هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 1 آبان 1397
ساعت 03:52
به روز شده در :

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 15 شهريور 1397 ساعت 15:46 2018-9-6 15:46:25
شناسه خبر : 292062
تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.
تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.

گروه معارف - رجانیوز: چندی پیش طلاب انقلابی حوزه های علمیه در راستای مطالبه گری از سران سه قوه بر سر مسائل اقتصادی، معیشتی و عدالتی تجمعی را برگزار کردند که حسن رحیم پور ازغدی  یکی از سخنران های اصلی آن تجمع  بود. سخنان ایشان که دارای موارد مهم و صحیحی در مسئله تحول حوزه بود که به حاشیه رفته و با انتقال اشتباه مباحث به برخی از علما و مراجع باعث موضع گیری شدید این بزرگواران علیه رحیم پورازغدی شد. این در صورتی است که سخنان رحیم پور از جنس سخنان مقام معظم رهبری و حضرت امام خمینی برای اصلاح و اثبات کارآمدی حوزه ها بوده است. درفضای غبارآلودِ رسانه های دولتی که تلاش وافر برای به محاق بردن اعتراضات بحق جریان مردمی و انقلابی دارند، رجانیوز این فرصت را غنیمت شمرده برخلاف جهتِ برخی از شخصیت های علمی در تقبیح حرکت مهم اجتماعیِ حوزه در سپهر سیاست و مدیریت کلان، به بازخوانی مبانی نظری و عملی بزرگان و علما در باب «تحول در حوزه» و «نقادی نفوذ سکولاریسم در حوزه» نماید. بحث تحول در حوزه‌هاي علميه، از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه مراجع و فقهاي نوانديش و تحول‌خواه بوده است. حضرت آيت‌ الله عبدالله جوادی آملی نيز از جمله علمايي هستند كه از ساليان قبل همواره بر لزوم تحول همه‌جانبه در حوزه‌هاي علميه تأكيد نموده‌اند.در این نوشتار مجموعه ای از بیانات آیت الله عبدالله جوادی آملی تبدیل به سوال و پاسخ نموده تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گفتار حاضر يكي از مجموعه نظرات ايشان در مورد مسائل مربوط به حوزه است كه تقديم حضورتان مي‌گردد.[1]

 

 

سوال: حاج آقا لطفا در مورد تاریخچه تشکیل حوزه علمیه توضیحی بفرمایید.

 

جواب آیت الله جوادی آملی: «وقتی در صدر اسلام پس از ورود امامان (ع) به سیاست،جریان جمل،نهروان،صفین،صلح تحمیلی و کربلا پیش آمد و امکان ادامه مسوولیت سیاسی از اهل بیت (ع) سلب شد،آن ها به فکر تأسیس حوزه های علمیه افتادند و وجود مبارک امام باقر و صادق (ع) قیام کردند و حوزه علمیه ساختند و پس از تأسیس به اصحابشان فرمودند:«شَرَّقا او غَرََّبا؛مشرق بروید و مغرب بروید،علم همین جاست؛منتها عقل مردم که حجت الهی است باید این علم را شکوفا کند و باید تعاملی بین عقل و نقل باشد.

 

وجود مبارک امام صادق (ع) به دلیل اهمیت و ضرورت تأسیس حوزه،وقتی که شاگردان خاصش را می دید،می فرمود:« أَشْكُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي بَيْنَ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ حَتَّى تَقْدَمُوا وَ أَرَاكُمْ وَ آنَسَ بِكُمْ فَلَيْتَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَأَتَّخِذَ قَصْراً فِي اَلطَّائِفِ فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِيَ...از تنهایی ام و از اندوهی که در میان اهل مدینه دارم و از این که حوزه علمیه و دانشگاه الهی من بسته شده است،به خدا شکوه می کنم! ای کاش! این طاغوت به من اجازه می داد تا در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است حوزه علمیه می ساختم و شما شاگردانم را به آن جا دعوت می کردم و با علوم و اصول اسلامی آشنا می نمودم.

امام ششم (ع) در حدیث دیگری در این باره می فرمود:«یَا لَیتَ السَّیاطَ عَلَی رُؤوسِ اَصحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی الحلَالِ وَ الحَرامِ؛ای کاش! تازیانه بر سر اصحاب و یارانم می خورد ولی آنان حلال و حرام و علوم اسلامی را می آموختند.»[2]

 

*سوال: یکی از سئوالات اصلی و مهم که «طلبۀ عصر خمینی» بیش از «طلبۀ عصر شیخ طوسی» نیازمند تأمل در آن است،هدف انتخاب راه و روش طلبگی با رعایت قواعد موجود فهم دینی است.شما «هدف از انتخاب حوزه» چه می دانید؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«هدف اصلی ما در ورود به حوزه های علمیه ان شاءالله این باشد که شناسنامه مان را عوض کنیم،فرزند اهل بیت (ع)،فرزند علی بن ابی طالب (ع) و فرزند رسول خدا (ص) بشویم.وقتی که فرزند آن ها شدیم،از آن ها ارث می بریم و وقتی از آن ها ارث بردیم،هیچ چیزی کم نداریم. در قرآن کریم خبر داد که عیسای مسیح،مرده را زنده می کرد.[3] بله،درست است اما آیا این کار بالاتر است یا تعلیم و تربیت؟وقتی وجود مبارک پیامبر (ص) یک کافری را با اخلاق بزرگ خودش:«و اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[4] هدایت کرد و او بررسی کرد و بعد ایمان آورد،از آن تازه مومن پرسیدند:از پیامبر چه دیدی؟ گفت:کاری که او با من کرد به مراتب از کار عیسی (ع) بالاتر بود؛چرا که مسیح،یک مرده را زنده می کرد و بعد هم او می مرد ولی پیامبر به من حیات و زندگی ابدی بخشید که این ایمان دیگر مردنی نیست،احیای پیامبر کجا و احیای عیسی کجا؟علمای دین وارثان این منصب و مقام اند. وقتی خدا می فرماید:«یایُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»[5] یعنی وقتی پیامبر شما را هدایت می کند و می خواهد شما را زنده کند تا به حیات برتر برسید از او بپذیرید.ما می خواهیم وارث این کار بشویم که مردم را هدایت و زنده کنیم. اگر کسی لذت مطالب را چشید،بقیه چیزها برای او حل است و برایش سخت نیست که با دشواری روبه رو شود.»[6] «با وقوع انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در تمام شئون کشور رخ داد؛ خدا امام (ره) را با انبياء محشور کند که فرمود «رعايت زمان و مکان در اجتهاد دخيل است » منظور امام اين بود که بدانيم در فضاي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به سر مي‌بريم، نه عصر شيخ طوسي.

 

رعايت زمان و مکان در اجتهاد امري مسلم است اما متاسفانه به خوبي تبيين نشده است.اگر کسي قائل به ولايت فقيه باشد ديگر نبايد نماز جمعه را چهار رکعتي بخواند، درست است که برخي کارها مخصوص به امام معصوم است، اما ولي فقيه هم در بسياري موارد جانشين او است و مي تواند احکام را به نيابت از او اجرا کند.اگر امتي در عصر امام صادق(ع) هزاران کشته بدهد و بگويد که اسلام را مي خواهد، آيا باز هم مي‌توان گفت که برخي احکام مربوط به زمان غيبت است؟ عصر نائب امام و ولي فقيه هم همينگونه است و نمي توان چنين حرفي در اين مورد گفت.اکنون ديگر نمي توان گفت، حدود در زمان غيبت اجرا نمي شود، اگر در عصر جمهوري اسلامي هستيم بايد در بهره برداري از فقه به زمان و مکان توجه کنيم. اگر يک ملت با جهاد و ايثار بخواهد اسلام را اجرا کند، آيا مي توان گفت برخي احکام مربوط به عصر غيبت است و برخي را فقط در زمان امام معصوم مي‌توان اجرا کرد؟ خير اينگونه نيست، درست است که برخي مسائل فقط و فقط مربوط به امام معصوم است، اما بسياري از مسائل هم در زمان جانشين او قابل اجرا است.

