ایشان فرمودند: با نیمی از حرف شما موافق و با نیمی مخالفم.

 

در تمام این دیدارها، چیزی جز سعه صدر و بشاشت و گاه حتی تشویق از ایشان ندیدم و برای من که 20 سال از امروز جوانتر بودم، منبع دلگرمی و اعتماد به نفس و شجاعت بخشی بود.

 

حالا این منش و روحیه را باید با منش جناب غلامی و امثال او که ادعای دفاع از رهبری و نمایندگی رسمی و غیر رسمی از خط و منویات ایشان را مطرح می کنند مقایسه کرد تا معلوم شود که چه جفایی در حق معظم له و شاکله روحی و بینشی و منشی ایشان صورت می گیرد.

 

5. حجت الاسلام غلامی نوشته اند: «پیام نصیری این است که باز کردن دایره حکومت اسلامی، بالا بردن توقعات، و قدم نهادن در مسیر پیشرفت اسلامی و تمدن سازی جزو تلاش های بی حاصلی است که در این دوران صورت می گیرد و صحیح این است که همه منتظر (به معنای دعاگو) ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) بنشینیم و دست از این ادعاهای گزاف برداریم.»

 

این بخش از نوشته آقای غلامی با مقاله من در مورد «فقه نظام ساز» ارتباط دارد اما گزارش درستی از ایده من نیست. بنده همین جا صورت بندی ای بسیار کلی از بحثم را پیرامون «فقه و تمدن سازی» ارائه می دهم و آمادگی خود را برای گفتگو و مناظره پیرامون آن در محیط های حوزوی و دانشگاهی و رسانه ای و از جمله پایگاه خبری تحلیلی مشرق با صاحب نظران اعلام می کنم:

 

تحقق تمدن تراز اسلام در عصر غیبت؛ امکان یا امتناع؟

 

الف: سه دیدگاه در باره  حکومت و جامعه سازی یا تمدن سازی در عصر غیبت در شیعه وجود دارد:

 

1.  دیدگاه قعود و پرهیز از تشکیل حکومت و طبعا تمدن سازی

 

2.  دیدگاه لزوم تلاش برای تشکیل حکومت و تمدن سازی  و امکان آن در حد عالی یا نزدیک به عالی و رضایت بخش که من از آن تعبیر به تمدن تراز اسلام می کنم. البته این دیدگاه مدعی تحقق تمدن عدل مهدوی نیست اما با این حال به نظر ما تحقق نسبت بالایی از احکام و آرمانهای اسلام موجود نیز در شرایط کنونی مقدور نیست. 

 

3.  دیدگاه لزوم و وجوب تلاش برای تشکیل حکومت و تمدن سازی اما در حد وسع و البته این وسع محدود است اما همین مقدار محدود در عصر غیبت و به خصوص زمانه کنونی دستاوردی بس مهم و اعجاز گونه است (کما این که دستاوردهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تاکنون در همین چارچوب محدود محقق شده است) و همگان باید برای تحقق این درصد نسبی تلاش کنند.

 

دیدگاه اول از نظر ما مردود است و ادله ای که در دفاع از این دیدگاه ارائه می شود ناتمام است. 

 

دیدگاه دوم نیز مورد نقد و ایراد است و در بر آورد توانایی های یک حکومت و نظام دینی برای جامعه سازی و تمدن سازی در عصر غیبت و دوران سیطره مدرنیته دچار اشکال است.

 

دیدگاه سوم مورد تایید و دفاع ماست که ادله خود را در دفاع و تایید آن در کتاب در دست نگارشم ارائه می کنم.»

 

خب می دانم که این صورت بندی کلی دهها سئوال بر می انگیزد که باید در مجال مناسب به آنها پاسخ داد که ان شاء الله در کتاب «عصر حیرت» به تفصیل استدلالها را مطرح و به سئوالات و ابهامات پاسخ خواهم داد. 

