هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 3 فروردين 1398
ساعت 17:54
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت 15:45 2018-5-23 15:45:28
شناسه خبر : 287737
 وزیر دفاع آمریکا: «می‌‌دانیم حق با شماست ولی مصلحت ما ایجاب نمی‌کند رفتارمان را با انگلیس تغییر دهیم. به آقای دکتر مصدق بگویید که حق با مصلحت دوتاست. ما حق را به ایشان می‌دهیم ولی در عمل نمی‌توانیم آن کار را بکنیم.»
وزیر دفاع آمریکا: «می‌‌دانیم حق با شماست ولی مصلحت ما ایجاب نمی‌کند رفتارمان را با انگلیس تغییر دهیم. به آقای دکتر مصدق بگویید که حق با مصلحت دوتاست. ما حق را به ایشان می‌دهیم ولی در عمل نمی‌توانیم آن کار را بکنیم.»
گروه تاریخ-رجانیوز: اصغر پارسا برای کسانی که از تاریخ جبهه ملی اطلاع دارند نامی آشناست. او که حوالی سال 1296 شمسی پا به جهان گذاشته بود، بعد از تحصیلات دانشگاهی در رشته‌ی حقوق وارد خدمات دولتی در وزارت خارجه شده و پس از تصدی مسئولیت‌های مختلف در این وزارتخانه (در داخل و خارج کشور) وارد حزب ایران (به رهبری اللهیار صالح) شده و سپس در دوره‌ی هفدهم مجلس شورای ملی (1331) به نمایندگی خوی برگزیده شد. پارسا که تا زمان فوت در سال 1385 به جبهه‌ی ملی وفادار مانده بود، در همان سال‌های نمایندگی، به عنوان یکی از نزدیکان دکتر مصدق و از افراد سرشناس جبهه‌ی ملی شناخته می‌شد و به واسطه‌ی فعالیت‌های سیاسی، پس از ماجرای 28 مرداد زندانی هم گردید. 
 
به گزارش رجانیوز در سال 1388، نشر نی خاطرات این یار نزدیک دکتر مصدق را با عنوان «فرزند خصال خویشتن، خاطراتی از نهضت ملی» منتشر نمود. در سراسر این خاطرات، ایمان عمیق راوی به دکتر مصدق و زاویه‌ی جدی‌اش با نیروهای مذهبی (از آیت الله کاشانی گرفته تا حتی نهضت آزادی) پیداست. پارسا که در دوران پس از انقلاب نیز مدتی زندانی بوده، در کتاب، خود را صریحا «لائیک» معرفی کرده و از گذشته و اعتقادات و عملکردش دفاع می‌کند و آنقدر به جمهوری اسلامی می‌تازد که پیداست به هیچ وجه نمی‌توان او را دارای علقه به جمهوری اسلامی یا رویکردهای نظام در سیاست داخلی و خارجی دانست.
 
پارسا در صفحات 97 تا 104 کتاب خاطراتش، به جریان سفر خود به آلمان و آمریکا در دوران نمایندگی مجلس (همان دورانی که دکتر مصدق از او خواسته بود جمعه‌ها ناهار را با هم بخورند) اشاره کرده که بدون هیچ توضیحی می‌خوانیم:
 
«در جریان مذاکراتی که برای نفت ایران می‌شد هیئتی از بانک بین‌المللی به ایران آمد. از مرحوم حسیبی شنیدم ظاهرا در مهمانی شامی که برای این هیئت داده بودند، آنها از آقای [سید حسین] مکی برای سفری به آمریکا دعوت کرده بودند. مکی از مهندس حسیبی خواسته بود که در این سفر همراه ایشان باشد و حسیبی نپذیرفته بود. من شخصا به آن سفر دعوت نشده بودم. در مجلس، آقای مکی آمدند و به من گفتند که "آقا مرا دولت آمریکا و آلمان دعوت کرده، اگر برایت ممکن است با هم برویم. اسم شما را هم به عنوان همراه داده‌ام و آنها هم حسن استقبال مرده‌اند." من منعی ندیدم، گو اینکه رفقای حزب ایران راضی نبودند، چون اوایل آن بود که آقای مکی شروع کرده بود به جدایی از مرحوم مصدق ولی خیلی کمرنگ. قبول کردم و با هم رفتیم.
 
رو یکشنبه 19 مرداد 1331 با هواپیما به این سفر رفتیم. سه نفر بودیم: آقای مکی، آقای محلوجی از رفقای ایشان که بازرگان بود و بنده. ...
 
در واشنگتن یک روز از وزارت دفاع آمریکا [ما] را دعوت کردند و با هم به عمارت عظیم پنتاگون، مقر وزارت دفاع آمریکا رفتیم. چون آقای مکی زبان‌های خارجی را آشنا نبود، بیشتر مخاطب بنده بودم که با آنها صحبت بکنم. آقای وزیر دفاع گمان می‌کنم اسمش رابرت لاوت [Robert Lovett] بود. در ضمن صحبت، من به ایشان گفتم که ما از آمریکا چیزی می‌خواهیم، مثل همان اعلامیه‌ای که دولت آمریکا با آقای چرچیل منتشر کرده، ... چون از نظر آقای مصدق هم [درباره] اعلامیه‌ای که دولت آمریکا با چرچیل امضا کرده‌اند و صحبت‌هایی که شده بود اطلاع داشتم گفتم: "نظر ما عین آن اعلامیه است، چون آن اعلامیه چیز مهمی نیست، فقط برای نشان دادن نزدیکی است." 
 
آقای لاوت برگشت و به من گفت: "من سوابق شما را می‌دانم و می‌دانم هم که از نزدیکان مصدق هستی و خیلی باز [و صریح] به شما بگویم، اینکه دولت ایران فکر می‌کند که ما در سیاستمان طرف ایران را صرفا بگیریم و طرف انگلستان را نگیریم امکان ندارد. ایران باید توجه داشته باشد به اهمیت مناسبات سیاسی دوستانه و خیلی نزدیکی که ما با انگلستان داریم، انگلستانی که یکی از ارکان بزرگ سیاست‌های جهانی است. و ما آنها را نمی‌رنجانیم." گفت: "می‌دانم که این ملی شدن نفت حق شماست و ما همیشه هم اقرار کرده‌ایم و این حق ملت ایران است ولی می‌خواهم شما خودتان شخصا به آقای دکتر مصدق از قول من بگویید که حتی اکثریت کنگره‌ی آمریکا موافق هستند به اینکه به ایران در ملی شدن کمک بشود، ولی در حدودش. می‌‌دانیم حق با شماست ولی مصلحت ما ایجاب نمی‌کند رفتارمان را با انگلیس تغییر دهیم. به آقای دکتر مصدق بگویید که حق با مصلحت دوتاست. ما حق را به ایشان می‌دهیم ولی در عمل نمی‌توانیم آن کار را بکنیم." ضمنا خواهش کرد که "لزومی ندارد شما این صحبت را به آقای مکی بگویید. خصوصی بین ما باشد." گفتم: خیلی خوب. آقای مکی هم که پرسید، گفتم: "ایشان سلامی داشت به آقای مصدق و از من خواست که سلام ایشان را برسانم."»