 

اينکه امام گفتند زمان و مکان در اجتهاد دخيل است يعني اينگونه نباشيم که در زمان حال فکر کنيم و بر اساس گذشته عمل نمائيم. در دو دهه اخير برداشت هاي شخصي و غير اصولي از فقه زياد شده است، بايد با روش علمي جلوي اختلافات فتوا را گرفت و به جز اين راه ديگري نداريم. در زمان شيخ طوسي اختلاف ميان فتاواي علماي شيعه از مذاهب مالکي، شافعي و حنفي بيشتر بود و اکنون نيز اگر نهادي براي ساماندهي اين مسائل نداشته باشيم به سرنوشت عصر شيخ طوسي گرفتار مي‌شويم. حوزه بايد به تمام معارف اسلامي بصورت يکسان توجه داشته باشد.بايد آيه محکمه يعني عقايد و سنت عادله ،يعني اخلاق و فريضه قائمه، يعني فقه، بصورت مساوي ترويج شود، اگر فقه و اصول جاي همه اينها را بگيرد نتيجه اش همان مي‌شود که امروز دچار آن شده‌ايم.اگر حوزه آيه محکه را به فقه و اصول تاويل کند، ديگر نخواهد توانست علامه طباطبايي و علامه اميني تربيت كند. حوزه بداند که همه براي فراگيري فقه و اصول خلق نشده‌اند، بايد با شناسايي استعداد هاي طلاب، مسير مناسب را به آنها نشان داد تا حوزه شکوفا شود و رسالت شوراي عالي نيز همين است.در حقيقت ادله شرعيه شيعه کتاب، سنت و عقل است و اجماع خود بخشي از سنت است و نبايد در برابر سنت قرار گيرد، حتي اگر همه مردم هم جمع شوند و ادعايي بکنند نمي توان آنرا حجت دانست.حوزه اکنون نيازمند يک اصول قوي است تا جلوي برداشت‌هاي مختلف گرفته شود و اگر اين کار را نکنيم به مشکلات عصر شيخ طوسي دچار خواهيم شد.»[7]

 

*سوال:حاج آقا «وظیفه اصلی حوزه» چیست؟ در گذشته حوزه علمیه نجف،قم،تهران،اصفهان و... شخصیت های بزرگی تربیت نموده و هر کدام مکتب فکری تولید نموده است؛چرا امروز متوقف شده است؟آیا این مسیر الهی بسته شده است؟ 

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«وظیفه اصلی حوزه که مزرعه دین به عهده اوست،این است که ابتدا باید مراجع،رهبران آینده،مولفان و محققان را تربیت و تأمین کند و بعد به فکر مسائل دیگر باشد.جهانگیرخان قشقایی،شاگردان فراوانی تربیت کرده است که یکی از آن ها آقای بروجردی (ره) و دیگری شیخُ مشایخنا مرحوم آقای فاضل تونی بود.آن روزی که حوزه علمیه در اصفهان بود،خروجی هایش خیلی قوی تر بود؛در بخش های حدیث،مرحوم مجلسی اول و دوم،ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی و امثال این ها را تربیت کرد؛در بخش های عرفان و حکمت،میرداماد،میرفندرسکی،صدرالمتألهین،شیخ بهایی و امثال این ها را تربیت کرد؛آن حوزه علمیه صدها حکیم،فقیه،محدّث و رجالی را تربیت کرده است. آن روز،حوزه علمیه به مراتب قوی تر از حوزه علمیه قم بود که الان نزدیک یک قرن است که تشکیل گریده است.اکنون حوزه علمیه قم به مراتب قوی تر و غنی تر می تواند بپروراند؛چون امکاناتش بیش تر است.ما می توانیم و هم موظّفیم که مثل این ها بشویم و مثل این ها شدن خیلی کار ندارد منتا همّت می طلبد.»[8]

 

«تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد. حوزه علمیه ما امروز در کنار سفره حوزه نجف نشسته است، زیرا همه ما اذعان داریم که اگر خروجی حوزه نجف را از ما بگیرند؛ دستمان خالی میماند؛ کفایه، رسایل، کتب اربعه و شرایع و شروح شرایع و ... همگی از جمله محصولات حوزه علمیه نجف هستند و ما امروز از همان کتابها استفاده می کنیم. سئوال اینجاست که چرا بعد از گذشت صدها سال هنوز ما نتوانسته ایم کتابی پرمغزتر از این کتب بنویسیم؟حقیقت امر اینجاست که بزرگان حوزه علمیه نجف، معصوم و امامزاده نبودند، بلکه همه آنها مثل ما طلبه بودند، ولی خوب درس خواندند و از همه مهمتر این که حوزه علمیه نجف، تحت یک مدیریت درست و کارآمد قرار داشت. سید مرتضی که در آن زمان مدیریت حوزه نجف را به عهده داشت با نوع مدیریت خود توانستند شاگردانی چون شیخ طوسی پرورش دهد که دو کتاب از کتب اربعه را بنویسد؛ ایشان با مکنت ارثی خود توانست به شکلی مدیریت کند که چنین خروجی بزرگی از حوزه نجف تولید شود؛ هنر بزرگ او شاگرد پروری بود. باید به یاد داشته باشیم که شاگرد پروری از رموز اصلی در موفقیت حوزه های علمیه است؛ اگر مثل سیدمرتضی شاگرد پروری کنیم، موفق خواهیم شد؛ حوزه را باید حوزویان نگاه دارند و اگر حوزه را رها کنند قطعا این روند به تضعیف حوزه منجر خواهد شد.

 

نباید اجازه دهیم که استعدادهای ناب حوزه بدون اینکه پرورش یابند جذب دستگاه‌های دیگر شوند. وقتی وارد فیضیه می شوم و می بینم اطلاعیه‌های جذب بخش های مختلف را نصب کرده اند، قلبا ناراحت می شوم، چون این کار نهال فروشی است و ما نباید اجازه دهیم که طلبه ای که استعداد رهبر و مرجع شدن را داراست، به این سطح راضی شود. حوزه های علمیه نخست باید پایه های اصلی و علمی خود حوزه را قوی کنند و بعد به تبیین ادامه راه جامعه بپردازند تا به این وسیله از ضعیف شدن خود جلوگیری کنند و باعث پیشبرد جامعه نیز بشوند. حوزه باید مستقل باشد و نباید معطل دولتی خاص بماند، زیرا دولتها همگی بر اساس منافع و شرایط خود تصمیم میگیرند و به همین دلیل حوزه نباید خود را تابع این تفکرات کند؛ چراکه اگر حوزه مستقل نباشد خروجی‌های حوزه نیز مستقل نخواهند بود، هویت نظام و جامعه در گرو پیوستگی و استقلال حوزه‌ها است، اگر امروز مراجع و رهبری مستقل هستند به برکت حوزه مستقل است.»[9] رسالت حوزه های علمیه، در این است که راه انبیای الهی را طی کنند. انبیای الهی دو رسالت وزین داشته و دارند که یکی به قلمرو علم و دیگری به قلمرو عمل بر می گردد؛ در بخش علم، خدای سبحان رسالت انبیای الهی را «یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» تبیین کرد و رسالت انبیاء را در قلمرو عمل با «یزکّیهم» تشریح کرد. گرچه در بعضی از آیات، تعلیم قبل از تزکیه ذکر شده است، لکن در فرهنگ قرآن کریم، تعلیم مقدمه است و تزکیه مقدم.

 

آنجا که تزکیه مقدم شد، رعایت آن، تقدم معنوی است و آنجا که تعلیم مقدم شد رعایت آن، مقدمه بودن است. رسالت حوزه های علمیه آن است که معارف الهی را به فضلا و طلاب، منتقل و عقل عملی آنها را شکوفا کنند و همان کاری که انبیای الهی می کردند، اینها ارائه دهند. طبق بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول»، انبیای الهی آمدند تا گنجینه های عقل نظر را با تعلیم کتاب و حکمه و دفینه های عقل عمل را با یزکیهم شکوفا کنند. عالمانی موفق هستند که این دو وظیفه مهم را انجام دهند که وارثان انبیای الهی باشند. از هر عالمی ساخته نیست که در بخش نظر، متولی کتاب و حکمه باشد و در بخش عمل مسئول تزکیه باشد. آن عالمی که وارث پیامبر و جزو «العلماء ورثه الانبیاء» است و از علم الوراثه ترفیع برده است، توان این کار را دارد. در وراثت مالی، تا مورث نمیرد، مال او به وارث نمی رسد، اما در وراثت معنوی تا وارث نمیرد چیزی از مورث به او نمی رسد. عالمانی که از هوس نمرده اند و از علم الدراسة ترفیع بسته اند و از علم الوراثه سهمی نبرده اند، این گونه از علما وارثان انبیاء نیستند، بلکه آن عالمی وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیای است که با مرگ طبیعی از جهل علمی و جهالت عملی نمی تواند بمیرد، بلکه با مرگ ارادی از جهل علمی و جهالت عملی می تواند بمیرد. آن کسی که وارث انبیاء است، غرایض هوی و هوس را زیرمجموعه عقل خود اماطه می کند و منظور از اماطه، تعدیل این قواست نه تعطیل آنها؛ بنابراین در وراثت انبیاء، تا وارث به موت ارادی نمیرد چیزی به او نخواهند داد، چه اینکه در وراثت مادی و مالی، مورث تا نمیرد چیزی به وارث نمی رسد. رسالت حوزه های علمیه در بخش های علمی همان است که انبیای الهی علیهم السلام فرمودند، گرچه قرآن کریم اصل جامع را به عنوان تعلیم کتاب و حکمه ذکر کرد، ولی تبیین آیات الهی به عهده اهل بیت علیهم السلام است. هم از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده است که « انَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ»، یعنی دینی که به ما گفت درس بخوانید و عالم بشوید، آن دین گفته است که چه بخوانیم.