 

 

بعد از آن که مهدی نصیری طی یادداشتی به مطالب یادداشت اول حجت الاسلام رضا غلامی  با عنوان «عرصه را بر آزاد اندیشی تنگ نکنید» واکنش نشان داد، متقابلا حجت الاسلام رضا غلامی یادداشتی دیگر با عنوان «تفکر هایدگری-فردیدی به تسلیم در برابر مدرنیته منجر می‌شود» منتشر کرد. در ادامه متن این یادداشت می خوانید: 

 

قبل از هر سخنی، مایلم از دوستان بزرگوار در رسانه‌های گوناگون که فرصت این نقد و نظر مفید را فراهم کردند تشکر کنم. پنجشنبه گذشته که تصمیم گرفتم یادداشتی در نقد دیدگاه‌های جناب آقای مهدی نصیری بنویسم، می‌دانستم که با یک ژورنالیست با سابقه و پرطرفدار روبرو هستم و نقد صریح و بی‌پرده من به ایشان چه عکس‌العمل‌ها و هزینه‌هایی خواهد داشت، لکن به خاطر انجام تکلیف شرعی و انقلابی به خود تردید راه ندادم و یادداشت را از طریق یکی از دوستان عزیزم برای مدیر محترم وبگاه مشرق فرستادم. آقای نصیری صحیح می‌فرمایند که برای من به صورت خصوصی و البته بعد از آنکه یادداشت بنده در مشرق منتشر شده بود پیامی فرستادند و همانطور که ملاحظه می‌فرمایید در انتهای آن بنده را تهدید هم کردند، لکن ای کاش انصاف را رعایت نموده و پاسخ صمیمی من به پیام خصوصی‌شان را نیز منتشر می‌کردند.

 

به هر حال، بنده قصد حاشیه روی ندارم، لذا خیلی سریع وارد اصل مطلب می شوم. البته تقاضا دارم دوستان ارجمندی که یادداشت‌های من را می خوانند بیش از آنکه بخواهند برنده و بازنده را معین کنند، به عمق جملات توجه کنند و عنایت داشته باشند که ما در محضر خداوند هستیم و إن‌شاالله برای انجام وظیفه و پاسداری از اسلام عزیز قلم می‌زنیم و می‌خوانیم؛ لذا نه من به سیاست‌بازان شباهت دارم و نه این گفت‌وگوها شباهتی به بازی‌های رایج سیاسی در روزنامه‌ها دارد.

 

۱. من در یادداشتی که در نقد جناب مهدی نصیری نوشتم توهینی به ایشان نکردم. نمی‌دانم چرا جناب ایشان، صراحت من در بیان واقعیت‌ها را توهین به خودشان تلقی کرده‌اند و با مظلومیت نمایی، قصد دارند نگاه مخاطب را از جان مطالب بنده منحرف نمایند؟ به هر حال، هم برای حقیر و هم برای مخاطب، مهم است که بدانیم جناب مهدی نصیری کیست و مولود کدام جایگاه و مکتب علمی است؟ آیا آقای مهدی نصیری یا هر کس دیگری مانند ایشان، اجازه دارند درباره میراث فکری تشیّع که طی قرون متمادی با مجاهدت، دقت‌های طاقت فرسا و حتی جانفشانیِ هزاران تن از علماء عظیم الشأن حوزه علمیه مقدسه به دست ما رسیده است، قضاوت قطعی کنند و زیراب آن را با چند استدلال سست بزنند؟

 

آیا جانبداری دوستان و مریدان جناب نصیری از این دیدگاه‌ها که گاه با چاشنی تحقیر منتقدین ایشان همراه است، می‌تواند به این نظرات وجاهت علمی بدهد یا خیر، اعتباربخشی به دیدگاه‌های آقای نصیری باید مسیر دیگری را طی کند؟ شاید بیان این مطلب لازم باشد که در سال‌های گذشته، نه فقط بنده که عددی نیستم، بلکه اکثر فضلا و علمای حوزه، جناب نصیری را یک صاحب نظر و نظریه‌پرداز اسلامی قلمداد نکرده اند و سزاوار نیست که جناب نصیری از بیان این واقعیت مکدّر شوند.

