هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 3 اسفند 1398
ساعت 01:28
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 25 دى 1396 ساعت 16:45
دوشنبه 25 دى 1396 16:31 ساعت
2018-1-15 16:45:40
شناسه خبر : 282392
وقتی دوستان عنوان پروژه زندگی کامیون داران در دفاع مقدس را توضیح دادند، آقا به خاطر آورد که در گذشته کتابی خوانده از زندگی یک‌ راننده قمی در جنگ. راننده ای شبیه شخصیت اصلی فیلم لیلی با من است که اهل نماز و این حرف ها نبوده، ولی سر از جبهه درمی آورد و جبهه رویش تأثیر می‌گذارد و نماز می خواند و البته آخر سر هم شهید می شود.
وقتی دوستان عنوان پروژه زندگی کامیون داران در دفاع مقدس را توضیح دادند، آقا به خاطر آورد که در گذشته کتابی خوانده از زندگی یک‌ راننده قمی در جنگ. راننده ای شبیه شخصیت اصلی فیلم لیلی با من است که اهل نماز و این حرف ها نبوده، ولی سر از جبهه درمی آورد و جبهه رویش تأثیر می‌گذارد و نماز می خواند و البته آخر سر هم شهید می شود.

مرتضی قاضی-رجانیوز:دیدار چهاردهم دی ماه  بچه های دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی  با رهبر انقلاب جدا از همه اتفاقاتی که در آن افتاد، یک ویژگی‌ جالب از نظر تحقیقی داشت. آن هم چند خاطره ای بود که صحبت ها و اسناد ارائه شده در این جلسه به یاد آقا انداخت. اساساً جلساتی که بحث اصلی شان تاریخ است، چنین خاصیت هایی دارند.

 

همان اول گفتگو وقتی در معرفی دوستان دفتر مطالعات، عنوان «تاریخ شفاهی» مطرح شد، آقا تاریخ شفاهی را توضیح داد و بعد به یاد یک خاطره ناگفته از جنس تاریخ شفاهی افتاد. خاطره ای از دیداری که به همراه آقای هاشمی در ماه های اول بعد از پیروزی انقلاب با حضرت امام در قم داشتند و مثالی که از زرنگی حاج احمد آقا زدند.

وقتی از پروژه موسیقی انقلاب و مصاحبه با بزرگان این حوزه مثل آقای احمد علی راغب و شهید مجید حداد عادل صحبت شد، آقا هم از شهید مجید خاطره گفت و هم از آقای راغب. آقا یادآوری کرد که خود آقای غلامعلی حداد عادل هم اهل موسیقی است و اهل ذوق است در این حوزه. بعد هم خاطره ای از شهید مجید گفت. از احوالات آقای راغب هم پرسید و یادخاطره ای افتاد با آقای راغب در دوران حزب جمهوری اسلامی.

 

حضور دوستانی از شهر مشهد و سبزوار در جمع هم قطعاً زمینه ساز یادآوری خاطرات بیشتری در ذهن آقا بود. وقتی عنوان پروژه تشییع شهدا مطرح شد، آقا به یاد تشییع شهدا در مشهد افتاد و از آقای موید شاعر اسم برد که برای هر شهید در همان روز تشییع شعر می گفت و مداحان شعر آن شهید را در تشییع جنازه اش می خواندند.

 

وقتی آقای جلیلی کتاب خاطرات خیرالنسا پیرزن صدخروی سبزوار را آورد که در زمان جنگ برای جبهه نان می پخته، آقا یادی کرد از شخصیت برجسته ای به نام فاضل صدخروی که حدود سال ۱۳۴۰ قمری استاد پدرش بوده.

 

وقتی بچه های مشهد بخشی از صوت آقا در مسجد امام حسن مجتبی در سال های دهه ۵۰ را پخش کردند و آقا در بین صحبت های آن زمان خود، اسم آشنایی را شنید، به یادش آمد که قرار بود مسجد امام حسن را گسترش بدهند و مغازه کنار مسجد را به آن اضافه کنند، ولی مانعی جلوی آن بود.

 

وقتی بعد از پخش صحبت های آقا در مسجد امام حسن(ع)، دوستان مشهدی توضیح دادند که این صوت ها را یکی از نمازگزاران قدیمی مسجد روی نوارهای ریلی ضبط کرده بوده و بچه ها به شکل اتفاقی آن ها را پیدا کرده اند و بعد گفتند که حتماً اسناد دیگری از همین جنس از صحبت های آقا در دست مردم هست، آقا فکری کرد و به یاد آورد سخنرانی هایی را که در شهرهای مختلف مثل رفسنجان و نیشابور و سبزوار داشته و گفت اگر فراخوانی بدهید شاید صوت آن ها پیدا بشود.

 

وقتی دوست سبزواری ما گفت که یک سخنرانی از آقا در سال 1365 در سبزوار پیدا کرده، آن هم از لای مجموعه ای نوار که مسئولین فرهنگی شهر قصد داشتند آن را امحا کنند، ذهن آقا رفت به سال های دور. به یاد آورد افرادی را که در سبزوار می شناخته و با آن ها ارتباط داشته. نقطه اوج این یادآوری خاطرات جایی بود که صحبت های آقا رسید به نقل یک خاطره خیلی بانمک از سه شخصیت سبزواری؛ آقای امام، شیخ محمد و آقای شریعتمدار.

 

وقتی دوستان عنوان پروژه زندگی کامیون داران در دفاع مقدس را توضیح دادند، آقا به خاطر آورد که در گذشته کتابی خوانده از زندگی یک‌ راننده قمی در جنگ. راننده ای شبیه شخصیت اصلی فیلم لیلی با من است که اهل نماز و این حرف ها نبوده، ولی سر از جبهه درمی آورد و جبهه رویش تأثیر می‌گذارد و نماز می خواند و البته آخر سر هم شهید می شود.

 

وقتی اسم پروژهش تاریخ شفاهی مدارس فعال و انقلابی آمد، آقا از انجمن های دانش آموزی اسم آورد، معلوم بود که این موضوع در ذهن آقا دغدغه است.

وقتی اسم طنز و طنازی آمد، آقا یاد کیومرث صابری فومنی کرد و اینکه قرار بود اهالی طنز را یک بار پیش ایشان ببرد. اما اجل مهلتش نداد و هفته بعد از آن از دنیا رفت.

 

خبر دارم که گروه های متعددی در مقاطع مختلف خاطرات آقا را جمع آوری کرده اند و هنوز مشغول هستند. از روند انجام مصاحبه ها اطلاعی ندارم، حتماً همه گروه هایی که در این زمینه فعالیت می کننند، در کار خود استاد هستند. من یک جلسه قسمتم شد در یک دیدار خصوصی خدمت آقا بروم و شاید تا آخر عمرم دیگر چنین توفیقی را نداشته باشم. اما اتفاقات رخ‌داده در همین یک جلسه، با اینکه هدف آن مصاحبه با آقا نبود، مؤید مطلبی شد که زبدگانِ مصاحبه و گفتگو به مصاحبه کنندگان توصیه می کنند:

 

اگر با دستی پر از اسناد مکتوب و شفاهی و کلیدواژه های آشنا به سراغ راویان خاطرات و تاریخ بروی، با کوله باری از خاطرات و روایت های تاریخی باز خواهی گشت.

این خاصیت پژوهش های تاریخی است.



دیدگاه کاربران

دست رهبر بر سر ما پاینده باد