 

برنامه های علمی حوزه های علمیه را آیه محکمه، فریضه عادله و سنته قائمه تشکیل داده اند که بخشی از اینها به اعتقادات و اصول دین، بخشی به فقه و حقوق و بخشی دیگر به اخلاق بر می گردد و علوم دیگر زیرمجموعه این سه عنصر هستند. اگر در یک حوزه علمیه ای عقاید و اصول دین و علوم عقلی مطرح نباشد، آیه محکمه مطرح نشده است؛ اگر در حوزه ای فقه و اخلاق و حقوق نباشد، فریضه عادله و سنت قائمه نیست. بنابراین حوزه ای کامیاب و موفق است و دفائن عقلی و علمی را می تواند شکوفا کند که این عناصر محوری را طبق رهنمود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام احیا کند. رسالت حوزه های علمیه در این است که خودخواهی و خودستایی انسان ها را به خودستانی تبدیل کند، تا انسان، خود را از خود رها کند و خدا را ببیند. اگر این محقق شد، آن وقت آن علوم با همه عناصرش شکوفاتر می شود و چنین حوزه ای وارثان علوم انبیاء تربیت می کند و وارثان انبیای الهی می توانند جامعه ای را روشن کنند و این جامعه را جزء شاگردان به نام حضرت ولی عصر ارواحنا له فداه کند که اگر آن حضرت ظهور کردند، اینها کاملا در پیشگاه آن حضرت خاضع و خاشع باشند.»[10] «بايد درباره دو عنصر محوري بيش از ديگران تلاش و کوشش کنيد: يکي اينکه آن ديني که به ما فرمود: «طلب العلم فريضة» به ما فرمود چه بخوانيد. درست است طلب علم, فريضه است اما به صورت حصر آن طوري که مرحوم کليني نقل کرد حضرت فرمود: «انّما العلم ثلاثه» آيه محکمه است و فريضه عادله است و سنّت قائمه با يک تفاوت مختصر. محور اصلي تدريس و تأليف و ارشاداتتان آيه محکمه باشد, فريضه عادله و سنّت قائمه. معارف اعتقادي باشد, مسائل فقهي باشد, اخلاقي باشد و حقوقي تا به دستور حضرت عمل شود چون ساير علوم و بخش‌هاي ديگر به همين عناصر محوري برمي‌گردد. مطلب دوم آن است که رژيم ارباب و رعيتي به هر صورت و شکلي که ارائه شود يک رژيم باطلي است، کسي ربّ ديگري نيست هر کسي در علم و عمل موفق‌تر بود خدمتگزاري‌اش نسبت به جامعه و امّت اسلامي بيشتر است. مضمون يکي از آيات سوره مبارکه آل‌عمران اين است که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ فرمود هيچ کسي از وحي الهي, از کتاب الهي, از حکمت الهي بهره نبرده که مجاز باشد مردم را به خود دعوت کند.

 

مردم را به خود دعوت کردن, به فکر خود دعوت کردن اين همان رژيم ارباب و رعيتيِ فکري و فرهنگي است هيچ کس مجاز نيست که ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ اگر استادي به اين فکر باشد که شاگرد را به فکر خودش دعوت کند اين يک رژيم ارباب و رعيتي کاذب و فاسد است اما اگر با شاگردش در اين فضا فکر کنند که هر دو تابع برهان‌اند منتها استاد يک راهي را ارائه مي‌کند که شاگرد بررسي بيشتري کند که آيا درست ادراک کرده است يا نه, اين يک راه معتدلي است. عالِم ربّاني بودن به اين معناست که شديدالربط بالربّ است از يک سو, شديد الربط و شديد التربيب است به جامعه انساني از سوي ديگر, اين دو صفت اگر در کسي جمع شد آن هم جمع سالم نه جمع مکسّر اين مي‌شود عالم ربّاني ﴿وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ آن‌جا که نشئه علم است علم صائب تحصيل کنيم آن‌جا که نشئه تدريس است تدريس صالح ارائه کنيم, درس صالح ارائه کنيم. براي درس صالح, مطالعه دقيق لازم است يک استاد ماهر وقتي کامياب و موفق‌تر است که چند مطالعه کند: اول مطالعه که خود کتاب را بفهمد, دوم مطالعه که تبيين کند که اگر محتاج به مقدمه بود آن را به خوبي ارزيابي کند و اگر مقدمات تدريس و تأليف و امثال ذلک را فراهم کرده است و در ذهن شريفش اين را آبياري و آبديده کرده بعد بيان کند تا مطلب براي خودش حل نشده است آن را بازگو نکند اين برکت علم در آن است که عالِم, محقّقانه علم را ارزيابي کند و منتقل کند.رژيم ارباب و رعيتي در استادي و تدريسي ممنوع است؛ يعني هيچ استادي شاگرد را به خود دعوت نکند خود و شاگرد را به علم دعوت کند اينکه وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) به عنوان امين خداست در همه رشته‌هاي علمي و عملي براي آن است که گفت:

 

﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من و همراهان من, بصيرانه مردم را به الله دعوت مي‌کنيم. اين آيه سوره مبارکه آل‌عمران هم رژيم ارباب و رعيتي فکري و فرهنگي را ابطال کرده است فرمود هيچ کس حق ندارد مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ﴾ به اين معنا که اين شديدالربط بالربّ است و شديدالرب و التربيب است و خوب تربيت مي‌کند آن وقت مظهر ربوبيّت الهي مي‌شود.دروس محوري بايد آيه محکمه, فريضه عادله و سنّت قائمه باشد که طبق دستور وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) علم اساسي است و نحوه تدريس, نحوه تعليم نبايد بر اساس رژيم ارباب و رعيتي باشد و مراحل کماليِ استادي هم در رعايت آن نکاتي است که انسان بر آن نکات, خليفه خدا مي‌پذيرد نه اومانيسم که جايگزين خدا باشد و قرآ‌ن کريم همه اينها را يکي پس از ديگري بازگو کرده است.»[11]

 

*سوال: فرمودید که قم ظرفیت توانایی تربیت حکیم،فیلسوف،فقیه و رجالی بزرگ دارد.اکنون چرا حوزه به این امر مهم اقدام نکرده است؟ روحانیت و مرکز مدیریت حوزه ها چه نگاهی به وظیفه خود داشته باشند؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«دنیا منتظر است که قم حرف تازه بیاورد نه این که حرفهای کُهنه را نو و رفو بکند و بیرون بدهد.دنیا تشنه قم است نه فرهنگ مصرفی؛تشنه تولید فرهنگ است. ما یک فقیه و مجتهد داریم و یک دلاّل داریم! نگاه کنید که الآن مشکل ما چیست؟ یک عده کشاورز میوه تولید می‌کنند و یک عده هم دلاّل میوه هستند، آن کشاورز تولید کرده و این شخصی که رشته کشاورزی ندارد دلاّل میوه است. ما فقه و اصول داریم، فلسفه و کلام داریم شیخ انصاری تولید کرده، فلان فقیه تولید کرده، اگر ما بیاییم حرف‌های اینها را جابه‌جا کنیم می‌شویم دلاّل فقه، نه مبتکر.

 

ما هرگز به این فکر نباشیم که درس خارج را مجموع چندتا سطح بدانیم. ما دلاّل فقه نباشیم! البته این کار، کار خوبی است بهشت هم به ما می‌دهند اما این برای ما کم است مگر اینها که دلاّل میدان‌اند کار بدی می‌کنند؟ مشکلات مردم را حل می‌کنند، اما این، آن کار کشاورز را نمی‌کند. هرگز به این بسنده نکنید که حرف دیگران را منتقل کنید این مقدمه کار شماست باید به فکر تولید باشید. مهم ترین چیزی که کمر حوزه را می‌شکند این نهال‌فروشی است اگر کسی استعداد راقی دارد باید بکوشد که فقیه نام‌آور شود و یا استاد حوزه شود این حیف است که حوزه را رها کند البته هم مسئولین باید مواظب باشند.حوزه وقتی انقلابی است که بتواند مرجع علمی تعیین کند. حیف است که طلبه مستعد به اموری غیر از درس و بحث بپردازد، حوزه باید مستقل باشد یعنی در بودجه مستقل باشد دستش جلوی این و آن دراز نشود خود مردم مستقیماً اینها را اداره کنند.[12] کسی که تنها نقل کننده نظرات دیگران باشد، دلال علم است، فقیه کسی است که نظریه پرداز و صاحب نظر باشد و شما نیز باید در مقابل حمایتی که از طلاب با استعداد می کنید، به جدّ از آنها خروجی علمی بخواهید.[13]

 

یک وقت می گفتند:«اُطلُبُوا اللعِلمَ وَ لَو بِالصَّینِ؛ ولی الان شعار شرق و غرب این است که «اطلبوا العلم و لو بِقُم» چنان که از هفتاد کشور طلبه هست.قم باید تریبون جهانی داشته باشد و بلندگوی تریبون جهانی،قرآن است.روحانی که در حوزه تربیت می شود باید به اندازه جهان حرف بزند؛اما اگر فهمید که فقط به درد روستا،شهر و استان خودش می خورد،این از رسالت اصلی دور است.اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم،شبهات با اینترنت به آسمان رفته و در اختیار همگان هست و ما مسئولیم که هر کدام یک گوشه کار را به عهده بگیریم.الان،روزانه در حوزه های علمی،ده هزار فکر بالنده و زنده اصول می خوانند و همه آن ها روی پنج یا شش خط کار می کنند؛یعنی مجموع روایاتی که در اصول ماست یک:رُفِعَ...مَا یَعلَمُمونَ؛ یک: لا ینقُضُ الیَقِینَ و یک قاعده است و بس؛همه آن ها شاید ده خط نشود،پس معلوم می شود که همین چند خط این کشش را دارد؛منتها یک فحلی مثل شیخ انصاری،مرحوم خراسانی و مرحوم نائینی می خواهد که از این ها فروع دربیاورد.