 

انگ یونانیت، جایگاه فلسفه اسلامی را متزلزل نمی‌کند

۲. ایشان با افتخار از مخالفتشان با فلسفه اسلامی و به طور خاص حکمت صدرایی صحبت نموده اند، اما حقیقت این است که نه انگ یونانی زدگی که پیش از امثال جناب نصیری، روشنفکران غربگرا آن را به فلسفه اسلامی زده‌اند، چیزی از عظمت فلسفه اسلامی و نسبت حقیقی آن با اندیشه اسلامی کم می‌کند و نه پیدا کردن چند حدیث که بنا به تفسیر غیراجتهادی ایشان، در مذمت فلسفه وارد شده است، جایگاه فلسفه اسلامی را در تفکر اسلامی متزلزل می کند. از طرف دیگر، وجود دیدگاه‌های شاذ و غیرقابل قبول در بین فلاسفه و حکمای اسلامی چیز عجیبی نیست و کسی تاکنون آن‌ها را در جایگاه معصوم(ع) ننشانده که مثلاً خطای یک فیلسوف بتواند وجاهت کل فلسفه اسلامی و روح حاکم بر آن را زیر سئوال ببرد.

 

بنابراین، برخلاف بیانات جناب نصیری، برای بنده شاگردی در مکتب صدرایی که خدمت آن به بسط و تعمیق تعالیم حقّه اهل بیت علیهم السلام قابل انکار نیست، یک افتخار است. ضمن آنکه توانایی منحصربفرد حکمت صدرایی در شکل‌دهی به هسته سخت علوم انسانی اسلامیِ برای بسیاری از اندیشمندان روشن است و ما و صدها استادی که بنده خدمتگذارشان هستم، در سال‌های اخیر، چه در نقد بنیان افکن علوم انسانیِ سکولار و چه در فرایند ظهور علوم انسانیِ اسلامی به توفیقات بزرگی دست یافته‌ایم که ذکر آن مجال دیگری را طلب می‌کند. 

 

و اما اینکه جناب نصیری فرموده‌اند با فلسفه اسلامی مخالفند نه با دستگاه عقلی، سخن خوشحال‌کننده‌ای است و لااقل موجب دور شدن ایشان از اخباری‌گری می‌شود، لکن کسی می‌تواند قائل به کشف و به کارگیری یک دستگاه عقلی متفاوت از دل متون دینی باشد که ابتدا توانسته باشد مرزهای میان فلسفه اسلامی و چنین دستگاهی را فارغ از طرح ادعاهای توخالی اثبات کند.

 

برآیند تفکر هایدگری-فردیدی به تسلیم در برابر مدرنیته و توقف حرکت انقلاب منجر می‌شود

۳. روشن است که بنده با نفس عنایت کسی مانند جناب نصیری به تفکر هایدگری-فردیدی مسأله‌ای ندارم. سال‌هاست که شماری از اساتید دانشگاه مشغول بحث و بررسی چنین دیدگاهی هستند و تا به حال ده‌ها مقاله و کتاب در این زمینه منتشر شده است و بنده هم از مطالعه بعضی از این مقالات و کتب، بهره برده‌ام؛ اما آنچه در یادداشت قبلی محل نقد حقیر بود، نسبت این تفکر با اندیشه اسلامی و خط انقلاب بود. من ابایی از بیان این واقعیت ندارم که تفکر هایدگری-فردیدی هر چند در بدو ورود به غرب‌شناییِ عمیق و انتقادی، کمک زیادی می‌کند، لکن برآیند آن به تسلیم در برابر مدرنیته و توقف حرکت انقلاب منجر می‌شود. ضمناً بنده نه تنها از امام(ره) و مکتب فکری و عرفانی او یاد گرفته‌ام که چیزی به عنوان سیطره مطلق مدرنیته نمی‌تواند وجود عینی داشته باشد، بلکه در این سال‌ها به وضوح جلوه‌هایی از ظهور عصر انقلاب اسلامی در عرض عهد مدرنیته را مشاهده کرده‌ام.  

 

نصیری؛ سخنگوی انجمن حجتیه یا سخنگوی نهضت فکری امام خمینی(ره)؟

۴. گرچه حقیر به عنوان یک طلبه کوچک، خود را ناتوان در نقد جزء به جزء نظرات جناب نصیری، چه در باب فلسفه اسلامی، چه در باب غرب و مدرنیته و چه در باب فقه یا تمدن نوین اسلامی نمی‌دانم، اما در یادداشت قبلی هدف دیگری داشتم. هدف من این بود که با پرده‌برداری از گوهر و پیام نظرات جناب نصیری، مخاطبان خود و آقای نصیری را نسبت به تعارض این نظرات با تفکر مبنایی انقلاب و نیز تبعات آن در میدان نظر و عمل روشن کنم.

