هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 16 شهريور 1398
ساعت 08:12
به روز شده در :
سه شنبه 21 فروردين 1397 ساعت 17:32 2018-4-10 17:32:28
شناسه خبر : 285938
 بهار ۱۳۸۶ بچه‎های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همایش سه روزه‌ای به نام «سینما، رسانه» برگزار کرده بودند که سعی می‎کرد سینما را به‎عنوان یک رسانه بررسی کند و حرف‎هایی درباره آن بزند.
 
آدم‎های مختلفی در روزهای همایش آمدند و رفتند و حرف زدند. از آیدین آغداشلو و امین تارخ و مازیار میری و شادمهر راستین تا مهدی منتظرقائم و هاله لاجوردی و مسعود فراستی و جواد طوسی و وحید جلیلی.
 
روز اول همایش، مجری بدون آوردن نام، از روی متن، بخش‌هایی از مقاله «سینما - مخاطب» آوینی را خواند. مقاله‎ای که آوینی در سمینار سینمای پس از انقلاب، آن را به‎جای سخنرانی خواند و فحش و دشنام اهالی آن روز سینما را به جان خرید.
 
سیدمرتضی آوینی در مقاله سعی کرده بود نشان دهد مدعیان حرفه‌ای سینما، افراد باسوادی نیستند و به همین دلیل است که حال و روز سینمای ایران به سامان درستی نمی‌رسد.
 
بدترین عبارت‌هایی که تا به حال شنیده‎اید، حرف‎هایی بود که اصحاب روشنفکر آن روز سینما به آوینی گفتند. لطف کنید اصل مقاله و بقیه قصه را در جلد دوم آینه جادو – نوشته سیدمرتضی آوینی - بخوانید.
 
سخنران افتتاحیه همایش بچه‎های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بعد از چند خطی که مجری خواند، پشت تریبون نشست و تقریبا همه حرف‎هایش را به این اختصاص داد که نشان بدهد نویسنده مقاله‎ای که سال‎ها پیش با طرح سوال‌هایی سعی کرده مشکل سینمای ایران و پادشاهان لخت آن را نشان دهد، اشتباه کرده و نفهمیده و ایدئولوژی‎زده بوده و از این حرف‎ها. آیدین آغداشلو، سخنران افتتاحیه این همایش سه روزه بود.
 
 حضور پادشاه در جشنواره فیلم سال ۸۴
فیلم «جاده‎ها»ی عباس کیارستمی، بدون اعلام قبلی و قبل از پخش فیلم دیگری (سنتوری داریوش مهرجویی یا اخراجی‌های مسعود ده‎نمکی) در جشنواره فیلم فجر ۱۳۸۴ به نمایش درآمد.
 
درباره این دو فیلم حرف‌ها و ماجراهای زیادی طرح شده بود و بعد از این‎که سالن سینما فلسطین- که آن سال، محل تماشای فیلم مطبوعاتی‎ها بود- از جمعیت پر شد، اعلام کردند فیلم «جاده‎ها» ساخته کیارستمی به نمایش درمی‌آید.
 
فیلم، مجموعه عکسی از جاده‎های مختلفی است که در شرایط مختلف عکاسی شده‌اند و در صحنه‎های پایانی، بعد از این‎که روباهی در میان برف‌های کنار جاده راه می‌رود و می‌دود، تصویر به یک انفجار اتمی کات می‌شود و آخرین عکس در شعله انفجار می‌سوزد.
 
بلافاصله بعد از فیلم، شادمهر راستین به عنوان مجری، عباس کیارستمی را برای شرکت در پرسش و پاسخ با خبرنگاران دعوت کرد.
 
بگذریم از این‎که سرجمع به ۳نفر اجازه سوال داد؛ کیارستمی در این باره حرف زد که محدودیت‌ها زیاد است و بعد از ۸سال، به من اجازه داده‌اند که بین شما بیایم و دلم برایتان تنگ شده بود و... .
 
بعد از جلسه، روزنامه‎نگاری سراغ جناب استاد رفت و پرسید اگر انجمن سینمای جوانِ مثلا گناباد همین فیلم را با همین مشخصات ساخته بود، بازهم این‎قدر تحویلش می‎گرفتند؟
به استاد برخورد و پرخاش راه انداخت که شما ایدئولوژی‎زده‎اید و شعار می‎دهید و قدر هنر را نمی‎دانید و با همراهانش از جمع خبرنگاران خارج شد.
جشنواره سال ۱۳۸۴ را یادتان هست؟
 
در دوره دولت نهم برگزار شد و ظاهراً این حسین صفارهرندی بود که ۸سال محدودیت جناب کیارستمی را با پخش فیلم در یکی از بهترین سانس‎های جشنواره از بین برده بود. 
 
 این سینمای مظلوم!
در روز دیگری از همایش ۳روزه «سینما - رسانه»، شادمهر راستین سخنران جلسه بود. مجری ول نمی‎کرد و قبل از این بخش هم، قسمت‎های دیگری از متن مقاله «سینما - مخاطب» آوینی را بدون آوردن نامی از او خواند.
 