 

آن وقت،همان طوری که با این پنج یا شش خط،هر روز هزار فکر تغذیه می شود،با این همه آیات و روایاتی که مربوط به جهان بینی و عقاید است،چه قدر راه برای تفریع فروع باز می شود.»[14] «پيامبر اكرم(ص فرمود به دنبال علم برويد حتي اگر در چين باشد؛ امروزه مي‌گويند به دنبال علم باشيد حتي اگر در قم باشد و هم اكنون افرادي از هشتاد تا صد كشور جهان در حوزه علميه قم به كسب علوم اسلامي مشغولند.زماني در حوزه تحول به وجود مي‌آيد كه افرادي كه به ايران آمده‌اند، بفهمند ما حرف‌هاي تازه داريم؛كساني كه از كشورهاي خارجي براي كسب علم به ايران مي‌آيند، در پي حرف‌هاي ژرف و پرمعنايند، وگرنه علوم سطحي در كشورهاي خودشان هم وجود دارد.شايد از نظر صنعتي ما جزء كشورهاي جهان سوم باشيم، ولي از لحاظ اعتقادي و معارف بايد اول باشيم.»[15] «بین عالِم و عابد تفاوت وجود دارد؛خروجی حوزه‌های علمیه باید جامعه را «روشن» کند، در‌حالی‌که هم‌اکنون خروجی حوزه‌های ما به عابد و زاهد بودن نزیک‌ترند تا به عالم بودن. قرآن که اساس دین ماست، بین علما و کسانی که می‌توانند در جامعه تاثیرگذار باشند نیز فرق می‌گذارد و می‌فرماید «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»،یعنی هر کسی نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد بلکه این‌ کار تنها از قومِ عالم و قومِ عادل ساخته است؛ مراد از قوم در «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»، یعنی قائم به علم و قائم به عدل بودن. حوزه‌ها، عابد و زاهد تربیت می‌کنند در‌حالی‌که قائم به عقل، نیاز جامعه را رفع و آن را اداره می‌کند. آن شهری که حوزه علمیه‌اش بیشترین کتاب در باب طهارت تولید کرده است، نباید کوچه‌ها و خیابان‌های آلوده و کثیف داشته باشد، خروجی حوزه‌ها باید در جامعه تأثیر بگذارد، آن را به حرکت وا دارد و جامعه را از سکون خارج کند، چرا که قرآن کریم اصلاح جامعه را مدنظر دارد و قائم به عقل و قائم به عدل بودن را از ما می‌خواهد و جامعه نیز این انتظار را از حوزه‌ها دارد.

 

جامعه به برکت انقلاب اسلامی آمادگی پذیرش معارف دین و اهل‌بیت(ع) را دارد، حوزه‌های ما باید با تکیه بر نورانیت قرآن و اهل‌بیت(ع) که هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بتواند قائم به علم و عقل باشد، و اساس علوم حوزوی نیز علومی است که باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، اگر حوزه پاسخگوی نیازهای جامعه نباشد بین حوزه و جامعه و بازار، فاصله ایجاد خواهد شد، لذا لازم است حوزه سؤالات و نیازهای جامعه و بازار را شناسایی و برای آن‌ها راه‌حل‌های مختلف ارائه کند. الگوی ما در جامعه اسلامی حکومت حضرت امیر(ع) است که با تازیانه در بازار حاضر می‌شد و هشدار می‌داد تا بازار از آسیب‌هایی مانند احتکار، گران‌فروشی و ربا محفوظ بماند. حضرت می‌فرماید کشوری که آب و خاک دارد در عین حال باز محتاج بیگانه است، از رحمت خدا دور است. قرآن یک کتاب علمی و بیانات آن حکیمانه است لذا به کسی که مال ندارد نمی‌گوید فاقد، بلکه می‌گوید فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است، این شخص دیگر توان ایستادن و ایستادگی ندارد. خداوند انسان را کریم خلق کرده است؛ فقر، انسان را چاپلوس می‌کند، لذا می‌فرماید وقتی دیدید که دارید تملق می‌کنید، به سوی خدا برگردید و با خدا معامله کنید. باید جلوی دلالی، گرانفروشی، احتکار، ربا و گرانی کاذب محصولات ناشی از افزایش تقاضا را گرفت، مردم اقتصاد اسلامی می‌خواهند و آن را با همه وجود می‌پذیرند.»[16]

 

«قرآن کريم يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾، تفکر کنيد، تعلّم و تعقّل کنيد، اينها نعمت‌هاي خوبي است؛ در این موارد فرمود ما آنجايي که مي‌گوييم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلهمْ يَعْلَمُونَ﴾، اين از آن جهت است که انسان مشکل داخلي خودش را حلّ ‌کند؛ اما اگر بخواهد تحوّلي در جامعه پيدا بشود و مردم اصلاح بشوند، اين با ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾  و ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾  است. تاکید قرآن این است که کار از علما  و عقلا ساخته نيست، علما فقط در حوزه‌ها جمع مي‌شوند درسشان را مي‌گويند دو بار، سه بار، چهار بار اين اصول و فقه را مي‌گويند و تمام مي‌شود. عده‌اي را هم تربيت مي‌کنند؛ اين کار مقطعي است، کار از عقلا هم ساخته نيست. بلکه جامعه را قائمان بالعلم اداره می‌کنند. قوم عالم يا قوم عاقل؛ نظير قوم عاد و ثمود نیست، ما روي کره زمين نداريم که اين قوم، قوم عالم باشند، اين قوم، قوم عاقل باشند! بلکه اين قوم يعني قيام؛ اگر کسي قائم «بالعلم» بود قائم «بالعقل» بود مثل امام [رحمة الله علیه]، جامعه را اصلاح مي‌کند. همچنین وجود مبارک حضرت [عجل الله تعالی فرجه الشریف]هم که مي‌آيد، «بما أنه عليمٌ» نيست «بما أنه قائم بالعقل و العدل» جهان را اصلاح مي‌کند.

 

اگر جامعه بخواهد اصلاح بشود با حوزه و درس و بحث حوزه، که مقطعي است حاصل نمی شود؛ آن تحوّل عظيم که بتواند جلوي اعتياد را بگيرد، جلوي بي‌ازدواجي را بگيرد، جلوي ازدواج سفيد را بگيرد، جلوي شدت طلاق را بگيرد، جلوي گراني را بگيرد، و مدينه فاضله شکل بگیرد، برای ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾ است، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ است. اگر کسي «قائم بالعقل» و «قائم بالعلم» بود، آن وقت می تواند کشورش را اصلاح مي‌کند. متأسفانه ما  به زهد و عبادت نزديک‌تر هستيم تا به علم و عقل. زاهد و عابد مشکل خودشان را حلّ مي‌کنند، علم ما هم تقريباً دارد مشکل خودمان را حلّ مي‌کند، ما عالم هستيم ما عاقل هستيم نه «قائم بالعقل»، «قائم بالعلم». وجود مبارک امام زمان(عج) قائم به عقل و عدل است؛اگر وجود مبارک حضرت ظهور ‌کند «بما أنه عليمٌ، بما أنه عاقلٌ»،  او «قائم بالعقل» است، «قائم بالعدل» است که جهان را اصلاح مي‌کند.»[17] «طلاب و روحانیون باید آسیب های دینی در جامعه را شناسایی و آنها را برطرف کنند؛این جامعه آسیب دیده محتاج به روحانی و طلبه است و دین مردم در دست شماست زیرا مردم به امام معصوم دسترسی ندارند و شما باید آسیب‌های دینی مردم را برطرف کنید. و لذا طلاب باید قدر حضور خود را در حوزه بدانند زیرا خیلی‌ها خواستند بیایند در حوزه ولی شرایط برای آنان فراهم نشد و خیلی‌ها آمدند و ادامه ندادند.»[18]

 

*سوال:لطفا قرائت و برداشت خود از «تحول در حوزه» بیان نمایید.آیا مشکلات اقتصادی طلاب فرصتی برای تحول بنیادین به حوزه ها را می دهد؟ حقیر معتقدم که مسئله اقتصادی طلاب عامل مهمی در محقق نشدن طرح «تحول در حوزه» بوده است.