 

جمعه گذشته که کامنت‌های زیر یادداشت خود در وبگاه مشرق را مطالعه می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که نه فقط در ساحت تئوریک تشخیص درستی داشته‌ام، بلکه وقتی به حرف های نه چندان محترمانه طرفداران یا دنبال کنندگان نظرات جناب نصیری می‌نگرم، آنها دقیقاً دچار برداشت هایی از نظرات ایشان هستند که نسبت به آن اظهار نگرانی کرده بودم.

 

بنابراین، مسأله فقط این نیست که آقای نصیری بفرمایند من از نظراتم چنین غرضی نداشته‌ام، بلکه مهم این است که ببینیم تأثیر این نظرات در مخاطبان ایشان چیست. آیا جناب نصیری به سخنگوی انجمن حجتیه شباهت پیدا کرده‌اند یا سخنگوی نهضت فکری امام خمینی؟

 

به دنبال ایجاد یک شعبه فکری در کنار اندیشه مبنایی انقلاب نباشید

۵. جناب نصیری در پاسخ به آن فقره از یادداشت من که گفته بودم در یک کار عظیم جمعی مانند انقلاب اسلامی، نه می‌توان خود رأی بود، و نه می‌توان به بلبشوی فکری تن داد و لذا حرکت ما در مسیر انقلاب باید در چارچوب تفکر امام (ره) و رهبر بزرگوار انقلاب باشد، ایراد گرفته‌اند که چرا عرصه را بر آزاداندیشی تنگ می‌کنید و وقتی رهبر انقلاب خودشان جواز نقد نظراتشان را داده‌اند، آن را بر دیگران حرام می‌کنید؟

 

در پاسخ به جناب نصیری عرض می‌کنم که نه کسی تاکنون حق شما در نقد نظرات امام(ره) و رهبر معظم انقلاب را نادیده گرفته و نه شما از این حق استفاده نکرده‌اید. بخشی از نظرات جنابتان در سال‌های اخیر نقطه مقابل دیدگاه‌های امام(ره) است، لکن نقد من به شما از این زاویه نبود. نقد بنده به دیدگاه‌های جنابعالی از این زاویه است که چرا به جای اظهار نظر در مجامع و محافل علمی و تخصصی و سپس شنیدن نقد صاحب نظران، به انتشار نظرات خود در رسانه‌های عمومی و انتقال حرف های خود به ده‌ها هزار نفر از افرادی که عمده آنان تخصصی در این عرصه ندارند مبادرت کرده‌اید؟ آیا مسأله‌دار کردن ذهن افراد غیر متخصص و متزلزل کردن باورهای آنان نسبت به خط فکری امام (ره) صحیح است؟ الآن نیز همین را دوباره عرض می‌کنم که هنر خودتان را صرف مخدوش کردن ذهنیت افرادی که بخش مهمی از آن‌ها هیچ اشرافی به این مباحث ندارند نکنید و در عمل، به دنبال ایجاد یک شعبه فکری در کنار اندیشه مبنایی انقلاب نباشید.

 

فقه نظام‌ساز، فقه جدیدی در عرض فقه جواهری نیست

۶. جناب نصیری درباره دستگاه فقه و قدرت نظام سازی آن دچار اشتباه شده‌اند و چاره‌ای ندارم که بگویم این اشتباه بیش از هر چیز به خاطر عدم درک عمیق ذات فقه و به طریق اولی پویایی و کارایی آن است. فقه شیعه - البته فقه مکتب اصولی نه مکتب اخباری- یک دستگاه زنده و پویاست که فراتر از توان پاسخگویی به مسائل جزئی اعم از رایج و مستحدثه، از قدرت استنباطات کلان من جمله استنباط نظامات اسلامی از بطن منابع چهارگانه برخوردار است. وقتی از فقه نظام ساز صحبت می‌شود ( صرف نظر از معنای دقیق نظام) ، از یک استعداد و ظرفیت ویژه صحبت شده است که تا مرحله به فعلیت رسیدن فاصله دارد. هر چند تجربه اولیه و موفق استنباط نظام‌واره‌ها، مانند کار مرحوم آیت الله شهید صدر در استنباط چارچوب کلی نظام اقتصادی اسلام در فقه شیعی وجود دارد.