درباره این‎که سینما یک هنر جمعی و وابسته به مخاطب است و اگر کسی نرود بلیت بخرد و وارد سینما شود، پس فیلم برای چه کسی ساخته می‎شود؟
شادمهر راستین حرف‎های مختلفی زد، از جمله این‎که متأسفانه در کشور ما به سینمای مؤلف توجه نمی‎کنند و عده‎ای فکر می‎کنند همه‎چیزِ سینما، مخاطب است، در حالی‎که این‎طور نیست و گله از این‎که پس وجه هنری سینما چه می‎شود؟
 
درباره سینمای تارکوفسکی حرف زد و گفت چه فیلم‎های خوبی ساخته و گفت روزگاری در این مملکت کسانی پیدا شدند که برای سینمای آمریکایی که «هیچکاک» نماد و مظهر آن بود، کتاب‎هایی به قد و قواره نهج‎البلاغه منتشر کردند و بعد گفت چه کار بدی کرده‎اند و پول بیت‎المال را برای چه کارهایی که خرج نکرده‎اند و از مظلومیت نگاهی سخن گفت که مخالف این جریان است و فکر می‌کند باید فیلم ساخته شود و کاری به استقبال مخاطب ندارد و نماد آن البته عباس کیارستمی است که در سال‎های متوالی مظلوم واقع شده است.
 
 موضع مشترک روشنفکری با روزنامه‎های کیهان و جمهوری اسلامی دهه ۱۳۷۰
در فیلم «مرتضی و ما» که کیومرث پوراحمد چند ماه بعد از شهادت سیدمرتضی آوینی ساخت، بخش‎های مختلفی از کار و تولید او در حوزه‎های فیلم، مطبوعات، کتاب و بررسی می‎شود و در فصلی که به انتشار کتاب «هیچکاک، همیشه استاد» می‎رسد، مسعود فراستی درباره این حرف می‎زند که کار انتشار کتاب چطور طرح شد و آوینی چطور با آن موافقت کرد و حامی آن بود و همه هزینه‎هایش را به جان خرید.
 
حتی در فیلم، درباره این می‎شنوید که چطور یک انتشارات - ظاهرا انتشارات برگ - در آخرین روزها از مشارکت در چاپ آن شانه خالی کرد و در تمام نسخه‎های چاپ اول کتاب، با ماژیک روی نام این ناشر پوشانده شده، چون نمی‎خواسته‎اند در این کار شریک باشند.
 
و البته درباره این‎که روزنامه‎هایی - ظاهرا کیهان و جمهوری اسلامی آن زمان - بعد از انتشار کتاب آن را نقد کرده‎اند و متن‎های تندی علیه آن چاپ کرده‎اند.
 
اما باید در همایش ۳روزه‎ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودید و می‌دیدید دوست نزدیک عباس کیارستمی، به‎عنوان یکی از جدی‎ترین نمادهای سینمای روشنفکری، چطور با حرارت درباره این حرف می‎زند که کسانی نام «روشنفکری» روی یک گونه سینما گذاشتند و به این بهانه که مخاطب، این نوع فیلم‎ها را دوست ندارد، سینمای آمریکایی را تبلیغ کردند و برای هیچکاک کتابی به اندازه و حجم نهج‎البلاغه درآوردند؛ تا بدانید چطور بدنه جریان روشنفکری بعد از این‎که دید خیالش از حذف سیدمرتضی آوینی راحت نشده و نسلی از آدم‎هایی که نمی‎شود انگ و برچسب روشن سیاسی به آن‎ها زد، کتاب‎هایش را با هر سختی و بدبختی که هست، به دست می‎آورند و می‎خوانند، تصمیم گرفتند موضوع را عوض کنند و مسیر فشارهای فراوانی را که در سال آخر حیات زمینی آوینی به او وارد شد، به گروه خاصی نسبت دهند و کنار بایستند و حالا نفس راحتی بکشند.
 
با این حساب، ممکن است چند سال بعد مجبور باشیم ساعت‎ها حرف بزنیم و بحث کنیم و از نوشته‎ها و فیلم‎های آوینی کد و مثال بیاوریم که ثابت کنیم آدم مسلمانی بوده و از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع کرده و با توسعه غربی و نمادها و ابزارهای آن مشکل مبنایی داشته.
 
مجبور خواهیم شد بگوییم خبر نداشته در انتخابات مثلاً ۱۶-۱۷ سال بعد، قرار است چه کسانی با چه کسانی ائتلاف کنند که برای خوش‌آمد آن‎ها، چیزهایی که صلاح نیست، علیه توهم توسعه ننویسد.
 
شاید حتی مجبور شویم ثابت کنیم امام خمینی - که بر مبنای آن‎چه نوشته، همه‎چیزِ آوینی بود - رهبر انقلاب اسلامی مردم ایران بوده و پس از آن اتفاق‎های دیگری در کشور افتاده و جنگ شده و بعد از جنگ، دولت‎هایی در دوره‎های ۸ساله سر کار آمده‎اند و رییس‎جمهورها و نخست‎وزیرهایی داشته‎اند، نه برعکس.
 
درباره اتفاق‎هایی که همین چند سال پیش و در زمان حیات و عقل ما اتفاق افتاده، به این سادگی دروغ می‎گویند و مثلاً از موضوع منتهی‎الیه روشنفکری، برای دفاع از سینمای بی‎مخاطب روشنفکری، توپ دعوای چاپ یک کتاب در حوزه سینما را با مقایسه با نهج‎البلاغه و طرح اسراف در بیت‎المال به میدان بچه‎مسلمان‎ها می‎اندازند تا اشتباه آن سال‎های کسانی را  - که البته کسوت مسلمانی داشته‎اند - به پای همه هواداران انقلاب اسلامی بنویسند و کینه تاریخی جریان روشنفکری با سیدمرتضی آوینی به‎عنوان هنرمند و متفکر مسلمان را لای برگ‎های روزنامه‎ها و مجله‎ها پنهان کنند.
 
در این سال‎ها درباره اتفاق‎هایی که خودمان دیده‎ایم، از این دروغ‎ها زیاد گفته‌اند.