 

جواب آیت الله جوادی آملی:« تحول حوزه شامل دو بخش محتوا و روش است.منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود. عمدۀ تحول و شكوفايي حوزه در بخش محتوا و روش بوده است؛ علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است. بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد؛ اگر آيۀ محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» برنامه محتوايي داشته باشد. خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند. ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند. برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.  حوزه اگر «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود. بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند. در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند. مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد. برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم. مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد. زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند. هركسي نمي‌تواند مجتهد شود؛شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.»[19]

 

« قبلا در حوزه تولید علم بود، اما سالهاست تولید علم متوقف شده است؛سه طلبه در حوزه همین درس‌ها را خوانده بودند؛ یکی "الغدیر" نوشت برای ولایت، دیگری "مستمسک عروه الوثقی" که یک کتاب قوی و غنی فقهی است نگاشت و یکی هم "المیزان" برای قرآن نوشت، اما متاسفانه این روزها تا طلبه می‌خواهد رشد کند و طلبگی در وجودش ریشه بدواند جذب نهادی می‌شود؛ طلبه مستعد بین خود و خدا مسئول است نباید پایش را از حوزه بیرون بگذارد باید بماند تا زعیم حوزه شود.»[20] «سید مرتضی در حوزه علمی نجف، شاگردانی تربیت کرد که در علوم عقلی، تفسیر، فقه و حقوق سرآمد بودند؛ سلار، شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار، حلبی و بزرگان دیگر، کسانی بودند که جزو فارغ التحصیلان حوزه علمیه نجف بودند و در این میان سلار از نامدارترین شاگردان سید مرتضی است.خروجی حوزه های علمیه مکه و مدینه با خروجی های حوزه های علمیه نجف قابل قیاس نیست، تاکید کرد: اگر کسی بگوید که جهان تشیع و حوزه های علمیه شیعه نشین وامدار حوزه نجف است اغراق نکرده است، کتب اربعه، کتاب های محقق و علامه خروجی حوزه های علمیه نجف است. همه این ها در سایه عقلانیت و مدیریت سید مرتضی است. با توجه به رواج بحث های کلامی پس از غیبت امام عصر(عج)، قاضی عبدالجبارمعتزلی، کتابی تالیف کرد که بخش پایانی آن را به نقد بحث امامت اختصاص داد؛ پس از آن سیدمرتضی، «الشافی در امامه» رادر پاسخ به قاضی عبدالجبار تالیف کرد؛ پس از انتشار این پاسخ ها، یکی از شاگردان عبدالجبارشبهاتی وارد کرد که به زعم خود شفای شیخ مرتضی را زیر سوال برد، در این زمان سید مرتضی به شیخ سلار دستور می دهد شما پاسخ این نقض را بدهید.»[21]

 

*سوال: مشکل شناسی و موانع تحول در حوزه تک عاملی نیست،اما اهل علم نیز متاسفانه به رفع موانع تحول نمی پردازند.معتقدیم که اگر حوزه به سمت تحول برنامه ریزی نکند،با رنج تاریخی عزلت نشینی جواب خواهد گرفت. حوزه حتی در تربیت اساتید اخلاق موفق نبوده است تا جایی که آیت الله مصباح یزدی در این زمینه هشدار داده اند.متون درسی حوزه مقدس است که نمی توان آن را نقد نمود؟ لطفا نظرتان بفرمایید.

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است اگر بخواهیم جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کنیم، تنها راهش فرهنگ و علم است، لذا فراگیری علم را واجب کرده است. بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی‌ها واجب کفایی؛ این دین برای اینکه ثابت کند می‌شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است کلی‌گویی نگفته است. لذا همانطور که گفتند باید به دنبال علم بروید، گفتند که چه چیزی هم باید بخوانید. هم از وجود مبارک پیغمبر(ص) هم از وجود مبارک امام صادق(ع) رسید «انما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة و سنّة قائمة» آیه محکمه برمی‌گردد به اصول دین, آن دو یکی برمی‌گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم برمی‌گردد به اخلاق و حقوق. آنچه مشکل حوزه‌های فعلی ماست این است که ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم در حالی که آن کسی که گفت: «طلب العلم فریضة» اوّلین انّمایش علوم عقلی و استدلالی است،گفت: «انما العلم ثلاثة آیةٌ محکمة».

 

ما خیال می‌کنیم اخلاق با سفارش حل می‌شود اخلاق علم است و غیر از موعظه است؛ بخشی از مسائل دقیق اخلاقی هم از فقه و اصول, علمی‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر است چطور می‌شود انسان یک مسئله را می‌داند و عمل نمی‌کند؟! چطور می‌شود ما عالِم بی‌عمل داریم؟! یقین دارد قرآن این را گفته, خودش هم درسش را داده ولی باز از منبر پایین می‌آید و به نامحرم نگاه می‌کند مشکلش چیست؟ ما چرا عالِم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه اخلاق نیست تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النفس ما هی؟» تا شئون نفس را نشناسیم, مشکل حل نخواهد شد. مگر این موارد با موعظه حل می‌شود؟! این شخص را اخلاق تربیت می‌کند نه موعظه, اخلاق هم یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[22]

 

«عظمت آخوند خراسانی ایجاب می کند که حوزه مقدسه علمیه، تجلیلی را برای ایشان برگزار کند.آخوند خراسانی به گردن حوزه حق دارد، بسیاری از علما و مراجع را تربیت کرد.آخوند خراسانی اصول قابل عرضه کرد، نه تقریب قابل تدریس است نه حاشیه پردازی اما آخوند خراسانی درس یک متن جامع را به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی، فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست کفایه را تدوین کند، تقریرات مرا گرفت و به صورت کتاب درسی درآورد، چون تقریر نویسی مشکل حوزه را حل نمی کند باید یک کتاب قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند. اصول مواد فقهی و حقوقی را از مبانی می گیرد، مبانی را از منابع می گیرد، منابع مقول حوزوی کتاب است و سنت است و عقل است و اجماع و چون بخش وسیعی از این از اهل سنت به شیعه رسید اجماع خود را در مسیر سنت بیجا جا زد.اجماعی که بیجا بر صدر نشسته است باید به زیر آورد؛اجماع در ردیف خبر است نه سنت، سنت منبع اصیل ماست مثل قرآن، اما اجماع هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف اهل منبع است یا دخول معصوم را ما کشف می کنیم یا رضای معصوم را کشف می کنیم، ما مبانی استنباط را از عقل و سنت و کتاب می گیریم. سنت یا با خبر کشف می شود یا با شهرت یا با اجماع و آن خبر یا واحد است یا متواتر، آنکه اجماع را مستقل حجت می داند معتقد است اگر عالمان دینی بر یک امری اتفاق کردند در ردیف سنت و کتاب است، نمی داند خطرش کجاست، ما هم بدون زنگ خطر این را صدر نشین قرار دادیم.

 

مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می زند اصولی فکر می کند، فرق آخوند با دیگران است که دیگران عقلی حرف می زنند اما نقلی فکر می کنند. باید نقشه جامع فلسفه و منطق را طرح کنیم که روشن شود نه اصول بیجا رفته و نه آخوند خلط کرده است. فقه، اخلاق و حقوق ما با باید و نباید همراه است؛ عقل حجت خداست، اگر چیزی را با عقل فهمید حجت شرعی می شود و نمی شود مخالف آن عمل کرد، اما بسیاری از ما اسلامی حرف می زنیم و قارونی عمل می کنیم.ما در نظام پربرکتی هستیم که تاکنون چنین نظامی نداشتیم، این نظام یک فقه حکومتی هم می خواهد که روشن کند اکثریت یعنی چه، شورای ملی چیست و منطقه ممنوعه شورا کجاست.» [23]

 

«قرآن معادلی غیر از عترت طاهرین ندارد، البته عترت، معادل قرآن است و نه روایت، فرموده‌اند هر چه از ما نقل شده، بر قرآن عرضه کنید، زیرا دروغ گفتن به نام قرآن ممکن نیست، ولی به نام ائمه دروغ جعل می‌کنند.علاوه‌بر عرضه روایات فقهی، اخلاقی و حقوقی بر قرآن، حتی روایات تفسیری ذیل آیات نیز باید بر قرآن عرضه شود. اولین حرف را در حوزه باید قرآن بزند، البته اگر کسی در محضر امام و یا به منزله محضر امام باشد، یعنی روایتی را ببیند که سند قطعی، جهت صدور نیز قطعی و دلالت آن تام است، نیازی به عرضه بر قرآن نیست. البته بسیاری از روایات قطعی نیست، لذا باید به قرآن عرضه شود، اولین رسالت استادان حوزه، قرآن‌محوری است، به خصوص در شرایط کنونی که دشمنان نیز فعالیت زیادی دارند.