 

پس باید دقت داشت که کسی نگفته که نظام‌سازی در فقه به تمامه انجام شده و یا بدون طی مقدمات ضروری مانند تکمیل اصول فقه، نظام‌سازی ممکن است. از طرف دیگر، بر خلاف تصور برخی از فقهای محترم، فقه نظام‌ساز، فقه جدیدی در عرض فقه جواهری نیست، بلکه از قابلیت‌های پنهان فقه جواهری است که باید با تلاش‌های روشمند فقهای زبده ظهور و بروز پیدا کند. بنابراین، باید از جناب نصیری که با این درجه از قاطعیت می‌فرمایند فقه نظام‌ساز نداریم و یا فقه قادر به نظام سازی نیست، سئوال کنیم که این جمع‌بندی چگونه برای ایشان حاصل شده است؟ از مطالعه ذات‌شناسانه فقه؟ از مطالعه مبناشناسانه فقه؟ از مطالعه ساختار شناسانه فقه؟ از مطالعه روش شناختی فقه؟ یا از مطالعه کارکرد شناسانه فقه؟ به بیان دیگر، چه اشراف و تسلطی بر فقه، آقای نصیری را به چنین قضاوت قاطعانه‌ای درباره فقه ترغیب کرده است؟ آیا به صرف ملاحظه کم‌کاری‌های فقهی در حوزه‌ها و یا در اثر سرخوردگیِ ناشی از فاصله گرفتن دولت ها از عقلانیت فقهی، چنین قضاوتی در ذهن ایشان شکل گرفته است؟

 

تمدن نوین اسلامی در طول تمدن بی‌نظیر مهدوی است

۷. و اما بحث درباره ضرورت و امکان تمدن نوین اسلامی که شکل‌گیری آن با محوریت انقلاب اسلامی و در دوران غیبت، جزو محکمات تفکر نهضت امام (ره) و انقلاب است، بحث مستوفایی را می‌طلبد که خوشبختانه نه فقط در کتاب فلسفه تمدن نوین اسلامیِ حقیر، بلکه در ده‌ها مقاله علمی-پژوهشی صاحب‌نظران این عرصه به تفصیل بحث شده و تکرار الفبای آن نیز در این یادداشت ممکن نیست. لذا بنده فقط به ذکر سه نکته بسنده می کنم:

 

اولاً. شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی، هر چند هدف غایی انقلاب نیست ( بلکه یک هدف میانی است ) اما موتور محرکه انقلاب و جوانان پرشور انقلابی در جهت عینیت بخشی به تعالیم مترقی اسلام است و لذا حذف این هدف یا تردید در اصل آن، چیزی جز خاموش کردن این موتور محرکه و خنثی کردن انقلاب نیست.

 

ثانیاً. تمدن نوین اسلامی در طول تمدن بی نظیر مهدوی و به مثابه مقدمه ظهور منجی عالم ( ارواحنا فداه ) تلقی می‌شود نه آنکه این تمدن در عرض تمدن مهدوی یا جایگزینی برای آن قلمداد شود.

 

ثالثاً. در عصر غیبت، شیعیان با محوریت ولی فقیه، مکلف به آوردن همه بضاعت خود به میدان و حتی توسعه روشمند بضاعتشان، برای تحقق حداکثری اسلام در نظر و عمل هستند و کسی اجازه ندارد به بهانه غیبت معصوم(ع) یا فرا نرسیدن عهد طلوع اسلام، یا از سر انفعال و سرخوردگی، از انجام تکلیف خود شانه خالی نموده و دیگران را هم به بی تحرکی تشویق کند.

 

بنده دیگر قصد ندارم به این بحث در رسانه‌های عمومی ادامه دهم و لذا پیشنهاد می‌کنم اگر جناب آقای نصیری مایل به ادامه این نقد و نظر هستند، آن را در یک وبگاه یا نشریه تخصصی پیگیری فرمایند و من هم در خدمتشان خواهم بود.