 

آمده‌اند مسیح را به عنوان یک دانشور الهی معرفی کرده و انجیل فعلی که هیچ ارتباطی با مسیح ندارد را به او نسبت داده‌اند و در ادامه نیز گفته‌اند، محمدیت نیز مانند مسیحیت و قرآن همانند انجیل است. تکلم مسیح، معجزه است و نه کلام او ؛ کلامی که احدی توان آوردن مانند آن را ندارد، قرآن است ولی اسلام ناب را همانند مسیحیت مسخ شده قرار می‌دهند و می‌گویند قرآن کتابی است که نباید به خدا اسناد داد و پیامبر(ص) از سوی خدا مبعوث نشده است. شما روحانیون نایبان امام هستید و اولین کار شما تفسیر قرآن و عرضه هر روایت و درایت بر قرآن است، وگرنه نباید توقع کنیم دانشجویان ما در دانشگاه، شبهات را بشنوند و در امان بمانند.قرآن مانند باران نیست که از آسمان ریخته شده باشد، بلکه مانند طناب، آویخته شده است و بالای آن نیز به عرش الهی و علی حکیم وصل است و در آنجا قرآن، زبانش عربی و عبری و تازی و فارسی نیست، ولی آن چه که در دست بشر است به زبان عربی است. برای هدایت جامعه، منبع، قرآن کریم است که حبل آویخته از آسمان است، بنابراین قرآن محوری باید کار اصلی حوزه باشد. فقه و اصول خیلی با قرآن مرتبط نیست و نمی‌توان به درجات بالای علمی در حوزه رسید، بدون اینکه به قرآن مراجعه کرده باشید، بنابراین باید قرآن‌محوری در میان حوزویان وجود داشته باشد؛ امروز بار قرآن در حوزه بر روی دوش استادان تفسیر و علوم قرآنی است و اولین بحث و درس باید قرآن باشد. نگذارید المیزان تنها بماند؛ اگر علامه بود یک المیزان دیگر برای ما می‌نوشت و اکنون این کار بر عهده ما است و نگوییم سخنان، گفته شده است زیرا قرآن بی پایان است.»[24]

 

*سوال: جناب آقای جوادی آیا فقه توانایی هدایت و راهبری جامعه را دارد؟ مجدد از خدمت جنابعالی می پرسم که آیا متون حوزوی چون اصول و...مقدس و نقدناپذیرند؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«فقه، مرهون اصول قوی است، اصول جامع است، می‌تواند فقه جامع الاطراف را یاری کند؛ اگر اصول قوی و غنی نداشته باشیم فقه نیز آن توانایی را ندارد.اصول یک سلسله منابعی را معرفی می‌کند که بخشی از آن‌ها نظام مند و برخی نیز فاقد نظام علمی هستند؛ بخشی از این اصول، ظاهراً از اهل سنت آمده است. منبع اصول، کتاب، سنت، عقل و اجماع نیست و این سخن پایگاه علمی ندارد؛ ما باید معرفت شناسی را از هستی شناسی تفکیک کنیم تا مشخص شود چه چیزی از منبع معرفت شناسی و چه چیزی از منبع هستی شناسی است. ذات اقدس الهی که خالق کل است برای تربیت انسان، قانون وضع کرده است؛ قانونی که برای پرورش انسان تدوین شده همان دین است؛ دین به عنوان مجموعه عقاید اخلاقی، حقوقی و فقهی از طرف ذات اقدس الهی برای پرورش انسان نائل شده است. تنها کسی که قانون را وضع می‌کند خدای سبحان است، قبول این دین که تدین و ایمان است، وظیفه بشر است و این مجموعه، دستگاه شریعت نام دارد؛ نمی‌توان گفت این مطلب شرعی یا عقلی است، چراکه شرع مقابل برنمی دارد؛ شرع سلسله احکام عقایدی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که مقنن آن خداوند است.

 

هنگامی که گفته می‌شود مطلب، عقلی یا شرعی است، این مسئله خلط بین هستی شناسی و معرفت شناسی می‌باشد؛ چرا که جایگاه عقل در قبال شرع نیست؛ شرع به معنای دین است که مقابل ندارد و مدون این دین که خداوند است نیز مقابل ندارد. ما به هیچ وجه دسترسی به دین الهی نداریم و فقط انبیا و معصومین (ع) هستند که متوجه می‌شوند خدای سبحان چه فرموده است.تنها راهی که بشر دارد تا متوجه شود ذات اقدس الهی چه گفته است از طریق وحی است؛ تنها راه کشف منبع معرفتی وحی است، چراکه کسی ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی غیر از انبیا و معصومین ندارند. همان گونه که شریعت مقابل ندارند، وحی نیز که شریعت شناسی است مقابل ندارد. عقل و نقل کمک می‌کنند تا درک کنیم انبیا چه فرموده‌اند، بین ما و ذات اقدس الهی رابطه ای نیست که بگوییم خدا این چنین گفت؛ بعد از اینکه خداوند پیام‌ها را از طریق فرشته‌ها ابلاغ کردند، در این هنگام با شواهد عقلی و نقلی می‌توان متوجه شد انبیا و معصومین (ع) چه چیزی را از سوی خداوند بیان کرده‌اند. کشف از شریعت و آن چه که معصوم (ع) فرموده است گاهی با عقل و گاهی با نقل است؛ عقل در معرفت شناسی دخیل است؛ اما مقنن و قانون گذار نیست؛ پیش از اینکه عقل و عاقل بیاید و از دنیا برود، هستی بوده است.

 

عقل سراج و شرع صراط است، تصریح کرد: هرجایی که چراغ مشاهده کرد، به حساب شرع است و هرجایی که مشاهده نکرد، غافل است؛ صراطی که معصومین (ع) تبیین کرده‌اند، یک مهندس دارد که خداوند می‌باشد و اولین کسی که صراط را کشف می‌کند وحی معصومانه است و بعد عقل و نقل می‌فهمند دین چیست و انبیا چه فرموده‌اند. اصول برای این است که ثابت کند منبع معرفت شناسی دین چیست،کلام نیز برای آن است که ثابت کند منبع هستی شناسی دین چیست؛ اصول می‌گوید ما چه راهی داریم که بفهمیم وحی برای ما چه آورده است.نقل و عقل قانون گذار و مهندس راه نیستند و صرفاً چراغی برای شناسایی صراط مستقیم می‌باشند، منبع هستی شناسی کتاب و سنت؛ و منبع معرفت شناسی عقل و نقل است. راه را ذات اقدس الهی ترسیم کرده است و معصومین صراط را با قول و فعل و تقریر به ما نشان می‌دهند، آنچه را که معصوم (ع) می‌گوید راه است؛ اما چه و کجا فرموده را باید با عقل و نقل متوجه شویم؛ عقل و نقل صراط ساز نیستند و فقط چراغ هستند و از چراغ هیچ کاری ساخته نیست. برخی‌ها باید در اصول تحول ایجاد می‌کردند؛ روایات فراوانی که ندارند و درب محور اصلی روایات را که قرآن ناطق بود نیز بستند و با تقدیم سقیفه بر غدیر، این راه را هم مسدود کردند. برای بعضی‌ها، اصول قهرا کتاب و برخی از روایات شد و به همین دلیل ناچار شدند به جستجوی منبع هستی شناسی بپردازند که منبع هستی شناسی آن‌ها مسئله اجماع شده است و آن را در ردیف کتاب و سنت قرار می‌دهند در حالی که اجماع را باید زیرمجموعه سنت قرار داد. اجماع؛ وحی و حجت نیست،در یک ردیف قرار دادن اجماع و سنت، افول قول معصوم را به همراه دارد. اصل دین که پذیرفته شد، منبع هستی شناسی اصول کتاب و سنت است و کاشف از آن عقل یا نقل است؛ نقل بر اساس شهرت و خبر و اجماع است؛ در اصول نمی‌توان گفت منبع ما در اصول فقه؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل است؛ چرا که عقل صرفاً چراغ است؛ اجماع نیز بر فرض حجیت چراغی بیش نیست و زیرمجموعه سنت است؛ آن‌ها از آنجا که دست خالی بودند به اجماع تاکید کردند. آن‌ها چگونه اجماع را منبع دین دانستند و در ردیف سنت قرار دادند؟ عقل، مبادی عقلی، حجیت عقلی و شعاع عقل باید مشخص شود؛ گوش اجماع را باید کشید و به پایین آورد و عقل را باید جایگزینش کرد؛ اگر اجماع پایین بیاید و عقل جایگزین اجماع شود، چون در اصول از عقل تعبیر به قطع می‌شود، اصول جایگاه اصلی خود را پیدا می‌کند.این فقه توانای جهانی، اصول توانمند جهانی می‌طلبد که بدون عقل و وحی شناسی نخواهد بود.فقه ما زمانی پیشرفت می‌کند که فقه مقارن داشته باشد، نباید فقه معصوم و غیرمعصوم با یکدیگر قیاس شوند.

 

پیشنهاد می‌کنم چندتن از اعضای انجمن اصول فقه، کتاب «مختصر المستصقی» را بررسی و نقص و عیبش را با اصول اهل بیتی (ع) نقد کنند.قدرتی که در اصول امامیه است، عقل را بالا می‌برد و اجماع را پایین می‌کشد. فقه به تنهایی پاسخگو نیست و برای ارتقای فقه باید اصول را تقویت کرد.»[25]

 

*سوال:حاج آقا خوانشِ از جایگاه معنوی و اخلاقی روحانیت چطور باید باشد؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«همه شما و همه ما باید شاكر باشیم كه در كنار سفره علم الهی نشسته‌ایم، بهترین راه برای تقرّب به خدا علم دینی است، علمی كه فرّاشان این علم فرشتگان الهی‌اند. همه محدّثان این روایت شریف را نقل كرده اند كه جناح و بال فرشته‌ها را خدا در سوره فاطر مشخص كرد، فرمود فرشتگان دارای بال‌های متعدّد كه هر كدام مسئولیتی دارد، هستند که بخشی از آنها مسئولیتشان فرّاشی حوزه‌های علمیه است. اگر فرشته‌ها این مسئولیت را دارند كه پَرها را پهن كنند معلوم می‌شود كه چندتا برنامه در این پر پهن كردن هست، اولاً آموختن تواضع؛ كه عالمان، متواضع باشند، این اوّلین وظیفه است، چه اینكه به ذات مقدس رسول گرامی(ص) دستور داده شد ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ تو كه قدرت پرواز داری حتی تا به معراج، از جامعه پر نكش ، این پر را پهن كن ،مؤمنان را زیر بال و پرت پرورش بده، آئین پرواز یاد بده تا آنها هم پر بكشند این خاصیت دستور رسالت است.

 

از همان دوران طلبگی به ما گفتند پر پیدا كردن، پرواز كردن، عده‌ای را زیر بال و پر خود گرفتن، این رسالت اصلی حوزه‌هاست و آن‌كه نتواند پر در بیاورد جای دیگران را تنگ كرده است؛ آن معمّمی كه بعد از پر در آوردن ، نفهمد كه باید پرواز كند جای دیگران را تنگ كرده است، آن عالمی كه نداند قدرت پرواز دارد و به دیگران پرواز كردن را نیاموزد، جای دیگران را تنگ كرده است، روحانی یعنی این! یعنی بال و پر در آوردن، پرواز كردن، دیگران را زیر بال و پر گرفتن، آنها را پراندن تا به عرش الهی. وقتی یكی از مؤمنان رسمی عصر امام صادق(سلام الله علیه) به حضور حضرت شرفیاب شد، عرض كرد به من مسئولیت اداره اهواز را دادند من چه كنم؟ حضرت بعد دستورات فراوانی که کردند، فرمودند: بدان ذات اقدس الهی فرموده است «المؤمن منّی و أنا منه» فرمود مؤمن از من است من از او هستم، این كجا و سلمان منّا كجا! پس این راه باز است، اگر طلبه‌ای خوش‌استعداد است باید بداند مسئول است او حیف است كه در شهرستان بماند، استاد یك حوزه كوچك باشد، اگر یك استعداد راقی در خود پیدا كردی حتماً باید به حوزه‌ها پر بكشی بشوی استاد مسلّم حوزه و اگر آن استعداد را در خود نمی‌بینی برابر همان استعداد نه بیشتر، در جامعه خود مردم را هدایت كنی.

 

كسی خیال نكند اگر در یك حوزه‌ای یك شهرتی دارد نامی دارد این پیشرفته است، این از كلمات بلند نورانی حضرت امیر است «ان الغنی و الفقر عبد العرض علی الله»  اگر كسی استعداد راقی دارد، حیف است در شهرستان بماند و اگر هم حوزه آمد حیف است كه دو بار یا سه بار یك كتاب را تدریس كند، ما اگر بتوانیم یك استعدادی كه خدا به ما داد آن را بشناسیم و برابر آن استعداد عمل كنیم موفقیم. علما باید این را توجه كنند میدان انقلاب اینها هستند «هم مستثار العلم» پس رهبران الهی آمدند «یثیروا لهم دفائن العقول» میدان انقلاب هم علی و اولاد علی است، راه‌های انقلابی هم مشخص است علومشان هم مشخص است فرمود بین خود و خدای خود هیچ حجابی در كار نیست این مناجات شعبانیه را گذاشتند برای همین، پس همه چیز را به ما گفتند، راه را گفتند، میدان را گفتند، پایان را گفتند، وظیفه را گفتند، زاد و راحله راه را گفتند. خروجی هر حوزه پس از اساتید بزرگ باید کتب غنی و عمیق باشد. به قول شیخ اشراق ما وقف نامه‌ای نداریم که علم، وقف یک منطقه یا عده‌ای خاص شده باشد.»[26]

 

*سوال:آیا واقعا روحانیت «سربازان امام عصر (ع)» هستند؟ این تعبیر به همه معناست؟وظیفه روحانیت امتداد وظیفه و رسالت انبیا و امام عصر علیه السلام می بینید؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«حضرت مهدی(ع) همانند پیامبر خاتم(ص) دو کار مهم و اهم داشتد: یک کار مهم، همگانی است و آن اجرا و برقرار کردن عدل و داد است و یک کار اهم هم حضرت داشتند و آن عالم و عاقل کردن جامعه می باشد. زمانی که حضرت ظهور می کند، جهالت با دست با کرامت و عظمت وجودی آن امام همام برچیده می شود و با از بین رفتن جهالت جامعه سرشار از علم و عقل و درک خواهند شد. زمانی که جامعه دارای درک و عقل و فهم باشد نوبت به عمل خواهد رسید و در چنین جامعه ای عدل و داد به راحتی به اجرا در خواهد آمد و آن زمان کسی به دنبال اختلاس جنایت و دروغ نخواهد رفت.این چه دست با عظمت و با برکتی است که خدای متعال به حضرت ولی عصر(ع) عنایت کرده که مردم جامعه را اهل درک و فهم می کند و آنها را عالم و عاقل بار می آورد و آنگاه عدل و داد را بر قرار می کند.زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، اولین قسمتی از این کلام وحیانی مربوط به علم و عقل بود، تا مردم عاقل نباشند و خوبی و بدی را درک نکنند و نفهمند، به آن عمل نخواهند کرد و دست از دروغ و افتراء و اختلاس بر نخواهند داشت. یکی از کارهای بسیار مهم حضرت نیز همین است تا جامعه و مردم را ابتدا عاقل و عالم بار بیاورند تا به طرف گناه نروند، اگر جامعه ای ابتدا بدی ها را تشخیص ندهد گناه را نداند که سمّ است و برای او ضرر دارد، هر چه قدرآنها را نصیحت کنند، ارزش و فائده ای نخواهد داشت.

 

کار حوزه و عالمان ربانی نیز همین است، ابتدا باید مردم عاقل و عالم شوند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی صحیح است و چه عملی ناصحیح می باشد؟ رسالت اصلی حوزه و حوزویان شکوفا کردن عقل و درک مردم در برابر آسیب ها، بداخلاقی، ناهنجاری و گناه است. و این شکوفایی جامعه از طریق بیانات نورانی قرآن و آموزه های مکتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب ممکن است.حوزویان وظیفه دارند از طریق کلام نورانی دین، تفسیر صحیح از قرآن، سیره، سخنرانی، تدریس و مشق متواضعانه و رفتار عالمانه و برخاسته از ادب و احترام جامعه را به عقلانیت و سپس به عمل به دین دعوت کنند بعد از این قطعا جامعه از عدالت و عمل به دستورات دین نورانی خواهد شد.»[27]

 

«در بحث اول ما اگر خواستیم رسالت حوزه علمیه و برنامه اساتید و علمای بزرگوار حوزه علمیه مشخص شود باید ببینیم منوب‌عنه ما یعنی پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) که ما ادّعا داریم ان‌شاءالله نایب آنها هستیم آنها چه کردند و ما چه کنیم؟ یکی اینکه دستورهایی که آنها به ما دادند چیست؟ انبیا حرف نو دارند، خداوند به پیامبر فرمود: چیزهایی ما به تو یاد دادیم که تو نمی‌دانستی، از گذشته و آینده به تو خبر دادیم. خدای سبحان با پیامبر طرزی حرف می‌زند که کلّ این جهان مثل کَف دست اوست، ما اگر ادعای نیابت از این ذوات قدسی را داریم باید حرف تازه بیاوریم، حرف تازه هم هست یعنی در قرآن هست آدم فحص کند مطالب جدید، راه‌های جدید، حلّ مشکلات هست و اینها عِدل قرآن‌اند. وجود مبارک پیغمبر(ص) دو خصیصه دارد هر چه شنیده، گفته و هر چه گفته عین وحی است. ما به این پیامبری که هر چه از اسرار غیب شنیده برای او گفته شده و هر چه هم از لبان مطهّرش شنیده می‌شود وحی است ما ادّعا می‌کنیم نایب چنین آدمی هستیم. بنابراین طبق مقام اول بحث ما ادّعایمان خیلی است و راه هم داریم و می‌توانیم برسیم. فحص بالغ بکنیم، خودمان را با قرآن و عترت آشنا کنیم و حرف تازه استخراج کنیم. اما مقام ثانی بحث که اینها به ما گفتند چه چیزی بخوانید. حوزه باید آیه محکمه داشته باشد، فریضه عادله داشته باشد، سنّت قائمه داشته باشد و ما همه اینها را در فقه و اصول خلاصه کردیم، آیه محکمه، تفسیر می‌خواهد، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه می‌خواهد مطمئن باشید آنها علمی‌تر است. کلمات نهج‌البلاغه مثل «لا تنقض» نیست که با هفت، هشت سال درس خواندن حل شود، این یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[28]

 

*سوال: بایدهای کرسی های آزاداندیشی در حوزه از نگاه حضرتعالی چیست؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:«نبوت پيامبران درجاتي دارد،سلسله انبيا و مرسلين متفاوت هستند، در بين پيامبران 5 نفر يعني حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر خاتم اولوالعزم بودند. پيامبر اولوالعزم همگاني است اما هميشگي نيست اما پيامبر خاتم همگاني و هميشگي است، انبياي ديگر دو رسالت داشتند که تتميم نور خود و برتري نور آن ها نسبت به اديان معاصر بوده است اما پيامبر اسلام افزون بر اين دو رسالت، رسالت برتري مکتب تا روز قيامت است. اين رسالت را بر عهده حوزه هاي علميه و علما قرار دادند و علماي دين موظف هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن شوند و بکوشند که نسبت به مکتب هاي ديگر برتري وجود داشته باشد، کرسي هاي آزاد انديشي در مرحله داخلي و بين‌المللي بايد پيگيري شده و کنگره ها و و مناظره بين اديان هم در حوزه منطقي وجود داشته باشد. حوزه زماني مي تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک و تحليل و برجستگي اسلام نسبت به مکاتب ديگر را تبيين کند، اگر دست انسان پر باشد موفق است اما اگر دست او پر نباشد رهاورد کرسي آزاد انديشي بعد از چند جلسه تکفير و تفسير است و با اين موارد نتيجه اي حاصل نمي شود. بايد اسلام را به تمام شئون آن تبيين، تکميل و برجسته کنيم، دشمن نيز در اين سه جبهه فعاليت مي کند و با ايجاد شبهه جلوي فهم افراد را مي گيرد، يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي کنند، يا قرآن را در رديف ديگر کتب قرار مي دهند يا شبهه‌اي ايجاد مي کنند که جوانان توانايي درک آن را نداشته باشند. دشمنان در بيانات اهل بيت(ع) شبهه ايجاد مي کنند و افراد را فريب مي دهند، اگر انديشه و فکر نقل و انتقال شود فضا حقيقي خواهد بود نه اين که مجازي باشد، ما با غده بدخيم فضاي حقيقي رو به رو هستيم که جلوي چشم جوان را مي گيرد و نمي تواند نور را ببيند.»[29]

 

سوال:از مباحث حضرتعالی استفاده نمودیم.آخرین سوال را به جایگاه زن در حوزه و فقاهت اختصاص می دهم.آیا حوزه توانایی تربیت «مجتهده» دارد؟

 

جواب آیت الله جوادی آملی:« روح انسان، مجرّد و ملکوتی است و مذکر و مؤنث ندارد و انسان باید به تزکیه روح بپردازد. رسالت انبیاء که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است برای جان انسان است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنث، نه مرد است نه زن، زیرا روح مجرّد است. آنچه مهم است دین، با انسان و با هویت انسان و با جان انسان کار دارد و در اسلام هیچ کمالی از کمالات الهی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست. این طور نیست که مرد بودن شرط باشد یا زن بودن مانع باشد. مسأله نبوّت، رسالت، امامت، مرجعیت اینها کارهای اجرایی است کارهای اجرایی به عهده مرد است. بخشی از کارها مشترک است، اما پشتوانه نبوّت، پشتوانه رسالت، پشتوانه امامت و خلافت همان مقام شامخ ولایت است که زن هم می‌تواند ولیّ الله شود. می‌بینید صدیقه کبری(س) طبق نقل مرحوم کلینی از امام(س) بعد از رحلت پیغمبر جبرئیل بر او نازل می‌شد وجود مبارک صدیقه کبری(س) اسرار را از جبرئیل می‌شنید بعد به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمود و امیرالمؤمنین آنها را می‌نوشت، مصحف فاطمه این است بنابراین هیچ ادبی، هیچ کرامتی، هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست که زن نباید این را داشته باشد. حتی جریان مرجعیت را شما بارها شنیده‌اید مرجعیت یک کار اجرایی است اما زن می‌تواند آن قدر درس بخواند، فقه بیاموزد فقیه بشود که شاگردانی تربیت کند که شاگردان او بشوند مرجع، این مقام که مثلاً زن به حدّ صاحب جواهر یا شیخ انصاری برسد این راه باز است، شاگردان یک زنی ممکن است مرجع تقلید بشوند اما خود او مرجع نمی‌شود برای اینکه کار اجرایی است، البته مرجعیت زن برای زنان دلیلی بر منعش نیست ولی منظور این است که کارهای اجرایی برای مردها است برای اینکه او دیگر لازم نیست خودش را بپوشاند چون عظمت زن در همان حیای اوست، عظمت زن در همان عفاف و حجاب اوست، این طور نیست که زن را محدود کرده باشند زن محترم است. کمال زن در تفسیر قرآن ست، در تفسیر نهج‌البلاغه است، کمال زن در این است که امام فرمود از دامن او مرد به معراج برود، مبادا عظمت و جلال و شکوه زن را کم بگیرید.

 

*حاج آقا اگر نکته ای پایانی وجود دارد،بفرمایید تا استفاده نماییم.

 

باید بدانید علم به تنهایی خودش مطلوب نیست علم، نردبان است. علم مثل یک شمشیری است که انسان باید با این شمشیر دشمن را از پا در بیاورد. بدترین دشمن همان غرور و هوای نفس است، اگر بعد از یادگیری علم، در ما تواضع، تقوا، وارستگی، بزرگواری و فرشته‌منشی ایجاد کرد خدا را شاکر باشیم که علم را فهمیدیم.

 

 


[1]- تهیه و تنظیم از:سجاد چاره دان

[2]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 18،نشر اسراء.

[3]- سورۀ آل عمران،آیۀ 49.

[4]- سورۀ قلم،آیۀ 4.

[5]- سورۀ انفال،آیۀ 24.

[6]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 20،نشر اسراء.

[7]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين اجلاسيه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،12/3/87.

[8]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.

[9]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 22/8/93،سایت معظم له.

[10]- بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش نگاه نو و اندیشۀ برتر در حوزۀ علمیۀ چیذر ، 15/2/90،سایت معظم له.

[11]- متن پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خطاب به اساتید حوزه های علمیه در نخستین اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه استان تهران.

[12]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،30 فروردین 96، سایت معظم له.

[13]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار رئیس مرکز خدمات حوزه های علمیه و جمعی از مسئولان این مرکز خدمات حوزه های علمیه.

[14]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.

[15]- بیانات آیت الله جوادی آملی در ديدار با جمعي از طلاب، فضلا و اساتيد استان مازندران،سایت معظم له،6 دی ماه 86.

[16]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از مسؤولین طرح ملی ملکوت،26 بهمن 95، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه اسراء.

[17]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اسفند 95،سایت اسراء.

[18]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اردیبهشت 94،سایت اسراء.

[19]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،خردادماه 87.

[20]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،مهر 1395،سایت معظم له.

[21]- بیانات آیت الله جوادی آملی به کنگره ملی بزرگداشت شیخ سلار دیلمی،سایت معظم له.

[22]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی،سایت معظم له.

[23]- بیانات آیت الله جوادی آملی،خبرگزاری شبستان، شناسه خبر : ۹۱۳۰۱.

[24]- بیانات آیت الله جوادی آملی در گردهمایی استادان تفسیر در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) ،آذر 96،سایت معظم له.

[25]- بیانات آیت‌الله جوادی آملی در مراسم چهارمین نشست مجمع عمومی انجمن اصول فقه که با موضوع «جایگاه عقل در اصول فقه» در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء،26 اسفند 93،سایت معظم له.

[26]- بیانات آیت الله جوادی آملی جمعی از علما، طلاب ، روحانیون و ائمه جمعه و جماعات شهرستان آمل، اردیبهشت 97.

[27]- بیانات آیت الله جوادی آملی در مراسم جشن ولادت حضرت ولی عصر(عج) و مراسم عمامه گذاری طلاب، 14 خرداد 94.

[28]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،سایت معظم له.

 



x